The Light is DENIED!!!
This is the same fatal and deadly mistake of misguided leaders!
Misguided leaders make significant mistakes that have a considerable negative impact on their followers.
نور تکذیب میشود!!!
این همان اشتباه مهلک و مرگبار لیدرهای سوء است!
لیدرهای سوء، اشتباهات مهمی مرتکب میشوند
که تأثیر منفی قابل توجهی بر روی فالوئرهایشان میگذارد.
داستان تکراری لیدرهای سوء و فالوئرهای حسودش:
وقتی که نور برای این اهل حسادت آشکار میشه، نور رو تکذیب میکنن!
به این میگن تکذیب آیات!
اشتباه مرگبار تکذیب آیات! الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا!
تکذیب آیات میشه قطع ارتباط با مأوی و خانۀ نورانی! میشه صدّ سبیل!
انگاری لیدر سوء با دروغی که به صاحبان نور نسبت میده (تهمت)،
خودشو و همۀ فالوئرهاشو، خانهخراب میکنه!
نتیجۀ این اشتباه مرگبار، حتما خلود در آتش ابدی جهنم است.
ویژگی «کبر» که ریشۀ آن همان «حسد» است این بلا را بر سر این اهل حسادت می آورد، یعنی تکبر و خودبرتر بینی و خودبهتر بینی حسود از صاحبان و اهل نور، مثل ابلیس که گفت: انا خیر منه! لیدر سوء متکبر خودشو از صاحب نور، برتر میبینه! برای همینه که نسبت به صاحب نور دروغ میگه و به او تهمت میزنه تا اونو از چشم همه بندازه!
به این میگن تجنی حسود متکبر نسبت به صاحبان نور!
این داستان تکراری کسانی است که از آیات خدا رویگردان میشوند! آیاتی که برای هدایت دنیای قلب آنها، برایشان آشکار شد، اما قدرش را ندانستند!
+ «صدف»
+ «اعراض»
+ «کذب»
داستان بلعم باعورا، داستان یکی از لیدرهای سوئی است که مرتکب اشتباه مرگبار تکذیب آیات شد!
این عده در دنیا، پس از ارتکاب اشتباه مرگبار، مشمول سنت استدراج الهی میشوند و «بالنعم عند المعاصی»، در همین دنیا با آنها تسویه حساب میشود تا هیچ طلبی از خدا نداشته باشند!
+ «آلَاءُ اللَّه – آیات الله»
+ «آلاء الله! قلوب از شکر نعمت نور ولایت خود قاصرند! فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ! فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ!»
[سورة الرحمن (۵۵): الآيات ۱ الى ۷۸]
«فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ»:
«تکذیب آلاء – تکذیب آیات»
اهل حسادتی که تلاش میکنن با تکذیب آیات، صدّ سبیل نمایند بدانند که تلاششان بیفایده است و هرگز نمیتونن در قلوب اهل نور، چراغ هدایت الهی را با فوت کردن، خاموش نمایند.
+ «نورِ دستنیافتنی! معجزۀ نورانی! وَ الَّذينَ سَعَوْا في آياتِنا مُعاجِزينَ!»
[سورة الحج (۲۲): الآيات ۴۶ الى ۵۱]
وَ الَّذينَ سَعَوْا في آياتِنا مُعاجِزينَ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (۵۱)
مَنْ کَذَّبَ بِآیَةٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ نَبَذَ الْإِسْلَامَ وَرَاءَ ظَهْرِهِ
وَ هُوَ الْمُکَذِّبُ بِجَمِیعِ الْقُرْآنِ وَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ!
امام أبو الحسن علیه السلام:
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُغِیرَةِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام
إِنَّ لِی جَارَیْنِ أَحَدُهُمَا نَاصِبٌ وَ الْآخَرُ زَیْدِیٌّ
وَ لَا بُدَّ مِنْ مُعَاشَرَتِهِمَا
فَمَنْ أُعَاشِرُ
فَقَالَ
هُمَا سِیَّانِ
مَنْ کَذَّبَ بِآیَةٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ نَبَذَ الْإِسْلَامَ وَرَاءَ ظَهْرِهِ
وَ هُوَ الْمُکَذِّبُ بِجَمِیعِ الْقُرْآنِ وَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ
قَالَ ثُمَّ قَالَ
إِنَّ هَذَا نَصَبَ لَکَ وَ هَذَا الزَّیْدِیُّ نَصَبَ لَنَا.
عبد اللَّه بن مغِيره گفت:
به حضرت امام أبو الحسن علیه السلام عرض كردم:
من دو همسايه دارم يكى ناصبى و ديگرى زيدى
و من ناگزيرم با آنها رفت و آمد داشته باشم.
با كدام يك آمد و شد كنم؟!
امام علیه السلام فرمودند:
هر دو بد هستند،
هر كه آيهاى از كتاب خدا را تكذيب كند اسلام را پشت سر خويش رها كرده است
و همه قرآن و انبيا و پيامبران را تكذيب نموده.
امام علیه السلام سپس فرمودند:
اين ناصبى دشمن تو است و آن زيدى دشمن ما.
عبارت ترکیبی [کذب&اوی] 47 بار در آیات قرآن تکرار شده است:
[سورة البقرة (۲): آية ۳۹]
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (39)
امام عسکری علیه السلام:
کَذَّبُوا بِآیاتِنا الدَّالَّاتِ عَلَی صِدْقِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) عَلَی مَا جَاءَ بِهِ مِنْ أَخْبَارِ الْقُرُونِ السَّالِفَهًِْ وَ عَلَی مَا أَدَّاهُ إِلَی عِبَادِ اللَّهِ مِنْ ذِکْرِ تَفْضِیلِهِ لِعَلِیٍّ (علیه السلام) وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ (علیهم السلام) خَیْرِ الْفَاضِلِینَ وَ الْفَاضِلَاتِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) سَیِّدِ الْبَرِیَّاتِ
أُولئِکَ الدَّافِعُونَ لِصِدْقِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) فِی أَنْبَائِهِ وَ الْمُکَذِّبُونَ لَهُ فِی تَصْدِیقِهِ لِأَوْلِیَائِهِ عَلِیٍّ (علیه السلام) سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ وَ الْمُنْتَجَبِینَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ.
[منظور از «آیات» در عبارت وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا، نشانههای هدایتکنندهای است که بر راستگویی محمّد ص در خبرهایی که از قرنهای پیشین آورده نشان دارد و بر درستی آنچه که دربارهی علی (علیه السلام) و خاندان پاکش برای بندگان خدا بیان نموده و ایشان را برتری بخشید، دلالت میکند. آنان که پس از محمّد ص سرور تمامی آفریدگان بوده و زن و مردشان برترین ارجمندان هستند. مصادیق این آیه، کسانی هستند که راستگویی محمّد ص را در خبرهایی که آورده انکار میکنند و درستی او را در گماشتن اولیاء خود، یعنی علی (علیه السلام) سرور همهی اوصیا و دیگر بزرگزادگان خاندان پاکش بر مردم نپذیرفته و او را در اینباره تکذیب میکنند.
امام باقر علیه السلام:
کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کُلِّهَا فِی بَطْنِ الْقُرْآنِ أَنْ کَذَّبُوا بِالْأَوْصِیَاءِ کُلِّهِم.
تمام آیات ما را که درون قرآن است، تکذیبکردند؛ بدین معنی است که تمام اوصیاء ما را انکار کردند.
امام کاظم علیه السلام:
لَا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْک.
خدا کسی را در آتش دوزخ مخلّد و جاوید نمیکند مگر کسانیکه اهل کفر، جحود، ضلالت و شرک باشند.
[سورة آلعمران (۳): آية ۱۱]
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ (11)
علیّبنابراهیم رحمة الله علیه:
کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ
أَیْ فِعْلِ آلِ فِرْعَوْنَ.
یعنی عمل خاندان فرعون.
ابنعبّاس رحمة الله علیه:
کَعَادَهًِْ آلِ فِرْعَوْنَ فِی التَّکْذِیبِ بِرَسُولِهِمْ وَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ.
مانند عادت خاندان فرعون در تکذیب پیامبرشان و آنچه بر او نازل شده است.
[سورة المائدة (۵): الآيات ۸ الى ۱۰]
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (10)
[سورة المائدة (۵): الآيات ۸۵ الى ۸۶]
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (86)
پیامبر صلی الله علیه و آله:
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ
یَعْنِی کَفَرُوا وَ کَذَبُوا بِالْوَلَایَهًِْ وَ بِحَقِ عَلِیٍٍّ (علیه السلام).
آنها همان کسانی هستند که کفر ورزیدند و ولایت و حقّ علی (علیه السلام) را تکذیب کردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله:
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ
هُمُ الَّذِینَ قَاسَمَ عَلَیْهِمُ النَّارَ فَاسْتَحَقُّوا الْجَحِیمَ.
آنها همان کسانی هستند که آن حضرت دربارهی آنها حکم ورود به دوزخ را صادر کرد و سزاوار ورود به آتش شدهاند.
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۲۱ الى ۲۲]
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21)
علیّبنابراهیم رحمة الله علیه:
و قوله
این کلام خداوند:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
فإنه محکم.
[از آیات] محکم است.
پیامبر صلی الله علیه و آله:
مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ.
هرکس قرآن را با نظر خودش تفسیر کند به خداوند دروغ بسته است.
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۲۷ الى ۲۸]
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ (27)
امام صادق علیه السلام:
وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ
إِنَّ فِی الْأَرْضِ فِی أَطْرَافِهَا مُؤْمِنِینَ مَا قَدْرُ الدُّنْیَا کُلِّهَا عِنْدَهُمْ تَعْدِلُ جَنَاحَ بَعُوضَهًٍْ …
أَنْفُسُهُمْ مَتْعُوبَهًٌْ وَ أَبْدَانُهُمْ مَکْدُودَهًٌْ وَ النَّاسُ مِنْهُمْ فِی رَاحَهًٍْ
فَهُمْ عِنْدَ النَّاسِ شِرَارُ الْخَلْقِ وَ عِنْدَ اللَّهِ خِیَارُ الْخَلْقِ …
هُمْ وَارِثُو الْفِرْدَوْسِ خَالِدِینَ فِیهَا
وَ مَثَلُهُمْ فِی أَهْلِ الْجِنَانِ مَثَلُ الْفِرْدَوْسِ فِی الْجِنَانِ
وَ هُمُ الْمَطْلُوبُونَ فِی النَّارِ الْمَحْبُورُونَ فِی الْجِنَانِ
فَذَلِکَ قَوْلُ أَهْلِ النَّارِ
ما لَنا لا نَری رِجالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ
فَهُمْ أَشْرَارُ الْخَلْقِ عِنْدَهُمْ
فَیَرْفَعُ اللَّهُ مَنَازِلَهُمْ حَتَّی یَرَوْنَهُمْ فَیَکُونُ ذَلِکَ حَسْرَهًًْ لَهُمْ فِی النَّارِ
فَیَقُولُونَ یا لَیْتَنا نُرَدُّ فَنَکُونَ مِثْلَهُمْ
فَلَقَدْ کَانُوا هُمُ الْأَخْیَارَ وَ کُنَّا نَحْنُ الْأَشْرَارَ
فَذَلِکَ حَسْرَهًٌْ لِأَهْلِ النَّارِ.
سوگند به آن که جانم به دست او است،
در اطراف زمین مؤمنانی وجود دارند که با وجود آنها همهی دنیا ارزش بال پشهای را ندارد…
تنشان در سختی و مردم از آنها آسوده.
آنان در برابر مردم، بدترین خلق هستند و در برابر خدا بهترین خلق …
آنان وارثان فردوسند، در آن جاویدانند،
و نمونه آنان در میان بهشت، چون فردوس در میان بهشتها است.
آنان کسانی هستند که در دوزخ به دنبال آنها میگردند، و در بهشت شادمانند؛
این است که اهل دوزخ میگویند:
آنها میگویند: «چرا مردانی را که ما از اشرار میشمردیم (در اینجا، در آتش دوزخ) نمیبینیم؟!
و خدا از مقام آنها پرده برمیدارد تا آنان را بینند،
و در دوزخ افسوس میخورند از آنان، و میگویند:
یا لَیْتَنا نُرَد، کاش مانند آنها بودیم،
که آنان نیکان بودند و ما بدان،
و این است حسرت دوزخیان.
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۳۳ الى ۳۴]
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (33)
امام حسن علیه السلام:
لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًُْ
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی
فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ
مَا أَنْزَلَ اللَّهُ هَذَا إِنَّمَا یُرِیدُ أَنْ یَرْفَعَ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّهِ
قَالُوهَا حَسَداً وَ بُغْضاً لِأَهْلِ بَیْتِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله)
فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی
أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً
فَإِنْ یَشَإِ اللهُ یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ
وَ لَا تَعْتَدَّ هَذِهِ الْمَقَالَ وَ لَا یَشُقَّ عَلَیْکَ مَا قَالُوا قَبْلُ مِنْ
فَإِنَّ اللَّهَ یَمْحُو الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ
إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ حَزَنَ عَلَی مَا قَالُوا
وَ عَلِمَ أَنَّ الْقَوْمَ غَیْرُ تَارِکِینَ الْحَسَدَ وَ الْبَغْضَاءَ
فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًُْ
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ.
هنگامیکه این آیه:
بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم]». نازل شد، گروهی از مردم گفتند:
«این را خداوند نازل نکرده است.
او میخواهد دست پسر عمویش را بالا ببرد [و جانشین خود معرفی کند]».
این سخن را از روی حسادت و دشمنی با اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفتند؛
پس خدای تعالی نازل فرمود:
آیا میگویند: «او بر خدا دروغ بسته است»؟!
درحالیکه اگر خدا بخواهد بر قلب تو مُهر مینهد.
[ای پیامبر]! به این سخنان توجّه نکن و آنچه پیش از این گفتند، بر تو سخت نیاید.
همانا خداوند باطل را محو میکند و حقّ را به فرمانش پابرجا میسازد
چرا که او از آنچه درون سینههاست آگاه است.
پس آن (سخنان منافقان) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخت آمد و از آنچه گفتند غمگین شد و دانست که قوم، حسادت و دشمنی را رها نمیکنند؛
در نتیجه این آیه نازل شد:
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُون.
امام صادق علیه السلام:
فِی قَوْلِهِ تَعَالَی
فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ
قَالَ
لَا یَسْتَطِیعُونَ إِبْطَالَ قَوْلِکَ.
نمیتوانند سخن تو را باطل کنند.
امام علی علیه السلام:
بَلَی وَ اللَّهِ لَقَدْ کَذَّبُوهُ أَشَدَّ التَّکْذِیبِ
وَ لَکِنَّهَا مُخَفَّفَهًٌْ لا یُکَذِّبُونَکَ
لَا یَأْتُونَ بِبَاطِلٍ یُکَذِّبُونَ بِهِ حَقَّکَ.
بله، به خدا سوگند به شدّت او را تکذیب کردند
ولکن آن [کلمه در این آیه] بدون تشدید است:
لا یُکْذِبُونَکَ؛
[یعنی] باطلی را نمیآورند که بهوسیلهی آن [دعوت] حقّ تو را تکذیب کنند.
امام صادق علیه السلام:
یَا حَفْصُ
عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ فِی جَمِیعِ أُمُورِکَ
فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ
فَصَبَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) حَتَّی نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا
فَضَاقَ صدْرُهُ
فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صدْرُکَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ
ثُمَّ کَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ
فَحَزِنَ لِذَلِکَ
فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا
فَأَلْزَمَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) نَفْسَهُ الصَّبْرَ.
ای حفص!
بر تو باد که در همهی کارهایت صبر کنی؛
چون خدای عزّوجلّ، محمّد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث فرمود و به او دستور داد صبر و مدارا کند؛ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صبر نمود تا اینکه امور بزرگی [مانند سحر و جنون و دروغ] را به او نسبت دادند و او را بدانها متّهم کردند؛
پس سینهی او تنگ شد.
سپس خدای عزّوجلّ بر او نازل فرمود:
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صدْرُکَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ؛
ما میدانیم سینهات از آنچه آنها میگویند تنگ میشود [و تو را سخت ناراحت میکنند].
[برای دفع ناراحتی آنان] پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجدهکنندگان باش!
سپس او را تکذیب کردند و متّهم ساختند
و به خاطر این غمگین شد
و خدای عزّوجلّ نازل فرمود:
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَلکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ
وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا؛
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) خود را به صبرکردن ملزم نمود.
امام صادق علیه السلام:
فَذَکَرَ مِنْ فَضْلِ وَصِیِّهِ ذِکْراً
فَوَقَعَ النِّفَاقُ فِی قُلُوبِهِمْ
فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) ذَلِکَ وَ مَا یَقُولُونَ
فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ
یا محمد (صلی الله علیه و آله)
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صدْرُکَ بِما یَقُولُونَ
فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ
وَ لَکِنَّهُمْ یَجْحَدُونَ بِغَیْرِ حُجَّهًٍْ لَهُمْ.
[پیامبر (صلی الله علیه و آله)] اندکی از فضیلت وصیّش را بیان فرمود؛
پس در قلب آنها (عرب) نفاق افتاد
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن [نفاق] و گفتار آنها را دانست.
خداوند جلّ ذکره فرمود:
«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صدْرُکَ بِما یَقُولُونَ؛
ما میدانیم سینهات از آنچه آنها میگویند تنگ میشود [و تو را سخت ناراحت میکنند].
فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللهِ یَجْحَدُونَ
و لکن آنها بدون اینکه دلیلی داشته باشند، انکار میکنند».
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۳۸ الى ۳۹]
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (39)
امام باقر علیه السلام:
عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَن أَبِی جَعْفَر (علیه السلام) فِی قَوْلِهِ
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صمٌّ وَ بُکْمٌ
یَقُولُ
صمٌّ عَنِ الْهُدَی
وَ بُکْمٌ لَا یَتَکَلَّمُونَ بِخَیْرٍ
فِی الظُّلُماتِ یَعْنِی ظُلُمَاتِ الْکُفْرِ
مَنْ یَشَأِ اللهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلی صراطٍ مُسْتَقِیمٍ
وَ هُوَ رَدٌّ عَلَی قَدَرِیَّهًِْ هَذِهِ الْأُمَّهًِْ
یَحْشُرُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهًِْ مَعَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصَارَی وَ الْمَجُوس
قَالَ
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)
أَلَا إِنَّ لِکُلِّ أُمَّهًٍْ مَجُوساً وَ مَجُوسُ هَذِهِ الْأُمَّهًِْ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا قَدَرَ
وَ یَزْعُمُونَ أَنَّ الْمَشِیَّهًَْ وَ الْقُدْرَهًَْ إِلَیْهِمْ وَ لَهُمْ.
ابوالجارود نقل کرده، امام باقر (علیه السلام) دربارهی این سخن خداوند:
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکْمٌ؛
میفرماید:
یعنی کر از شنیدن هدایت،
و لال از اینکه سخن خیری بگویند.
فِی الظُّلُماتِ؛ یعنی تاریکیهای کفر،
مَنْ یَشَأِ اللهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ،
این سخن، در ردّ اعتقاد قدریهای این امّت است که خداوند آنان را در روز قیامت با صابئین و نصرانیها و مجوسیان محشور میکند و آنان میگویند:
وَ الله رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ،
و خداوند میفرماید:
انْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ،
امام باقر (علیه السلام) نقل کردند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«هر امّتی، مجوسیانی دارد و مجوسیان این امّت، کسانیاند که میگویند قدری در کار نیست و میپندارند که مشیّت و قدرت، به آنان داده شده و در اختیار آنان است».
امام باقر علیه السلام:
عَنْ أَبِیحَمْزَهًَْ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ
الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ
مَنْ یَشَأِ اللهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلی صراطٍ مُسْتَقِیمٍ
قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام)
نَزَلَتْ فِی الَّذِینَ کَذَّبُوا فِی أَوْصِیَائِهِمْ
صمٌّ وَ بُکْمٌ
کَمَا قَالَ اللَّهُ فِی الظُّلُماتِ
مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ إِبْلِیسَ فَإِنَّهُ لَا یُصَدِّقُ بِالْأَوْصِیَاءِ (علیهم السلام) وَ لَا یُؤْمِنُ بِهِمْ أَبَداً
وَ هُمُ الَّذِینَ أَضَلَّهُمُ اللَّهُ
وَ مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ (علیه السلام) آمَنَ بِالْأَوْصِیَاءِ (علیهم السلام)
وَ هُمْ عَلَی صرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ
قَالَ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ
کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّهَا فِی بَطْنِ الْقُرْآنِ أَنْ کَذَّبُوا بِالْأَوْصِیَاءِ (علیهم السلام) کُلِّهِمْ.
ابوحمزه گوید:
از امام باقر (علیه السلام) دربارهی آیه:
وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ مَنْ یَشَأِ اللهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛
پرسیدم.
فرمود:
«دربارهی کسانی نازل شده که اوصیای خود را تکذیب کردند،
صُمٌّ وَ بُکْمٌ
همانطورکه خداوند فرموده است:
فِی الظُّلُماتِ، در تاریکیها به سر میبرند.
کسی که از فرزندان شیطان باشد، هرگز اوصیاء (علیهم السلام) را تصدیق نخواهد کرد
و به آنها ایمان نمیآورد و آنها کسانی هستند که خدا گمراهشان نموده
و کسی که از فرزندان آدم (علیه السلام) باشد، ایمان به اوصیاء (علیهم السلام) میآورد
و آنها در راه راست قرار دارند».
و شنیدم که میفرمود:
«کَذَّبُوا بِآیاتِنا تمام آیات، و در باطن قرآن یعنی تمام اوصیاء را تکذیب کردند».
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۴۶ الى ۴۹]
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا يَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (49)
[سورة الأنعام (۶): آية ۹۳]
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ
وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ
وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ
الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93)
امام صادق علیه السلام:
عَنْ أَبِیبَصِیرٍ عَنْ أَبِیعَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَال:
إِنَّ عَبْدَ اللَّهِبْنَسَعْدِبْنِأَبِیسَرْحٍ أخو {أَخَا} عُثْمَانَ مِنَ الرَّضَاعَهًِْ
أَسْلَمَ وَ قَدِمَ الْمَدِینَهًَْ
وَ کَانَ لَهُ خَطٌّ حَسَنٌ
وَ کَانَ إِذَا نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) دَعَاهُ
فَکَتَبَ مَا یُمْلِیهِ عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)
فَکَانَ إِذَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) سَمِیعٌ بَصِیرٌ یَکْتُبُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
وَ إِذَا قَالَ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ یَکْتُبُ بَصِیرٌ وَ یُفَرِّقُ بَیْنَ التَّاءِ وَ الْیَاءِ
وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ هُوَ وَاحِدٌ
فَارْتَدَّ کَافِراً وَ رَجَعَ إِلَی مَکَّهًَْ
وَ قَالَ لِقُرَیْشٍ وَ اللَّهِ مَا یَدْرِی مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله) مَا یَقُولُ
أَنَا أَقُولُ مِثْلَ مَا یَقُولُ فَلَا یُنْکِرُ عَلَیَّ ذَلِکَ
فَأَنَا أُنْزِلُ مِثْلَ مَا یُنْزِلُ
فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله) فِی ذَلِکَ
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللهُ وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُون
فَلَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مَکَّهًَْ أَمَرَ بِقَتْلِهِ
فَجَاءَ بِهِ عُثْمَانُ قَدْ أَخَذَ بِیَدِهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فِی الْمَسْجِدِ
فَقَالَ یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) اعْفُ عَنْهُ
فَسَکَتَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)
ثُمَّ أَعَادَ فَسَکَتَ ثُمَّ أَعَادَ فَقَالَ هُوَ لَکَ
فَلَمَّا مَرَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) لِأَصْحَابِهِ
أَ لَمْ أَقُلْ مَنْ رَآهُ فَلْیَقْتُلْهُ
فَقَالَ رَجُلٌ عَیْنِی إِلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله) أَنْ تُشِیرَ إِلَیَّ فَأَقْتُلَهُ
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)
إِنَّ الأَنبِیَاءِ (علیهم السلام) لَا یَقْتُلُونَ بِالْإِشَارَهًِْ
فَکَانَ مِنَ الطُّلَقَاءِ.
ابوبصیر نقل میکند:
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
عبداللهبنسعدبن ابیسرح، برادر رضاعی عثمان بود و به مدینه آمده بود.
او اسلام آورد و خوش خط بود
و هرگاه وحی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل میشد، آن حضرت او را میخواست تا آنچه را بر او نازل شده، بنویسد
و هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به وی میفرمود: شنوا و بیناست! سمیع علیم مینوشت
و هرگاه میفرمود: «و خدا به آنچه عمل میکنید، آگاه است.». بهجای خبیر، بصیر مینوشت
و میان حرف تاء و یاء فرق میگذاشت.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) میفرمود:
«او یکی است».
پس کافر و مرتّد شد و به مکّه بازگشت
و به قریش گفت:
«به خدا قسم محمّد (صلی الله علیه و آله) نمیداند چه میگوید.
من به سیاق گفتههای او، چیزهایی را میگویم و به خاطر آنچه که میگویم، به من هیچ اعتراضی نمیکند. پس من نیز همانطور که خدا [آیه] نازل میکند، [آیه] نازل میکنم».
خداوند بر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این آیه را نازل کرد:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللهِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللهُ وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فی غَمَراتِ المَوْتِ وَ المَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ غَیْرَ الحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُون.
زمانیکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مکّه را فتح کرد، دستور داد تا او (عبداللهبنسعدبن ابیسرح) را بکشند. عثمان درحالیکه دست او را گرفته بود، وی را به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در مسجد بود، آورد و گفت:
«ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! او را ببخش».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) لب به سخن نگشود.
عثمان گفتهاش را تکرار کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باز هم ساکت ماند.
سپس عثمان همان در خواست را تکرار کرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، فرمود: «او را به تو بخشیدم».
هنگامیکه وی از آنجا رفت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«مگر نگفتم: هرکه او را دید، باید او را بکشد»؟
مردی گفت:
«چشمم به شما بود ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) [و توقّع داشتم] به من اشاره کنید تا او را بکشم».
امّا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، فرمود:
«پیامبران با اشاره، [کسی را] نمیکشند.
پس او از جمله طُلَقا (آزاد شدگان) بود».
پیامبر صلی الله علیه و آله:
وَ قَدْ ذَمَ اللَّهُ تَعَالَی الْکِبْرَ فِی مَوَاضِعَ مِنْ کِتَابِهِ
وَ ذَمَّ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ
فَقَالَ:
سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ
وَ قَالَ
مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ
وَ قَالَ
الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ
وَ قَالَ
فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ
وَ قَالَ
کَذلِکَ یَطْبَعُ اللهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ
وَ قَالَ
وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ.
خدای متعال کبر و خودپسندی را در چند موضع از کتابش نکوهش کرده
و همچنین هر ستمگر با عناد را؛
چنانکه میفرماید:
سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الحَقِّ
و فرموده است:
آنها که از عبودیّت و بندگی او، روی برتابند و تکبّر کنند، بهزودی همهی آنها را [در قیامت] نزد خود جمع خواهد کرد.
و نیز فرموده است:
امروز در برابر دروغهایی که به خدا بستید و نسبت به آیات او تکبّر ورزیدید،
مجازات خوارکنندهای خواهید دید»!
[به حال آنها تأسف خواهی خورد]
و نیز فرموده است:
چه بد جایگاهی است جایگاه متکبّران!
و فرموده است:
اینگونه خداوند بر دل هر متکبّر جبّاری مُهر مینهد!
و نیز فرموده است:
و آنها [از خدا] تقاضای فتح و پیروزی [بر کفّار] کردند
و [سرانجام] هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد!
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۱۴۸ الى ۱۵۰]
قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ الَّذينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ
وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150)
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۱۵۶ الى ۱۵۷]
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتابُ لَكُنَّا أَهْدى مِنْهُمْ
فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها
سَنَجْزِي الَّذينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ (157)
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۳۵ الى ۳۶]
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (36)
[سورة الأعراف (۷): آية ۳۷]
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ
أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصيبُهُمْ مِنَ الْكِتابِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ (37)
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۴۰ الى ۴۱]
إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ (40)
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۵۹ الى ۶۴]
فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمينَ (64)
امام صادق علیه السلام:
لَمَّا أَنْ بَعَثَ اللَّهُ نُوحاً (علیه السلام) دَعَا قَوْمَهُ عَلَانِیَهًًْ
فَلَمَّا سَمِعَ عَقِبُ هِبَهًِْ اللَّهِبنآدَمَ (علیه السلام) تَصْدِیقَ مَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنَ الْعِلْمِ
وَ عَرَفُوا أَنَّ الْعِلْمَ الَّذِی فِی أَیْدِیهِمْ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی جَاءَ بِهِ نُوحٌ صَدَّقُوهُ وَ سَلَّمُوا لَهُ
فَأَمَّا وُلْدُ قَابِیلَ فَإِنَّهُمْ کَذَّبُوهُ وَ قَالُوا
إِنَّ الْجِنَّ کَانُوا قَبْلَنَا فَبَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِمْ مَلَکاً
فَلَوْ أَرَادَ أَنْ یَبْعَثَ إِلَیْنَا لَبَعَثَ إِلَیْنَا مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَهًْ.
وقتی خداوند نوح ع را مبعوث کرد، آشکارا قوم خویش را دعوت کرد،
زمانیکه ذرّیّهی هبهًْالله فرزند آدم ع شنیدند که نوح ع علمی را که نزد آنان است تصدیق میکند و دانستند که علمی که در دست آنان است همان علمی است که نوح ع آن را آورده است،
او را تصدیق کرده و تسلیم امر او شدند.
امّا فرزندان قابیل او را تکذیب کرده و گفتند:
«قبل از ما جنها بودند و خداوند فرشتهای را بهسوی آنان فرستاد،
پس اگر میخواست بهسوی ما بفرستد، قطعاً یکی از فرشتگان را میفرستاد».
وقتی که نوح ع علوم نورانی آل محمد ع را آشکار کرد، مخاطبینش دو دسته بودند:
عدهای فرزندان هبة الله و عدهای فرزندان قابیل.
هر دو دسته این علوم آشکار شده را شنیدند «سمعنا»،
اما عکس العمل آنها نسبت به نوح ع و علومش، متفاوت بود.
اهل نور، یعنی فرزندان هبة الله، علومی که از هبة الله نزد آنان بود را کنار علومی که از نوح شنیدند گذاشتند و فهمیدند که این علوم، از سرِ همان علوم است، لذا نوح ع و علومش را شناختند و تصدیق کردند و امورات خود را به نوح ع رد نموده و تسلیم او شدند.
«سمعنا و اطعنا»
اما اهل حسادت، یعنی فرزندان قابیل، علیرغم اینکه علوم آشکار شدۀ نوح ع را شنیدند، اما آن را تکذیب نموده و به او تهمت زدند «سمعنا و عصینا» و از این علوم زیبا اتباع ننموده و تلاش کردند که هیچکس به این علوم نورانی دسترسی پیدا نکند و این شدت بغض و حسادت اهل حسادت را نسبت به اهل نور میرساند که چقدر این داستان تکراری، و این فرمول کلی، بارها و بارها تکرار شده است.
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۶۵ الى ۷۲]
فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ ما كانُوا مُؤْمِنينَ (72)
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۱۳۴ الى ۱۳۶]
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ (136)
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۱۴۶ الى ۱۴۷]
سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ
وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها
وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً
وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ (146)
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ
هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (147)
امام کاظم علیه السلام:
عَنْ مُحَمَّدِبْنِسَابِقِبْنِطَلْحَهًَْ الْأنْصَارِیّ قَالَ:
کَانَ مِمَّا قَالَ هَارُونُ لِأَبِی الْحَسَنِ مُوسَی (علیه السلام) حِینَ أُدْخِلَ عَلَیْهِ
مَا هَذِهِ الدَّارُ؟
قَالَ
هَذِهِ دَارُ الْفَاسِقِینَ
قَالَ وَ قَرَأَ
سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها
وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا
وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا
فَقَالَ لَهُ هَارُونُ
فَدَارُ مَنْ هِیَ؟
قَالَ
هِیَ لِشِیعَتِنَا فِتْرَهًٌْ وَ لِغَیْرِهِمْ فِتْنَهًٌْ
قَالَ
فَمَا بَالُ صَاحِبِ الدَّارِ لَا یَأْخُذُهَا
قَالَ
أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَهًًْ وَ لَا یَأْخُذُهَا إِلَّا مَعْمُورَهًًْ.
محمّدبنسابقبنطلحه انصاری گوید:
از جمله گفتههای هارون به موسی ع هنگامیکه امام را نزد او آوردند، این بود که پرسید:
«این چه خانهایست»؟
فرمود: «این خانهی فاسقان است».
و این آیه را تلاوت کرد:
سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الحَقِّ
وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ آیَةٍ لاَّ یُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً؛
سپس هارون به وی گفت:
«این خانه برای کیست»؟
فرمود:
«برای شیعهی ما مایهی چشمروشنی و برای دیگران فتنه است».
گفت:
«چرا صاحب این خانه، منزل خویش را بازپس نمیگیرد»؟
فرمود:
«هنگامیکه از او گرفته شد آباد بود و او آن را نمیگیرد، مگر اینکه آباد باشد».
علیبنابراهیم رحمة الله علیه:
قَوْلُهُ
سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
یَعْنِی أَصْرِفُ الْقُرْآنَ عَنِ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ
یعنی قرآن را از کسانی که در زمین به ناحق تکبّر میورزند، دور میسازم.
وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا
قَالَ
إِذَا رَأَوُا الْإِیمَانَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَفَاءَ وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا
وَ إِنْ یَرَوُا الشِّرْکَ وَ الزِّنَا وَ الْمَعَاصِیَ یَأْخُذُوا بِهَا وَ یَعْمَلُوا بِهَا.
هنگامیکه ایمان و صدق و وفا و کار نیک را ببینند، آن را بهعنوان راه زندگی قرار نمیدهند
و هرگاه شرک و زنا و معصیّتها را بینند، آن را میپذیرند و به آن عمل میکنند.
داستان بلعم باعورا، داستان یکی از لیدرهای سوئی است که مرتکب اشتباه مرگبار تکذیب آیات شد!
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۱۷۵ الى ۱۷۸]
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (176)
ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ أَنْفُسَهُمْ كانُوا يَظْلِمُونَ (177)
امام باقر علیه السلام:
الْأَصْلُ فِی ذَلِکَ بَلْعَمُ
ثُمَّ ضَرَبَهُ اللَّهُ مَثَلًا لِکُلِّ مُؤْثِرٍ هَوَاهُ عَلَی هُدَی اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَهًِْ.
اصل در آن بلعم است،
و سپس خدا آن را برای هرکسی از اهل قبله مثل زده است،
که هوای نفس را بر هدایت الهی برگزیده باشد.
امام باقر علیه السلام:
کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کُلِّها فِی بَطْنِ الْقُرْآنِ أَنْ کَذَّبُوا بِالْأَوْصِیَاءِ (علیهم السلام) کُلِّهِمْ.
کَذَّبُوا بِآیاتِنا؛ تمام آیات،
و در باطن قرآن یعنی تمام اوصیاء را تکذیب کردند.
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۱۸۲ الى ۱۸۶]
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (182)
امام صادق علیه السلام:
إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً فَأَذْنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنَقِمَهًٍْ وَ یُذَکِّرُهُ الِاسْتِغْفَارَ
وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنِعْمَهًٍْ لِیُنْسِیَهُ الِاسْتِغْفَارَ وَ یَتَمَادَی بِهَا
وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ بِالنِّعَمِ عِنْدَ الْمَعَاصِی.
همانا خدا هرگاه خیری را برای بندهی خود بخواهد و این عبد مرتکب گناهی شده باشد،
او را پس از آن به مصیبتی دچار میکند و او را به یاد استغفار و طلب آمرزش میاندازد
و هرگاه برای بندهای بدی و شر بخواهد و این بنده مرتکب گناهی شده باشد،
نعمتی را برای او فراهم میآورد تا استغفار و طلب آمرزش را فراموش کند و در گناه زیادهروی کند
و این همان سخن خدای عزّوجلّ است:
به تدریج از جایی که نمیدانند،
بهوسیلهی نعمتها در هنگام معصیتها گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد.
+ «مهلتی تا آتش! إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً!»
[سورة الأنفال (۸): الآيات ۵۲ الى ۵۴]
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ
فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقابِ (۵۲)
[رفتارشان] مانند رفتار خاندان فرعون و كسانى است كه پيش از آنان بودند: به آيات خدا كفر ورزيدند؛ پس خدا به [سزاى] گناهانشان گرفتارشان كرد. آرى، خدا نيرومند سختكيفر است.
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (۵۳)
اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمىدهد،
مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خدا شنواى داناست.
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ
فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمينَ (54)
[سورة يونس (۱۰): الآيات ۱۵ الى ۱۷]
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ (17)
[سورة يونس (۱۰): الآيات ۷۱ الى ۷۳]
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ
وَ أَغْرَقْنَا الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرينَ (73)
[سورة يونس (۱۰): الآيات ۹۴ الى ۹۷]
وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرينَ (95)
[سورة النحل (۱۶): الآيات ۱۰۱ الى ۱۰۵]
إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ (105)
امام علی علیه السلام:
إِنَّمَا هَلَکَ النَّاسُ حِینَ سَاوَوْا بَیْنَ أَئِمَّهًِْ الْهُدَی وَ بَیْنَ أَئِمَّهًِْ الْکُفْرِ
وَ قَالُوا
إِنَّ الطَّاعَهًَْ مَفْرُوضَهًٌْ لِکُلِّ مَنْ قَامَ مَقَامَ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) بَرّاً کَانَ أَوْ فَاجِراً
فَأْتُوا مِنْ قِبَلِ ذَلِکَ
قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ
وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی
هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ
فَقَالَ فِیمَنْ سَمَّوْهُمْ مِنْ أَئِمَّهًِْ الْکُفْرِ بِأَسْمَاءِ أَئِمَّهًِْ الْهُدَی مِمَّنْ غَصَبَ أَهْلَ الْحَقِّ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُمْ وَ فِیمَنْ أَعَانَ أَئِمَّهًَْ الضَّلَالِ عَلَی ظُلْمِهِمْ
إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ
فَأَخْبَرَهُمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِعَظِیمِ افْتِرَائِهِمْ عَلَی جُمْلَهًِْ أَهْلِ الْإِیمَانِ بِقَوْلِهِ تَعَالَی
إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللهِ.
مردم هنگامی هلاک شدند که بین رهبران حق و کفر فرقی قائل نشدند
و همه را یکسان دانستند و گفتند:
«هرکس که در جای رسولاکرم (صلی الله علیه و آله) نشست، اطاعتش واجب میباشد؛
خواه نیکوکار و یا بدکار باشند»
و از همینجا هلاک شدند.
خداوند متعال فرمود:
آیا با تسلیمشدگان چون مجرمان رفتار میکنیم؟ شما را چه میشود؟
و فرمود:
بگو: آیا نابینا و بینا برابرند؟ یا تاریکی و روشنی یکسانند؟
دربارهی کسانی که رهبران کفر را رهبران راستین میدانند و غاصبان حقوقی را که خداوند برای امامان به حق قرار داده و گمراهان را بر ظلم و فساد تأیید میکنند فرمود:
اینها چیزی نیستند جز نامهایی که خود و پدرانتان به آنها دادهاید؛
و خداوند هیچ دلیلی بر آنها نفرستاده است.
خداوند با آیه:
إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللهِ
به همهی مؤمنان اطّلاع داده و آنان را بر دروغ بزرگی که آنان گفتند مطّلع فرموده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله:
أَرْبَی الرِّبَا الْکَذِبُ
وَ قَالَ رَجُلٌ لَهُ (صلی الله علیه و آله)
الْمُؤْمِنُ یَزْنِی؟
قَالَ قَدْ یَکُونُ ذَلِکَ
قَالَ
الْمُؤْمِنُ یَسْرِقُ؟
قَالَ (صلی الله علیه و آله) قَدْ یَکُونُ ذَلِکَ
قَالَ یَا رَسُولَاللَّهِ (صلی الله علیه و آله)
الْمُؤْمِنُ یَکْذِبُ؟
قَالَ لَا
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی
إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ.
[در کتاب دعوات آمده است: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:]
دروغ بالاتر از ربا میباشد،
مردی به حضور ایشان عرضکرد:
«[آیا] مؤمن زنا میکند؟!
فرمود: «گاهی امکان دارد».
پرسید: «مؤمن دزدی میکند»؟!
فرمود: «گاهی امکان آن هست».
پرسید: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)!
[مؤمن] دروغ میگوید»؟!
فرمود: «خیر؛
خداوند فرموده:
إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ».
[سورة الإسراء (۱۷): الآيات ۵۸ الى ۶۰]
وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها
وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلاَّ تَخْويفاً (59)
[سورة طه (۲۰): الآيات ۴۵ الى ۵۶]
وَ لَقَدْ أَرَيْناهُ آياتِنا كُلَّها فَكَذَّبَ وَ أَبى (56)
[سورة الأنبياء (۲۱): الآيات ۷۶ الى ۸۰]
وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعينَ (77)
[سورة الحج (۲۲): الآيات ۵۶ الى ۶۰]
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (57)
علیّبنابراهیم رحمه الله:
فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ* وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا
قَالَ وَ لَمْ یُؤْمِنُوا بِوَلَایَهًِْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) وَ الْأَئِمَّهًِْ علیهم السلام
فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا
[کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند]
و به ولایت امیرالمؤمنین ع و دیگر امامان ع ایمان نیاوردند.
فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ.
[سورة المؤمنون (۲۳): الآيات ۱۰۱ الى ۱۱۰]
أَ لَمْ تَكُنْ آياتي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ (105)
امام باقر علیه السلام:
أَ لَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ فِی عَلِیٍّ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ.
أَ لَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ؛
آیا آیات من در مورد علی ع بر شما خوانده نمیش؛ پس آن را تکذیب میکردید؟!
أَنَّ أَهْلَ النَّارِ إِذَا دَخَلُوهَا وَ رَأَوْا نَکَالَهَا وَ أَهْوَالَهَا وَ عَلِمُوا عَذَابَهَا وَ عِقَابَهَا …
یَئِسُوا مِنْ مَوْلَاهُمْ رَبِّ الْعَالَمِینَ
الَّذِی کَانَ أَهْوَنُ شَیْءٍ عِنْدَهُمْ فِی دُنْیَاهُمْ
وَ کَانَ قَدْ آثَرَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَلَیْهِ هَوَاهُ مُدَّهًَْ الْحَیَاهًِْ
وَ کَانَ قَدْ قُدِّرَ عِنْدَهُمْ بِالْعَقْلِ وَ النَّقْلِ أَنَّهُ أَوْضَحَ لَهُمْ عَلَی یَدِ الْهُدَاهًِْ سُبُلَ النَّجَاهًِْ
وَ عَرَّفَهُمْ بِلِسَانِ الْحَالِ أَنَّهُمُ الْمُلْقُونَ بِأَنْفُسِهِمْ إِلَی دَارِ النَّکَالِ وَ الْأَهْوَالِ
وَ أَنَّ بَابَ الْقَبُولِ یُغْلَقُ عَنِ الْکُفَّارِ بِالْمَمَاتِ أَبَدَ الْآبِدِینَ
وَ کَانَ یَقُولُ لَهُمْ فِی أَوْقَاتٍ کَانُوا فِی الْحَیَاهًِْ الدُّنْیَا مِنَ الْمُکَلَّفِینَ بِلِسَانِ الْحَالِ الْوَاضِحِ الْمُبِینِ هَبْ أَنَّکُمْ مَا صَدَّقْتُمُونِی فِی هَذَا الْمَقَالِ
أَ مَا تُجَوِّزُونَ أَنْ أَکُونَ مِنَ ألصّادقینَ؟
فَکَیْفَ أَعْرَضْتُمْ عَنِّی وَ شَهِدْتُمْ بِتَکْذِیبِی وَ تَکْذِیبِ مَنْ صَدَّقَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ
وَ هَلَّا تَحَرَّزْتُمْ مِنْ هَذِهِ الضَّرَرِ الْمُحَذَّرِ الْهَائِلِ
أَ مَا سَمِعْتُمْ بِکَثْرَهًِْ الْمُرْسَلِینَ وَ تَکْرَارِ الرَّسَائِلِ
ثُمَّ کَرَّرَ جَلَّ جَلَالُهُ مُرَافَقَتَهُمْ فِی النَّارِ بِلِسَانِ الْمَقَالِ
فَقَالَ
أَ لَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ*
فَقَالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَ کُنَّا قَوْماً ضالِّینَ*
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ
فَیَقِفُونَ أَرْبَعِینَ سَنَهًًْ ذُلَّ الْهَوَانِ لَا یُجَابُونَ
وَ فِی عَذَابِ النَّارِ لَا یُکَلَّمُونَ
ثُمَّ یُجِیبُهُمُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ
اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ
قَالَ
فَعِنْدَ ذَلِکَ یَیْأَسُونَ مِنْ کُلِّ فَرَجٍ وَ رَاحَهًٍْ
وَ یُغْلَقُ أَبْوَابُ جَهَنَّمَ عَلَیْهِمْ
وَ یَدُومُ لَدَیْهِمْ مَآتِمُ الْهَلَاکِ وَ الشَّهِیقُ وَ الزَّفِیرُ وَ الصُّرَاخُ وَ النِّیَاحَهًُْ.
اهل آتش هنگامی که وارد آن میشوند و خاری و سختیهای آن را میبینند و از عذاب و عقاب آن آگاه میشوند …
هنگامی که از مولای خود پروردگار جهانیان که در دنیا بیارزشترین چیز در نزد آنان بود و آنها هوا و هوس خود را بر او ترجیح میدادند نومید شدند،
درحالیکه وجود او عقلا و نقلا بهوسیلهی هدایتگران به سوی راه نجات برایشان اثبات شده بود،
و به زبان حال به آنها فهمانده بود که با اعمال خود، خود را به عذاب میکشانند،
و در قبول، با مرگ تا ابد بر روی کفّار بسته است
و به آنها گفته بود وقتی که در دنیا بودند، شما مرا باور نکردید
آیا گمان نمیکنید که من از صدّیقین میباشم؟
پس چگونه از من رویگردان میشوید و مرا تکذیب میکنید
و پیامبرانی که مرا باور دارند تکذیب میکنید؟
شما را از این زیان هائل بر حذر میدارم.
آیا از زیادی تعداد پیامبران و تکرار رسالت آنان چیزی نشنیدید؟
سپس خداوند متعال ورود آنان را به آتش، تکرار کرد و فرمود:
أَ لَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ
پس کفار گفتند:
رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَ کُنَّا قَوْماً ضالِّینَ
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ
آنها چهل سال در خواری و ذلّت میمانند و در عذاب آتش، پاسخی به ایشان داده نمیشود وکسی با آنان سخن نمیگوید.
سپس خداوند عزّوجلّ به آنها پاسخ میدهد:
در آتش بمانید و سخن نگویید.
گفت که در این هنگام آنها از هر گشایش و آسایشی نومید میگردند
و درهای جهنّم به روی آنها بسته میشود
و ماتم هلاک و آه و ناله و شیون آنان ابدی میشود.
[سورة الفرقان (۲۵): الآيات ۳۱ الى ۴۰]
فَقُلْنَا اذْهَبا إِلَى الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَدَمَّرْناهُمْ تَدْميراً (36)
وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْناهُمْ وَ جَعَلْناهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَ أَعْتَدْنا لِلظَّالِمينَ عَذاباً أَليماً (37)
[سورة الشعراء (۲۶): الآيات ۱۲۳ الى ۱۴۰]
فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (139)
[سورة النمل (۲۷): الآيات ۷۶ الى ۸۵]
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ (83)
حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتي وَ لَمْ تُحيطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (84)
[سورة الروم (۳۰): الآيات ۸ الى ۱۰]
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ (10)
علیّّّّّبنابراهیم رحمة الله علیه:
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ
أَیْ ظَلَمُوا وَ اسْتَهْزَءُوا.
یعنی ستم ورزیدند و تمسخر کردند.
ابنعبّاس رحمة الله علیه:
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا إِلَی نُفُوسِهِمْ بِالْکُفْرِ بِاللَّهِ وَ تَکْذِیبِ رُسُلِهِ السُّوای أَیِ الْخُلَّهًَْ الَّتِی تَسُوءُ صَاحِبَهَا إِذَا أَدْرَکَهَا وَ هِیَ عَذَابُ النَّارِ.
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا،
منظور این است که با کفر به خدا و تکذیب پیامبران به نفس خود بدی کردند.
السُّوأَی؛ یعنی دوستی که چون به دوست خود برسد به وی بدی کند و منظور عذاب آتش است.
[سورة الروم (۳۰): الآيات ۱۱ الى ۲۰]
وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (16)
[سورة السجده (۳۲): الآيات ۱۶ الى ۲۰]
وَ أَمَّا الَّذينَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعيدُوا فيها
وَ قيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (20)
[سورة الزمر (۳۹): الآيات ۵۶ الى ۶۰]
بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرينَ (59)
علیّبنابراهیم رحمه الله:
أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً …
فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ فَقَالَ
بَلی قَدْ جاءَتْکَ آیاتِی فَکَذَّبْتَ بِها
یَعْنِی بِالْآیَاتِ الْأَئِمَهًَْ (علیه السلام)
وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ
یَعْنِی بِاللَّهِ.
[منافقان و کفّار، هنگام مرگ میگویند]:
أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَیَ الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً
خداوند به آنان پاسخ داد و فرمود:
بَلَی قَدْ جَاءتْکَ آیَاتِی فَکَذَّبْتَ بِهَا
یعنی به نشانهها و معجزات امامان (علیهم السلام) ایمان نیاوردید.
وَاسْتَکْبَرْتَ وَ کُنتَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛
یعنی کافر به خداوند شدید».
[سورة القمر (۵۴): الآيات ۳۲ الى ۴۲]
كَذَّبُوا بِآياتِنا كُلِّها
فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزيزٍ مُقْتَدِرٍ (42)
امام باقر علیه السلام:
کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها
یَعْنِی الْأَوْصِیَاءَ کُلَّهُمْ.
یعنی همهی جانشینان.
[سورة الحديد (۵۷): الآيات ۱۶ الى ۲۰]
وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (19)
[سورة الجمعة (۶۲): الآيات ۱ الى ۵]
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً
بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (5)
[سورة التغابن (۶۴): الآيات ۶ الى ۱۰]
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدينَ فيها وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (10)
[سورة النبإ (۷۸): الآيات ۱۷ الى ۳۰]
وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً (28)
داستان تکراری عکسالعمل مشابه لیدرهای سوء در هر زمان نسبت به صاحبان نور!
کذّاب، با دروغ گفتن و تهمت زدن به شخص صادق و راستگو یعنی صاحب نور، صدّ سبیل کرد و راه دسترسی همه را به علوم آل محمد ع بست!
امام صادق علیه السلام:
إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ صَادِقُونَ لَا نَخْلُو مِنْ كَذَّابٍ يَكْذِبُ عَلَيْنَا
وَ يُسْقِطُ صِدْقَنَا بِكَذِبِهِ عَلَيْنَا عِنْدَ النَّاسِ
كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَصْدَقَ الْبَرِيَّةِ لَهْجَةً وَ كَانَ مُسَيْلِمَةُ يَكْذِبُ عَلَيْهِ
وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَصْدَقَ مَنْ بَرَأَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَانَ الَّذِي يَكْذِبُ عَلَيْهِ وَ يَعْمَلُ فِي تَكْذِيبِ صِدْقِهِ بِمَا يَفْتَرِي عَلَيْهِ مِنَ الْكَذِبِ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ سَبَإٍ لَعَنَهُ اللَّهُ
وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَدِ ابْتُلِيَ بِالْمُخْتَارِ
ثُمَّ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْحَارِثَ الشَّامِيَّ وَ بُنَانَ فَقَالَ كَانَا يَكْذِبَانِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع
ثُمَّ ذَكَرَ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ وَ بَزِيعاً وَ السَّرِيَّ وَ أَبَا الْخَطَّابِ وَ مَعْمَراً وَ بَشَّاراً الْأَشْعَرِيَ وَ حَمْزَةَ الْبَرْبَرِيَ وَ صَائِدَ النَّهْدِيِ
فَقَالَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ
إِنَّا لَا نَخْلُو مِنْ كَذَّابٍ يَكْذِبُ عَلَيْنَا أَوْ عَاجِزِ الرَّأْيِ
كَفَانَا اللَّهُ مَئُونَةَ كُلِّ كَذَّابٍ وَ أَذَاقَهُمْ حَرَّ الْحَدِيدِ.
ما اهلبیتی هستیم که همواره راستگو هستیم،
اما هیچگاه از یک دروغگو که بر ما دروغ ببندد، خالی نمیمانیم.
او با دروغهایی که به ما نسبت میدهد، صداقت ما را در نظر مردم خدشهدار میکند.
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) راستگوترین مردم بود، اما مسیلمه بر او دروغ میبست.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) راستگوترین فرد پس از رسول خدا (ص) بود، اما عبدالله بن سبأ (لعنت خدا بر او) بر او دروغ میبست و با افترای خود، در تلاش بود تا راستگویی او را تکذیب کند.
ابوعبدالله حسین بن علی (علیهالسلام) نیز به مختار گرفتار شد.
سپس ابوعبدالله (علیهالسلام) حارث شامی و بُنان را یاد کرد و فرمود:
آن دو بر علی بن الحسین (علیهالسلام) دروغ میبستند.
سپس مغیره بن سعید، بَزیع، سری، ابوالخطاب، معمر، بشار اشعری، حمزه بربری و صائد نهْدی را نام برد و فرمود:
خداوند لعنتشان کند!
ما هیچگاه از وجود دروغگویی که بر ما دروغ ببندد
یا فردی نادان که رأی نادرستی داشته باشد، خالی نمیمانیم.
خداوند ما را از شر هر دروغگو کفایت کند و آنان را به عذاب آهن گداخته گرفتار سازد!
داستان تکراری تبعیت از یکی مثل سامری!!!
[وَ اتَّبَعُوا … مُضَاهِياً لِلسَّامِرِيِّ]:
المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب عليه السلام ؛ ص401
وَ قَالَ ع فِي مَقَامٍ آخَرَ:
لَقَدِ اسْتَكْبَرَ أَقْوَامٌ فِي زَمَنِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَضْمَرُوا لِعَلِيٍّ الْغِلَّ الْمَدْفُونَ
وَ مِنْ بَعْدِهِ مَا قَعَدُوا لِلثَّقَلِ الْأَكْبَرِ بِالْمَرْصَدِ، حَتَّى أَدْخَلُوا فِيهِ الْإِلْحَادَ
وَ قَعَدُوا لِلثَّقَلِ الْأَصْغَرِ بِالاضْطِهَادِ،
وَ لَقَدْ أَسَرُّوا فِي رَسُولِ اللَّهِ النَّجْوَى وَ صَدَّقَ فِيهِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً،
وَ تَعَارَضُوا عَلَيْهِ الْحَسَدَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ
وَ اللَّهِ لَقَدِ ارْتَدَّ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ أَقْوَامٌ، ارْتَدُّوا عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَ اتَّكَلُوا عَلَى الْوَلَائِجِ،
وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ،
أَصَابُوا بِالْأَمْرِ غَيْرَ أَهْلِهِ،
وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ مِنْ غُرُوسِ أَسَاسِهِ، وَ بَنَوْهُ فى غَيْرِ مَوْضِعِهِ.
فَتِلْكَ لَعَمْرِي، أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ، + (اشتباه مرگبار)
فَتَحُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ بَابَ الْبَلَاءِ، وَ أَغْلَقُوا بَابَ الْعَافِيَةِ،
وَ تَرَكُوا الرَّخَاءَ، وَ اخْتَارُوا الْبَلَاءَ،
فَصَارُوا فِي غَمْرَةٍ تَغْشَى أَبْصَارَ النَّاظِرِينَ،
وَ رَيْبٍ بَنَتْهُ لَهَا عُقُولُ الطَّامِعِينَ،
مِنْهَا يُشَعِّثُ الْبُنْيَانَ،
وَ اتَّبَعُوا مِلَّةَ مَنْ شَكَّ وَ ظَلَمَ وَ حَسَدَ،
وَ رَكَنَ إِلَى الدُّنْيَا،
وَ هُوَ الْقَائِلُ لِأَشْبَاهِهِ فِي الْإِسْلَامِ مُضَاهِياً لِلسَّامِرِيِّ،
فِي قَوْلِهِ مُقْتَدِياً بِهِ فِي أَفْعَالِهِ،
جَاهِلًا لِحَقِّ الْقَرَابَةِ مُسْتَكْبِراً عَنِ الْحَقِّ،
مُلْقِياً بِيَدَيْهِ إِلَى التَّهْلُكَةِ بَعْدَ الْبَيَانِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ،
وَ الْحُجَجِ الَّتِي تَتْلُو بَعْضُهَا بَعْضاً،
مُعْتَدِياً عَلَى الْقَرَابَةِ كَمَا اعْتَدَى فِي السَّبْتِ أَهْلُهُ.
أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِرٌ، وَ إِنَّ الثَّائِرَ يُرِيدُ دِمَاءَنَا،
وَ الْحَاكِمَ فِي حَقِّ ذِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ:
اللَّهُ الَّذِي لَا يَفُوتُهُ مَطْلُوبٌ
يُوثَرُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، مَأْكَلًا بِمَأْكَلٍ وَ مَشْرَباً بِمَشْرَبٍ، أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ، وَ كَمَا هُوَ آتٍ قَرِيبٌ،
وَ يَحْسَبُكُمْ مَا تَزَوَّدْتُمْ، وَ حَمَلْتُمْ عَلَى ظُهُورِكُمْ مِنْ مَطَايَا الْخَطَايَا، مَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا.
و آن حضرت (علیهالسلام) در جای دیگری فرمود:
«گروهی در زمان پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآله) تکبر ورزیدند و کینهی پنهانی نسبت به علی (علیهالسلام) در دل داشتند.
پس از پیامبر نیز، کمینگاه سنگینی برای [از میان بردن] ثقل اکبر (قرآن و اهل بیت) برپا کردند، تا جایی که در آن راه، الحاد و انحراف را وارد ساختند.
و با ثقل اصغر (اهل بیت پیامبر) به دشمنی و ستمگری روی آوردند.
آنان در خفا نسبت به رسول خدا نجوا کردند، و برخی از آنان سخن برخی دیگر را تأیید کردند.
و با حسدی که از درون خود برانگیختند، به مخالفت با او برخاستند.
به خدا سوگند! بعد از رسول خدا، گروهی مرتد شدند و به عقب برگشتند.
راهها آنان را گمراه ساخت و بر پناهگاهها تکیه کردند،
و ریسمانی را که مأمور به دوستیاش بودند، رها کردند.
امر را به کسانی سپردند که اهلش نبودند،
و بنای [دین] را از ریشههایش جدا کرده، در جایی جز جایگاهش آن را برپا ساختند.
و به جانم سوگند، این بزرگترین گناهان کبیره است.
درِ بلا را بر خود گشودند و درِ سلامت را بستند.
راحتی را ترک کرده، بلا را اختیار کردند،
و در گردابی فرو رفتند که دیدگان بینایان را نیز دربر گرفته،
و در شکی فرو رفتهاند که عقلهای آزمندان آن را برپا کردهاند، شکی که بنیاد را از هم میپاشد.
آنان از روش کسی پیروی کردند که شک داشت، ظلم کرد، حسد ورزید، به دنیا متمایل شد، و در سخن و رفتار همانند سامری بود.
او حق خویشاوندی را نشناخت، در برابر حق تکبر ورزید، و پس از آنکه خداوند بیان و حجتهای پیاپی را بر او آشکار ساخت، خود را به هلاکت انداخت.
او به خویشاوندان پیامبر همانگونه ستم کرد که یهودیان در روز شنبه ستم کردند.
آگاه باشید! برای هر خونی، خونخواهی است، و خونخواه، خواهان خون ماست.
و داور در حق خویشاوندان، یتیمان، نیازمندان و در راهماندگان، خداوندی است که هیچ چیز از او فوت نمیشود.
او بهزودی، پاداش و کیفر را چنان دقیق و برابر خواهد داد که گویی کفش را با همانندش تطبیق دادهاند؛ لقمهای در برابر لقمه، و نوشیدنیای در برابر نوشیدنی، که تلختر از زهر علقم است.
و آنچه خواهد آمد، نزدیک است،
و همین برای شما بس که آنچه برای خود اندوختهاید و بر دوش خود از بار گناهان حمل کردهاید، با کسانی است که ستم کردهاند.»
امیدِ معلم به شاگردش ناامید گشت!
«معلم از شاگرد مأیوس شد و دیگر امیدی به اصلاحش نداشت.»
«اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ»
روزی که شاگرد، کارش به تکذیب آیات و رسل برسه، اون روز روز استیاس الرسل است!
و وای به روزی که معلم از شاگردش مایوس و ناامید بشه!!!
امید معلم به ناامیدی مبدل شود!
یعنی دیگه امیدی به اینکه شاگرد تمنای خودشو فدای تقدیر کنه نخواهد بود.
انگاری معلم میفهمه که دیگه این شاگرد به او ایمان نخواهد آورد و او را تصدیق نخواهد نمود بلکه تکذیبش میکند که همان داستان تکراری تکذیب آیات و رُسُل است.
اینجاست که دیگه کار تمام میشه ماموریت معلم برای آموزش آنها به اتمام میرسه؛
و برای اهل نور نصرت و نجات و برای اهل حسادت، عذاب خواهد بود.
«حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ»
+ «اشتباه مرگبار تکذیب آیات! وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً!»
+ «تاریکی دروغ! الّذین کذّبوا بآیاتنا!»
[«کفر»&«اوی»]: 58 مورد
[«کفر»&«کذب»&«اوی»]: 9 مورد
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (39)
وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ (41)
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (61)
وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ (99)
مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ اللَّهُ عَزيزٌ ذُو انْتِقامٍ (4)
قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ في فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ في سَبيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ في ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ (13)
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ (19)
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ الَّذينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (21)
يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (70)
فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ (97)
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ (98)
وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فيكُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (101)
ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (112)
سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (151)
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْليهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزيزاً حَكيماً (56)
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في حَديثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ في جَهَنَّمَ جَميعاً (140)
فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلاً (155)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (10)
إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي ثَمَناً قَليلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ (44)
لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قالَ الْمَسيحُ يا بَني إِسْرائيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ (72)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (86)
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْليكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْريرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (89)
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (25)
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ (130)
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصيبُهُمْ مِنَ الْكِتابِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ (37)
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَديدُ الْعِقابِ (52)
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (73)
وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ (7)
وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ (27)
ذلِكَ جَزاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآياتِنا وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَديداً (98)
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (56)
أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً (105)
ذلِكَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ رُسُلي هُزُواً (106)
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَريقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا (73)
أَ فَرَأَيْتَ الَّذي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لَأُوتَيَنَّ مالاً وَ وَلَداً (77)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (57)
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ في وُجُوهِ الَّذينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (72)
لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مُعْجِزينَ فِي الْأَرْضِ وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصيرُ (57)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ لِقائِهِ أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتي وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (23)
وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرينَ (25)
وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ فَالَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الْكافِرُونَ (47)
وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (16)
وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ في هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُبْطِلُونَ (58)
وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ (32)
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ يُريدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاَّ إِفْكٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ (43)
بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرينَ (59)
لَهُ مَقاليدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (63)
وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آياتِ رَبِّكُمْ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا بَلى وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرينَ (71)
ما يُجادِلُ في آياتِ اللَّهِ إِلاَّ الَّذينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ (4)
هذا هُدىً وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَليمٌ (11)
وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا أَ فَلَمْ تَكُنْ آياتي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمينَ (31)
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبينٌ (7)
فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (15)
وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (19)
إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ بَيِّناتٍ وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ مُهينٌ (5)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدينَ فيها وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (10)
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (9)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ (19)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (39)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (10)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (86)
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصيبُهُمْ مِنَ الْكِتابِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ (37)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (57)
وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (16)
بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرينَ (59)
وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحيمِ (19)
وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدينَ فيها وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (10)
وَ مَنِ اجْتَنَبَ الْكَبَائِرَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُسْأَلْ عَنِ الصَّغَائِرِ
إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً
عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:
لَا يُخَلِّدُ اللَّهُ فِي النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْكُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْكِ
وَ مَنِ اجْتَنَبَ الْكَبَائِرَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يُسْأَلْ عَنِ الصَّغَائِرِ
قَالَ اللَّهُ تَعَالَى:
إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً
قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَالشَّفَاعَةُ لِمَنْ تَجِبُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّمَا شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ مِنْهُمْ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَكَيْفَ تَكُونُ الشَّفَاعَةُ لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ وَ مَنْ يَرْكَبُ الْكَبَائِرَ لَا يَكُونُ مُرْتَضًى فَقَالَ يَا أَبَا أَحْمَدَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَرْتَكِبُ ذَنْباً إِلَّا سَاءَهُ ذَلِكَ وَ نَدِمَ عَلَيْهِ وَ قَدْ قَالَ النَّبِيُّ ص كَفَى بِالنَّدَمِ تَوْبَةً وَ قَالَ مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَةٌ وَ سَاءَتْهُ سَيِّئَةٌ فَهُوَ مُؤْمِنٌ فَمَنْ لَمْ يَنْدَمْ عَلَى ذَنْبٍ يَرْتَكِبُهُ فَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَمْ تَجِبْ لَهُ الشَّفَاعَةُ وَ كَانَ ظَالِماً وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ مُؤْمِناً مَنْ لَمْ يَنْدَمْ عَلَى ذَنْبٍ يَرْتَكِبُهُ فَقَالَ يَا أَبَا أَحْمَدَ مَا مِنْ أَحَدٍ يَرْتَكِبُ كَبِيرَةً مِنَ الْمَعَاصِي وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ سَيُعَاقَبُ عَلَيْهَا إِلَّا نَدِمَ عَلَى مَا ارْتَكَبَ وَ مَتَى نَدِمَ كَانَ تَائِباً مُسْتَحِقّاً لِلشَّفَاعَةِ وَ مَتَى لَمْ يَنْدَمْ عَلَيْهَا كَانَ مُصِرّاً وَ الْمُصِرُّ لَا يُغْفَرُ لَهُ لِأَنَّهُ غَيْرُ مُؤْمِنٍ بِعُقُوبَةِ مَا ارْتَكَبَ وَ لَوْ كَانَ مُؤْمِناً بِالْعُقُوبَةِ لَنَدِمَ وَ قَدْ قَالَ النَّبِيُّ ص لَا كَبِيرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ وَ لَا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ أَمَّا قَوْلُ اللَّهِ: وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى فَإِنَّهُمْ لَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنْ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ وَ الدِّينُ الْإِقْرَارُ بِالْجَزَاءِ عَلَى الْحَسَنَاتِ وَ السَّيِّئَاتِ وَ مَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِينَهُ نَدِمَ عَلَى مَا يَرْتَكِبُهُ مِنَ الذُّنُوبِ لِمَعْرِفَتِهِ بِعَاقِبَتِهِ فِي الْقِيَامَةِ.
از ابن ابیعمیر نقل شده است که گفت:
از موسی بن جعفر (علیهماالسلام) شنیدم که میفرمود:
«خداوند در آتشِ دوزخ جاودان نمیسازد مگر اهلِ کفر، انکار (جُحود)، گمراهی و شرک را.
و هر کس از مؤمنان که از گناهان کبیره دوری گزیند،
از گناهان صغیرهاش بازخواست نخواهد شد؛
چرا که خداوند متعال میفرماید:
«اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید دوری گزینید،
گناهان کوچکتان را از شما میپوشانیم و شما را در جایگاهی ارزشمند وارد میکنیم.» (نساء – ۳۱)»
ابن ابیعمیر میگوید:
به امام عرض کردم:
ای پسر رسول خدا!
پس شفاعت برای چه کسانی از مؤمنان واجب و قطعی است؟
امام فرمود:
پدرم از پدرانش، از علی (علیهمالسلام) نقل فرمود که گفت:
از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) شنیدم که میفرمود:
«همانا شفاعتِ من برای اهلِ گناهانِ کبیره از امتم خواهد بود؛
و اما نیکوکاران، پس راهِ مؤاخذهای بر آنان نیست.»
ابن ابیعمیر میگوید:
به امام عرض کردم:
ای پسر رسول خدا!
چگونه شفاعت برای اهل گناهان کبیره خواهد بود، در حالی که خداوند متعال میفرماید:
«و شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که [خداوند] از او راضی باشد (او را بپسندد).» (انبیاء – ۲۸)
و کسی که مرتکب گناهان کبیره میشود، پسندیده و مورد رضایت نیست؟
امام فرمود:
«ای ابا احمد! هیچ مؤمنی نیست که مرتکب گناهی شود، مگر آنکه از کار خود اندوهگین میگردد و بر آن پشیمان میشود؛
و به راستی که پیامبر (ص) فرمود:
«پشیمانی برای توبه کافی است»
و نیز فرمود:
«هر کس که کار نیکش او را شادمان سازد و کار بدش او را اندوهگین کند، پس او مؤمن است.»
پس کسی که از گناهی که مرتکب شده پشیمان نگردد، مؤمن نیست و شفاعت برای او واجب نخواهد بود و او ستمکار (ظالم) است؛ و خداوند متعال میفرماید:
«برای ستمکاران هیچ دوستِ صمیمی و شفاعتکنندهای که سخنش شنیده شود، وجود ندارد.» (غافر – ۱۸)»
به امام عرض کردم:
ای پسر رسول خدا!
چگونه مؤمن نیست کسی که از گناهِ مرتکبشدهاش پشیمان نمیشود؟
امام فرمود:
«ای ابا احمد! هیچکس نیست که گناهِ کبیرهای مرتکب شود در حالی که میداند به خاطر آن مجازات خواهد شد، مگر آنکه بر آنچه مرتکب شده پشیمان میشود.
و هرگاه پشیمان شد، توبهکننده است و شایستهٔ شفاعت خواهد بود.
و هرگاه پشیمان نشود، اصرارکننده (مُصرّ) است؛
و به شخصِ مُصرّ مغفرت تعلق نمیگیرد،
زیرا او به عقوبتِ آنچه مرتکب شده ایمان ندارد؛
چرا که اگر به عقوبت آن ایمان میداشت، قطعاً پشیمان میشد.
و به راستی که پیامبر (ص) فرمود:
«هیچ گناهِ کبیرهای همراه با استغفار [باقی] نمیماند،
و هیچ گناهِ صغیرهای همراه با اصرار [کوچک] نمیماند.»
و اما سخنِ خداوند که میفرماید:
«و شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که [خداوند] او را بپسندد»؛
مقصود این است که آنان شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که خداوند «دینِ» او را پسندیده باشد؛
و دین، همان اقرار و اعتراف به جزا و پاداش در برابرِ نیکیها و بدیهاست.
پس هر کس که خداوند دینش را پسندیده باشد،
به خاطرِ شناختی که از عاقبتِ کارِ خود در قیامت دارد،
بر گناهانی که مرتکب شده پشیمان خواهد شد.»
#دلنوشته
اشتباهِ مرگبار؛ آنگاه که انسان، راهِ بازگشت را از زندگیِ خود حذف میکند
از امام موسی بن جعفر علیهالسلام نقل شده است:
«خداوند جز اهلِ کفر و جحود و گمراهی و شرک را در آتش جاودانه نمیسازد.
و از مؤمنان، کسی که از گناهانِ کبیره اجتناب کند، از گناهانِ کوچک بازخواست نمیشود…»
و در ادامه، امام علیهالسلام پرده از نشانهٔ ایمان برمیدارند:
«هیچ مؤمنی گناهی مرتکب نمیشود مگر آنکه از آن اندوهگین میگردد و پشیمان میشود…
و هر کس بر گناهش پشیمان نشود، مؤمن نیست و شفاعت برای او واجب نمیشود…
زیرا اگر به کیفرِ آن ایمان داشت، پشیمان میشد.»
این حدیث، در ظاهر، سخن از کبیره و صغیره، توبه و شفاعت است؛
اما در ژرفایِ جان، گویا از یک حقیقتِ هولناکتر نیز سخن میگوید:
«بعضی خطاها انسان را زخمی میکنند،
اما بعضی خطاها راهِ درمان را میبندند.»
انسانِ مؤمن، بیخطا نیست.
او ممکن است بلغزد؛
ممکن است در تنگنایِ نفس،
گرفتارِ حسد، غضب، عجله، خودبینی، سوءظن یا خواهشهایِ تاریکِ دل شود.
اما تا وقتی از لغزشِ خویش اندوهگین است،
هنوز قلبش زنده است.
همین اندوه، نشان میدهد که درونِ او هنوز چراغی روشن است؛
هنوز میانِ او و حقیقت، رشتهای باقی مانده است؛
هنوز درد را درد میفهمد.
پشیمانی، فقط احساسِ تلخی پس از خطا نیست.
پشیمانی، «نبضِ ایمان» است.
آنکه پس از لغزش میسوزد، یعنی هنوز عقوبتِ بریدن از نور را باور دارد؛
هنوز میداند که گناه، او را از حیاتِ حقیقی دور میکند؛
هنوز در دلش میلِ بازگشت هست.
و تا میلِ بازگشت هست، درِ شفاعت بسته نیست.
زیرا شفاعت، دستگیریِ کسی است که رو به خانه دارد؛
هرچند در راه، زمین خورده باشد.
اما خطای مرگبار چیست؟
در این تأملِ باطنی، میتوان گفت:
«کبیره، آن خطایی است که انسان را از معلمِ ربّانی جدا میکند؛
آن گناهی که مجرایِ رزق و درمان را از زندگیِ دل قطع میسازد.»
ممکن است انسانی هزار زخم داشته باشد،
اما اگر خود را به طبیب رسانده باشد،
زخمهایش درمانپذیرند.
ممکن است قلبی از حسد مجروح باشد،
از کبر رگههایی در آن مانده باشد،
از تمنّاهای دنیا تیره شده باشد؛
اما اگر آن قلب،
معلمِ الهی را تکذیب نکرده و از او نبریده باشد،
هنوز در مسیرِ درمان است.
او هر روز، به اندازهٔ ظرفش، از معلم در «مُلک و ملکوت» رزق میگیرد:
گاهی یک کلام،
گاهی یک تذکر،
گاهی یک شکست،
گاهی یک شرمندگی،
گاهی یک گشایش در فهم،
و گاهی نوری که بیصدا در قلبش مینشیند.
همین رزقهای پیوسته،
عیبهای دیرینه را آرامآرام «درناژ» میکنند.
حسد، که روزی در دل جمع شده و چرک کرده بود،
با دیدنِ عدلِ رزّاق و با نوشیدنِ رزقِ معلم،
راهِ خروج پیدا میکند.
انسان بهتدریج میفهمد که نورِ دیگری، دشمنِ او نیست؛
رزقِ دیگری، محرومیتِ او نیست؛
و آنچه خدا از دستِ معلم به دیگری رسانده،
از خزانهٔ او کم نشده است.
حسد، گاه از این نادانی برمیخیزد که دل، رزقِ خود را فراموش کرده است.
اما شاگردِ متصل، با هر جرعهای که از نورِ معلم مینوشد،
دوباره به یاد میآورد که خدا او را نیز رها نکرده است.
پس اگر خطا میکند، بازمیگردد.
اگر حسد میورزد، از حسدش شرمنده میشود.
اگر در دلش نسبت به نور تنگی مییابد،
آن تنگی را پنهان نمیکند و به درمان میسپارد.
و این همان معنای لطیفِ حدیث است:
«کَفى بِالنَّدَمِ تَوْبَةً»
پشیمانی برای توبه کافی است.
یعنی همین که دل، از تاریکیِ خود خوشحال نیست، هنوز راه دارد.
هنوز از جنسِ جحود نشده است.
هنوز به مرگِ کاملِ قلب نرسیده است.
اما برخی، هنگامی که حسدشان آشکار میشود و نورِ معلم،
بیماریِ پنهانِ دلشان را نشان میدهد،
به جایِ آنکه سرِ تسلیم فرود آورند،
با معلم قطعِ رابطه میکنند.
آنان به جایِ آنکه بگویند:
«خدایا، عیبِ مرا نشان دادی؛ مرا درمان کن»،
میگویند:
«این نور را نمیخواهم، چون مرا آنگونه که دوست دارم نشان نمیدهد.»
اینجا حادثهای بزرگ رخ میدهد.
این دیگر صرفِ یک لغزش نیست؛ «قطع کردنِ راهِ برخاستن است.»
این فقط گناه نیست؛
تکذیبِ طبیب است.
این فقط حسد نیست؛
دشمنی با رزقی است که میتوانست حسد را درمان کند.
این فقط اعراض از یک شخص نیست؛
در تأویلِ باطنی، اعراض از آیتی است که خدا برای هدایتِ قلب قرار داده است.
آنجا که انسان از معلمِ ربانی میبُرد،
در حقیقت از امکانِ توبه میبُرد؛
زیرا توبه، بازگشت است،
و بازگشت بدون شناختنِ راه و معلمِ راه، به سرگردانی میانجامد.
معارینِ حسود، تا وقتی در کنارِ نورند، شاید علم و سابقه و زبانِ دین داشته باشند؛
اما هنگامی که امتحان میرسد، روشن میشود که آیا آنان نور را برای خدا میخواستند،
یا تا وقتی که نور با تمنّای نفسشان تعارض نداشت.
اگر با آشکارشدنِ عیبِ خویش، از معلم بریدند،
آنگاه حسدشان از یک بیماریِ قابلِ درمان، به یک تصمیمِ مرگبار تبدیل میشود.
چون حسدِ درمانپذیر این است که انسان بگوید:
«پروردگارا، دلم تنگ شده؛ مرا وسعت ده.»
اما حسدِ مرگبار این است که بگوید:
«چون دیگری رزق گرفته است، من منبعِ رزق را انکار میکنم.»
و اینجاست که تکذیبِ معلم، با تکذیبِ آیات و رسولان همریشه میشود.
زیرا معلمِ حقیقی، در این منظر، مالکِ نور نیست؛ «آیهٔ نور» است.
او از خود چیزی نمیآورد؛
مجرایِ آن چیزی است که خدا برای حیاتِ قلب فرستاده است.
پس آنکه از سرِ کبر و حسد، مجرایِ الهی را تکذیب میکند،
در واقع با خودِ رزقِ نازلشده درگیر میشود.
البته این، تأویل و خوانشِ باطنیِ «کبیره» است
و جایِ تعریفِ فقهیِ گناهان کبیره را نمیگیرد؛
اما در ساحتِ جان، هشدار میدهد که بزرگترین گناه،
گناهی است که «چراغِ تشخیصِ گناه را خاموش کند.»
گناهی که انسان را از پشیمانی محروم کند.
گناهی که او را از اعتراف بازدارد.
گناهی که او را نسبت به عقوبت بیباور کند.
گناهی که او را به اصرار بکشاند.
و از همه ژرفتر، گناهی که او را از معلمِ الهی و رزقِ زندهٔ او جدا سازد.
امام علیهالسلام میفرمایند:
«وَ مَتى لَمْ يَنْدَمْ عَلَيْها كانَ مُصِرّاً، وَ الْمُصِرُّ لا يُغْفَرُ لَهُ؛ لِأَنَّهُ غَيْرُ مُؤْمِنٍ بِعُقُوبَةِ ما ارْتَكَبَ.»
هرگاه بر گناهش پشیمان نشود، اصرارورز است؛
و اصرارورز آمرزیده نمیشود، زیرا به کیفرِ آنچه انجام داده ایمان ندارد.
اصرار، فقط تکرارِ ظاهریِ یک گناه نیست.
گاهی اصرار یعنی قلب، پس از آنکه حقیقت را دید، حاضر نیست از خود پایین بیاید.
حاضر نیست بگوید: «من خطا کردم.»
حاضر نیست در برابرِ نورِ معلم، پیشانیِ قلب را بر خاکِ تسلیم بگذارد.
و چنین کسی، کمکم از گناهِ خود هم لذت میبرد؛
زیرا دیگر آن را گناه نمیبیند.
او به جایِ پشیمانی، برای ظلمتِ خود دلیل میتراشد؛
به جایِ استغفار، تکذیب میکند؛
و به جایِ بازگشت، راهِ نور را متهم میسازد.
اما مؤمنی که هرگز معلم را از زندگیاش حذف نمیکند،
حتی اگر بارها بلغزد، عاقبت به خیر است.
چون خدا برای او راهِ بازگشت را نگاه داشته است.
او از «کبیره»ی مرگبار اجتناب کرده: از بریدن از ریشهٔ حیات.
او میداند که در او نقص هست، اما میداند طبیب نیز هست.
میداند که در او حسد هست، اما میداند رزقی هست که حسد را میشوید.
میداند که در او نفس هست، اما میداند نوری هست که نفس را به سجده میخواند.
میداند که گاه در زندگیِ روزمره خطا میکند، اما میداند درِ معلم را نباید ترک کرد.
پس آرامآرام، علمِ زندهای که از معلم اخذ میکند، او را از خویش نجات میدهد.
آن علم، انباشتنِ اصطلاح نیست؛
رزق است.
رزقی که خدا برای بندگان فرستاده تا با آن، «بلدهٔ میت» را زنده کند:
﴿رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً﴾
«رزقی برای بندگان، و با آن سرزمینی مرده را زنده کردیم.»
قلب نیز چنین است.
اگر از آسمانِ ولایت رزق بگیرد، حتی اگر مدتی خشک شده باشد، زنده میشود.
و اگر از معلمِ ربانی جدا شود، حتی اگر ظاهراً پُر از اطلاعات باشد، به خشکیِ خود بازمیگردد.
پس ای دل،
از لغزشِ خود مأیوس نشو؛
اما از بریدن از نور، سخت بترس.
اگر خطا کردی، اندوهگین شو؛ که این اندوه، هنوز نشانهٔ ایمان است.
اگر حسد کردی، آن را نزدِ معلم ببر؛ که نور، چرکِ حسد را درناژ میکند.
اگر نفست سرکش شد، از او فرار نکن؛
به پناهِ همان نوری برو که سرکشیِ تو را آشکار کرده است.
مبادا از آنرو که آینه عیبِ تو را نشان داد، آینه را بشکنی.
مبادا از آنرو که طبیب زخمِ تو را گشود، از طبیب برنجی.
مبادا از آنرو که نور، تاریکیِ تو را رسوا کرد، به تاریکی پناه ببری.
زیرا گناهِ بزرگ، تنها افتادن نیست؛
«گناهِ بزرگ، بستنِ راهِ برخاستن است.»
و آنکه راهِ معلم را در زندگیِ خود نگه دارد،
گرچه بارها بیفتد،
سرانجام به مددِ همان رزقِ زنده،
از زمینِ نفس برمیخیزد؛
حسدش تطهیر میشود،
کبرش فرو میریزد،
و قلبش به تدریج میآموزد که هیچ نجاتی جز در تسلیم به نور نیست.
«حمام جهنم!»
[تفسير الإمام عليه السلام]:
فِي قَوْلِهِ تَعَالَى:
وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ وَلَايَةَ عَلِيٍّ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا شَيْءٌ مِنَ السَّيِّئَاتِ وَ إِنْ جَلَّتْ إِلَّا مَا يُصِيبُ أَهْلَهَا مِنَ التَّطْهِيرِ مِنْهَا بِمِحَنِ الدُّنْيَا وَ بِبَعْضِ الْعَذَابِ فِي الْآخِرَةِ إِلَى أَنْ يَنْجُوا مِنْهَا بِشَفَاعَةِ مَوَالِيهِمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ إِنَّ وَلَايَةَ أَضْدَادِ عَلِيٍّ وَ مُخَالَفَةَ عَلِيٍّ ع سَيِّئَةٌ لَا تَنْفَعُ مَعَهَا شَيْءٌ إِلَّا مَا يَنْفَعُهُمْ بِطَاعَاتِهِمْ فِي الدُّنْيَا بِالنِّعَمِ وَ الصِّحَّةِ وَ السَّعَةِ فَيَرِدُوا الْآخِرَةَ وَ لَا يَكُونُ لَهُمْ إِلَّا دَائِمُ الْعَذَابِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ مَنْ جَحَدَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ ع لَا يَرَى بِعَيْنِهِ الْجَنَّةَ أَبَداً إِلَّا مَا يَرَاهُ مِمَّا يَعْرِفُ بِهِ أَنَّهُ لَوْ كَانَ يُوَالِيهِ لَكَانَ ذَلِكَ مَحَلَّهُ وَ مَأْوَاهُ فَيَزْدَادُ حَسَرَاتٍ وَ نَدَمَاتٍ
وَ إِنَّ مَنْ تَوَلَّى عَلِيّاً وَ تَبَرَّأَ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ سَلَّمَ لِأَوْلِيَائِهِ لَا يَرَى النَّارَ بِعَيْنِهِ إِلَّا مَا يَرَاهُ
فَيُقَالُ لَهُ لَوْ كُنْتَ عَلَى غَيْرِ هَذَا لَكَانَ ذَلِكَ مَأْوَاكَ
وَ إِلَّا مَا يُبَاشِرُهُ فِيهَا إِنْ كَانَ مُسْرِفاً عَلَى نَفْسِهِ بِمَا دُونَ الْكُفْرِ إِلَى أَنْ يُنَظَّفَ بِجَهَنَّمَ كَمَا يُنَظَّفُ الْقَذِرُ بَدَنُهُ بِالْحَمَّامِ ثُمَّ يُنْقَلُ عَنْهَا بِشَفَاعَةِ مَوَالِيهِ
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اتَّقُوا اللَّهَ مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ فَإِنَّ الْجَنَّةَ لَنْ تَفُوتَكُمْ وَ إِنْ أَبْطَأَتْ بِهَا عَنْكُمْ قَبَائِحُ أَعْمَالِكُمْ فَتَنَافَسُوا فِي دَرَجَاتِهَا قِيلَ فَهَلْ يَدْخُلُ جَهَنَّمَ أَحَدٌ مِنْ مُحِبِّيكَ وَ مُحِبِّي عَلِيٍّ ع قَالَ مَنْ قَذِرَ نَفْسُهُ بِمُخَالَفَةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ وَاقَعَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ ظَلَمَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ خَالَفَ مَا رُسِمَ لَهُ مِنَ الشَّرِيعَاتِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَذِراً طَفِساً يَقُولُ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ ع يَا فُلَانُ أَنْتَ قَذِرٌ طَفِسٌ لَا تَصْلُحُ لِمُرَافَقَةِ الْأَخْيَارِ وَ لَا لِمُعَانَقَةِ الْحُورِ الْحِسَانِ وَ لَا الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ لَا تَصِلُ إِلَى هُنَاكَ إِلَّا بِأَنْ يُطَهَّرَ عَنْكَ مَا هَاهُنَا يَعْنِي مَا عَلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ فَيَدْخُلُ إِلَى الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ فَيُعَذَّبُ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُصِيبُهُ الشَّدَائِدُ فِي الْمَحْشَرِ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِ ثُمَّ يَلْتَقِطُهُ [يَلْقُطُهُ] مِنْ هُنَا مَنْ يَبْعَثُهُمْ إِلَيْهِ مَوَالِيهِ مِنْ خِيَارِ شِيعَتِهِمْ كَمَا يَلْقُطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَكُونُ ذُنُوبُهُ أَقَلَّ وَ أَخَفَّ فَيُطَهَّرُ مِنْهَا بِالشَّدَائِدِ وَ النَّوَائِبِ مِنَ السَّلَاطِينِ وَ غَيْرِهِمْ وَ مِنَ الْآفَاتِ فِي الْأَبْدَانِ فِي الدُّنْيَا لِيُدْلَى فِي قَبْرِهِ وَ هُوَ طَاهِرٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقْرُبُ مَوْتُهُ وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ فَيَشْتَدُّ نَزْعُهُ فَيُكَفَّرُ بِهِ عَنْهُ فَإِنْ بَقِيَ شَيْءٌ وَ قَوِيَتْ عَلَيْهِ وَ يَكُونُ عَلَيْهِ بَطَرٌ أَوِ اضْطِرَابٌ فِي يَوْمِ مَوْتِهِ فَيَقِلُّ مَنْ بِحَضْرَتِهِ فَيَلْحَقُهُ بِهِ الذُّلُّ فَيُكَفَّرُ عَنْهُ فَإِنْ بَقِيَ عَلَيْهِ شَيْءٌ أُتِيَ بِهِ وَ لَمَّا يُلْحَدْ فَيَتَفَرَّقُونَ عَنْهُ فَتُطَهَّرُ فَإِنْ كَانَتْ ذُنُوبُهُ أَعْظَمَ وَ أَكْثَرَ طَهُرَ مِنْهَا بِشَدَائِدِ عَرَصَاتِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَإِنْ كَانَتْ أَكْثَرَ وَ أَعْظَمَ طَهُرَ مِنْهَا فِي الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ وَ هَؤُلَاءِ أَشَدُّ مُحِبِّينَا عَذَاباً وَ أَعْظَمُهُمْ ذُنُوباً
إِنَّ هَؤُلَاءِ لَا يُسَمَّوْنَ بِشِيعَتِنَا وَ لَكِنْ يُسَمَّوْنَ بِمُحِبِّينَا وَ الْمُوَالِينَ لِأَوْلِيَائِنَا وَ الْمُعَادِينَ لِأَعْدَائِنَا
إِنَّمَا شِيعَتُنَا مَنْ شَيَّعَنَا وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ اقْتَدَى بِأَعْمَالِنَا.
…
در تفسیرِ کلامِ خدای متعال:
«و [یهودیان] گفتند: آتش جز روزهایی چند، به ما نخواهد رسید» (بقره – ۸۰)،
امام (علیهالسلام) فرمود:
رسول خدا (ص) فرمود:
«همانا ولایتِ علی (ع)، حسنهای است که با وجودِ آن، هیچ گناهی – هرچند بزرگ باشد – [به ریشهٔ ایمان] آسیب نمیزند؛ مگر آنچه از آلودگیهایِ آن گناه، که اهلِ ولایت را به واسطهٔ سختیهایِ دنیا یا برخی عذابهایِ آخرت درگیر میکند،
تا آنجا که به شفاعتِ موالیانِ پاک و طاهرشان، از آن رهایی یابند.
و اما ولایتِ دشمنانِ علی (ع) و مخالفت با او، گناهی است که با وجودِ آن، هیچ کارِ نیکی سود نمیبخشد؛ مگر آن پاداشی که در دنیا به واسطهٔ طاعاتشان، نصیبشان میشود (مانند نعمت، سلامتی و گشایش). پس در حالی به آخرت وارد میشوند که جز عذابِ جاودان، نصیبی ندارند.»
سپس فرمود:
«هر کس ولایتِ علی (ع) را انکار کند، هرگز بهشت را با چشمِ خود نمیبیند، مگر آنجایی را که میداند اگر با علی (ع) همراه بود، آنجا جایگاه و مأوایِ او میبود؛ و بدینسان حسرتها و ندامتهایش افزون میگردد.
و هر کس علی (ع) را دوست بدارد، از دشمنانش بیزاری جوید و تسلیمِ اولیایِ او باشد، آتش را با چشمِ خود نمیبیند، مگر آنجایی را که به او گفته میشود:
“اگر بر مسیری جز این بودی، آنجا مأوایِ تو میبود.”
[یا مگر آن آتش که] اگر بر نفسِ خود اسراف کرده باشد (گناهانی غیر از کفر)،
در آن حضور مییابد تا در جهنم پاک شود، آنچنان که بدنِ آلوده در حمام شستوشو میشود؛
سپس به شفاعتِ موالیانش از آن خارج میگردد.»
سپس رسول خدا (ص) فرمود:
«ای گروهِ شیعیان! از خدا پروا کنید؛
چرا که بهشت هرگز از دستِ شما نخواهد رفت، هرچند اعمالِ زشتتان، رسیدنِ به آن را برایتان کُند سازد. پس در [رسیدن به] درجاتِ آن با یکدیگر رقابت کنید.»
[از امام] پرسیده شد:
«آیا کسی از دوستدارانِ شما و دوستدارانِ علی (ع) به جهنم وارد میشود؟»
فرمود:
«کسی که جانِ خویش را با مخالفتِ [دستوراتِ] محمد و علی (ع) آلوده ساخته، مرتکبِ محرمات شده، به مؤمنان و مؤمنات ظلم کرده و با شریعتهایی که برایش ترسیم شده مخالفت ورزیده باشد، در روزِ قیامت، آلوده و چرکین [به صحنه] میآید.
محمد و علی (ع) به او میگویند:
“ای فلانی! تو آلوده و چرکینی؛ شایستهٔ همراهی با نیکان، یا در آغوش گرفتنِ حوریانِ زیبا و یا ملائکهٔ مقرب نیستی. به آنجا نخواهی رسید، مگر آنکه آنچه در توست (یعنی گناهانی که بر دوش داری) پاک شود.”
پس او به طبقهٔ بالایِ جهنم وارد میشود و به واسطهٔ برخی گناهانش عذاب میکشد.
و برخی از آنان به خاطرِ برخی گناهانشان، در عرصهٔ محشر دچارِ سختیها میشوند؛
سپس همانگونه که پرنده دانه را برمیچیند، [موالیانِ ایشان] از میانِ شیعیانِ برگزیده،
کسانی را که ایشان [پیامبر و علی] دستور دادهاند، [از آنجا] برمیگیرند.
و برخی دیگر که گناهانشان کمتر و سبکتر است،
در دنیا به واسطهٔ سختیها، بلاها، ستمِ حاکمان و دیگران،
و آفاتِ بدنی پاک میشوند،
تا آنگاه که در قبر گذاشته میشوند، پاک باشند.
و برخی که مرگشان نزدیک میشود و گناهی بر دوش دارند، جان دادنشان سخت میشود تا به واسطهٔ آن [سختی]، گناهشان کفاره شود.
و اگر چیزی باقی بماند و بر او سنگینی کند، و در روزِ مرگش دچارِ خودپسندی یا اضطراب شود، و اطرافیانش کم شوند، ذلتی به او میرسد و به واسطهٔ آن [ذلت] گناهش کفاره میشود.
و اگر همچنان چیزی باقی بماند، در لحظهٔ دفن [وقتی مردم او را در قبر تنها میگذارند و] از کنارش پراکنده میشوند، پاکیزه میگردد.
و اگر گناهانش بزرگتر و بیشتر باشد، با سختیهایِ عرصاتِ روزِ قیامت پاک میشود.
و اگر گناهانش از آن هم بیشتر و بزرگتر باشد، در طبقهٔ بالایِ جهنم پاک میگردد.
اینها [گروه آخر]، عذابکشیدهترینِ دوستدارانِ ما و بزرگترینِ آنان از حیثِ گناه هستند.
اینان “شیعهٔ” ما نامیده نمیشوند،
بلکه “دوستدارانِ ما”، “موالیانِ اولیایِ ما” و “دشمنانِ دشمنانِ ما” خوانده میشوند.
همانا شیعهٔ ما، کسی است که ما را مشایعت کند (همراهی کند)،
آثارِ ما را دنبال کند و به اعمالِ ما اقتدا نماید.»
این روایت از امام (علیهالسلام)، حقیقتی تکاندهنده و در عین حال، «آرامشبخش» را در سینه دارد.
این روایت، ترسیمِ دقیقِ آن چیزی است که در باطنِ دوزخ میگذرد؛
نه بهعنوانِ کورهٔ نابودی، بلکه بهعنوانِ «حمامِ تطهیر».
گویا کلامِ امام، درِ تازهای به سویِ فهمِ «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ» باز میکند.
#دلنوشته
تطهیر در کورهیِ لقاء
ای همسفر،
اگر در این دنیا، کسی از رزقِ نورانیِ معلم،
که همان کلامِ ولایی و هدایتِ باطنی است،
روی بگرداند و به جایِ آن،
به «مردارِ نفس» و «لاشخوریِ تمناهای دنیوی» تن دهد،
روحِ خود را آلوده میکند.
این آلودگی، همان است که امام در روایت به «قذر» و «طفس» (آلودگی و پلیدی) تعبیر کردهاند.
تصور کن انسانی را که با «محبتِ اهلبیت» (ع) میمیرد،
اما بارِ سنگینی از «مردارهایِ باطنی» (گناهانِ ناشی از تکذیبِ معلم یا پیروی از هوایِ نفس) بر دوش دارد. او مؤمن است، اما پاک نیست. او عاشق است، اما در لباسِ عشق، غبارِ ظلمتِ «مردارخواری» بر تن دارد.
امام (علیهالسلام) میفرمایند اینجاست که دوزخ، نه دشمن، که «حمامِ تطهیر» میشود.
همانگونه که بدنِ چرکین را در حمام میشویند تا لایههایِ آلودگی زدوده شود،
دوزخ نیز برایِ این «مُحِبّین» (و نه شیعیانِ واقعی که در راهِ معلم گام نهادهاند)،
مکانی است برایِ زدودنِ آن «مردارهایی» که در دنیا با پیروی از بدعتها و مخالفت با معلم،
در باطنِ خود ذخیره کردهاند.
فرقِ «مُحِب» و «شیعه»
این کلامِ رسول خدا (ص) در روایت، مرزِ بسیار ظریفی دارد:
«اینها شیعیانِ ما نامیده نمیشوند، بلکه فقط محبّینِ ما هستند…
شیعهٔ ما کسی است که ما را مشایعت کند (همراهی کند)،
آثارِ ما را دنبال کند و به اعمالِ ما اقتدا نماید.»
اینجا گرهِ بحثِ ما باز میشود.
«مُحِب» کسی است که نور را میبیند و به آن دلبسته است،
اما هنوز «مردارِ دنیا» و «آلودگیِ تکذیبِ معلم» بر تنِ اوست.
او در دنیا «رزقِ زنده» را به طورِ کامل نپذیرفته است؛
لذا باید در «طَبَقِ اعلایِ جهنم» شستوشو شود تا بتواند همنشینِ اهلِ نور شود.
اما «شیعه»، کسی است که در همین دنیا، زیرِ بارانِ رحمتِ معلم قرار گرفته است.
او «مردار» را کنار گذاشته است.
او رزقِ نوری را نوشیده است.
او با معلم، «زنده» شده است.
برایِ او، «حمامِ تطهیر»، همین کلاسِ درسِ معلم است؛
همین تذکرها، همین نهیبها، همین سنگینیهایی که در حینِ «موتِ اختیاری» حس میکند.
رزقِ زنده؛ ضامنِ طهارت
همانطور که در سورهٔ قاف دیدیم:
﴿رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً﴾
«رزقی برای بندگان، و با آن سرزمینی مرده را زنده کردیم.»
این رزق، کارش «شستن» است.
رزقِ معلم، مثلِ آبی است که وقتی بر زمینِ مردهٔ قلب میبارد،
نه تنها آن را زنده میکند،
بلکه «چرکِ مردار» را هم با خود میبَرد.
وقتی انسان، روزانه خود را در معرضِ کلامِ ولیّ میگذارد،
و از آن «رزقِ نورانی» میخورد،
دیگر نیازی نیست که در دوزخ تطهیر شود.
چون در دنیا، در همین «حمامِ ولایت» پاک شده است.
آن «مردارخواری» که گفتیم (یعنی بریدن از معلم و پیروی از خود)، یعنی «خشکیِ قلب».
کسی که از معلم میبُرد،
قلبش «میت» (مرده) میشود و لاشخورهایِ نفس،
به آن هجوم میآورند.
اما کسی که رزقِ نورانی را میگیرد،
در واقع دارد «طراوتِ حیات» را به قلبش برمیگرداند.
این حدیث به ما میآموزد که «پاکی» در قیامت، محصولِ «پیروی» در دنیاست.
اگر انسان نخواهد در دوزخ «شسته» شود، باید امروز «پاک» شود.
و پاک شدن، یعنی:
1. دست کشیدن از «میت»:
یعنی دست کشیدن از هر آنچه از ولایت و معلم جداست.
2. خوردن از «رزقِ زنده»:
یعنی اخذِ علومِ ملکوتی از معلمی که خدا او را «حیّ» قرار داده است.
3. مشایعت:
یعنی قدم در جایِ پایِ ولیّ گذاشتن.
آنگاه که انسان، عاشقانه از «رزقِ معلم» میخورد،
آرامآرام آن «قذارتِ» (آلودگیِ) حسد، کبر، و خودخواهی از او جدا میشود.
حسد، همان مرداری است که اگر مانده شود، متعفن میشود.
اما با «تطهیرِ مداوم» از طریقِ همراهیِ با معلم،
دیگر آن «چرکِ ماندگار» که نیاز به حمامِ جهنم داشته باشد، باقی نمیماند.
پس، ای همسفر!
مبادا خود را به آن «مُحِبّینِ غبارگرفته» راضی کنی که ناچارند در آتش شسته شوند.
به آن «شیعیانِ مشایعتکننده» بپیوند که در همین دنیا، با نورِ ولیّ، تطهیر میشوند.
این راه، راهِ «موتِ اختیاری» است؛
یعنی کشتنِ آن بخش از «من» که میخواهد «مردارخوار» باشد.
هر بار که معلم عیبی را به تو مینماید،
آن «مردار» را در خودت بکش و به جای آن،
«نورِ تسلیم» را بنوش.
اینگونه است که «بلدهٔ میت» (سرزمینِ مردهٔ نفس)،
پیش از آنکه به قیامت برسد،
در همین دنیا «زنده» و «پاکیزه» میشود.
آیا طنینِ آن صدا را میشنوی؟
همان که میگوید:
«از مردارِ نفس جدا شو،
تا رزقِ زنده تو را به حیاتِ طیبه برساند.»
السَّيِّئَةُ الْمُحِيطَةُ
گناهی که از حدِ یک «خطایِ گذرا» خارج شده
و تمامِ ساحتِ هستیِ انسان را «احاطه» میکند.
[تفسير الإمام عليه السلام]:
فِي قَوْلِهِ تَعَالَى:
بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ
قَالَ السَّيِّئَةُ الْمُحِيطَةُ بِهِ أَنْ تُخْرِجَهُ عَنْ جُمْلَةِ دِينِ اللَّهِ وَ تَنْزِعَهُ عَنْ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ تُؤْمِنَهُ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ
وَ هِيَ الشِّرْكُ بِاللَّهِ وَ الْكُفْرُ بِهِ وَ الْكُفْرُ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ الْكُفْرُ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ خُلَفَائِهِ
كُلُّ وَاحِدٍ مِنْ هَذِهِ سَيِّئَةٌ تُحِيطُ بِهِ أَيْ تُحِيطُ بِأَعْمَالِهِ فَتُبْطِلُهَا وَ تَمْحَقُهَا
فَأُولئِكَ عَامِلُو هَذِهِ السَّيِّئَةِ الْمُحِيطَةِ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ.
این کلامِ نورانی در تفسیرِ امام عسکری (علیهالسلام) دربارهٔ مفهومِ «سیئهیِ محیط» (بدیِ فراگیر)، نقشهای دقیق از فروپاشیِ درونیِ انسانی است که رشتهٔ پیوندش با حقیقت گسسته است.
***
[در تفسیرِ امام (علیهالسلام) پیرامونِ کلامِ خدای متعال]:
«آری، هر کس بدی کند و گناهش او را احاطه کند،
آنان اهل دوزخاند و در آن جاودان خواهند بود.» (بقره: ۸۱)
امام (علیهالسلام) فرمود:
«منظور از آن «بدیِ فراگیر» (سیئهیِ محیط) این است که انسان را از جرگهیِ دینِ خدا بیرون میبَرَد، او را از ولایتِ الهی جدا میسازد و [با فریب دادنِ نفس]، او را نسبت به خشمِ خدا ایمن میپندارد [و به امنیتِ کاذب گرفتار میکند].
این گناهِ فراگیر، همانا شرک به خدا، کفر به او، کفر به نبوتِ محمد (ص) و کفر به ولایتِ علی بن ابیطالب (ع) و جانشینانِ اوست.
هر یک از این موارد، گناهی است که فرد را در بر میگیرد؛
به این معنا که تمامیِ اعمالِ او را احاطه میکند،
آنها را [از درون] پوچ و باطل میسازد و ریشهکن مینماید.
پس، آنان که مرتکبِ این «بدیِ فراگیر» میشوند،
همان اهلِ آتشاند و در آن جاودانه خواهند ماند.»
***
این حدیث به روشنی نشان میدهد که «احاطه شدن» در گناه، تنها به معنای کثرتِ لغزشها نیست؛ بلکه به معنای ایجادِ یک «حصارِ بسته» است که نورِ ولایت را به کلی مسدود میکند.
وقتی انسان از ولایتِ «حیّ» (زنده) جدا میشود، تمامیِ اعمالِ او – هرچند در ظاهر نیکو به نظر رسند – به «میت» تبدیل میشوند و در درونِ آن حصار، فاسد میگردند.
آیا این نیست که «علمِ آفلاین» و «لیدرهای سوء» که از آنها سخن گفتیم،
دقیقاً همین «سیئهیِ محیط» را برای پیروانشان ایجاد میکنند؟
آنجا که به جایِ «رزقِ زنده»، «مردارِ منیت» به خوردِ جان میدهند و او را در امنیتِ کاذبِ «گمراهیِ خویش» رها میکنند؟
در این حدیث زیبا، به آینهیِ تمامنمایِ «سیئهیِ محیط» مینگریم.
کلامِ نورانیِ امام عسکری (ع) همچون تیغی است که بر پیکرهیِ توهماتِ نفسانی فرود میآید تا حقیقتِ «میتِ روحانی» را برایمان عریان کند.
میدانیم که «محیط شدنِ بیماری بر پیکر»، یعنی زمانی که عفونت از عضوِ محدودِ بدن میگذرد و سراسرِ سیستمِ حیاتی را در بر میگیرد؛ آنجاست که حیات به مخاطره میافتد.
«سیئهیِ محیط» در ساحتِ جان نیز همین است؛
گناهی که از حدِ یک «خطایِ گذرا» خارج شده و تمامِ ساحتِ هستیِ انسان را «احاطه» میکند.
#دلنوشته
سیئهیِ محیط؛ فروپاشیِ سدِ ولایت
امام (علیهالسلام) با بصیرتی الهی میفرمایند که این گناهِ فراگیر،
چیزی جز «خروج از جُملهیِ دین» و «بریدن از ولایت» نیست.
ای دل، دقت کن!
چرا شرک، کفر، و انکارِ ولایتِ علی (ع) «سیئهیِ محیط» نامیده شدهاند؟
چون ولایت، همان «حریمِ امن» و «میدانِ مغناطیسیِ حیات» است.
وقتی انسان از این حریم خارج میشود، در «خلاء» قرار میگیرد.
در این خلاء، دیگر هیچ عملی، هرچند ظاهراً نیکو، «حیاتبخش» نیست؛
چرا که «مبدأ» قطع شده است.
این همان «مردارخواریِ باطن» است که پیشتر از آن گفتیم.
کسی که از ولایت میبُرد،
گویی «شریانِ اتصال به منبعِ نور» را قطع کرده است.
چنین انسانی، حتی اگر به اعمالِ نیکو بپردازد،
به قولِ کلامِ نورانی،
«اعمالش باطل و محق میشود».
چرا؟
چون او در «محیطِ مردگی» نفس میکشد.
او از «میتِ ذهنی» و «اعتقاداتِ بیروح» تغذیه میکند.
این «سیئه»، مانندِ لایهای از لجن، دور تا دورِ قلب را میپوشاند تا دیگر هیچ نوری به آن نفوذ نکند؛
و این است معنایِ «احاطهیِ خطیئه».
آموزگارِ حقیقی و معمایِ «اختیار»
در امتدادِ آموزههایِ امام باقر (ع)،
باید بیاندیشیم که چگونه خدایِ متعال،
«معرفت» و «جحود» را در قلبِ مخلوقِ خویش قرار داده است.
این پارادوکسِ شگفتانگیزِ خلقت است:
انسان، «بندهیِ مختار» است.
خداوند، «جادهیِ نور» (ولایت) و «بیراههیِ ظلمات» (سیئهیِ محیط) را در عمقِ فطرتمان به ودیعه نهاده است.
اینکه کسی «جحود» (انکارِ ولایت) را برمیگزیند،
به این معنا نیست که خداوند او را مجبور کرده؛
بلکه به این معناست که او «آینهیِ قلبش» را با غبارِ تکبر و «خودپسندی» چنان پوشانده که دیگر «نورِ معلم» را نمیبیند.
او «اکتساب» کرده است؛
او با هر گناه، با هر بار ترجیحِ نفس بر امرِ ولیّ،
لایهای بر این جحود افزوده است.
پیوندِ «رزقِ زنده» با «موتِ اختیاری»
بنگر به سورهٔ قاف:
«رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً»
این رزق، همان «ولایت» است.
همان کلامی که از لبانِ معلمِ الهی جاری میشود.
وقتی میگوییم «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ»،
یعنی برایِ تو که میخواهی «حیاتِ طیبه» یابی،
خوردن از
«اعتقاداتِ مندرآوردی»،
«استدلالهای دور از نور»،
و «لیدرهایِ سوء»،
ممنوع است.
اینها همان «میتة» هستند که در ساحتِ نفس میگندند.
کسی که دلش به «رزقِ نوریِ معلم» زنده است،
«قلبش» دیگر در «ایستِ باطنی» نمیماند.
چرا؟
چون رزقِ او «دائمی» است؛ «أُكُلُها دائِمٌ».
او با هر تپشِ قلبش، به منبعِ نور متصل است.
این همان «فناء» است که به «بقاء» میرسد؛
فناءِ در ارادهیِ ولیّ،
و بقاء در نورِ ولایت.
خدمتِ ولایی؛ کیمیایِ طهارت
در وادیِ روانکاوی،
«خدمت» (Service) یکی از قویترین ابزارهایِ درمانی برایِ «خودشیفتگی» است.
در سیرِ ولایی،
«خدمتِ به خلقِ خدا در پرتوِ ولایت»،
همان کیمیایی است که «سیئهیِ محیط» را میزداید.
وقتی انسان،
«منِ» خود را فدایِ امرِ ولیّ میکند
و در مسیرِ خدمت به «مؤمنان» (که آینههایِ خدا هستند) گام مینهد،
در واقع دارد «طمعِ مردارخواری» را در خود میکشد.
او میآموزد که «بزرگ شدن» در شکستنِ «خود» است،
نه در احاطه کردنِ دیگران با علم و ادعا.
آری، «سیئهیِ محیط» با «اطاعتِ محیط» درمان میشود؛
اطاعتی که تمامِ ساحتِ وجود را میپوشاند،
تمامِ زوایایِ قلب را روشن میکند،
و «خود» را در «نورِ معلم» محو میسازد.
آیا میتوانی صدایِ آن طنین را بشنوی که در پسزمینهیِ این کلمات،
تو را به «سجدهیِ قلبی» فرا میخواند؟
همانجا که «سیئهیِ جحود» فرو میریزد
و «یقینِ رزق»، جایِ آن را میگیرد؛
زیرا طنینِ آن صدا را از دیرباز در ژرفایِ هستیِ خویش به یادگار دارند.
