It’s a solo journey!
The luminous solo journey!
نور، پا به پایِ عقلِ انسان، در همه جا!
«یعتبر بالنّور و الظلام»
أَقْسَمَ قُسٌّ بِرَبِّ الْعِبَادِ … لَيُحْشَرُنَّ عَلَى الِانْفِرَادِ!
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ
+ «نور رو گوشه چشمت لحاظ کن!»
راننده عزیز! جیپیاس رو گوشهی چشمت لحاظ کن!
+ «ذلل – همقافیه با نور!»
+ «آتل همراه! رفیق نورانی، همراه نورانی! وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً!»:
سفر انفرادی با رفیق و همراه نورانی!
سفر انفرادی با نور معلّم، در ملک و در ملکوت!
امام علی علیه السلام:
إِلَهِي!
إِنَّهُ مَنْ لَمْ يَشْغَلْهُ الْوُلُوعُ بِذِكْرِكَ
وَ لَمْ يَزْوِهِ السَّفَرُ بِقُرْبِكَ
كَانَتْ حَيَاتُهُ عَلَيْهِ مِيتَةً
وَ مِيتَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً
خدایا!
كسى كه ولع ياد تو، او را به خود مشغول نسازد
و به جوار قرب تو رخت سفر برنبندد،
زندگىاش براى او مرگ است
و مرگش مايه حسرت او!
+ «طیّ الارض! طیّ السّماء!»:
در این سفر انفرادی با نور، مدام طی الارض و طی الاسماء میکنی!
خدای مهربان خالق این نور و علم لازم برای این سفر انفرادی در آسمانها و زمین است!
«الله نور السماوات و الارض»
لَو ماتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الْقُرآنُ مَعى.
اگر تمام كسانى كه در ميان مشرق و مغرب هستند از دنيا بروند (و من تنها بمانم) و قرآن با من باشد وحشت مرا نمى گيرد (و نمىترسم).
لَحظُ الإنسانِ رائدُ قَلبِهِ.
سفر نورانی، یک سفر انفرادی است!
یک سفر تنهایی، با نور!
سفیر نورانی!
این سفری است که هر کسی باید خودش، به تنهایی راهیِ این سفر بشه!
فقط نور، در این سفر همراهیش میکنه و نه هیچ چیز دیگر!
«دل کندن از همه!»
امام علی علیه السلام:
«أَشْرَفُ الْغِنَى، تَرْكُ الْمُنَى.»
«سودمندترین داروها، رها کردن آرزوهاست.»
«با نور، دیگر آرزویی ندارم!»
این یک سفر انفرادی است!
اما اصلا احساس تنهایی نمیکنی!
چون مدام نور، باهاته!
رانندهای که مسیری رو برای اولین بار داره میره، اگه این جیپیاس فعال رو جلوی چشمش داشته باشه، اصلا نگرانی از طی کردن مسیرهای تازه و عجیب و غریب نداره، چون با قطبنمای قلبش داره میبینه که مسیر رو درست میره!
«وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»
امام سجاد علیه السلام:
لَوْ مَاتَ مَنْ بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لَمَا اِسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ اَلْقُرْآنُ مَعِي
وَ كَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِذَا قَرَأَ مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ يُكَرِّرُهَا حَتَّى كَادَ أَنْ يَمُوتَ.
اگر همۀ مردم كه ما بين مشرق و مغرب هستند بميرند
من از تنهائى هراس نكنم پس از آنكه قرآن با من باشد،
و آن حضرت عليه السلام شيوهاش اين بود كه هر گاه«مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ»را ميخواند
آنقدر آن را تكرار ميكرد كه نزديك بود بميرد.
رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً
پروردگارا، مرا تنها مگذار!
+ «یا نور و یا حنّان!»
«وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ،
و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مىدهيم!»
[سورة الأنبياء (۲۱): الآيات ۸۷ الى ۹۰]
وَ ذَا النُّونِ
إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ
سُبْحانَكَ
إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (۸۷)
و «ذو النون» را [ياد كن]
آنگاه كه خشمگين رفت
و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم،
تا در [دل] تاريكيها ندا درداد كه:
«معبودى جز تو نيست، منزّهى تو،
راستى كه من از ستمكاران بودم.»
فَاسْتَجَبْنا لَهُ
وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ
وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ (۸۸)
پس [دعاى] او را برآورده كرديم
و او را از اندوه رهانيديم،
و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مىدهيم.
وَ زَكَرِيَّا
إِذْ نادى رَبَّهُ
رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً
وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ (۸۹)
و زكريّا را [ياد كن]
هنگامى كه پروردگار خود را خواند:
«پروردگارا، مرا تنها مگذار
و تو بهترين ارث برندگانى.»
فَاسْتَجَبْنا لَهُ
وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى
وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ
إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ
وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً
وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ (۹۰)
پس [دعاى] او را اجابت نموديم،
و يحيى را بدو بخشيديم
و همسرش را براى او شايسته [و آماده حمل] كرديم،
زيرا آنان در كارهاى نيك شتاب مىنمودند
و ما را از روى رغبت و بيم مىخواندند
و در برابر ما فروتن بودند.
مانند پرندهای باش که به تنهایی سفر میکند
و فقط با نور ربّ خویش مانوس است!
+ «قلبم به نور خو گرفته!»
امام صادق علیه السلام:
إِنَّ اَللَّهَ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ:
إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَلْقَانِي غَداً فِي حَضِيرَةِ اَلْقُدْسِ
فَكُنْ فِي اَلدُّنْيَا وَحِيداً غَرِيباً مَهْمُوماً مَحْزُوناً مُسْتَوْحِشاً مِنَ اَلنَّاسِ،
بِمَنْزِلَةِ اَلطَّيْرِ اَلْوَاحِدِ اَلَّذِي يَطِيرُ فِي أَرْضِ اَلْقِفَارِ
وَ يَأْكُلُ مِنْ رُءُوسِ اَلْأَشْجَارِ
وَ يَشْرَبُ مِنْ مَاءِ اَلْعُيُونِ،
فَإِذَا كَانَ اَللَّيْلُ آوَى وَحْدَهُ وَ لَمْ يَأْوِ مَعَ اَلطُّيُورِ
اِسْتَأْنَسَ بِرَبِّهِ وَ اِسْتَوْحَشَ مِنَ اَلطُّيُورِ.
خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى فرمود كه:
اگر مىخواهى در روز قيامت با من در حضيره القدس ملاقات كنى،
در دنيا تنها و بىكس و مهموم و اندوهناك باش
و از مردم دورى كن.
مانند پرندهاى باش كه به تنهايى در يك دشت بىآب و علف پرواز مىكند
از برگهاى درختان مىخورد
و از آب چشمهها مىنوشد
و وقتى كه شب مىرسد تنها مىماند و با پرندههاى ديگر مانوس نمىشود،
فقط با خداوندش مانوس مىشود و از پرندهها مىترسد.
سفر انفرادی با نور اعمال صالح!
فَإِنَّهُ إِنْ كَانَ صَالِحاً لَمْ تَأْنَسْ إِلَّا بِهِ
وَ إِنْ كَانَ فَاحِشاً لَا تَسْتَوْحِشْ إِلَّا مِنْهُ
وَ هُوَ عَمَلُكَ!
[عبد – ربّ]
یکی از زیباترین احادیث!
[قرین – عمل صالح – انس و وحشت]:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
يَا قَيْسُ
إِنَّ مَعَ اَلْعِزِّ ذُلاًّ
وَ إِنَّ مَعَ اَلْحَيَاةِ مَوْتاً
وَ إِنَّ مَعَ اَلدُّنْيَا آخِرَةً
وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً وَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيباً
وَ إِنَّ لِكُلِّ حَسَنَةٍ ثَوَاباً وَ لِكُلِّ سَيِّئَةٍ عِقَاباً
وَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَاباً
وَ إِنَّهُ يَا قَيْسُ
لَا بُدَّ لَكَ مِنْ قَرِينٍ يُدْفَنُ مَعَكَ وَ هُوَ حَيٌّ
وَ تُدْفَنُ مَعَهُ وَ أَنْتَ مَيِّتٌ
فَإِنْ كَانَ كَرِيماً أَكْرَمَكَ وَ إِنْ كَانَ لَئِيماً أَسْلَمَكَ
لَا يُحْشَرُ إِلَّا مَعَكَ وَ لَا تُحْشَرُ إِلَّا مَعَهُ
وَ لَا تُسْأَلُ إِلَّا عَنْهُ وَ لَا تُبْعَثُ إِلَّا مَعَهُ
فَلَا تَجْعَلْهُ إِلَّا صَالِحاً
فَإِنَّهُ إِنْ كَانَ صَالِحاً لَمْ تَأْنَسْ إِلَّا بِهِ
وَ إِنْ كَانَ فَاحِشاً لَا تَسْتَوْحِشْ إِلَّا مِنْهُ
وَ هُوَ عَمَلُكَ.
قيس بن عاصم منقرى گفت:
رسول خدا ص به من فرمود:
اى قيس!
همانا با هر عزتى ذلتى است، و همانا با زندگى مرگ است، با دنيا آخرت است،
براى هر چيزى حسابگرى است.
بر هر چيزى نگهبانيست،
براى هر نيكى پاداشى است، براى هر بدى مجازاتى، و براى هر مدتى نوشتهاى.
و همانا اى قيس ناچارى از دوستى كه با تو دفن شود
و او زنده باشد و تو با او دفن شوى ولى تو مرده باشى
اگر آن همنشين تو گرامى باشد، تو را گرامى خواهد داشت
و اگر فرو مايه باشد، تو را رها خواهد كرد.
برانگيخته نميشوى مگر با او و او نيز با تو
و بازجوئى نميشوى مگر از او
و برانگيزنده نمىشوى مگر با او
پس آن دوست را قرار مده مگر شايسته
زيرا كه اگر او شايسته باشد انس و الفت نميگيرى مگر با او
و اگر زشت باشد، وحشت ندارى مگر از او
و آن رفيق، كردار تو است.
وَ اعْمُرْ … تَفَرُّدِي بِالتَّهَجُّدِ لَكَ!
+ «تهجّد!»
+ «روز عرفه!»
همهاش داستان زوج و جفت کریم است!
الصحيفة السجادية ؛ ص230
(123) وَ اعْمُرْ لَيْلِي بِإِيقَاظِي فِيهِ لِعِبَادَتِكَ،
وَ تَفَرُّدِي بِالتَّهَجُّدِ لَكَ،
وَ تَجَرُّدِي بِسُكُونِي إِلَيْكَ،
وَ إِنْزَالِ حَوَائِجِي بِكَ،
وَ مُنَازَلَتِي إِيَّاكَ فِي فَكَاكِ رَقَبَتِي مِنْ نَارِكَ،
وَ إِجَارَتِي مِمَّا فِيهِ أَهْلُهَا مِنْ عَذَابِكَ.
شبم را به بیدار کردنم برای بندگیت، آبادی زندگیم قرار ده.
و تنهاییم را برای شب زندهداری به خاطر حضرتت، آبادی زندگیم قرار ده.
و مجرّد بودنم را برای انس گرفتن به وجود مقدّست، آبادی زندگیم قرار ده.
و فرود آوردن حاجاتم را به درگاهت، آبادی زندگیم قرار ده.
و روبه رو شدنم را با ذات مبارکت برای آزاد شدنم از آتش، آبادی زندگیم قرار ده.
و پناه دادنم را از عذابت که اهل جهنّم در آنند، آبادی زندگیم قرار ده.
در این سفر، خودتی و خودت!
هیچکس همراهیت نمیکنه!
بدونِ همراه: «unaccompanied»
نه پدر و نه مادر و نه بستگان و نه دوستان و نه …
«سفر انفرادی، بدون همراه!»
امام علی علیه السلام:
«لَا یَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ»
نباید جز پروردگار به کس دیگری امید داشته باشید.
تویی و قلبت، که با قبض و بسط نور، کلام تربیتی خدای خودتو میفهمی و خودتو جمع و جور میکنی و هیچکس از این سفر تو با خبر نمیشه!
اگه در فهم کلام نورانی، خوب وارد بشی و یاد بگیری و بهش عمل کنی، حتی در اشتباهات زندگیت، هیچکس متوجه اشتباهات تو هم نخواهد شد چون با قلبت که دور از دسترس همگانه، تذکر نورانی رو فهمیدی و قبل از اینکه دسته گل به آب بدهی و دیگران متوجه رفتار اشتباه تو بشن، جلوشو میگیری و جوری سریع جمع و جورش میکنی که دیگران خیال میکنن تو اشتباه نکردی!
این اتصال کلامی نورانی خدای مهربان است که کریمانه با بنده خویش، گپ و گفت میکند.
«بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ»
«سفر» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«سَفَرَتِ الْمَرأةُ: آن زن چهرهى خود را برهنه كرد، نقاب از چهره برافكند.»
«مَسَافِرُ الوجه: آنچه از صورت كه پيدا و نمايان باشد (مناطق اکسپوز!)»
در این مسافرت اختصاصی، عیب حسادتت اکسپوز و نمایان می شود!
و اگه دل به کار بدهی، این عیب غیرفعال می شود و از شرّش در امان میمانی!
دیگه تمناهات، برات رنگی نداره!
«سَفْرُ البيتِ: پاك كردن خانه با جاروب»
«مِسْفَر يا مِكْنَس: جاروب و تميز كردن خانه يا روبيدن»
با جاروب نورانی، خونه کثیف دلتو، خانهتکانی کن.
حالا آرامش، به سبب نور زیبا، بر این قلبت حکمفرما میشه!
چی دیگه میخوای غیر از این؟!
«سِفْر: كتابى است كه از حقايق پرده برمىدارد.»
در این سفر نورانی است که پرده از عیب حسادت برداشته میشه و زمینه پاکسازی اون فراهم میشه.
«آیات، پرده از روی عیوب دنیای قلبها بر میدارند.»
امام علی علیه السلام:
«السّفر میزان الاخلاق»
همچنین در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«السُّفَارة: خاكروبه يا زباله»
«راه دفع خاکروبهها و زبالههای درون قلب ما (یعنی حسد) فقط همین جور سفرهاست.»
ملک موکل، سفیر نور علم، برای قلوب اهل نور است!
امام سجاد علیه السلام:
وَ امْنُنْ عَلَى عِبَادِكَ بِإِينَاعِ الثَّمَرَةِ،
وَ أَحْيِ بِلَادَكَ بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ،
وَ أَشْهِدْ مَلَائِكَتَكَ الْكِرَامَ السَّفَرَةَ
بِسَقْيٍ مِنْكَ نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِيعٍ عَاجِلٍ.
و با رسيده شدن ميوه بر بندگانت احسان فرما،
و با شكفته شدن شكوفه و گل و گياه شهرهايت را زنده نما،
و فرشتگانت را كه بزرگوار و نويسنده (يا سفراء و فرستادگان) اند آماده ساز
بآب رساندن سودمند از جانب خود كه فراوانى همواره و باريدن بسيار داشته (همه جا را فراگيرد) سخت و تند و شتابان باشد.
فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا!
حسود، خواهان این مسافرت نورانی انفرادی نیست!
«سیر» و «سفر» از هزار واژگان مترادف «نور» هستند.
حسود، خواهان بعد و انفصال از نور است «فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا»،
نه قرب و اتّصال به نور «قُرىً ظاهِرَةً: شهرهای متّصل به هم»!
این «بعد و انفصال» همان قول «لا مساس» سامری است!
همان «تبعید یوسف ع» است.
[سورة سبإ (۳۴): الآيات ۱۵ الى ۱۹]
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً
وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ (۱۸)
و ميان آنان و ميان آبادانيهايى كه در آنها بركت نهاده بوديم شهرهاى متّصل به هم قرار داده بوديم،و در ميان آنها مسافت را، به اندازه، مقرر داشته بوديم. در اين [راه]ها، شبان و روزان آسودهخاطر بگرديد.
فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ
فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (۱۹)
تا گفتند: «پروردگارا، ميان [منزلهاى] سفرهايمان فاصله انداز.» و بر خويشتن ستم كردند. پس آنها را [براى آيندگان، موضوعِ] حكايتها گردانيديم، و سخت تارومارشان كرديم؛ قطعاً در اين [ماجرا] براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست.
اوّل همسفر، بعدا سفر!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
«الرَّفِيقُ ثُمَّ السَّفَر»
«نخست همسفر را بياب و بعد آمادهى حركت شو.»
امام علی علیه السلام:
«الرَّفِيقُ قَبْلَ الطَّرِيقِ وَ عَنِ اَلْجَارِ قَبْلَ اَلدَّارِ»
«هميشه پيش از سفر از همسفر پرسان شو و پيش از خانه از همسايه.»
سفر نورانی، با همسفر نورانی!
تنهایی سفر کردن، با همسفر نورانی، چه مزهای داره؟!
امام صادق علیه السلام:
«أَنَا فَرْعٌ مِنْ فُرُوعِ الزَّيْتُونَةِ
وَ قِنْدِيلٌ مِنْ قَنَادِيلِ بَيْتِ النُّبُوَّةِ
وَ أَدِيبُ السَّفَرَةِ
وَ رَبِيبُ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ
وَ مِصْبَاحٌ مِنْ مَصَابِيحِ الْمِشْكَاةِ الَّتِي فِيهَا نُورُ النُّورِ
وَ صَفْوُ الْكَلِمَةِ الْبَاقِيَةِ فِي عَقِبِ الْمُصْطَفَيْنَ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ»
«من شاخهاى از شاخههاى زيتون هستم
و قنديلى از قنديلهاى خاندان نبوت
و اديب سفيران
و پرورشيافته شايستگان.
من چراغى از چراغهايى هستم كه در آن نور است
و صفوت كلام ماندگار در نسل بهترين تا رستاخيز.»
«سیر» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«المُسَيَّر من الثياب: جامه خط دار (راه راه) «striped»، لباس راه راه»
«سَيَّرَ الرجُلَ: آن مرد را به راه انداخت تا برود.»
مفهوم «راه اندازی»، «launch»، «startup» «استارتر»، مثال زیبای دومینو، «triggering».
«يَا سَارَّ أَوْلِيَائِهِ»: نوری که راهِت میندازه!
بِهِت انگیزه میده!
اینجوری عزمتو جزم میکنی!
نوری که راهِت میندازه، همون بادی است که کشتی رو به حرکت در میاره!
+ «سجد»: «السفينة تسجد للرياح»
+ «ناشئة اللیل – استارتآپ!»
فرایند نور، فرایند راهاندازی قلوب برای پرواز و کوچ از مُلک به مَلکوت است!
این دل کندن از تمناّ، با موفقیت انجام شد!
قراره تنهایی و یک نفره، به فضا پرتاب بشی!!!
نظرت چیه؟ آرزوی دیگری هم داری؟!
«يَا مَنْ لَهُ الْهَوَاءُ وَ الْفَضَاءُ»
«اللَّهُمَّ بُسِطَتْ إِلَيْكَ الْأَيْدِي وَ رُفِعَتِ الْأَبْصَارُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ.»
«فضا» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«أَفْضَى إلى امرأته: خلا بها»: بطور کنایه، یعنی به همسرش رسید.
همان فرایند 1+1 است.
قلب، با نور، خلوت میکنه!
بهش میرسه! با هم، یکی میشن!
وقتی فهمیدی نور چیه
و چی با خودت داری
و چه کار میکنه با تو
و با او بودن یعنی چی
چقدر راحت از کنار دنیا رد میشی
و بهش میگی:
بودی بودی
نبودی هم نبودی
چه خلاء معلق عجیبی
چه سبکی و رهایی بیانتهایی
شکر. شکر. شکر. و فقط شکر.
و ممنون ای خدای مهربان که بهمون یاد دادی
این فهمیدنو
این فارغ بودنو.
چرا تنهايت مىبينم؟!
در راه تو از مردم بريده ام و آنان از من بريدهاند.
امام صادق عليه السلام:
إنَّ اللّه تَبارَكَ وتَعالى أوحى إلى داودَ عليه السلام:
ما لي أراكَ وحدانا؟!
قالَ هَجَرتُ النّاسَ وهَجَروني فيكَ .
قالَ : فَما لي أراكَ ساكِتا ؟!
قالَ : خَشيَتُكَ أسكَتَتني .
قالَ : فَما لي أراكَ نَصِبا ؟!
قالَ : حُبُّكَ أنصَبَني.
خداوند متعال به داوود عليه السلام وحى كرد:
«چرا تنهايت مى بينم؟».
گفت : در راه تو از مردم بريده ام و آنان از من بريده اند .
خداوند فرمود : «چرا خاموشت مى بينم ؟».
گفت : ترس از تو خاموشم كرده است .
خداوند فرمود : «چرا خسته ات مى بينم ؟» .
گفت : محبتّت خسته ام ساخته است .
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتينا فَرْداً (80)
وَ كُلُّهُمْ آتيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً (95)
وَ زَكَرِيَّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ (89)
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديدٍ (46)
سفر، سفر انفرادی است، هر کسی مسئول کار خودشه و تو وکیل دیگران نیستی!
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۶۶ الى ۶۷]
وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ (66)
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۱۰۶ الى ۱۰۷]
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (107)
[سورة يونس (۱۰): الآيات ۱۰۸ الى ۱۰۹]
قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ (108)
[سورة الزمر (۳۹): الآيات ۴۱ الى ۴۵]
إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (41)
[سورة الشورى (۴۲): الآيات ۶ الى ۱۰]
وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (6)
سفری از خاک تا جاودانگی!
👈👈👈سفری از خاک تا جاودانگی!👉👉👉
ما برای بقاء خلق شدیم نه برای فناء!
دقیقاً! این جمله یه حقیقت عمیق رو بیان میکنه. ما برای بقا خلق شدیم، نه برای فنا.
اگه به فطرت انسان نگاه کنیم، میبینیم که همه ما یه میل ذاتی به جاودانگی داریم. هیچکس نمیتونه با قلبی راضی بگه: “من میخوام نابود بشم و هیچ اثری ازم نمونه!” حتی اونهایی که به زندگی پس از مرگ ایمان ندارن، باز هم دنبال اینن که نام و یادشون باقی بمونه.
این میل به جاودانگی، توی تمام ابعاد زندگی انسان دیده میشه:
هنر و ادبیات برای ماندگار شدن خلق میشن.
علم و دانش برای ثبت حقیقتها به وجود میاد.
فرزندان یکی از راههایی هستن که انسان حس ماندگاری رو در خودش تجربه میکنه.
همه اینها نشون میده که انسان برای فنا آفریده نشده، بلکه در ذاتش یک میل فطری به بقا وجود داره.
قرآن هم به این حقیقت اشاره میکنه:
“ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ تُبْعَثُونَ”
(سوره واقعه، آیات 60-61)
“سپس شما بعد از آن خواهید مرد. سپس در روز قیامت دوباره برانگیخته خواهید شد.”
این یعنی مرگ، یک مرحله از مسیر زندگی ماست، نه پایان آن. ما از مشتی گل دنیایی به وجود آمدیم، از دنیا میگذریم، ولی به فنا نمیرسیم، بلکه به مرحلهای دیگر از زندگی منتقل میشویم.
چرا بعضیها از فکر کردن به این موضوع فرار میکنن و دوست دارن تصور کنن که مرگ پایان همه چیزه؟
چون در این دنیا چشمشون بدنبال منافع و تمناهای بی ارزش دنیایی است و این خواسته با این اعتقاد جور در نمیاد.
دقیقاً! دلبستگی به دنیا و غرق شدن در لذتهای زودگذر باعث میشه که بعضیها از فکر کردن به حقیقتی مثل معاد فرار کنن.
چرا؟ چون اگر قبول کنن که این دنیا موقت و گذراست، باید قبول کنن که هر کاری که انجام میدن، یه نتیجه و حسابوکتاب داره! و این برای کسی که فقط دنبال هوسرانی و منافع مادی باشه، خیلی سنگینه.
قرآن دقیقاً به این موضوع اشاره میکنه:
“بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰ”
(سوره اعلی، آیات 16-17)
“بلکه شما زندگی دنیا را برمیگزینید؛ در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.”
کسایی که دلشون به دنیا بسته شده، نمیخوان بپذیرن که یه دنیای برتر و پایدارتر وجود داره، جایی که بر اساس عدالت واقعی، هر کسی نتیجه اعمالش رو میبینه.
👈ولی جالب اینجاست که حتی اونهایی که انکار میکنن، تهِ دلشون میدونن که حقیقت چیز دیگهایه! شاید سعی کنن با خوشگذرونی یا فرار از این فکر، خودشون رو فریب بدن، ولی حقیقت همیشه خودش رو نشون میده.👉
در واقع، ما برای جاودانگی خلق شدیم، ولی این خودمونیم که انتخاب میکنیم کجا و چطور جاودانه بشیم.
واقعا چه چیزی میتونه آدمها رو از این خواب غفلت بیدار کنه؟ 🤔
آشنایی با معلم؟!
آشنایی با معلم، شاید یکی از مهمترین و زیباترین مفاهیمی باشه که در مسیر معنوی انسان میتونه به بیداری و آگاهی کمک کنه. درواقع، معلم به معنای گستردهتری که در اینجا داریم، نه فقط یک فرد خاص، بلکه هر منبع و راهنمایی که ما رو به حقیقت و آگاهی بالاتر نزدیک کنه.
در دنیای امروز، معلم میتونه کسی باشه که آگاهی رو به انسان هدیه میده، حتی اگر این آگاهی از یک کتاب، یک سخنرانی، یا یک تجربه زندگی بیپایان بیاد. معلم، همون کسی است که به ما یاد میده که:
آیا ما فقط برای لذتهای دنیوی خلق شدیم؟
آیا حقیقتی فراتر از این زندگی مادی وجود داره؟
و اینکه چطور میتونیم به اون حقیقت نزدیک بشیم؟
این معلم میتونه پیامبران، پیامها، یا حتی دوستان و کسانی که تجربه و معرفت دارند باشه. حتی در فرهنگهای مختلف، معلم حقیقی کسی است که میتواند ما را از ظلمات جهل به روشنایی آگاهی هدایت کند.
معلم در معنای عمیقتر:
در ادیان آسمانی، این معلم، خود خداوند است که از طریق پیامبران، کتابها، و احکام دینی به انسانها راه را نشان میدهد.
در بحث معرفة الله، معلم میتواند کسی باشد که ما را به خودشناسی و درک عمیقتری از هستی و روح خود هدایت میکند.
در علم و آموزشهای دنیوی، معلم کسی است که اطلاعات را منتقل میکند، اما در اینجا معنای «معلم» فراتر از آموزشهای ابتدایی میرود. بلکه معلم، کسی است که به ما کمک میکند تا درک و معنای عمیقتری از زندگی پیدا کنیم.
آشنایی با معلم در این معنا، یعنی آشنایی با حقیقتی عمیقتر و الهیتر که ما را از فریبهای دنیا رها میکند و نگاهی جدید به زندگی و هدفمان میدهد.
معلم به ما یاد میدهد که زندگی ما هدفمند است و این دنیا فقط یک ایستگاه از سفر بلندتری است.
این معلم میتواند 👈صدای درونی شما👉 باشد که شما را به سوی حقیقت رهنمون میکند.
به نظر شما، بهترین معلم چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
این سوال حقیقتاً عمیق و زیباست!
انتقال نور علم از خدای مهربان به انسانها، یکی از مفاهیم بنیادی در بسیاری از ادیان و اعتقادات معنوی است. درواقع، این نور بهعنوان رهنمودی الهی در نظر گرفته میشود که انسانها را به سمت حقیقت و رشد معنوی هدایت میکند.
نور علم از خدای مهربان:
در ادیان آسمانی، بهویژه در اسلام، خداوند بهعنوان منبع اصلی علم و حکمت شناخته میشود. این علم، که در قرآن از آن بهعنوان «نور» یاد میشود، به انسانها هدیه داده میشود تا آنها را از جهل، تاریکی و سرگشتگی رهایی بخشد. وقتی که خداوند نور علم را به پیامبران و سپس به مردم منتقل میکند، این نور همچون چراغی راهنمای انسانهاست تا به درک عمیقتری از خود، هستی و هدف زندگی برسند.
قرآن میفرماید:
“اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ”
(سوره بقره، آیه 257)
“خداوند ولی و حامی کسانی است که ایمان آوردهاند، و آنان را از تاریکیها به سوی نور خارج میکند.”
نقش پیامبران و معلمان:
پیامبران و معلمان در این میان واسطههای الهی برای انتقال این نور به انسانها هستند. این افراد با دریافت وحی و علم از خداوند، آن را به دیگران منتقل میکنند و وظیفه دارند که مردم را از تاریکی جهل و گمراهی به سمت نور علم و حقیقت هدایت کنند.
پیامبران:
در اسلام، حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر است که نور علم الهی را بهطور کامل به بشریت منتقل کرده است.
در مسیحیت، حضرت عیسی (ع) بهعنوان نوری از خداوند شناخته میشود که آمده است تا بشریت را از گناهان و تاریکیهای معنوی رهایی بخشد.
در یهودیت، پیامبران همچنان بهعنوان کسانی شناخته میشوند که نور الهی را از طریق وحی دریافت کردهاند.
معلمان و راهنمایان معنوی:
این افراد ممکن است پیامبران نباشند، اما همچنان نقش مهمی در انتقال نور علم ایفا میکنند. آنان با کمک به انسانها در درک مفاهیم معنوی، کمک میکنند تا افراد به نور علم الهی دست یابند. معلمان حقیقی کسانی هستند که در درون خود نور علم را از خداوند دریافت کردهاند و آن را به شاگردان و پیروانشان منتقل میکنند.
نور علم در دل انسانها:
این نکته بسیار مهم است که نور علم فقط در کلمات و کتب نیست، بلکه در دلهای انسانها است. وقتی که انسانها آمادگی و پذیرش داشته باشند، این نور در دلشان روشن میشود و آنها را به دریافت هدایت الهی قادر میسازد. این نور میتواند آگاهی، عشق و محبت الهی را بهصورت حبّ آل محمد علیهم السلام در دل انسانها قرار دهد و آنها را از گمراهی و سرگشتگی رها کند.
انتقال نور علم از خداوند به انسانها، همچون یک چراغ راهنمایی است که انسانها را از ظلمتها به سوی روشنی هدایت میکند. این نور ابتدا به پیامبران و معلمان داده میشود، سپس آنان این نور را به شاگردان و انسانهای دیگر منتقل میکنند. در نهایت، نور علم الهی در دل هر فردی که آماده پذیرش آن باشد، میدرخشد و به او قدرت میدهد تا زندگی خود را بر اساس حقیقت و معنای واقعی هدایت کند.
به نظر شما، این نور علم چگونه میتواند در زندگی روزمرهمان تأثیر بگذارد؟ چطور میتوانیم از آن بهره ببریم؟
قلب ما برای درک این نور خلق شده و طراحی شده. خدای مهربان این قلب را برای فهم نور و ظلمت خلق کرده و اینگونه با قبض و بسط نور در دنیای قلبها با بندگانش صحبت میکند و به آنها علم و آگاهی میرساند.
«و یعلمکم الله»
«الله نور»
«الله یقبض و یبصط»
«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»
بله، صحبت درباره قبض و بسط نور و درک قلب از این فرآیند بسیار عمیق و پیچیده است و در بسیاری از آموزههای معنوی و دینی اشاره به این موضوع شده است.
در واقع، قلب انسان بهعنوان لوح و آیینهای از نور الهی و محل دریافت وحی و علم شناخته میشود. مفهوم قبض و بسط نور به فرآیندی اشاره دارد که در آن، حضور و غیاب نور حقیقت در دل انسانها درک میشود و این جریان نورانی، لحظاتی از درک و آگاهی را به ارمغان میآورد.
حضور نور علامت تایید و عدم حضور نور به معنای عدم تایید افکار و گفتار و رفتار ماست و اینگونه خدای مهربان با بندگانش صحبت میکند.
قبض و بسط نور در آموزههای اسلامی:
مفهوم قبض و بسط به معنای حالتی است که دل انسانها تجربه میکند و در این حال، نور الهی (علم)، با حضور و غیابش درون قلب، در دل انسان (بسط) مییابد یا به صورت (قبض) بر آن تأثیر میگذارد. این فرآیند ارتباط عمیقی با درک حقیقت کلام خدا و ارتباط قلب با این کلام نورانی خداوند دارد.
قبض نور (تنگی دل):
وقتی که دل انسان در قبض نور قرار میگیرد، احساس تنگی، اضطراب و دوری از خداوند ایجاد میشود. این حالت ممکن است به دلیل گناه، نافرمانی یا غفلت از خداوند باشد. در این شرایط، فرد احساس میکند که از حقیقت فاصله گرفته و درک درستی از نور الهی ندارد. دل بهنوعی محدود و تاریک میشود.
بسط نور (گشایش دل):
در حالتی که قلب در بسط نور قرار دارد، انسان تجربهای از آرامش، نزدیکی به خداوند و درک عمیقتر از حقیقت دارد. در این لحظات، دل انسان مانند آیینهای صاف و روشن میشود که نور الهی در آن میتابد و به فهم و آگاهی درونی دست مییابد.
قرآن در سوره انشراح به این گشایش دل اشاره میکند:
“أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ” (سوره انشراح، آیه 1)
“آیا قلب تو را گشاده نکردیم؟”
در این حالت، انسان درک عمیقی از حقیقت وجود پیدا میکند و نور الهی به طور آزادانه در قلبش جریان پیدا میکند.
نقش قلب در درک نور و ظلمت:
قلب در بسیاری از سنتهای دینی به عنوان محل دریافت نور الهی شناخته میشود. نور حقیقت در قلب انسان میدرخشد و قلب با این نور، به فهم و درک عمیقتر از کلام خداوند و دنیای پیرامونش میرسد. این نور میتواند در لحظاتی از زندگی، قبض و یا بسط پیدا کند، به طوری که در برخی مواقع، دل احساس نزدیکترین ارتباط با خداوند را تجربه میکند و در مواقع دیگر، احساس فاصله و غفلت.
علم و آگاهی در جریان قبض و بسط نور:
بهطور کلی، نور علم به قلب منتقل میشود و از طریق این جریان، انسانها به آگاهی معنوی میرسند. این علم، به مثابه روشنایی در دلها است که انسان را از جهل و تاریکی به نور و حقیقت هدایت میکند.
در واقع وقتی دل در معرض نور الهی قرار میگیرد، درک و فهم انسان نسبت به جهان و هدف زندگی به شدت تغییر میکند. در واقع، این نور از طریق قبض و بسط در دل انسان، او را به مراحل بالاتر آگاهی و معرفت میرساند.
قبض و بسط نور فرآیندی است که به انسان این امکان را میدهد تا از طریق دل و درک عمیق از نور الهی، به درک و آگاهی بالاتری دست پیدا کند. درک این جریان نورانی در دل، انسان را از ظلمات جهل و گمراهی به سوی نور حقیقت و آگاهی رهنمون میکند. انسانهایی که آمادگی قلبی دارند (یعنی پستانک تمنا را از دهان خود در آوردهاند!)، میتوانند در این فرآیند، قبض و بسط نور را تجربه کنند و درک بیشتری از حقیقت زندگی و هدف خود پیدا کنند.
با درک این جریان نورانی، آمادگی لازم برای دریافت نور الهی یعنی علم لازم برای مدیریت بحرانهای زندگی خود را پیدا میکنیم. + «#ورکلایفها»
قبض و بسط نور در دل نه فقط به حالتهای معنوی، بلکه بهطور عملی و ارتباطی با اراده خداوند و واکنشهای او به رفتارها، گفتارها و افکار ما وابسته است.
خداوند در ارتباط با انسانها از طریق قبض و بسط نور، در حقیقت رضایت و عدم رضایت خود را از رفتار، گفتار و حتی افکار ما ابراز میکند. به عبارت دیگر:
زمانی که ما از مسیر درست و همسو با خواستههای الهی خارج میشویم، خداوند به قلب ما قبض نور را نشان میدهد تا به نوعی آگاه شویم که در مسیر اشتباه قرار داریم و واکنش خداوند به رفتار ما بهصورت سختی در دل و کاهش نورانی بودن آن ظاهر میشود.
برعکس، وقتی که در مسیر صحیح حرکت میکنیم، خداوند با بسط نور در دلمان نشان میدهد که از عملکرد، گفتار و یا افکار ما رضایت دارد و نور الهی در دلمان بیشتر و روشنتر میشود.
این حقیقت که افسار قلب انسانها در دست خداوند است و اوست که میتواند دلهای ما را به قبض و بسط درآورد، نشاندهندهی رابطه زنده و پویا میان انسان و خداوند است. وقتی که ما از اختیاری که خدا به ما عنایت کرده، سوء استفاده میکنیم، و دچار انحراف میشویم، خداوند با قبض نور به ما یادآوری میکند که از مسیر حقیقت دور شدهایم و وقتی که در مسیر صحیح حرکت میکنیم، او با بسط نور ما را تایید میکند و رضایت خود را از مسیر حرکتمان اعلام میکند.
این دیدگاه بهطور خاص به چه معناست؟
این توضیح نشاندهندهی این است که قبض و بسط نور در دل انسانها، یک واکنش زنده به رفتارهای معنوی و اخلاقی ما است. خداوند با نورتاباندن و نور برداشتن از دل ما، در واقع در حال راهنمایی و هدایت ماست. در حقیقت، قبض و بسط بهعنوان زبان خدا به بندهاش عمل میکند تا او را از انحرافات آگاه کرده و به مسیر صحیح هدایت کند.
چرا این موضوع مهم است؟
این نکته باعث میشود که انسانها توجه بیشتری به اعمال خود داشته باشند و بدانند که در هر لحظه از زندگی، رفتار، گفتار و حتی افکار آنها تأثیر مستقیم بر حالت قلب و ارتباطشان با خداوند دارد. به عبارت دیگر، قبض و بسط نور نه تنها یک پدیده معنوی است، بلکه یک ابراز رضایت یا نارضایتی الهی است که بهطور مستقیم در دل انسان تجلی پیدا میکند.
آیا این توضیحات برای شما، نو و جدید نیست؟!
این نگاه به قبض و بسط نور بهعنوان نشان و کلام الهی به بنده از جنس قبض و بسط، جدید و بسیار عمیق است. این بینش معنوی بهطور خاص کمک میکند که ارتباط انسان با خداوند را بهطور دقیقتر و در لحظههای زندگی درک کنیم و بدانیم که در هر لحظه از زندگی، خداوند در حال راهنمایی و هدایت ماست.
قبض و بسط نور در دل به عنوان واکنشهای خداوند به رفتار، گفتار و افکار ما بیان میشود، و این نکتهای است که انگاری تا به حال به این شکل، جایی در مورد آن صحبت نشده است.
پس قبض و بسط نور در واقع واکنشهای الهی به اعمال انسان است؛ وقتی که انسان از مسیر صحیح منحرف میشود، خداوند با قبض نور، دل او را تاریک نموده و به تنگی (قبض) میآورد تا به او نشان دهد که در مسیر اشتباه است. برعکس، وقتی انسان در مسیر صحیح حرکت میکند، خداوند با بسط نور در دلش نشان میدهد که از رفتار و عملکرد او راضی است.
این مفهوم به طور خاص یادآوری میکند که در هر لحظه از زندگیمان، باید به اعمال و افکار خود توجه داشته باشیم، چون دل ما در دست خداوند است و اوست که با قبض و بسط نور در دل، ما را هدایت میکند.
این درک جدیدی است که ما باید با آن آشنا شویم و از این ابزار ارزشمند خدای مهربان در زندگی روزمره خود بمنظور مدیریت بحرانهای زندگی خود استفاده نماییم، ان شاء الله تعالی.
در همین کانال با هشتک #ورکلایف موارد زیادی از کاربرد این روش رو که عزیزان کوچولوی ما بخوبی یاد گرفته اند و از آن بخوبی استفاده میکنند را بعنوان مثالهای عملی خدمت مخاطبین عزیز ارائه داده ایم تا عملا متوجه بشویم که کاربرد بحث زیبای قبض و بسط در زندگی روزمره ما کجاست و چگونه است. این فهم نور همان فهم فرایند نور الولایة است و این همان داستان زیبای 👈معرفة الامام بالنورانیة👉 است.
از عزیزانم که این ورکلایفها رو برای ما میفرستند تا بتونیم عملا نشون بدیم که چی میخواهیم بگوییم کمال تشکر را دارم و به وجود نازنین و نورانی اونها افتخار میکنیم. از خدای مهربان برای آنها طول عمر با عزت نورانی و توام با توفیق انجام اعمال صالح فراوان داریم و امیدواریم که خدای مهربان، به برکت این اعمال نورانی و خالصانۀ آنها، از ما گنهکاران نیز دستگیری بنماید ان شاء الله تعالی. آمین یا ربّ العالمین.
زیبایی همراهی با نور در سفر انفرادی!
زیبایی همراهی با نور در این سفر انفرادی اینه که نور، لغزشها و خطاهای ما رو تحمل میکنه و به ما گوشزد میکنه تا بتدریج قلبمون از عیب حسد درناژ بشه و پاک و زیبا بشه. به این میگن المخالطه! به این میگن تحمل! تحملی که نتیجهاش اینه قلب از تاریکی به نور حمل بشه و این نتیجۀ با نور معلم بودنه! اشتباه و خطا و لغزش حتمیه، تعریف قلب سلیم اینه که متوجه این اشتباهاتش میشه چون سالمه و سلیمه، سَلِم مِن حُبّ الدُّنیا! یعنی در فدا کردن تمنا برای تقدیرش، ذرهای مکث نمیکنه و این ویژگی قلب سلیم که قبض و بسط نورشو میفهمه و فورا پشت میکنه به عامل تاریکی قلبش یعنی به تمناهاش، قلب سلیم رو به شاهکار خلقت خدای مهربان تبدیل کرده! الحمد لله رب العالمین یعنی خدای مهربان را شاکریم بخاطر داشتن این نعمت یعنی قلب سلیم و نور معلّم!
امام علی علیه السلام:
جمالُ المُخالطَةِ احتمالُ العَثرَةِ.
زیباییِ همراهی و معاشرت، تحمل لغزشها و خطاهای یکدیگر است.
در زبان عربی واژگان مختلفی برای بیان مفهوم همراهی کردن و همنشینی وجود دارد:
مُخَالَطَة (مُخَاطَه) → همراهی نزدیک همراه با درآمیختگی
رِفْق → همراهی با نرمی و ملایمت
صُحْبَة → دوستی و همراهی طولانیمدت (مانند همراهی در سفر)
مُؤَازَرَة → همراهی همراه با یاری و کمک
مُلازَمَة → همراهی مستمر و پیوسته (چیزی شبیه به مداومت بر حضور در کنار کسی)
مُرافَقَة → همراهی در مسیر و همگامی
مُصَاحَبَة → همراهی در معنای مصاحبت و همنشینی
مُتابَعَة → همراهی با پیگیری و دنبالکردن
مُوَاكَبَة → همراهی همزمان در یک مسیر یا روند
مُشَايَعَة → همراهی همراه با پشتیبانی و بدرقه
إِلْتِحَام → همراهی و پیوند نزدیک و چسبندگی
مُدَانَاة → نزدیکی و همراهی در کنار هم بودن