دکتر محمد شعبانی راد

نورِ غلط‌گیر! لباسِ نورانی! لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ!

Luminous Corrector!

«لبس» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایۀ»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«لَبِسَ‏ الثّوب: استتر به،
بوسيله لباس، بدن خود را پوشاند
+ «ستر»
مفهوم «correction»: پوششی برای اصلاح عیب حسد!
نورِ غلط‌گیر! لباسِ نورانی!
+ «عفو»
«أصل‏ اللَّبْسِ‏: ستر الشي‏ء،
اصل «لبس» یعنی پوشاندن چیزی»
«لَبَسْتُ‏ عليه أَمْرَهُ: یعنی كارش را بر او پوشيده داشتم.»
«الْتَبسَ‏ عَلَيَّ الأَمْرُ؛ تَلَبَّسَ‏ عليَّ الأمرُ:
آن كار بر من پيچيده و مشكل شد.»
شنیدی میگن:
امر مشتبه شد! امر ملبس شد! مشکل شد! مخلوط شد!
معلوم نیست چی به چیه!
عبارت:
«ایمانِ ملبّس به ظلم!»،
یعنی: «نور ایمان، آلوده به تاریکی تمناها!»
مفهوم «مخالطة و مداخلة» از واژه لبس استنباط می‌شود. (ممدوح و مذموم)
«لبست الأمر: خلطته»
«التبس الامر: أشكل»
«في الأمر لبسة، أى ليس بواضح،
در آن كار اشكالى و اشتباهى هست.»
«اللَّبَّاس‏: بسيار فريبكار و خدعه‏‌گر»
«اللُّبْسَة: شبهه و اشكال، روشن نبودن امر، ابهام و پيچيدگى.»

«وظیفه اینه:
الْوُقُوفَ عِنْدَ التَّحَیُّرِ
،
اَلْوُقُوفُ عِنْدَ اَلشُّبْهَةِ»
«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَ‏»
تقدیراتت رو با تمناهات قاطی نکن!
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ‏ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ‏ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»
اهل حسد (جنّ و انس) تلاش میکنن تا همه رو مثل خودشون
پشت به نور تقدیرات و رو به تاریکی تمنا، یعنی رو به جهنم بنمایند:
«لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ»
حسود، چشمش به مَلَک هم که بیفته، باز هم نور رو باور نخواهد کرد!
«وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ»
امام صادق علیه السلام:‏
لَبَسُوا عَلَيْهِمْ لَبَسَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ
فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ‏
وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ
.
آنان (حق را) بر خود مشتبه ساختند، پس خدا نیز بر آنان مشتبه ساخت.
زیرا خداوند می‌فرماید:
وَ لَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ
و ما همان‌گونه که آنان (حق را) مشتبه می‌سازند، بر آنان مشتبه می‌سازیم.»
لیدر سوء و معارین حسود، بعد از اینکه خدای مهربان، نور معلم رو برای آنها آشکار ساخت «لَجَعَلْناهُ رَجُلًا»، عمدا روی حق را پوشاندند و امر را بر خود و دیگران مشتبه ساختند، لذا خدا هم میگوید من هم به خاطر این «کفر» و «لبس» و «مکر» آنها، با آنها مکر میکنم و امر را بر آنها مشتبه مینمایم بطوریکه عبادت گوساله را با عبادت خدا، اشتباه بگیرند و خیال کنند که دارند خدا رو عبادت میکنند.

امام صادق علیه السلام:
اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَيهِ اللَّوابِسُ؛
أی لا تدخل علیه الشّبه.
اشتباهات بر آن كس كه به زمانه‌ی خود داناست، هجوم نمى‌آورد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة.
هر کس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است.

قلبی که فرق نور و ظلمت رو بفهمه، یاقوت سرخ با ارزشی است
که در فهم امر الله به اشتباه نخواهد افتاد!
«معرفة الامام بالنّورانیّة»

برای مشاهده نسخه تصویری (ولاگ) کلیک کنید.
برای شنیدن نسخه شنیداری (پادکست) کلیک کنید.

«لبس» + «ریش» + «حسن»:
مثال زیبای لاک غلط‌گیر!

لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ
وَ لِباسُ‏ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ
الشَّيْطانُ … يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما

لباس نور الولایة، هدیۀ مقدس خدای مهربان است،
برای درمان بیماری حسادت!
«يُواري سَوْآتِكُمْ : درناژ حسادت»

تلاش شیطان برای آشکار کردن عیب حسد «سَوْآتِ»،
و جدا نمودن قلب از این لباس نورانی
در مورد اهل حسادتی که نخواهند دست از تمناهایشان بردارند
نتیجه شومی در پی خواهد داشت.
آدم ع به ما فرزندان خود یاد می‌دهد که برای حسودِ نادم، راه بازگشت وجود دارد «حجّ»!
حتی خداوند برای آموزش قابیل، آموزگاری «غراب» برای این منظور مبعوث نمود اما او هرگز از فرصتها به نفع درمان حسد خود استفاده ننمود و نهایتا مخلّد در نار شد!

[سورة الأعراف (۷): الآيات ۲۶ الى ۲۸]
يا بَني‏ آدَمَ
قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً
وَ لِباسُ‏ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ
ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (۲۶)
اى فرزندان آدم،
در حقيقت، ما براى شما لباسى فرو فرستاديم كه عورتهاى شما را پوشيده مى‌‏دارد و [براى شما] زينتى است،
و[لى‏] بهترين جامه، [لباس‏] تقوا است.
اين از نشانه‏‌هاى [قدرت‏] خداست، باشد كه متذكّر شوند.
يا بَنِي آدَمَ
لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما 
إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ
إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ (۲۷)
اى فرزندان آدم،
زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد؛ چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند،
و لباسشان را از ايشان بركَند، تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند. 
در حقيقت، او و قبيله‏‌اش، شما را از آنجا كه آنها را نمى‏‌بينيد، مى‏‌بينند. 
ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏‌آورند.
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا
وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها
قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ
أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (۲۸)
و چون كار زشتى كنند، مى‏‌گويند:
«پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است
بگو: «قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمى‌‏دهد،
آيا چيزى را كه نمى‌‏دانيد به خدا نسبت مى‌‏دهيد؟»
«وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها؟!» + «جبر و تفویض اختیار!»

«لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ … الشَّيْطانُ … يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما»
+ «كَيْفَ يُواري‏ سَوْأَةَ أَخيهِ … فَأُوارِيَ‏ سَوْأَةَ أَخي‏»
+ «وری – درناژ حسادت!»

[سورة المائدة (۵): آية ۳۱]
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ
لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري‏ سَوْأَةَ أَخيهِ
قالَ يا وَيْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ‏ سَوْأَةَ أَخي‏
فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ (۳۱)
پس، خدا زاغى را برانگيخت كه زمين را مى‏‌كاويد،
تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند.
[قابيل‏] گفت: «واى بر من، آيا عاجزم كه مثل اين زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان كنم؟»
پس از [زمره‏] پشيمانان گرديد.

[سورة البقرة (۲): آية ۴۲]
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۴۲)
و حق را به باطل درنياميزيد،
و حقيقت را – با آنكه خود مى‏‌دانيد – كتمان نكنيد.

[سورة آل‏‌عمران (۳): الآيات ۷۰ الى ۷۱]
يا أَهْلَ الْكِتابِ
لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (۷۰)
اى اهل كتاب،
چرا به آيات خدا كفر مى‏‌ورزيد با آنكه خود [به درستى آن‏] گواهى مى‌‏دهيد؟
يا أَهْلَ الْكِتابِ
لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۷۱)
اى اهل كتاب،
چرا حق را به باطل درمى‌‏آميزيد و حقيقت را كتمان مى‌‏كنيد، با اينكه خود مى‏‌دانيد؟

[سورة الأنعام (۶): الآيات ۸ الى ۱۰]
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ
وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ (۸)
و گفتند: «چرا فرشته‏‌اى بر او نازل نشده است؟»
و اگر فرشته‌‍‏اى فرود مى‌‏آورديم، قطعاً كار تمام شده بود؛ سپس مهلت نمى‌‏يافتند.
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً
وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ (۹)
و اگر او را فرشته‌‏اى قرار مى‌‏داديم،
حتماً وى را [به صورت‏] مردى در مى‌‏آورديم،
و امر را همچنان بر آنان مشتبه مى‏‌ساختيم.

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ
فَحاقَ‏ بِالَّذينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (۱۰)
و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند.
پس آنچه را ريشخند مى‏‌كردند گريبانگير ريشخندكنندگان ايشان گرديد.

[سورة الأنعام (۶): آية ۸۲]
الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (۸۲)
كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده‌‏اند، آنان راست ايمنى و ايشان راه‏‌يافتگانند.

[سورة الأنعام (۶): آية ۱۳۷]
وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ
لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ
فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ (۱۳۷)
و اين گونه براى بسيارى از مشركان، بتانشان كشتن فرزندانشان را آراستند،
تا هلاكشان كنند و دينشان را بر آنان مشتبه سازند؛
و اگر خدا مى‏‌خواست چنين نمى‏‌كردند.
پس ايشان را با آنچه به دروغ مى‌‏سازند رها كن.

اهل حسادت «قبض و بسط نور قلب» رو باور ندارند.
نور و ظلمت، براشون علی السّویّة است!
فرق تمنا و تقدیر رو با قلبشون متوجه نمیشن!
و این مشکل بزرگیه!
«بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ،
بلكه آنها از خلق جديد در شبهه‌‏اند.»
خدا به صراحت داره میگه:
«أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ؟»
مگه خلقت اول برای منِ خدا کار سختی بود؟
که نتونم دوباره همون کارو انجامش بدم؟
چرا باور نمیکند که خدای مهربان شما میتونه
برای قلب تاریک آلوده به حسد و تمنا، ایجاد نور جدید آرامش کنه،
اگه خودتون بخواهید و تن به تقدیراتتون بدهید
و پشت به تمناها بنمایید.

[سورة ق (۵۰): الآيات ۱۲ الى ۲۰]
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ (۱۲)
پيش از ايشان قوم نوح و اصحاب رسّ و ثمود،
وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ (۱۳)
و عاد و فرعون و برادران لوط،
وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ (۱۴)
و بيشه‏‌نشينان و قوم تُبّع به تكذيب پرداختند؛ همگى فرستادگان [ما] را به دروغ گرفتند و [در نتيجه‏] تهديد [من‏] واجب آمد.
أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ 
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ (۱۵)
مگر از آفرينش نخستين [خود] به تنگ آمديم؟
[نه!] بلكه آنها از خلق جديد در شبهه‌‏اند.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (۱۶)
و ما انسان را آفريده‏‌ايم و مى‌‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏‌اى به او مى‌‏كند،
و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم.
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ (۱۷)
آنگاه كه دو [فرشته‏] دريافت‌‏كننده از راست و از چپ، مراقب نشسته‏‌اند.
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (۱۸)
[آدمى‏] هيچ سخنى را به لفظ درنمى‌‏آورد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى‏‌كند].
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ (۱۹)
و سكرات مرگ، حقيقت را [به پيش‏] آورد؛ اين همان است كه از آن مى‌‏گريختى!
وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ (۲۰)
و در صور دميده شود؛ اين است روز تهديد [من‏].

@@@

تقابلِ «نورِ غلط‌گیر» (لبس ممدوح) و «تارِ حسد» (لبس مذموم)

لِباسِ ابهام: «لَبْس»، تارتنِ حسد و حجابِ حقیقت

واژهٔ «لبس» در قرآن،
آیینهٔ تمام‌نمای وضعیتِ قلب انسان است.
این واژه در دو ساحتِ کاملاً متضاد، «نورِ الولایة» و «حسد» را در خود بازتاب می‌دهد.
در معنای ممدوح،
لباسِ تقوا و پوششِ سترِ الهی است؛
و در معنای مذموم،
ابزارِ اصلیِ معارینِ حسود برای پوشاندنِ حقیقت و آلودنِ ایمان به ظلمتِ تمناهاست.

۱. «لَبْس»ِ مذموم: سلاحِ معارینِ حسود
«لبس» در معنای مذموم، یعنی «مخالطة و مداخلة»؛
آمیختنِ ناخالصِ حقیقت با باطل.
معارینِ حسود، برخلافِ آنچه ادعا می‌کنند، در «جهل» نیستند؛
بلکه آن‌ها در «علم» هستند و از روی آگاهی دست به «تلبیس» می‌زنند.

آیه ۴۲ سوره بقره، کالبدشکافیِ دقیقِ این رفتار است:
«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

این واژه در دستانِ اهلِ حسد، «غلط‌گیر» نیست؛ بلکه «پرده‌گیر» است.
آن‌ها نورِ معلمِ ربانی را می‌بینند،
اما چون آن نورِ فضل،
نفسِ کوچک و تمناهایشان را به چالش می‌کشد،
عمداً دست به کارِ «مشتبه‌سازی» می‌شوند.
آن‌ها حق را با باطلِ ذهنِ خویش «مخلوط» می‌کنند تا حقیقت، در غبارِ ابهام گم شود.

چرا این کار را می‌کنند؟
چون نمی‌خواهند اقرار کنند.
اقرار به فضلِ دیگری، یعنی مرگِ «منِ» کاذبِ آن‌ها.
پس به جای تسلیم، «لبس» می‌کنند؛
یعنی بر رویِ حق، لباسِ ابهام می‌پوشانند تا مردم (و حتی خودشان) نفهمند «چی به چیه!».
این همان «لَهْوِ الحدیث» و بازیِ فکری است که سوره لقمان از آن پرده برمی‌دارد.

۲. قانونِ تلافی: «لَبَسُوا عَلَیهم لَبَسَ اللهُ عَلَیهِم»
خطرناک‌ترین مرحلهٔ لبس،
زمانی است که انسان بر اثرِ تکرارِ حسد، حقیقت را بر خود و دیگران وارونه نشان می‌دهد.
امام صادق (ع) در تبیین آیه ۹ سوره انعام، پرده از قانونی سهمگین برمی‌دارد:

«لَبَسُوا عَلَیهم لَبَسَ اللهُ عَلَیهِم»
آنان (حق را) بر خود مشتبه ساختند، پس خدا نیز بر آنان مشتبه ساخت.

این همان تنبیه الهی برای کفر و مکرِ منافقان است.
کسی که با آگاهی، «لباسِ نورانیِ حقیقت» را از تنِ حق می‌کَند و بر آن لباسِ ابهام می‌پوشاند،
خداوند هم به همان اندازه، «درکِ حقیقت» را از او دریغ می‌کند؛
تا جایی که بتِ گوساله را با پروردگار اشتباه بگیرد و خیال کند در راهِ حق است!

۳. «لَبْس»ِ ممدوح: لباسِ تقوا، درناژِ حسد
در نقطهٔ مقابل، «لبس» در معنای ممدوح، «ستر» و پوشاندنِ عیوبِ نفس است.
خداوند می‌فرماید:
«قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ».

این لباس، «غلط‌گیرِ» عیوبِ نفس است.
کسی که به نورِ تقوا متصل است،
حسدِ خود را به عنوانِ یک «سوءات» (زشتی) می‌شناسد و بلافاصله با نورِ هدایت آن را می‌پوشاند (درناژ می‌کند).
مؤمن با نورِ تقوا، بلافاصله زشتی‌های حسدِ درونی‌اش را در لایه‌های عفو و ذکر پنهان کرده و از گسترشِ آن جلوگیری می‌کند.

۴. راهکار: تشخیصِ نور از ظُلمت
برای اینکه «لَوابِس» (شبهات) بر قلب هجوم نیاورند،
فقط یک راهکارِ حیاتی وجود دارد:
«معرفة الامام بالنّورانیّة».

کسی که فرقِ نور و ظلمت را در درونش تشخیص می‌دهد،
یاقوتِ سرخِ حقیقتی است که هرگز در «لَبْسِ» اهلِ حسد گرفتار نمی‌شود.
او می‌داند:
«ایمانِ ملبّس به ظلم»، یعنی نوری که به تاریکیِ تمناها آلوده شده.
«امامِ زمان»، قطب‌نمایِ قلب است؛
کسی که او را نشناسد،
در غبارِ شبهاتِ «لبس» گم می‌شود و به مرگِ جاهلیت می‌میرد.

اهلِ حسد در «لبس» (شبهه و تردید) نسبت به قدرتِ الهی هستند؛
آن‌ها باور ندارند که خدای مهربان،
برای قلبِ آلوده به حسد هم می‌تواند «خلقِ جدید» ایجاد کند.

برای «قلبِ سلیم»، راه باز است.
فقط کافی است:
1. «لباسِ تقوا را به تن کند» (پوشاندنِ زشتیِ حسد).
2. «حق را از باطل درهم‌نمی‌آمیزد» (صداقتِ مطلق با حقیقت).
3. «به امامِ نورانی اقتدا کند» تا هجومِ شبهات، ایمانش را نلرزاند.

وقت آن است که با نورِ تقوا،
ریشه‌های حسد را در قلبِ خود «غیرفعال» کنیم
و لباسِ ابهام را با «نورِ یقین» تعویض نماییم.

تقابل «لباسِ نورِ حقیقی» و «لباسِ نورِ دروغین»

گاهی انسان عوض نمی‌شود؛ فقط لباسش نو می‌شود.

سامری‌ها هنوز همان سامری‌هایند،
اما هر زمان لباسی تازه بر تن می‌کنند.
یک روز لباس علم، روزی لباس زهد، روزی لباس محبت، و گاهی حتی لباس نور.
ظاهرشان آرام است، زبانشان نرم، و سخنشان آمیخته با آیات و نام‌های مقدس؛
اما در ژرفای دل، همان سرکشی و خیانت قدیمی باقی است.

لباس اگر برای پوشاندنِ عیب باشد، رحمت است؛
اما اگر برای پنهان‌کردنِ عیب از چشم مردم باشد، حجابِ حقیقت می‌شود.

چه بسیار تاریکی‌هایی که با لباس نور آمدند؛
چه بسیار خیانت‌هایی که نام محبت گرفتند،
و چه بسیار حسدهایی که در جامهٔ نصیحت ظاهر شدند.
آن‌گاه که نور، دیگر چراغِ راه نیست و تنها نقابی برای پوشاندنِ چاه درون می‌شود،
«لباس» از معنا تهی می‌گردد.
خیانت، لباس نور می‌پوشد و در سایهٔ قرآن می‌نشیند؛
اما طنابش از درون پاره است و چاهش همچنان سیاه.

نور حقیقی، فقط در چهره و کلام دیده نمی‌شود.
نور حقیقی در «عهد» است،
در «امانت»،
در «صدق»،
در وفا به حقیقت و در اتصال قلب به معلم ربانی.
کسی که نور را شناخته اما به سبب حسد طناب قلبش را از آن می‌بُرد،
ممکن است هنوز لباس نور بر تن داشته باشد؛
اما درونش از سرچشمهٔ هدایت جدا شده است.

خورشید، پشت ابر هم خورشید است.
اگر دلی از نور محروم شد، این نور نیست که خاموش شده؛
این دل است که از نور فاصله گرفته است.
تاریکیِ ما، دلیل نبودن خورشید نیست؛
نشانهٔ بریدنِ پیوند ما با خورشید است.

پس هر لباسی را نباید لباس دانست.
بعضی لباس‌ها سترند و بعضی پرده.
بعضی، عیب را می‌پوشانند تا انسان فرصت اصلاح پیدا کند؛
و بعضی، عیب را می‌پوشانند تا انسان هرگز به فکر اصلاح نیفتد.

لباسِ تقوا، زشتیِ نفس را از خدا پنهان نمی‌کند؛
آن را از گسترش در جان و رفتار بازمی‌دارد.
اما لباسِ نفاق، زشتی را چنان می‌آراید که صاحبش گمان می‌کند دیگر زشتی‌ای وجود ندارد.

خطرناک‌ترین «لبس» آن است که انسان، لباسِ دروغین خود را حقیقت بپندارد؛
آن‌قدر خیانت را محبت بنامد، حسد را غیرت، قطعِ عهد را استقلال، و سرکشی را آزادی،
تا سرانجام دیگر نداند چه چیزی را پوشانده و چه چیزی زیر آن لباس پوسیده است.

ای دل، مراقب باش.

هر نوری که بر تو تابید، نور هدایت نیست؛
و هر جامه‌ای که سفید بود، لباس تقوا نیست.
نور را با میوه‌اش بشناس:
آیا تو را به صدق می‌برد یا به توجیه؟
به امانت یا به خیانت؟
به فروتنی در برابر حق یا به پنهان‌کردنِ حسد؟

لباسِ حقیقی آن است که تو را به حقیقت نزدیک‌تر کند،
نه آنکه تو را از نگاه مردم نیکو و از نگاه خدا دور سازد.

خدایا، بر دل ما لباسی بپوشان که تاریکی‌های ما را برای اصلاح بپوشاند، نه برای فریب.
ما را از کسانی قرار نده که لباس نور می‌دوزند تا خیانتشان دیده نشود.
طناب قلبمان را به نور معلم ربانی پیوسته بدار،
تا در میان لباس‌های دروغین،
حقیقت را گم نکنیم.

زیرا گاهی آنچه باید از تن بیرون آورده شود، لباس نیست؛
«نقابی است که سال‌ها به جای چهرهٔ حقیقیِ ما نشسته است.»

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی