دکتر محمد شعبانی راد

جهنم، سزای حسادت! وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها! بهشت، سزای عمل به نور ولایت! هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ!

Good Deeds With Unlimited Rewards!
Bad Deeds With Unlimited Rewards!

«جزی» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«الجُزْأَة: دستۀ چاقو»
«الجِزَاء: پاداش يا جزاى هر چيزى.»
«المُجَازَاة: پاداش بر چيزى، كيفر.»
بهشت، مجازات ممدوح اهل نور، و جهنم، مجازات مذموم اهل حسادت است!
+  «عمل – عَامِلَةُ الرُّمح: بن نیزه»
+ «فعل – فِعالُ‏ الفأسِ: دسته تيشه»
+ «صلی – دومی نورت باش!»
+ «فوج: دسته و سردسته!»
+ «خودباختگان!»

برای مشاهده نسخه تصویری (ولاگ) کلیک کنید.
برای شنیدن نسخه شنیداری (پادکست) کلیک کنید.

جزء:
الجُزْأَة: دستۀ چاقو!
«جَزَأَ الإبل: اكتفى بالبقل عن شرب الماء،
شتر تنها به خوردن گياه اكتفاء كرد و از خوردن آب امتناع ورزيد.»
+ «عین شکری»
اینکه دنبال علف بره و دنبال آب نره! علف رو فالو می‌کنه! به اون اکتفا میکنه! به اون اقتدا میکنه! اونو میخواد! پس جزئی از اون میشه! دومی اون میشه «ثنی»، «صلی»! لذا فالوئرها جزئی از لیدر میشن! این همون منا اهل البیت ع شدن است «ممدوح»!
اهل نور، جزئی از بهشت!
و همچنین در اندیشه باطل نیز فالوئرِ لیدر سوء، جزئی از او میشه که دیگه نمیتونه ازش جدا بشه «مذموم».
حسود، جزئی از جهنم!
+ «وسق – اتسق»
[چاقو – دسته چاقو]:
[جزء – اسپانسر دانا «حجج»] :
« الجُزْأَة : چوب دو شاخه‏‌اى كه با آن درخت را از زمين بلند كنند.»:
+ «رجب»: عرب به ستونی که زیر شاخه درخت میزنه میگه «رُجْبَةِ»!
+ «أزر»:
«تازیر الحائط: سازه نگهبان»: «اشْدُدْ بِهِ‏ أَزْرِي»
این خیلی زیباست و مفهوم لیدر رو برای فالوئرها میرسونه.
انگاری هرکسی رو با اسپانسر علمی خودش جمع میکنن و این جمع دیگه تجزیه بشو نیست!
انگاری چاقو و دسته چاقو با هم هستند! با هم هم عقیده‌اند! با هم، هم‌سو هستند! با هم، هم‌سرنوشتند! چاقو میشه لیدر و دسته چاقو میشه فالوئر! دسته چاقو دیگه جزئی از چاقو شده!
«knife bunch»:
نِصَابُ‏ السِّكِّينِ: مَا يُقْبَضُ عَلَيْهِ
چاقو و دسته چاقو چه رابطه‌ای با هم دارن؟ این میشه مفهوم واژه جزأ.
همون تلو است.
هر جایی چاقو بره دستشو هم بدنبال خودش می‌بره!
«مفهوم اطاعت و پیروی کردن»، «تبع»
«الجُزْأَةُ: نِصابُ السِّكين»
«أَنْصَبَ‏ السِّكّينَ: براى چاقو دسته ساخت.»
+ «نصب»
«الجُزْأَةُ: نِصاب الإشْفَى و المِخْصَفِ.»
«و قد أجزأتُهُ‏: جعلت له نِصَاباً.»
الجُزْأَة: نِصَاب السِّكِّين،
و قد أجزَأتُها إِجزاء إِذا جعلْتَ لها جُزأةً.
الجُزْأَةُ: نصابُ السِّكِّين و الإِشْفى و المِخْصَفِ و المِيثَرةِ، و هي الحَدِيدةُ التي يُؤْثَرُ بها أَسْفَلُ خُفِّ البعير.
و قد أَجْزَأَها و جَزَّأَها و أَنْصَبها: جعل لها نِصاباً و جُزْأَةً، و هما عَجُزُ السِّكِّين.
الجُزْأَةُ لا تكون للسيف و لا للخَنْجَر و لكن للمِيثَرةِ التي يُوسَم بها أَخْفافُ الإبل و السكين، و هي المَقْبِضْ.

[عجز – جزء]:
عرب به پشت انسان، به این دلیل که دستش بهش نمیرسه بخاروندش میگه «عَجُز».
پس مفهوم زیبای غیر قابل دسترس در این واژه عجز زیباست!
عرب به دسته چاقو میگه «عجز السکین»، انگاری چاقو، دستش به دستۀ خودش نمی‌رسه و این همون ضرب المثل زیبای فارسی است که: چاقو دستۀ خودشو نمیبره!

حسد، جزئی از جهنم!
جهنم، جزای حسادت!
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها!
بهشت، جزای عمل به نور ولایت!
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ!

+ «خودکفایی»
+ «بقیت الله»: جزئی از کلّ!
+ «اقامه صلات»:
«جُزْءُ الشي‏ء: ما يتقوّم به جملته»:
چيزى است كه تمام يك شي‏ء با آن جزء و اجزاء با آن سنجيده مى‌‏شود.
جزى‏: «قيام الشئ مَقامَ غيره و مكافأتُه إياه»
این هم همون 1+1 است.
+ «تلو»
يقال‏ جَزَيت‏ فلاناً أجزِيه‏ جزاءَ، و جازيتُه‏ مجازاةً.
و هذا رجل‏ جازِيكَ‏ مِنْ رجل، أى حسبك.

و معناه أنه ينوبُ منابِ كلِّ أحدٍ، كما تقول كافِيكَ و ناهيك.
«لا يَجْزِي‏ والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً»:
لیدرها و فالوئرهاشون از هم جدا نمیشن! تجزیه نمیشن!
[چون این فالوئرها پاشونو جای پای اون لیدر گذاشتن، خوب معلومه هر چی سر اون لیدر بیاد، سر این فالوئرها هم خواهد اومد و این میشه جزای این تبعیت اونها از لیدر، چه لیدر خوب باشه، چه لیدر بد باشه، جزای اونها یا بهشت است «وَ ذلِكَ‏ جَزاءُ مَنْ تَزَكَّى‏ – فَلَهُ‏ جَزاءً الْحُسْنى‏ – وَ جَزاهُمْ‏ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً – جَزاؤُكُمْ‏ جَزاءً مَوْفُوراً – أُوْلئِكَ‏ يُجْزَوْنَ‏ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا – هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ»
و یا جهنم است «وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها»]
[در مقالۀ نصب: «مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ‏ نَصِيبٌ‏ مِنْها»: کسی که اندیشه نورانی رو در دل شرایط پیروی و پیاده میکنه، اونم منا اهل البیت ع حساب میشه! اونم سهم می‌بره! اونم از علم و حکمت آل محمد ع بی‌نصیب نمی‌ماند! اونم جزئی از آل محمد ع محسوب میشه! اونم میشه بقیة الله و … ان شاء الله تعالی و الحمد لله رب العالمین]
+ «ولد»
فالوئر به لیدر میگه من چون جزئی از تو شدم، پس جزای منو به من بده!
به فالوئر میگن این لیدر توست، پس او تو را کافی است!
تو اینو پسندیدی پس به او هم بسنده کن:
«جَازِيكَ‏ فلان: يعنى او تو را كافى است.»
«اجْتَزَأَ بالشي‏ء: به آن چيز بسنده كرد و قانع شد.»
«جَزَأَهُ بالشي‏ءِ: او را به آن چيز قانع و راضى كرد.»
+ «رضا»
مفهوم واژۀ جزی رو خوب باید بفهمیم! همون بعض و همون بقیة است.
این مثال و واژه‌های لیدر، فالوئر، کار رو راحت میکنه چون این روزا در فضای مجازی، یکی میشه لیدر و بقیه هم اونو فالو میکنن! انگاری خودشون راضی هستند که فالوئر اون بشن! اونو می‌پسندن! پس حقشونه هر سرنوشتی که نصیب لیدرشون میشه، گیر اونا هم بیاد!
در دعای جوشن کبیر: [يَا شَرِيفَ الْجَزَاءِ]
واژه «جزی – جزا – جزأ»: همون جزئی از کل بودنه! همون فالوئر بودن است! همون هزار واژه است.
+ «بعض»
مفهوم: «البعض و قسمة من الشي‏ء، و إليه يرجع التفرّق أي التبعّض و الاقتسام،
و هكذا مفهوم النصيب فانّه حصّة معيّنة من الكلّ‏ المفروض»
«وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً»
غنی – کفایت – اجزاء
الغناء: الإجزاء و الكفاية
«جزى‏: قيام الشئ مَقامَ غيره و مكافأتُه إياه»:
+ نیابت»
+ «جانشین»
[در واقع نیاز ما از آل محمد ع، با اخذ معالم ربانی برطرف می‌شود و نقش صاحبان نور برای ما «جازِينا» مِن آل محمد ع بوده و ما را در آموزش نور علم ولایت، کفایت نموده و بی‌نیاز از غیر آل محمد ع می‌نماید! «جزى‏: قيام الشئ مَقامَ غيره و مكافأتُه إياه».
(جزئی از کل): معلم نورانی، نقش آموزش نور ولایت و نحوه رفتار صحیح در تقدیرات روزمره بمنظور دسترسی به آرامش را دارد. این عملکرد برای ما، جزئی از کل محسوب شده و این جزء به برکت وصل به کل، مفهوم کم بودن و جزئی بودن نیست، بلکه مفهوم از کل بودن و منا اهل البیت ع بودن است.
+ «بقیت الله».
پس واژه «جزی» نیز برای ما معنایش در معالم ربانی و فرایند نور الولایة تحقق عینی پیدا می‌کند.
در واقع آل محمد ع شرایط بهره‌مندی ما از علم خود را با نمایاندن صاحبان نور «ظهر – قرای ظاهرة» فراهم می‌نمایند و این مطلب از واژه «جزی» استنباط می‌شود.
آموزش روش زندگی به سبک آل محمد ع با اخذ معالم ربانی!
اهل نور این روش را میبینند و میپسندند و یاد میگیرند «أهل الجزء» و ان شاء الله در مواجهه با آیات با عمل به این روش آموخته شده از معلم نورانی، [مواجهه با آیات به نیابت از صاحبان نور!]، تولید اعمال صالح مینمایند.
در دعای جوشن کبیر: «يَا شَرِيفَ الْجَزَاءِ»
[كَفَى‏ بِاللَّهِ مُجَازِياً]:
+ «مجاز: جوز»
به این میگن تعمیرگاه و نمایندگی مجاز آل محمد ع، برای قلوب مضطرب و تاریک:
«كَفَى‏ بِاللَّهِ مُجَازِياً»
عبارت مجازیا با عنایت به مفهوم زیبای «جوز» در این حدیث، بسیار پرمعنا و کاربردی است.
+ «دلو – سلسله مراتب نورانی!»
نقش رشتۀ نورانی علم، فقط رساندن علم است و عمل به این علوم نقش قلوب مخاطبینی است که این علوم را میشنوند و اگر باور داشته باشند، به آن عمل می کنند و اگر باور نداشته باشند، به آن عمل نخواهد نمود و این میشه همون عبارتی قرآنی که مدام توی مقاله ها بصورت عبارت «سمعنا و اطعنا» و «سمعنا و عصینا» می آوریم.
در تعمیرگاه مجاز آل محمد ع، تعمیرکار وارد، با دیدن عیب بیمار، او را متوجه درمانش می‌کند، اما خوردن یا نخوردن دارو با خود اوست و اگر دارو را بیمار خوب مصرف نکند و درمان نشود، خودش را ملامت و سرزنش می‌کند نه طبیب دلسوز را!
مگر یعقوب ع به پسرانش نفرمود که من فقط نور ولایت را یادتون میدم، این شما هستین که در مصر با آیات و تقدیرات، دور از چشم من، روبرو خواهید شد و باید بلد باشید چکار بکنید و لذا من نمی‌توانم آیات الهی را بنابر خواسته شما تغییر بدهم و شما را راضی و خدا را ناراضی کنم بلکه شما باید خواسته اصلاح و تربیت آل محمد ع را از ارائه آیات، برآورده نمایید.
[«كَفَى‏ بِاللَّهِ مُجَازِياً» – «وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسِيبا»]

«أهل الجزء»؛ و الجزء: الغناء و الكفاية في الحرب.
باید اهل جزء باشیم [اهل بقیت الله] یعنی طرفدار معالم ربانی، البته عملا در دل شرایط ناآرامی و عرضه آیت به شیوه و روش آل محمد ع عمل نماییم!
[يَوْماً لا يَجْزِي … وَ لا … جازٍ]:
روزی که هیچ کس به درد هیچ کس نمیخوره، همین امروزه!
یعنی وقتی آیت عرضه میشه، هیچ چیزی به دردت نمی‌خوره که بتونی با اون خودتو آروم کنی، الا: نور ولایتی که با یادآوری معالم ربانی، در ملکوت قلبت، دستتو میگیره!
«يا أَيُّهَا النَّاسُ
اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً
إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»
کتاب التحقيق‏:
جزء: البعض و قسمة من الشي‏ء، و إليه يرجع التفرّق أي التبعّض و الاقتسام،
و هكذا مفهوم النصيب فانّه حصّة معيّنة من الكلّ‏ المفروض.
+ «بقیت الله»
أَجْزَأ- إِجْزَاءً [جزأ] عنه : او را از آن چيز بى‌نياز كرد.
بینش آل محمد ع تو را مجزا می‌کند، در عین حال جزئی از اونهایی!
«سفر انفرادی با نور!»
«خودکفایی و استقلال با وابستگی به نور قلب!»
شنیدی میگن: یک طبقه کاملا مجزا و مستقل با تمام امکانات رفاهی؟!
قلب سلیم، مجزا از تمام کسانی است که با بینش‌های باطل و ارتکاب معصیت، سعی دارند خود را آرام نمایند. چیزی که به تو این امکان رو میده و کفایتت میکنه و بی‌نیازت میکنه و تو رو از بقیه مجزا می‌کنه، فهم نور ولایت آل محمد ع است. پس سعی کن با عمل به این نور ولایت در عرضه آیات، جزئی از کل باش (منا اهل البیت ع باش).
نه اینکه فکر کنی، این کل به تو نیازمنده! نه، بلکه با تبعیت از این بینش، خودت رو عاقبت به خیر کن!
جزئی باش از کل، یعنی جزء هستی، اما وصل به نور آل محمد ع هستی و وصل به کُر شده‌ای!
(مجزا = با بهره‌مندی و نصیب از نور آل محمد ع)
لذا بمحض اینکه بوی ناآرامی و تاریکی در قلبت احساس میکنی، فورا مطلع میشی و علم بهت میرسه و نمیذاره این تحریک سیئۀ حسد، قلبتو نجس کنه، چون این قلب به آب کر وصله!
جزء، نه اینکه کوچک، که آثار بزرگی از این اعتقاد به ظاهر جزئی، حاصل خواهد شد و وقتی جزئی از این مطالب را در اختیار هر کسی که عاقل باشد بگذاری، آثار حیات در او هویدا می‌شود:
(قصه چهار پرنده: «ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً»)
و صاحبان نور  همان «جُزْءٌ مَقْسُومٌ» از باب علم آل محمد ع می‌باشند که اسباب حیات قلوب هستند!
«لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ‏ – وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً»

[لا تَجْزِي‏ = لا تقضي = لا تغني]:
هیچ کسی نیست که از کسی دستگیری بکنه، مگر کسانی که «يَجْتَزُونَ‏ بِنُورِ الْإِمَامِ» یعنی در دنیا از نور نار آیت، بهره‌مند شده بودند! (بوسه‌زنندگان بر آتش و سختی تحمل آیات و درک‌کنندگان نور و آرامش حاصل از عمل به نور ولایت در دل شرایط ناآرامی‌ها) در واقع اگه بتونی آیات رو به عیبت ربط بدی و راضی به تقدیراتت باشی و شاکی نباشی، تو خودتو از بقیه، با عمل به نور ولایت، مجزا کردی و جزئی از نور آل محمد ع شدی و منا اهل البیت ع شدی و نور علی نور شدی!
تو دیگه با نور قلبت که از نور آل محمد ع روشن شده «ارث»، بی‌نیاز از هر عاملی که خارج از دنیای قلبت باشه، شدی، و نور علم آل محمد ع به درون قلبت نفوذ کرده «فتح باب مستجار» و این نور درون قلبته و دیگه به چراغهای مصنوعی خارج قلب، نیازی نداری!
لا تَجْزِي‏ نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً: أي لا تقضي و لا تغني عنها شيئا
«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» رَبُّ الْأَرْضِ يُعْنَى إِمَامُ الْأَرْضِ،
… إِذاً يَسْتَغْنِي‏ النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ يَجْتَزُونَ‏ بِنُورِ الْإِمَامِ».

این بخش از مقاله، عمیق‌ترین لایه از مفهوم «سزا» و «جزا» را باز می‌کند؛
جایی که واژه از معنای «پاداش و کیفر» فراتر می‌رود و به معنای «بی‌نیازی» و «کفایت» می‌رسد.
این تعبیرِ درباره‌ی «بوسه‌زنندگان بر آتش و سختیِ تحمل آیات» فوق‌العاده عمیق است. 
این دقیقاً همان مرزِ «تشخیصِ مفسد از مصلح» است؛ 
مصلح کسی است که تلخیِ حق را می‌چشد و آن را نور می‌بیند.

***

دلنوشته

«سزا؛ از بی‌پناهیِ تن تا بی‌نیازیِ جان»

خدایا…
حقیقتِ آن روزِ هولناک در یک جمله خلاصه شده است:
«لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً»
هیچ جانی، جایِ جانِ دیگر را نمی‌گیرد؛ 
هیچ‌کس بارِ دیگری را به دوش نمی‌کشد؛ 
هیچ‌کس از کسی گره‌گشایی نمی‌کند.
آنجا، بازارِ «بی‌نیازی‌هایِ دروغین» تعطیل است.
آنجا، نه «قضا» (به معنایِ ادایِ حقِ دیگری) ممکن است 
و نه «غنا» (به معنایِ بی‌نیاز کردنِ دیگری).
هر کس، تنهاست با آنچه در خود اندوخته است.

اما در میانِ این سکوتِ سهمگین 
و آن بی‌پناهیِ مطلق، 
نوری می‌درخشد.
گفتیم: 
هیچ‌کس از کسی دستگیری نمی‌کند، «مگر»…
مگر آنانی که در دنیا، 
قاعده‌ی بازی را عوض کردند.
آنانی که به جایِ تکیه بر «چراغ‌هایِ مصنوعیِ خارج از قلب»، 
به دنبالِ منبعِ اصلی رفتند.

مجزا شدن؛ هنرِ جدا کردنِ حسابِ خویش
خدایا، 
آموختم که «جزا» فقط پاداش نیست؛ 
«مجزا شدن» است.
مؤمن، کسی است که در غوغایِ «سقیفه‌یِ نفس»، 
خودش را مجزا می‌کند.
آنجا که همه شاکی‌اند، او راضی است.
آنجا که همه از سختیِ آیات می‌گریزند، 
او بر این «آتشِ گلستان‌ساز» بوسه می‌زند.
او می‌فهمد که اگر آیه، 
عیبی از او را نشانه رفته، 
این نه برایِ آزردن، 
که برایِ درمان است.
او «رضایت به تقدیر» را با «نورِ ولایت» گره می‌زند
و همین‌جاست که معجزه رخ می‌دهد:
او از بقیه «مجزا» می‌شود و «جزئی» از نورِ آلِ محمد (ع) می‌گردد؛
تا آنجا که مژده می‌شنود: «أنتَ مِنّا أهلَ البيت».
او دیگر یک «فردِ تنها» نیست؛ 
او قطره‌ای است که به اقیانوسِ نور پیوسته است.

اجتزاء؛ کفایتِ به نورِ امام
پروردگارا، 
چقدر این کلامِ امام صادق (ع) لرزه بر اندامِ تاریکی می‌اندازد:
«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»
فرمود: 
ربِ زمین، یعنی امامِ زمین.
و فرمود: 
در آن روز، مردم از ضوءِ خورشید و نورِ ماه بی‌نیاز می‌شوند 
و «يَجْتَزُونَ بِنُورِ الْإِمَامِ».

این یعنی کمالِ «جزا».
یعنی نورِ امام برایِ آن‌ها «کفایت» می‌کند.
آن‌ها که در دنیا، 
در میانه‌ی ناآرامی‌ها، 
آرامشِ حاصل از عمل به نورِ ولایت را چشیدند؛
آن‌ها که درک کردند «نورِ علمِ آلِ محمد (ع)» 
وقتی به درونِ قلب نفوذ کند (فتحِ بابِ مستجار)،
چنان غنا و ثروتی می‌آورد 
که تمامِ چراغ‌هایِ بیرون، 
پیشِ چشمانشان خاموش می‌شود.

ارثِ بی‌نیازی
کسی که با نورِ قلبش—که از مشکاتِ آلِ محمد (ع) روشن شده—زندگی می‌کند،
صاحبِ یک «ارثِ موروثی» از جنسِ بقاست.
او از هر عاملی خارج از دنیایِ قلبش، بی‌نیاز گشته است.
او در دنیا «مجزا» زندگی کرد،
در سختی‌ها «بوسه‌زن بر نارِ آیات» بود،
و حالا در آخرت، نورِ امام برایش «تَجزی» (کفایت) می‌کند.

او همان کسی است که وقتی همه در «لا تَجزي» (عدمِ کفایتِ جان‌ها) سرگردان‌اند،
او در آغوشِ «يَجتَزون» (بهره‌مندی و کفایت از نور) قرار دارد.

خدایا…
مرا از آنانی قرار ده که حسابشان را از «طغیانِ خلق» جدا کرده‌اند.
مرا به نوری برسان که درون‌جوش باشد، نه عاریتی.
چنان کن که در تلاطمِ تقدیرات، 
به جایِ شکایت، 
«نورِ نهفته در بلا» را ببینم
و با عمل به ولایت، 
چنان در تو و اولیایت حل شوم
که جزیی از آن نورِ واحد گردم.

که اگر چنین شد،
دیگر چه غمی از خاموشیِ خورشید و ماه؟
که من به نوری رسیده‌ام که نه غروب دارد و نه افول…
نورِ امام؛ 
که هم «سزایِ» من است، 
هم «کفایتِ» من.

چه پیوندِ زیبایی!
داستانی که در آیات سوره‌ی انبیاء روایت شده، نه یک واقعه‌ی تاریخیِ صِرف، بلکه یک «نقشه‌یِ راهِ روان‌شناختی و سلوکی» برای هر کسی است که در «ورکلایف‌هایِ زندگی روزمره» گیر کرده است.

این‌جا، ابراهیم (ع) مظهرِ همان «نورِ مدرکی» است که بت‌هایِ پندار را شکسته و حالا باید از میانِ «آتشِ سزایِ خلق» عبور کند.
این بخش از دلنوشته را با نگاهی به تلاطم‌هایِ زندگی و طبابت، این‌گونه می‌نویسیم.
این تصویر که «آیه» را مثلِ یک «آتشِ تطهیرکننده» ببینیم که باید بر آن بوسه زد، 
به نگاهِ یک پزشک که تلخیِ جراحی یا دارو را برای شفایِ بیمار می‌پذیرد، بسیار نزدیک است.
***

دلنوشته 

«بوسه بر آتش؛ وقتی آیه، گلستان می‌شود»

خدایا…
داستانِ ابراهیم (ع) را بارها خوانده‌ام، 
اما امروز می‌فهمم که «نمرود» و «بت‌خانه» و «منجنیق»، 
همین‌جا در متنِ زندگیِ من حاضرند.
هر بار که حقیقتی را می‌گویم که به نفعِ «بت‌هایِ درونم» نیست،
هر بار که در برابرِ «منِ کاذب» می‌ایستم و بتی را می‌شکنم،
خلقِ درون و برونم فریاد می‌زنند: 
«حَرِّقُوهُ!» (او را بسوزانید!).

بازگشت به خویشتن؛ لحظه‌یِ لرزانِ بصیرت
خدایا، 
در آیه ۶۴ فرمودی: 
«فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِمْ» (به خود آمدند).
این همان لحظه‌یِ طلایی است که در روانِ هر انسانی رخ می‌دهد؛ 
لحظه‌ای که تازیانه‌یِ حقیقت، 
پرده‌هایِ فریب را کنار می‌زند 
و آدم به خودش می‌گوید: 
«راست می‌گوید، من ستمکارم».
اما افسوس از آن «نُكِسُوا عَلى‏ رُؤُسِهِمْ» (سرگردان و واژگونه شدند).
چقدر تلخ است که آدم حقیقت را بفهمد، 
اما چون با منافعش نمی‌سازد، 
دوباره به «خویِ بت‌پرستی» برگردد.
مفسد کسی است که «می‌داند»، 
اما «نمی‌خواهد» که بداند. 
و این، آغازِ آتشی است که خودش برای خودش می‌افروزد.

ورکلایف‌های زندگی؛ منجنیقِ بلا یا آغوشِ خدا؟

ای همسفر مسیر کمال، 
در روزمرگی‌هایِ سخت، 
وقتی در میانِ بیماران، 
در تنگنایِ مسئولیت‌ها 
و در هجمه‌یِ ناملایمات قرار می‌گیری، 
انگار تو را در منجنیق گذاشته‌اند 
و به سمتِ آتشِ اضطراب پرتاب می‌کنند.
آنجاست که باید هنرِ «ابراهیم‌وار» داشتن را بلد بود.
بسیاری از ما از «نارِ آیات» فرار می‌کنیم؛ 
چون آیات، عیب‌های ما را می‌سوزانند.
اما گفتیم: 
«بوسه‌زنندگان بر آتش و سختیِ تحملِ آیات».
کسی که می‌داند این آتش، 
«سزایِ» الهی برای پاک‌سازیِ جان اوست، 
به استقبالش می‌رود.
او می‌داند که اگر آیه می‌گوید: 
«صبر کن»، 
«ببخش»، 
«منیت را بگذار کنار»، 
این‌ها آتش‌هایی هستند که قرار است «بتِ خودخواهی» را ذوب کنند.

معجزه‌یِ «بَرْداً وَ سَلاماً»؛ نورِ امام در قلبِ آتش
خدایا، 
فرمانِ تو صادر شد: 
«يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ».
این قانونِ توست:
کسی که برایِ تو، بت‌هایش را بشکند و به ولایتِ تو پناه ببرد،
آتشی که دیگران را می‌سوزاند، 
برای او «سرد و سلامت» می‌شود.
سخت‌ترین «ورکلاف‌هایِ» زندگی، 
وقتی به نورِ ولایتِ آلِ محمد (ع) گره می‌خورند، 
تبدیل به «آرامش» می‌شوند.
چرا؟ چون او در دنیا از بقیه «مجزا» شده بود؛
او حسابش را از «نمرودیانِ نفس» جدا کرده بود؛
او در تلاطمِ تقدیرات، شاکی نبود، 
بلکه می‌گفت: 
«این آیه دارد عیبِ مرا می‌شوید».

سزایِ ابراهیمی؛ شکستِ مکرِ مفسدان
فرموده بودی:
«وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ»
(خواستند به او نیرنگی بزنند، اما آن‌ها را زیانکارترین‌ها قرار دادیم).
این یعنی «سزا»!
مفسدانی که می‌خواستند ابراهیم را در آتش نابود کنند، 
خودشان در آتشِ «خسران» سوختند،
و ابراهیم، در میانه‌یِ شعله‌ها، 
گلستانِ بی‌نیازی را تجربه کرد.
این همان «يَجْتَزُونَ بِنُورِ الْإِمَامِ» است.
وقتی نورِ امام در قلبِ ابراهیم تابید، 
آتش دیگر برای او خاصیتِ سوزاندن نداشت؛
چون او به «نورِ مدرک» رسیده بود 
و از «چراغ‌هایِ مصنوعیِ خلق» بی‌نیاز شده بود.

خدایا…
به من بیاموز که در ورکلایف‌هایِ زندگی، 
وقتی آتشِ مشکلات زبانه می‌کشد،
به جایِ فرار، 
به جایِ شکایت، 
و به جایِ پناه بردن به بت‌هایِ پوشالی،
بر آیه و تقدیرِ تو بوسه بزنم.
مرا چنان در نورِ ولایتِ امامم غرق کن،
که هر آتشی در پیرامونم،
به اذنِ تو،
«بَرْداً وَ سَلاماً» شود.

که من جزئی از آن نور شوم و در پناهِ آن،
نه از کسی دستگیری بخواهم (که لا تجزی نفسٌ عن نفس)،
و نه از کسی بیم داشته باشم؛
که نورِ او برایِ من، «کفایت» (اجتزاء) است.

[زوج – قرین – ذکر – استواء – جزء – رجعت – ملاقات]:
ما کجا و قرین «مُقْرِنينَ» نور یاد «تَذْكُرُوا» معالم ربانی شدن کجا؟
«وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ‏»
و اینگونه، از تنهایی رها شدن کجا؟!
این زوج اعتقادی را آل محمد ع برای هدایت و نجات ما از تاریکی به نور قرار دادند:
«وَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها»،
لذا باید شکر این نعمت را نزد آل محمد ع ببریم «ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ» که نور معالم ربانی را برای ما و در ملکوت قلبمان، قرین و جفت اعتقادی قرار داد و ما دیگر هرگز غصه تنهایی و بدون حامی بودن را در باز نمودن گره آیات، نخواهیم خورد، ان شاء الله تعالی!
چقدر این آیه قشنگه:
«لِتَسْتَوُوا عَلى‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ
وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ‏»:
در واقع اینجوریه که ما وقتی با یاد معالم ربانی عقلمان غالب بر هوای نفسمان می‌شود، باید بدانیم که این یادآوری معالم ربانی است که این قدرت و توان را به ما داد تا بر حسد خود غلبه نموده و آن را مسخر عقل خود گردانیم، وگرنه کِی و چگونه بدون یاد معالم ربانی و کمک این نور روشن، می‌توانستیم به این مهم دست پیدا کنیم؟!
+ «مقالۀ استواء عقل بر حسد به برکت نور معالم ربانی»
حالا کسی که به این مرحله یاد معالم ربانی نرسیده باشه، متاسفانه کارش مشکله و شیطون مدام قلقلکش میکنه!
«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ‏»
+ «ملاقات»
+ «قرین»
+ «رجعت»: «كَذلِكَ تُخْرَجُونَ».
+ «جزء»: «وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً»
راه تکمیل شدن و زوج شدن و قرین شدن و از اجزاء آل محمد ع شدن و منا اهل البیت شدن و بضعة منی شدن، همه و همه برای ما در عمل به معالم ربانی خلاصه می‌شود!
معذلک اهل حسادت، باز هم از اقرار به فضل معالم ربانی، با این همه اوصاف و ویژگیهایی که بدون آن حیات ممکن نیست، سر باز میزند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ»!
« وَ الَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ تُخْرَجُونَ (11)
وَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ (12)
لِتَسْتَوُوا عَلى‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ
وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ‏ (13)
وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ (14)
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ (15) »
[«لا تَجْزي»: اونوقت اگه بخوای از اونا جدا و تجزیه هم بشی، دیگه نمیشه!]:
وقتی اهل شک حسود، برای همیشه توی بار لیدر سوء قرار گرفت، دیگه نمیتونه از اونها جدا بشه! دیگه تجزیه نمیشه!
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي‏ نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً
وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (48)
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي‏ نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً
وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (123)

این پیوند میان آیات سوره زخرف و مفهوم «قرین»، 
تابلویِ تمام‌عیاری از هندسه الهی برای خروج از تنهاییِ وجودی و رسیدن به استواءِ عقلی است. 
در واقع، اینگونه تبیین می‌کنیم که «جزا» (بازگشت عمل)، چگونه در قالبِ یک «هم‌نشین» (قرین) شکل میگیرد.
«سوار شدن بر مرکبِ عقل» و «پیوند با جزءِ نوری»
این تحلیل که «عدم تجزیه» را به عنوانِ سزایِ هم‌بستگی با لیدرهای سوء مطرح کردیم، یک بصیرتِ
تکان‌دهنده است. یعنی کسی که هویتش را در باطل ذوب کرده، دیگر راهی برای
جدا شدن از آن سرنوشتِ جمعی ندارد.

***

دلنوشته

«استواء بر مرکبِ نور؛ پایانِ تنهاییِ جان»

خدایا…
مرور می‌کنم آیاتِ تو را در سوره‌یِ زخرف، 
و می‌بینم که تو «زوجیت» را نه فقط برایِ تن، 
که برایِ جانِ ما مقدر کرده‌ای.
گفتی: 
«وَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها».
و من می‌فهمم که جانِ بی‌ولایت، جانی «فرد» و تنهاست؛ 
جانی است که لنگه و جفتِ ملکوتی‌اش را گم کرده است.
آلِ محمد (ع) آمدند تا برایِ هدایت و نجاتِ ما، 
«نورِ معالمِ ربانی» را جفتِ اعتقادیِ ما قرار دهند.
تا ما دیگر در تاریکیِ گره‌هایِ آیات، تنها نمانیم.

استواء؛ عقل بر فرازِ حسد
خدایا، 
چه شکوهی دارد این تصویر: 
«لِتَسْتَوُوا عَلى ظُهُورِهِ».
این‌جا سخن از سوار شدن بر شتر و کشتی نیست؛ 
سخن از «استواءِ عقل بر هوایِ نفس» است.
وقتی یادِ معالمِ ربانی (ذکرِ رحمن) در جانِ من بیدار می‌شود،
این نور، قدرتی به من می‌دهد که بر «حسدِ» خویش غلبه کنم،
آن را مسخّرِ عقل گردانم و بر پشتِ این مرکبِ سرکش، با استواری بنشینم.
آنگاه است که باید زبان به شکر باز کنم و بگویم:
«سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ»
منزه است خدایی که این «نور» را برای من مسخر کرد؛ 
وگرنه من کسی نبودم که به تنهایی بتوانم حریفِ این نفسِ سرکش شوم و با آن «قرین» و هم‌تراز گردم.
من کِی توانِ آن را داشتم که حسد را رام کنم؟ 
این معجزه‌یِ «ذکر» است.

همنشینِ اجباری؛ سزایِ روی‌گردانی
اما خدایا، 
چقدر ترسناک است آن رویِ سکه:
«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ»
کسی که چشمانش را بر نورِ معلمِ ربانی می‌بندد، 
دچارِ یک «ملاقاتِ ناگزیر» می‌شود.
او دیگر تنها نیست، اما جفتش، شیطان است.
او با «سویه‌یِ تاریکِ» خویش جفت شده است.
و این همان «سزا» (بازگشت عمل) در قالبِ «قرین» است.

از «تجزی» تا «تجزئه»؛ ابدیتِ پیوندها
ای همسفر مسیر کمال، 
این‌جاست که مفهوم «لا تَجزی» (عدم کفایت) به مفهوم «عدم تجزیه» گره می‌خورد.
کسی که در دنیا از نورِ امام روی گرداند و در «بارِ لیدرِ سوء» قرار گرفت،
او دیگر نمی‌تواند از آن جریانِ فاسد جدا شود.
او عضوی از آن پیکره‌یِ تاریک شده است.
در آن روز (آیات ۴۸ و ۱۲۳ بقره)، 
هیچ جانی از جانِ دیگر دستگیری نمی‌کند،
اما تلخیِ ماجرا اینجاست: 
آن‌ها که با هم در باطل «قرین» بودند، 
حالا دیگر از هم «تجزیه» و جدا هم نمی‌شوند!
در عذاب نیز با هم جفت‌اند.

راهِ نجات؛ جزء شدن در کلِ نورانی
خدایا، 
مفسدان و حسودان، 
برای تو «جزء» قائل شدند 
(وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً).
آن‌ها نخواستند فضلِ معلمِ ربانی را بپذیرند و «کفور مبین» شدند.
اما راهِ ما روشن است:
راهِ تکمیل شدن،
راهِ زوج شدن با حقیقت،
راهِ «مِنّا اهل البیت» شدن،
فقط در یک چیز خلاصه می‌شود: 
«عمل به معالمِ ربانی».

وقتی به کلامِ آن‌ها عمل می‌کنیم،
گویی «جزئی» از پیکره‌یِ نورانیِ آن‌ها می‌شویم؛
«بضعة منهم» می‌شویم؛
و این‌گونه است که در «رجعتِ» نهایی، 
همان‌گونه که زمینِ مرده با آبِ آسمان زنده می‌شود (کذلک تُخرجون)،
جانِ ما نیز با بارانِ نورِ ولایت، 
از قبرِ منیت خارج شده 
و به ملاقاتِ پروردگار (انقلاب الی الرب) می‌رود.

خدایا…
شکر که ما را در غصه‌یِ تنهایی رها نکردی.
شکر که «نورِ معلم» را قرینِ ما کردی تا بر پشتِ مرکبِ عقل بنشینیم.
ما را از آنانی قرار مده که در بارِ لیدرهایِ سوء، 
منجمد و غیرقابلِ تجزیه می‌شوند؛
بلکه ما را چنان در نورِ آلِ محمد (ع) غرق کن،
که در روزِ «لا تَجزی»، نورِ امام برایم «کفایت» کند.

[] :
(12) حَمْداً يُضِي‏ءُ لَنَا بِهِ ظُلُمَاتِ الْبَرْزَخِ، وَ يُسَهِّلُ عَلَيْنَا بِهِ سَبِيلَ الْمَبْعَثِ، وَ يُشَرِّفُ بِهِ مَنَازِلَنَا عِنْدَ مَوَاقِفِ الْأَشْهَادِ، يَوْمَ‏ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ‏ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ‏، يَوْمَ لا يُغْنِي‏ مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ‏.

تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ ص253
قوله: وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
حَدَّثَنَا الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ فِي قَوْلِهِ:
«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»
قَالَ:
رَبُّ الْأَرْضِ يُعْنَى إِمَامُ الْأَرْضِ،
فَقُلْتُ:
فَإِذَا خَرَجَ يَكُونُ مَا ذَا؟
قَالَ:
إِذاً يَسْتَغْنِي‏ النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ يَجْتَزُونَ‏ بِنُورِ الْإِمَامِ.

[كَفَى‏ بِاللَّهِ مُجَازِياً]:
قَالَ ص‏:
كَفَى‏ بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ كَفَى بِالتُّقَى غِنًى‏ وَ كَفَى بِالْعِبَادَةِ شُغُلًا وَ كَفَى بِالْقِيَامَةِ مَوْئِلًا وَ بِاللَّهِ مُجَازِياً.

«يَا شَرِيفَ الْجَزَاءِ»

مقدار «جزء» در وصیت، یک‌دهم مال است!

امام صادق علیه السلام:
عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ:
جُمِعَ لِأَبِي جَعْفَرٍ جَمِيعُ الْقُضَاةِ فَقَالَ لَهُمْ رَجُلٌ أَوْصَى بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ
فَكَمِ الْجُزْءُ
فَلَمْ يَعْلَمُوا كَمِ الْجُزْءُ وَ اشْتَكَوْا إِلَيْهِ فِيهِ
فَأْبَرَدَ بَرِيداً إِلَى صَاحِبِ الْمَدِينَةِ أَنْ يَسْأَلَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع رَجُلٌ أَوْصَى بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ
فَكَمِ الْجُزْءُ فَقَدْ أَشْكَلَ ذَلِكَ عَلَى الْقُضَاةِ فَلَمْ يَعْلَمُوا كَمِ الْجُزْءُ
فَإِنْ هُوَ أَخْبَرَكَ بِهِ وَ إِلَّا فَاحْمِلْهُ‏ عَلَى الْبَرِيدِ وَ وَجِّهْهُ إِلَيَّ
فَأَتَى صَاحِبُ الْمَدِينَةِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ
إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ
وَ سَأَلَ مَنْ قِبَلَهُ مِنَ الْقُضَاةِ فَلَمْ يُخْبِرُوهُ مَا هُوَ
وَ قَدْ كَتَبَ إِلَيَّ إِنْ فَسَّرْتَ ذَلِكَ لَهُ وَ إِلَّا حَمَلْتُكَ عَلَى الْبَرِيدِ إِلَيْهِ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
هَذَا فِي كِتَابِ اللَّهِ بَيِّنٌ
إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ لَمَّا قَالَ إِبْرَاهِيمُ‏ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ إِلَى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً
فَكَانَتِ الطَّيْرُ أَرْبَعَةً وَ الْجِبَالُ عَشَرَةً
يُخْرِجُ الرَّجُلُ مِنْ كُلِّ عَشَرَةِ أَجْزَاءٍ جُزْءاً وَاحِداً
وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ دَعَا بِمِهْرَاسٍ فَدَقَّ فِيهِ الطُّيُورَ جَمِيعاً وَ حَبَسَ الرُّءُوسَ عِنْدَهُ
ثُمَّ إِنَّهُ دَعَا بِالَّذِي أُمِرَ بِهِ فَجَعَلَ يَنْظُرُ إِلَى الرِّيشِ كَيْفَ يَخْرُجُ وَ إِلَى الْعُرُوقِ عِرْقاً عِرْقاً حَتَّى تَمَّ جَنَاحُهُ مُسْتَوِياً فَأَهْوَى نَحْوَ إِبْرَاهِيمَ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ بِبَعْضِ الرُّءُوسِ فَاسْتَقْبَلَهُ بِهِ فَلَمْ يَكُنِ الرَّأْسُ الَّذِي اسْتَقْبَلَهُ بِهِ لِذَلِكَ الْبَدَنِ حَتَّى انْتَقَلَ إِلَيْهِ غَيْرُهُ فَكَانَ مُوَافِقاً لِلرَّأْسِ فَتَمَّتِ الْعِدَّةُ وَ تَمَّتِ الْأَبْدَانُ‏
.
این روایت از امام صادق (ع) درباره مسئله‌ای فقهی و تفسیری است که به ارتباط آیات قرآن با مسائل عملی اشاره دارد. ترجمه فارسی آن به این صورت است:
عبدالصمد بن بشیر می‌گوید:
همه قضات نزد ابوجعفر (منصور عباسی) جمع شدند، و از او پرسیدند:
“مردی وصیت کرده که بخشی (جزء) از مالش داده شود؛
این «جزء» چه مقدار است؟”
اما هیچ‌یک از قضات مقدار دقیق آن را نمی‌دانستند و در این مسئله به مشکل برخوردند.
پس ابوجعفر به والی مدینه نامه‌ای نوشت و از او خواست که از امام جعفر صادق (ع) درباره مقدار این «جزء» بپرسد. او تأکید کرد که اگر امام صادق (ع) پاسخ ندهد، او را با پیک مخصوص نزد من بفرست!
والی مدینه نزد امام صادق (ع) آمد و پیام ابوجعفر را رساند.
امام صادق (ع) فرمود:
“این مسئله در کتاب خدا روشن و آشکار است.”
خداوند در قرآن، هنگامی که ابراهیم (ع) از خدا درخواست کرد که چگونگی زنده کردن مردگان را به او نشان دهد، فرمود: “به هر کوهی از آن‌ها (پرندگان) یک «جزء» قرار بده.”
پرندگانی که ابراهیم (ع) تکه‌تکه کرد، چهار تا بودند، و کوه‌ها ده عدد.
پس اگر بخواهیم همان مفهوم را بر مال تطبیق دهیم، باید از هر ده جزء، یک جزء داده شود.
یعنی مقدار “جزء” در وصیت یک‌دهم مال است.
سپس امام صادق (ع) شرح داد که چگونه حضرت ابراهیم (ع) آن پرندگان را در یک هاون بزرگ (مهراس) خرد کرد، سرهای آن‌ها را نزد خود نگه داشت و سپس شاهد زنده شدن آن‌ها شد.
هر پرنده‌ای از اجزای پراکنده‌اش دوباره شکل گرفت، و وقتی به سوی ابراهیم پرواز کرد، او سرش را به آن نزدیک کرد و بدن پرنده با سر مناسب خودش تطبیق یافت، تا اینکه همه آن‌ها کامل شدند.
این روایت نشان می‌دهد که امامان (ع) قرآن را به عنوان منبع اساسی احکام و مسائل شرعی مورد استفاده قرار می‌دادند و به قضاتی که در فهم مسائل دچار مشکل می‌شدند، راهنمایی می‌کردند.

@@@
+ «و کذلک …»
و فرمول کلی اینه …

عبارت «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» در آیۀ 22 یوسف:
فرمول کلی همۀ کسانی که نیکوکاری میکنن همین داستان یوسف ع است.
+ مثل فرمول کلی یونس ع:
«وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ»

[سورة يوسف (۱۲): الآيات ۲۱ الى ۲۲]
وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (۲۱)
و آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت: « نيكش بدار ، شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم.» و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تأويل خوابها را بياموزيم، و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمى‌‌دانند.
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً 
وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (۲۲)
و چون به حد رشد رسيد، او را حكمت و دانش عطا كرديم،
و نيكوكاران را چنين پاداش مى‌‏دهيم.

عبارت کلیدی «وَ كَذلِكَ» در قرآن، نوعی فرمول‌سازی الهی است؛
یعنی خدا می‌فرماید:
“این فقط یک داستان نیست، این قانون جاری و دائمی من در هستی است.”
به بیان دیگر، وقتی خدا می‌فرماید:
«وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» یعنی:
هر کس مثل یوسف علیه‌السلام نیکوکاری کند، همین مسیر و همین سرنوشت نورانی در انتظار اوست.
تحلیل آیۀ ۲۲ سورۀ یوسف:
خداوند در این آیه ابتدا می‌فرماید:
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً
و چون [یوسف] به رشد کامل رسید، به او حکم و علم عطا کردیم.
این «بلوغ اشدّ» و «اعطای علم و حکم»، نتیجۀ یک سفر طولانی در مسیر نیکوکاری است؛
و درست در ادامه‌اش می‌فرماید:
وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
و ما این‌گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهیم.
یعنی این اتفاق فقط مخصوص یوسف نیست! هر کسی که در مسیر احسان باشد، به همین بلوغ قلبی، به همین علم، به همین حکمت، و به همین تمکین در زمین خواهد رسید.
ارتباط با دیگر آیات:‌
در آیۀ 88 سورۀ انبیاء هم درباره یونس علیه‌السلام خداوند می‌فرماید:
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ
وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ
و ما او را نجات دادیم، و این‌گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم.
یعنی باز هم قانون جاری است. نجات یونس یک اتفاق استثنایی نیست، بلکه الگویی همیشگی برای نجات مؤمنانِ گرفتار است.

«وَ كَذلِكَ» یعنی: داستان پیامبران، روایت زندگی نورانی توست اگر اهل ایمان و احسان باشی.
اگر مثل یوسف (ع) به نور معلم ربانی تمکین کنی،
اگر مثل یونس (ع) از عمق تاریکی‌ها، با ندای «لا إله إلا أنت» به سوی نور برگردی،
اگر اهل احسان، صبر، توکل و شکر باشی…
آن‌گاه همین علم، حکمت، تمکین در زمین، نجات در غم‌ها، و پاداش‌های عظیم برای تو نیز خواهد بود.
این است فرمول نهایی قرآن برای اهل ایمان:
وَ كَذلِكَ…
این سنتِ همیشگیِ خدا دربارۀ مؤمنان و محسنان است.

مشتقات ریشۀ «جزی» در آیات قرآن:

وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي‏ نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (48)
ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَريقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (85)
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي‏ نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (123)
وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ (191)
أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ‏ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعينَ (87)
أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ‏ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ (136)
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي‏ اللَّهُ الشَّاكِرينَ (144)
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي‏ الشَّاكِرينَ (145)
وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ‏ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً (93)
لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً (123)
إِنِّي أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي‏ وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمينَ (29)
إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ (33)
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ (38)
فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ (85)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزيزٌ ذُو انْتِقامٍ (95)
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (84)
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ‏ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93)
وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ إِنَّ الَّذينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ‏ بِما كانُوا يَقْتَرِفُونَ (120)
وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لا يَطْعَمُها إِلاَّ مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها وَ أَنْعامٌ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِراءً عَلَيْهِ سَيَجْزيهِمْ‏ بِما كانُوا يَفْتَرُونَ (138)
وَ قالُوا ما في‏ بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فيهِ شُرَكاءُ سَيَجْزيهِمْ‏ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكيمٌ عَليمٌ (139)
وَ عَلَى الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذي ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلاَّ ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوايا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ‏ بِبَغْيِهِمْ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (146)
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتابُ لَكُنَّا أَهْدى‏ مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي‏ الَّذينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ (157)
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (160)
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في‏ سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُجْرِمينَ (40)
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الظَّالِمينَ (41)
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ‏ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (147)
إِنَّ الَّذينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُفْتَرينَ (152)
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ‏ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (180)
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ (26)
قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ (29)
فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَ لْيَبْكُوا كَثيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (82)
سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (95)
وَ لا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً وَ لا يَقْطَعُونَ وادِياً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ‏ اللَّهُ أَحْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (121)
إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ لِيَجْزِيَ‏ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ (4)
وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْقَوْمَ الْمُجْرِمينَ (13)
وَ الَّذينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (27)
ثُمَّ قيلَ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ‏ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ (52)
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (22)
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَميصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَليمٌ (25)
قالُوا فَما جَزاؤُهُ‏ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبينَ (74)
قالُوا جَزاؤُهُ‏ مَنْ وُجِدَ في‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ‏ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الظَّالِمينَ (75)
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي‏ الْمُتَصَدِّقينَ (88)
لِيَجْزِيَ‏ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ (51)
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي‏ اللَّهُ الْمُتَّقينَ (31)
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَ‏ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (96)
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ‏ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97)
قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ‏ جَزاءً مَوْفُوراً (63)
ذلِكَ جَزاؤُهُمْ‏ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآياتِنا وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَديداً (98)
وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً (88)
ذلِكَ جَزاؤُهُمْ‏ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آياتي‏ وَ رُسُلي‏ هُزُواً (106)
إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفيها لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى‏ (15)
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ مَنْ تَزَكَّى (76)
وَ كَذلِكَ نَجْزي‏ مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى‏ (127)
وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزيهِ‏ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الظَّالِمينَ (29)
إِنِّي جَزَيْتُهُمُ‏ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ (111)
لِيَجْزِيَهُمُ‏ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (38)
قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتي‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كانَتْ لَهُمْ جَزاءً وَ مَصيراً (15)
أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ‏ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً (75)
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ‏ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (14)
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشي‏ عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبي‏ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ‏ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (25)
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى‏ الَّذينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (84)
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ‏ أَحْسَنَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (7)
لِيَجْزِيَ‏ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ (45)
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزي‏ والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (33)
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (17)
لِيَجْزِيَ‏ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً (24)
لِيَجْزِيَ‏ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ (4)
ذلِكَ جَزَيْناهُمْ‏ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازي‏ إِلاَّ الْكَفُورَ (17)
وَ قالَ الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ في‏ أَعْناقِ الَّذينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ‏ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (33)
وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتي‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ (37)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها كَذلِكَ نَجْزي‏ كُلَّ كَفُورٍ (36)
فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ‏ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (54)
وَ ما تُجْزَوْنَ‏ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (39)
إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (80)
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (105)
كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (110)
إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (121)
إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (131)
لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ (34)
لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ‏ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (35)
الْيَوْمَ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ (17)
مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ (40)
فَلَنُذيقَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا عَذاباً شَديداً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ‏ أَسْوَأَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (27)
ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فيها دارُ الْخُلْدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (28)
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ (40)
قُلْ لِلَّذينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ‏ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (14)
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (22)
وَ تَرى‏ كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى‏ إِلى‏ كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ‏ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28)
أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (14)
وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ في‏ حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ‏ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20)
تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى‏ إِلاَّ مَساكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْقَوْمَ الْمُجْرِمينَ (25)
اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ‏ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (16)
وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ‏ الَّذينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ‏ الَّذينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى (31)
ثُمَّ يُجْزاهُ‏ الْجَزاءَ الْأَوْفى‏ (41)
تَجْري بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ (14)
نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا كَذلِكَ نَجْزي‏ مَنْ شَكَرَ (35)
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ (60)
جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (24)
فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمينَ (17)
يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ‏ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (7)
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (9)
وَ جَزاهُمْ‏ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريراً (12)
إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً (22)
إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (44)
جَزاءً وِفاقاً (26)
جَزاءً مِنْ رَبِّكَ عَطاءً حِساباً (36)
وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ (19)
جَزاؤُهُمْ‏ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ (8)

سزای عمل (مشتقات ریشۀ «جزی» در آیات سورۀ یوسف ع)

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الْمُحْسِنينَ (22)
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَميصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَليمٌ (25)
قالُوا فَما جَزاؤُهُ‏ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبينَ (74)
قالُوا جَزاؤُهُ‏ مَنْ وُجِدَ في‏ رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ‏ كَذلِكَ نَجْزِي‏ الظَّالِمينَ (75)
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي‏ الْمُتَصَدِّقينَ (88)

قَالَ الْمُفَضَّلُ:
فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي بَكَّرْتُ إِلَى مَوْلَايَ فَاسْتُوذِنَ لِي فَدَخَلْتُ فَأَمَرَنِي بِالْجُلُوسِ فَجَلَسْتُ
فَقَالَ
الْحَمْدُ لِلَّهِ مُدِيرِ الْأَدْوَارِ وَ مُعِيدِ الْأَكْوَارِ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ وَ عَالَماً بَعْدَ عَالَمٍ
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى‏
عَدْلًا مِنْهُ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ جَلَّتْ آلَاؤُهُ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ يَشْهَدُ بِذَلِكَ قَوْلُهُ جَلَّ قُدْسُهُ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ فِي نَظَائِرَ لَهَا فِي كِتَابِهِ الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ وَ لِذَلِكَ قَالَ سَيِّدُنَا مُحَمَّدٌ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ ثُمَّ أَطْرَقَ هُنَيَّةً ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ الْخَلْقُ حَيَارَى عَمِهُونَ سُكَارَى فِي طُغْيَانِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ وَ بِشَيَاطِينِهِمْ وَ طَوَاغِيتِهِمْ يَقْتَدُونَ بُصَرَاءُ عُمْيٌ لَا يُبْصِرُونَ نُطَقَاءُ بُكْمٌ لَا يَعْقِلُونَ سُمَعَاءُ صُمٌّ لَا يَسْمَعُونَ رَضُوا بِالدُّونِ وَ حَسِبُوا أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَادُوا عَنْ مَدْرَجَةِ الْأَكْيَاسِ وَ رَتَعُوا فِي مَرْعَى الْأَرْجَاسِ الْأَنْجَاسِ كَأَنَّهُمْ مِنْ مُفَاجَأَةِ الْمَوْتِ آمِنُونَ وَ عَنِ الْمُجَازَاتِ مُزَحْزَحُونَ يَا وَيْلَهُمْ مَا أَشْقَاهُمْ وَ أَطْوَلَ عَنَاءَهُمْ وَ أَشَدَّ بَلَاءَهُمْ يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ قَالَ الْمُفَضَّلُ فَبَكَيْتُ لِمَا سَمِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ لَا تَبْكِ تَخَلَّصْتَ إِذْ قَبِلْتَ وَ نَجَوْتَ إِذْ عَرَفْت‏.

«پروتکل تحلیلِ غایتِ عمل»:
نگاهی کلان به هستی (مدیرِ ادوار)
نگاهی میکروسکوپی به عمل (مثقال ذره)
***

مفضل گوید:
چون روز دوم فرا رسید، صبحِ زود نزد مولایم شتافتم. 
اذن ورود خواستم و داخل شدم. 
امام مرا به نشستن فرمان داد و نشستم.

سپس فرمود:
ستایش خدای را؛ 
آن تدبیرگرِ چرخه‌هایِ روزگار و بازگرداننده‌یِ دوران‌ها، 
لایه پس از لایه و جهانی پس از جهانی.
تا آنان را که بدی کردند، به «سزای عملشان» برساند 
و آنان را که نیکی کردند، به نیکوترین پاداش، «سزا» دهد.
و این از عدالت اوست—که نام‌هایش مقدس و نعمت‌هایش گران‌قدر است. 
او به مردمان ذره‌ای ستم نمی‌کند، 
بلکه این مردم‌اند که بر خویشتن ستم روا می‌دارند.

شاهدِ این حقیقت، سخنِ خدایِ جلیل و قدوس است که فرمود:
«پس هر کس به هم‌وزنِ ذره‌ای کارِ خیر انجام دهد، آن را می‌بیند 
و هر کس به هم‌وزنِ ذره‌ای کارِ بد انجام دهد، آن را می‌بیند.»
و نظایرِ این آیه در کتابِ او فراوان است؛ 
کتابی که در آن بیانِ روشنِ هر چیزی است؛ 
باطل نه از پیشِ رو و نه از پشتِ سر به آن راه نمی‌یابد 
و فروفرستاده‌ای است از سویِ خدایِ حکیم و ستوده.

و از همین رو بود که سرورمان محمد (صلی‌الله علیه و آله) فرمود:
«این‌ها تنها اعمالِ شماست که [عیناً] به سوی شما بازگردانده می‌شود.»

سپس امام لحظه‌ای سر به زیر انداخت و درنگ کرد و آنگاه فرمود:
ای مفضل! 
خلق در حیرت و سرگشتگی‌اند؛ 
کورمال می‌روند و در طغیانِ خویش مست‌اند. 
از شیطان‌ها و طاغوت‌هایشان الگو می‌گیرند.
بینایانی هستند که کورند و نمی‌بینند؛ 
سخن‌گویانی هستند که گنگ‌اند و نمی‌اندیشند؛ 
شنوایانی هستند که کرند و نمی‌شنوند!
به پستی رضایت داده‌اند و می‌پندارند که هدایت یافته‌اند. 
از مسیرِ زیرکان (خردمندانِ راستین) منحرف شده 
و در چراگاهِ پلیدی‌ها و نجاسات می‌چرند.
گویی از مرگِ ناگهانی در امان‌اند و خود را از «سزا» دور می‌پندارند.

ای وای بر آن‌ها! 
چقدر تیره‌بخت‌اند و رنجشان چه طولانی و بلایشان چه سخت است؛ 
در آن روزی که هیچ دوستی به کارِ دوستی نمی‌آید و از سویی یاری نمی‌شوند، 
مگر کسی که خدا بر او رحم آورد.

مفضل گوید:
من از آنچه شنیدم به گریه افتادم.

امام فرمود:
گریه نکن! آن زمان که (حق را) پذیرفتی، خلاص شدی؛ 
و آن زمان که (حقیقت را) شناختی، نجات یافتی.

***

چند نکته‌:

۱. قانون بازگشت (Feedback Loop): 
عبارت «إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ» از منظر روان‌شناختی فوق‌العاده است. 
امام تأکید می‌کند که پاداش و جزا چیزی خارج از عمل نیست؛ 
بلکه خودِ عمل است که به سمتِ فاعل برمی‌گردد. 
جهنم و بهشت، «نسخه‌ی بازگشته‌ی» رفتارِ خودِ ماست.

۲. کوریِ با بصیرت (بُصراءُ عُمْیٌ):
این پارادوکس دقیقاً توصیفِ همان مفسدینی است که قبلاً بحث کردیم. 
در امور دنیوی و محاسباتِ مادی «بصیر» و بینا هستند، 
اما در تشخیصِ «سزایِ عمل» و دیدنِ باطن، کورند.

۳. رهایی از اضطراب با شناخت:
جمله‌ی پایانی امام (تَخَلَّصْتَ إِذْ قَبِلْتَ وَ نَجَوْتَ إِذْ عَرَفْت) یک درمانِ قطعی برای حیرت است. 
امام می‌فرماید مرزِ بینِ آن «مستیِ طغیان‌گرانه» و «آرامشِ حقیقی»، در دو چیز است: 
پذیرشِ حق (تسلیم) و شناخت (معرفت).

دلنوشته
«سزا به مثابه‌ی بازگشتِ عمل»

دلنوشته

سزا به مثابه‌ی بازگشتِ عمل

خدایا…
گاهی ما «سزا» را مثل یک حکمِ بیرونی می‌فهمیم؛ 
گویی چیزی از بیرون بر سرِ آدم می‌ریزد: 
پاداشی از آسمان، یا کیفرى از غیب.
اما در کلامِ اولیای تو، 
پرده کنار می‌رود و حقیقت، 
بی‌تعارف می‌ایستد روبه‌روی دل:
«سزا، خودِ عمل است که بازمی‌گردد.»
نه یک چیزِ جدا از آن؛ 
نه هدیه‌ای بی‌نسبت؛ 
نه تازیانه‌ای بی‌ریشه.
همان بذر است که می‌روید، 
همان صداست که پژواک می‌شود، 
همان راه است که به مقصدِ خویش می‌رسد.

تو «مدیرِ ادوار»ی؛
گرداننده‌ی فصل‌ها و بازگرداننده‌ی دوران‌ها،
طبقه بر طبقه، جهان پس از جهان…
و در این گردشِ بزرگ، یک قانونِ آرام اما آهنین گذاشته‌ای:
«بدکار، به سزای آنچه کرده می‌رسد؛ و نیکوکار، به نیکوترین پاداش.» 
عدالتِ تو این‌گونه است؛
نه ظلم می‌کنی، نه شتاب، نه بی‌حساب.
و اگر ستمی هست، از ماست؛
از همان‌جا که آدمی، 
خودش را در تاریکیِ توجیه پنهان می‌کند 
و بعد از تو طلبِ روشنایی دارد.

تو گفته‌ای:
هر کس «مثقال ذرّه‌ای» خیر کند، آن را می‌بیند؛
و هر کس «مثقال ذرّه‌ای» شر کند، آن را می‌بیند.
دیدن… این واژه چقدر تکان‌دهنده است.
نه فقط «می‌شنود»، نه فقط «به او می‌گویند»، بلکه «می‌بیند».
یعنی عمل، صورت پیدا می‌کند؛
یعنی باطنِ کار، آشکار می‌شود؛
یعنی آنچه من پنهان کرده بودم، روزی خودش مرا پیدا می‌کند.

و رسول تو آن جمله را گفت که مثلِ یک آینه است:
«این‌ها فقط اعمال شماست که به شما بازگردانده می‌شود.»
پس بهشت و جهنم، 
ناگهان از حالتِ «داستانِ دور» بیرون می‌آیند؛
می‌شوند امتدادِ طبیعیِ زندگیِ من.
بهشت، بازگشتِ احسانِ من است 
وقتی احسان، به نورِ ولایت پیوند خورده باشد؛
جهنم، بازگشتِ سیئه‌ی من است 
وقتی سیئه، در تاریکیِ حسادت و طغیان ریشه کرده باشد.

خدایا…
اگر «سزا» بازگشتِ عمل است،
پس خطرناک‌ترین خوابِ انسان، خوابیدن زیرِ نقاب‌هاست؛
آن‌جا که آدم به ظاهرِ خودش دل‌خوش می‌شود و از باطنِ کارش غافل.
آن‌جا که زبانش پرحرف است اما عقلش تعطیل؛
آن‌جا که چشمش باز است اما نور را نمی‌بیند؛
آن‌جا که گوشش کار می‌کند اما ندای حق را نمی‌شنود.

و امام ع گفت:
خلق، حیران‌اند… مست‌اند…
در طغیانِ خودشان می‌چرخند 
و از شیطان‌ها و طاغوت‌هایشان پیروی می‌کنند؛
«بینایانی کور»،
«سخن‌گویانی گنگ»،
«شنوایانی کر».
چه تصویرِ دقیقی از انسانی که ابزار دارد اما جهت ندارد؛
حواس دارد اما هدایت ندارد؛
دانش دارد اما «نور» ندارد.

آدمی گاهی آن‌قدر در این مستی جلو می‌رود 
که خیال می‌کند از مرگِ ناگهانی در امان است؛
و خیال می‌کند از «سزا» فاصله گرفته؛
انگار قانونِ بازگشت برای دیگران نوشته شده، نه برای او.
اما این همان فریبِ بزرگ است:
کسی از بازگشت نمی‌گریزد؛
چون بازگشت، بیرون از او نیست؛ «از درونِ او آغاز شده است.»

پس من به خودم می‌گویم:
اگر می‌ترسم، از جهنم نترسم؛ 
از «خودم» بترسم وقتی حسادت را در سینه می‌پرورانم.
اگر امید دارم، بهشت را دور نبینم؛ 
نزدیک ببینم وقتی احسان را به ولایت گره می‌زنم.
هر روز، همان‌قدر به بهشت نزدیک می‌شوم که به نور نزدیک شده‌ام؛
و همان‌قدر به آتش نزدیک می‌شوم که به تاریکیِ نفس امتیاز داده‌ام.

خدایا،
به من رحم کن از آن روزی که هیچ دوستی به کارِ دوستی نمی‌آید؛
از آن روزی که دیگر نمی‌شود با شعار، حقیقت را عقب زد؛
از آن روزی که «عمل» برمی‌گردد و من فقط تماشاگرِ دست‌رنجِ خویشم.

و اگر گریه‌ام گرفت…
نه از ترسِ حکمِ تو،
بلکه از شرمِ بازگشتِ خودم.

اما امیدم را از من نگیر.
همان‌گونه که امام صادق ع به مفضل گفت، به من هم بگو:
«گریه نکن؛ رها شدی وقتی پذیرفتی، و نجات یافتی وقتی شناختی.» 
پس به من توفیق بده که حق را «بپذیرم»، نه فقط تحسین کنم؛
و حقیقت را «بشناسم»، نه فقط درباره‌اش حرف بزنم.

خدایا…
من، سزای خودم را، خودم می‌سازم؛
تو فقط پرده را کنار می‌زنی و عدالتت را آشکار می‌کنی.
پس مرا چنان بساز که وقتی عملم بازگشت،
بازگشتش نور باشد…
نه آتش.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی