دکتر محمد شعبانی راد

تمرینِ استمراری اهل نور با تقدیرات! چگونه «ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى» می‌شویم؟

Continuous Training of the People of Light through Destiny
How Do We Become “Dhū Mirrah, Then Stand Firm”?


Light is never formed in a moment.
It is shaped through continuity, repetition, and faithful engagement with destiny.

The Qur’anic expression “Dhū Mirrah, then he stood firm” does not describe sudden power or instant elevation. It describes a being who has been trained—strengthened through repeated exposure, disciplined endurance, and conscious alignment with divine guidance. Strength here is not rigidity; it is resilience born of continual practice.

The people of light do not escape destiny; they train within it.
Every situation, every trial, every repeated pattern in life becomes a field of practice. Through constant review, reflection, and faithful action, their inner structure is twisted and braided like a strong rope—flexible, yet unbreakable.

This is why continuity matters.
Light does not settle in hearts that only react emotionally or seek quick results. It settles in hearts that return again and again—reviewing the signs, applying guidance, correcting themselves, and remaining present. Over time, this sustained practice produces istiwā’: inner balance, firmness, and clarity.

To become Dhū Mirrah is to be trained by light itself.
To reach istiwā’ is to stand steady—not above life, but within it—without collapsing under pressure or being misled by distraction.

This path is not dramatic.
It is faithful.
It is patient.
And it is continuous.

Light rewards those who stay.

THEORY ⇔ PRACTICE

دلنوشته
THEORY ⇔ PRACTICE

گاهی خیال می‌کنیم
نظریه یعنی دانستن…
و عمل یعنی انجام‌دادن.

اما قرآن
این دو را
از هم جدا نمی‌بیند.

نظریه‌ای که
به عمل نرسد،
در دل نمی‌نشیند؛
و عملی که
بر اندیشه‌ی درست بنا نشده باشد،
دوام نمی‌آورد.

نور،
در رفت‌و‌برگشتِ
این دو شکل می‌گیرد…

می‌خوانی،
می‌فهمی،
عمل می‌کنی؛
دوباره برمی‌گردی،
می‌سنجی،
اصلاح می‌کنی،
و باز عمل…

این همان مرور است.
همان رفت‌و‌آمدِ نورانی
بین دل و زندگی.

اهل نور
نه اسیر تئوریِ بی‌عمل‌اند،
نه گرفتار عملِ بی‌فهم.

دانسته‌هایشان
در ورکلایف‌های روزمره
آزموده می‌شود،
و عملشان
دوباره به فهم عمیق‌تر
بازمی‌گردد.

اینجاست که
قلب
تاب می‌خورد…
محکم می‌شود…
و به استواء می‌رسد.

THEORY ⇔ PRACTICE
یعنی
نور را بفهم،
و زندگی‌اش کن.

و اگر دیدی
راه سخت شد،
بدان
درست در همان نقطه‌ای
که نور
در حالِ تمرین‌دادنِ توست.

آنجا بمان…
برگرد…
مرور کن…
و ادامه بده.

نور،
پاداشِ همین رفت‌و‌برگشتِ صادقانه است.

«سرمشق‌های نورانی» + «theory ⇔ practice»

«مرر» یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«حبل‏ مُمَرٌّ: أي محكم الفتل»
«أمررت‏ الحبلَ: فتَلتُه»
[1+1]

«ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏» يعنى محكم و بهم تافته، مفتول پيچيده شده.
أَمَرَّ الحبلَ: ريسمان را بافت، [ریسمان بافی]
مِرَّةُ الحَبْلِ: طاقَتُهُ
المَرِير من الحبال: ريسمان محكم «braid»: تجدیل (الجدیلة ، الضفیرة)، مجدول (کابل مجدول).
+ «لوی»: الْتَوَى‏ الشي‏ءُ: آن چيز پيچيده شد.
[الْتَوَى‏ اللِّواء: پرچم پيچيده شد.]
«صريع‏ يَتَلَوَّى»
لوى الحبل: ريسمان را تابيد و دولا كرد. [1+1]
«مرور آیات»: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ …. يَمُرُّونَ عَلَيْها»
«مرور معالم ربانی»:
نور ولایت فرایندی است استمراری!
تمرینات مستمر اهل نور با تقدیراتشان! ذو مرّة فاستوی!
این مرور کردن در مطالعه، در ملک و در ملکوت، یه جورایی آدمو قوی میکنه «أمررت الحبل».
[مطالعه و دقت در آیاتی و رسلی]
دیدی طناب هر چی بیشتر الیافش مرور داده بشه قوی تر میشه؟! اینم همونه!
اهل یقین هر چی بیشتر «review» و مطالعه می کنن و هر چی بیشتر با یاد معالم ربانی در دل شرایط حوادث رو آثار عیبشون میدونن و استعمال اندیشه و این علوم ربانی نموده و تولید نور بیشتر عمل صالح می‌کنن، بمرور محکم و محکمتر میشن ! طنابی که هر چه بیشتر ضخیم میشه قدرت تحملش بیشتر میشه و این ازدیاد قدرت و توانایی نتیجه مرور است! خیلی مطالب تئوری و عملی رو باید مرور کنیم!
اهل یقین بیکار نمی‌نشیند!
اهل جستجو و مرور مطالب است تا گم‌شده خود را بیابد «فحص».
اهل یقین اهل استمرار آیات است!
استمرار اندیشه آل محمد ع در دل شرایط را خواهان است!
خواهان بقاء و دوام و استمرار اندیشه آل محمد ع در حوادث پیش آمده است تا این اندیشه رونق و رواج پیدا کند و این رشته نورانی همیشه مستمر و بادوام در حال ادامه داستان خویش است.
اما اینکه معنا و مفهوم تلخ و ضد شیرینی در این واژه وجود دارد چون در نگاه اول تحمل آیات و استمرار اندیشه آل محمد ع در دل شرایط برای اکثریت مردم که اهل یقین نیستند کاری بس دشوار است و تلخ می نماید اما در کام اهل یقین ، آیات همیشه طعم شیرینی داشته و حلاوت آیات و یاد معالم ربانی همیشه ماندگار خواهد بود ان شاء الله تعالی.
خدا، از یاد رفتنی نیست!
«نور الولایة فرایند از یاد نرفتنی است!»
هر چند در ابتدا کاری سخت و تلخ بنظر آید اما گرایش قلبی اهل یقین در جهت تحقق این اندیشه والا است.
نور ولایت فرایندی است استمراری.
[مرور آیات – آيَةٍ … يَمُرُّونَ‏ عَلَيْها]:
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ‏ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ»
اهل شک در هر مرور آیت از استعمال اندیشه معالم ربانی گریزان بوده و اعراض می‌نمایند لذا از طناب محکم حبل المتین صاحبان نور برای آنها خبری نیست!

مروری بر آیات با اندیشه اهل شک یا مروری بر آیات با اندیشه اهل یقین؟!
اهل شک این را سحر مستمر می خوانند!
«وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» و از آن اعراض می نمایند .

واژه «مرر» به اهل یقین میگه:
«THEORY ⇔ PRACTICE»
این روش درسته، همینجوری ادامه بده و به این کار استمرار بده و ولش نکن و بارها و بارها با همین روش زندگی روزمره‌ات را پیش ببر که آخر این روش همان سدرة المنتهای نورانی تو خواهد بود ان شاء الله تعالی و راه ثبات و استمرار و بقاء در این راه همین حالت مرور است.
أمررت الحبل
أمررت الحبل: فتلته
مِرَّةُ الحَبْلِ: طاقَتُهُ
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏
مِرَّةٍ:
«قوی – مافوق – شدید»
استمرّ الشي‏ء: دام و ثبت
+ «استقامت و ثبات»
+ «ترویج»
«ذُو مِرَّةٍ»: نام زیبای صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنهاست که اهل یقین با استعمال این اندیشه و معالم ربانی در دل شرایط تولید نور آرامش عمل صالح نموده و وجودشان نورانی و نورانی تر می شود بطوریکه در دام هیچ شبهه ای نمی افتند و اصلا از شیطان و لیدرهای سوء و اهل شک و حسادت، گول نمی خورن! قلبی آگاه دارند که نمیشه سرشون کلاه گذاشت! انگاری جوری مطلبو یاد گرفتند که با هیچ کلکی نمیشه زمینشون زد! اونا «ذُو مِرَّةٍ» شده‌اند، پس «فَاسْتَوى» شده اند لذا وقتی «سویت و نفخت فیه من روحی» شدند، حالا «فقعوا له ساجدین» یعنی بقیه باید این اندیشه و این معالم ربانی را الگوی کار خود قرار دهند.
+ «سرمشق نورانی! تمثال نورانی!»
امام رضا علیه السلام:
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىيعني رسول الله ص،
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ‏
مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا صَاحِبَ مِرَّةٍ سَوْدَاءَ صَافِيَةٍ
.
[استمرار النّور الولایة]:
همیشه عده‌ای اندک، ولو یک نفر «ابراهیم امة واحدة» هستند که با عمل به اندیشه آل محمد ع، آن را استمرار میدهند.
استمرار دهندگان و مروجین اندیشه نورانی!
+ «و شهد شاهد من اهلها»

واژۀ قرآنی «مرر»

تمرینِ استمراری اهل نور با تقدیرات؛
مرور، استقامت و استواء!
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ

 

پیوند تمرین، مرور و استقامت

«تمرین» از ریشه‌ی مَرَن است؛
ریشه‌ای که به غضروف بینی اشاره دارد:
نرمی، انعطاف‌پذیری و آمادگی برای شکل‌پذیری.

تمرین کردن و مرور کردن،
یعنی مرورِ مکرر همراه با استمرار؛
فرایندی که انسان را از ریجیدیتی استخوان
به فلکسیبیلیتی غضروف می‌رساند.


معنای لغوی «مرر»

از نگاه لغوی:
«مرر» یکی از هزار واژۀ مترادف نور الولایة است.

در فرهنگ لغات عربی آمده است:
حَبْلٌ مُمَرٌّ: ریسمانی محکم و به‌هم‌تابیده
أَمْرَرْتُ الحَبْلَ: ریسمان را تاب دادم
مِرَّةُ الحَبْلِ: طاقت و توان تحمل ریسمان

ریسمان هرچه بیشتر تاب داده شود،
مقاوم‌تر، پایدارتر و قابل‌اعتمادتر می‌شود.


«ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ»؛ استواء پس از تاب‌خوردن

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ
یعنی: محکم، تاب‌خورده، به‌هم‌تنیده و استوار.

«مرور» در این معنا،
صرفِ عبورِ سطحی نیست؛
بلکه تاب‌دادن آگاهانه‌ی اندیشه در دل شرایط است.


مرور آیات؛ عبور یا حضور؟

قرآن دو نوع «مرور» را نشان می‌دهد:

مرور اهل شک:

وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ

عبور می‌کنند،
اما اعراض دارند.
نه تاب می‌دهند، نه درهم‌تنیده می‌شوند.

مرور اهل یقین:

مرورِ همراه با اندیشه، دقت، استعمال و عمل؛
مروری که اندیشه‌ی معلم ربانی را
در دل حوادث می‌تاباند.


مرور = تقویت طناب قلب

دیدی طناب هرچه ضخیم‌تر و مجدول‌تر شود،
تحملش بالاتر می‌رود؟

این همان منطق «مرر» است:
مرور آیات
مرور ورکلایف‌ها
مرور تصمیم‌ها
مرور خطاها با اندیشه‌ی معلم ربانی

همه یعنی:
أَمْرَرْتُ الحَبْلَ

قلب اهل یقین بیکار نمی‌نشیند؛
اهل فحص است،
اهل استمرار است،
اهل تمرینِ بی‌وقفه.


تلخیِ آغاز، شیرینیِ ماندگار

در نگاه اول،
استمرار آیات و اندیشه‌ی آل محمد علیهم‌السلام
برای بسیاری تلخ است.

اما در کام اهل یقین:
آیات حلاوت دارند
یاد معلم ربانی ماندگار است
خدا، از یاد رفتنی نیست.
نور الولایة فرایندِ از یاد نرفتنی است.


اهل یقین و «سحر مستمر»!

اهل شک می‌گویند:
سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ

اما اهل یقین می‌دانند:
این استمرارِ نور است، نه سحر.


THEORY ⇔ PRACTICE

پیام کلیدی واژۀ «مرر»

واژۀ «مرر» به اهل یقین می‌گوید:
همین مسیر درست است
ادامه بده
ولش نکن
بارها و بارها مرور کن
استمرار، تو را به سدرةالمنتهای نورانی‌ات می‌رساند.


«ذُو مِرَّةٍ»؛ نام اهل نور
قوی
شدید
ثابت
صاحب استقامت
غیرقابل فریب

قلبی دارند که:
در دام شبهه نمی‌افتد
از لیدر سوء و حسادت گول نمی‌خورد
کلاه سرش نمی‌رود

این‌ها ذُو مِرَّةٍ شده‌اند؛
و چون ذُو مِرَّة‌اند، فَاسْتَوىٰ شده‌اند.


امام رضا علیه‌السلام:
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ یعنی رسول خدا ﷺ
«مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً
إِلَّا صَاحِبَ مِرَّةٍ سَوْدَاءَ صَافِيَةٍ»

هیچ پیامبری مبعوث نشد
مگر صاحب استقامت، صلابت و صفای پایدار.


استمراردهندگان اندیشه نورانی

همیشه:
عده‌ای اندک
حتی یک نفر
«ابراهیم، امّةً واحدة»

که اندیشه‌ی آل محمد علیهم‌السلام را
در دل حوادث زنده نگه می‌دارند.

نور مستمرّ،
علم آنلاین مستمرّ،
به عمل استمراری نیاز دارد
تا علم در قلب ملکه شود.

شنیدنِ تنها کافی نیست؛
باید مرور کرد، تاب داد و زیست.

دلنوشته

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ؛ روایتِ دلِ استوار
مرور؛ هنرِ ماندن در نور
حلاوتِ آیات برای دل‌های اهلِ مرور است

طنابِ دل با یک تاب محکم نمی‌شود

گاهی فکر می‌کنم
خدا چرا این‌قدر روی مرور اصرار دارد…
چرا آیه‌ها را یک‌بار نگفت و تمام؟
چرا دل را با یک فهمِ لحظه‌ای سیر نکرد؟

بعد می‌فهمم
قلب، طناب است…
و طناب با یک‌بار تاب خوردن طناب نمی‌شود.

هر بار که آیه‌ای را مرور می‌کنم،
نه فقط می‌خوانم،
بلکه در دلِ حادثه می‌کشمش،
می‌تابانمش با درد،
می‌پیچانمش با سؤال،
و دوباره رها می‌کنم در دستِ تقدیر.

اوّلش سخت است…
تلخ است…
انگار الیافِ دل به هم گیر می‌کنند،
انگار قلب مقاومت می‌کند،
انگار جان می‌گوید: «بس است!»

اما عجیب است…
بعد از مدتی
همان آیه‌ای که تلخ بود،
می‌شود محکم‌ترین رشته‌ی آرامش.

خدایا
تو می‌دانستی
که نور، یک اتفاق نیست…
نور، فرایند است.
نور، با استمرار می‌نشیند.
با مرور جا می‌افتد.
با عمل، ملکه می‌شود.

من دیدم
کسانی که زود خسته شدند،
نه از کمیِ نور،
بلکه از بی‌حوصلگی در مرور بود.

و دیدم
آن‌هایی که ماندند،
نه با هیجان،
بلکه با تاب‌دادنِ آرام و پیوسته‌ی دل
شدند «ذُو مِرَّةٍ».

خدایا
دل من را
مثل طنابی بساز
که هر حادثه
به‌جای پاره‌کردنش
محکم‌ترش کند.

اجازه بده
آیه‌ها را فقط رد نکنم…
از رویشان عبور نکنم
بلکه بایستم،
نگاه کنم،
تاب بدهم،
و بگذارم نور
در تار و پودم
جا خوش کند.

اگر اولش تلخ است،
می‌پذیرم…
چون ایمان دارم
حلاوتِ آیات
برای دل‌هایی است
که اهل مرورند.

آمین 🤲

نور مستمرّ!

فَإِنِّي لَا أَتْرُكُ الْأَرْضَ إِلَّا وَ فِيهَا عَالِمٌ تُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِي وَ تُعْرَفُ بِهِ وَلَايَتِي
وَ يَكُونُ حُجَّةً لِمَنْ وُلِدَ فِيمَا بَيْنَ قَبْضِ النَّبِيِّ إِلَى خُرُوجِ النَّبِيِّ الْآخَرِ

امام باقر علیه السلام:
نَزَلَ عَلَى النَّبِيِّ ص قَوْلُهُ تَعَالَى:
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏
ثُمَّ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَاهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدْ قَضَيْتَ‏ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ
فَاجْعَلِ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ عِنْدَ عَلِيٍّ
فَإِنِّي لَا أَتْرُكُ الْأَرْضَ إِلَّا وَ فِيهَا عَالِمٌ تُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِي وَ تُعْرَفُ بِهِ وَلَايَتِي
وَ يَكُونُ حُجَّةً لِمَنْ وُلِدَ فِيمَا بَيْنَ قَبْضِ النَّبِيِّ إِلَى خُرُوجِ النَّبِيِّ الْآخَرِ
فَأَوْصَى إِلَيْهِ بِالاسْمِ وَ هُوَ مِيرَاثُ الْعِلْمِ‏ وَ آثَارُ عِلْمِ النُّبُوَّةِ
وَ أَوْصَى إِلَيْهِ بِأَلْفِ بَابٍ يُفْتَحُ لِكُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ وَ كُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفُ كَلِمَةٍ وَ مَاتَ‏ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ
وَ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا تَخْرُجْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ حَتَّى تُؤَلِّفَ كِتَابَ اللَّهِ كَيْلَا يَزِيدَ فِيهِ الشَّيْطَانُ شَيْئاً وَ لَا يَنْقُصَ مِنْهُ شَيْئاً
فَإِنَّكَ فِي ضِدِّ سُنَّةِ وَصِيِّ سُلَيْمَانَ ع
فَلَمْ يَضَعْ عَلِيٌّ ع رِدَاءَهُ عَلَى ظَهْرِهِ حَتَّى جَمَعَ الْقُرْآنَ
فَلَمْ يَزِدْ فِيهِ الشَّيْطَانُ شَيْئاً وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ شَيْئاً
.
اين آيه بر پيامبر نازل شد:
« قُلْ‌ لاٰ أَسْئَلُكُمْ‌ عَلَيْهِ‌ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ‌ فِي اَلْقُرْبىٰ‌ »
جبرئيل بر آن جناب نازل گرديده گفت يا محمّد مأموريت خود را بپايان رساندى و مدت پيامبريت پايان يافته، اينك اسم اكبر و ميراث علم و آثار دانش پيامبرى را به علي بسپار.
زیرا من زمین را بدون عالم باقی نمی‌گذارم،
آنکه به واسطه او اطاعت و ولایت من شناخته می‌شود
و آن عالم حجتی است برای کسانی که در فاصله زمانی بین مرگ یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر به دنیا می‌آیند.
پيامبر علي را وصى قرار داد و ميراث علم و آثار دانش پيامبرى را به او سپرد و هزار در از علم بر او گشود كه از هر در هزار در ديگر گشوده مى‌گشت و هر جمله هزار جمله بود و در روز دوشنبه از دنيا رفت.
فرمود يا علي سه روز نبايد از خانه خارج شوى تا قرآن را جمع آورى كنى
مبادا شيطان بر او بيفزايد يا كم كند
تو بايد بر خلاف روش وصى سليمان رفتار كنى.
(نقل شده كه شيطان كتاب سحر را زير تابوت سليمان گذاشت و اين امر مردم را باشتباه انداخت).
على عليه السّلام رداء نپوشيد براى خارج شدن از خانه تا قرآن را جمع نمود
در نتيجه شيطان در آن كم و زياد نكرد.

دلنوشته

نورِ مستمرّ…

خدا زمین را
هیچ‌وقت
بی‌نور رها نکرده است.

نه در لحظه‌ی قبض پیامبر،
نه در فاصله‌ی سکوت آسمان،
نه در تاریک‌ترین شکاف تاریخ.

همیشه
کسی هست…
نه برای شلوغی،
نه برای نمایش،
بلکه برای شناخته‌شدنِ طاعت و ولایت.

خدایا
تو خودت گفتی:
من زمین را خالی نمی‌گذارم
مگر اینکه در آن
عالِمی باشد که راه مرا بشناساند.

و این یعنی
نور، قطع نمی‌شود؛
فقط شکلش عوض می‌شود.
پیامبر می‌رود،
اما نور، همپوشانی پیدا می‌کند…
وصی می‌آید…
اوصیاء می‌آیند…
و رشته‌ی نور
پاره نمی‌شود.

آری…
این همان مرور الهی تاریخ است.
نه یک جهش ناگهانی،
بلکه انتقالی دقیق،
محکم،
تاب‌خورده،
مثل طنابی که از دست پیامبر
به دست وصی سپرده می‌شود.

وقتی آیه نازل شد:
«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً
إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ»

یعنی:
راه نور،
با محبت ادامه پیدا می‌کند؛
محبتی که حافظ علم است،
نه احساسِ بی‌ریشه.

و آن‌گاه که جبرئیل آمد
و گفت:
ای محمد،
نبوتت به کمال رسیده…

انگار خدا داشت می‌گفت:
حالا نوبت استمرار است.
نوبت مرور نور در تاریخ است.

اسمِ اعظم،
میراثِ علم،
آثارِ نبوت
همه باید جایی سپرده شود
که تابِ نگه‌داشتنشان را دارد.

و چه کسی
جز علی
تاب‌خورده‌تر از همه بود؟

هزار در…
و از هر در
هزار در دیگر…
نه برای فخر،
بلکه برای اینکه
نور، در هیچ نسلی
بی‌پاسخ نماند.

خدایا
چه زیباست این سنت تو…
که حتی بعد از رفتن پیامبر،
سه روز
دنیا را نگه می‌داری
تا قرآن
بی‌کم‌وکاست
جمع شود.

علی
ردا به دوش نگرفت…
چون می‌دانست
کوچک‌ترین غفلت
می‌تواند
طناب نور را شُل کند.

او ماند…
جمع کرد…
مرور کرد…
تاب داد…
تا شیطان
نه چیزی بیفزاید
و نه چیزی بکاهد.

این است معنای
نورِ مستمرّ.

نوری که
با رفتن پیامبر خاموش نمی‌شود،
با فشار تاریخ نمی‌شکند،
با وسوسه‌ی شیطان تحریف نمی‌شود.

خدایا
به ما هم
سهمی از این استمرار بده…

دلی بده
که اهلِ وصی باشد،
اهلِ مرور باشد،
اهلِ نگه‌داشتن امانت نور
در دل حوادث.

و نگذار
ما از آن‌ها باشیم
که آیه را می‌بینند
و فقط از کنارش عبور می‌کنند.

آمین 🤲

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى

[سورة النجم (۵۳): الآيات ۱ الى ۱۰]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ (۱)
سوگند به اختر [=قرآن‏] چون فرود مى ‏آيد،
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ (۲)
[كه‏] يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده؛
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (۳)
و از سر هوس سخن نمى‏‌گويد.
إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (۴)
اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏‌شود نيست.
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى (۵)
آن را [فرشته‏] شديد القوى به او فرا آموخت،
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ (۶)
[سروش‏] نيرومندى كه [مسلّط] درايستاد.
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ‏ (۷)
در حالى كه او در اُفق اعلى بود؛
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى (۸)
سپس نزديك آمد و نزديكتر شد،
فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى (۹)
تا [فاصله‏‌اش‏] به قدرِ [طول‏] دو [انتهاى‏] كمان يا نزديكتر شد؛
فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ (۱۰)
آنگاه به بنده‌‏اش آنچه را بايد وحى كند، وحى فرمود.

دلنوشته

قرب، سهمِ دل‌های ذُو مِرَّة است
از مرور تا استواء؛ قصه‌ی یک قرب امن

وَ النَّجْمِ إِذا هَوى…
سوگند به نوری
که آرام‌آرام فرود می‌آید،
نه با هیاهو،
نه با شتاب،
بلکه با استقامتِ مطمئن.

خدا قسم می‌خورد
تا دل ما بفهمد:
این راه،
راهِ لغزش نیست…
راهِ هوس نیست…
راهِ آزمون‌های لحظه‌ای نیست.

«ما ضَلَّ صاحِبُكُم وَ ما غَوى»
یار شما
نه گم شده،
نه سرگردان،
نه اسیر موج‌ها.

چرا؟
چون ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى است.

خدایا
چقدر این جمله عمیق است…
ذُو مِرَّةٍ…
یعنی کسی که
بارها تاب خورده،
بارها مرور شده،
بارها در آتش تجربه
پخته شده
و نشکسته.

و بعد…
فَاسْتَوى.
نه فقط ایستاد،
بلکه به تعادل رسید.
ایستادنی
که بعد از کشمکش است،
بعد از تمرین،
بعد از استمرار.

نور،
وقتی ذُو مِرَّة می‌شود
دیگر از افق نمی‌افتد.
در اُفق اعلی می‌ایستد.
نه بالا برای فخر،
بلکه بالا برای اشرافِ مسئولانه.

«وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى»
یعنی
آن‌قدر محکم شده
که می‌تواند نزدیک شود
بی‌آنکه بسوزاند،
و فرود بیاید
بی‌آنکه گم شود.

ثمّ دَنا…
بعد از استواء است که نزدیکی معنا پیدا می‌کند.
قرب،
بدون استقامت
فقط سقوط است.

و فَتَدَلّى…
آویختنِ امن
از ریسمانی
که پاره نمی‌شود.

فَكانَ قابَ قوسَينِ أو أدنى…
نزدیکی‌ای
که فقط نصیبِ دل‌های
تاب‌خورده است.

خدایا
تو اول ما را
ذُو مِرَّة می‌کنی،
بعد اجازه‌ی قرب می‌دهی.
اول تمرین،
اول مرور،
اول استقامت…
بعد وحی،
بعد معنا،
بعد آرامش.

و آن‌گاه
فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏…

وحی
برای دل‌های شُل نیست.
برای دل‌هایی است
که بارها کش آمده‌اند
و پاره نشده‌اند.

خدایا
ما هم
قرب را دوست داریم،
نور را دوست داریم،
اما یادمان بده
راهش
از ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى می‌گذرد.

دل‌هایی بساز
که با هر حادثه
نه خم شوند
نه بشکنند،
بلکه
محکم‌تر بایستند.

تا اگر روزی
نوبتِ نزدیک‌شدن رسید،
ما هم
در مدار نور
ثابت مانده باشیم.

آمین 🤲

[سورة الأنفال (۸): الآيات ۵۵ الى ۵۶]
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (۵۵)
بى‏‌ترديد، بدترين جنبندگان پيش خدا كسانى‌‏اند كه كفر ورزيدند و ايمان نمى‌‏آورند.
الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ (۵۶)
همانان كه از ايشان پيمان گرفتى ولى هر بار پيمان خود را مى‌‏شكنند و [از خدا] پروا نمى‌‏دارند.

دلنوشته

نقضِ عهد در هر مرّة؛ سقوطِ دلِ بی‌تقوا
مرورِ بی‌نور، نقضِ عهد می‌آورد
دل‌هایی که با هر مرور شُل‌تر می‌شوند

خدایا
چقدر این آیه‌ها صریح‌اند…
بی‌تعارف،
بی‌پرده،
بی‌ملاحظه‌ی توجیه‌های ما.

می‌گویی:
شَرَّ الدَّوَابِّ
نه برای کسی که نفهمید،
بلکه برای کسی که دید و باور نکرد.

مشکل حسود
نادانی نیست؛
کوریِ بعد از دیدن است.

نورِ معلم را
دید…
آشکار هم دید…
اما دلش
باورش نکرد.

و این‌جاست که
«لا یؤمنون»
یعنی:
دل، نور را تصديق نکرد.

خدایا
تو نور را نشان دادی،
اما او
هر بار که ورکلایفی پیش آمد،
به‌جای وفای به عهد،
در همان مرّة
نقض عهد کرد.

عجب تناقض تلخی…
«مرّة» یعنی مرور،
یعنی تاب‌خوردن،
یعنی محکم‌شدن…

اما این‌ها
در هر مرّة
شل‌تر شدند،
نه محکم‌تر.

هر بار آیه،
هر بار موقعیت،
هر بار فرصتِ رشد…

و هر بار
فرار،
اعراض،
نقض عهد.

«ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ…»

نه یک‌بار،
نه از سر غفلت،
بلکه در هر مرور.

و این یعنی
مسئلۀ حسود، ایمان و تقواست؛
نه نمی‌فهمد،
بلکه باور نمی‌کند و پرهیز ندارد.

«فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»
«وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ»

چون نور را باور نکرد،
از عیب حسد هم
پرهیز نکرد.

دلش
به‌جای تاب‌خوردن با نور،
پیچ خورد با حسد.

و وقتی دل
به نور اعتماد نکند،
طبیعی است که
پیمان را هم
سبک بشمارد.

خدایا
حسود
با آیه و نتیجه‌ی آیه دشمن است.

با این‌که
نور،
او را بالا ببرد.

پس ترجیح می‌دهد
پیمان را بشکند
تا تسلیم نشود.

و این‌گونه است که
از نگاه تو
می‌شود
«شَرَّ الدَّوَابِّ».

نه چون انسان نیست،
بلکه چون
از انسان‌بودنِ نورانی
فرار کرده است.

خدایا
ما را
از این مرّة‌ها نجات بده…

از مرورهایی
که به‌جای استقامت
به نقض عهد ختم می‌شود.

دلی بده
که وقتی نور را دید،
باورش کند؛
و وقتی پیمان بست،
نگهش دارد.

دلی که
در هر مرّة
محکم‌تر شود،
نه تلخ‌تر…
نه حسودتر…

آمین 🤲

[سورة التوبة (۹): الآيات ۷۹ الى ۸۰]
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (۷۹)
كسانى كه بر مؤمنانى كه [افزون بر صدقه واجب‏]، از روى ميل، صدقات [مستحب نيز] مى‌‏دهند، عيب مى‌‏گيرند، و [همچنين‏] از كسانى كه [در انفاق‏] جز به اندازه توانشان نمى‌‏يابند، [عيبجويى مى‌‏كنند] و آنان را به ريشخند مى‏‌گيرند، [بدانند كه‏] خدا آنان را به ريشخند مى‌‏گيرد و براى ايشان عذابى پر درد خواهد بود.
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (۸۰)
چه براى آنان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى [يكسان است، حتّى‏] اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد، چرا كه آنان به خدا و فرستاده‌‏اش كفر ورزيدند، و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏‌كند.

دلنوشته

هفتاد بار فرصت؛ و دل نرم نشد
حسادت؛ تمسخرِ نور و خروج از مدار هدایت

خدایا
این آیات
دیگر جایِ توجیه نمی‌گذارند…

اینجا
مسئله، کم‌کاری نیست؛
ناتوانی نیست؛
خطای لحظه‌ای هم نیست.

اینجا
داستانِ حسادتِ آگاهانه است.

آن‌ها
نه فقط نور را ندیدند،
بلکه نورِ عملِ دیگران
چشمشان را سوزاند.

به مؤمنِ دست‌گشاده طعنه زدند،
و به مؤمنِ کم‌توان خندیدند…
یعنی هرجا نور بود،
زخم زبان زدند.

خدایا
چقدر این صحنه آشناست…
نه فقط در تاریخ،
که در ورکلایف‌های هر روز ما.

یکی با شوق می‌بخشد،
یکی با زحمت…
اما حسود
نه این را می‌پذیرد
نه آن را.

چون اصلِ مسئله‌اش
نه صدقه است
نه مقدار عمل؛
بلکه باور به نورِ معلم است.

و وقتی باور نیست،
تمسخر می‌آید.
وقتی تمسخر آمد،
فسق آرام‌آرام ریشه می‌دواند.

خدایا
تو حتی این‌ها را
بی‌فرصت نگذاشتی…

فرصت پشتِ فرصت،
مرّة بعد از مرّة،
تا هفتاد بار…
یعنی نهایتِ اتمامِ حجت.

اما چه فایده
وقتی دل
نخواست باور کند؟

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ…»

چقدر این جمله سنگین است…
یعنی کار
از لغزش گذشته،
از جبران گذشته،
از شفاعت هم عبور کرده است.

نه چون خدا
بخشنده نیست؛
بلکه چون این‌ها
نخواستند
در مدار نور بمانند.

کفرشان
کفرِ شعار نبود؛
کفرِ نسبت به معلم بود.
نسبت به نوری
که راه را نشان می‌داد.

و این‌جاست که
نام واقعی‌شان را می‌گویی:
فاسق.

یعنی کسی که
از مدار نور بیرون زده،
و دیگر
هدایت را نمی‌خواهد.

خدایا
ما را به این‌جا نرسان…

به جایی که
هفتاد فرصت هم
دل را نرم نکند.

دلی بده
که اگر نور را دید،
به‌جای تمسخر،
تعظیم کند؛
به‌جای عیب‌جویی،
یاد بگیرد؛
و به‌جای حسادت،
همراه شود.

نکند روزی
به جایی برسیم
که استغفار هم
دیگر کاری از پیش نبرد…

پناه می‌بریم
به نورِ تو
از فسقی که
با حسادت آغاز می‌شود.

آمین 🤲

[سورة التوبة (۹): الآيات ۱۲۵ الى ۱۲۹]
وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ (۱۲۵)
امّا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزود و در حال كفر درمى‏‌گذرند.
أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (۱۲۶)
آيا نمى‌‏بينند كه آنان در هر سال، يك يا دو بار آزموده مى‌‏شوند، باز هم توبه نمى‏‌كنند و عبرت نمى‌‏گيرند؟
وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ (۱۲۷)
و چون سوره‌‏اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى‌‏كنند [و مى‌‏گويند:] «آيا كسى شما را مى‌‏بيند؟» سپس [مخفيانه از حضور پيامبر] بازمى‌‏گردند. خدا دلهايشان را [از حقّ‏] برگرداند، زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‏‌فهمند.
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ (۱۲۸)
قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت‏] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمُ (۱۲۹)
پس اگر روى برتافتند، بگو: «خدا مرا بس است. هيچ معبودى جز او نيست. بر او توكل كردم، و او پروردگار عرش بزرگ است.»

دلنوشته

مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ؛ امتحان پشت امتحان می‌آید، اما دلِ بیمار عبرت نمی‌گیرد

و باز
داستانِ تکراریِ اهلِ حسادت…

خدایا
تو خودت پرده را کنار زدی
و گفتی ریشه کجاست:
قلبِ بیمار.

نه یک بیماریِ پنهانِ ساده،
بلکه بیماری‌ای که
با هر آیه
شدیدتر می‌شود.

آیه می‌آید
تا نور اضافه کند؛
اما برای دلی که
نخواست درمان شود،
همان آیه
«رِجْساً إِلى‏ رِجْسِهِمْ» می‌شود.

عجب حقیقتِ تلخی…
نور
برای دلِ سالم
شفاست،
اما برای دلِ بیمار
افزایشِ آلودگی است.

و تو با تعجب می‌پرسی:
آیا نمی‌بینند
که هر سال
یک‌بار یا دوبار
در معرض فتنه و امتحان قرار می‌گیرند؟

مرّة…
باز هم مرّة…

اما این «مرّة»
دیگر برای استقامت نیست؛
برای بیداری است.

فرصت می‌آید
تا توبه کنند،
تا یاد بگیرند،
تا برگردند…

ولی نه توبه‌ای،
نه تذکری،
نه مکثی…

خدایا
چه دردناک است
که انسان
در دلِ آزمون
باشد
و نفهمد
که دارد آزموده می‌شود.

و از این هم تلخ‌تر:
وقتی سوره نازل می‌شود،
نه دل می‌لرزد،
نه گوش جان باز می‌شود؛
فقط
نگاه‌های پنهانی رد و بدل می‌شود:

«کسی ما را می‌بیند؟»

و بعد
آرام،
بی‌سروصدا،
برمی‌گردند…

نه از سر ناآگاهی،
بلکه از نخواستنِ فهم.

و تو می‌گویی:
دل‌هایشان را
برگرداندم؛
نه از ظلم،
بلکه چون
نخواستند بفهمند.

خدایا
چقدر این صحنه آشناست…
فرارِ آرام از نور،
بی‌دعوا،
بی‌اعتراض،
اما عمیق و ویرانگر.

درست در همین تاریکی‌هاست
که ناگهان
آیه‌ای دیگر می‌درخشد:

«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ…»

پیامبری
از جنس خودتان…
نه بیگانه،
نه سخت‌دل،
نه بی‌خبر از درد.

بر او
رنج شما سنگین است،
برای هدایتتان
حریص است،
و با مؤمنان
رئوف و رحیم…

اما حسود
حتی این را هم
تاب نمی‌آورد.

وقتی دل
بیمار شد،
محبتِ معلم
هم آزاردهنده می‌شود.

و این‌جاست
که راه‌ها جدا می‌شود…

اگر روی برگرداندند،
اگر نخواستند،
اگر دلشان را بستند…

تو به پیامبرت
و به هر معلمِ نورانی می‌آموزی:

«حَسْبِيَ اللَّهُ…»

خدایا
چه جمله‌ی محکمی…
چه آرامشِ عمیقی…

وقتی شاگرد
نخواست بماند،
وقتی حسادت
جای فهم را گرفت،
وقتی نور
مسخره شد…

دیگر تکیه
نه بر آدم‌هاست،
نه بر تعداد،
نه بر نتیجه‌های فوری.

«عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ…»

توکل
آخرین پناهِ دل‌های
ذُو مِرَّة است.

و تو
پروردگارِ عرش عظیمی؛
نه فقط عرش آسمان،
بلکه عرشِ دل‌هایی
که هنوز
در مدار نور مانده‌اند.

خدایا
ما را
از بیماریِ دل
در امان بدار…

از امتحان‌هایی
که می‌آیند
و ما نمی‌فهمیم
امتحان‌اند.

دلی بده
که با هر آیه
پاک‌تر شود،
نه آلوده‌تر…

و اگر روزی
کسی روی برگرداند،
ما را
در صفِ کسانی بگذار
که می‌گویند:

حَسْبِيَ اللَّهُ…

و آرام
در نور
می‌مانند.

آمین 🤲

[سورة يوسف (۱۲): الآيات ۱۰۳ الى ۱۰۷]
وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (۱۰۳)
و بيشتر مردم -هر چند آرزومند باشى- ايمان‌‏آورنده نيستند.
وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ (۱۰۴)
و تو بر اين [كار] پاداشى از آنان نمى‏‌خواهى. آن [قرآن‏] جز پندى براى جهانيان نيست.
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (۱۰۵)
و چه بسيار نشانه‌‏ها در آسمانها و زمين است كه بر آنها مى‏‌گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‏‌گردانند.
وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ (۱۰۶)
و بيشترشان به خدا ايمان نمى‏‌آورند جز اينكه [با او چيزى را] شريك مى‏‌گيرند.
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (۱۰۷)
آيا ايمنند از اينكه عذاب فراگير خدا به آنان دررسد، يا قيامت -در حالى كه بى‏‌خبرند- بناگاه آنان را فرا رسد؟

دلنوشته

يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
مرورِ آیات و اعراضِ دل‌ها
عادتِ همیشگیِ اهلِ حسادت
مرورِ بی‌حضور نورِ معلم در ورکلایفها

اعراض…
این واژه چقدر در داستانِ حسادت
تکرار می‌شود.

خدایا
تو خودت گفتی:
حتی اگر حریص باشی،
حتی اگر دلت بسوزد،
حتی اگر شب و روز
نور را جلوی چشمشان بگیری…

بیشترشان ایمان نمی‌آورند.

و این،
نه از کم‌کاری معلم است،
نه از کم‌بودن آیه؛
از دلِ ناآماده است.

چه دردناک…
این‌که بدانی
پیام،
نه برای مزد است،
نه برای نام،
نه برای نفع شخصی؛
فقط
ذِکرٌ لِلعالَمین است…

اما باز
دل‌ها
رو برمی‌گردانند.

«يَمُرُّونَ عَلَيْها…»

می‌گذرند…
نه اینکه نرسیده باشند،
نه اینکه ندیده باشند؛
می‌گذرند
و درست همین‌جا
اعراض شروع می‌شود.

مرور هست،
اما مکث نیست.
دیدن هست،
اما باور نیست.
آیه هست،
اما دل حاضر نیست.

خدایا
چقدر این «مرورِ بی‌حضور»
آشناست…

آیه در آسمان،
آیه در زمین،
آیه در زندگی،
آیه در ورکلایف‌های روزمره…

اما حسود
در هر مرور
راهش را کج می‌کند.

و عجیب‌تر از همه این است:
فکر می‌کند
ایمان دارد…

اما ایمانش
همراهِ شریک است.
چیزی را
کنار خدا نگه داشته:
نفس،
حسد،
تعصب،
یا معلمِ بدلی.

ایمانِ بی‌اخلاص
همان ایمانی است
که در لحظه‌ی امتحان
کنار می‌رود.

و تو با لحنی بیدارکننده
می‌پرسی:
آیا خودشان را
ایمن می‌دانند؟

از عذابی که
می‌تواند
یک‌باره
همه‌چیز را بپوشاند؟

یا از ساعتی که
بی‌خبر
از راه برسد
و دیگر
فرصتِ مرور نباشد؟

خدایا
ما را
از این عبورهای بی‌حضور
نجات بده…

از دیدنِ بی‌باور،
از مرورِ بی‌مکث،
از ایمانی که
پای امتحان
کم می‌آورد.

دلی بده
که وقتی آیه را دید،
نایستد در حاشیه،
رو برنگرداند،
و عبور نکند…

بلکه
بایستد،
تاب بخورد،
و در مدار نور
ثابت بماند.

آمین 🤲

[سورة الفرقان (۲۵): الآيات ۷۱ الى ۷۷]
وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً (۷۱)
و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد، در حقيقت به سوى خدا بازمى‌‏گردد.
وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً (۷۲)
و كسانى‌‏اند كه گواهى دروغ نمى‌‏دهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏‌گذرند.
وَ الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً (۷۳)
و كسانى‌‏اند كه چون به آيات پروردگارشان تذكر داده شوند، كر و كور روى آن نمى‏‌افتند.
وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً (۷۴)
و كسانى‏‌اند كه مى‌‏گويند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنىِ چشمان [ما] باشد، و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.»
أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً (۷۵)
اينانند كه به [پاس‏] آنكه صبر كردند، غرفه‏[هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.
خالِدِينَ فِيها حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً (۷۶)
در آنجا، جاودانه خواهند ماند. چه خوش قرارگاه و مقامى!
قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً (۷۷)
بگو: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‌‏كند. در حقيقت شما به تكذيب پرداخته‏‌ايد و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.»

دلنوشته

وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
مرورِ کریمانه‌ی اهل نور
مرور با حضور؛ نه اعراض، نه لغو

و این‌جاست
که قرآن
چهره‌ی دیگرِ «مرور» را نشان می‌دهد…

نه مروری از سر بی‌حوصلگی،
نه عبوری برای خلاص‌شدن،
بلکه مروری کریمانه.

اهل نور
اول برمی‌گردند…
توبه می‌کنند…
و بعد عمل صالح را وارد زندگی می‌کنند.
یعنی مرورِ آن‌ها
با بازگشت آغاز می‌شود،
نه با لجاجت.

خدایا
چه زیبا گفتی:
کسی که توبه می‌کند و عمل می‌کند،
واقعاً دارد
به سوی تو بازمی‌گردد.

این‌ها
وقتی به لغو می‌رسند،
درگیرش نمی‌شوند…
نه می‌ایستند،
نه فرو می‌افتند،
نه آلوده می‌شوند…

مرّوا کراماً
می‌گذرند،
اما با وقار.
می‌گذرند،
اما سالم.
می‌گذرند،
اما سربلند.

نه مثل اهل حسادت
که در هر مرور
شل می‌شوند،
نه مثل اهل اعراض
که رد می‌شوند و پشت می‌کنند.

اهل نور
وقتی آیه را می‌شنوند،
کر و کور نمی‌شوند…
خودشان را به زمین نمی‌زنند…
نقش بازی نمی‌کنند…

دلشان حاضر است.
چشمشان باز است.
گوششان شنواست.

خدایا
این‌ها
حتی دعایشان هم
در امتداد نور است…

خانواده می‌خواهند،
اما نه هر خانواده‌ای؛
قُرَّةَ أَعْيُنٍ.

فرزند می‌خواهند،
اما نه برای فخر؛
برای روشنی چشم.

و از همه بالاتر،
دنبال پیشوایی نیستند
برای قدرت…
می‌گویند:
ما را
امامِ متقین قرار بده.

یعنی خودمان
در مرور آیات
الگو شویم،
نه فقط مصرف‌کننده‌ی نور.

و تو چه پاسخی می‌دهی؟
نه کم،
نه مبهم…

می‌گویی:
این‌ها
به‌خاطر صبرشان
به غرفه‌ها می‌رسند.

صبر در مرور،
صبر در عمل،
صبر در نگه‌داشتن نور
در دلِ ورکلایف‌های شلوغ.

تحیت و سلام…
امنیت…
قرارگاه خوش…
مقامی ماندگار…

خدایا
این‌همه کرامت
برای دل‌هایی است
که مرورشان
با ادب است،
با دعاست،
با حضور است.

و آخرش
یادمان می‌دهی:
اگر دعا نباشد،
اگر اتصال نباشد،
اگر صدا زدنِ تو نباشد…

همه‌چیز
پوچ می‌شود.

پس بگذار
مرور ما
دعایی باشد زنده،
عملی باشد کریمانه،
و راهی باشد
برای ماندن در نور.

آمین 🤲

[سورة النمل (۲۷): الآيات ۸۶ الى ۹۳]
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (۸۶)
آيا نديده‏‌اند كه ما شب را قرار داده‏‌ايم تا در آن بياسايند، و روز را روشنى‌‏بخش [گردانيديم‏]؟ قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه ايمان مى‏‌آورند مايه‏‌هاى عبرت است.
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ (۸۷)
و روزى كه در صور دميده شود، پس هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است به هراس اُفتد، مگر آن كس كه خدا بخواهد. و جملگى با زبونى رو به سوى او آورند.
وَ تَرى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ (۸۸)
و كوهها را مى‌‏بينى [و] مى‏‌پندارى كه آنها بى‏‌حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند. [اين‏] صُنعِ خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است. در حقيقت، او به آنچه انجام مى‌‏دهيد آگاه است.
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (۸۹)
هر كس نيكى به ميان آورد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ايمنند.
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۹۰)
و هر كس بدى به ميان آورَد، به رو در آتش [دوزخ‏] سرنگون شوند. آيا جز آنچه مى‏‌كرديد سزا داده مى‌‏شويد؟
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (۹۱)
من مأمورم كه تنها پروردگار اين شهر را كه آن را مقدّس شمرده و هر چيزى از آنِ اوست پرستش كنم، و مأمورم كه از مسلمانان باشم،
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ (۹۲)
و اينكه قرآن را بخوانم. پس هر كه راه يابد تنها به سود خود راه يافته است؛ و هر كه گمراه شود بگو: «من فقط از هشداردهندگانم.»
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (۹۳)
و بگو: «ستايش از آنِ خداست. به زودى آياتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهيد شناخت.» و پروردگار تو از آنچه مى‏‌كنيد غافل نيست.

دلنوشته

وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ؛
مرورِ پنهانِ آیات برای اهل ایمان

خدایا
چقدر این آیات
آرام و عمیق حرف می‌زنند…

از همان چیزهایی
که هر روز می‌بینیم
و عادت کرده‌ایم
دیگر نبینیم.

شب را
برای سکون قرار دادی…
و روز را
برای دیدن.

یعنی مؤمن
بلد است
کِی آرام بگیرد
و کِی ببیند.

بلد است
در شبِ دل
سکینه پیدا کند،
و در روزِ زندگی
بینایی داشته باشد.

این هم
یک نوع «مرور» است…
مرورِ شب و روز،
مرورِ قبض و بسط،
مرورِ سکون و حرکت.

و عجیب‌ترش اینجاست:
کوه‌ها را می‌بینیم
و خیال می‌کنیم
ثابت‌اند…

در حالی که
در حالِ مرورند؛
آرام،
بی‌صدا،
ابرآسا…

«وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب»

خدایا
حتی استوارترین چیزها
در عالم تو
در حالِ حرکت‌اند.

ثباتِ واقعی
در ایستادن نیست؛
در حرکتِ درست است.

در این مرورِ پنهان،
یکی با حسنه می‌آید،
یکی با سیئه…

و تفاوت
نه در ادعاست،
نه در ظاهر؛
در آن چیزی است که با خود آورده‌اند.

کسی که
حسنه آورده،
در آن روزِ هول
آرام است…

امن است…
چون در دنیا
با نور تمرین کرده،
با آیات زندگی کرده،
و از مرورشان
فرار نکرده است.

اما آن‌که
با سیئه آمده،
نه غافلگیر شده،
نه مظلوم…

فقط
نتیجه‌ی همان مرورهای بی‌توجه
به سراغش آمده است.

خدایا
چه روشن گفتی:
جز آنچه خودتان می‌کردید،
چیزی به شما نمی‌رسد.

و بعد
لحن پیامبر
چقدر شفاف است…

من مأمورم
که بنده باشم،
نه قانع‌کننده‌ی دل‌های بسته.

مأمورم
که قرآن را تلاوت کنم؛
نه اینکه کسی را مجبور کنم
به ایستادن.

هرکس هدایت شد،
برای خودش شد…
و هرکس نخواست،
من فقط
هشداردهنده‌ام.

این هم
اوجِ ادبِ معلم است…

نه تحمیل،
نه اجبار،
نه بازی با احساسات.

و آخرش
چه آرام‌بخش می‌گویی:

به‌زودی
آیاتم را به شما نشان می‌دهم…
و خواهید شناختشان.

خدایا
این «خواهید شناخت»
دیر یا زود دارد،
اما سوخت‌وسوز ندارد.

آیه‌ها
بالاخره
خودشان را نشان می‌دهند.

و تو
هرگز
غافل نیستی…

نه از مرورهای کریمانه‌ی اهل نور،
نه از اعراضِ آرامِ اهل حسادت.

خدایا
ما را
در زمره‌ی کسانی قرار بده
که در این حرکتِ آرامِ عالم،
خودمان را
با نور
هماهنگ می‌کنیم…

تا وقتی
کوه‌ها هم می‌گذرند،
ما
در مدار نور
بمانیم.

آمین 🤲

مشتقات ریشۀ «مرر» در آیات قرآن:

الطَّلاقُ مَرَّتانِ‏ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْريحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلاَّ أَنْ يَخافا أَلاَّ يُقيما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (229)
أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (259)
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (110)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفيفاً فَمَرَّتْ‏ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ (189)
الَّذينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ في‏ كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ (56)@@@
أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (13)
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (80)
فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلى‏ طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفينَ (83)
وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ‏ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيمٍ (101)
أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ في‏ كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ‏ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126)
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (12)
وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ (38)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ‏ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (105)
وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ‏ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً (4)
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبيراً (7)
أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ في‏ صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعيدُنا قُلِ الَّذي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هُوَ قُلْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ قَريباً (51)
وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً (48)
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏ (37)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ وَ الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ‏ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (58)
وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً (72)
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ (88)
أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ‏ بِما صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (54)
وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ‏ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَريماً (31)
قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ (79)
وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ‏ عَلَيْهِمْ مُصْبِحينَ (137)
وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (21)
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ (6)
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (2)
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً صَرْصَراً في‏ يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ (19)
وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ (30)

تمرینِ استمراری اهل نور در دلِ تقدیرات
چگونه به «ذُو مِرَّةٍ» می‌رسیم و به استواء می‌ایستیم؟


نور، یک‌باره شکل نمی‌گیرد.
نور، محصولِ استمرار، تکرار، و همراهیِ وفادارانه با تقدیرات است.

تعبیر قرآنیِ «ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى» از قدرتی ناگهانی یا اوجی دفعی سخن نمی‌گوید؛
بلکه از موجودی خبر می‌دهد که پرورش یافته است—
قوی‌شده در اثر تمرین‌های مکرر، پایداری آگاهانه، و هماهنگی با هدایت الهی.
در اینجا قدرت، به معنای خشکی و سختی نیست؛
بلکه استواری‌ای است زاده‌ی تمرینِ پیوسته.

اهل نور از تقدیرات فرار نمی‌کنند؛
آن‌ها در دلِ تقدیرات تمرین می‌کنند.
هر موقعیت، هر آزمون، و هر الگوی تکرارشونده‌ی زندگی
برای آنان میدانِ تمرین است.

با مرورِ مداوم، اندیشه‌ورزی، و عملِ وفادارانه،
ساختار درونی‌شان مانند طنابی تاب‌خورده و مجدول می‌شود—
انعطاف‌پذیر، اما نشکستنی.

به همین دلیل است که استمرار اهمیت دارد.
نور در دل‌هایی که فقط واکنش احساسی دارند یا به‌دنبال نتیجه‌ی سریع‌اند،
قرار نمی‌گیرد.
نور در دل‌هایی می‌نشیند که بارها و بارها بازمی‌گردند—
آیات را مرور می‌کنند،
هدایت را به کار می‌بندند،
خود را اصلاح می‌کنند،
و در مسیر حاضر می‌مانند.

در گذر زمان،
این تمرینِ استمراری
به استواء می‌انجامد:
تعادل درونی، استقامت، و شفافیت.

«ذُو مِرَّة» شدن یعنی
به‌دستِ خودِ نور تربیت‌شدن.
و به «استواء» رسیدن یعنی
در دلِ زندگی ایستادن—
نه فراتر از آن،
و نه زیر فشار آن.

این مسیر، نمایشی نیست.
مسیرِ وفاداری است.
مسیرِ صبر است.
و مسیرِ استمرار است.

نور، پاداشِ ماندن است.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی