دکتر محمد شعبانی راد

از دست دادن نور یوسف ع جای بسی تاسف و افسوس دارد! يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ!

The loss of Yusuf’s radiant light is deeply sorrowful
and heartbreaking!

«اسف» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«أرضٌ‏ أَسِيفَةٌ: أى رقيقةٌ لا تكادُ تُنْبِت شيئاً، 
یعنی زمینی نازک و کم‌بنیه که تقریباً هیچ چیز در آن نمی‌روید.»
«الأُسَافة: الأرض التى لا تنبت شيئاً، 
زمینی که هیچ چیزی در آن نمی‌روید.»
انگاری این زمین بخاطر داشتن این ویژگی بد، کشاورز رو به شدت خشمگین و عصبانی میکنه!
کشاورز به این زمین میگه برای تو متاسفم که این همه برای تو زحمت کشیدم اما هیچ نتیجه ای و محصولی برای خودت تولید نکردی و زحمات منِ کشاورز رو به هدر دادی!
یوسف ع بخاطر داشتن ویژگی خوب، یعنی نور علم، اهل حسادت رو به شدت عصبانی میکنه!
«آسَفهُ: او را به خشم درآورد و اندوهگين كرد.»
«فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏»:
«پس چون
ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم.»
«الأَسَف: افسوس»
«الأسف‏: حزن مع غضب:
وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ‏ أَسِفاً»
انگاری موسی ع از دست قوم بنی اسرائیل بخاطر اینکه بجای خداپرستی، گوساله‌پرست شده بودند، به شدت خشمگین و عصبانی شد.
+ «لهف»: «أسف‏: الفَوت و التلهُّف»
«Grief and Feelings of Loss»
+ «هتک حرمت نور!»
+ «نور از دست رفته!»
+ «خودباختگان!»
شنیدی میگن: او با این کارهاش لج همه رو در میاره؟!
این عبارت به معنای این است که فردی با رفتار یا اقدامات خود باعث ناراحتی یا خشم دیگران می‌شود و به طور عمدی یا غیرعمدی باعث آزار و اذیت دیگران می‌گردد. به عبارت دیگر، فرد به گونه‌ای عمل می‌کند که باعث نارضایتی یا عصبانیت اطرافیانش می‌شود.
این مفهوم واژۀ «یوسف» است.
انگاری یوسف، در درون خود، قدرت یا ویژگی‌های خاصی دارد که دیگران را متوجه یا نگران میکند.
در واقع یوسف ع با داشتن نور علم آل محمد ع، لج اهل حسادت را در می آورد!
دست آنها را به اینکه حسود هستند و راضی به تقدیرات خدای مهربان نیستند، رو میکند!
یوسف یعنی زیبایی، فضیلت، و درخششی که معارین حسود چشم دیدنشو ندارند!
و به شدت عصبانی میشن و مرتکب اشتباه مرگبار تهمت میشن!

نام زیبای یوسف چه معنایی دارد؟!

وَ مَعْنَى يُوسُفَ …

یوسف یعنی صاحب نعمتی که دیگران بخاطر این نعمتی که دست اوست، به او حسادت میورزند، و به شدت نسبت به او خشمگین شده و به او غضب میکنند. انگاری معارین حسود با دیدن نور علم آل محمد ع در دست معلّم، به شدت از این تقدیر عصبانی و غضبناک می شوند و چون دستشان به خدا نمیرسد که از او انتقام بگیرند، ناراحتی خودشان را نسبت به یوسف ع بروز داده و به او تهمت میزنند و قصد جانش را میکنند و از هر اقدامی بر علیه صاحب نور خود کوتاهی نمیکنند.
گفتیم که خدا مهربان است و مهربانی کردن را دوست دارد و از ما ماموریت مهربانی کردن رو میخواهد و ما به خدا میگوییم که مهربانی کردن بلد نیستیم و خدا هم میگوید منِ خدا مهربانی کردن رو به شما یاد میدهم و برای این منظور معلّمی رو با علوم نورانی محمد و آل محمد ع، با نام یوسف، برای شما آشکار میکنم «نبأ عظیم»، او صاحب نعمتی است که برای رساندن این نعمت نورانی یعنی علوم آل محمد ع به دست شما، قبول خطر ماموریت کربلا نموده و خودش را برای اینکه به او تهمت بزنند و به داخل چاه بیندازند و … آماده کرده «ذبح»، پس خدای مهربان اسم زیبای یوسف خود را برای مخاطبین آشکار کرد، اما مخاطبین حسود با دیدن نور یوسف، نه تنها خوشحال نشدند بلکه به شدت خشمگین و عصبانی شدند و برای نابودی او، هم‌صدا و هم‌داستان شدند و تمام تلاش خود را برای نابودی نور خدا بکار بستند!
سورۀ نبأ + سورۀ یوسف ع

وَ مَعْنَى يُوسُفَ مَأْخُوذٌ مِنْ آسَفَ يُؤْسِفُ أَيْ أَغْضَبَ يُغْضِبُ إِخْوَتَهُ
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏
وَ الْمُرَادُ بِتَسْمِيَتِهِ يُوسُفَ أَنَّهُ يُغْضِبُ إِخْوَتَهُ مَا يَظْهَرُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَيْهِمْ‏
.
معنای “یوسف” از ریشه “آسَفَ – یُؤْسِفُ” گرفته شده که به معنای “خشمگین کردن” یا “به غضب آوردن” است.
خداوند متعال در قرآن فرموده است:
“فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ”
(یعنی: پس چون ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم).
بنابراین، علت نام‌گذاری یوسف این بود که او برادرانش را به خاطر فضیلتی که بر آن‌ها داشت، ناراحت و خشمگین می‌کرد.

تأسّف، بخاطر از دست دادن نور یوسف ع!
اهل نور بخاطر از دست دادن نور یوسف ع افسوس میخورن!
اما اهل حسد، ککش هم نمیگزه!
اهل حسدی که با دیدن نور یوسف، حس حسادتش به شدت گل میکنه و عصبانی میشه و حرمت نورشو نگه نمیداره!

معنی ضرب المثل «ککش نمی‌گزد»:
از چیزی ناراحت و متأثر نمی‌شود، بی‌خیال و لاقید و بی‌اعتنا به امور.
+ «سمد – حسود لااُبالی!»

خطاب به اهل حسدی که اشتباه مرگبار مرتکب می‌شوند، میگویند:
واقعا برای شما متاسفیم که با یاد نور،
در دل حوادث و آیات، نتوانستید نور آرامش عمل صالح تولید کنید!
«الأُسَافة الأرض التى لا تنبت شيئاً»
و این واقعا جای تاسف داره!
اینکه عقل، نور علی نور نشده، جای بسی تاسف داره!
+ «انبات عقل»
+ «فوت»
+ «فرصت»
«الفَوت و التلهُّف»: اینکه فرصتها یکی پس از دیگری فوت میشن و تلف میشن و از دست میرن و دوران مهلت، داره به اتمام میرسه، این جای تاسف داره!
برای چی باید متاسف بود؟!
مثلا یه مالی رو از دست دادی، مدام داری تاسف می‌خوری!
اما به فرصتهای 4000 پله‌ای که باید درکشون میکردی و نکردی، اصلا تاسف نمی خوری!
برای چیزهای با ارزشی که از دست میدی، باید تاسف بخوری!
چیزهای بی‌ارزش دنیایی که دیگه تاسف نداره!
«یوسف» نام زیبای صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنهاست، که همه بخاطر اینکه این فرصتهای طلایی رو از دست میدهند باید بخاطرش تاسف بخورند! «يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ»
واقعا از دست دادن گوهری زیبا و گرانبها چون یوسف ع در هر زمان، جای بسی تاسف دارد!
اما کو که اهل شک و حسد، بفهمند و متاسف شوند! هیهات!
این فقط اهل نور یقین هستنند که یعقوب‌وار، بر فراق نور یوسف تاسف می‌خورند:
«وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ»
این داستان دنیای قلب اهل نوری است که طاقت دوریِ نور زیبای خود را ندارد!

يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ!

قلب حسودی که نورشو میبینه و میشناسه،
اما بهش پشت میکنه و سر از نار جهنم در میاره، تاسّف نداره؟!
به این حسود باید گفت: خیلی برات متاسفم!
نور یوسف رو از دست دادن واقعا جای تاسف داره!
«يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ»
از دست دادن نور یوسف ع جای بسی تاسف و افسوس دارد!
وقتی قلبت تاریک میشه، وقتی نور قلبت قبض میشه، با خودت بگو:
«يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ»
و وقتی که قلبت به نور زیبای یوسف ع روشن میشه بگو:
«يا بُشْرى هذا غُلامٌ»

[سورة يوسف (۱۲): الآيات ۸۱ الى ۸۷]
ارْجِعُوا إِلى‏ أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاَّ بِما عَلِمْنا 
وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ (۸۱)
پيش پدرتان بازگرديد و بگوييد:
اى پدر، پسرت دزدى كرده،
و ما جز آنچه مى‏‌دانيم گواهى نمى‌‏دهيم
و ما نگهبان غيب نبوديم.
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (۸۲)
و از [مردم‏] شهرى كه در آن بوديم و كاروانى كه در ميان آن آمديم جويا شو،
و ما قطعاً راست مى‏‌گوييم.
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً 
إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (۸۳)
[يعقوب‏] گفت:
«[چنين نيست،] بلكه نفس شما امرى [نادرست‏] را براى شما آراسته است.
پس [صبر من‏] صبرى نيكوست.
اميد كه خدا همه آنان را به سوى من [باز] آورَد،
كه او داناى حكيم است.»
وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ
وَ قالَ يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ (۸۴)
و از آنان روى گردانيد و گفت:
«اى دريغ بر يوسف!»
و در حالى كه اندوه خود را فرو مى‌‏خورد، چشمانش از اندوه سپيد شد.
قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ (۸۵)
[پسران او] گفتند:
«به خدا سوگند كه پيوسته يوسف را ياد مى‏‌كنى تا بيمار شوى يا هلاك گردى.»
قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (۸۶)
گفت:
« من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مى‌‏برم،
و از [عنايت‏] خدا چيزى مى‌‏دانم كه شما نمى‏‌دانيد.
يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ 
وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ 
إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ (۸۷)
اى پسران من، برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد
و از رحمت خدا نوميد مباشيد،
زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمى‏‌شود.»

علیّ‌بن‌ابراهیم رحمة الله علیه:
ثُمَّ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ
وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ

یَعْنِی عَمِیَتْ مِنَ الْبُکَاءِ
فَهُوَ کَظِیمٌ أَیْ مَحْزُونٌ
وَ الْأَسَفُ أَشَدُّ الْحُزْنِ
وَ سُئِلَ أَبُوعَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام)
مَا بَلَغَ مِنْ حُزْنِ یَعْقُوبَ (علیه السلام) عَلَی یُوسُفَ (علیه السلام)
قَالَ
حُزْنَ سَبْعِینَ ثَکْلَی بِأَوْلَادِهَا
.
تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قَالَ یَا أَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الحُزْنِ
یعنی چشمانش از شدّت گریه کور شده بود.
فَهُوَ کَظِیمٌ یعنی غمگین بود.
و تأسف‌خوردن، منتهای اندوه است.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد:
«یعقوب (علیه السلام) تا چه اندازه‌ای برای یوسف (علیه السلام)، غمگین شد»؟
فرمود:
«به‌اندازه‌ی اندوه هفتاد زن که بچّه‌هایشان مرده باشند».

يَعْقُوبُ تَأَسَّفَ عَلَى يُوسُفَ!

وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي قَوْلِ يَعْقُوبَ‏
يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ
إِنَّهُ عَرَضَ فِي التَّأَسُّفِ بِيُوسُفَ وَ قَدْ رَأَى فِي مُفَارَقَتِهِ فِرَاقاً آخَرَ
وَ فِي قَطِيعَتِهِ قَطِيعَةً أُخْرَى فَتَلَهَّبَ عَلَيْهَا وَ تَأَسَّفَ مِنْ أَجْلِهَا
كَقَوْلِ الصَّادِقِ ع فِي مَعْنَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏
وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ
إِنَّ هَذَا فِرَاقُ الْأَحِبَّةِ فِي دَارِ الدُّنْيَا لِيَسْتَدِلُّوا بِهِ عَلَى فِرَاقِ الْمَوْلَى
فَلِذَلِكَ يَعْقُوبُ تَأَسَّفَ عَلَى يُوسُفَ مِنْ خَوْفِ فِرَاقِ غَيْرِهِ فَذَكَرَ يُوسُفَ لِذَلِكَ‏
.
همچنین شنیدم که درباره گفتار یعقوب (ع) که فرمود:
افسوس بر یوسف!
گفته شد که این افسوس فقط بر یوسف نبود، بلکه از دلش نگرانی و غمی دیگر نیز برخاست؛
گویی در این فراق، جدایی دیگری را می‌دید و در این مصیبت، مصیبتی دیگر را حس می‌کرد،
از این‌رو، بر آن سوخت و ناله کرد.
این مانند سخن امام صادق (ع) است که در تفسیر آیه:
و ما قطعاً آنان را از عذاب نزدیک (دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) می‌چشانیم.
فرمود:
این عذاب نزدیک، جدایی از محبوبان در دنیا است
تا انسان‌ها از آن برای درک جدایی از خداوند عبرت بگیرند.
پس، یعقوب (ع) از ترس جدایی دیگر، به یاد یوسف (ع) افتاد و بر او تأسف خورد،
زیرا این اندوه، ترس از جدایی بزرگ‌تر را در دل او زنده کرد.

وَ مَعْنَى يُوسُفَ …

یوسف یعنی صاحب نعمتی که دیگران بخاطر این نعمتی که دست اوست، به او حسادت میورزند، و به شدت نسبت به او خشمگین شده و به او غضب میکنند.

فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏

تاسف و خشمگین شدن برای اهل حسادتی که بجای پرستش نور، گوساله‌‌پرست شدند!

[سورة الأعراف (۷): الآيات ۱۵۰ الى ۱۵۱]
وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً 
قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي
أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ 
وَ أَلْقى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ 
قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (۱۵۰)
و چون موسى، خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت، گفت:
«پس از من چه بد جانشينى براى من بوديد!
آيا بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد؟
و الواح را افكند و [موى‏] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود كشيد.
[هارون ] گفت:
« اى فرزند مادرم، اين قوم، مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند؛
پس مرا دشمن‏‌شاد مكن و مرا در شمار گروه ستمكاران قرار مده.»
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (۱۵۱)
[موسى‏] گفت:
«پروردگارا، من و برادرم را بيامرز و ما را در [پناه‏] رحمت خود درآور،
و تو مهربانترين مهربانانى.»

[سورة طه (۲۰): الآيات ۷۷ الى ۸۶]
وَ لَقَدْ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي 
فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً
لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى (۷۷)
و در حقيقت به موسى وحى كرديم كه:
«بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشك در دريا براى آنان باز كن
كه نه از فرارسيدن [دشمن‏] بترسى و نه [از غرق‏شدن‏] بيمناك باشى.»
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ (۷۸)
پس فرعون با لشكريانش آنها را دنبال كرد،
و[لى‏] از دريا آنچه آنان را فرو پوشانيد، فرو پوشانيد.
وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدى‏ (۷۹)
و فرعون قوم خود را گمراه كرد و هدايت ننمود.
يا بَنِي إِسْرائِيلَ قَدْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ
وَ واعَدْناكُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى (۸۰)
«اى فرزندان اسرائيل، در حقيقت، [ما] شما را از [دست‏] دشمنتان رهانيديم،
و در جانب راست طور با شما وعده نهاديم
و بر شما گزانگبين و بلدرچين فرو فرستاديم.
كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي
وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى‏ (۸۱)
از خوراكيهاى پاكيزه‌‏اى كه روزى شما كرديم، بخوريد
و[لى‏] در آن زياده‌‏روى مكنيد كه خشم من بر شما فرود آيد،
و هر كس خشم من بر او فرود آيد، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است.
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏ (۸۲)
و به يقين، من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد
و كار شايسته نمايد و به راه راست راه‌سپر شود.»
وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى‏ (۸۳)
«و اى موسى، چه چيز تو را [دور] از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟»
قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى‏ (۸۴)
گفت: «اينان در پى منند، و من – اى پروردگارم- به سويت شتافتم تا خشنود شوى.»
قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ (۸۵)
فرمود: «در حقيقت، ما قوم تو را پس از [عزيمت‏] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت.»
فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً 
قالَ يا قَوْمِ
أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً 
أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي (۸۶)
پس موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت [و] گفت:
«اى قوم من، آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد؟
آيا اين مدت بر شما طولانى مى‏‌نمود،
يا خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد كه با وعده من مخالفت كرديد؟»

صاحبان نور نسبت به اهل حسادتی،
که این علوم نورانی را باور ندارند،
بشدت تاسف میخورند!
و اندوهگین میشوند!
«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَسَفاً»
خدا هم بخاطر اینکه اهل حسد،
موجبات اندوهگین شدن آل محمد ع رو فراهم میکنن،
بشدت خشمگین میشه و عقوبتشون میکنه!

[سورة الكهف (۱۸): الآيات ۱ الى ۶]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ
وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (۱)
ستايش خدايى را كه اين كتاب [آسمانى‏] را بر بنده خود فرو فرستاد
و هيچ گونه كژى در آن ننهاد،
قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ 
وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (۲)
[كتابى‏] راست و درست، تا [گناهكاران را] از جانب خود به عذابى سخت بيم دهد،
و مؤمنانى را كه كارهاى شايسته مى‌‏كنند نويد بخشد كه براى آنان پاداشى نيكوست.
ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً (۳)
در حالى كه جاودانه در آن [بهشت‏] ماندگار خواهند بود.
وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً (۴)
و تا كسانى را كه گفته‌‏اند: خداوند فرزندى گرفته است، هشدار دهد.
ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ 
كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ
إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِباً (۵)
نه آنان و نه پدرانشان به اين [ادعا] دانشى ندارند.
بزرگ سخنى است كه از دهانشان برمى‏‌آيد.
[آنان‏] جز دروغ نمى‏‌گويند.
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً (۶)
شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه، در پيگيرىِ [كار]شان تباه كنى.

وقتی خدا به اهل حسادت میگه: براتون متاسفم!
یعنی براتون متاسفم که صاحبان نورتونو اندوهگین کردید!
«فَلَمَّا آسَفُونا»
چون منِ خدا بخاطر این کارتون،
بشدت به
شما خشم گرفته
و ازتون انتقام میگیرم و عذابتون میکنم!

[سورة الزخرف (۴۳): الآيات ۵۵ الى ۶۰]
فَلَمَّا آسَفُونا
انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ (۵۵)
و چون ما را به خشم درآوردند،
از آنان انتقام گرفتيم و همه آنان را غرق كرديم.
فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِينَ (۵۶)
و آنان را پيشينه‏‌اى [بد] و عبرتى براى آيندگان گردانيديم.
وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ (۵۷)
و هنگامى كه [در مورد] پسر مريم مثالى آورده شد،
بناگاه قوم تو از آن [سخن‏] هلهله درانداختند [و اعراض كردند]،
وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ
ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلاَّ جَدَلاً
بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (۵۸)
و گفتند:
«آيا معبودان ما بهترند يا او؟»
آن [مثال‏] را جز از راه جدل براى تو نزدند،
بلكه آنان مردمى جدل‌‏پيشه‏‌اند.
إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ
وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِي إِسْرائِيلَ (۵۹)
[عيسى‏] جز بنده‏‌اى كه بر وى منّت نهاده
و او را براى فرزندان اسرائيل سرمشق [و آيتى‏] گردانيده‏‌ايم نيست.
وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ (۶۰)
و اگر بخواهيم قطعاً برخى از شما را به صورت فرشتگانى در می‌آوریم
كه در [روى‏] زمين جانشين گردند.

امام صادق علیه السلام:
فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ
فَقَالَ
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَأْسَفُ کَأَسَفِنَا
وَ لَکِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِیَاءَ لِنَفْسِهِ یَأْسَفُونَ وَ یَرْضَوْنَ
وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ
فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ
لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاهًَْ إِلَیْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَیْهِ
فَلِذَلِکَ صَارُوا کَذَلِکَ
وَ لَیْسَ أَنَّ ذَلِکَ یَصِلُ إِلَی اللَّهِ کَمَا یَصِلُ إِلَی خَلْقِهِ
لَکِنْ هَذَا مَعْنَی مَا قَالَ مِنْ ذَلِکَ
.
درباره‌ی آیه:
فَلمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ
فرمود:
«خداوند مانند ما غم و غصّه نمی‌خورد؛
بلکه او اولیایی را برای خودش آفریده است که اندوهگین و شاد می‌شوند.
آن‌ها آفریده و تربیت شده‌اند.
خداوند، رضایت آن‌ها را به‌عنوان رضایت خودش
و خشم آن‌ها را به‌عنوان خشم خودش قرار داده است.
زیرا به آن‌ها دستور داده است تا مردم را به‌سوی او دعوت کنند
و راهنمایانی برای مردم به‌سوی او باشند.
به همین دلیل آن‌ها به چنان جایگاهی دست یافته‌اند.
این بدان معنی نیست که خداوند مانند انسان‌ها شاد یا غمگین می‌شود؛
بلکه این، معنای آیه فوق است».

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف:
قُنُوتُ مَوْلَانَا الْحُجَّهًِْ‌بْنِ‌الْحَسَنِ (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ آلِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام)
وَ أَکْرِمْ أَوْلِیَاءَکَ بِإِنْجَازِ وَعْدِکَ
وَ بَلِّغْهُمْ دَرْکَ مَا یَأْمُلُونَ مِنْ نَصْرِکَ
وَ اکْفُفْ عَنْهُمْ بَأْسَ مَنْ نَصَبَ الْخِلَافَ عَلَیْکَ
وَ تَمَرَّدَ بِمَنْعِکَ عَلَی رُکُوبِ مُخَالَفَتِکَ
وَ اسْتَعَانَ بِرِفْدِکَ عَلَی فَلِّ حَدِّکَ
وَ قَصَدَ لِکَیْدِکَ بِأَیْدِکَ
وَ وَسِعْتَهُ حِلْماً لِتَأْخُذَهُ عَلَی جَهْرَهًٍْ أَوْ تَسْتَأْصِلَهُ عَلَی غِرَّهًٍْ (عِزَّهًٍْ)
فَإِنَّکَ اللَّهُمَّ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ
حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها
أَتاها أَمْرُنا لَیْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِیداً
کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

وَ قُلْتَ
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ
وَ إِنَّ الْغَایَهًَْ عِنْدَنَا قَدْ تَنَاهَتْ
وَ إِنَّا لِغَضَبِکَ غَاضِبُونَ
وَ إِنَّا عَلَی نَصْرِ الْحَقِّ مُتَعَاصِبُونَ
وَ إِلَی وُرُودِ أَمْرِکَ مُشْتَاقُونَ
وَ لِإِنْجَازِ وَعْدِکَ مُرْتَقِبُونَ
وَ لِحَوْلِ وَعِیدِکَ بِأَعْدَائِکَ مُتَوَقِّعُون
.
قنوت مولای ما حضرت صاحب الامر حجّهًْ‌بن‌الحسن (علیه السلام):
بار خدایا!
رحمت فرست بر محمّد و آل محمّد (علیهم السلام)
و اولیایت را با عملی‌نمودن وعده‌ات گرامی بدار
و آن‌ها را به آنچه از یاری‌ات امید دارند برسان
و زیان کسانی را که برخلاف تو برخیزند از ایشان دور گردان.
و اذیّت کسی را که بر ممنوعیّت ارتکاب مخالفتت سرکشی نموده
و با کمک عنایات و نعمت‌های تو درصدد از هم گسستن حدّ تو برآمده
و با همان نعمت‌های تو قصد نیرنگ با تو کرده از آن‌ها بازدار،
که تو او را با بردباری فراگرفته‌ای تا او را آشکارا برگیری،
یا درحالی‌که مغرور شده باشد، از ریشه برآوری
که البتّه ای خدا، تو فرموده‌ای و کلام تو حقّ است:
تا زمانی‌که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می‌گردد، و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، [ناگهان] فرمان ما، شب‌هنگام یا در روز، [برای نابودی آن] فرامی‌رسد [سرما یا صاعقه‌ای را بر آن مسلّط می‌سازیم] و آن چنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز [چنین کشتزاری] نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، شرح می‌دهیم!  
و فرمودی:
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ
و به راستی که آخرین فرصت نزد ما به سر آمده
و ما برای خشم تو غضبناک هستیم
و بر یاری حق هم‌داستانیم
و به آمدن فرمانت مشتاقیم
و برای تحقّق‌یافتن وعده‌ات در انتظاریم
و حلول عذابت را بر دشمنانت امیدواریم.

امام صادق علیه السلام:
عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏
فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏
قَالَ
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَأْسَفُ كَأَسَفِنَا
وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِيَاءَ لِنَفْسِهِ يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مُدَبَّرُونَ
فَجَعَلَ رِضَاهُمْ لِنَفْسِهِ رِضًى وَ سَخَطَهُمْ لِنَفْسِهِ سَخَطاً
وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَيْهِ وَ لِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ
وَ لَيْسَ أَنَّ ذَلِكَ يَصِلُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَمَا يَصِلُ إِلَى خَلْقِهِ
وَ لَكِنَّ هَذَا مَعْنَى مَا قَالَ مِنْ ذَلِكَ
وَ قَدْ قَالَ أَيْضاً
مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِي إِلَيْهَا
وَ قَالَ أَيْضاً
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏
وَ قَالَ أَيْضاً
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ‏
وَ كُلُّ هَذَا وَ شِبْهُهُ عَلَى مَا ذَكَرْتُ لَكَ
وَ هَكَذَا الرِّضَا وَ الْغَضَبُ وَ غَيْرُهُمَا مِنَ الْأَشْيَاءِ مِمَّا يُشَاكِلُ ذَلِكَ
وَ لَوْ كَانَ يَصِلُ إِلَى الْمُكَوِّنِ الْأَسَفُ وَ الضَّجَرُ وَ هُوَ الَّذِي أَحْدَثَهُمَا وَ أَنْشَأَهُمَا لَجَازَ لِقَائِلٍ أَنْ يَقُولَ إِنَّ الْمُكَوِّنَ يَبِيدُ يَوْماً لِأَنَّهُ إِذَا دَخَلَهُ الضَّجَرُ وَ الْغَضَبُ دَخَلَهُ التَّغْيِيرُ وَ إِذَا دَخَلَهُ التَّغْيِيرُ لَمْ يُؤْمَنْ عَلَيْهِ الْإِبَادَةُ
وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَمْ يُعْرَفِ الْمُكَوِّنُ مِنَ الْمُكَوَّنِ وَ لَا الْقَادِرُ مِنَ الْمَقْدُورِ وَ لَا الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ هَذَا الْقَوْلِ عُلُوّاً كَبِيراً
هُوَ الْخَالِقُ لِلْأَشْيَاءِ لَا لِحَاجَةٍ فَإِذَا كَانَ لَا لِحَاجَةٍ اسْتَحَالَ الْحَدُّ وَ الْكَيْفُ فِيهِ
فَافْهَمْ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
برقی از پدرش، که آن را به امام صادق (علیه‌السلام) رسانده، نقل کرده است که
درباره فرمایش خداوند عز و جل:
«فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ»
(پس هنگامی که ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم) فرمود:
همانا خداوند تبارک و تعالی مانند ما اندوهگین و خشمگین نمی‌شود، 👈بلکه او اولیایی برای خود آفریده که آنان اندوهگین و خشنود می‌شوند👉، درحالی‌که آنان مخلوق و تحت تدبیر او هستند.
👈پس خداوند خشنودی آنان را خشنودی خود قرار داده و خشم آنان را خشم خود دانسته است👉، زیرا آنان را دعوت‌کنندگان به سوی خود و راهنمایان به سوی خویش قرار داده است. از این رو، این‌گونه شدند، اما این بدان معنا نیست که اندوه و خشم، همان‌گونه که به مخلوقاتش می‌رسد، به خداوند عز و جل نیز برسد. بلکه این، بیان معنایی از این قبیل سخنان است.
و همچنین خداوند فرموده است:
«هر کس که ولیّ مرا خوار کند، با من به جنگ برخاسته و مرا به آن دعوت کرده است.»
و نیز فرموده است:
«هر کس رسول را اطاعت کند، به راستی که خدا را اطاعت کرده است.»
و فرموده است:
«همانا کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در حقیقت با خدا بیعت می‌کنند.»
تمام این موارد و امثال آن همان‌گونه است که برایت توضیح دادم. همین‌گونه است رضایت، خشم و سایر صفاتی که به این شباهت دارند.
اگر اندوه و خشم می‌توانست به خالق وارد شود – درحالی‌که او خود این صفات را پدید آورده و ایجاد کرده است – ممکن بود کسی بگوید که خالق روزی از بین می‌رود، زیرا اگر در او دگرگونی، خشم و ناراحتی وارد شود، تغییر در ذات او رخ می‌دهد و اگر تغییر در او راه یابد، نابودی برای او ممکن می‌شود.
و اگر چنین بود، دیگر نمی‌شد خالق را از مخلوق، قادر را از مقدور، و آفریننده را از آفریده‌شده تمیز داد.
خداوند از چنین سخنی بسیار برتر و والاتر است!
او خالق همه چیز است، اما نه از روی نیاز، و چون نیازی ندارد، برای او حد و کیفیت قابل تصور نیست.
پس این را بفهم، ان‌شاءالله.

«فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏»
«وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ»
به معلّم میگن، یوسف، چون اگه حسودی این معلّم (یوسف) رو خشمگین کنه، خدا هم بخاطر این معلّم، بر این حسود، خشمگین خواهد شد و از او انتقام خواهد گرفت. معنای واژۀ یوسف اینه!

اسم زیبای «یوسف» 27 بار در قرآن تکرار شده است.

وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ‏ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ (84)
إِذْ قالَ يُوسُفُ‏ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي‏ ساجِدينَ (4)
لَقَدْ كانَ في‏ يُوسُفَ‏ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلينَ (7)
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ‏ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ (8)
اقْتُلُوا يُوسُفَ‏ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحينَ (9)
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ‏ وَ أَلْقُوهُ في‏ غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلينَ (10)
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ يُوسُفَ‏ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ (11)
قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ‏ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقينَ (17)
وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمي‏ مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ‏ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (21)
يُوسُفُ‏ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِري لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئينَ (29)
يُوسُفُ‏ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا في‏ سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ (46)
قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ‏ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقينَ (51)
وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ‏ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ نُصيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ (56)
وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ‏ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (58)
وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ يُوسُفَ‏ آوى‏ إِلَيْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (69)
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخيهِ كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ‏ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ في‏ دينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذي عِلْمٍ عَليمٌ (76)
قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ‏ في‏ نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ (77)
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قالَ كَبيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ في‏ يُوسُفَ‏ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لي‏ أَبي‏ أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لي‏ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ (80)
وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ‏ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ (84)
قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ‏ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكينَ (85)
يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ‏ وَ أَخيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ (87)
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ‏ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (89)
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ‏ قالَ أَنَا يُوسُفُ‏ وَ هذا أَخي‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ (90)
وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ ريحَ يُوسُفَ‏ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ (94)
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ يُوسُفَ‏ آوى‏ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ (99)
وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ‏ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في‏ شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ (34)

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی