With the language of light!
With the language of kindness!
Guidance of the heart, with the teacher’s sweet and pleasant speech!
Heartfelt guidance, eloquently delivered by the teacher’s sweet and gentle words!
«قول» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
[قول فرشتۀ مهربان – قول شیطان]
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«القَوَّالُ: المُغَنِّي»
«القَوَّال: خوش سخن و خوش بيان، بسيارگو، خوانندۀ آواز»، «Singer».
معلّم نورانی (فرشتۀ مهربان)، تنها خوانندۀ خوشصدای قلب من است!
«قول: هو إبراز ما في القلب و إنشاؤه بأىّ وسيلة كان»
«المِقْوَلُ: الرَّئِيسُ»
«المِقْوَلُ: الْلِسَانُ»
«قول» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف نام زیبای «معلّم»، یعنی صاحبان نور است.
+ «منادی نور!»
«وَ كَانَ ع قَوَّالًا لِلْحَقِّ قَوَّاماً بِالْقِسْطِ»
امام باقر علیه السلام:
«فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
قَالَ
هُمُ الْمُسَلِّمُونَ لِآلِ مُحَمَّدٍ ص
إِذَا سَمِعُوا الْحَدِيثَ أَدَّوْهُ كَمَا سَمِعُوهُ
لَا يَزِيدُونَ وَ لَا يَنْقُصُونَ.»
آنان، تسليم شدگان خاندان محمّد عليهم السلام هستند.
هر گاه از آنها حديثى شنيدند، در آن كم و زياد نمىكنند
و خبر را همان گونه كه شنيدهاند، به مردم مىرسانند.
اتباع از قول محکم فرشتۀ مهربان
یا
اتباع از قول متشابه شیطان
کلامی که انسان را به اشتباه میاندازد،
یا کلامی محکم و مستحکم، که اشتباه در آن راهی ندارد؟!
امام رضا علیه السلام:
مَنْ رَدَّ مُتَشَابِهَ اَلْقُرْآنِ إِلَى مُحْكَمِهِ هُدِيَ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ.
ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ
إِنَّ فِي أَخْبَارِنَا مُتَشَابِهاً كَمُتَشَابِهِ الْقُرْآنِ وَ مُحْكَماً كَمُحْكَمِ الْقُرْآنِ
فَرُدُّوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْكَمِهَا
وَ لاَ تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهَا دُونَ مُحْكَمِهَا فَتَضِلُّوا.
هر كه متشابهات قرآن را به محكمات آن ارجاع دهد،
به راه راست هدايت شده است.
سپس فرمود:
در اخبار ما نيز همانند قرآن محكم و متشابه وجود دارد،
لذا متشابهات آن را به محكمات آن ارجاع دهيد
و صرفاً به دنبال متشابهات آن نرويد كه گمراه مىشويد.
فقط خودت، با قلبت، یعنی با فهم قبض و بسط نور قلبت، فرق محکم و متشابه رو بفهمی!
کلام نورانی و محکم فرشته مهربان در مقابل کلام تاریک و متشابه شیطان!
«أَحْكَمَ الشيءَ: آن چيز را محكم و استوار كرد.»
«أَحْكَمَ قَفْلَ البابِ: درب را محكم بست.»
«احْتَكَمَ الأمرُ: آن كار محكم و استوار شد.»
«أَحْكَمَ السَّفِيهَ: دست نادان را گرفت و او را راهنمائى كرد.»
«اسْتَحْكَمَ الأمْرُ: آن كار ثابت و استوار شد، امكان پذير شد.»
«الاسْتِحْكَام: محكم كارى و استوارى.»
«المُحْكَم: استوار، پابرجا، محكم.»
کلامی که انسان را به اشتباه میاندازد،
یا کلامی محکم و مستحکم، که اشتباه در آن راهی ندارد؟!
بستگی به اراده و اختیار خود شخص در قلبش داره.
اگه رو به تمناست و دل از دلخواهش نمیکنه، او از تکلمات شیطانش تبعیت میکنه.
اما اگه رو به نورشه و به تمناهاش پشت کرده، او میتونه از قول فرشتۀ مهربانش اتباع کنه و به شیطان درونش سنگ بزنه!
اینو بوضوح در #ورکلایفهایی که مخاطبین بیان میکنند میشه فهمید.
+ «خطا»:
«چی میشه که حسود برای عبادت کردن،
«گوساله» رو با «خدا»، اشتباه میگیره؟!!!»
فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أَيْ أَحْكَمَهُ
فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أَيْ أَحْكَمَهُ وَ أَشْرَحَهُ
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ
ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ
امام هادی علیه السلام:
مِمَّا أَجَابَ بِهِ أَبُوالْحَسَنِ عَلِیُّبْنُمُحَمَّدٍالْعَسْکَرِیُّ (علیه السلام)
فِی رِسَالَتِهِ إِلَی أَهْلِ الْأَهْوَازِ حِینَ سَأَلُوهُ عَنِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِیض …
قَالَ (علیه السلام)
از جمله جوابهایی که امام عسکری (علیه السلام) در نامهاش به اهل اهواز در آن زمان که از او دربارهی جبر و تفویض پرسیده بودند داد [این بود که فرمود] …
…
فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ
پس اگر كسى بگويد:
فَلَمْ يَعْلَمِ اللَّهُ مَا يَكُونُ مِنَ الْعِبَادِ حَتَّى اخْتَبَرَهُمْ
مگر خدا سرنوشت بندگان را نمىداند كه آنها را مورد آزمايش قرار مىدهد؟
قُلْنَا
گوييم:
بَلَى قَدْ عَلِمَ مَا يَكُونُ مِنْهُمْ قَبْلَ كَوْنِهِ
چرا حتى پيش از آنكه كارى انجام دهند مىداند چه خواهند كرد
وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ
و اين فرمايش خداست كه:
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ
«و اگر هم باز گردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند برمىگردند».
وَ إِنَّمَا اخْتَبَرَهُمْ لِيُعَلِّمَهُمْ عَدْلَهُ وَ لَا يُعَذِّبَهُمْ إِلَّا بِحُجَّةٍ بَعْدَ الْفِعْلِ
همانا خداوند آنان را مورد آزمايش قرار مىدهد تا عدل خود را بدانها نشان دهد
و قبل از آنكه كار بدى از آنها سرزند و بدون دليل، عذابشان ننمايد
وَ قَدْ أَخْبَرَ بِقَوْلِهِ
و اين فرموده خداوند است كه:
وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا
«و اگر ما آنان را قبل از [آمدن آيات بيّنات] به عذابى هلاك مىكرديم، قطعا مىگفتند:
پروردگارا، چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى …».
وَ قَوْلِهِ
و اين آيه:
وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
«و ما تا پيامبرى برانگيخته نكنيم، به عذاب نمىپردازيم».
وَ قَوْلِهِ
و اين فرمايش خدا كه:
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ
«پيامبرانى را [فرستاد] كه مژده دهندگان و بيم دهندگانند».
فَالاخْتِبَارُ مِنَ اللَّهِ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَّكَهَا عَبْدَهُ
پس آزمايش به وسيله توانايى است كه خداوند به بندهاش داده است
وَ هُوَ الْقَوْلُ بَيْنَ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ
و اين است اعتقاد به مرتبهاى بين جبر و تفويض
وَ بِهَذَا نَطَقَ الْقُرْآنُ
وَ جَرَتِ الْأَخْبَارُ عَنِ الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ الرَّسُولِ ص
و قرآن به همين گوياست
و احاديث امامان كه از خاندان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله هستند بر همين جارى است.
…
فَإِنْ قَالُوا
پس اگر گويند:
مَا الْحُجَّةُ فِي قَوْلِ اللَّهِ
دليل اين فرموده خدا و آيات امثال آن چيست كه:
يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
وَ مَا أَشْبَهَهَا
«خداوند هر كه را بخواهد بيراه گذارد و هر كه را بخواهد هدايت نمايد».
قِيلَ
در پاسخ گفته شود:
مَجَازُ هَذِهِ الْآيَاتِ كُلِّهَا عَلَى مَعْنَيَيْنِ
تمام اين آيات نمايانگر دو معنى است:
أَمَّا أَحَدُهُمَا فَإِخْبَارٌ عَنْ قُدْرَتِهِ
أَيْ إِنَّهُ قَادِرٌ عَلَى هِدَايَةِ مَنْ يَشَاءُ وَ ضَلَالِ مَنْ يَشَاءُ
يكى اين قدرت او را بنماياند،
يعنى به طور قطع، خداوند بر هدايت هر كه خواهد و گمراه نمودن هر كه خواهد تواناست؛
وَ إِذَا أَجْبَرَهُمْ بِقُدْرَتِهِ عَلَى أَحَدِهِمَا لَمْ يَجِبْ لَهُمْ ثَوَابٌ وَ لَا عَلَيْهِمْ عِقَابٌ عَلَى نَحْوِ مَا شَرَحْنَا فِي الْكِتَابِ
پس هر گاه به قدرت خود مردم را بر هدايت يا ضلالت وادار سازد- چنان كه در اين نامه توضيح داديم- نه پاداشى نصيبشان شود و نه كيفرى ببينند،
وَ الْمَعْنَى الْآخَرُ
و معنى ديگر اينكه
أَنَّ الْهِدَايَةَ مِنْهُ تَعْرِيفُهُ
مقصود از هدايت راهنمايى است،
كَقَوْلِهِ
مانند اين فرموده خدا كه:
وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ أَيْ عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى
«و امّا ثموديان: پس آنان را هدايت كرديم».
يعنى راه حقّ را به آنها نشان داديم.
«ولى آنان كوردلى را بر هدايت ترجيح دادند».
فَلَوْ أَجْبَرَهُمْ عَلَى الْهُدَى لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَضِلُّوا
و اگر آنها را وادار بر پيمودن راه هدايت مىكرد، امكان نداشت آنها به گمراهى روند.
وَ لَيْسَ كُلَّمَا وَرَدَتْ آيَةٌ مُشْتَبِهَةٌ كَانَتِ الْآيَةُ حُجَّةً عَلَى مُحْكَمِ الْآيَاتِ اللَّوَاتِي أُمِرْنَا بِالْأَخْذِ بِهَا
و چنين هم نيست كه اگر آيه متشابهى بيايد، اين آيه دليلى بر خلاف آيات محكم گردد كه ما موظّفيم به آيات محكم عمل نماييم
مِنْ ذَلِكَ قَوْلُهُ
و اين فرمايش خداوند در همين رابطه است كه:
[سورة آلعمران (۳): آية ۷]:
مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ الْآيَةَ
«پارهاى از آن، آيات محكم [صريح و روشن] است. آنها اساس كتابند و پارهاى ديگر متشابهانند [كه تأويل پذيرند]، امّا كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود]، از متشابه آن پيروى مىكنند، حال آنكه تأويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسى نمىداند …».
وَ قَالَ
و نيز اين فرمايش خدا كه:
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أَيْ أَحْكَمَهُ وَ أَشْرَحَهُ
أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ
«پس بشارت ده به آن بندگان من كه: به سخن گوش فرا مىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند». بهترين آن، يعنى محكمتر و روشنتر آن.
«اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان».
وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ إِلَى الْقَوْلِ وَ الْعَمَلِ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى
وَ جَنَّبَنَا وَ إِيَّاكُمْ مَعَاصِيَهُ بِمَنِّهِ وَ فَضْلِهِ
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً كَمَا هُوَ أَهْلُهُ
وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ
وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.
خداوند به ما و شما توفيق گفتار و كردار خداپسندانه و مورد خرسندى خدا، ارزانى فرمايد
و ما و شما را در پرتو منّت و فضل خود، از نافرمانيهايش دور دارد
و سپاس بسيار از آن خداست همان طور كه شايسته اوست.
و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّيّبين
و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.
الْقَوْلَ: إِمَامٌ إِلَی إِمَامٍ
امام کاظم علیه السلام:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ
عبداللهبنجندب گوید:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ
از امام کاظم (علیه السلام) در مورد این کلام خداوند پرسیدم:
وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
قَالَ
فرمود:
إِمَامٌ إِلَی إِمَامٍ.
منظور آمدن یک امام پس از امام دیگر است.
+ «وصی»
«قول» باید ترجمه نور به حروف و کلمات باشد و این حرف ارزش شنیدن دارد!
جز نور، هیچ حرف با ارزشی برای گفتن و شنیدن وجود ندارد!
به زبان نور، به زبان خوش، به زبان مهربانی!
+ «بلغ»: صدای رسا، نام زیبای معلّم است، در ملک و در ملکوت!
قول «لا اله الا الله» همان نوری است، که بوی بهشت از آن استشمام میشود.
معلم، گویندۀ این کلام زیبا برای دانش آموز است.
امام صادق علیه السلام:
«مَنْ شَهِدَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُخْلِصاً وَجَبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ»
«هر كس خالصانه شهادت دهد كه معبودى جز خدا نيست، بهشت براى او واجب گردد.»
امام باقر علیه السلام:
«وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع هُوَ وَ اللَّهِ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ»
وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
اهل نور به گفتار پاك هدايت مىشوند.
گفتار پاک فرشتۀ مهربان در مقابل گفتار ناپاک شیطان!
[سورة الحج (۲۲): الآيات ۱۹ الى ۲۴]
هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ
فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ (۱۹)
اين دو [گروه،] دشمنان يكديگرند كه در باره پروردگارشان با هم ستيزه مىكنند،
و كسانى كه كفر ورزيدند، جامههايى از آتش برايشان بريده شده است
[و] از بالاى سرشان آب جوشان ريخته مىشود.
يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ (۲۰)
آنچه در شكم آنهاست با پوست [بدن]شان بدان گداخته مىگردد.
وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ (۲۱)
و براى [وارد كردن ضربت بر سر] آنان گُرزهايى آهنين است.
كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ (۲۲)
هر بار بخواهند از [شدت] غم، از آن بيرون روند در آن باز گردانيده مىشوند
[كه هان] بچشيد عذاب آتش سوزان را.
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ (۲۳)
خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند در باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است درمىآورد:
در آنجا با دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته مىشوند، و لباسشان در آنجا از پرنيان است.
وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمِيدِ (۲۴)
و به گفتار پاك هدايت مىشوند و به سوى راه [خداى] ستوده هدايت مىگردند.
ما بَعَثَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ نَبيّا إلاّ حَسَنَ الصَّوتِ.
به زبان نور، به زبان خوش!
دلنوشته!
چقدر زندگی توام با آرامش رو باور داری و تجربه کردهای؟!
به زبون خوش منظور عالَم بالا رو فهمیدی، فهمیدی! اگه نه …
اون زبان خوش، زبان آنلاین اهل بهشت است! زبان قبض و بسط نور! زبان نور و ظلمت!
دیدی کسی که یک زبان دیگه رو بلده، بعضی جاها که موردش پیش میاد، چقدر لذتبخشه و کارراهاندازه؟!
یه روز درمانگاه، یه خانم پیرزن و یه خانم دیگه که دخترش بود با سهچهار تا بچه شر و شور، همه بعنوان همراهی اون پیرزن زائر تبریزی، اومدن داخل اتاق که با وجود این بچهها و اینکه به همه چیز دست میزدن و از میز و در و دیوار بالا میرفتند، من به اون خانم گفتم بچهها رو بیرون اتاق بسپارید به یکی، گفت کسی نیست و اینا هم بدون من نمیشه باشن. گفتم پس بی زحمت خودتون هم با بچهها بفرمایید بیرون. گفت این پیرزن مادر منه و اصلا فارسی بلد نیست! شما نمیتونی باهاش صحبت کنی و من باید باشم! گفتم نخیر، نیازی نیست! شما بفرمایید بیرون! گفت میتونی حرفشو بفهمی؟ گفتم آره! خلاصه اون خانم و چهار بچه شر رفتن بیرون نشستند و من به پیرزن گفتم: نجورسن؟! و … جوری شرح حال ترکی گرفتم و باهاش گپ و گفت کردم که اصلا پیرزن همونجا خوب شد و دلش نمیخواست از اتاق بره بیرون! وقتی دید من از خودش بهتر ترکی صحبت میکنم داشت بال در می آورد! وقتی رفت بیرون، اون خانم بیرونی که دخترش بود انگاری منتظر بود که بیاد به من بگه دیدی نتونستی باهاش حرف بزنی! اما چند دقیقهای گذشت و دخترش اومد و در باز کرد و فقط داشت با تعجب به من نگاه میکرد! انگاری مادرش بهش گفته بود بابا این دکتره خودش یه پا ترکه!
… چرا این مثالو زدم؟
ببین اگه زبان مکالمه با عالَم بالا رو خوب بلد باشی هزار چیز گیرت میاد! چون نور ولایت فرایند معنای هزار واژه و اسم است! و همه تعجب میکنن تو چجوری تونستی با کسی صحبت کنی که هیچکس زبونشو بلد نیست! اهل نور در ملکوت قلب، خوب زبون همو میفهمن! اینکه میگن «همدلی از همزبونی بهتره» باید بگیم فقط همدلی و همزبونی نورانی است که رمز موفقیت اهل نور است و داشتن زبان دنیایی مشترک، دردی رو دوا نمیکنه! باید با قلبت یه چیزی رو بفهمی «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»! یه کلامی رو بشنوی! «سمع – سمعل»، و بعد از اینکه شنیدی بگی «سمعنا و اطعنا» اما متاسفانه بعضیها توی این جاده اومدن و چند تا تابلویی هم مشاهده کردند و صدای تابلوها رو شنیدند و هر جا وفق مرادشون بود طبق نظر تابلو – که نه، طبق نظر خودشون – گردش به چپ و راست کردند، اما یه جایی که نظرشون با نظر تابلوی مقدس فرق داشت، از جاده او خارج شده و از راه به چاه افتادند «نصب – تناصیب» یعنی خیلیها از اهل کتاب بودند و سمعنا رو گفتند، اما بعدش بجای اطعنا، عصینا گفتند!
اگه زبان عالَم بالا رو بلد باشی، انگاری یه شهروند عالم بالا محسوب میشی!
وقتی مشکلاتتو اون جایی که باید بگی تا حل بشه، میگی، «شکو»، اونوقت مشکلت حل میشه.
حالا کیا این زبان خوش سرشون میشه؟!
کیا زبان آنلاین اهل بهشت رو میفهمن؟
کیا قبل از اینکه کار به عصا و علف بکشه، به زبون خوش، ترغیب و ترهیب عالم بالا رو متوجه میشن و گوش میکنن و عمل میکنن؟!
اگه مورد به مورد توجهت به این صدا و تصویر بیشتر و بیشتر بشه، این تصویر و تمثال نورانی در ملکوت قلبت واضح و واضحتر میشه و ازدیاد یقین پیدا میکنی و تصویر پروژکتور روی صفحه قلبت زوم و زومتر میشه و من وراء الغربال، صدا و تصویر حامل پیامهای مهم، برای خوب زندگی کردن است را درک خواهی نمود و ببین این فرایند نور آسمانها و زمین رو خداوند خالق قادر متعال قبل از خلقت ما، برای ما آماده و خلق نموده تا به این دلیل که نمیتونیم خدا رو ببینیم – چون چیز دیده شدنی نیست – شانه از بار اصلاح و تربیت حسدمون خالی نکنیم و نگیم خدایی نیست که ما رو هدایت کنه! هدایت از این زیباتر و لطیفتر و محرمانهتر و محترمانهتر، چی میخوادبشه دیگه!
زبان خوشی، خوشتر از زبان نور و ظلمت قابل درک و فهم در قلوب اهل یقین وجود ندارد!
این زبان خوش همان صفر و یک نور و ظلمت است، با طیف وسیعی از پردههای مختلف رنگی بین این دو محدوده که هر کسی خودش از این فرایند، یه چیزی میفهمه و درک میکنه که پیام بکر و اختصاصی، مال خود اوست «رحیق مختوم».
«قولوا للناس حسنا»
با مردم به زبان خوش سخن بگویید!
این زبان خوش همان زبان نور است «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»،
همان زبان معلم نورانی و فرشتۀ مهربان است، در ملک و در ملکوت!
به شرطی که این زبان را بلد باشی و بفهمی و عمل کنی!
به شرطی که تمثال نورانی فرشتۀ ملکی و ملکوتی خودتو بتونی احراز هویت کنی!
این نور، زبان مشترک خالق و مخلوق است!
این معلّم (آل محمد ع)، همان مخلوقی است که رابط و واسطۀ بین ما و خدای ماست!
«إِنَ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»
یعنی وقتی که خدا و ملائکه به زبان نور صحبت میکنن، چرا ما این زبان رو یاد نگیریم!
«نورِ خویشاوندی!»
به چه زبونی بهت بگن که خوشت بیاد؟! زبان خوشایند تو چیست؟!
«تادیب نورانی!»
از قبض شدن قلبت نباید ناراحت بشی و باید این صدای ترهیب، بهت خوش بیاد!
از تذکر پدر برای انجام ندادن کار اشتباه، نباید بدت بیاد!
[سورة القصص (۲۸): الآيات ۵۱ الى ۵۵]
وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (۵۱)
و به راستى، اين گفتار را براى آنان پىدرپى و به هم پيوسته نازل ساختيم،
اميد كه آنان پند پذيرند.
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ (۵۲)
كسانى كه قبل از آن، كتاب [آسمانى] به ايشان دادهايم، آنان به [قرآن] مىگروند.
وَ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ (۵۳)
و چون بر ايشان فرو خوانده مىشود، مىگويند:
«بدان ايمان آورديم كه آن درست است [و] از طرف پروردگار ماست؛
ما پيش از آن [هم] از تسليمشوندگان بوديم.»
أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (۵۴)
آنانند كه به [پاس] آنكه صبر كردند و [براى آنكه] بدى را با نيكى دفع مىنمايند و از آنچه روزىشان دادهايم انفاق مىكنند، دو بار پاداش خواهند يافت.
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ (۵۵)
و چون لغوى بشنوند از آن روى برمىتابند و مىگويند:
«كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست.
سلام بر شما، جوياى [مصاحبت] نادانان نيستيم.»
امام کاظم علیه السلام:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ
وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
قَالَ إِمَامٌ إِلَی إِمَامٍ. + «وصی»
عبداللهبنجندب گوید:
از امام کاظم (علیه السلام) در مورد کلام خداوند:
وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ پرسیدم.
فرمود:
منظور آمدن یک امام پس از امام دیگر است.
«قول معروف» میشه علوم زیبای آل محمد ع که از دهان معلّم میشنویم و به آن عمل میکنیم!
این قول، میشه همون عمل صالحی که نورش به درد قبر و قیامت ما میخوره!
[سورة البقرة (۲): آية ۲۶۳]
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ (۲۶۳)
گفتارى پسنديده [در برابر نيازمندان] و گذشت [از اصرار و تندىِ آنان] بهتر از صدقهاى است كه آزارى به دنبال آن باشد، و خداوند بىنياز بردبار است.
[سورة محمد (۴۷): الآيات ۲۰ الى ۲۱]
وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلى لَهُمْ (۲۰)
و كسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: «چرا سورهاى [درباره جهاد] نازل نمىشود؟» امّا چون سورهاى صريح نازل شد و در آن نامِ كارزار آمد، مىبينى آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مىنگرند.
طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ (۲۱)
[ولى] فرمانپذيرى و سخنى شايسته برايشان بهتر است. و چون كار به تصميم كشد، قطعاً خير آنان در اين است كه با خدا راست[دل] باشند.
ابنعبّاس (رحمة الله علیه):
فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ یَقُولُ:
جَدَّ الْأَمْرُ وَ أُمِرُوا بِالْقِتَالِ
فَلَوْ صَدَقُوا اللهَ نَزَلَتْ فِی بَنِی أُمَیَّهًَْ لِیَصْدُقُوا اللَّهَ فِی إِیمَانِهِمْ وَ جِهَادِهِمْ
وَ {الْمَعْنَی لَوْ} سَمَحُوا بِالطَّاعَهًِْ وَ الْإِجَابَهًِْ لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ مِنَ الْمَعْصِیَهًِْ وَ الْکَرَاهِیَهًْ.
ابنعبّاس (رحمة الله علیه):
فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ یعنی چون کار سخت شد و به جنگ فرمان داده شدند.
فَلَوْ صَدَقُوا اللهَ؛ دربارهی بنیامیّه نازل شده یعنی خدا را در ایمان و جهادشان باور کنند
یعنی اگر اطاعت و اجابت میکردند، برایشان از گناه و کراهت بهتر بود».
+ «لیدر سوء مدعی است که قائممقام صاحب نور است! عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ!»
تقابل دو «قول»:
قول عفریت و قول معلّم:
تقابل بین دو بینش:
تقابل عفریت (لیدر سوء) و معلّم نورانی!!!
توانایی قلبی که به نور فرشتۀ مهربان اتصال دارد، اصلا قابل مقایسه با توانایی قلوب اهل شک حسودی نیست که دلشونو به شیطان و تکلماتش در ملک (لیدر سوء) و در ملکوت، خوش کرده اند:
«قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ»
«قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ»: یعنی یکی از معلمین این کتاب آسمانی!
تقابل عفریت و معلّم نورانی!
تقابل دو دانهدرشت: «الْمَلَؤُا»
رویارویی حق و باطل
مشتقات ریشۀ «قول» 1722 بار در آیات قرآن تکرار شده است.