دکتر محمد شعبانی راد

با نور، عزمتو جزم کن!

Be determined with the light!

فقط زمانی میتونی عزمتو جزم کنی، که با قلبت، عظمت ملکوتی نور رو ببینی و درک کنی!
گرچه ظاهرا در مُلک، چیزی بنظر نیاد!

هیس! حرف نباشه!
با نور، عزمتو جزم کن!
«جزم»:
علامت سکون، میگه هیس!
نه اَ، نه اِ، نه اُ و نه هیچ اعراب دیگری! فقط «سکون»!
به این میگن «جزم»!
«انْجَزَمَ‏ الحرفُ: حرف مجزوم و ساكن شد.»
«جَزَمَ الحَرفَ: حرف آخر كلمه را ساكن كرد يعنى بدون اعراب خواند.»
«جزم» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.
نورِ تعیین کننده! «determinant»
«نورِ جازم»!
«الجَزْمُ‏ القطع»
«الجَازِم‏‏: آنكه درباره چيزى قطعيّت و تأكيد داشته باشد.»
نوری که وظیفه رو مشخص و معلوم و قطعی میکنه!
«التَّكْبِيرُ جَزْمٌ»
«جَزَمَ‏ الأَمرَ: در آن امر تصميم قطعى و بدون برگشت گرفت.»
با نور، عزمتو جزم کن!
یعنی با نور عزمتو قطعی کن، حتمی کن!
تمنّاهاتو بذار کنار! فقط مجری اوامر نورانی باش!
+ مقاله «عزم، انگیزه نورانی!»
+ «با نور ثابت‌قدم باش!»

«وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ‏ عَزْماً»
باید عزمتو جزم کنی که کلاً تمنّاهای خودتو بذاری کنار و ببینی تقدیرات چی میشه!

دلنوشته

انگیزه‌ی نورانی! عزمِ نورانی!
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ

عزم، فقط «تصمیم گرفتن» نیست.
عزم، لحظه‌ای است که «نور، درِ گوشِ دل چیزی می‌گوید»
و انسان می‌فهمد که دیگر راهِ برگشت ندارد.

در لغت می‌گویند:
«عزَّمَ الرّاقی»؛ یعنی افسونگر افسون خواند.
انگار کلمه‌ای خوانده می‌شود،
چیزی در جان آدم طلسم می‌شود،
و او دیگر نمی‌تواند مثل قبل باشد.

عزم، همان لحظه‌ای است که نور، مأموریت را می‌سپارد.

—

اولواالعزم؛ آنان که نور را شنیدند

قرآن می‌گوید:

فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ

اولواالعزم چه کسانی‌اند؟

در تفسیر آمده است:
نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیهم‌السلام.

اما رازِ نامشان چیست؟

گفته‌اند:
آنان نخستین کسانی بودند که به خدا اقرار کردند،
به همه‌ی پیامبران پیش و پس از خود ایمان آوردند،
و «بر صبر در برابر تکذیب و آزار، عزم کردند».

یعنی چه؟

یعنی وقتی نور، مأموریت را به آنان سپرد،
گفتند: «قبول.»
نه فقط در کلام،
بلکه در استخوان،
در خون،
در جان.

عزم یعنی:
نور بگوید «بایست»،
و تو بایستی؛
حتی اگر همه‌ی جهان بگوید «برگرد».

—

عزم، مترادفِ نور ولایت

عزم، یکی از هزار واژه‌ی مترادف «نور الولایة» است.

چرا؟

چون ولایت یعنی جهت.
یعنی معلوم باشد از کجا باید فرمان گرفت.
یعنی بدانی صدای کدام جهت، صدای حق است.

در روایت آمده است که درباره‌ی آیه‌ی:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
امام فرمودند:

از آدم درباره‌ی محمد و اوصیای پس از او عهد گرفته شد،
اما در آن، عزمِ استوار نیافتیم.

و اولواالعزم چنین نام گرفتند،
چون درباره‌ی محمد و اوصیای پس از او و مهدی و سیره‌اش،
عزمشان را جمع کردند و اقرار نمودند.

یعنی چه؟

یعنی عزم، فقط تصمیم به یک کار شخصی نیست.
عزم، «تصمیم به ایستادن در جبهه‌ی نور» است.
تصمیم به پذیرفتنِ ادامه‌ی خطِ ولایت.
تصمیم به ماندن، حتی اگر تاریخ کربلا شود.

—

چرا صبر، دستورالعملِ عزم است؟

چون مأموریتِ نور، ساده نیست.
کربلا همیشه در راه است.

وقتی نور در گوش دل مأموریت را می‌گوید،
همزمان شیاطین جن و انس هم بیدار می‌شوند.
در ملک، آزار می‌دهند.
در ملکوت، وسوسه می‌کنند.

برای همین، قرآن نمی‌گوید فقط «عزم داشته باش»؛
می‌گوید:
«فاصبر.»

صبر یعنی ایستادن،
وقتی تکذیب می‌شوی.
وقتی تنها می‌مانی.
وقتی تمنّا فریاد می‌زند: «بس کن!»

—

عزم چیست؟ قدرت اراده؟ یا الهام؟

بعضی وقت‌ها حس می‌کنی کاری باید انجام شود.
انگار از درون خوانده می‌شوی.
انگار فرشته‌ای انگیزه‌ای در جانت می‌دمد.
مشتاق می‌شوی برای کار خیر.
می‌گویی: «باید این کار را بکنم.»

این همان جرقه‌ی عزم است.

اما عزم تا وقتی «جزم» نشود،
می‌تواند خاموش شود.

—

با نور، عزمتو جزم کن!

«جزم» یعنی سکون.
علامت سکون؛ یعنی هیس!

نه اَ،
نه اِ،
نه اُ،
نه لرزش،
نه تردید.

فقط سکون.

در لغت می‌گویند:
«الجَزمُ القطع»
یعنی قطعیت.
تصمیم بی‌برگشت.

«جَزَمَ الأمرَ»
یعنی در آن کار، تصمیم قطعی گرفت.

جزم، یکی از مترادف‌های نور است.
نورِ تعیین‌کننده.
نورِ جازم.
نوری که تکلیف را روشن و بی‌ابهام می‌کند.

عزم، انگیزه است.
جزم، تثبیتِ آن انگیزه در نور است.

—

فرق عزم و جزم در جانِ ما

عزم یعنی:
می‌خواهم راه نور را بروم.

اما جزم یعنی:
حتی اگر تمنّا گریه کند،
حتی اگر دنیا تهدید کند،
حتی اگر تنها بمانم،
برنمی‌گردم.

آدم عهد داشت،
اما عزمش جزم نشد.
سر بزنگاه، یادِ تمنّا قوی‌تر از یادِ عهد شد.
و قرآن گفت:
«و لم نجد له عزماً.»

یعنی تصمیم داشت،
اما تصمیمش به سکون نرسیده بود.

—

انسان و مأموریتِ نور

عزم نورانی یعنی:
بگذاری تمنّاهایت کنار بروند،
و فقط مجریِ اوامر نور باشی.

نه اینکه بی‌اختیار شوی،
بلکه اختیارَت را در خدمت نور بگذاری.

عزم نورانی یعنی:
هر روز از خودت بپرسی:
من مأمورِ کدام صدا هستم؟
نور؟
یا تمنّا؟

اگر نور را شنیدی،
هیس.
دیگر حرف نباشد.
دیگر چانه نباشد.
دیگر معامله نباشد.

فقط اجرا.

—

عزم؛ ایستادن در تقدیر

عزم نورانی یعنی:
من تمنّاهایم را محور نمی‌کنم.
می‌گذارم تقدیرِ الهی آشکار شود.
من فقط وفادار می‌مانم.

این همان جایی است که انسان از «خواستنِ خود» عبور می‌کند
و به «خواستِ نور» می‌رسد.

و شاید رازِ اولواالعزم همین باشد:
کسانی که خواستِ خود را در خواستِ نور حل کردند،
و بر این حل شدن، صبر کردند.

—

ای همسفر مسیر کمال،

عزم، یک تصمیم ساده نیست؛
یک «بیعتِ درونی با نور» است.

و جزم،
مهرِ سکوت و قطعیتی است که پای این بیعت می‌زنی.

«عزم، انگیزه‌ای است که نور در دل می‌اندازد؛
و جزم، سکونی است که انسان در برابر تمنّا انتخاب می‌کند.»

فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ!

در عمل معلوم میشه کیا واقعا عزمشونو جزم کردند!
چون خدا دست از آزمونهاش بر نمیداره! «لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»
و در این مسیر، چیزی که خیلی به تو سخت میگذره اینه که حسود، با تمام توانش به اذیت و آزار کسی که با نور، عزمشو جزم کرده، ادامه میده! (داستان تکراری کربلا!)
لذا فقط کسانی می‌توانند در فتنه‌ها صبور باشند که نور توی مشتشون باشه یعنی به اندازه سواد خودشون «اولوا العزم» باشند‌ «وَ عَزَمُوا عَلَى الصَّبْرِ مَعَ التَّكْذِيبِ لَهُمْ وَ الْأَذَى» و زندگی رو هدفمند دنبال کنند و هدفشون هم چیزی جز رضای الهی نباشه، و این یعنی مالکیت قوی در نور قلبی خویش داشته باشند و عقل اونها بر هوای نفسشون غالب باشد، بطوریکه در اصل اسم نورانی خودشون به هیچ وجه دچار شک نشوند و در دنیا، به این نور حیات طیبه خودشون رسیده‌اند یعنی به فرج رسیده‌اند.
منتظرین فرج، در ترک معاصی عزم جزم دارند.
[سورة آل‏‌عمران (۳): آية ۱۸۶]
لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ

وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (۱۸۶)
قطعاً در مالها و جانهايتان آزموده خواهيد شد،
و از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و [نيز] از كسانى كه به شرك گراييده‌‏اند، [سخنان دل‏] آزار بسيارى خواهيد شنيد،
و[لى‏] اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، اين [ايستادگى‏] حاكى از عزم استوار [شما] در كارهاست.

– **«فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ وقتی نور، عزم را در میدان امتحان آشکار می‌کند»**
– **«آنجا که عزم آشکار می‌شود؛ صبر در آزار و حسادت»**
– **«عزمِ جزم در میدان فتنه»**
– **«وقتی حسادت بیدار می‌شود؛ امتحانِ صاحبان نور»**
– **«عزمِ نورانی؛ ایستادن در آزار و تکذیب»**
– **«منتظران فرج؛ آنان که در ترکِ گناه عزمِ جزم دارند»**
– **«صبر در آزار؛ نشانه‌ی عزمِ استوار»**
– **«داستان تکراری نور و حسادت؛ از قابیل تا کربلا»**
**«فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛ عزمِ نورانی در میدان آزار و امتحان»**

دلنوشته

فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛
عزمِ جزم در میدان فتنه؛ امتحانِ صاحبان نور

و قرآن در جایی دیگر پرده را کامل‌تر کنار می‌زند:

«فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»

یعنی بعضی چیزها در زندگی، فقط «کار خوب» نیستند؛
بلکه از جنسِ «عزمِ امور» هستند.
از آن کارهایی که معلوم می‌کند چه کسی واقعاً عزمش را جزم کرده است.

عزم، با حرف ثابت نمی‌شود.
با شعار هم معلوم نمی‌شود.
عزم فقط در «میدانِ امتحان» خودش را نشان می‌دهد.

چون خدا دست از امتحان برنمی‌دارد.

لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ

حتماً آزموده می‌شوید؛
در دارایی‌هایتان،
در جان‌هایتان،
در چیزهایی که دوستشان دارید.

و نه فقط با کمبودها؛
گاهی با آزارِ آدم‌ها.

قرآن حتی این را هم پنهان نمی‌کند:

وَلَتَسْمَعُنَّ … أَذىً كَثِيراً
قطعاً آزارهای زیادی خواهید شنید.

چرا؟

چون وقتی کسی با نور، عزمش را جزم می‌کند،
طبیعی است که تاریکی آرام ننشیند.

و یکی از سخت‌ترین صحنه‌های این راه،
همیشه «حسادت» بوده است.

حسود نمی‌تواند دیدنِ نور را تحمل کند.
برای همین، تمام توانش را می‌گذارد برای آزار دادنِ کسی که با نور ایستاده است.

این داستان تازه‌ای نیست.

از قابیل و هابیل،
تا برادران یوسف،
تا کربلا.

همیشه وقتی نوری آشکار می‌شود،
حسادت هم بیدار می‌شود.

برای همین قرآن می‌گوید:

اگر صبر کنید،
اگر تقوا داشته باشید،

«فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»

یعنی این همان جایی است که عزمِ واقعی شناخته می‌شود.

—

کسی که نور در دستش نیست،
در فتنه‌ها دوام نمی‌آورد.

اما کسی که نور در مشت دارد،
حتی اگر آزار ببیند،
حتی اگر تکذیب شود،
حتی اگر تنها بماند،

باز هم می‌ایستد.

چون اولواالعزم همین بودند.

درباره‌شان گفته شد:

«وَ عَزَمُوا عَلَى الصَّبْرِ مَعَ التَّكْذِيبِ لَهُمْ وَ الأَذَى»

یعنی بر صبر عزم کردند،
با وجود تکذیب‌ها،
و با وجود آزارها.

آن‌ها زندگی را بی‌هدف نمی‌گذراندند.
مسیرشان روشن بود.
هدفشان روشن بود.

هدفشان چیزی جز «رضای خدا» نبود.

و وقتی هدف روشن باشد،
انسان در دلِ خودش مالکیت پیدا می‌کند.

مالکیت بر دل.
مالکیت بر جهت.
مالکیت بر تصمیم.

در چنین انسانی، عقل بر هوا غالب می‌شود.
دلش اسیر تمنّا نمی‌ماند.

او دیگر در اصلِ نورانیِ خودش شک نمی‌کند.

می‌داند از کدام نور آمده است،
و به کدام نور باید وفادار بماند.

و همین است که قرآن از آن به «حیات طیبه» یاد می‌کند.

حیاتی که انسان در آن،
حتی پیش از پایان دنیا،
طعمِ فرج را می‌چشد.

چون فرج، فقط یک حادثه در آینده نیست؛
فرج، حالتی از نور در دل است.

انسانی که با نور زندگی می‌کند،
در همین دنیا به فرج رسیده است.

و شاید به همین دلیل است که گفته‌اند:

«منتظران فرج، در ترکِ معاصی عزمِ جزم دارند.»

انتظار فقط دعا کردن نیست.
انتظار یعنی تصمیمی که دیگر عقب نمی‌نشیند.

یعنی انسان با خودش می‌گوید:

من تمنّاهایم را محور زندگی قرار نمی‌دهم.
من مسیر نور را انتخاب کرده‌ام.

و اگر آزار بیاید، صبر می‌کنم.
اگر تکذیب بیاید، می‌ایستم.

چون این راه،
راهِ کسانی است که خدا درباره‌شان گفت:

«فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»

با نور، عزمتو جزم کن! بدونِ نور، هیچ اقدامی نکن!

امام علی علیه السلام:
أَيْ بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللَّهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَى مَا افْتَرَضَ عَلَيْكَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَيْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ مِلَّتِكَ فَإِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا أَنَّ يَنْظُرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذَلِكَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ الْإِمْسَاكِ عَمَّا لَمْ يُكَلَّفُوا
فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُكَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِكَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ كَمَا كَانُوا عَلِمُوا فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذَلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ
وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِكَ فِي ذَلِكَ بِالاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِكَ عَلَيْهِ وَ الرَّغْبَةِ إِلَيْهِ فِي تَوْفِيقِكَ وَ تَرْكِ كُلِّ شَائِبَةٍ أَدْخَلَتْ عَلَيْكَ شُبْهَةً وَ أَسْلَمَتْكَ إِلَى ضَلَالَةٍ
وَ إِذَا أَنْتَ أَيْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا لَكَ قَلْبُكَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْيُكَ فَاجْتَمَعَ وَ كَانَ هَمُّكَ فِي ذَلِكَ هَمّاً وَاحِداً فَانْظُرْ فِيمَا فَسَّرْتُ لَكَ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ يَجْتَمِعْ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِكَ مِنْ فَرَاغِ‏ فِكْرِكَ‏ وَ نَظَرِكَ فَاعْلَمْ أَنَّكَ إِنَّمَا تَخْبِطُ خَبْطَ الْعَشْوَاءِ وَ لَيْسَ طَالِبُ الدِّينِ مَنْ خَبَطَ وَ لَا خَلَطَ وَ الْإِمْسَاكُ عِنْدَ ذَلِكَ أَمْثَل.
‏
پسر جان! از همه سفارشها آنچه بيشتر دوست دارم بكار بندى تقوى است، و اكتفاى به واجبات الهى، و عمل به آنچه پدران گذشته و همكيشان شايسته‏‌ات تا آخرين دم بكار مى‌‏بستند، كه آنان هم چون تو صلاح‌انديشى و تفكر (در خير و سعادت خود) را از دست ندادند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه آنچه را دانند عمل كنند و آنجا كه مسئوليتى ندارند دست نگه دارند، و چنانچه تو حاضر نيستى سنت آنان را پيش گيرى مگر آن كه هر چه آنها دانستند بدانى، بايد از طريق فهم و تعلم در آئى، نه از راه غوطه‏‌ور شدن در شبهه‌‏ها و توسل به جنگ و ستيزها، و پيش از آغاز كار از خداى خود مدد خواهى و توفيق رسيدن به مطلوب را از او جوئى، و از مطالب سردرگم و درهم و برهمى كه ايجاد شبهه كند و تو را به دست گمراهى سپارد بگذرى،
و چون به يقين دانستى كه قلبت صاف و آماده پذيرش است و تصميمت قاطع و عزمت جزم شد و يك‌دل و يك‌جهت آماده كار شدى در آنچه برايت شرح دهم بنگر،
و اگر هنوز تصميم ندارى افكار و آراى خويش را كه بدانها دل بسته‏‌اى رها كنى، بدان كه كوركورانه قدم برمى‏‌دارى
و طالب دين نبايد بدون آگاهى و بصيرت و روشن‏‌بينى كار كند،
كه در اين صورت خوددارى (از ورود در مسائل دين) بهتر و مناسبتر است.

این بخش از وصیت امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)، تیرِ خلاصِ بحث «عزم و جزم» است.
انگار حضرت دارند نقشه راه را برای کسی که می‌خواهد در وادی نور قدم بردارد، ترسیم می‌کنند.

دلنوشته

با نور، عزمتو جزم کن! بدونِ نور، هیچ اقدامی نکن!

امیرالمؤمنین (ع) در آن وصیتِ تاریخ‌ساز،
انگار دستِ ما را می‌گیرند و به خلوتِ تصمیم‌گیری‌هایمان می‌برند.
حضرت می‌فرمایند:

«و پیش از آغاز هر کار، از خدای خود مدد بخواه…»

چرا؟
چون عزمِ بدونِ استعانت،
عزمِ بدونِ اتصال به منبع نور،
چیزی جز «تمنّا» نیست.
عزمِ واقعی آنجایی شکل می‌گیرد که تو از شبهه‌ها و جنگ‌وجدل‌های بیهوده فاصله بگیری.
حضرت شرطِ ورود به حقایق بزرگ را چنین بیان می‌کنند:

«وَ إِذَا أَنْتَ أَيْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا لَكَ قَلْبُكَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْيُكَ فَاجْتَمَعَ وَ كَانَ هَمُّكَ فِي ذَلِكَ هَمّاً وَاحِداً…»

ببین ای همسفر مسیر کمال!
حضرت ۴ شرط برای «عزمِ جزم» و اقدامِ نورانی می‌گذارند:
۱. «صفای قلب:» دلت از کینه و حسادت و تمنّای دنیا پاک شود.
۲. «خشوع:» در برابر حق سر فرود آورده باشی.
۳. «اجتماعِ رأی:» فکرت پراکنده نباشد، تردید نداشته باشی.
۴. «همّ واحد:» مأموریتت را پیدا کرده باشی و فقط به یک چیز (رضای او) فکر کنی.

اینجاست که عزم، جزم می‌شود.
اینجاست که نور، فرمانِ حرکت می‌دهد.

اما هشدارِ حضرت تکان‌دهنده است:
اگر هنوز فکرت پراکنده است،
اگر هنوز میان تمنّای خودت و امرِ خدا معطّلی،
اگر هنوز قلبت صاف نشده…
«فَاعْلَمْ أَنَّكَ إِنَّمَا تَخْبِطُ خَبْطَ الْعَشْوَاءِ»

بدان که داری مثل شتری که در تاریکیِ شب راه می‌رود، دست‌وپای کورکورانه می‌زنی!
کسی که طالبِ دین و نور است،
«خَبّاط» (کسی که بی‌هدف گام برمی‌دارد) نیست.
«خلاّط» (کسی که حق و باطل را مخلوط می‌کند) نیست.

حضرت یک دستورالعملِ طلایی برای لحظاتِ تردید دارند:
«وَ الْإِمْسَاكُ عِنْدَ ذَلِكَ أَمْثَل»
آنجا که نور نداری، دست نگه دار!
آنجا که عزمِ جزم نداری، اقدام نکن!
توقف (امساک) در تاریکی، خیلی بهتر از دویدن به سوی پرتگاه است.

پس همسفر مسیر کمال،
در مسیرِ این زندگی که پر از آزارِ حسودان و فتنه‌های اموال و انفس است:
– اگر قلبت صاف شد، «عزمت را جزم کن و برو.»
– اگر هنوز در تلاطمِ تمنّا هستی، «بایست و وضو بگیر.»

وضو بگیر تا ردِ آن نگاه‌های لغزیده به شجره‌ی تمنّا پاک شود.
وضو بگیر تا پاهایت برای پیمودنِ مسیرِ عزم، پاکیزه شود.

«منتظر واقعی فرج»، کسی است که فهمیده در تاریکی نباید قدم برداشت.
او صبر می‌کند تا نور بتابد،
و وقتی تابید،
با «همّ واحد» و «عزم جزم»،
تمامِ قد در خدمتِ نور می‌ایستد.
او دیگر نه می‌لرزد،
نه شک می‌کند،
و نه از آزارِ کسی می‌ترسد.

او به «حیاتِ طیبه» رسیده است؛
چون مالکِ نورِ قلبیِ خویش گشته است.

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَغْفِرَةً عَزْماً جَزْماً!

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَغْفِرَةً عَزْماً جَزْماً لَا تُغَادِرُ ذَنْباً وَ لَا أَرْتَكِبُ بَعْدَهَا مُحَرَّماً أَبَداً
وَ عَافِنِي مُعَافَاةً لَا بَلْوَى بَعْدَهَا أَبَداً
وَ اهْدِنِي هُدًى لَا أَضِلُّ بَعْدَهُ أَبَداً
وَ انْفَعْنِي يَا رَبِّ بِمَا عَلَّمْتَنِي وَ اجْعَلْهُ لِي وَ لَا تَجْعَلْهُ عَلَيَّ
وَ ارْزُقْنِي كَفَافاً وَ رَضِّنِي بِهِ يَا رَبَّاهْ وَ تُبْ عَلَيَّ يَا اللَّ
ه‏
بار خدايا،مرا بيامرز بطور حتم و گناهى را فرومگذار
و من پس از آن هرگز دست به گناهى نيالايم
و عافيتى به من بده كه هرگز دنبالش بلائى نباشد
و مرا چنان رهبرى كن كه هرگز دنبال آن گمراه نشوم و به آنچه مى‌دانى سود برسان و آن را بسود من قرار ده نه آنكه به زيان قرار دهى بلكه به اندازه نياز به من عطا كن و مرا بدان خشنود ساز،پروردگارا،توبه‌ام را بپذير يا اللّه

این دعا نقطه اوج و «آمینِ» نهایی این سلوک است.
جایی که انسان از تحلیل و تبیین فارغ می‌شود و دست به دامنِ صاحبِ نور می‌برد تا آنچه را فهمیده، در جانش حک کند.

دلنوشته‌

مأموریتِ تمام؛ عزمِ مدام

حالا که فهمیدیم عزم چیست،
حالا که دانستیم در میانه حسادت‌ها و آزمون‌ها،
تنها سلاح ما «نور ولایت» است،
حالا که وصیتِ بلندِ پدر را شنیدیم که در تاریکی نباید قدم برداشت…
وقتِ آن است که این فهم را به یک «استغاثه» تبدیل کنیم.

باید از لایه‌های تحلیل گذشت و به ساحتِ دعا رسید.
چرا که عزمِ جزم، هدیه‌ای است که باید از «او» خواست.

بگو:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَغْفِرَةً عَزْماً جَزْماً!»

خدایا!
مرا بیامرز،
اما نه یک آمرزش معمولی؛
مرا به گونه‌ای بیامرز که در من «عزم و جزم» ایجاد کند.
نوری در دلم بنشان که چنان قاطع و تمام‌کننده باشد که:
«لَا تُغَادِرُ ذَنْباً…»
هیچ ردی از تاریکی و گناه باقی نگذارد،
«وَ لَا أَرْتَكِبُ بَعْدَهَا مُحَرَّماً أَبَداً»
و چنان جدیتی به من بده که بعد از این،
هرگز حریمِ تو را نشکنم
و به درختِ تمنّا نزدیک نشوم.

ای همسفر مسیر کمال،
اینجاست که «عزم» با «توبه» گره می‌خورد.
توبه یعنی بازگشت به نور، و عزم یعنی ماندن در نور.

از او بخواه:
«وَ اهْدِنِي هُدًى لَا أَضِلُّ بَعْدَهُ أَبَداً»
خدایا!
مرا به نوری راهنمایی کن
که دیگر هیچ‌وقت راه را گم نکنم.
هدایتی که در آن، خبطِ عشواء (کورکورانه دویدن) نباشد.

و چقدر این فراز زیباست:
«وَ انْفَعْنِي يَا رَبِّ بِمَا عَلَّمْتَنِي وَ اجْعَلْهُ لِي وَ لَا تَجْعَلْهُ عَلَيَّ»
خدایا!
این دانش را،
این فهمِ از عزم و جزم را،
این سوادِ نورانی را،
برای من مایه سود و نجات قرار بده،
نه حجابی که وبالِ گردنم شود.
علم را برایم نور کن،
نه قدرت‌طلبی و تمنّا.

و در نهایت، به مقامِ رضایت و کفاف برس:
«وَ ارْزُقْنِي كَفَافاً وَ رَضِّنِي بِهِ… وَ تُبْ عَلَيَّ يَا اللَّه»

این یعنی پایانِ بی‌قراری‌های تمنّا.
یعنی داشتنِ به اندازه نیاز،
و راضی بودن به آنچه او مقدر کرده است.
این یعنی خروج از «درخت تمنّا» و بازگشت به «آغوش نور».

کسی که این دعا را آگاهانه می‌خواند،
در واقع دارد می‌گوید:
«خدایا!
من وضو گرفتم،
از وسوسه حسودان گذشتم،
بر آزارها صبر کردم،
و حالا آمده‌ام تا تو مُهرِ «عزم و جزم» را بر قلبم بزنی.»

اینجاست که فرج آغاز می‌شود.
اینجاست که انسان،
در میانه‌ی دنیا،
حیاتِ طیبه را لمس می‌کند.
اینجاست که ما دیگر یک «رهگذر» معمولی نیستیم؛
ما «صاحبِ عزمی» هستیم که نور در مشت دارد.

امام صادق علیه السلام:
عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
«فَاصْبِرْ كَمٰا صَبَرَ أُولُوا اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ» فَقَالَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ 
قُلْتُ كَيْفَ صَارُوا أُولِي اَلْعَزْمِ
قَالَ لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِيعَةٍ وَ كُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِكِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِيعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِيمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لاَ كُفْراً بِهِ
فَكُلُّ نَبِيٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَخَذَ بِشَرِيعَةِ إِبْرَاهِيمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِيعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِيمَةِ تَرْكِ اَلصُّحُفِ 
وَ كُلُّ نَبِيٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِيعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ اَلْمَسِيحُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالْإِنْجِيلِ وَ بِعَزِيمَةِ تَرْكِ شَرِيعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ
فَكُلُّ نَبِيٍّ جَاءَ بَعْدَ اَلْمَسِيحِ أَخَذَ بِشَرِيعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِيعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلاَلُهُ حَلاَلٌ إِلَى  وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى  فَهَؤُلاَءِ «أُولُوا اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ» عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ .

سماعة بن مهران گويد: قول خداى عز و جل را:«چنان كه پيغمبران اولو العزم صبر كردند تو هم صبر كن-35 سوره 46-» بامام صادق عليه السلام عرضكردم.
فرمود: پيغمبران اولو العزم: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى اللّٰه عليه و آله و عليهم ميباشند.
عرضكردم: اينها چگونه اولو العزم گشتند؟
فرمود: زيرا جناب نوح با كتاب و شريعتى مبعوث شد و هر پيغمبرى كه پس از نوح آمد، كتاب و شريعت و طريقه او را اخذ كرد، تا زمانى كه جناب ابراهيم عليه السلام آمد با صحف و فرمان ترك كتاب نوح. نه از راه كافر شدن بآن (بلكه اوضاع زمانش مقتضى ترويج كتاب نوح نبود، و آن هم بدستور خداى تعالى بود)
سپس هر پيغمبرى كه بعد از ابراهيم عليه السلام آمد بشريعت و طريقه و صحف او رفتار كرد، تا زمانى كه جناب موسى آمد و تورات و شريعت و طريقه خود را با فرمان ترك صحف آورد، و هر پيغمبرى كه بعد از موسى عليه السّلام آمد، بتورات و شريعت و طريقه او متمسك شد،
تا زمانى كه جناب مسيح عليه السّلام با انجيل و فرمان ترك شريعت و طريقه موسى آمد،
سپس هر پيغمبرى كه بعد از مسيح آمد شريعت و طريقه او را گرفت، تا زمانى كه محمد صلى اللّٰه عليه و آله آمد و قرآن و شريعت و طريقه خود را آورد، پس حلال او حلالست تا روز قيامت، و حرام او حرامست تا روز قيامت.
و پيغمبران اولو العزم اينها هستند.

– **«اولواالعزم؛ ستون‌های تاریخِ نور»**
– **«فاصبر کما صبر اولواالعزم؛ صبر در امتدادِ شریعت»**
– **«عزمِ تاریخ‌ساز؛ از نوح تا خاتم»**
– **«حاملانِ عزیمت؛ پیام‌آورانِ مرحله‌های نور»**
– **«عزمِ نبوی و صبرِ تا قیامت»**

– **«پنج شعله در تاریخِ تاریکی»**
– **«وقتی نور، تاریخ را جلو می‌برد»**
– **«وارثانِ عزم»**
– **«در امتدادِ اولواالعزم»**
– **«تاریخِ نور هنوز تمام نشده است»**

> **«در امتدادِ اولواالعزم؛ عزمِ نورانی از نوح تا قیامت»**

دلنوشته

در امتدادِ اولواالعزم؛ عزمِ نورانی از نوح تا قیامت

اینجاست که باید دوباره به آیه بازگردیم:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»

صبر کن؛ همان‌گونه که پیامبرانِ اولواالعزم صبر کردند.

اما اولواالعزم چه کسانی‌اند؟
امام صادق علیه‌السلام پرده را کنار می‌زنند و می‌فرمایند:

نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد صلوات‌الله علیهم.

پنج پیامبر؛
پنج ستونِ تاریخِ هدایت.

اما چرا به آنان «اولواالعزم» گفته شد؟

امام علیه‌السلام حقیقتی عمیق را بیان می‌کنند:
هر یک از آنان با «کتاب و شریعتی تازه» مبعوث شدند؛
و هر کدام با «عزیمت» الهی آمدند تا مرحله‌ای از تاریخِ هدایت را کامل کنند.

نوح آمد با کتاب و شریعت.
قرن‌ها پیامبران بعد از او بر همان شریعت حرکت کردند.

تا ابراهیم آمد؛
با صحف و با عزیمتِ ترکِ شریعت نوح.

نه از سر انکار،
بلکه به فرمانِ خدا و اقتضای زمان.

پس از او، پیامبران بسیاری آمدند
که بر شریعت ابراهیم راه رفتند.

تا موسی آمد؛
با تورات و با عزیمتِ عبور از صحف ابراهیم.

و پس از موسی،
پیامبران بسیاری بر همان راه حرکت کردند.

تا مسیح آمد؛
با انجیل و با عزیمتِ عبور از شریعت موسی.

و سپس، تاریخ منتظر ماند
تا آن لحظه بزرگ فرا رسید:

محمد صلی‌الله علیه و آله آمد؛
با قرآن،
با شریعت کامل،
با منهجی که دیگر تا قیامت تغییر نخواهد کرد.

حلال او حلال است تا قیامت.
و حرام او حرام است تا قیامت.

اینجاست که رازِ دیگری از «عزم» روشن می‌شود.

اولواالعزم فقط صبور نبودند؛
آنان «حاملانِ مرحله‌ای تازه از نور» بودند.

هر کدام مأمور بودند
تا تاریخ را یک گام جلوتر ببرند.

برای همین، عزم در آنان فقط یک تصمیم شخصی نبود.
عزم آنان «پذیرفتنِ مسئولیتِ یک دوره از هدایت بشر» بود.

و طبیعی است که چنین مأموریتی
بدون صبر بر تکذیب‌ها و آزارها ممکن نیست.

نوح قرن‌ها تمسخر شد.
ابراهیم در آتش افکنده شد.
موسی با طغیان فرعون روبه‌رو شد.
عیسی به انکار و دشمنی گرفتار شد.
و محمد صلی‌الله علیه و آله با همه‌ی شیاطینِ جن و انس جنگید.

این است معنای واقعی «عزم».

عزم یعنی:
وقتی نور مأموریت را به تو سپرد،
در میانه‌ی تاریخ بایستی،
حتی اگر تمام دنیا در برابر تو بایستد.

و ما وارثانِ همین نوریم.

شریعتِ آخرین پیامبر در دست ماست.
و اکنون امتحانِ ما همان است که قرآن گفت:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»

یعنی اگر می‌خواهی در مسیر نور بمانی،
باید سهمی از عزم آنان داشته باشی.

نه در حد نبوت،
اما در حد ظرفیتِ قلب خودت.

هر کس به اندازه نوری که در دل دارد
می‌تواند «اولواالعزم» باشد.

اگر در میان حسادت‌ها ایستادی،
اگر در فتنه‌ها صبر کردی،
اگر در برابر تمنّا تسلیم نشدی،
اگر بر عهدِ نور باقی ماندی،

تو نیز در اندازه‌ی خودت
از اهلِ عزم شده‌ای.

و شاید رازِ انتظار همین باشد:

منتظرانِ فرج کسانی‌اند
که می‌کوشند در مقیاس زندگی خودشان
راهِ اولواالعزم را ادامه دهند.

با نور تصمیم بگیرند،
با نور بایستند،
و با نور صبر کنند.

چون تاریخِ نور هنوز تمام نشده است.

امام صادق علیه السلام:
وَ رَوَى خَالِدُ بْنُ نَجِيحٍ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «اَلتَّكْبِيرُ جَزْمٌ فِي اَلْأَذَانِ مَعَ اَلْإِفْصَاحِ بِالْهَاءِ وَ اَلْأَلِفِ».
خالد بن نجيح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
در أذان بايد بر آخر تكبيرات وقف كنند (يا تكبيرات را بايد مجزوم ادا كرد. همين طور سنّت است كه در اذان و إقامه بطور كلّى آخر همۀ فصلها را ساكن تلفّظ‍‌ كنند) و نيز بايد هاء و الف را در تكبيرات يا در همۀ أذان و اقامه نيكو ظاهر سازند،(البتّه مراد از الف همزه است كه در اوّل اللّٰه أكبر بكار رفته. يا شايد اعمّ‌ از همزه و الف است كه همواره بصورت ساكن بكار ميرود).

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی