**Repentance: The Light of Remorse and the Path of Return**
*”If they repent, it will be better for them.”* (Qur’an)
Repentance in the Qur’anic worldview is not merely an admission of guilt; it is a movement of the soul from darkness toward light. It begins with a moment of awakening, when the heart realizes the distance it has created between itself and its Lord. That awakening appears in the form of remorse—a quiet but powerful light that illuminates the conscience.
Remorse is not meant to crush the human being under the weight of past mistakes. Rather, it is a divine mercy placed within the heart so that a person may recognize the path back. When the Qur’an calls people to repentance, it is not a call to despair but a call to hope. God reminds His servants: *“If they repent, it will be better for them.”* This promise reveals the generosity of divine mercy—returning to God never diminishes a person; it elevates them.
In Islamic teaching, repentance is not only a feeling but a transformation. It begins with recognizing the wrong, continues with sincere regret, and becomes complete when a person turns away from the wrongdoing and chooses a new path. The heart that once moved toward error now moves toward guidance. The tongue that once justified mistakes begins to seek forgiveness. Actions that once darkened the soul are replaced by deeds that bring light.
The Qur’an repeatedly reminds humanity that the door of return remains open. No matter how far a person may feel from God, the possibility of turning back always exists. The distance between the servant and the Creator can be crossed by a single sincere step—the step of repentance.
Yet repentance is more than a moment; it is a direction for life. A person who truly repents begins to guard the heart, refine intentions, and rebuild the relationship with God through faith and righteous action. In this way, repentance becomes not only the end of sin but the beginning of guidance.
Thus, repentance is both light and path: the light of remorse that awakens the heart, and the path of return that leads the servant back to divine mercy. And in that return lies a promise from God Himself—*if they repent, it will indeed be better for them.*
«توب – تاب» و «اوب» از هزار واژگان مترادف «نور الولایة» هستند.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«التَّوبة: الرجوع من الذنب»
مفهوم: «الرُّجوع، الإنابة، الأوب، الندم، الاعتذار»
+ «رجع»
+ «نوب»
+ «اوب»
+ «عذر»
+ «ندم»
+ «عود»
«النَّدَمُ تَوْبةٌ»: پشیمانی!
«أَصلُ تابَ عادَ إلى اللّهِ و رَجَعَ و أَنابَ.»
«وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً؛ أَي عُودُوا إلى طَاعتِه و أَنيبُوا إليه.»
«التابوت: أَصله تابُوَةٌ»
«التَّائِب: پشيمان»
توبه، یعنی بازگشت به نور!
توبه، یعنی پشت به تمنا و رو به نور!
اگه نوری در قلب مشاهده نشه، به چی برگرده؟!
یعنی بدون رویت نور هدایت قلب، توبه و بازگشت عملا بیمعناست!
توبه یعنی قطع رابطه با تاریکی حسادت و برگشت به سمت نور هدایت.
توبه یعنی کنارگذاشتن سیاست غلط نارضایتی به تقدیرات.
«اللّهُمَ إِنّا نَتُوبُ إِلَيْكَ مِنْ عَقِيدَةِ سُوءٍ اعْتَقَدْناها»
و مرتکب اشتباهات مرگبار نشدن، و تن دادن به آنچه خداوند برای ما تقدیر مینماید.
شوق به نور، علامت قوی اهل توبه است!
«التّوبة، النّور الولایة»
+ «راز بقا در جهان ملکوت: توبه؛ یعنی “بازگشت” از تاریکی به نور!»
+ «عتب – نور عتاب – آستانبوس نور باش!»
التوب النور الولایة!
آقایی بنام توبه!
نور پشیمانی و بازگشت
«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ»
توبه در لغت به معنای «بازگشت» است.
اصل ریشه «تاب» در زبان عربی به معنای رجوع،
انابه و بازگشت از مسیر خطا به سوی راه درست آمده است.
در فرهنگهای لغت مینویسند:
«التَّوبة: الرُّجوعُ مِنَ الذَّنب»
یعنی بازگشت از خطا.
واژگان هممعنا در این میدان معنایی عبارتاند از:
رجوع، انابه، اوب، ندم، عذر، عود.
گفتهاند:
«النَّدَمُ تَوبَةٌ»
پشیمانی آغاز توبه است.
و نیز:
«أصلُ تابَ عادَ إلى اللّهِ و رَجَعَ و أَنابَ.»
یعنی «تاب» در اصل به معنای بازگشت و روی آوردن دوباره به سوی خداست.
قرآن نیز همین حقیقت را بیان میکند:
«وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً»
یعنی به سوی خدا بازگردید و دوباره رو به طاعت او بیاورید.
بنابراین توبه در حقیقت «بازگشت جهت» است؛
بازگشت از مسیر تاریکی به مسیر نور.
توبه یعنی پشت کردن به تمناهای تاریک و رو کردن به نور هدایت.
توبه یعنی بریدن از سیاست نارضایتی نسبت به تقدیرات الهی و پذیرش مسیر حکمت او.
در دعای مأثور آمده است:
«اللّهُمَّ إِنّا نَتُوبُ إِلَيْكَ مِنْ عَقِيدَةِ سُوءٍ اعْتَقَدْناها»
پس توبه تنها یک پشیمانی لفظی نیست، بلکه تغییر جهت دل است؛
حرکتی از ظلمت به نور.
اگر نوری در دل دیده نشود، بازگشت به کدام سو خواهد بود؟
روی آوردن به نور هدایت شرط معنای حقیقی توبه است.
توبه یعنی ترک حسادت، ترک ظلمت، و بازگشت به روشنای هدایت.
شوق به نور، نشانه اهل توبه است.
راز بقا در عالم ملکوت همین بازگشت است:
بازگشت از تاریکی به نور.
التوبة: رجوعٌ إلى النور.
التوبة: نورُ الولایة.
آقایی به نام توبه؛
درگاه بازگشت از ظلمت به روشنایی.
دلنوشته
نور پشیمانی و بازگشت
«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ»
گاهی انسان در مسیر زندگی از جهت نور فاصله میگیرد؛
نه از آن رو که راه را نمیشناسد،
بلکه از آن رو که دلش لحظهای به سایهها مایل میشود.
در چنین لحظهای،
درهای آسمان بسته نمیشود؛
بلکه راهی برای بازگشت وجود دارد که نامش «توبه» است.
توبه یعنی یادآوری جهت.
یعنی لحظهای که انسان میفهمد رو به تاریکی ایستاده و دوباره روی خود را به سوی نور میگرداند.
در لغت گفتهاند:
«التوبة: الرجوع من الذنب»
یعنی بازگشت از خطا.
اما حقیقت توبه چیزی فراتر از یک تعریف لغوی است.
توبه یک چرخش درونی است؛
چرخشی که در آن دل،
پشت به تمنای تاریکیها میکند
و رو به سوی نوری میآورد
که خداوند در مسیر رضایت و تقدیر خود قرار داده است.
پشیمانی در این راه، اولین جرقهی نور است.
از همین رو گفتهاند:
«النَّدَمُ تَوْبَةٌ».
دلِ پشیمان، دلی است که هنوز نور را فراموش نکرده است.
هنوز جایی در عمق جانش روشن است
و همان روشنایی او را صدا میزند تا بازگردد.
توبه یعنی قطع رابطه با تاریکی حسادت.
توبه یعنی رها کردن سیاست نارضایتی نسبت به تقدیرات الهی.
توبه یعنی بازگشت به آرامشی که در پذیرش حکمت خدا نهفته است.
انسانِ تائب کسی است که نور را دیده است؛
زیرا اگر نوری در دل دیده نشود،
بازگشت به کدام سو معنا خواهد داشت؟
پس توبه، تنها یک واژه نیست؛
درگاهی است برای بازگشت.
درگاهی که از تاریکی آغاز میشود،
اما به نور میرسد.
إِنَّ تَوْبَتِي جُعِلَتْ إِلَى مُوسَى!!!
وقتی اشتباه میکنیم دوباره باید پیش چه کسی برگردیم تا جبران اشتباهمون بشه!
با یاد و نام چه کسی اشتباهاتمون بخشیده میشه!
با یاد و نام چه کسی میشه دوباره زندگی رو از نو شروع کرد؟!
قارون به یونس ع میگه: برای من، توبه نام زیبای موسی ع بود، که قدرشو ندونستم!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
لَمَّا صَارَ يُونُسُ إِلَى الْبَحْرِ الَّذِي فِيهِ قَارُونُ
قَالَ قَارُونُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهِ
مَا هَذَا الدَّوِيُّ وَ الْهَوْلُ الَّذِي أَسْمَعُهُ
قَالَ لَهُ الْمَلَكُ
هَذَا يُونُسُ الَّذِي حَبَسَهُ اللَّهُ فِي بَطْنِ الْحُوتِ
فَجَالَتْ بِهِ الْبِحَارُ السَّبْعَةُ حَتَّى صَارَتْ بِهِ إِلَى هَذَا الْبَحْرِ
فَهَذَا الدَّوِيُّ وَ الْهَوْلُ لِمَكَانِهِ
قَالَ
أَ فَتَأْذَنُ لِي فِي كَلَامِهِ
فَقَالَ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ
فَقَالَ لَهُ قَارُونُ
يَا يُونُسُ
أَ لَا تُبْتَ إِلَى رَبِّكَ؟
فَقَالَ لَهُ يُونُسُ
أَ لَا تُبْتَ أَنْتَ إِلَى رَبِّكَ؟!
فَقَالَ لَهُ قَارُونُ
إِنَّ تَوْبَتِي جُعِلَتْ إِلَى مُوسَى
وَ قَدْ تُبْتُ إِلَى مُوسَى وَ لَمْ يَقْبَلْ مِنِّي
وَ أَنْتَ لَوْ تُبْتَ إِلَى اللَّهِ لَوَجَدْتَهُ عِنْدَ أَوَّلِ قَدَمٍ تَرْجِعُ بِهَا إِلَيْهِ.
وقتى حضرت يونس ع به دريايى رسيد كه قارون در آن بود،
قارون به فرشتهاى كه مأمور او بود گفت:
اين صدا و ترس و وحشت چيست كه مىشنوم؟
فرشته گفت:
اين يونس است كه خداوند او را در شكم ماهى زندانى كرده
و در درياهاى هفتگانه او را گردانده تا به اين دريا رسيده است،
اين صدا و وحشت به خاطر وجود اوست.
قارون گفت:
آيا اجازه مىدهى با او سخن بگويم؟
فرشته گفت: اجازه دادم.
آنگاه قارون به حضرت يونس عليه السّلام گفت:
چرا به سوى پروردگارت توبه نمىكنى؟
يونس در جواب گفت:
چرا تو به سوى پروردگارت توبه نكردى؟
قارون گفت:
من به سوى موسى عليه السّلام توبه كردم ولى از من نپذيرفت،
اما اگر تو به سوى خدا توبه كنى و بازگردى،
در اولين قدمى كه به سويش بردارى، رحمتش را مىيابى.
مگر نمىبينى كه او با بندگانش چه نيك رفتار مىكند
و چگونه احسان و رحمتش را بر آنان ارزانى مىدارد؟
– **توبه؛ بازگشت به صاحب نور هدایت**
– **توبه؛ شناختِ جهتِ بازگشت**
– **توبه؛ وقتی دل راه بازگشت را میشناسد**
– **توبه؛ بازگشت به نورِ معلم**
– **توبه؛ وقتی نام موسی، نام بازگشت است**
– **توبه؛ اولین قدم به سوی رحمت**
– **توبه؛ رو به نور برگرد**
**توبه؛ شناختِ جهتِ بازگشت**
**توبه؛ وقتی قارون فهمید راه بازگشت کجاست**
دلنوشته
توبه؛ شناختِ جهتِ بازگشت
توبه؛ بازگشت به نورِ معلم
إِنَّ تَوْبَتِي جُعِلَتْ إِلَى مُوسَى!!!
وقتی اشتباه میکنیم…
وقتی از مسیر نور فاصله میگیریم…
باید به کجا برگردیم؟
پیش چه کسی باید رفت تا خطا جبران شود؟
با یاد و نام چه کسی دل آرام میگیرد؟
با تمسک به چه نوری میشود دوباره از نو آغاز کرد؟
روایت عجیبی نقل شده است…
وقتی حضرت یونس علیهالسلام در بطن دریاها میگذشت و به دریایی رسید که قارون در آن بود،
قارون صدای هول و هیبت آن واقعه را شنید.
از فرشته مأمور خود پرسید: این صدا چیست؟
گفتند: این یونس است؛
بندهای که خدا او را در شکم ماهی قرار داده
و در دریاهای هفتگانه گردانده تا به اینجا رسیده است.
قارون اجازه خواست با او سخن بگوید.
گفت:
ای یونس! چرا به سوی پروردگارت توبه نمیکنی؟
یونس پاسخ داد:
چرا تو به سوی پروردگارت توبه نکردی؟
و آنجا بود که قارون جملهای گفت که دل را میلرزاند:
«إِنَّ تَوْبَتِي جُعِلَتْ إِلَى مُوسَى، وَ قَدْ تُبْتُ إِلَى مُوسَى فَلَمْ يَقْبَلْ مِنِّي…»
توبه من به سوی موسی قرار داده شده بود؛
به سوی او برگشتم، اما از من نپذیرفت.
و بعد حقیقتی بزرگ را اعتراف کرد:
اگر تو به سوی خدا توبه کنی،
در اولین قدمی که به سوی او برداری، او را خواهی یافت…
چه تفاوت عظیمی است میان دلِ لجوجی که در برابر حجت خدا میایستد،
و دلی که هنوز راه بازگشت را میشناسد.
توبه یعنی شناختِ «جهت صحیح بازگشت».
قارون راه را میدانست، اما دیر شناخت؛
به نور پشت کرد،
و وقتی خواست برگردد، دیگر مجالی نمانده بود.
توبه تنها یک احساس نیست؛
پیوند با «حجت نور» است.
اگر بازگشت، رو به نور نباشد،
اسمش توبه نیست،
گردش در همان تاریکی است.
بازگشت حقیقی آن است که انسان بداند
نور هدایت کجاست،
و دلش را به همان سو برگرداند.
قارون به یونس گفت:
اگر به سوی خدا برگردی، در همان قدم اول، رحمتش را مییابی.
این یعنی درِ توبه بسته نیست؛
اما جهتش مهم است.
هر زمان که انسان رو به نور آورد،
نور از او دریغ نمیشود.
توبه، آغوش باز رحمت است؛
اما برای کسی که جهتش را اصلاح کند.
آقایی بنام توبه…
شناختِ نور،
و بازگشت به آن.
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا بَقِيَّةً نَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ!!!
[بقیة الله – توبة]:
[فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا بَقِيَّةً نَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ]:
«مَنْ مَضَتْ لَهُ سَنَةٌ فَلَمْ يَصِلْنَا مِنْ مَالِهِ بِمَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ
لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ»
+ «بقیة الله – غری»
وجود معلم ربانی و صاحبان نور، همچون باب توبه است و بقیة الله است برای کسانی که قدر آن را بدانند و با یادآوری علوم ماخوذ از این معلم ربانی در دل شرایط تقدیرات خود، دل از تمنا و گناه کنده و با بکاربستن اوامر نورانی خود تولید عمل صالح نمایند.
+ «مال – خمس – صِلَةُ»: این کار بهانهای است برای اتصال به معالم ربانی صاحبان نور!
امام صادق علیه السلام:
إِنَّ الْمُفَضَّلَ بْنَ عَمْرٍو دَخَلَ عَلَيْهِ وَ مَعَهُ شَيْءٌ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ
فَقَالَ لَهُ مَا هَذَا ؟
فَقَالَ صِلَةُ مَوَالِيكَ وَ عَبِيدِكَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ
فَقَالَ أَيْ مُفَضَّلُ لَأَقْبَلَنَّ ذَلِكَ وَ وَ اللَّهِ مَا أَقْبَلُهُ مِنْ حَاجَةٍ إِلَيْهِ وَ مَا أَقْبَلْهُ إِلَّا لِأُزَكِّيَهُمْ بِهِ
ثُمَّ نَادَى يَا جَارِيَةُ فَأَجَابَتْهُ جَارِيَةٌ فَقَالَ لَهَا هَلُمِّي السَّفَطَ الَّذِي دَفَعْتُهُ إِلَيْكَ الْبَارِحَةَ
فَجَاءَتْهُ بِسَفَطٍ مِنْ خُوصٍ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَإِذَا فِيهِ جَوْهَرٌ لَمْ أَرَ مِثْلَهُ يَتَّقِدُ اتِّقَاداً لَهُ شُعَلٌ كَشُعَلِ النَّارِ
فَقَالَ أَيْ مُفَضَّلُ أَ مَا فِي هَذَا مَا يَكْفِي آلَ مُحَمَّدٍ
فَقُلْتُ لَهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ بَلَى وَ اللَّهِ وَ فِي أَقَلَّ مِنْ هَذَا
ثُمَّ أَطْبَقَ عَلَيْهِ وَ دَفَعَهُ إِلَى الْجَارِيَةِ
ثُمَّ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ
مَنْ مَضَتْ لَهُ سَنَةٌ فَلَمْ يَصِلْنَا مِنْ مَالِهِ بِمَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ
ثُمَّ قَالَ
أَيْ مُفَضَّلُ إِنَّهَا فَرِيضَةٌ فَرَضَهُ اللَّهُ لَنَا عَلَى شِيعَتِنَا فِي كِتَابِهِ إِذْ يَقُولُ
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ
فَنَحْنُ أَهْلُ الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ سُبُلُ الْهُدَى
ثُمَّ قَالَ
مَنْ أَذَاعَ لَنَا سِرّاً فَقَدْ نَصَبَ لَنَا الْعَدَاوَةَ
ثُمَّ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ
مَنْ أَذَاعَ سِرَّنَا ثُمَّ وَصَلَنَا بِجِبَالٍ مِنْ ذَهَبٍ لَمْ يَزْدَدْ مِنَّا إِلَّا بُعْداً.
وَ سَأَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ص الْمُفَضَّلَ عَنْ أَصْحَابِهِ بِالْكُوفَةِ
فَقَالَ هُمْ قَلِيلٌ
فَبَلَغَهُمْ ذَلِكَ
فَلَمَّا قَدِمَ عَلَيْهِمْ نَالُوا مِنْهُ وَ امْتَهَنُوهُ وَ هَمُّوا بِهِ وَ تَوَعَّدُوهُ
فَبَلَغَ ذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ص فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لَهُ مَا هَذَا الَّذِي بَلَغَنِي
قَالَ وَ مَا عَلَيَّ مِنْ قَوْلِهِمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ
قَالَ أَجَلْ بَلْ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهِ مَا هُمْ لَنَا بِشِيعَةٍ وَ لَوْ كَانُوا لَنَا شِيعَةً مَا غَضِبُوا مِنْ قَوْلِكَ وَ لَا اشْمَأَزُّوا مِنْهُ
وَ لَقَدْ وَصَفَ اللَّهُ شِيعَتَنَا بِغَيْرِ مَا هُمْ عَلَيْهِ
وَ مَا شِيعَةُ جَعْفَرٍ إِلَّا مَنْ كَفَّ لِسَانَهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا سَيِّدَهُ وَ خَافَ اللَّهَ حَقَّ خِيفَتِهِ حَتَّى يَصِيرَ كَالْحَنِيَّةِ مِنْ كَثْرَةِ الصَّلَاةِ وَ كَالنَّاقِهِ مِنْ شِدَّةِ الْخَوْفِ وَ كَالضَّرِيرِ مِنَ الْخُشُوعِ وَ كَالضَّانِي مِنْ كَثْرَةِ الصِّيَامِ وَ كَالْأَخْرَسِ مِنْ طُولِ السُّكُوتِ
أَمْ هَلْ فِيهِمْ مَنْ قَدْ أَدْأَبَ لَيْلَهُ مِنْ طُولِ الْقِيَامِ وَ أَدْأَبَ نَهَارَهُ مِنَ الصِّيَامِ
أَوْ مَنَعَ نَفْسَهُ مِنْ لَذَّاتِ الدُّنْيَا وَ نَعِيمِهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ شَوْقاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
أَنَّى يَكُونُونَ لَنَا شِيعَةً وَ هُمْ يُخَاصِمُونَ عَدُوَّنَا فِينَا حَتَّى يَزِيدُوهُ عَدَاوَةً
وَ يَهِرُّونَ هَرِيرَ الْكِلَابِ وَ يَطْمَعُونَ طَمَعَ الْغُرَابِ
أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَوْ لَا أَنِّي أَتَخَوَّفُ أَنْ أُغْرِيَهُمْ بِكَ لَأَمَرْتُكَ أَنْ تَدْخُلَ بَيْتَكَ وَ تُغْلِقَ بَابَكَ
ثُمَّ لَا تَنْظُرَ لَهُمْ فِي وَجْهٍ مَا بَقِيتَ أَبَداً
وَ لَكِنْ إِذَا جَاءُوكَ تَائِبِينَ فَاقْبَلْ
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا بَقِيَّةً نَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ.
– **بقیة الله؛ باب پذیرش توبه**
– **توبه؛ بازگشت به بقیة الله**
– **بقیة الله؛ درگاه پذیرش بازگشت**
– **توبه؛ وقتی بقیة الله باب رحمت است**
– **بقیة الله؛ نشانیِ راه بازگشت**
– **توبه؛ بازگشت به باقیِ نور در زمین**
**بقیة الله؛ باب پذیرش توبه بندگان**
**بقیة الله؛ درگاه بازگشت به نور**
دلنوشته
بقیة الله؛ درگاه بازگشت به نور
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا بَقِيَّةً نَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ
اما توبه تنها یک احساس درونی نیست؛
توبه راهی دارد، دری دارد، و نشانی دارد.
انسان وقتی از مسیر خطا برمیگردد، باید بداند به کجا بازمیگردد.
بازگشت همیشه «به سوی کسی» است؛
به سوی نوری که خداوند آن را در میان بندگانش قرار داده است.
از همین رو اهلبیت علیهمالسلام حقیقتی بزرگ را بیان کردهاند:
«فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا بَقِيَّةً نَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ»
خداوند ما را «بقیة» در زمین قرار داده است؛
باقیماندهای از نور هدایت،
که توبه بندگان نزد ما پذیرفته میشود.
پس در این عالم، توبه تنها یک کلمه نیست؛
پیوندی است با نور هدایت.
وجود معلم ربانی و صاحبان نور،
همان باب بازگشت است برای کسی که قدر آن را بداند.
وقتی انسان در دل تقدیرات زندگی،
علوم مأخوذ از این معلم ربانی را به یاد آورد،
دل از تمناهای تاریک میکند،
از گناه فاصله میگیرد،
و با عمل به اوامر نورانی،
عمل صالح در زندگی خود پدید میآورد.
این اتصال، تنها یک رابطه ظاهری نیست؛
بلکه رشتهای است میان دل انسان و سرچشمه هدایت.
از همین رو، «صله» و «انفاق» نیز در این مسیر معنا پیدا میکند؛
نه به عنوان نیازِ صاحبان نور،
بلکه به عنوان پلی برای پاکی دل انسان.
امام صادق علیهالسلام وقتی هدیهای از مفضل بن عمر پذیرفت، فرمود:
به خدا سوگند، من آن را از روی نیاز نمیپذیرم؛
بلکه میپذیرم تا آنان را با آن پاکیزه سازم.
پس این اتصال،
راهی برای تزکیه دل است.
و آنگاه فرمودند:
کسی که سالی بر او بگذرد و از مال خود ـ هرچند کم یا زیاد ـ چیزی به ما نرساند،
خداوند در روز قیامت به او نظر رحمت نمیکند، مگر آنکه او را ببخشد.
زیرا این پیوند، پیوندی با نور هدایت است.
اما در کنار این پیوند، رازی نیز وجود دارد؛
رازی که باید در دلها محفوظ بماند.
اهلبیت ع فرمودند:
کسی که راز ما را آشکار کند، دشمنی با ما را برپا کرده است؛
و اگر کسی راز ما را فاش کند،
حتی اگر کوههایی از طلا برای ما بیاورد،
جز دوری چیزی برای او نخواهد بود.
پس راه بازگشت، تنها ادعا نیست؛
راهی است که با سکوت، با عمل، با خوف از خدا، و با شوق به اهلبیت ع پیموده میشود.
شیعه حقیقی کسی است که زبان خود را نگه دارد،
برای پروردگارش عمل کند،
و دلش میان خوف خدا و شوق به اهلبیت علیهمالسلام زندگی کند.
چنین انسانی است که وقتی بازگردد،
بازگشتش پذیرفته میشود.
و در پایان، کلامی آرامبخش باقی میماند:
اگر روزی آنان بازگردند…
اگر توبه کنند…
آنها را بپذیر.
زیرا خداوند ما را در زمین «بقیة» قرار داده است؛
تا توبه بندگان را بپذیریم.
و این یعنی درِ بازگشت هنوز باز است…
تا زمانی که دل، راه نور را فراموش نکرده باشد.
+ «عقل و جهل»
«وَ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَار»
«وَ الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَار»
توبه: دل کندن از گناه! دل کندن از معصیت! انصراف از معصیت! اصرار (دل بستن) به نور ولایت:
[صرّة: ساره!]
+ «تابوت – سلاح – ملک سلیمان»
توبه یعنی وصل مجدد!
رابطه نورانی قلب با ولی خدا، بر مبنای جهل « يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ » و انتخاب غلط هوای نفس [دنیا] در فرد مبتلا به گناه قطع شده و قلب تاریک شده است. حالا وقت توبه است: « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ » که مجددا این ارتباط با توبه و استغفار (با یاد معالم ربانی- برهان) برقرار می شود و قلب قبض شده، دوباره روشن میشود.
+ «عمل صالح»
[مبتلا به گناه و معتقد به گناه – قبض و بسط]:
وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ
تاریکی قلب مبتلا به گناه [فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ] برگشت پذیر [لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ] است [وَ هِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِ خَطَأٌ] و راه برگشت، توبه و استغفار است:
« أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ فِي نُورِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ … وَ مَنْ إِذَا أَصَابَ خَطِيئَةً قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ.» .
تاریکی قلب معتقد به گناه [ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ] راهی به نور ندارد [وَ مَا كَانَ فِي الْكَافِرِ فَعَمْدٌ].
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى …. أَمْكَنَ أَهْلَ السَّيِّئَاتِ مِنَ التَّوْبَةِ بِتَبْدِيلِ الْحَسَنَاتِ.
فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ [التوبة] مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى
فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ
وَ لَهُ [لِلْمُؤْمِنِ] عَلَى اللَّهِ أَنْ لَا يُنْسِيَهُ مَقَامَهُ فِي الْمَعَاصِي حَتَّى يُحْدِثَ تَوْبَةً
أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً
اللَّهُ أَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ رَجُلٍ …
فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمَا …
اشاره به اينكه، اول، خدا بايد براي عاصي، اراده توبه نمايد و برايش پيغام بفرستد!
[معرفت به نور ولايت: شرط قبولي توبه]:
… فَإِنْ تَابَ وَ عَرَفَ الْوَلَايَةَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ
وَ إِنْ عَادَ وَ هُوَ تَارِكُ الْوَلَايَةِ أَدْخَلَهُ اللَّهُ نَارَ جَهَنَّمَ …
مَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ بَعْدَ مَا وُلِدَ عَلَى الْفِطْرَةِ لَمْ يَتُبْ أَبَداً
رِضَاهُمَا الرَّجْعَةُ عَنِ الْخَطِيئَةِ وَ التَّقِيَّةُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ بِالتَّوْبَةِ
معنی صوم:
[صوم – توبه]
اللّهُمَ إِنّا نَتُوبُ إِلَيْكَ… مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْناهُ ، أَوْ سُوءٍ أَسْلَفْناهُ ، … أَوْ عَقِيدَةِ سُوءٍ اعْتَقَدْناها ،
اللّهُمَ إِنّا نَتُوبُ إِلَيْكَ مِنْ عَقِيدَةِ سُوءٍ اعْتَقَدْناها
وَ الصِّيَامُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ كَمَا يَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ
… [ بِنُورَةِ التَّوْبَةِ ]
بَابُ التَّوْبَةِ مَفْتُوحٌ حَتَّى يُنْفَخَ فِي الصُّورِ.
– **توبه؛ خروج از جبهه جهل**
– **توبه؛ دل کندن از گناه**
– **توبه؛ وصلِ مجدد به نور ولایت**
– **توبه؛ بازگشت دل از اصرار به نور**
– **توبه؛ بسطِ دل پس از قبض**
– **توبه؛ وقتی قلب دوباره روشن میشود**
**توبه؛ وصلِ مجدد دل به نور ولایت**
**توبه؛ وقتی قلب دوباره روشن میشود**
دلنوشته
توبه؛ وصلِ مجدد دل به نور ولایت
در حدیث عقل و جهل آمده است:
«وَ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَار»
«وَ الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَار»
توبه در جبهه عقل است،
اصرار در جبهه جهل.
توبه یعنی دل کندن از گناه.
اصرار یعنی دل بستن به گناه.
توبه یعنی انصراف از معصیت؛
اما نه فقط انصراف…
بلکه اصرار ورزیدن به نور ولایت.
گویی دل، تا از یک سو کنده نشود، به سوی دیگر بسته نمیشود.
دل اگر از تاریکی جدا شد، باید به نور گره بخورد.
«تابوت – سلاح – ملک سلیمان»
توبه یعنی وصلِ مجدد.
همانگونه که تابوتِ سکینه نشانه بازگشت ملک بود،
توبه نیز نشانه بازگشت «ملک دل» است.
دلِ انسان وقتی به جهل آلوده میشود،
وقتی «يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ» در او ظهور میکند،
رابطه نورانیاش با ولیّ خدا تیره میشود.
انتخابِ هوای نفس،
رشته اتصال را سست میکند.
قلب قبض میشود.
نور کمسو میشود.
و اینجاست که ندا میآید:
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ»
یعنی هنوز راه هست…
اگر جهل بود، اگر لغزش بود،
بازگشت ممکن است.
توبه و استغفار، با یاد معالم ربانی،
با رجوع به برهان،
دوباره آن اتصال را برقرار میکند.
قلبِ قبضشده، بسط مییابد.
دل تاریک، روشن میشود.
«مبتلا به گناه و معتقد به گناه»
قرآن میفرماید:
«وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ»
میان خطا و تعمد فرق است.
میان لغزش و اعتقاد فرق است.
تاریکیِ دلِ مبتلا به گناه،
بازگشتپذیر است.
لغزش مؤمن، خطاست؛
اما تعمدِ قلب بر گناه،
جنس دیگری دارد.
راه بازگشتِ مبتلا،
استغفار و توبه است.
در روایت آمده است:
«… وَ مَنْ إِذَا أَصَابَ خَطِيئَةً قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ»
اما دلی که به گناه معتقد شود،
و آن را انتخاب آگاهانه کند،
خود را از نور محروم میکند.
با این حال، رحمت خدا وسیع است:
«أَمْكَنَ أَهْلَ السَّيِّئَاتِ مِنَ التَّوْبَةِ بِتَبْدِيلِ الْحَسَنَاتِ»
حتی سیئات میتواند تبدیل شود؛
اگر موعظه برسد،
اگر دل «فَانْتَهى» بگوید.
و چه بشارتی بالاتر از این:
«أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً»
محبت نور،
خود بذر توبه است.
گفتهاند:
خداوند از توبه بنده مؤمن،
شادتر است از انسانی که گمشدهاش را در بیابان بیابد.
و حتی در بعضی موارد،
اول خدا اراده میکند که بندهاش بازگردد،
پیغام میفرستد،
دل را نرم میکند،
و بعد توبه جاری میشود.
اما شرطی بزرگ در میان است:
«فَإِنْ تَابَ وَ عَرَفَ الْوَلَايَةَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ»
توبه بدون شناخت نور ولایت،
توبهای ناقص است.
دل باید بداند به کدام سو بازمیگردد.
«صوم و توبه»
در دعا میخوانیم:
«اللّهُمَّ إِنّا نَتُوبُ إِلَيْكَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْناهُ…
مِنْ عَقِيدَةِ سُوءٍ اعْتَقَدْناها»
حتی عقیده نادرست هم باید موضوع توبه باشد.
و درباره صوم آمده است:
«وَ الصِّيَامُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ كَمَا يَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ»
صوم، تمرینِ توبه است.
تمرینِ دل کندن.
تمرینِ مهار نفس.
گویا روزه،
«نورة التوبة» است در جان انسان.
و در پایان، امیدی که همیشه باقی است:
«بَابُ التَّوْبَةِ مَفْتُوحٌ حَتَّى يُنْفَخَ فِي الصُّورِ»
درِ بازگشت بسته نشده است.
تا آخرین لحظه،
تا آخرین نفس.
پس توبه یعنی انتخاب جبهه عقل.
یعنی دل کندن از جهل.
یعنی بازگشت به نور ولایت.
یعنی وصل مجدد.
و چه آقایی است این توبه…
که هر بار انسان را از تاریکی،
به روشنایی برمیگرداند.
فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ
پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است!
پشیمانی و بازگشت نورانی!
خداوند مهربان میفرماید برای کسانی که مرتکب اشتباه شدهاند،
و به دروغ سوگند میخورند که این کار را نکردهاند «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا»،
اگر تا فرصت عمرشان باقی است، توبه نمایند،
این کار برایشان بهتر است «بَابُ التَّوْبَةِ مَفْتُوحٌ حَتَّى يُنْفَخَ فِي الصُّورِ»،
وگرنه در دنیا و آخرت عذاب خواهند شد.
آیه 74 سوره توبه شرح حال کسانی است
که بهتر است هر چه زودتر جلوی اشتباهشان را با پشیمانی و توبه، بگیرند.
اما کسانی که مرتکب «اشتباه مرگبار تهمت زدن به صاحبان نور» شدهاند، هرگز توفیق توبه به آنها داده نخواهد شد.
[سورة التوبة (۹): آية ۷۴]
يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا
وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ
وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا
وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ
وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (۷۴)
به خدا سوگند مىخورند كه [سخن ناروا] نگفتهاند،
در حالى كه قطعاً سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيدهاند،
و بر آنچه موفّق به انجام آن نشدند همّت گماشتند،
و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بىنياز گردانيدند.
پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است،
و اگر روى برتابند، خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مىكند،
و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت.
– **«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ؛ هنوز راه بازگشت هست»**
– **«توبه؛ فرصتی که هنوز باقی است»**
– **«اگر بازگردند، برایشان بهتر است»**
– **«بابِ بازگشت پیش از بسته شدن فرصت»**
– **«توبه؛ نجات پیش از دیر شدن»**
– **«پشیمانی؛ دری که هنوز باز است»**
«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ؛ هنوز راه بازگشت باز است»
دلنوشته
فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ؛ هنوز راه بازگشت باز است
«پس اگر توبه كنند، براى آنان بهتر است.»
پشیمانی، نوری است که هنوز درِ بازگشت را نشان میدهد.
انسان ممکن است بلغزد،
ممکن است اشتباه کند،
حتی ممکن است خطای خود را انکار کند و برای پوشاندن آن، به سوگند نیز پناه ببرد.
قرآن درباره چنین حالتی میفرماید:
«يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا»
به خدا سوگند میخورند که چنین سخنی نگفتهاند،
در حالی که حقیقت چیز دیگری است.
اما با همه این تاریکیها،
هنوز درِ رحمت بسته نشده است.
تا وقتی فرصت عمر باقی است،
راهی به سوی نور گشوده است.
همان راهی که قرآن با یک جمله کوتاه اما پرمعنا نشان میدهد:
«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ»
اگر بازگردند، برایشان بهتر است.
توبه یعنی همین لحظهای که انسان حقیقت را ببیند،
پرده انکار را کنار بزند،
و دلش را از تاریکی لجاجت بیرون بکشد.
درهای توبه بسته نشدهاند.
در روایت آمده است:
«بَابُ التَّوْبَةِ مَفْتُوحٌ حَتَّى يُنْفَخَ فِي الصُّورِ»
درِ بازگشت باز است،
تا آن لحظهای که صور دمیده شود.
پس تا زمانی که فرصت باقی است،
بازگشت ممکن است،
پاک شدن ممکن است،
و روشن شدن دوباره دل نیز ممکن است.
اما قرآن در همین آیه، هشداری جدی نیز میدهد.
اگر انسان از این بازگشت روی برگرداند،
اگر لجاجت را جایگزین پشیمانی کند،
و اگر حقیقت را عمداً انکار نماید،
آنگاه نتیجه چیزی جز محرومیت از نور نخواهد بود:
«وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ»
و چه محرومیتی سنگینتر از این،
که انسان در زمین بماند بیآنکه پناهگاهی از نور داشته باشد:
«وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»
توبه یعنی نجات از چنین سرانجامی.
یعنی شکستن غرورِ خطا،
و بازگشت به روشنایی هدایت.
اما در میان همه لغزشها، خطایی هست که خطرش بسیار بزرگتر است؛
تهمت زدن به صاحبان نور.
کسی که به نور تهمت بزند،
در حقیقت چراغ هدایت را هدف گرفته است.
و کسی که چراغ را خاموش کند،
راه بازگشت خود را نیز تاریک میکند.
از همین رو قرآن پیش از آنکه دیر شود،
انسان را به یک انتخاب ساده دعوت میکند:
بازگشت…
یا محرومیت.
و چه رحمت بزرگی است این جمله کوتاه قرآن:
«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ»
اگر بازگردند،
برای آنان بهتر است.
کلمات نورانی که راه توبه را آموزش می دهند!
[سورة البقرة (۲): آية ۳۷]
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (۳۷)
سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود؛ و [خدا] بر او ببخشود؛
آرى، او[ست كه] توبهپذيرِ مهربان است.
– **«کلمات نورانی؛ تعلیمِ راهِ بازگشت»**
– **«توبه؛ دریافتِ کلماتِ نورِ هدایت»**
– **«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ؛ توبه بیراهنما نیست»**
– **«توبه؛ وقتی خدا خود راه بازگشت را میآموزد»**
– **«پذیرشِ نور با کلماتِ رحمت»**
– **«توبه؛ بازگشت با زبانِ کلماتِ حق»**
**«کلمات نورانی؛ تعلیمِ راهِ بازگشت»**
**«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ؛ توبه بیراهنما نیست»**
دلنوشته
کلمات نورانی که راه توبه را آموزش میدهند
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ؛ توبه بیراهنما نیست
توبه، راه دارد.
بازگشت، آداب دارد.
دلِ افتاده، برای برخاستن محتاج «کلمه» است؛
کلمهای که از نور آمده باشد،
نه از خیالِ نفس.
قرآن، آغاز توبه انسان را با همین حقیقت معرفی میکند:
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»
آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد؛
پس خداوند بر او بازگشت و توبهاش را پذیرفت.
همانا اوست توبهپذیر مهربان.
این آیه، راز بزرگی را نشان میدهد:
توبه فقط پشیمانیِ خاموش نیست.
توبه فقط اشک ریختن در تنهایی نیست.
توبه، دریافتِ کلمات نورانی است.
آدم وقتی از بهشت قرب فاصله گرفت،
با تکیه بر خود بازنگشت.
با حدس و گمان، راه را پیدا نکرد.
او «کلمات» را از پروردگارش دریافت کرد.
یعنی راه بازگشت را باید آموخت.
و معلمِ این راه، خداست؛
و کلماتِ این راه، نورند.
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ»
گویا خداوند به آدم آموخت که چگونه برگردد،
با چه نامی برگردد،
با چه نوری برگردد،
و رو به کدام حقیقت بایستد.
پس توبه، بیکلمه نیست.
بازگشت، بیتعلیم نیست.
نجات، بیهدایت نیست.
آدم علیهالسلام لغزید،
اما در همان لغزش، رها نشد.
پروردگارش او را به حال خود وا نگذاشت.
کلماتی به او عطا کرد؛
کلماتی که دستِ دل را گرفتند
و او را از زمینِ خطا
به آستانِ رحمت بازگرداندند.
این همان حقیقتی است که در تمام مسیر توبه جریان دارد:
انسان، وقتی خطا میکند،
باید دنبال کلمات نورانی بگردد؛
کلماتی که از عالم هدایت آمدهاند،
کلماتی که جهت را نشان میدهند،
کلماتی که دل را از حیرت بیرون میآورند.
زیرا گاهی انسان پشیمان است،
اما راه برگشت را نمیداند.
گریه دارد،
اما قبله اشک را نمیشناسد.
دلش شکسته است،
اما نمیداند این شکستگی را به کدام آستان ببرد.
اینجاست که «کلمات» معنا پیدا میکنند.
کلمات نورانی،
یعنی نشانیِ راه.
یعنی زبانِ برگشت.
یعنی ادبِ حضور.
یعنی تعلیمِ توبه.
خداوند، خود «توّاب» است؛
یعنی بسیار بازگرداننده،
بسیار توبهپذیر،
بسیار مهربان با دلهایی که میخواهند برگردند.
«إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»
او فقط توبه را نمیپذیرد؛
راه توبه را هم میآموزد.
او فقط آغوش رحمت را نمیگشاید؛
کلمات رسیدن به آن آغوش را هم عطا میکند.
پس اگر آدم با «کلمات» برگشت،
ما نیز بیکلماتِ نورانی راهی به بازگشت نداریم.
توبه یعنی دل، کلمه هدایت را بشنود.
توبه یعنی انسان از خودمحوری بیرون بیاید
و از پروردگارش راه بخواهد.
و چه زیباست که اولین قصه توبه در قرآن،
با تعلیم آغاز میشود:
نه با ادعا،
نه با توجیه،
نه با فرار از مسئولیت،
بلکه با دریافتِ کلمات.
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ»
آدم کلمات را گرفت،
و خداوند بر او بازگشت.
پس هر کس میخواهد توبه کند،
باید به دنبال آن کلمات باشد؛
کلماتی که دل را از تاریکی خطا
به نور رحمت میرسانند.
توبه، آغازش پشیمانی است،
اما راهش با کلمات نورانی روشن میشود.
و این است راز بازگشت:
خدا، هم مقصد توبه است،
هم معلم توبه،
هم پذیرنده توبه.
«إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»
[توب – قبض و بسط]:
[توب – رجع – چرخه حیات]:
بعد از واژه رجع با مفهوم قابلیت برگشت قلب از تاریکی به نور،
حالا تمام واژههای مترادف نور ولایت با این مفهوم برگردان میشود.
در تمام واژه های مترادف نور ولایت که در داستان قبض و بسط قلب، نکته مهم ویژگی برگشتپذیری قلب تاریک به حالت نور و روشنایی قلب را بررسی می کند، + «جنود عقل و جهل»، اینجا هم واژه توبه را اینجوری یاد میگیریم که ویژگی قلوب سالم اهل نور یقین است که از تاریکی، به یاری نور ولایت، به نور تغییر وضعیت میدهند و این میشه معنای واژۀ توبه.
حالا بررسی آیات قرآن مثل «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ»:
انگاری وقتی قلب تاریک به یاد حرفهای مربی خودش میافته، در حقیقت در مجمع البحرین با او ملاقات میکنه و مافوق، کلماتی به دهان قلب او میگذارد که با استعمال این اندیشه و کلمات، فورا درون قلب، کنفیکون میشود و قلب از تاریکی به نور برمیگردد «تاب»، و این همان تغییر بزرگی است که باعث ایجاد آرامش برای خود و دیگران است.
واژه فارسی «پشیمانی»: [التَّائِب [توب]: پشيمان]
«توبه» نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنهاست که اهل یقین در دل شرایط تقدیراتش، با استعمال اندیشه این آقایان نورانی ارجمند، از معنای اسم توبه که همانا دسترسی به آرامش نور علم آل محمد ع در دل شرایط است بهرهمند میشوند و با تولید نور آرامش عمل صالح، برای خود و دیگران امنیت و آرامش ایجاد میکنند.
مَثَل این انوار مقدس، مَثَل طنابی است «التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ» که اونیکه بالای پشت بام است، برای اونیکه توی حیاطه میندازه پایین تا اونیکه پایینه از این طناب بگیره و خودشو بالا بکشه!
اون بالایی میشه ربّ و این پایینی میشه عبد!
و این عبد باید مدام دستش به این طناب باشه:
«وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى كُلِّ حَالٍ»
و اگه این طناب رو ولش کنه، میخوره زمین!
و هر چی به درجات بالاتر برسه و اونوقت ولش کنه، سختتر میخوره زمین «بلعم باعورا»!
پس عبد مجبوره مدام دودستی این طناب رو سفت بچسبه مبادا بیفته و نابود بشه!
همه جز معصوم ع به درجاتی و به معنای خاص خودش نیازمند توبه یعنی نیازمند آقایی بنام علی ع دارند «وَ كُلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ»! با این مقدمه و توضیح حالا این حدیث زیبا رو که این مقدمه بیان اول همین حدیث به زبان خودمونی بود رو بخوانیم و فهمیدن این مطلب خیلی مهم است.
– **«توبه؛ ریسمانِ بسطِ دل پس از قبض»**
– **«توبه؛ چرخه بازگشت قلب از تاریکی به نور»**
– **«توبه؛ دست بر طناب خدا»**
– **«توبه؛ هنرِ برگشتپذیریِ قلب»**
– **«توبه؛ از قبضِ جهل تا بسطِ نور»**
– **«توبه؛ مدام چنگ زدن به ریسمان نور»**
**«توبه؛ ریسمانِ بازگشتِ قلب از قبض به بسط»**
**«توبه؛ وقتی دل دوباره روشن میشود»**
دلنوشته
توبه؛ ریسمانِ بازگشتِ قلب از قبض به بسط
توبه؛ وقتی دل دوباره روشن میشود
بعد از واژه «رجع»،
بعد از فهمیدنِ قابلیت برگشتِ قلب،
حالا نوبت آن است که «توبه» را در چرخه حیات قلب بفهمیم.
قلب، فقط یک عضو در سینه نیست.
قلب، میدانِ قبض و بسط است.
گاهی بسته میشود،
گاهی گشوده میشود.
گاهی در تاریکیِ جهل فرو میرود،
و گاهی به مدد نور ولایت، دوباره روشن میشود.
و اینجاست که معنای توبه، از یک لفظ ساده بالاتر میرود.
توبه یعنی قلبِ تاریک، برگشتپذیر است.
یعنی انسان هنوز تمام نشده است.
یعنی اگر جهل بر او سایه انداخت،
اگر غفلت او را گرفت،
اگر تقدیرات سخت، دلش را فشرد،
باز هم راهی برای بازگشت هست.
در داستان «جنود عقل و جهل»،
توبه از لشکر عقل است،
و ضدّ آن، اصرار است.
«وَ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَار»
توبه یعنی قلب، قابلیت تغییر دارد؛
اما اصرار یعنی قلب، در تاریکی میماند و همان تاریکی را انتخاب میکند.
توبه، هنرِ قلبِ سالم است.
قلبِ اهل یقین، اگر هم در تاریکی بیفتد،
با یاد نور، راه بازگشت را پیدا میکند.
با یاد معلم، جهت را میشناسد.
با یاد کلمات ربانی، دوباره بسط مییابد.
قرآن میفرماید:
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ
فَتابَ عَلَيْهِ
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ»
آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد،
پس خداوند بر او بازگشت؛
که او همان توبهپذیر مهربان است.
انگار وقتی قلبِ تاریک،
به یاد حرفهای مربی خود میافتد،
در حقیقت در «مجمع البحرین» جانش،
با معلم نور ملاقات میکند.
آنجا که دو دریا به هم میرسند:
دریای عجز عبد،
و دریای رحمت رب.
در آن لحظه،
مافوق، کلماتی در دهان قلب میگذارد.
کلماتی که از جنس نورند.
کلماتی که فقط لفظ نیستند،
بلکه اندیشهاند،
جهتاند،
راهاند،
حیاتاند.
و وقتی قلب، آن کلمات را به کار میگیرد،
درون او یک «کن فیکون» رخ میدهد.
تاریکی، عقب میرود.
قبض، تبدیل به بسط میشود.
اضطراب، جای خود را به آرامش میدهد.
و قلب، از تاریکی به نور برمیگردد.
این همان «تاب» است.
این همان بازگشت است.
این همان تغییر بزرگ است که نه فقط خود انسان را آرام میکند،
بلکه از او برای دیگران نیز امنیت و آرامش میسازد.
واژه فارسیِ نزدیک به این حالت، «پشیمانی» است.
در لغت آمده است:
«التَّائِبُ: پشيمان»
اما پشیمانیِ توبه، فقط ناراحت شدن از گذشته نیست.
پشیمانیِ نورانی، یعنی دل بفهمد از کجا جدا شده است.
یعنی انسان بفهمد از کدام جهت دور افتاده است.
یعنی حسرت بخورد که چرا از نور فاصله گرفته،
و بعد دوباره رو به همان نور برگردد.
پس توبه، نام زیبای راهی است
که معلمین ربانی و صاحبان نور،
برای بازگشت قلب به آرامش گشودهاند.
توبه، یعنی دسترسی دوباره به آرامشِ علم آل محمد علیهمالسلام
در دل شرایط تقدیرات.
انسانِ اهل توبه،
با استعمال اندیشه آن آقایان نورانی،
در همان وضعیتی که قرار گرفته،
به نور میرسد.
نه تقدیر را انکار میکند،
نه از میدان زندگی فرار میکند،
نه تاریکی را توجیه میکند؛
بلکه در همان شرایط،
با نور علم،
عمل صالح تولید میکند.
و عمل صالح، نور آرامش میآورد.
برای خودش،
و برای دیگران.
اینجاست که توبه دیگر فقط یک برگشت شخصی نیست؛
توبه، تبدیل شدن به منشأ امنیت است.
یعنی قلبی که خودش از تاریکی برگشته،
دیگران را هم در کنار خود، آرامتر میکند.
و چه زیبا گفتهاند:
«التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ»
توبه، ریسمان خداست.
مثل طنابی که کسی از بالای بام،
برای کسی که در حیاط است، پایین میاندازد.
آن که بالاست، ربّ است.
آن که پایین مانده، عبد است.
ربّ، ریسمان را میاندازد؛
عبد باید بگیرد.
ربّ، راه را میگشاید؛
عبد باید چنگ بزند.
ربّ، کلمات را میآموزد؛
عبد باید با آن کلمات برگردد.
و اگر عبد، دست از این طناب بردارد،
سقوط میکند.
هرچه بالاتر رفته باشد،
اگر طناب را رها کند،
سقوطش سختتر است.
ماجرای بلعم باعورا،
قصه همین رها کردن است.
قصه کسی که بالا رفته بود،
اما چنگش را از ریسمان نور برداشت.
و وقتی سقوط کرد،
سقوطش فقط افتادن از یک پله نبود؛
افتادن از مقامی بود که به او داده شده بود.
پس عبد، چارهای ندارد
جز اینکه مدام دستش به این طناب باشد.
در روایت آمده است:
«وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى كُلِّ حَالٍ»
بنده ناچار است در هر حالی،
بر توبه مداومت داشته باشد.
یعنی توبه، فقط برای بعد از گناه آشکار نیست.
توبه، نفس کشیدنِ عبد است.
توبه، مراقبت دائمی قلب است.
توبه، نگه داشتن دست بر ریسمان خداست.
چون انسان، هر لحظه ممکن است بلغزد.
ممکن است از نور غافل شود.
ممکن است به خودش تکیه کند.
ممکن است تقدیرات را بد بفهمد.
ممکن است قبض قلب را حقیقت بپندارد،
در حالی که راه بسط، هنوز باز است.
پس عبد باید مدام برگردد.
مدام رو به نور کند.
مدام از تاریکیهای ریز و درشت وجودش فاصله بگیرد.
و اینجاست که معنای توبه برای هر کس، به اندازه مقام او معنا پیدا میکند.
«وَ كُلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ»
هر گروهی از بندگان، توبهای دارند.
توبه گنهکار،
بازگشت از گناه آشکار است.
توبه غافل،
بازگشت از فراموشی نور است.
توبه عالم،
بازگشت از اعتماد به دانستههای خویش است.
توبه عابد،
بازگشت از دیدن عبادت خود است.
توبه اهل محبت،
بازگشت از هر چیزی است که میان دل و محبوب فاصله بیندازد.
و توبه اهل یقین،
تازهتر کردن عهد با نور ولایت است.
جز معصوم علیهالسلام،
همه به اندازه خود،
نیازمند توبهاند.
یعنی همه محتاج بازگشتاند.
همه محتاج آن ریسماناند.
همه محتاج آقایی هستند که دستشان را بگیرد.
و در زبان دل ما،
این یعنی همه نیازمند آقایی به نام علی علیهالسلاماند.
چون توبه، بازگشت بیجهت نیست.
بازگشت به نور است.
بازگشت به معلم است.
بازگشت به صاحب راه است.
بازگشت به همان حقیقتی است که اگر نباشد،
دل راه را گم میکند.
پس توبه یعنی عبد،
دستش را از طناب خدا جدا نکند.
توبه یعنی قلب،
هر وقت تاریک شد،
بداند هنوز میتواند روشن شود.
توبه یعنی قبض، پایان راه نیست؛
اگر دل به نور ولایت وصل شود،
بسط دوباره ممکن است.
توبه یعنی در دل تقدیرات،
با کلمات نورانی معلم،
از آشوب به آرامش رسیدن.
و حالا با این مقدمه،
میشود آن حدیث زیبا را بهتر فهمید؛
حدیثی که انگار همه این معناها را در چند جمله نورانی جمع کرده است.
حدیثی که میخواهد به ما یاد بدهد:
توبه، فقط گفتن یک جمله نیست؛
توبه، گرفتن ریسمان خداست.
و عبد، تا عبد است،
باید این ریسمان را رها نکند.
التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ
امام صادق علیه السلام:
التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ وَ مَدَدُ عِنَايَتِهِ
توبه، ريسمان خدا و لشكر عنايت اوست.
وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى كُلِّ حَالٍ
بنده بايد در هر حال بر توبه مداومت ورزد.
وَ كُلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ
هر گروهى از بندگان را توبهاى است:
فَتَوْبَةُ الْأَنْبِيَاءِ مِنِ اضْطِرَابِ السِّرِّ
توبه انبيا از اضطراب درون
وَ تَوْبَةُ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ التَّنَفُّسِ
و توبه اصفيا از نَفَس كشيدن [بدون ياد خدا]
وَ تَوْبَةُ الْأَوْلِيَاءِ مِنْ تَلْوِينِ الْخَطَرَاتِ
و توبه اوليا از وارد شدن خطورات گوناگون به دل
وَ تَوْبَةُ الْخَاصِّ مِنَ الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ
و توبه خاصّان از پرداختن به غير خدا
وَ تَوْبَةُ الْعَامِّ مِنَ الذُّنُوبِ
و توبه عوام از گناهان است.
وَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَعْرِفَةٌ وَ عِلْمٌ فِي أَصْلِ تَوْبَتِهِ وَ مُنْتَهَى أَمْرِهِ وَ ذَلِكَ يَطُولُ شَرْحُهُ هَاهُنَا
و براى هر كدام از اين اصناف و طبقات نسبت به موضوع توبه مخصوص خود و نتيجه توبه و هدف و برنامه خود معرفت و علم مخصوصى است كه به ديگرى صدق نمىكند، و شرح و تفصيل آنها به طول مىانجامد.
فَأَمَّا تَوْبَةُ الْعَامِّ
پس در اينجا به توبه عمومى مىپردازيم،
فَأَنْ يَغْسِلَ بَاطِنَهُ بِمَاءِ الْحَسْرَةِ وَ الِاعْتِرَافِ بِالْجِنَايَةِ دَائِماً وَ اعْتِقَادِ النَّدَمِ عَلَى مَا مَضَى وَ الْخَوْفِ عَلَى مَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ وَ لَا يَسْتَصْغِرَ ذُنُوبَهُ فَيَحْمِلَهُ ذَلِكَ إِلَى الْكَسَلِ
و حقيقت توبه عوام اينست كه: بشويد باطن خود را كه از معاصى آلوده و كدر شده است به اشك حسرت و ندامت، و اعتراف كند به تقصير و جنايت خود دائما و در همه حال، و از صميم دل بر اعمال سوء و غفلت گذشته خود اظهار پشيمانى كند، و پيوسته نسبت به آينده خود ترسناك و مضطرب باشد، و هرگز معصيت و خلاف را كوچك نشمارد، تا موجب جرأت و بىاعتنايى و كسل بودن او گردد.
وَ يُدِيمَ الْبُكَاءَ وَ الْأَسَفَ عَلَى مَا فَاتَهُ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ وَ يَحْبِسَ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ يَسْتَغِيثَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِيَحْفَظَهُ عَلَى وَفَاءِ تَوْبَتِهِ وَ يَعْصِمَهُ عَنِ الْعَوْدِ إِلَى مَا سَلَفَ
وَ يُرَوِّضَ نَفْسَهُ فِي مَيْدَانِ الْجَهْدِ وَ الْعِبَادَةِ
وَ يَقْضِيَ عَنِ الْفَوَائِتِ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ يَرُدَّ الْمَظَالِمَ وَ يَعْتَزِلَ قُرَنَاءَ السَّوْءِ وَ يَسْهَرَ لَيْلَهُ وَ يَظْمَأَ نَهَارَهُ وَ يَتَفَكَّرَ دَائِماً فِي عَاقِبَتِهِ وَ يستهين [يَسْتَعِينَ] بِاللَّهِ سَائِلًا مِنْهُ الِاسْتِقَامَةَ فِي سَرَّائِهِ وَ ضَرَّائِهِ وَ يَثْبُتَ عِنْدَ الْمِحَنِ وَ الْبَلَاءِ كَيْلَا يَسْقُطَ عَنْ دَرَجَةِ التَّوَّابِينَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ طَهَارَةً مِنْ ذُنُوبِهِ وَ زِيَادَةً فِي عَمَلِهِ وَ رِفْعَةً فِي دَرَجَاتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ.
و ادامه بدهد گريه و تأسف را بر آنچه از اطاعات و عبادات او را فوت شده است، و نفس خود را از تمايلات نفسانى و خواهشهاى شيطانى باز دارد، و پناه طلبد از پروردگار متعال تا او را در مقام توبه پايدار و ثابت كرده و از برگشت به روش گذشته و أعمال سوء سابق حفظ نمايد. و لازمست خود را در ميدان كوشش و انجام وظائف بندگى تمرين و ممارست بدهد، و آنچه از عبادات و طاعات مفروضه از او فوت شده است بجا آورد، و هر چه از ديگران به ظلم و تجاوز به دست آورده است مسترد سازد. و بايد از همراهان ناشايست كنارهگيرى كرده، و شب را به بيدارى و روز را به روزه دارى و امساك از آشاميدن و خوردن به سر ببرد. و پيوسته در انجام امور و عاقبت جريان زندگى خود انديشه و تفكر نموده، و از خداوند متعال يارى بطلبد كه او را در حالات خوشى و گشادگى و در موارد گرفتارى و ناراحتى توفيق استقامت عطا فرمايد.
و هنگام ابتلاء و شدت و فشار زندگى ثابت قدم شده و متزلزل و متردد نگردد تا از درجه توابين و از مقام توبه سقوط نكند، و متوجه باشد كه پيشآمدهاى ناگوار و ابتلائات و گرفتگىهاى زندگى موجب طهارت و بخشودگى خطاها و گناهها بوده، و سبب مزيد در اعمال و بالا رفتن درجه و مرتبت روحانى خواهد بود، خداوند متعال در سوره عنكبوت آيه 2 مىفرمايد: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ ، آيا تصور مىكنند كه آنان ترك مىشوند؟ و تنها اظهار و گفتار براى آنان كافى است؟ و آزمايش و امتحان نمىشوند؟ و ما آنان را كه پيش از آنان بودند به معرض آزمايش و امتحان گذاشتيم، پس البته مىداند پروردگار متعال آنان را كه راستگويند و آنان را كه دروغ مىگويند.
– **«توبه؛ ریسمان خدا»**
– **«توبه؛ چنگ زدن به حبلالله»**
– **«توبه؛ طناب نجات میان عبد و رب»**
– **«توبه؛ دست گرفتن ریسمان رحمت»**
– **«توبه؛ راهی که از آسمان آویخته شده است»**
– **«توبه؛ مراتب بازگشت بندگان»**
– **«توبه؛ از گناه تا قرب»**
**«توبه؛ ریسمان خدا و مددِ عنایت او»**
**«توبه؛ طنابی از آسمان برای دلهای زمین»**
دلنوشته
التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ
توبه؛ طنابی از آسمان برای دلهای زمین
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ وَ مَدَدُ عِنَايَتِهِ»
توبه، ریسمان خدا و مددِ عنایت اوست.
انگار میان آسمان و دلِ انسان، طنابی از نور کشیدهاند.
طنابی که از جانب ربّ افکنده شده،
و سرِ دیگرش در دست عبد است.
آنکه میخواهد از تاریکی بیرون بیاید،
باید این ریسمان را بگیرد.
توبه همین گرفتن است.
اگر این طناب نبود،
انسان در چاه خطاهای خود میماند.
اما خداوند از سر رحمت،
ریسمانی از عنایت خود فرو فرستاده است
تا هرکس خواست،
از همان جا که افتاده،
دوباره بالا بیاید.
به همین جهت است که امام علیهالسلام میفرمایند:
«وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى كُلِّ حَالٍ»
بنده ناگزیر است در هر حالی بر توبه مداومت داشته باشد.
چرا که انسان، موجودی در حال لغزش است.
دل او در معرض غفلت است.
فکر او در معرض خطور است.
و نفس او در معرض تمایل.
پس اگر دستش از این ریسمان جدا شود،
راه را گم میکند.
اما توبه فقط برای یک گروه خاص نیست.
توبه، راهی است که برای همه بندگان باز شده است.
«وَ كُلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ»
هر گروهی از بندگان، توبهای دارند.
توبه انبیا،
از اضطراب درون است:
«فَتَوْبَةُ الْأَنْبِيَاءِ مِنِ اضْطِرَابِ السِّرِّ»
دل پیامبران آنقدر لطیف است
که کوچکترین اضطراب در سِرّ آنان،
موجب بازگشتشان به سوی خدا میشود.
و توبه اصفیا،
از نفس کشیدن بدون یاد خداست:
«وَ تَوْبَةُ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ التَّنَفُّسِ»
آنان حتی نفس کشیدنِ بیذکر را
غفلتی میبینند که باید از آن بازگشت.
و توبه اولیا،
از خطورهای گوناگون در دل است:
«وَ تَوْبَةُ الْأَوْلِيَاءِ مِنْ تَلْوِينِ الْخَطَرَاتِ»
دل آنان نمیپسندد
که اندیشهای غیر از نور محبوب
در آن رفت و آمد کند.
و توبه خاصّان،
از اشتغال به غیر خداست:
«وَ تَوْبَةُ الْخَاصِّ مِنَ الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ»
برای آنان،
هر چیزی که میان دل و محبوب فاصله بیندازد،
جای بازگشت دارد.
اما توبه عموم مردم،
از گناهان است:
«وَ تَوْبَةُ الْعَامِّ مِنَ الذُّنُوبِ»
و این همان جایی است
که بیشتر انسانها با آن روبهرو هستند.
توبه عمومی،
با شستن دل آغاز میشود.
شستن با چه چیزی؟
با آب حسرت.
امام علیهالسلام میفرمایند
انسان باید باطن خود را
با آبِ حسرت و اعتراف به خطا بشوید.
یعنی دل بفهمد که خطا کرده است.
یعنی انسان بپذیرد که لغزیده است.
یعنی در برابر حقیقت،
صادق باشد.
و بعد،
پشیمانی بر گذشته را در دل نگه دارد.
«النَّدَمُ تَوْبَةٌ»
پشیمانی، خود توبه است.
اما این پشیمانی،
تنها حسرتی زودگذر نیست.
توبه یعنی انسان
از آینده خود نیز بترسد.
بترسد که دوباره به همان راه برنگردد.
بترسد که دوباره همان تاریکی را انتخاب نکند.
و از همین رو،
گناه را کوچک نشمارد.
چون کوچک شمردن خطا،
درِ تکرار آن را باز میکند.
انسانِ توبهکار،
بر آنچه از طاعت خدا از دست داده نیز تأسف میخورد.
گاهی حسرتِ طاعتهای از دست رفته،
از حسرت گناه سنگینتر است.
چون میفهمد
چه فرصتهایی برای نزدیک شدن به نور
از دست رفته است.
پس نفس خود را از شهوات باز میدارد،
از خدا کمک میخواهد،
و از او میطلبد
که بر عهد توبه ثابت قدمش نگه دارد.
توبه،
تنها یک احساس درونی نیست.
توبه،
یک برنامه زندگی است.
انسان باید خود را
در میدان مجاهده و عبادت تربیت کند.
آنچه از واجبات از دست داده،
جبران کند.
حق مردم را بازگرداند.
از همراهان بد فاصله بگیرد.
شب را با بیداری زنده کند،
و روز را با مراقبت و امساک بگذراند.
در سرانجام زندگی خود بیندیشد،
و از خدا بخواهد
که در راحتی و سختی
او را بر راه درست ثابت نگه دارد.
چون راه توبه،
بدون امتحان نیست.
خداوند میفرماید:
«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا
وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ»
آیا مردم گمان کردند همین که گفتند ایمان آوردیم،
رها میشوند و آزموده نمیگردند؟
کسانی که پیش از آنان بودند نیز آزموده شدند،
تا خداوند راستگویان را از دروغگویان آشکار کند.
پس گرفتاریها،
گاهی نشانه سقوط نیست.
گاه نشانه تطهیر است.
گاه نشانه آن است
که انسان در مسیر توبه قرار گرفته
و باید صادق بودن خود را نشان دهد.
و اگر عبد در این مسیر صبر کند،
این سختیها
هم گناهانش را میشوید
و هم درجهاش را بالا میبرد.
پس توبه،
تنها یک بازگشت کوتاه نیست.
توبه،
گرفتن ریسمانی است
که از آسمان رحمت آویخته شده است.
و خوشا به حال کسی
که دستش را از این طناب نور
رها نکند.
مَنْ إِذَا أَصَابَ خَطِيئَةً قَالَ:
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ
… كَانَ فِي نُورِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ
كسى كه هر گاه گناهى كند، بگويد:
«أستغفر اللَّهَ و أتوب إليه»؛
از خداوند، آمرزش مىخواهم و به درگاه او توبه مىكنم،
در نور اعظم خداوند غرق است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
أربَعٌ مَن كُنَّ فيهِ كانَ في نُورِ اللَّهِ الأعظَمِ:
چهار چيز است كه هر كس آنها را داشته باشد، در نور اعظم خداوند [غرق] است:
مَن كانت عِصمَةُ أمرِهِ شَهادَةَ أن لا إلهَ إلّا اللَّهُ و أنّي رسولُ اللَّهِ،
گواهى دادن به اين كه معبودى جز خدا نيست، و اين كه من فرستاده خدا هستم،
و مَن إذا أصابَتهُ مُصيبَةٌ قالَ: إنّا للَّهِ و إنّا إلَيهِ راجِعونَ،
و كسى كه چون مصيبتى به او رسد، بگويد: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»؛ ما از خداييم و به سوى او باز مىگرديم»،
و مَن إذا أصابَ خَيراً قالَ: الحَمدُ للَّهِ ربِّ العالَمينَ،
و كسى كه هر گاه كار خيرى انجام دهد، بگويد: «الحمد للَّهِ ربّ العالمين»؛ ستايش، خدا را كه پروردگار جهانيان است»،
و مَن إذا أصابَ خَطيئةً قالَ: أستَغفِرُ اللَّهَ و أتوبُ إلَيهِ.
و كسى كه هر گاه گناهى كند، بگويد: «أستغفر اللَّهَ وأتوب إليه»؛ از خداوند، آمرزش مىخواهم و به درگاه او توبه مىكنم».
– **«توبه؛ راه ورود به نور اعظم»**
– **«أستغفرُ الله و أتوبُ إليه؛ کلمه بازگشت به نور»**
– **«توبه؛ وقتی دل دوباره به نور برمیگردد»**
– **«توبه؛ ذکرِ ورود به نور اعظم الهی»**
– **«توبه؛ چهار کلمه در مسیر نور»**
– **«توبه؛ دلِ در حالِ رجوع»**
**«توبه؛ در نور اعظم خدا»**
**«أستغفرُ الله و أتوبُ إليه؛ کلمهای که دل را به نور برمیگرداند»**
دلنوشته
أستغفرُ الله و أتوبُ إليه؛ کلمهای که دل را به نور برمیگرداند
و باز،
ریسمان توبه در کلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
به شکلی ساده و دستیافتنیتر جلوه میکند.
«مَنْ إِذَا أَصَابَ خَطِيئَةً قَالَ:
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ
… كَانَ فِي نُورِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ»
کسی که هرگاه خطایی از او سر زد، بگوید:
«أستغفرُ الله و أتوبُ إلیه»
در نور اعظم الهی قرار میگیرد.
عجب…
فاصله میان خطا تا نور اعظم،
به اندازه یک بازگشت صادقانه است.
نه فاصلهای طولانی،
نه راهی پیچیده؛
بلکه چرخش دل.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«أربعٌ مَن كُنَّ فيهِ كانَ في نورِ اللَّهِ الأعظَمِ»
چهار چیز است که هرکس آنها را داشته باشد،
در نور اعظم خدا غرق است.
اول؛
آنکه اساس و عصمت کارش
شهادت به توحید و رسالت باشد:
«أن لا إلهَ إلّا اللَّهُ و أنّي رسولُ اللَّهِ»
یعنی جهت زندگیاش روشن باشد.
بداند به کدام قبله ایستاده است.
دوم؛
آنکه هنگام مصیبت بگوید:
«إنّا للَّهِ و إنّا إليه راجعون»
ما از خداییم
و به سوی او بازمیگردیم.
یعنی حتی در درد،
جهت را گم نکند.
بداند آغاز از اوست
و بازگشت هم به اوست.
سوم؛
آنکه هنگام خیر بگوید:
«الحمدُ للَّهِ ربِّ العالمين»
در نعمت،
خود را نبیند؛
ربّ را ببیند.
و چهارم؛
آنکه هرگاه خطایی کرد، بگوید:
«أستغفرُ اللَّه و أتوبُ إليه»
این چهار جمله،
چهار ستون نورند.
در نعمت،
در مصیبت،
در عبادت،
در لغزش…
در هر حالتی،
راه بازگشت بسته نیست.
توبه در این روایت،
یک شعار لحظهای نیست.
«أستغفرُ اللَّه»
یعنی میفهمم خطا کردم.
«و أتوبُ إليه»
یعنی جهت را عوض میکنم.
یعنی از خودم جدا میشوم،
و رو به او میکنم.
این ذکر،
اگر از عمق دل برخیزد،
انسان را وارد «نور اعظم» میکند.
نور اعظم چیست؟
همان حالتی که دل،
دیگر در تاریکی خطا نمیماند.
لغزش میآید،
اما اقامت نمیکند.
خطا رخ میدهد،
اما خانه نمیسازد.
چون صاحب دل،
سریع برمیگردد.
توبهکننده واقعی،
بیخطا نیست؛
بیاصرار است.
او نمیگذارد گناه،
در جانش ریشه بدواند.
هر بار که میلغزد،
سریع میگوید:
«أستغفرُ اللَّه و أتوبُ إليه»
و همین بازگشتهای پیدرپی،
دل را در نور نگه میدارد.
مثل چراغی که اگر گرد بگیرد،
صاحبش فوراً آن را پاک میکند
تا نورش خاموش نشود.
چه زیباست که پیامبر،
توبه را در کنار توحید،
صبر در مصیبت،
و شکر در نعمت قرار میدهد.
یعنی زندگی مؤمن،
در چهار حرکت خلاصه میشود:
قبلهاش روشن است.
در سختی جهت را گم نمیکند.
در نعمت مغرور نمیشود.
و در خطا، متوقف نمیماند.
او همیشه در حال بازگشت است.
و شاید «نور اعظم» همین باشد؛
دلِ در حالِ رجوع.
دلی که میداند
از کجا آمده است،
در کجا ایستاده است،
و به کجا برمیگردد.
و هر بار که لغزید،
بیدرنگ میگوید:
خدایا…
از تو آمرزش میخواهم،
و به سوی تو بازمیگردم.
و این «بازمیگردم»،
یعنی هنوز ریسمان را رها نکردهام.
خدا از توبه کسی که اشتباه کرده، چقدر خوشحال میشه؟!
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
اللَّهُ أَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ رَجُلٍ نَزَلَ فِي أَرْضٍ دَوِّيَّةٍ مُهْلِكَةٍ فَفَقَدَ رَاحِلَتَهُ فَطَلَبَهَا حَتَّى اشْتَدَّ عَلَيْهِ الْحَرُّ وَ الْعَطَشُ مَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ أَرْجِعُ إِلَى مَكَانِي الَّذِي كُنْتُ فِيهِ فَأَنَامُ حَتَّى أَمُوتَ فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَى سَاعِدِهِ لِيَمُوتَ فَاسْتَيْقَظَ فَإِذَا رَاحِلَتُهُ عِنْدَهُ عَلَيْهَا زَادُهُ وَ شَرَابُهُ فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ هَذَا بِرَاحِلَتِهِ وَ زَادِهِ.
هر گاه مردى در بيابان مرگبارى فرود آيد و مركب و زاد راه خويش را گم كند و در پى آنها بگردد تا گرما و تشنگى بر او بىنهايت چيره گردد، به خود گويد، به مكان خويش باز گردم و در انتظار مرگ باشم؛ سر بر دست نهد و مرگ را چشم دارد پس ديده بگشايد و ناگاه مركب و زاد خود را بيابد، چه اندازه شادمان خواهد شد؟! خداوند از توبه بنده مؤمن خويش فزونتر از اين شادمان گردد.
– **«توبه؛ شادی خدا از بازگشت بنده»**
– **«توبه؛ وقتی گمشده پیدا میشود»**
– **«توبه؛ شادی آسمان از بازگشت یک بنده»**
– **«توبه؛ پیدا شدن مرکب در بیابان»**
– **«توبه؛ بازگشت از بیابان خطا»**
– **«توبه؛ وقتی راه دوباره پیدا میشود»**
**«توبه؛ شادی خدا از بازگشت بنده»**
**«توبه؛ وقتی گمشده پیدا میشود»**
دلنوشته
توبه؛ شادی بازگشت بنده
خدا از توبه بندهاش چقدر خوشحال میشود؟
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله برای فهم این حقیقت،
تصویری تکاندهنده ترسیم میکنند.
مردی را تصور کن
که در بیابانی مرگبار فرود آمده است.
نه آب،
نه سایه،
نه راه نجات.
و ناگهان مرکبش را ـ که همه زاد و آب او بر آن است ـ
گم میکند.
در آن بیابان سوزان
به جستوجو برمیخیزد.
میگردد…
و میگردد…
خورشید میتابد،
تشنگی بر او چیره میشود،
و امیدش کمکم فرو میریزد.
تا آنجا که دیگر توان ادامه ندارد.
با خود میگوید:
به همان جایی که بودم برمیگردم
و همانجا میخوابم
تا مرگ فرا برسد.
سرش را بر دست میگذارد،
چشمهایش را میبندد،
و در انتظار پایان میماند.
اما ناگهان…
چشم که باز میکند،
میبیند مرکبش درست کنار او ایستاده است؛
همراه با آب،
همراه با غذا،
همراه با همه آنچه برای زنده ماندن نیاز دارد.
در آن لحظه،
چه اندازه شادی سراسر وجودش را میگیرد؟
پیامبر خدا فرمودند:
خداوند از توبه بنده مؤمنش
از شادی چنین انسانی
به یافتن مرکب و زادش
بسیار شادتر است.
عجب…
بندهای که گمان میکرد
در بیابان خطاها گم شده است،
وقتی رو به خدا برمیگردد
در حقیقت راه نجات را دوباره پیدا کرده است.
و خداوند
نه تنها بازگشت او را میپذیرد،
بلکه از این بازگشت
شاد میشود.
گویی بندهای که گم شده بود
دوباره پیدا شده است.
توبه،
فقط پاک شدن یک خطا نیست.
باز پیدا شدن راه است.
باز دیدن مرکب نجات است.
و باز فهمیدن اینکه
در این بیابان بزرگ دنیا
راه هنوز گم نشده است.
[سورة آلعمران (۳): الآيات ۱۳۵ الى ۱۳۶]
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (۱۳۵)
و آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مىآورند و براى گناهانشان آمرزش مىخواهند -و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد؟ و بر آنچه مرتكب شدهاند، با آنكه مىدانند [كه گناه است]، پافشارى نمىكنند.
أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ (۱۳۶)
آنان، پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان، و بوستانهايى است كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است. جاودانه در آن بمانند، و پاداش اهل عمل چه نيكوست.
امام علی علیه السلام:
… وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ كَسَبَةَ الذُّنُوبِ إِذَا هُمْ حُذِّرُوا زَوَالَ نِعَمِ اللَّهِ وَ حُلُولَ نَقِمَتِهِ وَ تَحْوِيلَ عَافِيَتِهِ أَيْقَنُوا أَنَّ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيهِمْ فَأَقْلَعُوا وَ تَابُوا وَ فَزِعُوا إِلَى اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ بِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ إِقْرَارٍ مِنْهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ إِسَاءَتِهِمْ لَصَفَحَ لَهُمْ عَنْ كُلِّ ذَنْبٍ وَ إِذاً لَأَقَالَهُمْ كُلَّ عَثْرَةٍ وَ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ كَرَامَةِ نِعْمَةٍ ثُمَّ أَعَادَ لَهُمْ مِنْ صَلَاحِ أَمْرِهِمْ وَ مِمَّا كَانَ أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْهِمْ كُلَّ مَا زَالَ عَنْهُمْ وَ أُفْسِدَ عَلَيْهِمْ فَ اتَّقُوا اللَّهَ أَيُّهَا النَّاسُ حَقَّ تُقاتِهِ وَ اسْتَشْعِرُوا خَوْفَ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَخْلِصُوا الْيَقِينَ وَ تُوبُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبِيحِ مَا اسْتَفَزَّكُمُ الشَّيْطَانُ مِنْ قِتَالِ وَلِيِّ الْأَمْرِ وَ أَهْلِ الْعِلْمِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا تَعَاوَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ تَفْرِيقِ الْجَمَاعَةِ وَ تَشَتُّتِ الْأَمْرِ وَ فَسَادِ صَلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ … وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.
و اگر نافرمانها و گنهپيشگان، در آن هنگام كه از زوال نعمت خدا و رسيدن انتقامش و دگرگون شدن عافيتش حذر مىكردند، يقين مىيافتند كه اينها همه از سوى خدا و به سبب عملكرد خود آنهاست و در آن حال از اعمال خود دست مىشستند و توبه مىكردند و از راستى و صدق و صفا و اعتراف به گناه خود به درگاه خداى عزّ و جلّ پناه مىبردند، خداوند از همه گناهانشان چشم مىپوشيد و از هر لغزشى كه كرده بودند در مىگذشت، و هر نعمتى را كه به ايشان ارمغان كرده بود بديشان باز مىگرداند، و هر نوع سامانه و نعمتى را كه از ايشان ستانده تباه ساخته بود، به ايشان باز مىگرداند.
پس اى مردمان! از خدا آن گونه بترسيد كه بايد، و ترس از خدا را شعار خود سازيد و يقين خويش را خالص گردانيد و از كار زشتى كه شيطان شما را بدان واداشت از جنگ با ولى امر و دانشمندان پس از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و از همكارى با يك ديگر در پراكندن جمع مسلمانان و از هم پاشاندن كار و تباه ساختن صلاح ميان مردم توبه كنيد. همانا خداى عزّ و جلّ توبه را بپذيرد و از بديها چشم پوشد و به آنچه مىكنيد آگاهى دارد.
– **«توبه؛ وقتی یاد خدا آغاز بازگشت است»**
– **«توبه؛ نماندن در خطا»**
– **«توبه؛ درِ باغهای باز»**
– **«توبه؛ بازگشت نعمتهای از دست رفته»**
– **«توبه؛ وقتی اصرار نمیماند»**
– **«توبه؛ از لغزش تا مغفرت»**
– **«توبه؛ آغاز در همان نقطه سقوط»**
**«توبه؛ نماندن در خطا»**
**«توبه؛ و مَن یغفرُ الذنوبَ إلّا الله»**
دلنوشته
توبه؛ نماندن در خطا
اما قرآن،
حقیقت توبه را با جملهای کوتاه و عمیق بیان میکند:
«وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ…»
اهل بازگشت کسانیاند
که اگر لغزشی از آنان سر زد،
اگر خطایی کردند
یا بر خود ستمی روا داشتند،
ناگهان «یاد خدا در دلشان زنده میشود.»
همین یاد،
آغاز بازگشت است.
دل بیدار میشود،
وجدان میلرزد،
و زبان آرام میگوید:
خدایا…
از تو آمرزش میخواهم.
قرآن در ادامه میپرسد:
«وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ؟»
چه کسی جز خدا
گناهان را میآمرزد؟
انسان وقتی این حقیقت را میفهمد،
دیگر در تاریکی خطا نمیماند.
چون میداند
درهای بازگشت هنوز باز است.
اما نشانه مهم توبه،
چیز دیگری است:
«وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»
آنها بر خطای خود
اصرار نمیکنند.
لغزش ممکن است رخ دهد؛
اما «اصرار، دل را تاریک میکند.»
دلهای بیدار
در خطا نمیمانند.
میلغزند…
اما برمیگردند.
و برای همین است که قرآن میفرماید:
«أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ
وَ جَنّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»
پاداش آنان
آمرزش پروردگار است
و باغهایی که نهرها در آن جاری است.
گویی توبه
درِ باغ رحمت را باز میکند.
اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
حقیقت دیگری را نیز آشکار میکنند.
میفرمایند:
اگر اهل گناه
هنگامی که از زوال نعمتها
و دگرگون شدن عافیتها میترسند،
میفهمیدند که این نتیجه اعمال خودشان است،
و اگر از همان جا
از گناه دست میکشیدند
و با صدق نیت به سوی خدا بازمیگشتند
و به خطای خود اعتراف میکردند،
خداوند
از همه گناهانشان چشم میپوشید.
نه تنها میبخشید…
بلکه هر لغزشی را جبران میکرد،
و هر نعمتی را که از آنان گرفته شده بود
به آنان بازمیگرداند.
عجب…
توبه فقط پاک شدن گذشته نیست؛
بازگشت نعمتهاست.
باز شدن گرههاست.
بازسازی زندگی است.
امیرالمؤمنین در پایان هشدار میدهند:
از خدا آنگونه که شایسته است بترسید،
دلهایتان را با خوف خدا زنده نگه دارید،
یقین خود را خالص کنید
و از زشتیهایی که شیطان شما را به آن کشانده است
به سوی خدا بازگردید.
زیرا خداوند
«يَقْبَلُ التَّوْبَةَ
وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئات»
توبه را میپذیرد
و از بدیها در میگذرد.
راه بازگشت بسته نیست.
هر جا که انسان بایستد،
اگر دلش رو به خدا برگردد،
در همان نقطه
آغاز توبه است.
امام باقر علیه السلام:
وَ إِنَّ اللَّهَ لَيُعَذِّبُ الْجُعَلَ فِي جُحْرِهَا بِحَبْسِ الْمَطَرِ عَنِ الْأَرْضِ الَّتِي هِيَ بِمَحَلَّتِهَا لِخَطَايَا مَنْ بِحَضْرَتِهَا
وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهَا السَّبِيلَ إِلَى مَسْلَكٍ سِوَى مَحَلَّةِ أَهْلِ الْمَعَاصِي.
براستى خدا جُعَل (سرگینغلطانک) را در سوراخ لانهاش به خطاى كسانى كه در محل اويند عذاب كند، چون ميتواند از آنجا به محل ديگرى كه اهل معصيت نباشند نقل مكان كند.
– **«توبه؛ از محلّ اهل معصیت دور شو»**
– **«توبه؛ وقتی باید جای خود را عوض کرد»**
– **«توبه؛ غلطاندن تمنّاهای بیارزش»**
– **«توبه؛ عبرتی از سرگینغلطانک»**
– **«توبه؛ نماندن در کنار اهل معصیت»**
– **«توبه؛ رها کردن تمنّاهای کوچک»**
دلنوشته
توبه؛ عبرتی از سرگینغلطانک
توبه؛ آنچه در زندگی میغلتانیم
توبه؛ وقتی باید جای خود را عوض کرد
گاهی برای فهم یک حقیقت بزرگ،
خداوند نگاه ما را به زندگی موجودی کوچک جلب میکند.
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
خداوند حتی «جُعَل» ـ همان سرگینغلطانک ـ را در لانهاش عذاب میکند،
آنگاه که باران را از سرزمینی که در آن زندگی میکند باز میدارد،
به خاطر گناه کسانی که در آنجا هستند؛
در حالی که خدا برای او راهی قرار داده است
تا از محل اهل معصیت
به جایی دیگر کوچ کند.
عجب عبرتی در این سخن نهفته است.
حتی این موجود کوچک
اگر در کنار اهل معصیت بماند
از آثار آن بینصیب نمیماند.
و اگر راهی برای فاصله گرفتن داشته باشد
اما همانجا بماند،
در حقیقت خود را در معرض همان عذاب قرار داده است.
توبه،
فقط گفتن یک جمله نیست.
گاهی توبه
یعنی «جای خود را عوض کردن.»
یعنی از جایی که بوی معصیت میدهد
دل را بیرون کشیدن.
یعنی از مجلسی که تاریکی در آن جریان دارد
برخاستن.
یعنی از جمعی که انسان را به سمت خطا میکشانند
فاصله گرفتن.
گاهی توبه،
یک حرکت ساده است؛
اما همین حرکت
سرنوشت انسان را عوض میکند.
سرگینغلطانک،
همه زندگیاش را صرف غلطاندن تکهای سرگین میکند.
تمام تلاشش،
تمام دویدنش،
تمام کشمکشهایش
برای همان توده کوچک است.
آن را میغلتاند،
حفظش میکند،
و با زحمت به لانهاش میبرد.
انگار تمام دنیای او
در همان چیز خلاصه شده است.
گاهی انسان هم
در دام تمنّاهای کوچک و بیارزش میافتد.
چیزهایی که نه نور دارند
و نه بقا.
اما انسان برای همانها
تمام عمرش را میغلتاند.
روز به روز بزرگترشان میکند،
از آنها دفاع میکند،
و حتی بر سرشان با دیگران درگیر میشود.
حسادتها،
خواستههای کوچک،
رقابتهای تاریک…
همه شبیه همان تودهای هستند
که این حشره با خود میغلتاند.
و شاید توبه،
گاهی یعنی همین که انسان لحظهای بایستد
و از خود بپرسد:
آیا من هم
چیزی را در زندگی میغلتانم
که هیچ ارزشی ندارد؟
آیا تمام تلاش من
صرف تمنّاهایی شده
که جز تاریکی چیزی به دل نمیدهند؟
اگر انسان این را بفهمد،
آن لحظه
آغاز توبه است.
چون دل میفهمد
که باید مسیر را عوض کند.
باید از جایی که بوی معصیت میدهد دور شود،
و دل را
به سمت نوری ببرد
که ارزش رفتن دارد.
بَاباً … سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ
امام سجاد علیه السلام:
أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ، وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ، وَ جَعَلْتَ عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ دَلِيلًا مِنْ وَحْيِكَ لِئَلَّا يَضِلُّوا عَنْهُ، فَقُلْتَ- تَبَارَكَ اسْمُكَ- : تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ.
توئى آنكه براى بندگانت درى بسوى عفوت گشودهاى، و آن را توبه و بازگشت ناميدهاى،
و بر آن در از وحى و پيغام خود راهنمائى قرار دادهاى تا از آن گمراه نشوند،
پس تو خود كه نامت جاويد است فرمودهاى:
تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسى رَبُّكُمْ انْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، يَوْمَ لا يُخْزِى اللَّهُ النَّبِىَّ وَ الَّذينَ امَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ ايْديهِمْ وَ بِايْمانِهِمْ يَقُولُونَ:
رَبَّنا اتْمِمْ لَنا نُورَنا، وَ اغْفِرْ لَنا، انَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ:
بسوى خدا توبه كنيد توبه خالص و پاكيزه
اميدوار باشيد كه پروردگارتان گناهانتان را از شما بپوشاند (بيامرزد)
و شما را به بهشتها و باغهائى كه جويها از زير (درختان) آن روان است در آورد-]
يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ،
نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ،
يَقُولُونَ:
رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا، وَ اغْفِرْ لَنا، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبَابِ وَ إِقَامَةِ الدَّلِيلِ!
(و آن) روزى (هنگامى است) كه خدا پيغمبر و آنان را كه باو ايمان آوردهاند خوار نميگرداند
(شفاعت آن حضرت را در باره امّت و درخواست مؤمنين را در باره يارانشان ميپذيرد)
نور ايشان پيش روى آنها و از سمت راستشان ميرود
(بر اثر طاعت و بندگيشان در دنيا در جلو و سمت راست روشنائى براى آنان ميتابد
كه در آن روشنائى بسوى بهشت ميروند،
يا «چنانكه از حضرت صادق- عليه السّلام- روايت شده:»
پيشوايان مؤمنين روز قيامت در جلو و سمت راست آنها ميروند تا ايشان را به بهشت در آورند) ميگويند: پروردگار ما، نور ما را كامل گردان
(اين در خواست نسبت به تفاوت نورهاى آنها است بر حسب اعمالشان در دنيا)
و ما را بيامرز (از آنچه باعث كامل نشدن نور ما است در گذر)
زيرا تو بر هر چيز توانائى.
پس بعد از گشودن در و بپا داشتن راهنما، عذر و بهانه كسيكه از آمدن به آن منزل و جايگاه (بهشت جاويد، با جور بودن وسائل) غافل و بيخبر باشد چيست؟!-]
– **«توبه؛ دری که خدا گشوده است»**
– **«توبه؛ باب عفو الهی»**
– **«توبه؛ وقتی درِ رحمت باز است»**
– **«توبه؛ درِ خانه عفو»**
– **«توبه؛ دری به سوی نور»**
– **«توبه؛ درِ باز رحمت»**
**«توبه؛ دری که خدا به سوی عفو گشوده است»**
**«توبه؛ باب عفو الهی»**
دلنوشته
توبه؛ دری که خدا به سوی عفو گشوده است
امام سجاد علیهالسلام در مناجات خود
حقیقتی شگفت را یادآوری میکنند.
خداوند
برای بندگانش «دری» گشوده است.
دری به سوی عفو.
و نام آن در را
«توبه» گذاشته است.
«أَنْتَ الَّذِي فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَاباً إِلَى عَفْوِكَ
وَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ»
چه تعبیر عجیبی…
گویی رحمت الهی
خانهای دارد
و توبه
درِ ورود به آن خانه است.
انسان پشت این در میایستد،
دستگیره را میگیرد،
و فقط کافی است
رو به خدا برگردد.
اما خدا تنها در را باز نکرده است.
بر سر این در
نشانهای هم قرار داده است
تا کسی راه را گم نکند.
«وَ جَعَلْتَ عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ دَلِيلًا مِنْ وَحْيِكَ»
نشانه آن
کلام خود اوست.
قرآن.
همانجا که میفرماید:
«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»
به سوی خدا بازگردید،
بازگشتی خالص.
بازگشتی که دل
واقعاً جهت خود را عوض کند.
و وعده میدهد:
«عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ
وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»
خداوند خطاها را میپوشاند
و انسان را به باغهایی وارد میکند
که نهرها در آن جاری است.
و روزی خواهد رسید
که مؤمنان با نور خود حرکت میکنند.
«نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ»
نورشان پیش رویشان میدود.
نوری که در دنیا
با ایمان
با بازگشت
با توبه
در دلشان روشن شده بود.
و در آن روز میگویند:
«رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا
وَ اغْفِرْ لَنا»
پروردگارا
نور ما را کامل کن
و ما را بیامرز.
چقدر عجیب است…
توبه در دنیا
چراغی روشن میکند
که در قیامت
راه را نشان میدهد.
و امام سجاد علیهالسلام
در پایان سخنی تکاندهنده میفرمایند:
وقتی درِ رحمت باز شده است،
و نشانه راه هم قرار داده شده است،
دیگر چه عذری برای کسی باقی میماند
که به سوی این خانه نرود؟
«فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ
بَعْدَ فَتْحِ الْبابِ وَ إِقامَةِ الدَّليلِ؟»
در باز است.
راه روشن است.
صدا زدهاند:
بازگردید.
و توبه
همان قدمی است
که انسان را
از بیرون این خانه
به درون رحمت خدا میرساند.
التَّائِبُ إِذَا لَمْ يَسْتَبِنْ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ!
اگه میخوای در حریم نور باقی بمونی، باید دوربرگردون رو دور بزنی!
به این میگن توبه!
توبه یعنی: پشت به تمناها و رو به نور!
[شوق – از علائم توبه واقعی]:
علامت شوق به علوم ربانی آل محمد ع:
از جمله آثار و علائم توبه این است که آنچنان شوقی در قلب پیدا می شود که برای غلبه عقل بر هوای نفس بمنظور ارتباط با معلم ربانی هر کاری لازم باشد انجام میدهد،
حتی از شوق معلم ربانی آل محمد ع، اگر لازم باشد که استخوانهایش هم آب بشود « وَ يُذِيبُ عِظَامَهُ شَوْقاً إِلَى الْجَنَّةِ » باکی ندارد!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
أَ تَدْرُونَ مَنِ التَّائِبُ
فَقَالُوا اللَّهُمَّ لَا
قَالَ
إِذَا تَابَ الْعَبْدُ وَ لَمْ يُرْضِ الْخُصَمَاءَ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ مَجْلِسَهُ وَ طَعَامَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ رُفَقَاءَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يَزِدْ فِي الْعِبَادَةِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ لِبَاسَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُغَيِّرْ فِرَاشَهُ وَ وِسَادَتَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يَفْتَحْ قَلْبَهُ وَ لَمْ يُوَسِّعْ كَفَّهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُقَصِّرْ أَمَلَهُ وَ لَمْ يَحْفَظْ لِسَانَهُ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ يُقَدِّمْ فَضْلَ قُوتِهِ مِنْ يَدَيْهِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
وَ إِذَا اسْتَقَامَ عَلَى هَذِهِ الْخِصَالِ فَذَاكَ التَّائِبُ.
آيا ميدانيد توبه كار كيست؟
پس گفتند: بخدا! نه.
فرمود:
هرگاه بندهاي توبهكار شاكيها [و طلبكارها]ي خود را راضي نكند، توبه كار نيست.
و كسي كه توبه كند و مجلس و غذايش را تغيير ندهد توبه كار نيست.
و كسي كه توبه كند و رفقاي [دوران گناه] خويش را تغيير ندهد، توبه كننده نيست.
و كسي كه توبه كند و بر عبادتش نيفزايد توبهكار نيست.
و كسي كه توبه كند و لباس [گناه آلوده]اش را تغيير ندهد، تائب نيست.
و كسي كه توبه كند و فرش و تكيهگاه [دوران گناه] خود را عوض نكند، تائب نيست.
و كسي كه توبه كند و قلبش باز نشود (و دريادل نگردد)
و دستش [در انفاق] توسعه نيابد، توبه كار نيست.
و كسي كه توبه كند و آرزوهاي [نارواي] خود را كوتاه نكند و زبانش را حفظ نكند، تائب نيست.
و كسي كه توبه كند و اضافه غذاي خود را تقديم [به فقراء] نكند، تائب نيست.
و هر گاه بر اين اوصاف استقامت ورزيد اين تائب [كامل و واقعي] است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
التَّائِبُ إِذَا لَمْ يَسْتَبِنْ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ
يُرْضِي الْخُصَمَاءَ
وَ يُعِيدُ الصَّلَوَاتِ
وَ يَتَوَاضَعُ بَيْنَ الْخَلْقِ
وَ يَتَّقِي نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ
وَ يُهَزِّلُ رَقَبَتَهُ بِصِيَامِ النَّهَارِ
وَ يُصَفِّرُ لَوْنَهُ بِقِيَامِ اللَّيْلِ
وَ يَخْمُصُ بَطْنَهُ بِقِلَّةِ الْأَكْلِ
وَ يُقَوِّسُ ظَهْرَهُ مِنْ مَخَافَةِ النَّارِ
وَ يُذِيبُ عِظَامَهُ شَوْقاً إِلَى الْجَنَّةِ
وَ يُرِقُّ قَلْبَهُ مِنْ هَوْلِ مَلَكِ الْمَوْتِ
وَ يُجَفِّفُ جِلْدَهُ عَلَى بَدَنِهِ بِتَفَكُّرِ الْأَجَلِ
فَهَذَا أَثَرُ التَّوْبَةِ
وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْعَبْدَ عَلَى هَذِهِ الصُّورَةِ فَهُوَ تَائِبٌ نَاصِحٌ لِنَفْسِهِ.
توبهکننده تا آثار توبه در او آشکار نشود، توبهکنندهی واقعی نیست؛
[آثار توبه این است که] افرادی که از او ناراضیاند را راضی کند،
نمازگزار شود،
در میان مردم متواضع باشد،
نفسش را از شهوات نگه دارد،
گردنش را با روزه در روز باریک کند [تا نفسش سرکشی نکند]
و از فرط شبزندهداری رنگ رخسارش زرد گردد،
شکمش از کم خوراکی به هم آید،
کمرش از ترس آتش جهنّم خم شود
و استخوانهایش از شوق رسیدن به بهشت، آب گردد،
قلبش از بیم ملکالموت به رقّت افتد
و پوستش از کثرت تفکّر به لحظهی مرگ، به [استخوان] بدنش بچسبد؛
اینها آثار توبهاند
و هرگاه دیدید که بندهای به این شکل است بدانید که
او یک توبهکنندهی واقعی است که قصد بازگشت به گناه ندارد.
– **«توبه؛ وقتی جهت دل عوض میشود»**
– **«توبه؛ دوربرگردانِ دل به سوی نور»**
– **«توبه؛ وقتی آثار بازگشت پیدا میشود»**
– **«توبه؛ پشت به تمنّاها، رو به نور»**
– **«توبه؛ نشانههای یک بازگشت واقعی»**
دلنوشته
توبه؛ دوربرگردانِ دل به سوی نور
توبه؛ پشت به تمنّاها، رو به نور
گفتهاند:
«التَّائِبُ إِذَا لَمْ يَسْتَبِنْ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتَائِبٍ»
اگر اثر توبه در زندگی انسان پیدا نشود،
آن توبه هنوز توبه نیست.
توبه
فقط یک جمله نیست که بر زبان جاری شود.
توبه
یک «چرخیدن» است.
یک دوربرگردان در جاده دل.
اگر کسی میخواهد در «حریم نور» باقی بماند،
باید دوربرگردان را دور بزند.
باید جهتش را عوض کند.
پشت به تمنّاها
و رو به نور.
این است توبه.
توبه یعنی
دل دیگر همان دل سابق نباشد.
مجلس عوض شود،
رفقا عوض شوند،
راه عوض شود،
و حتی آرزوها شکل دیگری پیدا کنند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
آیا میدانید توبهکننده کیست؟
گفتند: نه، ای رسول خدا.
فرمودند:
کسی که توبه کند
اما کسانی را که از او طلب دارند راضی نکند، توبه نکرده است.
کسی که توبه کند
اما مجلسش را تغییر ندهد، توبه نکرده است.
کسی که توبه کند
اما رفیقان گذشتهاش را عوض نکند، توبه نکرده است.
کسی که توبه کند
اما بر عبادتش نیفزاید، توبه نکرده است.
کسی که توبه کند
اما قلبش گشاده نشود
و دستش در بخشش باز نگردد، توبه نکرده است.
و کسی که توبه کند
اما آرزوهایش را کوتاه نکند
و زبانش را نگه ندارد، توبه نکرده است.
توبه
یعنی تغییر.
تغییری که در رفتار دیده میشود،
در نگاه دیده میشود،
در راهی که انسان انتخاب میکند دیده میشود.
و پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
توبهکننده واقعی کسی است که
نشانههای توبه در او آشکار شود.
نفسش را از شهوات نگه دارد.
گردنش را با روزه
در برابر نفس سرکش باریک کند.
از شبزندهداری
رنگ چهرهاش دگرگون شود.
شکمش با کمخوردن
فروکش کند.
کمرش از ترس آتش الهی خم شود.
و عجیبتر از همه…
استخوانهایش
از شوق رسیدن به بهشت
آب شود.
«وَ يُذِيبُ عِظَامَهُ شَوْقاً إِلَى الْجَنَّةِ»
این همان شوقی است
که در دل توبهکننده پیدا میشود.
شوقی که انسان را آرام نمیگذارد.
شوق فهمیدن.
شوق آموختن.
شوق رسیدن به علوم ربانی آل محمد علیهمالسلام.
دل توبهکننده
دیگر طاقت دوری از نور را ندارد.
برای رسیدن به معلم ربانی
هر راهی را میرود.
هر سختی را تحمل میکند.
حتی اگر لازم باشد
استخوانهایش از شوق این راه آب شود.
چنین دلی
دیگر به عقب برنمیگردد.
چون توبه
فقط ترک گناه نیست.
توبه
پیدا کردن «جهت نور» است.
و وقتی دل
جهت نور را پیدا کرد
دیگر نمیتواند
در تاریکی
آرام بگیرد.
[عمل صالح – توبه]:
«الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ التَّوْبَةُ»:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً لَمْ يَرْضَ مِنْ نَفْسِهِ أَنْ يَكُونَ إِبْلِيسُ نَظِيراً لَهُ فِي دِينِهِ وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ نَجَاةٌ مِنَ الرَّدَى وَ بَصِيرَةٌ مِنَ الْعَمَى وَ دَلِيلٌ إِلَى الْهُدَى وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ فِيمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ مَعَ التَّوْبَةِ
قَالَ اللَّهُ
وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
وَ قَالَ
وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً
فَهَذَا مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ وَ اشْتَرَطَ مَعَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ الْإِقْلَاعِ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ
فَإِنَّهُ يَقُولُ
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
وَ هَذِهِ الْآيَةُ تَدُلُّ عَلَى أَنَّ الِاسْتِغْفَارَ لَا يَرْفَعُهُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ التَّوْبَةُ.
– **«توبه؛ وقتی استغفار بال میگیرد»**
– **«توبه؛ عمل صالح، بالِ استغفار»**
– **«توبه؛ کلمهای که با عمل بالا میرود»**
– **«توبه؛ استغفارِ بیعمل صعود نمیکند»**
**«توبه؛ وقتی استغفار بال میگیرد»**
دلنوشته
توبه؛ جدایی از راه ابلیس
توبه؛ عمل صالح، بالِ استغفار
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً لَمْ يَرْضَ مِنْ نَفْسِهِ أَنْ يَكُونَ إِبْلِيسُ نَظِيراً لَهُ فِي دِينِهِ…»
خدا رحمت کند بندهای را
که راضی نشود در دینش
ابلیس همتای او باشد.
چه جمله سنگینی…
یعنی انسان
هم ذکر بگوید،
هم استغفار کند،
اما در عمل
راه ابلیس را برود؟
ابلیس هم خدا را میشناخت.
ابلیس هم با او سخن گفت.
اما وقتی امر رسید،
سر فرود نیاورد.
توبه
یعنی انسان نگذارد
دانستههایش
از عملش جلوتر باشد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
در کتاب خدا
نجات از هلاکت است،
بصیرت از کوری است،
هدایت است،
و شفای سینههاست.
و خداوند امر کرده است
به استغفار همراه با توبه.
نه استغفارِ تنها.
نه گفتنِ «أستغفرالله»
بدون چرخش دل.
فرمود:
«وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ
وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»
و اصرار نورزیدند…
اینجاست که توبه معنا پیدا میکند.
و باز فرمود:
«وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ
ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ
يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً»
اما امام صادق علیهالسلام
نکتهای ظریف را روشن میکنند:
این استغفار
مشروط است.
مشروط به توبه.
مشروط به «اقلاع».
یعنی دست کشیدن از آنچه خدا حرام کرده است.
و سپس آیهای را یادآور میشوند:
«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»
کلمه پاک
بالا میرود.
اما چه چیزی آن را بالا میبرد؟
عمل صالح.
یعنی
«أستغفرالله»
اگر بر زبان بماند
در زمین میماند.
آنچه آن را بالا میبرد
عملی است که
نشان دهد
دل واقعاً برگشته است.
توبه
بدون عمل صالح
پر ندارد.
پرواز نمیکند.
استغفار
بدون تغییر
صعود نمیکند.
توبه
وقتی حقیقی است
که رفتار انسان
شاهد آن باشد.
که مجلسش عوض شود.
که نگاهش عوض شود.
که دستش به خیر باز شود.
که راهش از مسیر ابلیس
جدا شود.
توبه
یعنی نگذاری
استغفارت
همصف ابلیس بایستد.
توبه
یعنی کلمه طیّب
با عمل صالح
به آسمان برسد.
[عتب – توبه]:
«وَ الْعُتْبَى تَوْبَةً»
+ «فَجَعَلَ السَّيِّئَةَ ذَنْباً، وَ الذَّنْبَ فِتْنَةً، وَ الْفِتْنَةَ دَنَساً،
وَ جَعَلَ الْحُسْنَى عُتْبَى، وَ الْعُتْبَى تَوْبَةً، وَ التَّوْبَةَ طَهُوراً.
فَمَنْ تَابَ اهْتَدَى، وَ مَنِ افْتُتِنَ غَوَى مَا لَمْ يَتُبْ إِلَى اللَّهِ وَ يَعْتَرِفْ بِذَنْبِهِ وَ لَا يَهْلِكُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا هَالِكٌ.»
انگاری «آیاتی و رسلی» شرایط و فرصتهای زیبا و مهم برای توبه ایجاد میکنند «وَ الْعُتْبَى تَوْبَةً»
پس وقتی فرصتها تموم شد انگاری راه توبه بسته میشه! دیگه حق نداری طلب آیت جدید بکنی «يقال للرّجُل إذ طَلب أنْ يُعتَب: قد استَعتَب» کاری که اهل شک حسود میخوان اون دنیا انجام بدن و میگن میشه یک بار دیگه ما رو با آیت جدیدی عتاب کنید و ما با نور ولایت خودمونو آروم کنیم و اینجوری از عذاب جهنم نجات پیدا کنیم؟ بهشون میگن دیگه کار از کار گذشته! دیگه فرصت و مهلتی برای توبه داده نمیشود! کما اینکه به فرعون که لحظه غرق شدن گفت: آمنت برب موسی و هارون! جبرئیل ع هم بهش گفت: آلآن؟!!! و زد تو دهنش و کارو تموم کرد!
عبارت قرآنی «وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» یعنی وقتی مهلت اهل شک تموم میشه دیگه بهشون آیتی که شرایط عمل به نور ولایت رو داشته باشن داده نخواهد شد و در دنیا به استدراج رفته و در آخرت هم عقاب میشن: «وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبينَ: و اگر از در پوزش درآيند مورد اجابت قرار نمىگيرند.» پس، از سختی اولیه آیات (نار آیات)، که با واژه عتاب، میشه معنیشو فهمید، بدمون نیاد و نخواهیم که مورد عتاب واقع نشویم، بلکه بخواهیم با نور ولایت با آیات روبرو شویم و درجات نورانی را با تلهکابین معالم ربانی صاحبان نور، بالا و بالاتر برویم، ان شاء الله تعالی.
قشنگی واژه عتب اینه که اهل حسادت اون دنیا میخوان مورد عتاب واقع بشن، اما کسی دیگه حتی عتابشون هم نمیکنه، یه راست میرن جهنم.
پس همینکه با آیات مورد عتاب قرار میگیریم، باید خدامونو هم شکر کنیم!
وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذينَ كَفَرُوا وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (84)
فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ الَّذينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (57)
فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبينَ (24)
ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (35)
– **«توبه؛ وقتی عتاب، رحمت است»**
– **«توبه؛ تا وقتی عتاب هست، راه باز است»**
– **«توبه؛ نعمتِ عتابِ آیات»**
– **«توبه؛ پیش از آنکه دیگر عتابی نباشد»**
– **«توبه؛ شکرِ عتاب»**
– **«توبه؛ عتابی که درِ طهارت را باز میکند»**
**«توبه؛ تا وقتی عتاب هست، راه باز است»**
**«توبه؛ نعمتِ عتاب»**
دلنوشته
توبه؛ تا وقتی عتاب هست، راه باز است
در کلامی ژرف آمده است:
«فَجَعَلَ السَّيِّئَةَ ذَنْباً،
وَ الذَّنْبَ فِتْنَةً،
وَ الْفِتْنَةَ دَنَساً،
وَ جَعَلَ الْحُسْنَى عُتْبَى،
وَ الْعُتْبَى تَوْبَةً،
وَ التَّوْبَةَ طَهُوراً.»
بدی،
گناه میشود.
گناه،
فتنه میشود.
و فتنه،
آلودگی میآورد.
اما در سوی دیگر راه،
نیکی
«عتبی» میشود.
و عتبی
به «توبه» میرسد.
و توبه
به «طهارت».
یعنی گاهی
راه توبه
از جایی آغاز میشود
که انسان مورد «عتاب» قرار میگیرد.
از جایی که آیهای
دل انسان را تکان میدهد.
از جایی که حقیقتی
آرامش دروغین دل را میشکند.
آن لحظهها
تلخ به نظر میرسند.
اما در حقیقت
همانها درهای توبهاند.
«وَ الْعُتْبَى تَوْبَةً»
گویی آیات الهی
گاه با لحنی بیدارکننده میآیند
تا انسان را از خواب بیرون بکشند.
این عتابها
رحمتاند.
فرصتاند.
فرصتی برای بازگشت.
اما فرصتها
همیشه نمیمانند.
اگر انسان
از کنار آیات عبور کند
و دلش بیدار نشود،
روزی میرسد
که دیگر
مهلت تمام میشود.
قرآن از آن روز
با تعبیر عجیبی یاد میکند:
«وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ»
یعنی
دیگر حتی مورد عتاب هم قرار نمیگیرند.
دیگر آیهای نمیآید
که بیدارشان کند.
دیگر فرصتی برای اصلاح
داده نمیشود.
آن روز
روز پایان مهلت است.
مثل فرعون.
وقتی آب
تا گلویش رسید
گفت:
ایمان آوردم
به پروردگار موسی و هارون.
اما پاسخ آمد:
الآن؟!
اکنون؟
اکنون که راه بسته شده است؟
آن لحظه
دیگر زمان توبه نبود.
زمان توبه
پیش از آن بود.
پیش از آن
که دریا بسته شود.
پیش از آن
که فرصت تمام شود.
اهل شک و حسادت
در قیامت آرزو میکنند
که ای کاش دوباره مورد عتاب قرار میگرفتند.
ای کاش
آیهای میآمد.
ای کاش
فرصتی دیگر داده میشد.
اما پاسخ میآید:
«وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ»
اگر هم طلب عذر کنند
پذیرفته نمیشود.
دیگر زمانی برای بازگشت نیست.
عجیب است…
در دنیا
انسان از عتاب فرار میکند.
اما در آخرت
حسرت میخورد
که چرا دیگر
عتابی نیست.
چرا دیگر
آیهای نیست
که دل را بیدار کند.
پس اگر روزی
آیهای دل ما را لرزاند،
اگر حقیقتی
ما را مورد عتاب قرار داد،
اگر کلامی
غرور ما را شکست،
باید شکر کنیم.
چون هنوز
درِ توبه باز است.
چون هنوز
آیات میآیند.
چون هنوز
امکان بازگشت هست.
عتاب آیات
آتش نیست.
چراغ است.
چراغی که راه توبه را
روشن میکند.
و خوشا به حال دلی
که پیش از پایان مهلت
با نور آیات
به سوی خدا بازگردد.
فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ
+ «فَنادى … سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
[سورة الأعراف (۷): آية ۱۴۳]
+ [سورة الأنبياء (۲۱): الآيات ۸۷ الى ۹۰]
وقتی با نگاه آل محمد ع به قلبت ، عقلت بر هوای نفست غلبه پیدا می کند ، تو گویی تازه بهوش آمدهای «فَلَمَّا أَفاقَ» و تا کنون در خواب غفلت بسر میبردی (سرگردانی در تاریکی: ذئب) و آنگاه که عقلت سرجایش آمد، انگشت اتهام را به سمت قلب خود میگیری «إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»، و تازه بحث توبه معنا پیدا میکند «قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ»، وگرنه تا بهوش نیامدهای، چه توبهای؟!
دقیقا قصه «شهد» و اشهد ان لا اله الا الله نیز به عینه همین است و تا عقلت سر جایش نیامده باشد و خودت با یادآوری معالم ربانی تجربه گذشت از دلخواه و به نور رسیدن را نداشته باشی، عبارت «اشهد ان لا اله الا الله» لقلقه زبانی بیش نیست و تاثیر و ارزشی ندارد.
پس زیباست که اینجوری به این آیه نگاه کنیم که:
[فَلَمَّا أَفاقَ قالَ (أَشهَدُ ان لا اله الا الله) (إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ]
– **«توبه؛ لحظهی به هوش آمدن»**
– **«توبه؛ بیداریِ عقل از خوابِ غفلت»**
– **«توبه؛ از شهادتِ زبانی تا اعترافِ قلبی»**
– **«توبه؛ وقتی حقیقت، به هوش میآید»**
– **«توبه؛ خروج از تاریکیِ غفلت به نورِ توحید»**
دلنوشته
فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ
توبه؛ لحظهی به هوش آمدن
توبه؛ بیداریِ عقل، آغازِ شهادت
گاه انسان در تاریکیِ غفلت چنان غرق میشود که گویی در خواب است.
خوابی که در آن، حقایق را نمیبیند و خود را در سرگردانیِ وهمها گم کرده است.
این سرگردانی، همان ظلماتِ «ذِئب» است.
اما وقتی نگاهِ آلمحمد (علیهمالسلام) بر قلب میتابد،
وقتی معالم ربانی در جان آدمی یادآوری میشود،
نوری به قلب میرسد.
در این لحظه، عقل بر هوای نفس پیروز میشود.
و انسان، ناگهان…
«فَلَمَّا أَفاقَ»
به هوش میآید.
تا پیش از این لحظه،
توبه تنها کلامی بر زبان بود،
اما حقیقتِ توبه با «به هوش آمدن» آغاز میشود.
کسی که در خواب است،
چه میداند خطا چیست؟
او که در غفلت است،
چگونه میتواند برگردد؟
آری، وقتی عقل از بندِ هوای نفس آزاد شد و انسان به هوش آمد،
اولین چیزی که میبیند،
تاریکیهایِ ساختهی دستِ خویش است.
انگشتِ اتهام را به سمتِ خود میگیرد و فریاد میزند:
«إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
من از ستمکاران بودم.
اینجاست که توبه، نه یک ادعا، بلکه یک اعترافِ برخاسته از عمقِ جان میشود:
«سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ»
قصه «شهد» نیز همین است.
«أشهدُ أن لا إله إلا الله»؛
این شهادت، فراتر از یک وردِ زبانی است.
تا عقل بر سرِ جای خود نیاید،
تا انسان با تجربۀ شخصی خودش نچشد که چگونه با یادِ معلمِ ربانی،
از «دلخواه» گذشت و به «نور» رسید،
این شهادت، لقلقهی زبان است.
شهادتِ واقعی،
شهادتِ کسی است که به هوش آمده است.
کسی که دیده است در تاریکی چه کرده
و اکنون، در محضرِ نور، ایستاده است.
پس زیباترین تفسیرِ توبه، همین توالیِ نورانی است:
وقتی عقل، بیدار میشود…
آنگاه است که گواهی میدهد: «أشهَدُ أن لا إله إلا الله»
به خود مینگرد و اعتراف میکند: «إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
و در پیشگاهِ محبوب میگوید: «سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ»
توبه یعنی همین:
به هوش آمدن در میانه میدانِ حقیقت.
توبه، خروج از خوابِ غفلت به تماشایِ نورِ توحید است.
الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ
تاثیر کلام صاحبان نور برای عاقل، توبه است:
«الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ»
و به این توبه که حاصل عمل به علوم ربانی ماخوذ از معلم برای عاقل است موعظه می گویند و لذا در این حدیث زیبا بر عکس رای و نظر تمام لیدرهای سوء، که معتقد بودند «لَيْسَ يُقْبَلُ مِنْكَ شَيْءٌ إِلَّا أَنْ تَرُدَّهُ إِلَى أَصْحَابِهِ»، صاحب نور از روی کتاب خدا به آیه ای استدلال می فرمایند که با شنیدنش روحت پرواز می کند « مَخْرَجُكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ » که چقدر راه راست آرامبخش و توام با رفق و مدارا و گذشت است و ارزش معالم ربانی صاحبان نوری که عارف به کتاب خدا هستند، اینجا معلوم می شود « فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ » . پس معنی آیه برای ما این میشه : ای کسی که تمام عمرت قبل از آشنایی با معلم ربانی در اصل و فرع، در اشتباه بودی، حالا که با آشنایی با معلم ربانی، اصلِ کارِت درست شد دیگه نگران نباش، از حالا با یاد معلم ربانی تمام ناآرامی هاتو منور به نور آرامش علم آل محمد ع بنما ، و دیگه از گناه برای همیشه دل بکن ، تا حالا هرچی اشتباه کرده بودی، خدای مهربان میبخشه ان شاء الله، چون حالا به نورت یقین صد داری، و از مسیر اشتباهی که میرفتی، حالا دوربرگردان رو دور زدی، به این کار میگن توبه، یعنی اینکه کلام صاحب نور و موعظه اش، قلبتو نرم کرده و تو تغییر بینش و روش دادی و دیگه با گناه خودتو تسکین نمی دهی، خوشا به حال تو که با معلم ربانی آشنا شدی و خدا نعمت رو برای تو اینجوری تموم کرد و این آیه «ان الله نعمّا یعظکم به» حالا قشنگه! یعنی آل محمد ع بخوبی با آشکار کردن معالم ربانی صاحبان نور برای تو، نعمت رو تموم کردند، خوشا به حالت، خوشا به سعادتت.
امام باقر علیه السلام:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ
أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ قَدْ عَمِلَ بِالرِّبَا حَتَّى كَثُرَ مَالُهُ بَعْدَ أَنْ سَأَلَ غَيْرَهُ مِنَ الْفُقَهَاءِ
فَقَالُوا لَهُ لَيْسَ يُقْبَلُ مِنْكَ شَيْءٌ إِلَّا أَنْ تَرُدَّهُ إِلَى أَصْحَابِهِ
فَلَمَّا قَصَّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ
مَخْرَجُكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ قَوْلُهُ
فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ
وَ الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ .»
ترجمه در مقالۀ «ربو».
[انتهاء – توبه]:
+ «دلی که از تمناهاش دستبردار نیست! پستانکِ تمنّا! فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ؟!»
اللغة:
الانتهاء الإقلاع عن الشيء لأجل النهي، يقال نهاه عن كذا فانتهى.
«قُلْ» يا محمد «لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا» أي يتوبوا عما هم عليه من الشرك و يمتنعوا منه «يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ» أي ما قد مضى من ذنوبهم.
– **«موعظه؛ وقتی دل به توبه میرسد»**
– **«الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ؛ اثر کلامِ صاحبِ نور»**
– **«موعظه؛ پایان دادن به راه خطا»**
– **«موعظه؛ دوربرگردانِ دل در کتاب خدا»**
– **«موعظه؛ وقتی انسان منتهی میشود»**
**«الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ؛ اثر کلامِ صاحبِ نور»**
**«موعظه؛ دوربرگردانِ دل در کتاب خدا»**.
دلنوشته
موعظه؛ دوربرگردانِ دل در کتاب خدا
کلامِ صاحبانِ نور، فقط دانشی برای اندیشه نیست؛
اثرِ حقیقیِ آن در قلبِ عاقل، «توبه» است.
از همین رو فرمودند:
«الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ»
موعظه آن سخنی نیست که تنها شنیده شود؛
موعظه آن نوری است که وقتی بر دلِ عاقل میتابد،
او را از ادامهی راهِ خطا «بازمیدارد».
گاهی انسان سالها در راهی قدم میزند که گمان میکند درست است؛
در اصل و فرعِ زندگی، بر مبنای دانشی که حقیقتش را نمیداند،
راه میرود و پیش میرود.
اما روزی با «معلمِ ربانی» آشنا میشود.
کلامی از صاحبِ نور میشنود.
و همان کلام، در جانش کاری میکند که هیچ استدلالی نکرده بود.
قلبش نرم میشود…
بینشش عوض میشود…
و ناگهان در درون خود میفهمد:
باید «بازگردد».
این همان موعظهای است که قرآن از آن سخن میگوید:
«فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ»
موعظهای از سوی پروردگار میآید،
و انسان «منتهی» میشود؛
یعنی دست از آنچه میکرد برمیدارد.
و این پایان دادن، همان «توبه» است.
چه آرامشبخش است این راهی که قرآن نشان میدهد؛
راهی آمیخته با «رفق، مدارا و گذشت».
در برابر آن نگاههای سختگیرانهای که راه بازگشت را میبندند،
صاحبِ نور میفرماید:
«مَخْرَجُكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ»
راه خروج تو در کتاب خداست.
مردی نزد امام باقر علیهالسلام آمد.
سالها با ربا معامله کرده بود و مالش بسیار شده بود.
از برخی فقیهان پرسیده بود و آنان گفته بودند:
راهی برایت نیست، مگر اینکه همه را به صاحبانش بازگردانی.
اما وقتی داستانش را برای امام گفت،
حضرت فرمودند:
«مَخْرَجُكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ»
و این آیه را خواندند:
«فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ»
سپس فرمودند:
«الْمَوْعِظَةُ التَّوْبَةُ»
یعنی اگر موعظه به تو رسید
و از آنچه میکردی دست برداشتی،
آنچه گذشته است، به گذشته سپرده میشود.
پس معنای آیه برای دلِ ما چنین میشود:
ای کسی که سالها پیش از آشنایی با معلم ربانی،
در اصل و فرعِ زندگیات خطا میرفتی؛
اکنون که با نورِ هدایت آشنا شدهای
و مسیرت روشن شده است،
نگران گذشته مباش.
اکنون با یادِ معلمِ ربانی،
دلِ ناآرامت را به نورِ علمِ آلمحمد علیهمالسلام آرام کن.
از گناه دل بکن…
و دیگر به آن بازنگرد.
آنچه پیش از این گذشته،
خدای مهربان میبخشد،
چرا که اکنون یقین پیدا کردهای
و از مسیرِ خطا «بازگشتهای».
توبه همین است:
آن لحظهای که کلامِ صاحبِ نور
دل را نرم میکند
و انسان، هم «بینش» خود را تغییر میدهد
و هم «روش» زندگیاش را.
دیگر با گناه، خود را تسکین نمیدهد.
خوشا به حال کسی که چنین موعظهای به او رسید؛
خوشا به حال کسی که با معلم ربانی آشنا شد.
آنجاست که معنای این آیه را با جان میفهمد:
«إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ»
خدا چه نیکو شما را موعظه میکند؛
آنگاه که معالم ربانیِ صاحبان نور را آشکار میسازد
و نعمت هدایت را بر شما تمام میکند.
خوشا به سعادت دلی
که موعظه را شنید
و «منتهی شد».
[حجت الله – توبة]:
حجت همان «آیاتی و رسلی» است که اهل نور یقین با عمل به معالم ربانی (حجت)، در دل شرایط عرضه آیات و تقدیرات خود، قبل از اینکه فرصت پرداخت بدهی های خود را از دست بدهند ، انجام وظیفه نموده و با تولید نور آرامش عمل صالح کانه بدهی خود را پرداخت نموده و به اصل حلال خویش برگشت و توبه و اوبة می نمایند ان شاء الله تعالی.
عبارت «مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الْحُجَّةُ» بسیار زیباست، یعنی قبل از اینکه فرصتِ داشتن دست صاحبان نور در دست خود را در دل آیات، از دست بدهی، باید بارتو ببندی، و گرنه بعدا خیلی دیره و امکانش دیگه نخواهد بود. در مقالۀ زیبای عبودیت و ربوبیت گفته شد که ربوبیت به سبب همین آیات عرضه شده برای عبد انجام میشه انگاری تنظیم آیات از قِبَل رب صورت می گیره تا عبد با استعمال اندیشه ای که از صاحب نور خود آموخته تولید نور آرامش عمل صالح نماید و نقش صاحبان نور برای ما اینجا بسیار مهم است چون معالم ربانی آنها معرف علم حلال و حرام برای ماست و راه عبودیت ذات اقدس الهی را او به ما آموزش می دهند: « حُجَّةٌ يُعَرِّفُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ يَدْعُو إِلَى سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » …
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مَا زَالَتِ الْأَرْضُ إِلَّا وَ لِلَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهَا حُجَّةٌ يُعَرِّفُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ يَدْعُو إِلَى سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
وَ لَا تَنْقَطِعُ الْحُجَّةُ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا أَرْبَعِينَ يَوْماً قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ
فَإِذَا رُفِعَتِ الْحُجَّةُ أُغْلِقَتْ أَبْوَابُ التَّوْبَةِ
وَ لَمْ يَنْفَعْ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الْحُجَّةُ
أُولَئِكَ شِرَارُ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ وَ هُمُ الَّذِينَ تَقُومُ عَلَيْهِمُ الْقِيَامَةُ.»
[سورة الأنعام (6): آية 158]:
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ
يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً
قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (158)
آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند، يا پروردگارت بيايد، يا پارهاى از نشانههاى پروردگارت بيايد؟
[اما] روزى كه پارهاى از نشانههاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمىبخشد.
بگو: «منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم.»
– **«توبه؛ پیش از آنکه حجت برداشته شود»**
– **«حجت خدا؛ فرصت بازگشت»**
– **«توبه؛ در سایه حجت الهی»**
– **«حجت؛ آخرین فرصت توبه»**
– **«توبه؛ وقتی دستت در دست صاحب نور است»**
**«توبه؛ پیش از آنکه حجت برداشته شود»**
**«حجت خدا؛ فرصتِ آخرِ بازگشت»**.
دلنوشته
حجت خدا؛ فرصتِ آخرِ بازگشت
در مسیرِ بازگشت، چیزی به نام «حجّت» وجود دارد.
حجّت همان آیات الهی و رسولان اویند؛
همان نشانههایی که در دلِ زندگیِ انسان عرضه میشوند تا راه را از بیراهه جدا کنند.
اهلِ نورِ یقین،
وقتی این آیات را در زندگی خود میبینند،
بیتفاوت از کنارشان نمیگذرند.
آنها پیش از آنکه فرصت از دست برود،
در دلِ همان تقدیرها و شرایط،
به وظیفه عمل میکنند؛
با به کار گرفتنِ معالم ربانی که از صاحبِ نور آموختهاند،
«نورِ آرامشِ عمل صالح» را در زندگی تولید میکنند.
گویی انسانی که چنین میکند،
بدهیِ خویش را پرداخته است؛
به اصلِ حلالِ خود بازمیگردد
و این بازگشت، همان «توبه و اوبه» است.
در روایت آمده است:
«مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الْحُجَّةُ»
چه تعبیر تکاندهندهای…
یعنی پیش از آنکه فرصتِ در دست داشتنِ دستِ صاحبان نور در میان آیات زندگی از تو گرفته شود،
باید بارِ خود را ببندی.
زیرا اگر این فرصت از دست برود،
بازگشت بسیار دشوار، و گاه ناممکن میشود.
زمین هیچگاه از حجّت الهی خالی نبوده است؛
چنانکه امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«زمین همواره حجتی از سوی خدا دارد
که «حلال و حرام را میشناساند
و مردم را به سوی راه خدا دعوت میکند».
و حجت از زمین برداشته نمیشود
مگر چهل روز پیش از قیامت.
پس هنگامی که حجت برداشته شود،
«درهای توبه بسته میشود»
و ایمان آوردنِ کسی که پیش از آن ایمان نیاورده است، سودی نخواهد داشت.»
اینجاست که معنای آیه روشنتر میشود:
«يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ
لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها
لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ
أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً»
روزی میرسد که بعضی از آیات بزرگ پروردگار آشکار میشوند؛
اما آن روز، ایمان آوردن سودی ندارد
اگر پیش از آن، ایمانی نبوده
یا خیری در آن ایمان به دست نیامده باشد.
پس توبه، تنها یک احساس گذرا نیست؛
توبه یعنی «پاسخ دادن به حجت خدا»
در همان زمانی که هنوز حجت در میان ماست.
یعنی وقتی آیهای در زندگیات ظاهر میشود،
وقتی کلام صاحبِ نور به گوشت میرسد،
وقتی راه حلال و حرام برایت روشن میشود،
آن لحظه را از دست ندهی.
زیرا توبه، پیش از آنکه درِ آن بسته شود،
همین است که انسان در پرتو حجت خدا
راه خود را اصلاح کند.
و خوشا به حال کسی که پیش از برداشته شدنِ حجت،
راه بازگشت را یافته باشد؛
کسی که در دلِ آیات زندگی،
دست خود را در دست صاحبِ نور گذاشته
و پیش از آنکه دیر شود،
به سوی خدا «بازگشته است».
امام رضا علیه السلام:
الْمُؤْمِنُ هُوَ الَّذِي تَسُرُّهُ حَسَنَتُهُ وَ تَسُوؤُهُ سَيِّئَتُهُ
لِقَوْلِ النَّبِيِّ ص
مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ سَاءَتْهُ سَيِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ
وَ مَتَى سَاءَتْهُ سَيِّئَةٌ نَدِمَ عَلَيْهَا وَ النَّدَمُ تَوْبَةٌ
وَ التَّائِبُ مُسْتَحِقٌّ لِلشَّفَاعَةِ وَ الْغُفْرَانِ
وَ مَنْ لَمْ تَسُؤْهُ سَيِّئَتُهُ فَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ
وَ إِذَا لَمْ يَكُنْ مُؤْمِناً لَمْ يَسْتَحِقَّ الشَّفَاعَةَ لِأَنَّ اللَّهَ غَيْرُ مُرْتَضٍ لِدِينِهِ.
👈مؤمن کسی است که کار نیکش او را خوشحال کند و کار بدش او را ناراحت سازد؛👉
زیرا پیامبر (ص) فرمود:
“هر کس که کار نیکش او را خوشحال کند و کار بدش او را ناراحت نماید، او مؤمن است.”
و هرگاه گناهی او را ناراحت کند، از آن پشیمان میشود، و پشیمانی همان توبه است. و توبهکننده، شایستهی شفاعت و آمرزش خواهد بود.
اما کسی که از گناهش ناراحت نشود، مؤمن نیست، و اگر مؤمن نباشد، شایستگی شفاعت را ندارد، زیرا خداوند دینی را که مورد رضایت او نباشد، نمیپذیرد.
👈این حدیث زیبای امام رضا ع، یکی از معیارهای مهم ایمان را بیان میکند و نشان میدهد که یک مؤمن واقعی چه ویژگیای دارد.
این ویژگی مهم، فهم قبض و بسط نور قلب است. یعنی وقتی یک خطا و اشتباه از شخص مومن سر میزنه، با قبض نور قلبش متوجه این خطا و اشتباه میشه، لذا توبه میکنه و دوربرگردون رو دور میزنه.
پس نشانهی ایمان حقیقی فرد طبق فرمایش پیامبر اکرم (ص) فهم حال خوب و حال بد درون قلب است:
“کسی که کار نیک او را خوشحال کند و کار بدش او را ناراحت کند، او مؤمن است.”
به این معنا که حس درونی انسان نسبت به اعمالش، معیار سنجش ایمان اوست.
اگر فردی از انجام کارهای خوب شادمان شود و از گناهان خود ناراحت گردد، این نشانهای از حیات قلب و زنده بودن نور ایمان در قلب اوست.
👈لیدر سوء و معارین حسود متبعش، اصلا از کار بدی که مرتکب شده اند، ناراحت نیستند و از اینکه مرتکب اشتباه مرگبار شده و به نور خود تهمت زده اند، اصلا احساس ناراحتی و ندامت ندارند، چون قلب سلیم ندارند.👉
فهمیدن اشتباه و پشیمانی و توبه، بسیار قلب سلیمی میخواهد که به هنگام اشتباه، متوجه تاریکی قلبش شود.
ارتباط پشیمانی و توبه: هرگاه انسان از گناه خود ناراحت شد، این ناراحتی باعث پشیمانی میشود، و پشیمانی همان توبه است. یعنی وقتی انسان گناه میکند و از کردهی خود پشیمان میشود، در حقیقت اولین قدم توبه را برداشته است.
«النَّدَمُ تَوْبَةٌ» : (پشیمانی، خودِ توبه است.)
کسی که از گناهش پشیمان شده و توبه کند، مستحق شفاعت و آمرزش خداوند میشود. زیرا خداوند مهربان است و توبهکنندگان را دوست دارد:
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»: (خداوند، توبهکنندگان را دوست دارد.)
ویژگی بارز معارین حسود، بیتفاوتی آنها نسبت به گناه است، و این نشانهی عدم ایمان آنهاست. اگر کسی نسبت به گناهش بیتفاوت باشد و از انجام آن احساس ناراحتی نکند، پیش آگهی بدی دارد و آلارمی است که از داشتن نور ایمان در قلب شخص خبر نمیدهد.
چنین فردی به دلیل نبود ایمان واقعی، لایق شفاعت نخواهد بود. چون خداوند دینی را که فرد بدون اعتقاد و تعهد عملی آن را پذیرفته باشد، نمیپذیرد.
مومن واقعی و مستقرّ در نور ایمان، قلبی زنده و پویا و حساس به گناه دارد.
رویت تاریکی قلب و فهم اشتباه و پشیمانی از گناه، اولین قدم برای توبه است.
کسی که توبه کند، شایستهی شفاعت و آمرزش الهی میشود.
بیتفاوتی نسبت به گناه، نشانهی فقدان ایمان و موجب محرومیت از شفاعت است.
پس هر وقت از کار نیکمان خوشحال شدیم و از گناه ناراحت شدیم، این نشانهی زنده بودن ایمان در قلب ماست.
– **«النَّدَمُ تَوْبَةٌ؛ وقتی دل از تاریکی رنج میبرد»**
– **«توبه؛ اندوه دل از گناه»**
– **«ایمان؛ فهمِ شادیِ طاعت و اندوهِ گناه»**
– **«توبه؛ وقتی قلب از خطا ناراحت میشود»**
– **«توبه؛ بیداریِ دل در برابر گناه»**
دلنوشته
النَّدَمُ تَوْبَةٌ؛ اندوهِ دل از گناه
توبه؛ وقتی دل از تاریکیِ خود اندوهگین میشود.
یکی از نشانههای زنده بودنِ ایمان در قلب،
این است که انسان «حالِ قلب خود را میفهمد».
امام رضا علیهالسلام فرمودند:
«الْمُؤْمِنُ هُوَ الَّذِي تَسُرُّهُ حَسَنَتُهُ وَ تَسُوؤُهُ سَيِّئَتُهُ»
مؤمن کسی است که کار نیکش او را خوشحال میکند
و کار بدش او را اندوهگین میسازد.
زیرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ سَاءَتْهُ سَيِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ»
و وقتی گناهی دلِ او را اندوهگین کرد،
از آن «پشیمان» میشود؛
و همین پشیمانی، آغازِ بازگشت است.
از همین رو فرمودند:
«النَّدَمُ تَوْبَةٌ»
پشیمانی، خودِ توبه است.
دلِ مؤمن، دلِ بیحس نیست.
دلِ او نسبت به نور و تاریکی حساس است.
وقتی کار نیکی انجام میدهد،
نورِ آرامشی در قلبش پدید میآید و او را شاد میکند.
و هنگامی که خطایی از او سر میزند،
قلبش «قبض» میشود؛
نورِ دلش اندکی تیره میگردد
و همین قبض، او را متوجه خطا میکند.
در همین لحظه است که مؤمن «دوربرگردان» را دور میزند.
به تاریکیِ دل خود نگاه میکند،
از آنچه کرده «پشیمان میشود»
و به سوی خدا بازمیگردد.
این همان توبهای است که خداوند دوست دارد:
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»
پس پشیمانی، نشانهی شکست نیست؛
نشانهی «زنده بودنِ قلب» است.
دلِ زنده، تاریکی را میفهمد.
دلِ زنده، از خطا ناراحت میشود.
دلِ زنده، راه بازگشت را پیدا میکند.
اما دلی که نسبت به گناه بیتفاوت است،
دیگر حساسیت نور را از دست داده است.
چنین دلی نه از تاریکی میرنجد
و نه برای بازگشت شتاب میکند.
در حالی که دلِ مؤمن، دلی «پویا و بیدار» است؛
با نورِ عمل صالح «بسط» پیدا میکند
و با خطا و لغزش «قبض» میشود.
و همین فهمِ قبض و بسط،
انسان را به سوی توبه میبرد.
پس هرگاه دیدی که از کار نیکت شاد شدی
و از خطای خود اندوهگین گشتی،
بدان که هنوز «نور ایمان» در قلبت زنده است.
و همین اندوهِ از گناه،
نخستین گامِ بازگشت است.
زیرا در حقیقت،
«توبه از همان لحظهای آغاز میشود
که دل، از تاریکیِ گناه
اندوهگین میشود.»
فَوَضَعَ اللَّهُ الْبَيْتَ الْمَعْمُورَ تَوْبَةً لِأَهْلِ السَّمَاءِ
وَ وَضَعَ الْكَعْبَةَ تَوْبَةً لِأَهْلِ الْأَرْضِ
– **«توبه؛ خانهای برای بازگشت»**
– **«کعبه؛ قبله توبه اهل زمین»**
– **«توبه؛ طوافِ بازگشت»**
– **«خانه بازگشت؛ از بیتالمعمور تا کعبه»**
– **«توبه؛ قبلهای برای دلهای دور شده»**
– **«کعبه؛ نشانه راهِ بازگشت»**
دلنوشته
توبه؛ خانهای برای بازگشت دلها
کعبه؛ قبله توبه اهل زمین
بیتالمعمور؛ قبله توبه اهل آسمان
خداوند برای بازگشت بندگان، راه را تنها در زمین نگشود؛
در آسمان نیز نشانهای از توبه قرار داد.
در روایت آمده است:
«فَوَضَعَ اللَّهُ الْبَيْتَ الْمَعْمُورَ تَوْبَةً لِأَهْلِ السَّمَاءِ
وَ وَضَعَ الْكَعْبَةَ تَوْبَةً لِأَهْلِ الْأَرْضِ»
خداوند «بیت المعمور» را توبهای برای اهل آسمان قرار داد
و «کعبه» را توبهای برای اهل زمین.
در آسمان، فرشتگان گردِ بیت المعمور طواف میکنند؛
چنان که اهل زمین، گرد خانه کعبه میگردند.
گویی عالم، دو کانون برای بازگشت دارد:
یکی در آسمان،
و یکی در زمین.
کعبه فقط یک بنا از سنگ نیست؛
نقطهای است که دلهای خسته میتوانند
دوباره «جهت خود را پیدا کنند».
انسان وقتی گم میشود،
باید نشانهای داشته باشد تا راه را باز یابد.
و کعبه، نشانهای است که خدا در زمین قرار داد
تا دلهای دور افتاده،
مسیر بازگشت را فراموش نکنند.
از هر کجای زمین که باشی،
وقتی رو به کعبه میایستی،
در حقیقت «رو به خانه بازگشت» ایستادهای.
در طواف، انسان دایرهای را طی میکند؛
دایرهای که یادآور حقیقتی عمیق است:
حرکت از خود،
و بازگشت به خدا.
گویی انسان در این گردش،
از پراکندگیهای دنیا جدا میشود
و دوباره محور دلش را پیدا میکند.
همانگونه که فرشتگان گرد بیت المعمور میچرخند،
انسان نیز گرد خانهای میچرخد
که خدا آن را نشانه توبه برای اهل زمین قرار داده است.
پس کعبه، تنها قبله نماز نیست؛
«قبله بازگشت دلهاست.»
خانهای است که به انسان یادآوری میکند:
هر قدر دور شده باشی،
راه بازگشت هنوز باقی است.
– **«توبه؛ محبوبترین بنده نزد خدا»**
– **«مؤمنِ تائب؛ محبوب آسمان»**
– **«توبه؛ مقامی فراتر از مَلَک مقرّب»**
– **«مؤمنِ تائب؛ همافقِ فرشتگان»**
– **«توبه؛ نجابتِ دلِ امتحانداده»**
– **«توبه؛ وقتی انسان محبوب خدا میشود»**
**«مؤمنِ تائب؛ محبوب خدا»**
**«توبه؛ مقامی که انسان را همافقِ مَلَک مقرّب میکند»**.
دلنوشته
توبه؛ مقامی که انسان را همافقِ مَلَک مقرّب میکند
در روایت آمده است:
عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ
قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّیاللهعلیهوآله:
«مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَمَثَلِ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ،
وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ،
وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ»
مؤمن نزد خدا همچون فرشتهای مقرب است؛
بلکه بزرگتر از آن.
و هیچ چیز نزد خدا محبوبتر از مؤمنِ توبهکننده نیست.
این سخن، افق تازهای از توبه را میگشاید.
ما گمان میکنیم توبه فقط جبران خطاست؛
اما در منطق آسمان،
توبه «صعود» است.
انسانی که میلغزد و بازمیگردد،
وقتی از دلِ قبض عبور میکند
و به بسطِ نور میرسد،
در مرتبهای قرار میگیرد
که محبوب خدا میشود.
محبوب خدا بودن،
مقام کوچکی نیست.
در حدیث دیگری آمده است:
«إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ،
لَا يَعْرِفُهُ وَلَا يُقِرُّ بِهِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ:
مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ،
أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ نَجِيبٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»
امر ما سخت و دشوار است؛
آن را نمیشناسد و به آن اقرار نمیکند
مگر فرشته مقرب،
یا پیامبر مرسل،
یا بنده مؤمنِ برگزیدهای
که خدا دلش را برای ایمان آزموده است.
اینجا راز دیگری نهفته است.
مؤمنِ نجیب،
آن که دلش در امتحانها سالم مانده،
در کنار فرشته مقرب و پیامبر مرسل ذکر میشود.
و همان مؤمن،
اگر بلغزد و بازگردد،
از محبوبترین بندگان نزد خدا میشود.
گویی توبه،
نه سقوطِ مقام مؤمن،
بلکه تثبیتِ نجابت اوست.
زیرا دلِ امتحانداده،
دلِ بیلغزش نیست؛
دلِ بازگشتکننده است.
فرشته، شهوت ندارد که با آن بجنگد؛
اما انسان دارد.
و وقتی از میان میل و خطا
راه نور را انتخاب میکند،
چیزی در وجود او شکل میگیرد
که حتی از مرتبه فرشته نیز شگفتتر است.
شاید از همین روست که فرمود:
«وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ»
یعنی آن که میافتد،
میفهمد،
میسوزد،
و برمیگردد.
توبه،
راهِ تبدیل شدنِ انسانِ خاکی
به محبوب آسمان است.
بازگشت،
رازِ نجابتِ دل است.
و مؤمنِ تائب،
همافقِ ملَکِ مقرب،
و در محبت الهی
حتی فراتر از آن.
– **«استغفار؛ عطرِ جان»**
– **«تعطّروا بالاستغفار؛ عطرِ پنهانِ توبه»**
– **«استغفار؛ عطری برای زدودن بوی گناه»**
– **«توبه؛ وقتی دل معطر میشود»**
– **«استغفار؛ عطرِ پوشاننده بوی گناه»**
– **«استغفار؛ بوی خوشِ بازگشت»**
دلنوشته
استغفار؛ عطرِ جان
عطرِ زدودن بوی گناه؛
تعطّروا بالاستغفار
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند:
«تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ
لَا تَفْضَحْكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوبِ»
خود را با استغفار معطر کنید
تا بوی گناهان شما را رسوا نکند.
گناه تنها یک عمل نیست؛
اثری است که در جان انسان میماند.
همانگونه که عطر و بوی خوش در فضا منتشر میشود،
اعمال انسان نیز «بویی معنوی» دارند.
طاعت، بوی خوش دارد.
ذکر، بوی نور دارد.
و دلِ پاک، عطر آرامش میپراکند.
اما گناه نیز بیاثر نمیماند؛
ردّی در باطن میگذارد،
و بویی در جان انسان بر جای میگذارد.
گاهی انسان خود آن را احساس نمیکند،
اما عالمِ غیب از آن آگاه است.
و چه بسا روزی برسد
که همین بوی گناه،
پردهها را کنار بزند
و حقیقت انسان آشکار شود.
از همین رو امیرالمؤمنین علیهالسلام
راهی ساده و در عین حال عمیق نشان میدهند:
«با استغفار خود را معطر کنید.»
استغفار تنها یک لفظ نیست؛
جریانی است که دل را شستوشو میدهد.
وقتی انسان میگوید
«أستغفرُ الله و أتوبُ إلیه»،
گویی نسیمی از رحمت
از درون قلب او عبور میکند.
این نسیم،
آثار تیرگی را میشوید
و بوی گناه را از جان انسان میزداید.
دلِ انسان،
میتواند بوی نور بدهد
یا بوی غفلت.
و استغفار،
عطری است که خداوند
برای دلهای توبهکننده قرار داده است.
عطری که اگر در جان انسان بنشیند،
نه تنها رسوایی را میزداید،
بلکه وجود انسان را
به بوی رحمت الهی آغشته میکند.
پس هرگاه احساس کردی
غبار خطا بر دل نشسته است،
پیش از آنکه این غبار سنگین شود،
خود را با این عطر آسمانی تازه کن.
زیرا دلِ معطر به استغفار،
دلی است که هنوز
راه بازگشت را
فراموش نکرده است.
– **«استغفار؛ از حرکتِ زبان تا حقیقتِ جان»**
– **«حدّ استغفار؛ شش گام تا بازگشت حقیقی»**
– **«اصلِ استغفار؛ رجوعِ کامل از گناه»**
– **«استغفار؛ نامی بر شش حقیقت»**
– **«توبه؛ بازسازیِ جان پس از گناه»**
– **«استغفارِ حقیقی؛ آغاز راه عابدان»**
**«استغفار؛ از حرکتِ زبان تا حقیقتِ جان»**
**«اصلِ استغفار؛ رجوعِ کامل از گناه»**.
دلنوشته
اصلِ استغفار؛ رجوعِ کامل از گناه
کمیل بن زیاد میگوید:
به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کردم:
ای امیر مؤمنان، بنده گناهی میکند و از خدا آمرزش میطلبد؛
«حدّ استغفار چیست؟»
حضرت فرمودند: «توبه.»
گفتم: همین؟
فرمودند: نه.
گفتم: چگونه؟
فرمودند: وقتی بنده گناهی میکند و میگوید
«أستغفرُ الله»
این تنها «حرکت زبان و لبها»ست.
اما پشت این حرکت باید «حقیقتی» باشد.
پرسیدم: حقیقت چیست؟
فرمودند:
«تصدیق در دل»
و تصمیمی در باطن
که دیگر به آن گناه بازنگردد.
گفتم: اگر چنین کند، از استغفارکنندگان است؟
فرمودند: نه؛
زیرا هنوز به «اصل استغفار» نرسیده است.
گفتم: اصل استغفار چیست؟
فرمودند:
«بازگشت حقیقی از گناه».
و این، نخستین درجه عابدان است.
سپس فرمودند:
استغفار نامی است که بر «شش حقیقت» اطلاق میشود.
نخست:
«پشیمانی از گذشته.»
دوم:
«تصمیم جدّی بر ترک همیشگی گناه.»
سوم:
«بازگرداندن حقوق مردم»
اگر حقی از آنان ضایع شده باشد.
چهارم:
«ادای حقوق خدا»
و جبران هر واجبی که ترک شده است.
پنجم:
اینکه گوشتی را که از حرام روییده است
با اندوه و مجاهدت آب کنی
تا گوشت تازهای در مسیر حلال بروید.
و ششم:
اینکه به بدن،
«رنج طاعت را بچشانی»
چنانکه پیش از آن
لذت معصیت را چشانده بودی.
در نگاه امیرالمؤمنین،
استغفار تنها یک کلمه نیست؛
یک «تحول کامل در زندگی انسان» است.
استغفار،
تنها پاک کردن یک خطا نیست؛
بازسازیِ جان است.
انسانی که توبه میکند،
فقط گذشته را پاک نمیکند؛
بلکه آیندهای تازه میسازد.
دلش تغییر میکند،
تصمیمش تغییر میکند،
راهش تغییر میکند.
از همین جاست که توبه
آغاز راه عابدان شمرده شده است.
زیرا عبادت،
تنها با زبانی که ذکر میگوید آغاز نمیشود؛
با دلی آغاز میشود
که «از گناه بازگشته است».
و استغفار حقیقی،
آن لحظهای است
که انسان از عمق جان تصمیم میگیرد:
دیگر به همان تاریکی
باز نگردد.
– **«توبه؛ بازگشت از جهالت به هدایت»**
– **«گناه؛ لحظهای از جهالت»**
– **«وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ؛ راهی که به هدایت میرسد»**
– **«توبه؛ آغاز راه هدایت»**
– **«گناه؛ خطرِ جهالتِ دل»**
– **«توبه؛ بیداری پس از جهالت»**
**«توبه؛ بازگشت از جهالت به هدایت»**
**«گناه؛ لحظهای از جهالت»**.
دلنوشته
گناه؛ لحظهای از جهالت
خداوند در قرآن وعدهای روشن داده است:
«وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى»
و من بسیار آمرزندهام
برای کسی که توبه کند، ایمان آورد، عمل صالح انجام دهد
و سپس «هدایت را ادامه دهد».
امام صادق علیهالسلام درباره این آیه فرمودند:
این آیه تفسیری دارد که نشان میدهد
خداوند عمل کسی را نمیپذیرد
مگر آنکه با «وفا به آن شرط الهی»
به دیدار او برسد.
توبه، آغاز راه است؛
اما راه در همان نقطه پایان نمییابد.
توبه باید به «ایمان زنده» برسد،
ایمان باید به «عمل صالح» تبدیل شود،
و عمل صالح باید در مسیر «هدایت پایدار» بماند.
بازگشت اگر ادامه پیدا نکند،
دوباره به همان نقطه سقوط بازمیگردد.
پس توبه،
فقط لحظهای از پشیمانی نیست؛
مسیر تازهای از زندگی است.
سپس امام علیهالسلام به آیهای دیگر اشاره میکنند:
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ»
توبه برای کسانی است که بدی را از روی جهالت انجام میدهند.
اما جهالت در اینجا تنها ندانستن نیست.
امام فرمودند:
هر گناهی که بنده انجام دهد،
اگرچه بداند که گناه است،
در همان لحظه «جاهل است»؛
زیرا جان خود را در معرض خطر قرار داده است.
کسی که میداند آتشی سوزان پیش روی اوست
و باز دست خود را در آن میبرد،
در حقیقت در آن لحظه «جاهلانه رفتار کرده است».
خداوند همین معنا را در داستان یوسف علیهالسلام یادآور میشود،
آنجا که یوسف به برادران خود گفت:
«هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ»
آیا میدانید با یوسف و برادرش چه کردید
آن هنگام که جاهل بودید؟
آنها میدانستند چه میکنند؛
اما چون خود را در معرض معصیت خدا قرار دادند،
قرآن آنان را «جاهل» نامید.
پس هر گناهی،
پردهای از جهالت بر دل میکشد.
و توبه،
بازگشت از همین جهالت است.
توبه یعنی لحظهای که انسان
از خطر بیدار میشود،
از تاریکی غفلت بیرون میآید
و دوباره راه هدایت را انتخاب میکند.
و آنگاه است که وعده خدا تحقق مییابد:
«وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ»
من بسیار آمرزندهام
برای کسی که بازگردد
و در راه هدایت
ثابت بماند.
@@@
مشتقات ریشۀ «توب» در آیات قرآن:
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (37)
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (54)
رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (128)
إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيمُ (160)
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (187)
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ (222)
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (279)
إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (89)
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بَعْدَ إيمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ (90)
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ (128)
وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحيماً (16)
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً (17)
وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً (18)
يُريدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (26)
وَ اللَّهُ يُريدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ يُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَميلُوا مَيْلاً عَظيماً (27)
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً (64)
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ وَ تَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً (92)
إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ أَخْلَصُوا دينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ وَ سَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ أَجْراً عَظيماً (146)
إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (34)
فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (39)
وَ حَسِبُوا أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثيرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُونَ (71)
أَ فَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (74)
وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (54)
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (143)
وَ الَّذينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ (153)
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَريءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَليمٍ (3)
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (5)
فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (11)
وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (15)
ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (27)
يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَليماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (74)
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (102)
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (104)
وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (106)
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ (112)
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحيمٌ (117)
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (118)
أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ في كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126)
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبيرٍ (3)
وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمينَ (52)
وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَريبٌ مُجيبٌ (61)
وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحيمٌ وَدُودٌ (90)
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (112)
كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ في أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ مَتابِ (30)
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ (119)
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئاً (60)
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى (82)
ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى (122)
إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (5)
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكيمٌ (10)
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (31)
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (70)
وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً (71)
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحينَ (67)
لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً (24)
لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (73)
غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَديدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ (3)
الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ (7)
وَ هُوَ الَّذي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ (25)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ (15)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (11)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ (12)
أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (13)
إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ (4)
عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً (5)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (8)
إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (20)
إِنَّ الَّذينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَريقِ (10)
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً (3)
***
**توبه در نگاه قرآن** تنها اعتراف به خطا نیست؛
بلکه حرکتی است از تاریکی به سوی نور.
توبه از لحظهای آغاز میشود که دل بیدار میشود
و فاصلهای را که میان خود و پروردگارش ایجاد کرده است میبیند.
این بیداری در قالب **پشیمانی** ظاهر میشود؛
نوری آرام اما نیرومند که وجدان انسان را روشن میکند.
پشیمانی برای آن نیست که انسان را زیر سنگینی گذشته خرد کند.
بلکه رحمتی الهی است که در دل قرار داده شده تا انسان **راه بازگشت** را بشناسد.
هنگامی که قرآن مردم را به توبه فرا میخواند، دعوت به ناامیدی نیست؛
بلکه دعوت به امید است.
خداوند به بندگان خود یادآوری میکند:
**«فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ»**
اگر توبه کنند، برایشان بهتر خواهد بود.
این وعده نشان میدهد که بازگشت به سوی خدا نه تنها انسان را کوچک نمیکند،
بلکه او را بالا میبرد.
در آموزههای اسلامی، توبه تنها یک احساس نیست، بلکه **دگرگونی و تحول** است.
توبه با شناخت خطا آغاز میشود،
با پشیمانی صادقانه ادامه مییابد
و هنگامی کامل میشود که انسان از گناه دست بردارد و راه تازهای را انتخاب کند.
دلی که زمانی به سوی خطا میرفت، اکنون به سوی هدایت حرکت میکند.
زبانی که زمانی خطا را توجیه میکرد، اکنون طلب آمرزش میکند.
اعمالی که زمانی روح را تیره میکرد، جای خود را به کارهایی میدهد که نور میآورند.
قرآن بارها به انسان یادآوری میکند که **درِ بازگشت همیشه گشوده است**.
هر اندازه انسان احساس کند از خدا دور شده است،
امکان بازگشت همچنان وجود دارد.
فاصله میان بنده و پروردگار را میتوان با یک گام صادقانه پیمود؛
گامی به نام **توبه**.
اما توبه تنها یک لحظه نیست؛
**جهت تازهای برای زندگی است**.
کسی که حقیقتاً توبه میکند، مراقب دل خود میشود،
نیتهایش را پاک میکند و رابطهاش با خدا را با ایمان و عمل صالح دوباره میسازد.
در این صورت توبه تنها پایان گناه نیست،
بلکه آغاز هدایت است.
پس توبه هم **نور است و هم راه**:
نورِ پشیمانی که دل را بیدار میکند،
و راهِ بازگشتی که بنده را دوباره به سوی رحمت الهی میبرد.
و در این بازگشت وعدهای از سوی خداوند نهفته است:
**اگر توبه کنند، برایشان بهتر خواهد بود.**
