“The Envious One’s Veto: Rejecting God’s Decree and Attempting Partnership in His Lordship! The Envious Desire to Intervene in Divine Decree—Indeed, Shirk is a Great Injustice!”
🔔 Explore the Danger of the Envious Veto!
This article delves into the spiritual reality of envy and its subtle forms, focusing on those who refuse to accept God’s decree and attempt to intervene or “partner” in His divine will. Drawing on Quranic verses and Hadith, it explains how such attitudes amount to shirk (associating partners with God)—the gravest form of injustice.
Learn how the prophetic guidance and divine light of obedience protect the heart from envy and misguidance, cultivating pure deeds and spiritual resilience. Understand why the true believer submits entirely to God’s decree, leaving no room for self-will or worldly influence in divine matters.
📖 A must-read for those seeking clarity, sincerity, and steadfastness on the path of Tawhid (monotheism).
«حق وتوی حسود» یعنی اینکه حسود به خدا میگوید:
«نمیگذارم تقدیر تو برای من اینگونه رقم بخورد؛
من مانع خواهم شد و سهم خود را وارد میکنم.»
به بیان دیگر، حسود به جای تسلیم به اراده خدا و پذیرفتن تقدیر الهی، درصدد دخالت و سهمخواهی در ربوبیت خدا برمیآید و میخواهد مسیر تقدیر را مطابق خواستهی خود تغییر دهد.
انگار اکثریت مردم حسودند؛ نور رو، بعد از اینکه میبینن و میشناسن، اما چون با تمنای اونا جور در نمیاد، این نور رو وتو میکنن و دنبال «لیدر سوء» براه میافتن و به «معلم ربانی» پشت میکنن!
چقدر اختلاف معنادار آمار موحّدین و مشرکین مایوس کننده است!
با توجه به حدیث «حضرت عبد العظیم حسنی»، اکثرا، به سرکردگی لیدر سوء که به نورش تهمت زد و مورد تایید اکثریت قرار گرفت، عملا به نور پشت کرده و آن را وتو کردند و مشمول نفرین امام رضا علیه السلام شدند که حضرت فرمودند:
خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته
و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد
و از دوستی ما اهل بیت(ع) نیز بیبهره خواهند بود!
… فَإِنِّي آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَ أَسْخَطَ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي
دَعَوْتُ اللَّهَ لِيُعَذِّبَهُ فِي الدُّنْيَا أَشَدَّ الْعَذَابِ
وَ كَانَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ
وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ
إِلَّا مَنْ أَشْرَكَ بِي
أَوْ آذَى وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي
أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءاً
فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ لَهُ حَتَّى يَرْجِعَ عَنْهُ
فَإِنْ رَجَعَ عَنْهُ
وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِيمَانِ عَنْ قَلْبِهِ وَ خَرَجَ عَنْ وَلَايَتِي
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ نُصِيبٌ فِي وَلَايَتِنَا
وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ.
ضربالمثل ایرانی میگوید:
«آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشود یا بینمک.»
این تصویر، توضیح روشنی برای معنای شرک مذموم است.
در «آشپزی تقدیرات»، خداوند تنها «آشپز حقیقی» است
و اگر بنده بخواهد دیگ تقدیرات را با سلیقهٔ خود هم بزند،
نتیجه چیزی جز خراب شدن طعم مسیر و از دست رفتن برکت آن نخواهد بود.
«شرک» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است.
ممدوح: «وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي»
مذموم: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«شَرَكُ الصَّائِدِ»:
«الشَّرَك: تورهاى شكار»
«نَصَبَ لَهُ شَرَكاً: از راه خدعه و نيرنگ براى او دام نصب كرد تا وى را شكست دهد.»
انگار شکارچی با مشارکت دامی که نصب کرده، تونسته شکار رو بدست بیاره!
«شَرَكَ الطريق»:
👈«طَرِيقٌ مُشْتَرَكٌ: راه مشترک، راه همگانى»👉
«أشْرَاكٌ صغارٌ تتشعَّبُ عنه ثم تنقطع:
در کنار راه اصلی و بزرگ، «أشراک» راههای فرعی و کوچکی هستند که از آن منشعب شده و سپس قطع میشوند.
«شَرَكَ الطريق، أخاديدُ الطريق، أَنْسَاعُ الطّريق: گودالهاى ميان راه»
انگار این راه مشترک، هم مال رو هست و هم آدم رو هست!
بخاطر مالرو بودن، گودالهایی در مسیر ایجاد شده!
مفهوم مشترک از این واژه استنباط میشود!
ایجاد تقدیرات، یک چیز مشترک بین ما و خدا نیست! فقط کار خداست!
«الشِّرْكَةُ و الْمُشَارَكَةُ: خلط الملكين»
«شَرِكْتُهُ فِى الْأَمْرِ: إِذَا صِرْتُ لَهُ شَرِيكاً، در کاری با او شریک شدم.»
«آشپز که دو تا شد …»
تقدیرات، تصمیم مشترک دو آشپز نیست! دو خدا نیست!
…
مفهوم این واژه: « مقارنَة و خِلَافِ انفراد – امتدادٍ و استقامة.»
«الشِّرکة»: شرکت به این معناست که چیزی بین دو نفر مشترک باشد و هیچیک به تنهایی مالک آن نباشند.
حسودی که به تقدیراتش راضی نمیشه انگار خودشو در این امر که فقط مربوط به خداست شریک میدونه! یا در این امری که فقط خدا در ایجادش دخالت داره، اعتراض داره!
ما در امر و نهی خدا که شریک نیستیم. ولایت مال خداست! الله ولیّ! ما یک ذره هم در امر الله شریک نیستیم که بخواهیم تقدیرات رو طبق نظر و دلخواه خودمون تنظیم کنیم.
حسود که به تقدیرات راضی نیست در واقع این جرأت رو به خودش میده که خیال کنه با خدا در تقدیرات مشارکت داشته باشه!
حسود خودشو شریک خدا میدونه!
حسود میخواد در ساخت و ساز تقدیرات با خدا مشارکت کنه!!!
«أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ؟!»
از حسود باید پرسید چند درصد در ساخت آسمانها با خدا مشارکت داشته؟!
حسود میخواد با خدا سِمَتِ مشترک داشته باشه! «أَشْرَكْتَهُ فِى الْأَمْرِ و الْبَيْعِ: او را در کار و فروش، شریک خود قرار دادی.»
توحید نقطۀ مقابل شرک است!
اصلا خدا در کار تقدیراتش هیچکس رو با خودش شریک قرار نداده!
« لا شَريكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمينَ (163)»
«إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ»
…
«طَرِيقٌ مُشْتَرَكٌ: راه مشترک، راه همگانى»
«الْزَمْ شَرَكَ الطريق،
«به شَرَک راه بچسب. ملازم شرک راه باش.»
الواحدةُ: شَرَكةٌ،
مفرد آن «شَرَکَة» است.
و هي أَنْسَاعُ الطريق.
«شَرَک» در اینجا به معنای راههای فرعی و باریک (انساغ) است.
و قال غيره:
شخص دیگری در توضیح آن گفته است:
هي أخاديدُ الطريق،
«شَرَک» به معنای شیارها و خطوطی است که در راه ایجاد شده است.
و معناهما واحدٌ،
هر دو معنا یکی است
و هي ما حَفرت الدَّوابُّ بقوائمها في مَتْنِ الطريق،
و منظور، شیارها و حفرههایی است که پای چارپایان در سطح راه ایجاد کردهاند؛
شَرَكةٌ هاهُنا، و أخرى بِجَنْبِها.
یک «شَرَکَة» اینجاست و دیگری در کنار آن.
اهل لغت گفته است:
أُمُ الطريق، مُعظمُه و بُنَيَّاتُه: أشْرَاكٌ صغارٌ تتشعَّبُ عنه ثم تنقطع.»
«شَرَک» همان راه اصلی و بزرگ است، و «أشراک» راههای فرعی و کوچکی هستند که از آن منشعب شده و سپس قطع میشوند.
…
«رأي مُشْترك: تصميم مشترك»
«امْرٌ مُشْتَرَكٌ: موضوع مشترك»
نور صددرصد متعلق به خداست و در خلقت نور یعنی فرایند نور الولایة دست هیچکسی بعنوان شریک و مشترک وجود نداره.
تقدیرات، تصمیم مشترک ما و خدا نیست! فقط کار خود خداست و بس!
«الشِرْكُ: النَّصِيبُ: به معنای نصیب و سهم است.»
(الشِّرْكُ) اسْمٌ مِنْ (أَشْرَكَ بِاللَّهِ إِذَا كَفَرَ بِهِ)
«الشِّرک»: اسمی است که از «أشرَکَ بِاللّهِ» گرفته شده، به معنای کفر ورزیدن به خدا.
حسود چون خیال میکنه در تقدیرات خدا باید نصیب و سهمی داشته باشه، مشرک میشه و مشرک هم میشه کافر!
(شَرَكُ الصَّائِدِ: دام شکارچی)
…
«الشِّرَاكُ: سَيْرُ النَّعْل»
(شِرَاكُ النَّعْلِ: سَيْرُهَا الَّذِى عَلَى ظَهْرِ الْقَدَمِ: بند کفش که روی پا قرار میگیرد.)
(شَرَّكْتُهَا: جَعَلْتُ لَهَا شِرَاكاً: برای آن کفش «شراک» (بند) قرار دادم.)
«الشِّرَاكُ (شِرَاكُ النعل): أحد سيور النعل التي يكون على وجهها توثق به الرجل.»
…
خدا نیاز نداره ما شراک او باشیم! شریک او باشیم!
1+1 فرمول مخلوقات است! خدا 1 واحد و احد است!
«وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ»:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ
وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ»
انتخاب معلم نورانی برای آموزش مهربانی و ولایت، یک تصمیم و مسالۀ مشترک خدا و بنده نیست! « الْمَسْأَلَةُ المُشَرِّكَةُ » فقط کار خداست و هیچ ربطی به ما نداره! ما لکم ان تنبتوا شجرها.
ولایت، مثل مال شریکی که بین فرزندان به ارث میرسه نیست! «الولایة لله جمیعا»: «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»
چکیدهٔ لغوی و مفهومی واژهٔ «شرک»
معنای ریشهای
«شرک» یعنی شریک کردن، آمیختن مالکیت یا همراه شدن دو طرف در یک کار بهگونهای که هیچیک بهتنهایی مالک یا صاحب کامل آن نباشد.
در معنای لغوی، مثالهایی مانند:
شرک الصائد: دام یا تور شکارچی که به او در صید کمک میکند.
شرک الطریق: راه مشترک، که همگان (انسان و حیوان) از آن عبور میکنند و در اثر تردد، شیارها و گودالهایی در آن ایجاد شده است.
أشراک: راههای فرعی کوچکی که از راه اصلی منشعب شده و در نهایت قطع میشوند.
الشِّرَاك: بند کفش که پا را روی کفش محکم میکند (نشانهٔ اتصال و وابستگی).
…
معنای اصطلاحی در قرآن
معنای ممدوح:
هممسیر شدن با ولیّ الهی در راهی که خدا معین کرده.
مثال: «وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» (موسی دربارهٔ هارون).
معنای مذموم:
شریک پنداشتن خود یا دیگری در کاری که اختصاص به خدا دارد، بهویژه در ایجاد تقدیرات.
مثال: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ».
…
👈«شرک الطریق»👉
طریق مشترک در لغت، راهی است که همهٔ عابران از آن استفاده میکنند،
اما در معنای معنویِ منفی،
این تصویر به 👈اشتباهِ همسهم دانستن خود در مسیر الهی👉اشاره دارد.
حسود، چون به تقدیر الهی راضی نیست،
👈ناخودآگاه گمان میکند در «طریق تقدیر» شریک خداست👉
و حق دارد مسیر و سرنوشت را تغییر دهد.
این توهّم، یعنی پنداشتن یک تصمیم مشترک با خدا در مسائلی که صرفاً الهی هستند؛
در حالیکه قرآن تصریح میکند:
«لا شَريكَ لَهُ»، «أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ؟!».
…
در مسیر الهی، راه اصلی فقط به خدا تعلق دارد؛
«وحده، لا شریک له»
راههای فرعی (أشراک) که به بنبست میرسند،
نماد مسیرهای شخصی و خودساختهای هستند که به مقصد نمیرسند.
توحید یعنی فهمیدن این حقیقت که هیچ موجودی در خلق نور، ولایت و تقدیرات الهی شریک نیست. هر پندار «طریق مشترک» با خدا در این حوزهها، شرک است و ریشهاش حسد و خودمحوری است.
راه تمنا از راه تقدیر جداست! وجه مشترکی با هم ندارند!
تاریکیِ مشارکتِ تمنّا با تقدیر!
تاریکی مشارکت آرزوی من با سرنوشتی که خدا تعیین می کند.
…
تاریکی شرک، نور تسلیم! این کجا و آن کجا؟!
وقتی میخوام تقدیراتمو خودم به دستم بگیرم، از تاریکی قلبم میفهمم که این کارم و این خواستهام بوی شرک میده! انگاری فضولی در کار خداست!
حسود میخواد با خدا در اموراتش، مشارکت داشته باشه!
حسود کاراشو 100 درصد به خدا نمیسپاره!
خودش هم میخواد یه گوشه کار رو بگیره!
امر امر خداست! اما حسود میگه منم هستم!
حسود، از خداییِ خدا «سهم خواهی» میکنه!
«الشِرْكُ: النَّصِيبُ: به معنای نصیب و سهم است.»
حسود بدنبال یک «مقام نیمه خدایی» برای خود است!!!
در حالیکه:
ما، در خداییِ خدا، هیچ سهمی نداریم!
مشارکت بنده با خدا چه شلمشوربایی از کار در بیاد، الله اعلم!
در واقع قصد حسود از مشارکت در امر الله اینه که نور رو بندازه توی مخمصه!
از نور میخواد که تمنای اونو تایید کنه!
و داستان کربلا باز هم تکرار میشه!
حسود میخواد در کنار تقدیرات خدا، تمناهای او هم جایی داشته باشند!
و اگر باب میل او نشد، اهل حسد، خواهان تبعید نور میشوند!
اهل حسد چشم دیدن نور را ندارند!
چرا که نور در برآوردن تمناهای اونها باهاشون مشارکت نمیکنه!
«[سورة يوسف (۱۲): الآيات ۷ الى ۱۰]
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ (۹)
[يكى گفت:] «يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين دوردستى بيندازيد، تا توجّه پدرتان معطوف شما گردد، و پس از او مردمى شايسته باشيد.»
…
دیدی صیاد برای شکار صیدش چالهای سر راه عبور شکارش حفر میکنه و روشو میپوشونه تا صید بیفته توی تله؟!
انگار صیاد با مشارکت این تله و چاله، میتونه صیدشوشکار کنه!
خدا برای اموراتش و تقدیراتش نیاز به شریک و مشارکت نداره!
اما حسود اصرار داره که با خدا در این امر مشارکت داشته باشه تا بتونه تمناهاشو با تقدیرات قاطی کنه! انگاری هم حرف خدا بشه و هم حرف حسود!!! اما خدا اینو نمیخواد!
حسود میخواد تمنای خودشو شریک تقدیرات خدا کنه تا از این آب گلالود، ماهی خودشو بگیره!
در واقع حسود میخواد با این کارش و با این مشارکتش و با این فضولی کردن، نور رو خاموش کنه.
«يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»
کسی که زبان نور قلب خودشو درک میکنه، فقط از یک مرکز یعنی همین مرکز فرماندهی نورانی، دستورالعملهای درست خودشو دریافت میکنه.
حسود مشرک با دستورات متناقض و نادرستی که از مراکز مختلف فرماندهی حسادت خودش و دیگران، دریافت میکنه، به شدت گیج میشه و نمیدونه راه درست چیه
و آخرش هم در آتش شراکت حسادت خودش گرفتار میشه!
راه تمنّا از راه تقدیر جداست؛ این دو هیچ وجه مشترکی ندارند.
وقتی تمنای شخصی خودم را وارد مسیر تقدیر الهی میکنم، در حقیقت تاریکیِ «مشارکت تمنّا با تقدیر» را ایجاد کردهام؛ تاریکیای که یعنی آرزوی محدود من با سرنوشت حکیمانهای که خدا تعیین کرده، در یک دیگ ریخته شده است.
تاریکی شرک و نور توحید و تسلیم، دو نقطهٔ کاملاً متضادند؛
این کجا و آن کجا! همین که بخواهم تقدیراتم را خودم به دست بگیرم، از سنگینی و تیرگی قلبم میفهمم که این خواسته، بوی شرک میدهد—انگار دارم در کار خدا فضولی میکنم.
حسود دقیقاً همین کار را میکند: میخواهد در امور خدا مشارکت داشته باشد، کارهایش را صد درصد به خدا نمیسپارد، خودش هم میخواهد گوشهای از کار را بگیرد.
امر، امر خداست؛ اما حسود میگوید: «من هم هستم!» و از خداییِ خدا «سهمخواهی» میکند. همانگونه که اهل لغت گفتهاند: «الشِرْكُ: النَّصِيبُ» یعنی نصیب و سهم.
حسود، در خیال خامش، دنبال یک «مقام نیمهخدایی» برای خود است!
در حالی که ما در خداییِ خدا حتی به اندازهٔ ذرهای سهم نداریم.
مشارکت بنده با خدا در تقدیرات، چه شلمشوربایی از کار درآورد، فقط خدا میداند!
حقیقت این است که حسود با این ادعای مشارکت، میخواهد نور را در مخمصه بیندازد:
از نور میخواهد که تمنای او را تأیید کند.
اما نور، تسلیم تمنای کسی نمیشود.
همینجا داستان کربلا دوباره تکرار میشود:
حسود میخواهد در کنار تقدیرات خدا، تمناهای او هم جایی داشته باشند و اگر مسیر مطابق میل او پیش نرفت، اهل حسد به تبعید نور رأی میدهند. چرا که چشم دیدن نور را ندارند، چون نور در برآوردن تمناهایشان با آنان «طریق مشترک» ندارد.
…
همانطور که در داستان یوسف علیهالسلام آمده، برادرانش تصمیم گرفتند:
«یوسف را بکشید یا به سرزمین دوری بیندازید، تا توجه پدرتان فقط به شما باشد و بعد از آن هم آدمهای صالحی بشوید!» (یوسف: ۹)
…
نقشۀ حسود مشرک، درست شبیه کار صیادی است که برای شکار، چالهای در مسیر شکارش حفر میکند و روی آن را میپوشاند تا شکار بیخبر در دام بیفتد.
صیاد با مشارکت این تله و چاله، به هدفش میرسد.
اما تفاوت اینجاست که خدا برای اجرای تقدیراتش، نه به تله نیاز دارد و نه به شریک.
او بینیاز مطلق است.
حسود اما اصرار دارد در این امر مشارکت کند؛
میخواهد تمنای خود را با تقدیرات خدا قاطی کند،
انگار که هم حرف خدا باشد و هم حرف او!
اما خدا چنین چیزی را نمیپذیرد.
حسود میخواهد تمنای خودش را شریک تقدیر الهی کند تا از این آب گلآلود، ماهی خودش را بگیرد. این مشارکتطلبی، در حقیقت فضولی در کار خداست؛ تلاشی برای خاموش کردن نور:
«يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»
کسی که زبان نور قلبش را میفهمد، فقط از یک مرکز فرماندهی—همان مرکز نورانی—دستور میگیرد و این مرکز، مسیر صحیح را بیکموکاست به او نشان میدهد.
اما حسودِ مشرک، از مراکز فرماندهی متعدد و متناقضِ حسادت خود و دیگران، دستورهای پراکنده و نادرست دریافت میکند؛ همین او را گیج، سردرگم، و بیراههرو میکند.
در نهایت، او در همان آتشی که از شراکت حسدش افروخته، گرفتار و نابود میشود.
حسودِ مشرک، دام شکارهایش را برای نور بر پا میکند!
الصحيفة السجادية ؛ ص۲۴۲
وَ كَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِي بِمَكَايِدِهِ،
وَ نَصَبَ لِي شَرَكَ مَصَايِدِهِ،
وَ وَكَّلَ بِي تَفَقُّدَ رِعَايَتِهِ،
وَ أَضْبَأَ إِلَيَّ إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِيدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِيسَتِهِ،
وَ هُوَ يُظْهِرُ لِي بَشَاشَةَ الْمَلَقِ،
وَ يَنْظُرُنِي عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ.
ترجمه:
«و چه بسیار کسانی که بر من بغی و ستم کردند با مکرهایشان،
و دامهای شکار خود را برای من برپا کردند،
و مراقبت و پیگیری حال مرا بر خود واجب نمودند،
و همچون درندهای که بهسوی شکارش کمین کرده باشد، برای من کمین نمودند، در انتظار فرصت مناسب برای دریدن شکارشان؛
در حالی که در ظاهر، با لبخند چاپلوسانه با من رفتار میکردند،
اما در باطن، آتش خشم شدیدی نسبت به من در دل داشتند.»
امام سجاد علیهالسلام در این فراز، چهرهی تمامنمای «شراکت حسد با مکر» را نشان میدهد:
دشمنی که دام میگذارد، کمین میکند، و حتی وانمود میکند که دوست است، اما در باطن سرشار از خشم و بغض است.
این همان الگویی است که حسودِ مشرک در برابر نور الهی به کار میبندد؛ او مانند صیاد، «شرک مصاید»—یعنی دامهای مشترک برای شکار—برپا میکند. نگاهش، نگاه درندهای است که برای طعمهاش دندان تیز کرده اما لبخند بر لب دارد.
حسود با این تاکتیک میخواهد تمنای خود را وارد مسیر تقدیر کند. او با «بشاشة الملق» (لبخند تملقآمیز) و «شدّة الحنق» (کینهی پنهان)، وانمود میکند که هممسیر نور است، اما در واقع، با مشارکت دادن مکر و حسدش، راه را به «طریق مشترک» میکشاند؛ راهی که از مسیر اصلی نور منشعب میشود و در گودال تاریکی ختم میگردد.
در چنین صحنهای، تنها کسی که زبان قلبش با مرکز فرماندهی نور در ارتباط است، میتواند فریب این لبخندها و ظاهرسازیها را نخورد. اما حسودِ مشرک، در دام مرکزهای متعدد—مراکز فرماندهی حسد و مکر—سرگردان میشود و درست مانند همان درندهای که در کمین شکارش، تمام عمرش سوخته میشود، خودش در آتش نقشههایش گرفتار میگردد.
نور، فصل الخطاب است!
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ!
نور، با قبض و بسطش توی قلب ما، مشخص میکنه خوب چیه و بد کدومه!
«وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ».
به این میگیم نور هدایت.
ما فقط به این امر و نهی نورانی باید گوش بدیم و اطاعت کنیم و عمل کنیم. اما حسود میگه من در امر و نهی، شریک هستم و به خودش اجازه میده برای خودش تعیین تکلیف کنه در حالیکه تعیین تکلیف کار خداست.
ربوبیت فقط کارِ خودِ خداست و بس!
نور الهی، با «قبض» و «بسط» خود در قلب ما، راه درست را از نادرست نشان میدهد.
این همان است که قرآن دربارهی داوود علیهالسلام فرمود:
«وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ»
یعنی حکمتی که توان جدا کردن حق از باطل را دارد.
این نور هدایت است؛
چراغی که وقتی به خاموشی میگراید، ما متوجه اشتباه خود میشویم!
وظیفهی ما، تنها یک چیز است:
گوش سپردن به این امر و نهی نورانی، اطاعت کردن و عمل کردن.
اما حسود، بر خلاف این مسیر، میگوید:
«من هم در امر و نهی شریک هستم!»
او به خود اجازه میدهد که برای خودش «تعیین تکلیف» کند،
در حالی که تعیین تکلیف، تنها کار خداست.
ربوبیت، یعنی مالکیت و سرپرستی و تدبیر امور، کاری است که فقط از آنِ خداست و بس.
هر کس بخواهد در این حوزه برای خود سهمی قائل شود، پا در دایرهی شرک گذاشته است—چه این شرک در بتپرستی باشد، چه در تمنّاهای پنهانی و ظریف نفس.
در واقع، حسود با این سهمخواهی، میخواهد به نور بگوید:
«همانطور که تو تعیین میکنی، من هم تعیین میکنم!
همانطور که تو حکم میدهی، من هم حکم میدهم!»
و این یعنی تلاش برای نشاندن خود بر بخشی از تخت ربوبیت الهی؛
تختی که هرگز برای غیر او جای ندارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
يقولُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ:
مَن لم يَرضَ بقَضائي و لم يَشكُرْ لِنَعمائي و لم يَصبِرْ على بَلائي فَلْيَتَّخِذْ رَبّا سِواي.
خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد:
«هر کس به قضای من راضی نباشد، برای نعمتهایم شکر نکند و بر بلای من صبر نورزد، پس برود و برای خود پروردگاری غیر از من انتخاب کند!»
این حدیث، پرده را کنار میزند و نشان میدهد که «عدم رضایت به تقدیر»، همان چیزی است که در باطنش شرک پنهان دارد.
حسود وقتی تمناهای خود را در کنار تقدیر خدا قرار میدهد و میخواهد هر دو با هم جاری شوند، در واقع به قضای الهی «نه» گفته است.
او شکرگزار نعمتهای موجود نیست، چون چشمش به آن چیزی است که هنوز به دست نیاورده.
او صبور بر بلای الهی نیست، چون تحمل ندارد تا برنامهی خدا پیش برود.
و این یعنی همان «فَلْيَتَّخِذْ رَبّا سِواي» — اگر نمیتوانی فقط یک فرمانده و یک رب داشته باشی، برو و برای خودت رب دیگری بتراش!
اما مشکل اینجاست که هر «ربّ بدلی»، ساختهی خیال و نفس است،
و در نهایت، همان مسیر را میرود که ابلیس رفت:
👈ادعای سهم در ربوبیت خدا.👉
پس شرک تمنّا، چیزی جز نارضایتی از قضای الهی و طلب «حقّ وِتُو» در برابر برنامهی خدا نیست.
این همان است که قلب را از نور خالی میکند و آن را در تاریکیِ سهمخواهی و اعتراض فرو میبرد.
…
حق وتوی حسود:
تلاش برای شریک شدن در ربوبیت خدا، نه گفتن به تقدیر!
نه گفتن به تقدیر خدا، شریکخواهی در ربوبیت! إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ!
حسود، خواهان مشارکت تمنّا با تقدیر است!
…
شرک یعنی: «حق وتوی حسود علیه خدا»
«حق وتو» «veto power»، به عربی: «حق النقض»
وتو واژهای از زبان لاتین «vetare» و به معنای «من منع میکنم» یا «اجازه نمیدهم» است.
در نظامهای سیاسی، وتو نوعی قدرت انحصاری در تصمیمگیری است،
تصویری مشابه همان «حق وتوی حسود»!
یعنی «یک نفر یا یک عنصر بخواهد مسیر تصمیمی را که متعلق به مرجع اصلی است، متوقف یا تغییر دهد». یعنی قدرتی که یک نفر یا یک گروه دارد تا هر تصمیمی را—حتی اگر با اکثریت تصویب شده باشد—لغو کند.
در شرک تمنّا، انسان حسود، ناخودآگاه همین رفتار را با خدا میکند:
خدا در لوح تقدیر، برنامهای را برای او نوشته و شرایطی را در مسیر زندگیاش چیده، اما او در قلبش میگوید:
«اگر مطابق میل من نبود، من هم یک دکمهی وتو دارم!»
این دکمهی وتو همان تمنّای درونی است که با حسادت، خودخواهی یا دلبستگیهای بیمار تغذیه میشود.
نتیجه؟ انسان حسود نه واقعاً دلسپرده به خداست، نه واقعاً شکرگزار، و نه واقعاً صبور.
او در ظاهر ممکن است دعا بخواند و ذکر بگوید، اما در باطن، دائماً تقدیر الهی را با میل خود مقایسه میکند و آماده است بگوید: «نه! این رو نمیخوام!»
از نگاه توحیدی، همین «نه گفتن» به تقدیر خدا، یعنی شریک گرفتن برای او در ربوبیت.
چون رب، همان کسی است که حق مطلق تصمیمگیری دارد.
اگر تو هم برای خودت این حق را قائل شوی، عملاً خودت را «نایبرب» میپنداری؛
چیزی شبیه «مقام نیمهخدایی» که قبلتر گفتیم.
و جالب است که این حق وتو همیشه همراه با تاریکی قلب میآید.
وقتی نور میگوید «این مسیر خیر توست»، اما تمنّا میگوید «نه! این مسیر من نیست»، کشمکش درونی شروع میشود و انسان وارد همان حالت گمگشتگی و اضطراب میشود که حسود به آن گرفتار است.
حضرت زهرا سلام الله علیها:
«… وَ حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الشِّرْكَ إِخْلَاصاً لِلرُّبُوبِيَّةِ
فَاِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ
فِيمَا أَمَرَكُمْ بِهِ وَ اِنْتَهُوا عَمَّا نَهَاكُمْ عَنْهُ.»
یعنی: خداوند، شرک را برای حفظ خالص بودن ربوبیت حرام کرده است.
پس باید خدا را آنگونه که شایستهی پرستش است، پرستش کنید و اهل تقوا باشید،
و از فرمانهای او پیروی کرده و از نواهی او باز ایستید.
این حدیث، دقیقاً همان نکتهای را تأکید میکند که در مورد «شرک تمنّا» مطرح شد:
شرک تمنّا یعنی تلاش انسان برای شریک شدن در ربوبیت خدا.
هر کسی که بخواهد در امر و نهی، در تقدیرات و برنامههای خدا، دخالت کند یا «حق وتو» برای خود قائل شود، عملاً شرک کرده است.
پاکی ربوبیت خدا فقط زمانی حفظ میشود که انسان تماماً مطیع و تسلیم باشد،
بدون آنکه برای خود سهمی در تصمیمات الهی طلب کند.
حضرت زهرا سلام الله علیها ما را فرا میخواند تا تماماً در مسیر خداوند و رو به نور قرار بگیریم و هیچگونه شراکت و ادعای حق و سهم برای خود در ربوبیت او قائل نشویم.
هر گونه سهمخواهی، به صورت تمنّا و آرزوی درونی، مسیر نور را با تاریکی «حق وتوی حسود» آلوده میکند و ما را از تسلیم واقعی بازمیدارد.
خدا خالق نور هدایت دنیای قلب ماست و به ما میفهمونه خوب و بد رو ! این ما هستیم که باید اختیارا تن به اوامر نورانی بدهیم تا عیب حسدمون غیر فعال بشه و با تولید نور آرامش عمل صالح، عاقبتبهخیر بشیم.
پس کاری کن که فقط خدا رو خوش بیاد، نه خودت و نه هیچ کسِ دیگری رو!
«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً».
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».
«… وَ الظُّلْمُ وَضْعُ الشَّيْءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ وَ أَعْظَمُ الظُّلْمِ الشِّرْكُ …»، «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ».
خداوند، خالق نور هدایت در دنیای قلب ماست و به ما نشان میدهد که خوب چیست و بد کدام است. این نور هدایت، همان چراغی است که مسیر عمل صالح و عاقبتبهخیری را برای ما روشن میکند.
اما ما هستیم که باید اختیاراً تن به این اوامر نورانی بدهیم؛ این تسلیم اختیاری است که حسد درونی ما را غیر فعال میکند و با تولید نور، قلب ما را برای عمل صالح آماده میسازد.
به همین دلیل، مهم است که در همهی اعمال و تصمیمات،
تنها خدا را خوشنود کنیم، نه خودمان و نه هیچ کس دیگر را.
همانطور که قرآن فرموده:
«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»
یعنی هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید عمل صالح کند و هیچ کس را در پرستش خدا شریک نگیرد.
و باز در آیهای دیگر:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»
اینان کسانی هستند که ایمان خود را با ظلم مخلوط نکردهاند؛
آنها به امنیت و هدایت واقعی دست مییابند.
(الظلم، الشّرک، الحسد)
در این آیه بجای ظلم، واژۀ شرک را بگذاریم و مجددا در معنای آن تامل کنیم:
«وَ الظُّلْمُ وَضْعُ الشَّيْءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ وَ أَعْظَمُ الظُّلْمِ الشِّرْكُ … إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»
یعنی ظلم، قرار دادن چیزی در جایگاه غیر خود است،
و بزرگترین ظلم همان شرک است؛
شرکی که در باطنش، حسد و سهمخواهی انسان از ربوبیت خدا نهفته است.
بنابراین، هرگاه انسان بخواهد در تقدیر و اوامر الهی «حق وتو» برای خود قائل شود، در واقع شریک خدا شده و شرک عملی کرده است؛ این همان «شرک تمنّا» است.
تنها راه رسیدن به آرامش و هدایت حقیقی، اطاعت کامل و خالصانه از نور هدایت خداوند است،
بدون هیچگونه سهمخواهی یا دخالت شخصی.
امام باقر علیه السلام:
«لَوْ أَنَّ عَبْداً عَمِلَ عَمَلًا يَطْلُبُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ
ثُمَّ أَدْخَلَ فِيهِ رِضَا أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كَانَ مُشْرِكاً».
اگر بندهای کاری انجام دهد تا رضای خدا و آخرت را به دست آورد،
اما در آن رضایت و خشنودی حتی یک نفر از مردم را نیز وارد کند، او مشرک است.
وارد کردن نظر و خواست دیگران در عمل، همان «حق وتوی حسود» در زندگی معنوی است.
انسان در صورتی که در عمل صالح خود به دنبال تایید یا رضایت دیگران باشد، در واقع در ربوبیت خدا شریک شده است؛ چون خود را در تصمیمگیری و نتیجهی کار، سهمخواه کرده است.
این همان چیزی است که در مسیر نور هدایت و عمل صالح، باید از آن پرهیز کرد؛
یعنی هیچ کس حق ندارد در امر الهی شریک شود، حتی یک نفر از انسانها.
…
خلوص نیت و تسلیم مطلق به نور الهی، شرط عبور از تاریکی شرک تمنّا و رسیدن به عمل صالح و عاقبتبهخیری است.
واژه شرک به زیبایی حال حسود رو در اینکه میخواد پا تو کفش کار خدا کنه و راضی به تقدیرات خدا نشه و خودش کاراشو پیش ببره، این معنا رو خوب توضیح میده.
حسود، خودشو شریکِ نور میدونه! و به خودش این اجازه رو میده که به صاحب نور، اعتراض کنه.
+ «أَنَّ نَفَراً مِنْ قُرَيْشٍ اعْتَرَضُوا الرَّسُولَ ص …»
واژهی شرک به زیبایی حال حسود را نشان میدهد:
کسی که نمیخواهد تقدیرات خداوند را بپذیرد و تلاش میکند کارهای خود را پیش ببرد.
حسود خودش را شریک نور میداند و جرات میکند به صاحب نور، یعنی خداوند و ارادهی الهی، اعتراض کند.
همانطور که قرآن و تاریخ نشان میدهند، حتی در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
«أَنَّ نَفَراً مِنْ قُرَيْشٍ اعْتَرَضُوا الرَّسُولَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآله»
عدهای از قریش به پیامبر اعتراض کردند و در مسیر هدایت الهی مانعتراشی کردند.
این نمونهای آشکار از همان شرک تمنّا و حسادت نسبت به مسیر الهی است:
انسان حسود وقتی خود را شریک در تصمیمات الهی میداند، نه تنها نور را نادیده میگیرد بلکه تلاش میکند با اعمال خود یا فشار به دیگران، مسیر نور را منحرف کند.
در واقع، شرک تمنّا یعنی همان «حق وتوی حسود» در عمل الهی:
حسود میخواهد سهمی در امر خدا داشته باشد، در حالی که تمام ربوبیت و تقدیرات تنها متعلق به خداوند است و هیچ کس، حتی خود انسان، حق شریک شدن در آن را ندارد.
امام باقر عليه السّلام:
«أَدْنَى الشِّرْكِ أَنْ يَبْتَدِعَ الرَّجُلُ رَأْياً فَيُحِبَّ عَلَيْهِ وَ يُبْغِضَ عَلَيْهِ»
کمترين درجۀ شرك اين است كه انسان عقيدهاى بسازد و بر اساس آن [با ديگران] دوستى یا دشمنى نمايد.
اگه ذرهای تمنای خودتو با تقدیرات خدا قاطی کنی، اعمالت تباه میشه!
+ «حبط عمل!»
«لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»
این حدیث، به زیبایی حسود را در حالتی که تمنای خود را با تقدیرات خدا قاطی میکند نشان میدهد:
اگر حتی ذرهای از آرزو و تمنای شخصی خود را وارد مسیر تقدیرات الهی کنیم، اعمال ما تباه میشوند.
نتیجهی این کار، همان چیزی است که قرآن و روایات از آن به عنوان حبط عمل یاد میکنند:
«لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»
به بیان دیگر، هرگاه سهمی از خود و تمنای شخصی در عمل صالح دخیل شود، ارزش آن عمل نابود میشود.
بنابراین، مسیر خالص عمل صالح و تسلیم به نور الهی، تنها زمانی محفوظ است که
👈تماماً برای رضای خدا و مطابق تقدیرات او باشد👉
👈و هیچ سهمی برای «حق وتوی حسود» باقی نماند.👉
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
«مَنْ مَاتَ وَ لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّةَ»
هر كس از دنيا برود و شرك به خدا نورزيده باشد،
چه كار نيكو كرده باشد و چه كار بد، داخل بهشت خواهد شد.
این حدیث، خلوص نیت در مسیر الهی را روشن میکند:
هر کس که در زندگی خود حتی در کوچکترین امور، هیچ شریک و سهمی برای خود یا دیگران در ربوبیت خدا قرار ندهد، چه کار نیکو کرده باشد و چه کار ناپسند، به بهشت راه خواهد یافت.
به بیان دیگر، شرک تمنّا و دخالت تمنای شخصی در تقدیرات خدا بزرگترین مانع برای رسیدن به عاقبتبهخیری است.
در واقع انسان باید تماماً برای خدا و مطابق اراده او عمل کند
و هیچ سهمی برای خود یا دیگران قائل نشود.
مسیر نور هدایت و عمل صالح تنها وقتی محفوظ است که تماماً خالص و خالصانه برای خدا باشد.
هرگونه تلاش برای دخالت یا سهمخواهی در تقدیرات الهی، همان چیزی است که پیشتر به عنوان «حق وتوی حسود» و معنای شرک معرفی شد و اعمال انسان را حبط میکند.
حسود، نور را تکذیب میکند و آن را دروغ میپندارد!
«أَبْغَضِ الْأَشْيَاءِ الشِّرْكِ بِكَ وَ التَّكْذِيبِ بِرَسُولِكَ».
(تکذیب رسولِ خدا – شرک به خدا).
امام حسن علیه السلام:
إِلَهِي
أَطَعْتُكَ وَ لَكَ الْمِنَّةُ عَلَيَّ فِي أَحَبِّ الْأَشْيَاءِ إِلَيْكَ الْإِيمَانِ بِكَ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِكَ
وَ لَمْ أَعْصِكَ فِي أَبْغَضِ الْأَشْيَاءِ إِلَيْكَ الشِّرْكِ بِكَ وَ التَّكْذِيبِ بِرَسُولِكَ
فَاغْفِرْ لِي مَا بَيْنَهُمَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
«خدایا!
بر من منت نهادى تا در محبوبترین چیزها نزد تو، یعنى ایمان به تو و شهادت به رسالت پیامبرت، فرمانبردارى تو را بنمایم،
و در مبغوضترین چیزها نزد تو، یعنى شرك و دوگانه پرستى و تكذیب پیامبرت، تو را معصیت نكنم،
پس آنچه در میان این دو است را بر من ببخشاى، اى بهترین رحم كنندگان.»
حسود، نور الهی را تکذیب میکند و آن را دروغ میپندارد.
قرآن و روایات این حقیقت را به صراحت نشان میدهند:
«أَبْغَضِ الْأَشْيَاءِ الشِّرْكِ بِكَ وَ التَّكْذِيبِ بِرَسُولِكَ»
یعنی: از بدترین چیزها، شرک نسبت به خدا و تکذیب پیامبر اوست.
حسود وقتی نور هدایت را نمیپذیرد، در واقع میخواهد در تقدیرات خدا سهمی برای خود قائل شود و این همان شرک تمنّا است.
تکذیب پیامبر و نادیده گرفتن اوامر الهی، نماد عملی این شرک است.
هر کس این مسیر را طی کند، نه تنها خود را از نور هدایت دور میکند، بلکه اعمالش نیز به دلیل اختلاط تمنای شخصی با تقدیرات الهی تباه میشود.
…
این دعا چکیدهی کامل راهنمایی برای حفظ خلوص نیت و پرهیز از شرک تمنّا است.
ابتدا امام علیهالسلام اطاعت و ایمان خالصانه به خدا و پیامبر را بیان میکند، یعنی تمام عمل صالح باید صرفاً برای خدا باشد.
سپس اشاره میکند که از بدترین کارها، یعنی شرک و تکذیب پیامبر، دوری کرده است.
این همان هشدار درباره «حق وتوی حسود» و دخالت تمنای شخصی در تقدیرات خداست.
در پایان، دعا میخواهد خداوند گناهان بین این دو را ببخشد؛ یعنی حتی اگر انسان در عمل خالص خود ذرهای سهم یا تمنای شخصی وارد کند، این دعا زمینهی آمرزش و پاکسازی آن را فراهم میکند.
به بیان دیگر، این دعا عملیترین نمونه برای تحقق «خلوص نیت و تسلیم مطلق به نور هدایت» است و راهکار امام حسن علیهالسلام برای اجتناب از شرک تمنّا و رسیدن به عاقبتبهخیر را نشان میدهد.
[اتخاذ عِجل – اتخاذ شریک]:
«وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ».
حسود، بالاخره دست خودشو رو میکنه:
«ضَغَائِنُ فِي صُدُورِ قَوْمٍ يُبْدُونَهَا لَكَ بَعْدِي … وَ سَتَتَّخِذُ أُمَّتِي بَعْدِي عِجْلًا ثُمَّ عِجْلًا ثُمَّ عِجْلًا».
حسودِ اهل تمنّا بالاخره دست خود را رو میکند؛
میخواهد در ربوبیت خدا شریک شود و مسیر تقدیر الهی را مطابق میل خود تغییر دهند.
همانطور که در تاریخ امتها آمده است:
«ضَغَائِنُ فِي صُدُورِ قَوْمٍ يُبْدُونَهَا لَكَ بَعْدِي … وَ سَتَتَّخِذُ أُمَّتِي بَعْدِي عِجْلًا ثُمَّ عِجْلًا ثُمَّ عِجْلًا»
یعنی حتی پس از پیامبر، امت در برابر نور و راهنمایی الهی با تمنا و حسد، شریکگیری و انتخاب بتها یا جایگزینهای مادی و نفسانی اقدام میکنند.
این همان شرک تمنّا و حق وتوی حسود است: حسود نمیپذیرد که تقدیر و نور هدایت صرفاً از خدا باشد، بلکه میخواهد سهم و تصمیم خود را وارد مسیر الهی کند.
نتیجه این کار، انحراف از راه هدایت و تکرار خطاهای تاریخی است؛
درست مانند آنچه که امت موسی علیهالسلام، با آیین گوسالهپرستی انجام دادند.
امام صادق عليه السلام:
«كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شَكٌّ أَوْ شِرْكٌ فَهُوَ سَاقِطٌ».
هر دلى كه شكى يا شركى داشته باشد، ساقط و بىارزش است.
…
هر قلبی که شک در ایمان یا شرک تمنّا در آن راه یابد، سقوط کرده است.
حسودی که میخواهد در امر و نهی خدا شریک شود، به همان معنای «حق وتوی حسود»، در واقع قلب خود را از مسیر نور هدایت خارج میکند.
شک و شرک، هر دو مترادف حسد هستند، و در واقع سبب سقوط روح و تباهی اعمال صالح هستند؛ زیرا وقتی انسان در تقدیرات الهی تردید کند یا خود را شریک خدا بداند، نور هدایت را نمیپذیرد و مسیر عمل صالح را منحرف میسازد.
این حدیث، اخطار نهایی به اهل تمنّا و حسد است که بدانند هرگونه دخالت و سهمخواهی در ربوبیت خدا، سقوط قلب و تباهی اعمال را به همراه دارد.
«الشّرک و ضدّه السّلم»
[سورة الزمر (39): الآيات 26 الى 31]
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ
وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ
هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً
الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (29)
خدا مَثَلى زده است:
مردى است كه چند شریک ناسازگار در [مالكيّت] او شركت دارند [و هر يك او را به كارى مىگمارند]
و مردى است كه تنها فرمانبر يك مرد است. آيا اين دو در مَثَل يكسانند؟
سپاس خداى را. [نه،] بلكه بيشترشان نمىدانند.
[سورة الأنعام (6): الآيات 14 الى 15]
قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (14)
بگو: «آيا غير از خدا -پديدآورنده آسمانها و زمين- سرپرستى برگزينم؟
و اوست كه خوراك مىدهد، و خوراك داده نمىشود.»
بگو: «من مأمورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده است، و [به من فرمان داده شده كه:] هرگز از مشركان مباش.»
[سورة آلعمران (3): آية 64]
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64)
بگو: «اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد.»
پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند، بگوييد: «شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما].»
[سورة الأعراف (7): الآيات 189 الى 193]
فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (190)
و چون به آن دو، [فرزندى] شايسته داد، در آنچه [خدا] به ايشان داده بود، براى او شريكانى قرار دادند، و خدا از آنچه [با او] شريك مىگردانند برتر است.
نور، شریک لازم نداره!
قُلْ … لا شَرِيكَ لَهُ!
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۱۶۱ الى ۱۶۳]
قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (۱۶۱)
بگو: «آرى! پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است: دينى پايدار، آيين ابراهيمِ حقگراى! و او از مشركان نبود.»
قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (۱۶۲)
بگو: «در حقيقت، نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانيان است.
لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (۱۶۳)
[كه] او را شريكى نيست، و بر اين [كار] دستور يافتهام، و من نخستين مسلمانم.»
امام علی علیه السلام:
قُولُوا مَا قِيلَ لَكُمْ
وَ سَلِّمُوا لِمَا رُوِيَ لَكُمْ
وَ لَا تَكَلَّفُوا مَا لَمْ تُكَلَّفُوا
فَإِنَّمَا تَبِعَتُهُ عَلَيْكُمْ فِيمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ لَفَظَتْ أَلْسِنَتُكُمْ أَوْ سَبَقَتْ إِلَيْهِ غَايَتُكُمْ
وَ احْذَرُوا الشُّبْهَةَ فَإِنَّهَا وُضِعَتْ لِلْفِتْنَةِ.
آنچه [از طرف ما] به شما گفته مىشود [به ديگران] بازگو كنيد
و به هر چه [از ما] روايت مىشود سر فرود آوريد
و آنچه را به شما تكليف نكردهاند بر خود تكليف نكنيد؛
زيرا سزاى هر چه به دست آوريد و بگوييد و به سوى آن رو كنيد،به گردن خود شماست.
از شبهه بر حذر باشيد كه براى فتنه،پى ريزى شده است.
…
این حدیث خطمشی عملی برای پرهیز از شرک تمنّا و دخالت در تقدیرات خدا ارائه میدهد.
امام علیهالسلام سفارش میکنند که آنچه برای شما بیان شده بپذیرید و تسلیم آن باشید؛
یعنی در مسیر نور و هدایت الهی تردید یا دخالت شخصی وارد نکنید.
از چیزهایی که به شما تکلیف نشده، خودسرانه اقدام نکنید؛
یعنی حسود یا اهل تمنّا نباید بخواهد با سهمخواهی یا دخالت، تقدیر الهی را تغییر دهد.
هرنتیجهای که از طریق عمل، زبان یا قصد شما پیش میآید، مربوط به اعمال خودتان است.
نهایتاً امام علیهالسلام هشدار میدهند که از شبههها بپرهیزید، زیرا زمینه فتنه و انحراف از مسیر نور را فراهم میکنند؛ این دقیقاً همان راهی است که اهل حسد و شریکطلب در ربوبیت خدا طی میکنند و مسیر تقدیر الهی را مخدوش میسازند.
امام صادق علیه السلام:
مَنْ كَانَتْ لَهُ حَقِيقَةٌ ثَابِتَةٌ
هر كه حقيقت ثابت و پابرجائى (از ايمان) داشته باشد
لَمْ يَقُمْ عَلَى شُبْهَةٍ هَامِدَةٍ
به شبهه پوسيده، توقّف نكند (و در برابر سخنان شبههناكِ بىپر و پايه، لغزش نيابد)
حَتَّى يَعْلَمَ مُنْتَهَى الْغَايَةِ
تا سر حد هدف خود را بداند (و بحقيقت دست يابد)
وَ يَطْلُبَ الْحَادِثَ مِنَ النَّاطِقِ عَنِ الْوَارِثِ
و حكم پيشآمد تازه را از زبان گويندۀ (بحق كه) وارث دانش (گذشتگان است) بجويد،
وَ بِأَيِّ شَيْءٍ جَهِلْتُمْ مَا أَنْكَرْتُمْ
و به چه چيز ندانستيد آنچه را منكر شديد
وَ بِأَيِّ شَيْءٍ عَرَفْتُمْ مَا أَبْصَرْتُمْ
و به چه چيز دانستيد آنچه را بدان بينا گشتيد
إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.
اگر مؤمن هستيد؟
امام حسن عليه السلام:
«إِنَّ أَسْلَمُ الْقُلُوبِ مَا طَهُرَ مِنَ الشُّبُهَاتِ»
سالمترين دلها، دلى است كه از شبهات پاك باشد.
امام صادق علیه السلام:
«إِنَّ الْكَذَّابَ يَهْلِكُ بِالْبَيِّنَاتِ وَ يَهْلِكُ أَتْبَاعُهُ بِالشُّبُهَات.»
«کذاب از روی دانستن هلاک میشود و پیروان خود را از روی ندانستن هلاک میکند.»
کذاب خود میداند که دروغ میگوید. او هیچ اشتباه نمیکند.
پیش او مانند روز روشن است که در ادعایش دروغگو میباشد،
ولی پیروان خود را در اشتباه میاندازد و نمیگذارد که حقیقت برای آنها روشن شود.
وی از نادانی مردم، سوء استفاده میکند و آنها را گمراه کرده و بر اثر گمراهی به هلاکت میاندازد.
آری کذاب، خودش را دانسته، جهنمی می کند و پیروان خود را ندانسته به جهنم میبرد.
مشتقات ریشه «شرک» 168 بار در آیات قرآن تکرار شده است.
در سوره طه (20): آیات 17 تا 36، وقتی حضرت موسی علیهالسلام میفرماید:
«وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي»، نکتهای بسیار ظریف و پرمعنا نهفته است:
امر، امر خداست و در واقع تمامی تقدیرات و مسیر هدایت در دست اوست.
حضرت موسی علیهالسلام وقتی میگوید «أَمْرِي»: «وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي»،
راه شریک شدن در امر را از طریق اخوت و رابطه قلبی با نور معلم ربانی معرفی میکند.
وقتی قلب انسان با نور معلم ربانی در دل شرایطی که خدا مقرر کرده، ارتباط اخوت برقرار میکند، در واقع به درک امر الهی و نور علم ولایت راه پیدا میکند.
اشتراک ممدوح:
این «شراکت» به معنای مالکیت یا تغییر دادن تقدیرات خدا نیست، بلکه شریکی است که با رضایت کامل و تبعیت از امر الهی و امر موسی علیهالسلام در جریان نور قرار میگیرد و از طریق همین مسیر، نور و دانش معلم ربانی در دلش نمایان میشود.
خداوند این خواسته موسی علیهالسلام را اجابت فرمود: «قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى».
معنا و زیبایی جمله موسی علیهالسلام در این است که: امکان شراکت حقیقی و الهی، از طریق اخوت و تبعیت از نور هدایت و ولایت میسر است، نه از طریق دخالت یا تغییر در تقدیرات الهی.
این تفسیر نشان میدهد که شراکت واقعی در مسیر نور نه شرک تمنّا و دخالت در امر الهی است و نه سهمخواهی حسودانه، بلکه همراهی با نور معلم ربانی و تبعیت از امر الهی است که قلب را در مسیر رشد و عمل به علوم الهی و تولید عمل صالح شریک میسازد.
+ این سه حدیث بسیار زیبا :
اهل حسادت دلشون میخواد در کار معلم ربانی دخالت کنند و مشارکت کنند و حرفی بزنند و نظری و رایی بدهند و کسی حاضر نیست سلما لرجل باشد ، اصلا شرطشون اینه که شرکایی برای معلم ربانی باشند : « فَأَشْرِكْنَا فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ ع فَنَكُونَ شُرَكَاءَ » + « فَنَشْتَرِكُ نَحْنُ وَ أَنْتَ فِي الْأَمْرِ » اما غافل از اینکه این جوری نمیشه !!! هر کسی نخواد اینو قبول کنه او اهل شرک « أَدْنَى الشِّرْكِ أَنْ يَبْتَدِعَ الرَّجُلُ رَأْياً فَيُحِبَّ عَلَيْهِ وَ يُبْغِضَ عَلَيْهِ » و شک و نفاقه و از معارینه و اینکه اولش اینقدر خودشونو برای معلم ربانی لوس می کنن همون دعب چاپلوسی معارین است … جالبه ! اعتراض هم می کنن چرا ما نباید در امر الله مشارکت نماییم آخه ناسلامتی ما هم برای خودمون یه پا خداییم [مقام نیمه خدایی] !!! « أَنَّ نَفَراً مِنْ قُرَيْشٍ اعْتَرَضُوا الرَّسُولَ ص » اعوذ بالله از اعتقاد کثیف اینها …
« عَبْدُ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيُّ عَنِ الصَّادِقِ ع فِي خَبَرٍ قَالَ
رَجُلٌ مِنْ بَنِي عَدِيٍّ اجْتَمَعَتْ إِلَيَّ قُرَيْشٌ فَأَتَيْنَا النَّبِيَّ ص فَقَالُوا
يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا تَرَكْنَا عِبَادَةَ الْأَوْثَانِ وَ اتَّبَعْنَاكَ فَأَشْرِكْنَا فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ ع فَنَكُونَ شُرَكَاءَ
فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ
يَا مُحَمَّدُ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ الْآيَةَ
قَالَ الرَّجُلُ فَضَاقَ صَدْرِي فَخَرَجْتُ هَارِباً لِمَا أَصَابَنِي مِنَ الْجَهْدِ فَإِذَا أَنَا بِفَارِسٍ قَدْ تَلْقَانِي عَلَى فَرَسٍ أَشْقَرَ عَلَيْهِ عِمَامَةٌ صَفْرَاءُ يَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ فَقَالَ
يَا رَجُلُ لَقَدْ عَقَدَ مُحَمَّدٌ عُقْدَةً لَا يَحُلُّهَا إِلَّا كَافِرٌ أَوْ مُنَافِقٌ
قَالَ فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ ص فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ
هَلْ عَرَفْتَ الْفَارِسَ
ذَلِكَ جَبْرَئِيلُ عَرَضَ عَلَيْكُمْ وَلَايَةً إِنْ حَلَلْتُمُ الْعَقْدَ أَوْ شَكَكْتُمْ كُنْتُ خَصْمَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»
+ « عَنْ سَعِيدِ بْنِ مِينَا عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ
أَنَّ نَفَراً مِنْ قُرَيْشٍ اعْتَرَضُوا الرَّسُولَ ص
مِنْهُمْ عُتْبَةُ بْنُ رَبِيعَةَ وَ أُمَيَّةُ بْنُ خَلَفٍ وَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ وَ الْعَاصُ بْنُ سَعِيدٍ فَقَالُوا
يَا مُحَمَّدُ هَلُمَّ فَلْنَعْبُدْ مَا تَعْبُدُ وَ تَعْبُدُ مَا نَعْبُدُ فَنَشْتَرِكُ نَحْنُ وَ أَنْتَ فِي الْأَمْرِ
فَإِنْ يَكُنِ الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ الْحَقَّ فَقَدْ أَخَذْتَ بِحَظِّكَ مِنْهُ
وَ إِنْ يَكُنِ الَّذِي أَنْتَ عَلَيْهِ الْحَقَّ فَقَدْ أَخَذْنَا بِحَظِّنَا مِنْهُ
فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ
ثُمَّ مَشَى أُبَيُّ بْنُ خَلَفٍ بِعَظْمٍ رَمِيمٍ فَفَتَّهُ فِي يَدِهِ ثُمَّ نَفَخَهُ وَ قَالَ أَ تَزْعُمُ أَنَّ رَبَّكَ يُحْيِي هَذَا بَعْدَ مَا تَرَى ؟
فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ. »
+ « فَإِنْ قَالَ : فَلِمَ وَجَبَ عَلَيْهِمُ الْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَاحِدٌ أَحَدٌ ؟
قِيلَ لِعِلَلٍ ؛
مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَجِبْ عَلَيْهِمُ الْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَةُ لَجَازَ أَنْ يَتَوَهَّمُوا مُدَبِّرَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ وَ إِذَا جَازَ ذَلِكَ لَمْ يَهْتَدُوا إِلَى الصَّانِعِ لَهُمْ مِنْ غَيْرِهِ لِأَنَّ كُلَّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ كَانَ لَا يَدْرِي لَعَلَّهُ إِنَّمَا يَعْبُدُ غَيْرَ الَّذِي خَلَقَهُ وَ يُطِيعُ غَيْرَ الَّذِي أَمَرَهُ فَلَا يَكُونُونَ عَلَى حَقِيقَةٍ مِنْ صَانِعِهِمْ وَ خَالِقِهِمْ وَ لَا يَثْبُتُ عِنْدَهُمْ أَمْرُ آمِرٍ وَ لَا نَهْيُ نَاهٍ إِذْ لَا يَعْرِفُ الْآمِرَ بِعَيْنِهِ وَ لَا النَّاهِيَ مِنْ غَيْرِهِ
وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ جَازَ أَنْ يَكُونَ اثْنَيْنِ لَمْ يَكُنْ أَحَدُ الشَّرِيكَيْنِ أَوْلَى بِأَنْ يُعْبَدَ وَ يُطَاعَ مِنَ الْآخَرِ وَ فِي إِجَازَةِ أَنْ يُطَاعَ ذَلِكَ الشَّرِيكُ إِجَازَةُ أَنْ لَا يُطَاعَ اللَّهُ وَ فِي أَنْ لَا يُطَاعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْكُفْرُ بِاللَّهِ وَ بِجَمِيعِ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِثْبَاتُ كُلِّ بَاطِلٍ وَ تَرْكُ كُلِّ حَقٍّ وَ تَحْلِيلُ كُلِّ حَرَامٍ وَ تَحْرِيمُ كُلِّ حَلَالٍ وَ الدُّخُولُ فِي كُلِّ مَعْصِيَةٍ وَ الْخُرُوجُ مِنْ كُلِّ طَاعَةٍ وَ إِبَاحَةُ كُلِّ فَسَادٍ وَ إِبْطَالٌ لِكُلِّ حَقٍ
وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ جَازَ أَنْ يَكُونَ أَكْثَرَ مِنْ وَاحِدٍ لَجَازَ لِإِبْلِيسَ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّهُ ذَلِكَ الْآخَرُ حَتَّى يُضَادَّ اللَّهَ تَعَالَى فِي جَمِيعِ حُكْمِهِ وَ يَصْرِفَ الْعِبَادَ إِلَى نَفْسِهِ فَيَكُونُ فِي ذَلِكَ أَعْظَمُ الْكُفْرِ وَ أَشَدُّ النِّفَاقِ »
حسود و مشارکت در نور معلم ربانی
اهل حسادت همیشه میخواهند در کار معلم ربانی دخالت و مشارکت کنند
و برای او رای و نظر بدهند.
این رفتار همان کمترین درجه شرک است:
«أَدْنَى الشِّرْكِ أَنْ يَبْتَدِعَ الرَّجُلُ رَأْياً فَيُحِبَّ عَلَيْهِ وَ يُبْغِضَ عَلَيْهِ».
یعنی هر کس بخواهد تمنای خود را با تقدیرات الهی قاطی کند یا در مسیر نور معلم ربانی سهمی داشته باشد، در حقیقت شریک خدا شده و اعمالش باطل میشود.
خطر مقام نیمهخدایی و اعتماد به نفس کاذب حسود
حسود تصور میکند که برای خود مقام نیمه خدایی دارد و میتواند در امور الهی دخل و تصرف کند.
این اعتقاد باعث اعتراض و مخالفت با امر الهی میشود:
«أَنَّ نَفَراً مِنْ قُرَيْشٍ اعْتَرَضُوا الرَّسُولَ ص».
شرک واقعی یعنی مخالفت با یگانگی خداوند
اگر انسان بخواهد خداوند را در عبادت یا ولایت شریک بگیرد، مانند کسانی که گفتند «فَأَشْرِكْنَا فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ ع فَنَكُونَ شُرَكَاءَ»، نتیجه این کار باطل شدن عمل و سقوط قلب در شک و نفاق است.
همانطور که در احادیث ذکر شد، هرگونه سهمخواهی یا دخالت در امر خداوند موجب شرک و نقض توحید میشود و اگر به آن اجازه داده شود، بزرگترین کفر و شدیدترین نفاق را به دنبال دارد.
لزوم یکتاپرستی و پذیرش مطلق امر الهی
روایات به ما یادآوری میکنند که اقرار و معرفت به یگانگی خداوند واجب است.
اگر اجازه داده شود که دو یا چند شریک برای خدا در امور انسان وجود داشته باشند، همه ارزشهای اخلاقی و الهی زیر سؤال میرود: اطاعت، حرمت حلال و حرام، ایمان به پیامبران و کتب الهی، و اصول حق و باطل همگی از بین میروند.
…
ما نباید حتی به ذرهای سهمخواهی یا دخالت در تقدیرات الهی تن دهیم.
تنها مسیر درست، تسلیم کامل به امر خداوند و اطاعت از نور معلم ربانی است.
هرگونه تلاش برای شریک کردن خود یا دیگران در تقدیرات الهی، همان «حق وتوی حسود» است که جایز نیست.
+ « وَ قَالَ لُقْمَانُ الْحَكِيمُ لِابْنِهِ فِي وَصِيَّتِهِ
يَا بُنَيَّ
أَحُثُّكَ عَلَى سِتِّ خِصَالٍ لَيْسَ مِنْهَا خَصْلَةٌ إِلَّا وَ هِيَ
تُقَرِّبُكَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تُبَاعِدُكَ مِنْ سَخَطِهِ
الْأُولَى أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً
وَ الثَّانِيَةُ الرِّضَا بِقَدَرِ اللَّهِ فِيمَا أَحْبَبْتَ أَوْ كَرِهْتَ
وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تُحِبَّ فِي اللَّهِ وَ تُبْغِضَ فِي اللَّهِ
وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تُحِبَّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهُ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ
وَ الْخَامِسَةُ [أَنْ] تَكْظِمَ الْغَيْظَ وَ تُحْسِنَ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ
وَ السَّادِسَةُ تَرْكُ الْهَوَى وَ مُخَالَفَةُ الرَّدَى » : حسدتو بذار کنار …
لقمان حکیم به فرزندش میگوید:
اولین و مهمترین اصل این است که خدا را بپرستی و هیچ چیزی را شریک او نگیری.
این همان اصل یکتاپرستی و پیشگیری از «حق وتوی حسود» است؛
یعنی نگذاری تمنای خودت با تقدیر الهی مخلوط شود.
دومین نکته، رضایت به تقدیر خدا است؛ چه در چیزهای دوستداشتنی و چه در ناخوشایند، تسلیم امر الهی باش. این همان راه غلبه بر حسادت است، چون حسود نمیتواند تن به تقدیر خدا دهد و دائماً میخواهد در امور الهی شریک شود یا دخالت کند.
سایر اصول لقمان هم مکمل همین مسیرند: محبت و بغض در راه خدا، عدالت در رفتار با مردم، کنترل خشم، احسان به دیگران حتی اگر به تو بد کرده باشند و ترک هوی و مخالفت با تباهی. همه اینها، حسد را غیر فعال میکند و نور آرامش و عمل صالح را در قلب جاری میسازد.
بنابراین میتوان گفت: حسدتو بذار کنار و دل خود را به نور یکتاپرستی و رضایت به تقدیر الهی بسپار، تا اعمالت پاک و عاقبتبهخیر شود.
اگر امر خدا را بدون چون و چرا و بدون دخالت نظر خود یا دیگران عمل کنی — همان چیزی که در عرف دینی «اطاعت مطلق» یا Obedience نامیده میشود — این کار، تولید عمل صالح در دل شرایط است. یعنی وقتی قلبت با نور معلم ربانی درک میکند و تصمیم میگیرد، و هیچ شریکی در تقدیرات الهی دخالت ندارد، عمل صالحی تولید میشود که همچون گنج نورانی نزد آل محمد (ع) برای تو محفوظ خواهد ماند. این همان مفهوم «دپو» یا «قلّک اعمال صالح» است.
حدیث زیبایی که این نکته را تأیید میکند:
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُوسَى:
أَكْثِرْ ذِكْرِي بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ كُنْ عِنْدَ ذِكْرِي خَاشِعاً وَ عِنْدَ بَلَائِي صَابِراً وَ اطْمَئِنَّ عِنْدَ ذِكْرِي وَ اعْبُدْنِي وَ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً، إِلَيَّ الْمَصِيرُ يَا مُوسَى اجْعَلْنِي ذُخْرَكَ وَ ضَعْ عِنْدِي كَنْزَكَ مِنَ الْبَاقِيَاتِ الصَّالِحَاتِ»
در این حدیث، خداوند به موسی (ع) یادآوری میکند که ذکر، عبادت، صبر در بلا، و پرهیز از شریک گرفتن در ربوبیت، همه به ذخیرهای نورانی و با ارزش برای انسان بدل میشوند.
همچنین پیامبر و اهل بیت (ع) فرمودهاند:
«وَمَنْ جَحَدَ وَلَايَتَهُ كَانَ مُشْرِكاً»
و حسود کسی است که قضاء و تقدیر الهی را نپذیرفته و میخواهد آن را به میل خود تغییر دهد؛ بنابراین، شرک، جحد و حسد یکی هستند: الشرک، الجحد، الحسد.
همچنین میتوان گفت هزاران واژه مترادف مانند کفر، کبر، بخل و غیره نیز نسبت به ولایت و نور الهی، در واقع اشاره به همان هزار حالت و شکل حسادت و مخالفت با امر الهی دارند. این مجموعه لغات، تصویری کامل از دشمنی قلبی حسود با نور و ولایت الهی ارائه میدهد.
[شرک – توحید]:
ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
[سورة يوسف (۱۲): الآيات ۳۸ الى ۴۰]
وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ
ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (۳۸)
و آيين پدرانم، ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نمودهام.
براى ما سزاوار نيست كه چيزى را شريك خدا كنيم.
اين از عنايت خدا بر ما و بر مردم است،
ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمىكنند.
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (۳۹)
اى دو رفيق زندانيم،
آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه مقتدر؟
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ
ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ
أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (۴۰)
شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمىپرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كردهايد،
و خدا دليلى بر [حقانيت] آنها نازل نكرده است.
فرمان جز براى خدا نيست.
دستور داده كه جز او را نپرستيد.
اين است دينِ درست،
ولى بيشتر مردم نمىدانند.
#ورکلایف
انگار برای خودمون اینجوری توضیح بدهیم که بفهمیم شرک چیه و توحید کدومه:
تمنای یوسف: من دلم نمیخواست زندانی بشم.
تقدیر یوسف: خدای حکیم مقدر کرده که من با شما در زندان باشم.
مشرک کسی است که به این تقدیر راضی نیست و میخواد تمنای او هم حتما تقدیر بشه اما موحد کسی است که میگه ان الحکم الا لله، و راضی به این حکم و تقدیر میشه و برای خدا شریک قائل نمیشه، چه خودش و چه هر کس دیگری که اسم اله رو بر او گذاشته تا تمنای اونو تایید کنه!
…
مشرک کسی است که به تقدیر الهی راضی نیست و میخواهد تمنای خود را به جای تقدیر الهی اجرا کند. او برای خود یا دیگران، شریکی برای خدا میسازد و در عمل، میگوید: «من اجازه نمیدهم تقدیر خدا اینگونه باشد!» این همان حق وتوی حسودانه است که پیشتر توضیح دادیم.
در مقابل، موحد کسی است که میگوید:
«إن الحكم إلا لله» — فرمان و تقدیر تنها از آن خداست.
موحد با رضایت کامل تقدیر الهی را میپذیرد و هیچ شریکی برای خدا قائل نمیشود؛ نه در دل و نه در عمل، و نه برای خودش و نه برای هیچ کس دیگر که نامی از خدا بر او گذاشته شده باشد تا تمنای او را تأیید کند.
به زبان ساده: شرک یعنی دخالت دادن تمنای خود یا دیگران در تقدیر الهی، و توحید یعنی تسلیم شدن و راضی بودن به تقدیر خدا بدون هیچ شریک و دخالتی.
شرک – جمهر
«جمهر» یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«جمهر التراب: جَمَعَهُ»
جَمْهَر الترابَ إذا جمع بعضَه فوقَ بعض،
و منه قولُه: جَمْهِرُوا قَبرِي جمهرة،
و جَمْهرتُ القوم، إذا جمعتهم،
و جماهيرُ القوم: أشرافُهم
«الجُمْهُور: شِن و ريگ بسيار انباشته بر روى هم»:
الجُمْهُورُ: الرمل الكثير المتراكم الواسع.
الجُمْهُور – ج جَمَاهِير : همه افراد قوم، بيشترين هر چيزى، بيشتر افراد قوم يا بزرگان آنها، شِن و ريگ بسيار انباشته بر روى هم.
+ «جمع»: «پوپولیسم … توده مردم»
داستان تکراری حسادت؛ اعتراض به نور برگزیده و طلب شراکت در ولایت خدا
حسادت به نور برگزیده؛ داستان اعتراض آنان که سهمی در ولایت خدا میخواهند
اعتراض به نور منتخب خدا؛ روایت حسادتی که در پی شراکت در ولایت است
حسادت به انتخاب خدا؛ داستان آنان که به نور معترض شدند تا در ولایت شریک شوند
داستان حسادت به نور منتخب خدا و تمنای شراکت در ولایت او
اعتراض به نور منتخب خدا؛ داستان حسادتی که در پی شراکت در ولایت است
دلنوشته
اعتراض به نور منتخب خدا؛
داستان حسادتی که در پی شراکت در ولایت است
خدا هرگاه نوری را در زمین برمیگزیند،
دلها نیز آزموده میشوند.
برخی نور را میبینند و آرام میگیرند،
و برخی همان نور را میبینند… و دلشان میسوزد.
نه از آن رو که حقیقت را نفهمیدهاند،
بلکه از آن رو که انتخاب، از میان آنان نبوده است.
داستان از همان آغاز شروع شد.
وقتی خدا گفت:
«من در زمین خلیفهای قرار میدهم»
همه چیز هنوز آغاز نشده بود
که نخستین اعتراض شکل گرفت.
نه انکار خدا،
بلکه اعتراض به انتخاب او.
آدم برگزیده شد
و ابلیس گفت:
«من بهتر از او هستم.»
گاه مشکل انسان ظاهرا با خدا نیست؛
مشکلش این است که چرا دیگری برگزیده شده است.
سالها بعد همین داستان در خانهای دیگر تکرار شد.
برادران به یوسف نگاه کردند و گفتند:
«یوسف نزد پدر از ما محبوبتر است.»
و حسادت آرامآرام در دلشان زمزمه کرد:
«یوسف را بکشید…
یا او را به جایی دور بیندازید.»
وقتی خدا طالوت را برای پادشاهی برگزید
صدایی از میان مردم بلند شد:
«چگونه او بر ما حکومت کند؟
ما از او سزاوارتریم.»
و پاسخ تنها یک جمله بود:
«خدا او را بر شما برگزیده است.»
وقتی قرآن بر قلب پیامبر فرود آمد
باز همان صدا تکرار شد:
«چرا این کتاب بر مرد بزرگی از شهرهای ما نازل نشد؟»
گویی آنان میپرسیدند:
چرا از میان ما انتخاب نشد؟
قرآن راز این دلها را آشکار کرد:
«آیا به صاحبان نور حسد میبرند
بر آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است؟»
حسد،
اعتراض پنهان به تقسیم خداست.
دلهایی که به تقدیر الهی راضی نیستند
آرام نمیشوند
مگر آنکه در آن تقدیر
سهمی برای خود ببینند.
اگر سهمی باشد
همراهی میکنند.
اگر نباشد
اعتراض میکنند.
و گاهی آنقدر پیش میروند
که میخواهند نور را خاموش کنند.
اما نور خدا
با حسادت خاموش نمیشود.
نور راه خود را پیدا میکند
و تنها چیزی که باقی میماند
داستان دلهایی است
که میان تسلیم و حسادت
یکی را انتخاب کردند.
گفتیم، دلهایی که به تقدیر الهی راضی نیستند
آرام نمیشوند
مگر آنکه در آن تقدیر
سهمی برای خود ببینند.
اگر سهمی باشد
همراهی میکنند.
اگر نباشد
اعتراض میکنند.
و قرآن نام این حالت را تنها «اعتراض» نگذاشت؛
نامش را «شرک» گذاشت.
شرک فقط سجده کردن در برابر بتهای سنگی نیست،
گاه شرک آنجاست که انسانی نمیپذیرد
که حکم و انتخاب تنها از آنِ خدا باشد.
آنگاه که دل میگوید:
چرا او؟
چرا من نه؟
توحید یعنی پذیرفتن
که خدا انتخاب میکند
و انسان تسلیم میشود.
اما شرک از جایی آغاز میشود
که انسان میخواهد در این انتخاب
شریک شود.
میخواهد در حکم خدا
سهمی داشته باشد.
توحید میگوید:
حکم فقط از آنِ اوست.
اما دلِ ناآرام میگوید:
اگر ما هم سهمی داشتیم…
اگر ما هم در این قدرت شریک بودیم…
اینجاست که قرآن میگوید:
«الذین اشرکوا»
کسانی که برای خدا شریک قرار دادند.
نه فقط در پرستش،
بلکه در «حق فرمان دادن»
در «حق انتخاب کردن»
و در «حق ولایت».
توحید یعنی
یک اراده در مرکز جهان.
اما شرک یعنی
ارادههای دیگری که میخواهند
در کنار آن بنشینند.
دلهایی که نمیتوانند بپذیرند
که نور از جایی بتابد
که آنان انتخاب نکردهاند.
و از همین جا
داستان قدیمی دوباره آغاز میشود:
وقتی نور برگزیده میشود
برخی تسلیم میشوند
و برخی
در دل خود آهسته میگویند:
کاش ما هم
در این انتخاب
سهمی داشتیم.
دلنوشته
حسادت به نور برگزیده؛
داستان آنان که در مُلک خدا سهم میخواهند
اما قرآن هشدار میدهد که این نزاع تنها یک اختلاف ساده نیست.
ریشه آن گاهی به جایی میرسد که قرآن نامش را «شرک» میگذارد.
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ
وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ»
(نساء 48)
خدا شرک را نمیآمرزد.
زیرا شرک فقط بتهای سنگی نیست؛
گاه شرک از جایی آغاز میشود
که دل انسان نمیپذیرد
انتخاب و حکم تنها از آنِ خدا باشد.
در برابر انتخاب خدا،
برخی راه عجیبی را برمیگزینند.
خود را پاک و شایسته میشمارند.
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ»
اما قرآن میگوید:
«بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ»
(نساء 49)
پاکی و برگزیدگی نیز
چیزی نیست که انسان برای خود اعلام کند.
این نیز انتخابی است از سوی خدا.
و هنگامی که انسان خود را در جایگاه انتخابکننده مینشاند،
گاهی سخنش به دروغی بزرگ میرسد.
قرآن میگوید:
«انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ»
(نساء 50)
ببین چگونه بر خدا دروغ میبندند.
زیرا وقتی انسان میخواهد
اراده خود را به جای اراده خدا بنشاند،
ناچار باید حقیقت را دگرگون کند.
و در این میان، قرآن از کسانی سخن میگوید
که با آنکه بهرهای از کتاب داشتند،
راه دیگری را برگزیدند.
«يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ»
و حتی گفتند:
«هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا»
(نساء 51)
گویی معیار هدایت را نیز
خودشان تعیین میکردند.
اما قرآن سرنوشت این راه را چنین توصیف میکند:
«أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ»
(نساء 52)
و سپس قرآن پرده از راز این مخالفت برمیدارد.
«أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ»
آیا آنان سهمی از فرمانروایی دارند؟
و اگر داشتند—
«فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا»
(نساء 53)
به اندازه نقطهای بر پشت هسته خرما
به دیگران چیزی نمیدادند.
و بعد قرآن حقیقت را آشکار میکند:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ
عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»
(نساء 54)
آیا به صاحبان نور حسد میبرند
به خاطر آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است؟
زیرا این سنت خداست
که در طول تاریخ جاری بوده است:
«فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ
الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ
وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا»
اما در برابر این نور،
دلها یکسان نیستند.
قرآن میگوید:
«فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ
وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ»
(نساء 55)
برخی ایمان میآورند
و برخی روی برمیگردانند.
و این همان آزمون همیشگی تاریخ است:
آزمون دلها
در برابر نوری که خدا برمیگزیند.
دلنوشته
گوسالهای که از دلِ سهمخواهی برآمد
گوساله سامری؛
وقتی قوم در برابر توحید موسی سهم میخواستند
موسی به کوه رفت
تا با پروردگار سخن بگوید.
قوم را سپرد به برادرش هارون.
روزهایی گذشت
و در میان بنیاسرائیل
چهرههایی پیدا شدند که دلشان
با توحید آرام نمیگرفت.
در میانشان مردی بود
که قرآن او را «سامری» مینامد.
او چیزی از اثر فرستاده دیده بود،
اما آن نور را برای خود میخواست؛
نه برای اطاعت از خدا.
پس از زیورها گوسالهای ساخت
پیکری بیجان
که از آن صدایی برمیآمد.
و آنگاه گفت:
«هَٰذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَى»
این خدای شماست
و خدای موسی.
(طه 88)
این فقط یک بت نبود.
پشت آن،
دلهایی بودند
که از توحید موسی خسته شده بودند.
توحید یعنی
حکم از آنِ خداست.
انتخاب از آنِ خداست.
اما آنان خدایی میخواستند
که در دستشان باشد،
که بتوانند دورش جمع شوند
و خود را صاحبِ دین بدانند.
گوساله
برای آنان فقط یک مجسمه نبود؛
گوساله
نشانه خدایی بود
که میتوان در آن سهم داشت.
هارون آنان را هشدار داد.
گفت:
«يَا قَوْمِ
إِنَّمَا فُتِنتُمْ بِهِ
وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَٰنُ
فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي»
(طه 90)
ای قوم من،
این تنها آزمونی برای شماست.
پروردگار شما رحمان است.
پس از من پیروی کنید.
اما پاسخشان عجیب بود.
گفتند:
«لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ
حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى»
(طه 91)
ما از این گوساله دست برنمیداریم
تا موسی بازگردد.
گویی دلشان
دیگر به خدای نادیده آرام نمیگرفت.
آنها خدایی میخواستند
که بتوانند ببینند
لمس کنند
و گرد او
قدرت و نفوذ خود را حفظ کنند.
و هنگامی که موسی بازگشت
قوم خود را چنین دید:
قومی که
پس از نجات از فرعون
دوباره
به بندگی چیزی دیگر افتاده بود.
موسی گفت:
«يَا قَوْمِ
أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا»
(طه 86)
آیا پروردگارتان وعده نیک به شما نداد؟
پس چگونه
به این زودی
از راه توحید بازگشتید؟
و آنگاه سامری
راز کار خود را گفت:
«بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ
فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ
فَنَبَذْتُهَا»
(طه 96)
من چیزی دیدم
که دیگران ندیدند.
مقداری از اثر رسول را گرفتم
و آن را در گوساله افکندم.
و سپس گفت:
«وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي»
نفس من
این کار را برایم آراست.
در آن روز
گوساله فقط یک بت نبود.
گوساله
نماد دلی بود
که نمیخواست
نور خدا را تنها در پیامبرش ببیند.
دلی که میخواست
در دین خدا
سهمی برای خود داشته باشد.
و این همان آزمون همیشگی تاریخ است:
میان توحید
که میگوید:
«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»
و دلهایی
که همیشه
گوسالهای تازه میسازند.
داستان یکتاپرستی در مقابل اهل حسادتی که خواهان مشارکت در حکومت الهی هستند در داستان سوره یوسف ع در این آیات زیبا و مهم به آن اشاره شده:
+ «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً
رَجُلاً فيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ
هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»
«شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ» و «أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ» یک مفهوم رو میرسانند.
[سورة يوسف (۱۲): الآيات ۳۹ الى ۴۲]
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (۳۹)
اى دو رفيق زندانيم،
آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه مقتدر؟
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ
أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (۴۰)
شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمىپرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كردهايد، و خدا دليلى بر [حقانيت] آنها نازل نكرده است.
فرمان جز براى خدا نيست.
دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين است دينِ درست، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ
ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ (68)
دلنوشته
اربابان پراکنده یا خدای واحد؟
داستان دلهایی که در حکم خدا شریک میخواهند
و در میان همه این داستانها،
یک جمله در قرآن
مانند ستونی استوار ایستاده است:
«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»
(یوسف 40)
حکم جز برای خدا نیست.
او میآفریند
و او برمیگزیند:
«وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ يَخْتَارُ»
(قصص 68)
و تاریخ، بارها و بارها،
آزمون دلها در برابر همین انتخاب است.
گاه این آزمون
در حسادت برادران یوسف ظاهر میشود.
گاه در اعتراض قوم به طالوت.
گاه در گوساله سامری
در میان بنیاسرائیل.
و گاه در دلهایی
که نمیخواهند
نور برگزیده خدا را بپذیرند.
زیرا پذیرش آن نور
یعنی پذیرفتن این حقیقت ساده و سنگین:
انتخاب با خداست.
قرآن برای فهم این حقیقت
مثالی شگفت میزند.
میگوید:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا
رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ
وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ
هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا»
(زمر 29)
مردی را تصور کن
که چند صاحب دارد
صاحبانی ناسازگار
و پر نزاع.
و مردی دیگر
که تنها از یک صاحب فرمان میبرد.
آیا این دو یکساناند؟
دل انسان نیز چنین است.
اگر فرمان
از یک خدا باشد
راه روشن است.
اما اگر دل بخواهد
چند اراده را حاکم کند
چند خواست
چند رأی
چند قدرت
آنگاه همان میشود
که قرآن نامش را میگذارد:
«شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ»
شریکانی در نزاع.
و قرآن در جایی دیگر
این پرسش را مستقیمتر میپرسد:
«أَ أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ
أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»
(یوسف 39)
آیا اربابان پراکنده بهترند
یا خدای یگانه قهار؟
و پاسخ بلافاصله روشن میشود:
«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»
مشکل بسیاری از دلها
نه این است که خدا را انکار میکنند.
مشکل این است
که میخواهند در کنار خدا
سهمی از حکم داشته باشند.
سهمی از انتخاب.
سهمی از ولایت.
چیزی شبیه همان خواستهای
که بارها در تاریخ تکرار شده است:
اینکه انسان
در کنار حکم خدا
برای خود نیز
حق تعیین و فرمان بخواهد.
اما توحید
راه دیگری است.
توحید یعنی
انسان با همه اختیاری که خدا به او داده
در برابر اراده خدا
از خواست خود بگذرد.
نه اینکه اختیار را
برای رقابت با حکم خدا به کار گیرد.
بلکه آن را
برای تسلیم در برابر انتخاب خدا مصرف کند.
همین جاست
که سرنوشت دلها جدا میشود.
دلهایی که میگویند:
چرا او؟
چرا این انتخاب؟
و دلهایی که آرام میگویند:
خدا بهتر میداند.
او میآفریند
و او برمیگزیند.
و چه حقیقت بزرگی است
که قرآن با این مثالها
میخواهد به ما بفهماند:
راه آرامش
در دلِ انسانی است
که مانند آن مثال قرآن
«رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ»
یکسره
تسلیم
یک صاحب است.
عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ
فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
قَالَ
الْعَمَلُ الصَّالِحُ الْمَعْرِفَةُ بِالْأَئِمَّةِ ع
وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً التَّسْلِيمُ لِعَلِيٍّ ع لَا يُشْرِكُ مَعَهُ فِي الْخِلَافَةِ مَنْ لَيْسَ لَهُ ذَلِكَ وَ لَا هُوَ مِنْ أَهْلِهِ.
1. **تاویلِ عمل صالح و شرک**
2. **عمل صالح؛ معرفت امام**
3. **رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ؛ راه نجات قلب**
4. **میان امام نور و اربابان پراکنده**
5. **وقتی عمل صالح از معرفت امام آغاز میشود**
6. **توحید در تسلیم به امام**
7. **از معرفت امام تا آرامش قلب**
**«تاویل عمل صالح؛ معرفت امام و تسلیم در ولایت»**
دلنوشته
تاویل عمل صالح؛ معرفت امام و تسلیم در ولایت
حدیثی از امام صادق (ع)
پرده از معنایی عمیق در همین آیه برمیدارد.
سماعة بن مهران میگوید از امام پرسیدم
درباره این سخن خدا:
«فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً
وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»
(کهف 110)
امام فرمودند:
«الْعَمَلُ الصَّالِحُ
الْمَعْرِفَةُ بِالْأَئِمَّةِ ع»
عمل صالح
شناخت ائمه است.
شناختی که تنها یک دانستنِ ساده نیست.
معرفتِ امام
یعنی آشنایی قلب با نور.
قلبی که
«معرفة الامام بالنورانیة»
را یافته است
با چهره پنهان علم آشنا میشود.
زیرا نور امام
باطن علم است.
و تنها چنین قلبی است
که میتواند
عمل صالح تولید کند.
پس عمل صالح
از جایی عمیقتر از رفتار آغاز میشود.
از اتصال قلب
به معلم ربانی.
بیآن اتصال
دانشها پراکنده میشوند
و اعمال نیز
به مقصد نمیرسند.
اما وقتی قلب
از نور امام میآموزد
رفتار انسان نیز
نورانی میشود.
و ادامه حدیث
معنای بخش دوم آیه را روشنتر میکند.
امام میفرمایند:
«وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»
یعنی
«التَّسْلِيمُ لِعَلِيٍّ ع
لَا يُشْرِكُ مَعَهُ فِي الْخِلَافَةِ
مَنْ لَيْسَ لَهُ ذَلِكَ
وَ لَا هُوَ مِنْ أَهْلِهِ»
یعنی حقیقت توحید
در این است که انسان
در برابر امامی که خدا معرفی کرده
تسلیم باشد.
و کسی را که
اهل این جایگاه نیست
در امر ولایت
شریک نسازد.
دلِ انسان
گاهی میخواهد راه دیگری پیدا کند.
گزینهای دیگر
سهمی دیگر
صدایی دیگر در کنار حکم خدا.
انگار میخواهد
در امر ولایت
جایی برای خواستههای خود باز کند.
اما همین جستجوی گزینههای جایگزین
آغاز سرگردانی است.
قرآن این سرگردانی را
با یک تصویر روشن بیان میکند:
«شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ»
شریکانی ناسازگار
که هر کدام
به سویی میکشند.
و نتیجه آن
دلِ خستهای است
که میان اربابان پراکنده
آرامش نمییابد.
در برابر آن
قرآن از راه دیگری سخن میگوید:
«رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ»
انسانی که
یکسره
تسلیم یک صاحب است.
نه سرگردان میان چند فرمان
و نه گرفتار کشمکش ارادهها.
امام صادق (ع)
با این حدیث زیبا
تاویل دو حقیقت بزرگ را به ما میآموزند:
تاویل عمل صالح
شناخت امامی است
که خدا برگزیده است.
و تاویل شرک
آن است که انسان
در امر ولایت
برای غیر اهل آن
سهمی قائل شود.
راه نجات
همان راه ساده و عمیق قرآن است:
دل
«رَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ»
باشد.
وگرنه
پشت کردن به آن رجل نورانی
انسان را اسیر
«أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ»
و
«شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ»
میکند.
و آنجا
سرگردانی دل
پایانی نخواهد داشت.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَعَ بَعْضِ أَصْحَابِنَا فِيمَا يَرْوِي النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ
أَنَّهُ مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ وَ مَنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ
قَالَ
أَمَّا مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ فَهَذَا الشِّرْكُ الْبَيِّنُ
وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ:
مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ
وَ أَمَّا قَوْلُهُ
مَنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَاهُنَا النَّظَرُ هُوَ مَنْ لَمْ يَعْصِ اللَّهَ.
1. **آرامشی که بوی بهشت میدهد**
2. **توحید در اطاعت؛ راه بوییدن بهشت**
3. **وقتی دل در برابر انتخاب خدا تسلیم میشود**
4. **راه بهشت؛ ترک شرک و نافرمانی**
5. **آرامش توحید در سایه اطاعت**
6. **از توحید تا آرامش بهشتی**
7. **بهشت؛ ثمره دلِ تسلیم**
**«آرامشی که بوی بهشت میدهد؛ توحید در اطاعت»**
دلنوشته
آرامشی که بوی بهشت میدهد؛ توحید در اطاعت
در حدیثی دیگر،
امام صادق (ع)
افق این معنا را روشنتر میکنند.
زراره میگوید:
به امام نوشتم درباره سخنی که مردم از پیامبر (ص) نقل میکنند:
«مَنْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ
وَ مَنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»
هر کس به خدا شرک بورزد،
آتش برای او واجب میشود
و هر کس شرک نورزد،
بهشت برای او واجب میشود.
امام صادق (ع) فرمودند:
اما آنکه به خدا شرک میورزد،
این همان شرک آشکار است؛
همان که خدا دربارهاش فرمود:
«مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ
فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ».
و اما آن بخش حدیث که میگوید:
«هر کس به خدا شرک نورزد،
بهشت برای او واجب میشود»
امام فرمودند:
اینجاست که باید دقت کرد.
منظور این است:
«مَنْ لَمْ يَعْصِ اللَّهَ»
کسی که نافرمانی خدا نکند.
گویی امام میخواهند
معنای یکتاپرستی را
از یک باور ذهنی
به یک شیوه زندگی تبدیل کنند.
توحید
تنها یک جمله نیست
که بر زبان جاری شود.
توحید
در اطاعت معنا مییابد.
یعنی انسان
در مسیر خواستههایش
در پی آن نباشد
که در کار خدا
مشارکت کند.
در انتخابهای الهی
سهمی برای خود بخواهد.
یا برای رسیدن به تمناهایش
گزینهای جایگزین
در کنار اراده خدا بجوید.
آرامشی که بوی بهشت دارد
از همینجا آغاز میشود.
از جایی که انسان
یک حقیقت ساده را بپذیرد:
ولایت
کار خداست.
و خدا
آن را به اهل خاصش میسپارد.
به کسانی
که خود برگزیده است.
و سهم انسان
در این میان
نه رقابت با این انتخاب است
و نه مشارکت در آن.
بلکه
تسلیم شدن در برابر آن نور است.
اطاعت از امامی
که خدا معرفی کرده است.
آنگاه دل
از کشمکش خواستهها رها میشود.
از سرگردانی میان
اربابان پراکنده
نجات مییابد.
و در سایه همان توحید زنده
آرامشی را میچشد
که بوی بهشت میدهد.
آرامشی
که از همین دنیا آغاز میشود
و تا ابدیت ادامه دارد.
پس شاید راه بهشت
چنان که قرآن و اهلبیت میآموزند
پیچیده نیست.
دل
تنها باید یک کار کند:
در برابر انتخاب خدا
تسلیم باشد.
و نور امام را
راهبر خود قرار دهد.
انشاءالله تعالی.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
اسْمُ اللَّهِ غَيْرُ اللَّهِ
وَ كُلُّ شَيْءٍ وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ شَيْءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّهَ
فَأَمَّا مَا عَبَّرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْهُ أَوْ عَمِلَتِ الْأَيْدِي فِيهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ
وَ اللَّهُ غَايَةُ مَنْ غَايَاهُ وَ الْمُغَيَّا غَيْرُ الْغَايَةِ وَ الْغَايَةُ مَوْصُوفَةٌ وَ كُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ وَ صَانِعُ الْأَشْيَاءِ غَيْرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمًّى لَمْ يَتَكَوَّنْ فَتُعْرَفَ كَيْنُونَتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ وَ لَمْ يَتَنَاهَ إِلَى غَايَةٍ إِلَّا كَانَتْ غَيْرَهُ لَا يَزِلُّ مَنْ فَهِمَ هَذَا الْحُكْمَ أَبَداً وَ هُوَ التَّوْحِيدُ الْخَالِصُ فَاعْتَقِدُوهُ وَ صَدِّقُوهُ وَ تَفَهَّمُوهُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَةٍ أَوْ بِمِثَالٍ فَهُوَ مُشْرِكٌ لِأَنَّ الْحِجَابَ وَ الْمِثَالَ وَ الصُّورَةَ غَيْرُهُ وَ إِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ مُوَحَّدٌ فَكَيْفَ يُوَحِّدُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَيْرِهِ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ بِهِ فَلَيْسَ يَعْرِفُهُ إِنَّمَا يَعْرِفُ غَيْرَهُ لَيْسَ بَيْنَ الْخَالِقِ وَ الْمَخْلُوقِ شَيْءٌ وَ اللَّهُ خَالِقُ الْأَشْيَاءِ لَا مِنْ شَيْءٍ يُسَمَّى بِأَسْمَائِهِ فَهُوَ غَيْرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَيْرُهُ وَ الْمَوْصُوفُ غَيْرُ الْوَاصِفِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُؤْمِنُ بِمَا لَا يَعْرِفُ فَهُوَ ضَالٌّ عَنِ الْمَعْرِفَةِ لَا يُدْرِكُ مَخْلُوقٌ شَيْئاً إِلَّا بِاللَّهِ وَ لَا تُدْرَكُ مَعْرِفَةُ اللَّهِ إِلَّا بِاللَّهِ وَ اللَّهُ خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقُهُ خِلْوٌ مِنْهُ وَ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً كَانَ كَمَا أَرَادَ بِأَمْرِهِ مِنْ غَيْرِ نُطْقٍ لَا مَلْجَأَ لِعِبَادِهِ مِمَّا قَضَى وَ لَا حُجَّةَ لَهُمْ فِيمَا ارْتَضَى لَمْ يَقْدِرُوا عَلَى عَمَلٍ وَ لَا مُعَالَجَةٍ مِمَّا أَحْدَثَ فِي أَبْدَانِهِمُ الْمَخْلُوقَةِ إِلَّا بِرَبِّهِمْ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْوَى عَلَى عَمَلٍ لَمْ يُرِدْهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ زَعَمَ أَنَّ إِرَادَتَهُ تَغْلِبُ إِرَادَةَ اللَّهِ: تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ.
