دکتر محمد شعبانی راد

نورِ غمخوار؛ الگوی نورانیِ مواسات! لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ!

The Compassionate Light;
The Luminous Model of Spiritual Solidarity
“Indeed, in the Messenger of God, you have a beautiful example.”
(Qur’an 33:21)

True guidance is not merely a matter of knowledge or instruction.
It is, above all, companionship in pain.

In the Qur’anic vision, light does not shine from a distance.
It draws near, heals wounds, and restores broken hearts.
This is the essence of muwāsāt — spiritual solidarity —
a form of faith that does not abandon others in their hardship.

When the Qur’an declares:
“Indeed, in the Messenger of God, you have a beautiful example.”

It does not present an abstract moral ideal.
It is pointing to a living pattern of compassionate guidance, embodied in the Prophet Muhammad
a model where mercy, justice, and discernment walk together.

The Prophet’s example is luminous because it heals.
It is compassionate because it understands suffering from within.
Yet this compassion is never blind.
It has boundaries, wisdom, and truth at its core.

Spiritual solidarity does not mean surrendering truth to emotion,
nor confusing mercy with compromise.
It means standing with hearts that seek light,
while refusing to validate paths that consciously turn away from it.

The Qur’anic uswah hasanah teaches us this balance:

  • compassion without distortion,

  • solidarity without surrender,

  • mercy without losing direction.

Only such light can lead hearts
out of the darkness of envy and alienation
and into the serenity of divine guidance.

This is the Compassionate Light
a luminous model of solidarity that heals, guides, and protects,
all at once.

«مواساة» یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة» است.
«نورِ مواساة»
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«أَسَا الجُرحَ: زخم را درمان كرد.»
«المُداواةِ وَ الإِصلاحِ»
«أسَوْتُ الجُرحَ: إذا داوَيْتَهُ، ولِذلِكَ يُسَمَّى الطَّبيبُ: الآسِيَ»
«الأُسْوَة: پيشوا، آنچه كه با آن تسلّى كنند.»
«أُسْوةً به: بسان او»
+ «امم – اسو – قدو»
+ «اخو»
+ «وصل – صلة»

«وَ المُواساةُ وضِدُّهَا المَنعُ»

نور غمخوار! الگوی نورانی!
نور همدردی!

«Sympathy»
«اقرضهم من عرضک»

برای کسی که دوستش داری ورکشاپ برگزار میکنی تا او از داستان تو عبرت بگیره و آروم بشه.
صاحبان نور میتونن به قلب تاریک کمک کنن تا به نور آرامش برسه!
اگه نور آرامش و رضایت به تقدیرات توی قلبت نباشه،
چجوری میتونی با دیگری همدردی کنی و اونو آرومش کنی!
پس باید اول خودت به نور ولایت عامل باشی تا صاحب نور بشی،
حالا میتونی از نور خودت به اونیکه با استعمال حسد و چشمداشت به تمناهاش،
تاریک و زمین‌گیر شده کمک کنی. «اقرضهم من عرضک»
«أُعْطِيَ اَلْإِنْسَانُ … مَعْرِفَةُ اَلْوَاجِبِ عَلَيْهِ مِنَ … مُوَاسَاةِ أَهْلِ الْخُلَّة»
امام صادق علیه السلام:
«فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِيمَا أُعْطِيَ اَلْإِنْسَانُ عِلْمَهُ وَ مَا مُنِعَ
فَإِنَّهُ أُعْطِيَ جَمِيعَ عِلْمِ مَا فِيهِ صَلاَحُ دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ
فَمِمَّا فِيهِ صَلاَحُ دِينِهِ مَعْرِفَةُ اَلْخَالِقِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِالدَّلاَئِلِ وَ اَلشَّوَاهِدِ اَلْقَائِمَةِ فِي اَلْخَلْقِ

وَ مَعْرِفَةُ اَلْوَاجِبِ عَلَيْهِ مِنَ اَلْعَدْلِ عَلَى اَلنَّاسِ كَافَّةً وَ بِرِّ اَلْوَالِدَيْنِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ مُوَاسَاةِ أَهْلِ الْخُلَّة
»
«اى مفضّل! بينديش كه خداوند جلّ‌ و علا چه دانشى را به آدمى آموخت و عطا نمود و كدام را به او نداد؟ دانش دين و دنيا را به او ارزانى داشت.
در بارۀ دانش دينى، با نشانه‌ها و براهينى كه در ميان آفرينش نهفته شده معرفت و شناخت آفرينشگر را و شناخت واجباتى چون، رعايت عدالت در ميان مردم، نيكى و احسان به پدر و مادر، اداى امانت و كمك به برادران دينى را به آدمی عطا كرد.»

نورِ غمخوار؛ الگوی نورانی مواسات
أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ وقتی نور، زخم را درمان می‌کند
نورِ مواسات؛ اسوه‌ای برای زخم‌های بشر



اسو؛ نوری که «زخم» را می‌فهمد

در ریشه‌شناسی واژۀ «اَسا / اسو» می‌خوانیم:
«أَسَا الجُرحَ»: زخم را درمان کرد
«المُداواةِ وَ الإِصلاحِ»: درمان همراه با اصلاح
«الآسِي»: طبیب؛ کسی که درد را می‌شناسد، نه فقط نسخه را

پس «اسو» فقط الگو بودن نیست؛
الگویِ زخم‌شناسیِ نورانی است.


مواساة؛ یکی از نام‌های نور ولایت

در حدیث عقل و جهل آمده است:
«وَ المُواساةُ وضِدُّها المَنعُ»

یعنی:
مواسات = گشودگی
ضدّ آن = بخل، منع، بستن مسیر نور

پس:
«مواساة» یکی از هزار واژۀ مترادف نورِ ولایت است
چون نور، جریان دارد؛ متوقف نمی‌شود.


أُسوةٌ حَسنة؛ استاندارد نور

قرآن نمی‌گوید:
الگوی خوب
بلکه می‌گوید:
«أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»

یعنی:
الگوی استاندارد
الگوی درمان‌گر
الگوی غمخوار
نورِ استاندارد! الگوی استاندارد!


رسول خدا ﷺ؛ اسوه‌ی مواسات

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ…»

یعنی:
اگر امید به خدا داری،
اگر آخرت را جدی گرفته‌ای،
اگر ذکر در جانت زنده است،
باید غمخوار باشی.

نه از بالا،
نه از موضع قدرت،
بلکه از جای زخمِ فهمیده‌شده.


مواسات، بدون نورِ درون ممکن نیست

این جمله‌ خیلی کلیدی است:
اگر نور آرامش و رضایت به تقدیرات در قلبت نباشد،
چگونه می‌خواهی با دیگری همدردی کنی؟

نتیجه:
کسی که هنوز با تقدیراتش در جنگ است
نمی‌تواند پناه آرامش دیگری باشد

اول باید خودت عاملِ نورِ ولایت باشی
تا نور از تو عبور کند، نه اینکه مانع نور شوی.


«اقرضهم من عرضک»؛ وامِ نورانی

مواسات همیشه پول نیست.

گاهی:
آبرو می‌گذاری
تجربه‌ات را خرج می‌کنی
داستانت را می‌گویی
ورکلایف زندگی‌ات را باز می‌کنی

تا دیگری:
از تاریکی حسد و زمین‌گیریِ تمنّاها،
به نور آرامش برسد.

این یعنی:
نور همدردی = Sympathy واقعی


حدیث کلیدی؛ مواسات، جزء واجبات دانایی انسان

از امام جعفر صادق علیه‌السلام:
«… مَعْرِفَةُ الْوَاجِبِ عَلَيْهِ …
وَ مُوَاسَاةِ أَهْلِ الْخُلَّة»

یعنی:
خدا به انسان آموخت:
شناخت خالق
عدالت
نیکی به والدین
امانت‌داری
و مواسات با اهل خلّت

پس مواسات:
نه کارِ تزئینی
نه اخلاقِ لوکس
بلکه دانشِ واجبِ زیستنِ نورانی است.


اسو یعنی:
نوری که زخم را می‌فهمد.

مواساة یعنی:
نوری که می‌ماند تا درد آرام شود. + «رفق»

و أُسوةٌ حَسَنَة یعنی:
الگویی که
قبل از حرف زدن،
درد را درمان می‌کند.

دلنوشته

نورِ غمخوار

نور فقط راه را نشان نمی‌دهد؛
می‌نشیند کنار زخم…
دست می‌گذارند روی درد…
و برای خوب شدنش تلاش می کند.

اسو همین‌جاست.
نه در شعار،
نه در فاصله،
بلکه در همان جایی که دل، تیر می‌کشد.

نورِ اسوه،
نورِ بالا‌دستی نیست؛
نورِ غمخوار است.

نوری که اول،
درد را می‌فهمد
بعد، الگو می‌شود.

چطور می‌شود زخم کسی را بست
وقتی هنوز با تقدیرات خودت قهر هستی؟
چطور می‌شود دلِ لرزان دیگری را آرام کرد
وقتی درونت پر از تمنّاهای بی‌قرار است؟

مواسات از همین‌جا شروع می‌شود:
از رضایت.
از آرامش.
از اینکه نور، در دلِ خودت جا خوش کرده باشد.

آن‌وقت می‌توانی
نه از جیب،
نه از زبان،
بلکه از عرضِ جانت خرج کنی؛
از تجربه،
از قصه،
از شکست‌هایی که تو را آدم‌تر کرده‌اند.

گاهی برای کسی که دوستش داری
ورکلایف خودت را بازگو می‌کنی،
پناه می‌شوی.
می‌گویی:
«من این راه را رفته‌ام…
دردش را می‌شناسم…
بیا کنارم بنشین.»

این است نورِ غمخوار.
این است اُسوه‌ی نورانی.

نه نوری که می‌سوزاند،
نه الگویی که تحقیر می‌کند،
بلکه نوری که
زخم را می‌بندد
و دل را به آرامش می‌رساند.

مواسات طبیب با بیمارش!

مُوَاسِياً لِإِخْوَانِهِ!

امام صادق علیه السلام:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لِسَدِيرٍ
وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ وَ عَجَّلَ رُوحَهُ إِلَى الْجَنَّةِ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ أَنْ يَغْتَبِطَ وَ يَرَى سُرُوراً أَوْ تَبَيَّنَ لَهُ النَّدَامَةُ وَ الْحَسْرَةُ إِلَّا أَنْ يُعَايِنَ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ:
عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ
وَ أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِقَبْضِ‏ رُوحِهِ فَيُنَادِي رُوحَهُ فَتَخْرُجُ مِنْ جَسَدِهِ
فَأَمَّا الْمُؤْمِنُ فَمَا يُحِسُّ بِخُرُوجِهَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى:
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
ثُمَّ قَالَ ذَلِكَ لِمَنْ كَانَ وَرِعاً مُوَاسِياً لِإِخْوَانِهِ وَصُولًا لَهُمْ
وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ وَرِعٍ وَ لَا وَصُولٍ لِإِخْوَانِهِ قِيلَ لَهُ مَا مَنَعَكَ مِنَ الْوَرَعِ وَ الْمُوَاسَاةِ لِإِخْوَانِكَ
أَنْتَ مِمَّنِ انْتَحَلَ الْمَحَبَّةَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُصَدِّقْ ذَلِكَ بِفِعْلٍ
وَ إِذَا لَقِيَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع لَقِيَاهُمَا مُعْرِضَيْنِ مُقَطِّبَيْنِ فِي وَجْهِهِ غَيْرَ شَافِعَيْنِ لَهُ
قَالَ سَدِيرٌ مَنْ جَدَعَ اللَّهُ أَنْفَهُ
قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَهُوَ ذَاكَ.
قسم به كسي كه حضرت محمد را به نبوت مبعوث داشت و روحش را به جنت رسانيد،
ميان شما و بين [مرتبه اي] كه غبطه خورده شويد و [در آن مرحله] سرور [و ابتهاج و شادماني] را ببينيد و يا [ميان شما و بين مقامي كه] پشيماني و حسرت براي شما آشكار گردد فاصله اي نيست؛ مگر آنكه معاينه [و مرگ] بيايد [و مسأله براي هر دو گروه حلّ شود، گروهي به منزلتي كه مورد غبطه ديگران است و برخي به جايگاهي كه جز ندامت چيز ديگري نيست نايل شوند].
خداوند عز و جل در كتابش فرمود:
«[آن گاه كه دو فرشته دريافت كننده] از راست و چپ، مراقب نشسته اند»
و ملك الموت براي قبض روح آن دو [گروه] مي آيد؛
پس روحش را ندا مي كند و روح از جسدش خارج مي گردد.
پس چه نيكو است خروج روح مؤمن [يعني چون ملك الموت با چهره ي رحمت بر او ظاهر مي شود، مؤمن سنگيني مرگ را احساس نمي كند و روحش به آساني قبض مي شود] و اين همان نداي خداوند سبحان است [كه فرمود:]
«اي نفس مطمئنه! خشنود و خدا پسند به سوي پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآي، و در بهشت من داخل شو…»
[اين مقام و منزلت و حالت] براي كسي است كه داراي «ورع» بوده، نسبت به برادران ديني خويش مواسات كرده و به مشكلات آنان رسيدگي كند
[؛ولي] اگر با ورع نبوده و به مشكلات برادران ديني خويش توجهي نكند، به او گفته مي شود:
چه چيزي تو را از ورع و مواسات نسبت به برادرانت باز داشت؟
تو از جمله كساني بودي كه از محبت [خدا، رسول، مؤمنان و قرآن] در زبان دم مي‌زدي؛
ولي در عمل اين محبّت را تصديق نمي كردي؟!
هنگامي كه چنين فردي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرمؤمنان (عليه السلام) را ملاقات كند؛ آن دو بزرگوار از او روي برگردانيده،
چهره اشان نسبت به وي گرفته مي شود و او را شفاعت نمي كنند.
سدير [راوي حديث] گفت: خداوند بيني [چنين افرادي] را به خاك مي مالد؟!
امام صادق (عليه السلام) فرمود: بله، [بيني آنان در آن روز به خاك ماليده خواهد شد].

دلنوشته

مواسات؛ طبابتِ جان

مواسات شبیه کارِ طبیب است.
طبیب، درد را سرزنش نمی‌کند،
بیمار را متهم نمی‌کند،
نسخه را از دور پرت نمی‌کند.

کنار بستر می‌نشیند.
نبض می‌گیرد.
آرام حرف می‌زند.
و بیمار را تحمل می‌کند
تا دردش، آرام شود.

امام می‌گوید:
آن لحظه‌ای که همه‌چیز روشن می‌شود،
نه فردا است،
نه قیامتِ دور؛
همان لحظه‌ای‌ست که
روح صدا زده می‌شود.

آنجاست که معلوم می‌شود
این دل،
دلِ آرام بوده
یا فقط نقابِ آرامش زده بود.

و عجب نکته‌ای…
امام نمی‌گوید:
نمازت چقدر بود؟
ذکرت چقدر بود؟

می‌گوید:
«مُوَاسِياً لِإِخْوَانِهِ»
آیا غمِ برادرت را برداشتی؟
یا فقط تماشایش کردی؟

آیا
وقتی دیگری زمین‌گیر شد،
تو طبیبش شدی
یا قاضی‌اش؟

آیا
وقتی دلی شکست،
کنارش نشستی
یا نسخه‌ی آماده دادی و رفتی؟

آن «نَفْسِ مُطْمَئِنَّه»
برای کسی است که
پیش از مرگ،
دلِ دیگری را آرام کرده باشد.

کسی که
دستِ برادرش را گرفته،
نه زبانش را.

و وای…
به کسی که
محبت را فقط بلدِ گفتن بوده.
محبتی که به فعل نرسیده،
در آن دیدارِ آخر
به شفاعت هم نمی‌رسد.

امام صریح است؛
محبتِ بی‌مواسات،
نقاب است.
و نقاب، آن‌جا می‌افتد.

در آن لحظه
رسول خدا و امیرالمؤمنین
نه با خشم،
بلکه با اعراض می‌گذرند؛
انگار بگویند:
تو که کنارِ زخمی نایستادی،
چطور انتظار داشتی
ما کنارِ تو بایستیم؟

مواسات
تمرینِ مرگِ آرام است.
تمرینِ خروجِ بی‌دردِ روح.

کسی که در دنیا
طبیبِ دل‌ها شد،
در آن لحظه
دیگر چیزی حس نمی‌کند؛
جز آرامش.

وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ يَعْنِي بِمُوَاسَاةِ اَلْإِخْوَانِ

امام صادق علیه السلام:
 عَنِ اَلْمُفَضَّلِ قَالَ: 
سَأَلْتُ اَلصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: 
وَ اَلْعَصْرِ `إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَفِي خُسْرٍ
قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْعَصْرُ إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَفِي خُسْرٍ يَعْنِي أَعْدَاءَنَا 
إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا يَعْنِي بِآيَاتِنَا 
وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ يَعْنِي بِمُوَاسَاةِ اَلْإِخْوَانِ 
وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ يَعْنِي بِالْإِمَامَةِ 
وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ يَعْنِي بِالْفَتْرَةِ .
از مفضل نقل كرد كه از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه.
« وَ اَلْعَصْرِ `إِنَّ‌ اَلْإِنْسٰانَ‌ لَفِي خُسْرٍ»پرسيدم
فرمود: عصر خروج قائم است:
«إِنَّ‌ اَلْإِنْسٰانَ‌ لَفِي خُسْرٍ»يعنى دشمنان ما در زيانكارى هستند
«إِلاَّ اَلَّذِينَ‌ آمَنُوا»جز كسانى كه ايمان به آيات ما دارند
«وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ‌»يعنى برابرى با برادران
«وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ‌» يك ديگر را سفارش به امامت مى‌كنند
«وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ»سفارش به فترت نمايند.

دلنوشته

عمل صالح؛ وقتی مواسات می‌شود

گاهی فکر می‌کنیم
عمل صالح
حتماً باید کاری بزرگ،
حرکتی شگفت،
یا اثری نمایشی باشد…

اما امام صادق علیه السلام، آرام و بی‌هیاهو
معنا را برمی‌گرداند
به ساده‌ترین و سخت‌ترین جا:

«وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ
یعنی بِمُوَاسَاةِ الإِخْوَانِ»

یعنی
عمل صالح،
همین است که
وقتی برادرت زمین خورد
کنارش بایستی؛
نه بالای سرش.

یعنی
سهم خودت را
کم کنی
تا او از زیر بار
بلند شود.

یعنی
نور را
در دلِ دیگری
تقسیم کنی.

امام، سوره‌ی عصر را
طور دیگری می‌خواند…
نه به‌عنوان یک هشدارِ تاریخی،
بلکه یک نقشه‌ی راهِ زنده:

عصر،
عصرِ خروجِ نور است.
عصرِ آشکار شدنِ حق.

و در این عصر،
زیان‌کار
کسی نیست که کم دارد؛
کسی است که نمی‌بخشد.

ایمان،
شناختِ آیات است؛
اما عمل صالح…
مواسات است.

حق،
فقط یک گزاره نیست؛
امامت است.
یعنی پذیرفتنِ الگوی زنده‌ی نور.

و صبر…
نه سکوتِ بی‌درد،
بلکه ایستادن در فاصله‌ها،
در فترت‌ها،
در زمانی که نور
کم‌سروصدا
اما واقعی
جریان دارد.

چه تعریف عجیبی…
و چه معیار روشنی:

اگر مواسات نیست،
عمل صالح نیست.
اگر دل‌ها به هم نرسند،
نماها نجات نمی‌دهند.

در این عصر،
نجات
از راهِ همدردی می‌گذرد؛
از شریک شدن در بارِ دیگری.

و چه زیباست که
امام جعفر صادق علیه السلام
عمل صالح را
نه در ارتفاع،
که در کنارِ زخم تعریف می‌کند.

آسیة، بانوی بهشتی!

«آسِيَة بنْتُ مُزاحِم: امرأة فرعون، عليها الرحمة»

«أَنَّهَا لَمَّا عَايَنَتِ الْمُعْجِزَ مِنْ عَصَا مُوسَى وَ غَلَبَتِهِ السَّحَرَةَ أَسْلَمَتْ،
فَلَمَّا بَانَ لِفِرْعَوْنَ ذَلِكَ نَهَاهَا، فَأَبَتْ،
فَأَوْتَدَ يَدَيْهَا وَ رِجْلَيْهَا بِأَرْبَعَةِ أَوْتَادٍ وَ أَلْقَاهَا فِي الشَّمْسِ،
ثُمَّ أَمَرَ أَنْ تُلْقَى عَلَيْهَا صَخْرَةٌ عَظِيمَةٌ،
فَلَمَّا قَرُبَ أَجَلُهَا قَالَتْ:
رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ
فَرَفَعَهَا اللَّهُ تَعَالَى إِلَى الْجَنَّةِ، فَهِيَ فِيهَا تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ.»

دلنوشته

آسیه؛ زنی که اسمش را زندگی کرد

آسیه
اسمش قبل از سرگذشتش حرف می‌زند.
از ریشۀ «اسو»؛
از همان‌جا که
زخم را می‌شناسند
و درد را تنها نمی‌گذارند.

آسیه فقط یک نام نیست؛
یک موضع است.
ایستادن کنار نور،
حتی وقتی تمام کاخ
در تاریکی فرو رفته است.

او همسر فرعون بود،
اما دلش
شاگرد نور شد.
قلبش
معلمش را شناخت؛
وقتی عصای موسی
جادو را بلعید،
آسیه فهمید
کدام قدرت،
واقعی است.

او حساب نکرد
که این ایمان
به نجات ظاهری‌اش می‌انجامد یا نه.
او نتیجه‌محور نبود؛
تکلیف‌محور بود.

همین یعنی
مواساتِ حقیقی با نور.

فرعون نهی کرد…
و آسیه نپذیرفت.
دست‌ها و پاها بسته شد،
آفتاب داغ،
سنگ عظیم،
بدنِ تنها…

اما دل؟
دل آزاد بود.

در آن لحظه‌ی آخر،
نه نفرین کرد،
نه شکایت.
فقط خواستش را
در ساده‌ترین و عمیق‌ترین شکل گفت:

«رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ»

نه قصری،
نه انتقام،
نه بازگشت به قدرت؛
فقط
خانه‌ای نزد تو.

خانه‌ای
نزد مربّی.
نزد معلم.
نزد نوری که
همیشه کنارش ایستاد.

و خدا…
او را بالا برد.
نه فقط از زیر سنگ،
بلکه از زیر تاریخ.
و آسیه
به بهشت رفت؛
می‌خورد، می‌نوشد،
و نامش
تا همیشه
مرهمِ دل‌های زخمی است.

آسیه بنت مزاحم
بانوی بهشتی است
چون اسمش را
زندگی کرد.

او نشان داد
مواسات با نور
یعنی
کنار حقیقت ماندن،
حتی اگر
تمام دنیا
روبرویت بایستد.

اهل نور با يك ديگر مواسات می‌كنند!

امام باقر علیه السلام:
أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِهِ قَالَ لَهُ
جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلشِّيعَةَ عِنْدَنَا كَثِيرُونَ
فَقَالَ
هَلْ يَعْطِفُ اَلْغَنِيُّ عَلَى اَلْفَقِيرِ
وَ يَتَجَاوَزُ اَلْمُحْسِنُ عَنِ اَلْمُسِيءِ
وَ يَتَوَاسَوْنَ
قُلْتُ لاَ
قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ
لَيْسَ هَؤُلاَءِ اَلشِّيعَةَ
اَلشِّيعَةُ مَنْ يَفْعَلُ هَكَذَا
.
ابو اسماعيل گويد: بامام باقر عليه السلام عرضكردم:
قربانت گردم، نزد ما شيعه بسيار است.
فرمود:
آيا توانگر به فقير توجه ميكند،
و آيا نيكوكار از بدكردار در ميگذرد
و با يك ديگر مواسات می‌كنند؟
عرضكردم: نه،
فرمود:
آنها شيعه نيستند.
شيعه كسى است كه چنان كند.

دلنوشته

شیعه؛ نامی که با مواسات معنا می‌شود

اهلِ نور
با هم مواسات می‌کنند.
نه از سرِ شعار،
نه به زبان،
بلکه در عملِ روزمره‌ی زندگی.

کسی آمد و گفت:
«شیعه زیاد است…»

و امام،
عدد نخواست.
اسم نخواست.
ادعا نخواست.

امام محمد باقر علیه السلام
سه سؤال ساده پرسید؛
اما هر سه، سنگین‌تر از کوه:

آیا
توانگر
دلش برای فقیر می‌لرزد؟

آیا
نیکوکار
از لغزشِ بدکار می‌گذرد؟

و آیا
با هم مواسات می‌کنند؟

و وقتی پاسخ «نه» بود،
امام بی‌تعارف گفت:
این‌ها شیعه نیستند.

چه تعریف روشنی…
و چه مرز شفافی…

شیعه،
با محبتِ گفتاری شناخته نمی‌شود.
با کثرت شناخته نمی‌شود.
با نام و برچسب شناخته نمی‌شود.

شیعه
کسی است که
بارِ برادرش را
سبک می‌کند.

کسی است که
در دلش
برای دیگری
جا باز می‌کند.

کسی است که
از حقّ خودش
می‌گذرد
تا دیگری
زیرِ بار نماند.

شیعه یعنی
نور،
در رابطه‌ها
جریان داشته باشد.

یعنی
اگر یکی زمین خورد،
دیگری
دستش را بگیرد؛
نه اینکه فقط
تماشا کند.

اهل نور
با هم
مواسات می‌کنند؛
چون نور
ذاتاً
قابلِ احتکار نیست.

و اگر مواسات نیست،
اسم‌ها
هر چه باشد،
نور
نیست.

امام صادق علیه السلام:
اِمْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ ثَلاَثٍ
عِنْدَ مَوَاقِيتِ اَلصَّلاَةِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا
وَ عِنْدَ أَسْرَارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عَنْ عَدُوِّنَا
وَ إِلَى أَمْوَالِهِمْ كَيْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لِإِخْوَانِهِمْ فِيهَا.

شيعيان ما را در سه وقت آزمايش نماييد:
در هنگام نماز كه چگونه بر آن مواظبت مى‌كنند.
در پنهان نگهداشتن اسرار پيروان ما از دشمنان كه چه اندازه اسرار آنان را حفظ‍‌ مى‌نمايند.
و نسبت به اموالشان كه چگونه با برادران دينى كمك و همراهى مى‌نمايند.

دلنوشته

امتحانِ نور

نور،
ادعا را دوست ندارد.
نور،
امتحان می‌گیرد.

و امام جعفر صادق علیه السلام
امتحان را
پیچیده نکرد؛
سه نشانه‌ی ساده گذاشت
برای سنجشِ واقعیِ دل‌ها.

او نگفت:
چه می‌گویند؟
چه می‌نویسند؟
چقدر از نور حرف می‌زنند؟

گفت:
امتحانشان کنید.

اول،
وقتِ نماز…
نه اصلِ نماز،
مراقبت از وقتش.
چون نور،
با تأخیرِ بی‌دلیل
کنار نمی‌آید.

بعد،
وقتِ امانت…
رازهایی که نور سپرده.
نه هر سخنی
برای هر گوشی.
دلِ نورانی
حافظِ سرّ است،
نه افشاگرِ هیجان.

و بعد…
سخت‌ترینش:
پول.

نه اینکه چقدر دارند؛
بلکه
چطور خرج می‌کنند.
آیا
مال،
میان دل‌ها
پل می‌شود
یا دیوار؟

آیا
دارایی،
وسیله‌ی مواسات است
یا ابزارِ فاصله؟

امام،
شیعه را
در همین‌جا
می‌شناسد.

نه در نمازِ نمایشی،
نه در شعارِ پرحرارت،
بلکه
در لحظه‌ای که
برادری
کم آورده
و تو
می‌توانی
بارش را
برداری.

اگر نماز هست
اما مواسات نیست،
نور ناقص است.

اگر راز هست
اما امانت نیست،
نور زخمی است.

و اگر مال هست
اما دل‌ها
به هم نمی‌رسند،
اسم‌ها
هر چه باشد،
امتحان
رد شده است.

شیعه‌ی نور
کسی است که
وقتش را
برای خدا نگه می‌دارد،
زبانش را
برای امانت می‌بندد،
و مالش را
برای برادرش
باز می‌کند.

این‌گونه است که
مواسات
می‌شود
معیارِ ایمان.
و نور،
در زندگی
قابلِ دیدن.

نور مواساة – نور خویشاوندی با خدا!

امام صادق علیه السلام:
تَقَرَّبُوا إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى بِمُوَاسَاةِ إِخْوَانِكُمْ.
با مواسات با برادران خود، خويشتن را به خدا نزديك كنيد.

دلنوشته

نورِ مواسات؛ خویشاوندی با خدا

گاهی فکر می‌کنیم
راهِ نزدیک شدن به خدا
از آسمان می‌گذرد…
از ذکرهای بلند،
از فاصله گرفتن از آدم‌ها.

اما امام جعفر صادق علیه السلام
راه را
از دلِ زمین نشان می‌دهد:

«تَقَرَّبُوا إِلَى اللَّهِ
بِمُوَاسَاةِ إِخْوَانِكُمْ»

نزدیک شدن به خدا
یعنی
نزدیک شدن به دلِ برادرت.

یعنی
اگر دستی را گرفتی،
در حقیقت
به خدا دست داده‌ای.

مواسات
فقط کمک نیست؛
خویشاوندی است.

خویشاوندی با خدایی
که خودش
غمخوار است.

نورِ مواسات،
نورِ عبادتِ بی‌سروصداست؛
نوری که
نه تریبون می‌خواهد،
نه دیده شدن.

هر جا
باری از دوشِ کسی برداشته شد،
یک قدم
به خدا نزدیک‌تر شدی.

هر جا
دلِ شکسته‌ای
ترمیم شد،
نسبتی
با آسمان بسته شد.

شاید به همین خاطر است
که خدا
خانه‌اش را
در دل‌ها ساخته،
نه در فاصله‌ها.

و چه ساده است
این راهِ نورانی:
نه پیچیده،
نه دور.

مواسات کن…
تا ببینی
چطور خدا
به تو نزدیک می‌شود.

خروج از ظلمت حسادت و داخل شدن به نور هدایت، با کمک نورِ مواسات!

[سورة البقرة (۲): آية ۲۵۷]
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ 
أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (۲۵۷)
خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌‏اند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‏‌برد.
و[لى‏] كسانى كه كفر ورزيده‏‌اند، سرورانشان [همان عصيانگران‏] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‌‏برند.
آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.

دلنوشته

از ظلمتِ حسادت تا نورِ هدایت

بعضی تاریکی‌ها
با نصیحت کنار نمی‌روند.
با بحث خاموش نمی‌شوند.
با دانستن هم حل نمی‌شوند.

حسادت
از آن تاریکی‌هاست.

تاریکی‌ای که
دل را می‌بندد،
چشم را تنگ می‌کند،
و آدم را
از نور به ظلمت می‌کشاند.

قرآن، خیلی شفاف می‌گوید:
یا ولیّ تو خداست
یا طاغوت.

و نشانه‌اش چیست؟
مسیر حرکت.

خدا
کسی را که ایمان آورده
از ظلمت‌ها به نور می‌برد.
جمع می‌گوید: ظلمت‌ها…
چون تاریکی،
هزار چهره دارد.

اما نور…
یکی است.

و این‌جاست که
نورِ مواسات
خودش را نشان می‌دهد.

کسی که در حسادت گیر کرده،
معمولاً تنهاست.
بریده از دل‌ها،
بریده از رابطه‌ها،
بریده از جریان نور.

و گاهی
نه با موعظه،
نه با قضاوت،
بلکه فقط
با مواسات
می‌شود دستش را گرفت
و از این تاریکی بیرون آورد.

مواسات یعنی
نگویی: «حقّت است»
بلکه بگویی: «کنارت هستم».

یعنی
دلِ تاریک را
به نورِ دلِ خودت
وصل کنی.

و همین اتصال،
همین پیوند ساده،
می‌شود
حرکت از ظلمت
به نور.

اما آن‌جا که مواسات نیست،
طاغوت فعال می‌شود؛
همان نیرویی که
نور را هم
به تاریکی برمی‌گرداند.

و چه خطرناک است
این مسیر برعکس:
از نور
به ظلمت…

قرآن می‌گوید
این‌ها
خودشان
در آتش می‌مانند؛
نه چون نور را نمی‌شناختند،
بلکه چون
دل را
به دل
وصل نکردند.

نورِ هدایت
همیشه جمعی است.
نور،
در رابطه‌ها می‌تابد.

و مواسات
دستِ خداست
در دلِ بندگانش؛
برای بیرون کشیدن
دل‌ها
از تاریکی‌های حسادت
و رساندنشان
به نورِ آرامش.

طُوبَى لِلْمُتَحَابِّينَ فِي اَللَّهِ!

امام صادق عليه السّلام:
طُوبَى لِمَنْ لَمْ يُبَدِّلْ نِعْمَتَ اَللّٰهِ كُفْراً
طُوبَى لِلْمُتَحَابِّينَ فِي اَللَّهِ.
خوشا بحال آن كس كه (شكر) نعمت خدا را به ناسپاسى تبديل نكرد ،
خوشا بحال كسانى كه در راه خدا با هم دوستى مى‌كنند.
+ «فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ‏»

دلنوشته

طوبی؛ وقتی نعمت، به محبت تبدیل می‌شود

بعضی آدم‌ها
نعمت را
نگه می‌دارند…
و بعضی
آن را
می‌سوزانند.

نعمتِ نور،
نعمتِ ایمان،
نعمتِ دلِ زنده…

و امام جعفر صادق علیه السلام
با یک جمله
مرز را روشن می‌کند:

خوشا به حال کسی
که نعمتِ خدا را
به کفر تبدیل نکرد.

یعنی
نور را
به حسادت نفروخت.
رابطه را
به رقابت نکشاند.
برادری را
قربانیِ تمنّا نکرد.

و بعد…
یک بشارت دیگر:

خوشا به حال آنان
که در راه خدا
همدیگر را دوست دارند.

محبتی که
نه معامله است،
نه وابستگی،
نه ابزار.

محبتی که
ریشه‌اش نور است
و ثمره‌اش
مواسات.

این‌ها
نعمت را
خرجِ دل‌ها کردند؛
نه خرجِ خودخواهی.

و برای همین است
که قرآن می‌گوید:
این‌ها
بی‌حساب
روزی می‌گیرند.

نه چون طلبکارند،
بلکه چون
بی‌حساب
بخشیدند.

بهشتِ آن‌ها
جای تازه‌ای نیست؛
ادامه‌ی همان نوری است
که این‌جا
میان دل‌ها
جریان دادند.

طوبی
نامِ پاداشِ
دل‌هایی است
که نعمت را
به محبت رساندند.

و چه زیباست
این قانون نور:
هر جا
محبتِ الهی
میان آدم‌ها
جاری شد،
بهشت
از همان‌جا
شروع شده است.

مواسات بعد از اتمام حجت با اهل حسادت؟!

[سورة المائدة (۵): الآيات ۲۵ الى ۲۶]
قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ (۲۵)
[موسى‏] گفت: «پروردگارا! من جز اختيار شخص خود و برادرم را ندارم؛ پس ميان ما و ميان اين قوم نافرمان جدايى بينداز.
قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ‏ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (۲۶)
[خدا به موسى‏] فرمود: «[ورود به‏] آن [سرزمين‏] چهل سال بر ايشان حرام شد، [كه‏] در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.»

[سورة المائدة (۵): آية ۶۸]
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (۶۸)
بگو: «اى اهل كتاب، تا [هنگامى كه‏] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‌‏ايد بر هيچ [آيين بر حقّى‏] نيستيد.» و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود. پس بر گروه كافران اندوه مخور.

[سورة الأعراف (۷): الآيات ۹۰ الى ۹۳]
وَ قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ (۹۰)
و سران قومش كه كافر بودند گفتند: «اگر از شعيب پيروى كنيد، در اين صورت قطعاً زيانكاريد.»
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ (۹۱)
پس زمين‏‌لرزه آنان را فرو گرفت، و در خانه‏‌هايشان از پا درآمدند.
الَّذِينَ كَذَبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ (۹۲)
كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند، گويى خود در آن [ديار] سكونت نداشتند. كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند، خود، همان زيانكاران بودند.
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلى‏ قَوْمٍ كافِرينَ (۹۳)
پس [شعيب‏] از ايشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من، به راستى كه پيامهاى پروردگارم را به شما رسانيدم و پندتان دادم؛ ديگر چگونه بر گروهى كه كافرند دريغ بخورم؟»

دلنوشته

جایی که مواسات تمام می‌شود

مواسات
تا وقتی معنا دارد
که دل، راهِ نور را نبسته باشد.

نور،
غمخوار است؛
اما بی‌مرز نیست.

وقتی حجت تمام شد،
وقتی معلم آمد،
گفت، نشان داد، صبر کرد،
و باز
دل‌ها آگاهانه
پشت کردند…

دیگر
مواسات
نامش عوض می‌شود:
می‌شود اتلاف نور.

به همین خاطر است که
خدا به معلمش می‌گوید:
غم نخور…
نه از بی‌مهری،
بلکه از فسقِ انتخاب‌شده.

در داستان موسی
لحظه‌ای می‌رسد که می‌گوید:
من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم.
یعنی
نور را نمی‌شود
به دلِ بسته
تحمیل کرد.

و پاسخ می‌آید:
سرگردانی.
چهل سال.
نه به‌خاطر ندانستن،
بلکه به‌خاطر حسادتِ آگاهانه.

و خدا دوباره می‌گوید:
اندوه نخور…
برای قومی که
خودشان
درِ نور را بستند.

همین مرز،
در خطاب به اهل کتاب هم تکرار می‌شود:
تا وقتی عمل نیست،
ادعا
هیچ نیست.
و وقتی نور،
طغیان را زیادتر می‌کند،
دیگر دلسوزی
معنا ندارد.

و در قصه‌ی شعیب
این جمله مثل تیغ می‌درخشد:
من رساندم.
نصیحت کردم.
راه را نشان دادم.
پس چگونه
بر قومی که کافر شدند
دریغ بخورم؟

این‌جا
مواسات
تمام شده است؛
نه از بی‌رحمی،
بلکه از عدالت نور.

نور،
تا وقتی می‌ماند
که دل،
قصدِ بازگشت داشته باشد.

اما آن‌جا که حسادت
جای شاگردی را می‌گیرد،
آن‌جا که پشت‌کردن
به معلم
تبدیل به انتخاب می‌شود،
نور
کنار می‌ایستد.

و این،
سخت‌ترین بخشِ مهربانی است:
رها کردنِ آگاهانه‌ی کسی
که خودش
خواست
در تاریکی بماند.

مواسات،
همیشه دعوت است؛
نه اجبار.

و نور،
همیشه راه است؛
نه کشاننده.

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

[سورة الأحزاب (۳۳): الآيات ۲۱ الى ۲۵]
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً (۲۱)
قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‌‏كند.
وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إِيماناً وَ تَسْلِيماً (۲۲)
و چون مؤمنان دسته‏‌هاى دشمن را ديدند، گفتند: «اين همان است كه خدا و فرستاده‌‏اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده‌‏اش راست گفتند»، و جز بر ايمان و فرمانبردارى آنان نيفزود.
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (۲۳)
از ميان مؤمنان مردانى‌‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين‏] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند.
لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (۲۴)
تا خدا راستگويان را به [پاداش‏] راستى‌‏شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد، عذاب كند يا بر ايشان ببخشايد كه خدا همواره آمرزنده مهربان است.
وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً (۲۵)
و خداوند آنان را كه كفر ورزيده‏‌اند، بى‌‏آنكه به مالى رسيده باشند، به غيظ [و حسرت‏] برگرداند، و خدا [زحمت‏] جنگ را از مؤمنان برداشت، و خدا همواره نيرومند شكست‌‏ناپذير است.

[سورة الممتحنة (۶۰): الآيات ۱ الى ۵]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ (۱)
اى كسانى كه ايمان آورده‌‏ايد، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد [به طورى‏] كه با آنها اظهار دوستى كنيد، و حال آنكه قطعاً به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند [و] پيامبر [خدا] و شما را [از مكّه‏] بيرون مى‏‌كنند كه [چرا] به خدا، پروردگارتان ايمان آورده‏‌ايد، اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمده‏‌ايد. [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‌‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان داشتيد و آنچه آشكار نموديد داناترم. و هر كس از شما چنين كند، قطعاً از راه درست منحرف گرديده است.
إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (۲)
اگر بر شما دست يابند، دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشايند و آرزو دارند كه كافر شويد.
لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (۳)
روز قيامت نه خويشان شما و نه فرزندانتان هرگز به شما سود نمى‏‌رسانند. [خدا] ميانتان فيصله مى‌‏دهد، و خدا به آنچه انجام مى‌‏دهيد بيناست.
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (۴)
قطعاً براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست: آنگاه كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‌‏پرستيد بيزاريم. به شما كفر مى‌‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.» جز [در] سخن ابراهيم [كه‏] به [نا]پدر[ى‏] خود [گفت:] «حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم.» «اى پروردگار ما! بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم و فرجام به سوى توست.
رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۵)
پروردگارا، ما را وسيله آزمايش [و آماج آزار] براى كسانى كه كفر ورزيده‌‏اند مگردان، و بر ما ببخشاى كه تو خود تواناى سنجيده‏‌كارى.»

[سورة الممتحنة (۶۰): الآيات ۶ الى ۹]
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (۶)
قطعاً براى شما در [پيروى از] آنان سرمشقى نيكوست [يعنى‏] براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مى‌‏بندد. و هر كس روى برتابد [بداند كه‏] خدا همان بى‌‏نياز ستوده‏[صفات‏] است.
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۷)
اميد است كه خدا ميان شما و ميان كسانى از آنان كه [ايشان را] دشمن داشتيد، دوستى برقرار كند، و خدا تواناست، و خدا آمرزنده مهربان است.
لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (۸)
[امّا] خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‌‏اند، باز نمى‌‏دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد، زيرا خدا دادگران را دوست مى‌‏دارد.
إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹)
فقط خدا شما را از دوستى با كسانى باز مى‏‌دارد كه در [كار] دين با شما جنگ كرده و شما را از خانه‏‌هايتان بيرون رانده و در بيرون‏‌راندنتان با يكديگر همپشتى كرده‏‌اند. و هر كس آنان را به دوستى گيرد، آنان همان ستمگرانند.

دلنوشته

اسوةٌ حسنة؛ الگوی نور با مرزِ روشن

اسوه‌ی نیکو
یعنی نوری که
نه فقط مهربان است،
بلکه بصیر است.

قرآن، الگو را مبهم نگذاشت.
گفت اگر امید به خدا داری،
اگر آخرت را جدی گرفته‌ای،
اگر ذکرت زنده است،
به اسوه نگاه کن.

در حضرت محمد ص
اسوه‌ی نیکوست؛
نه فقط وقتی همه چیز آرام است،
بلکه وقتی احزاب
از هر سو هجوم می‌آورند.
آن‌جا که مؤمنان می‌گویند:
این همان وعده است…
و ایمانشان زیاد می‌شود،
نه کمتر.

اسوه یعنی
وفاداری تا آخر.
برخی جان دادند،
برخی هنوز در انتظارند،
اما تبدیل نکردند.
دل عوض نشد،
مسیر عوض نشد،
نور فروخته نشد.

و خدا،
همین صدق را
پاسخ می‌دهد؛
نفاق را می‌شناسد،
و جنگ را از دوش اهل ایمان
برمی‌دارد.

اما اسوه فقط این‌جا نیست.

در حضرت ابراهیم
و آنان که با اویند نیز
اسوةٌ حسنة است.
نه از سر خشونت،
بلکه از سر وضوح.

می‌گویند:
ما از پرستشِ غیرِ خدا بیزاریم.
نه با کینه‌ی شخصی،
بلکه با مرزِ توحید.

این‌جا
مواسات،
به تولّیِ کور تبدیل نمی‌شود.
محبت،
جای حقیقت را نمی‌گیرد.
دل،
دنبالِ نور می‌ماند
نه دشمنِ نور.

و باز قرآن،
تعادل را نگه می‌دارد:

اگر با تو نجنگیدند،
اگر بیرونت نکردند،
نیکی کن،
عدالت بورز.
خدا مقسطان را دوست دارد.

اما اگر
به جنگِ ایمان آمدند،
اگر دست در دستِ اخراج گذاشتند،
دوستی،
دیگر اسمش محبت نیست؛
اسمش ظلم به نور است.

این است اسوه‌ی نیکو:
مهربانی با معیار،
مواسات با مرز،
و محبت در مسیر حق.

اسوه یعنی
دل، باز باشد؛
اما قبله،
گم نشود.

و چه زیباست که قرآن
سه‌بار تکرار می‌کند:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ… أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

انگار می‌گوید:
اگر راه را گم کردی،
به الگو برگرد؛
به نوری که
هم دل دارد
هم جهت.

امام سجاد علیه السلام:
فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
وَ اجْعَلْنِي أُسْوَةَ مَنْ قَدْ أَنْهَضْتَهُ بِتَجَاوُزِكَ عَنْ مَصَارِعِ الْخَاطِئِينَ،
وَ خَلَّصْتَهُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ وَرَطَاتِ الْمُجْرِمِينَ،
فَأَصْبَحَ طَلِيقَ عَفْوِكَ مِنْ إِسَارِ سُخْطِكَ،
وَ عَتِيقَ صُنْعِكَ مِنْ وَثَاقِ عَدْلِكَ.

امام سجاد علیه‌السلام:

بارالها، بر محمد و خاندانش درود فرست،
و مرا الگوی کسانی قرار ده
که با گذشت تو از لغزشگاه‌های خطاکاران،
برخاستند؛
و به توفیق تو
از پرتگاه‌های مجرمان رهایی یافتند.

کسانی که
با عفو تو
از بند خشم تو آزاد شدند،
و با صنع و تدبیر تو
حتی از زنجیر عدالتت
رهیده گشتند.

دلنوشته

اسوه شدن؛ آرزوی دلِ آزادشده

و دل،
بعد از همه‌ی این راه‌ها،
به دعا می‌رسد…

به نجواهای امام سجاد؛
آنجا که اسوه،
دیگر فقط «دیدن» نیست،
شدن است.

او از خدا نمی‌خواهد
فقط نجاتش دهد؛
می‌گوید:

پروردگارا…
مرا اسوه قرار بده
برای کسی که
به گذشت تو
از زمین‌خوردنِ خطاکاران
برخاسته است.

چه درخواست عجیبی…
نه اینکه من سالم بمانم،
بلکه
من الگوی برخاستنِ دیگران شوم.

کسی که
از لغزشِ مجرمان
با توفیق تو
خلاص شده،
حالا آزاد است؛
نه آزادِ رها،
بلکه
آزادِ عفو.

رهاشده
از زنجیرِ خشم،
آزادشده
به دستِ صنعِ تو،
حتی از بندِ عدالت.

اینجا
مواسات
به اوج می‌رسد.

کسی که خودش
طعمِ گذشت را چشیده،
می‌تواند
غمخوار باشد.

کسی که
از اسارت بیرون آمده،
می‌فهمد
زنجیر یعنی چه.

و این است
اسوه‌ی حقیقی:
نه بی‌خطا،
بلکه رهیده.

نه قاضیِ زخم،
بلکه
همراهِ برخاستن.

اسوه یعنی
رحمت را
در جانت
تجربه کرده باشی،
تا بتوانی
آن را
به دیگری
ببخشی.

و چه زیباست
این دعای آخر دل:
خدایا…
ما را
نه فقط مخاطبِ نور،
بلکه
مسیرِ عبورِ نور قرار بده.

آمین…

نورِ غمخوار؛
الگوی نورانیِ مواسات
«بی‌گمان برای شما در رسول خدا، سرمشقی نیکوست.»
(سورۀ احزاب، ۳۳:۲۱)

هدایت حقیقی، صرفاً دانستن یا آموزش دیدن نیست؛
پیش از هر چیز، همراهی در رنج است.

در نگاه قرآن، نور از دور نمی‌تابد.
نزدیک می‌شود،
زخم را می‌بیند،
و دل‌های شکسته را ترمیم می‌کند.
این همان حقیقتِ مواسات است؛
همبستگیِ نورانی‌ای که انسان را در سختی‌ها تنها نمی‌گذارد.

آنجا که قرآن می‌فرماید:

«بی‌گمان برای شما در رسول خدا، اسوه‌ای نیکوست»

در حال ارائه‌ی یک الگوی انتزاعیِ اخلاقی نیست؛
بلکه به یک الگوی زنده از هدایتِ غمخوارانه اشاره می‌کند؛
الگویی که در وجود پیامبر خدا متجلی است.

اسوه بودن پیامبر از آن روست که نور او درمان‌گر است.
غمخوار است، چون درد را از درون می‌شناسد.
و در عین حال، این غمخواری هرگز کور نیست؛
مرز دارد، حکمت دارد، و بر محور حقیقت می‌چرخد.

مواساتِ نورانی به معنای فدا کردن حقیقت به پای احساس نیست،
و هرگز به معنای سازش با انحراف نیست.
مواسات یعنی ایستادن کنار دل‌هایی که طالب نورند،
و در عین حال، نپذیرفتن مسیری که آگاهانه از نور روی برمی‌گرداند.

اسوه‌ی حسنه دقیقاً همین تعادل را به ما می‌آموزد:
مهربانی، بدون تحریف حقیقت
همراهی، بدون تسلیم
رحمت، بدون گم‌کردن جهت

تنها چنین نوری است
که می‌تواند دل‌ها را
از تاریکیِ حسادت و بیگانگی
به آرامشِ هدایت الهی برساند.

این است نورِ غمخوار؛
الگویی نورانی از مواسات
که هم درمان می‌کند،
هم هدایت می‌کند،
و هم از مسیر حق محافظت.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی