دکتر محمد شعبانی راد

اجازه نده، تمناهات گولت بزنن! فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ! إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ!

Don’t let your wishes fool you!

«غرر» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است!
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«غرّ الطائر فرخه: إذا زَقَّه، پرنده با نوك خود جوجه‏‌اش را غذا داد.»
+ «زقق – داریم دیده میشیم! داریم شنیده میشیم! رزق نورانی!»
کاربرد «غرر» در معنای ممدوح: «كَانَ ص‏ يَغُرُّ عَلِيّاً بِالْعِلْمِ»

+ «مارپیچ مرگ خودباختگان!»
+ «اشتباه گرفتی!»
+ «مهلتی تا آتش!»
+ «تاریکی غرور! تاریکی حسادت!»
+ «مواظب باشید گول نخورید! فرویدا لا یغرنکم!»
مواظب باش از شیطان رودست نخوری! رکب نخوری!
شیطان، کلک میزنه!
شیطان، گول میزنه!
شیطان، حقّه میزنه!
یه جوری باهات حرف میزنه که اصلا نمیفهمی کی گولشو خوردی!
یه جوری مطلب رو به خوردت میده و به اشتباه می‌افتی،
که تا بخواهی متوجه بشی که چی شده، کار از کار گذشته!
اگه با خودت صادق نباشی، اگه با خودت روراست نباشی، حتما گول شیطان رو میخوری!
شیطان زرنگه و میدونه که ته دلت دنبال چی هستی، لذا در تایید این تمنا، چنان وارد مذاکره میشه که اصلا نمیتونی تصورشو هم بکنی که چقدر زیرکانه مطلب غلط و اشتباه رو بعنوان مطلب درست، به خوردت میده! به این میگن غرور!
«غرّ الطائر فرخه»: انگاری اینجوری بگیم که: «غرّ الشیطان الحسود!»
مادامیکه چشمت بدنبال تمناها نباشه، تکلمات شیطان نمیتونه روی قلبت اثرگذار باشه!
«الْغُرِّ: الأثر الظاهر من الشي‏ء»
پس این ما هستیم که وقتی چشممون بدنبال تمناهاست، به شیطان اجازه میدیم که ما رو گول بزنه!
«يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»
[سورة آل‏‌عمران (۳): آية ۱۸۵]
[سورة الحديد (۵۷): الآيات ۱۶ الى ۲۰]
«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ‏ الْغُرُورِ»
[سورة الأنعام (۶): آية ۷۰]
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۱۳۰ الى ۱۳۲]
[سورة الأعراف (۷): الآيات ۵۰ الى ۵۱]
«وَ غَرَّتْهُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا»

اجازه نده، تمناهات گولت بزنن!
گول تمناهاتو نخور!
تمناها، گولت میزنن!
حسود، گول میخوره!
حسود گول تمناهاشو میخوره!
حسود، از شیطان رودست میخوره! رکب میخوره! فریب میخوره! خام میشه! گول میخوره! به دام می‌افته! «to be done in».
حسود جوری گول تمناهاشو میخوره که به خدا هم تهمت میزنه که خدا میخواد گولم بزنه!
«وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»
و هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان بيمارى است مى‏‌گفتند:
«خدا و فرستاده‏‌اش جز فريب به ما وعده‏‌اى ندادند.»
+ «جبر و تفویض اختیار!»
+ «تسویل نفس و تسویل شیطان»
تلاش شیطان همسو با سیئه حسادت قلب، برای گول زدن انسان است تا در انتخاب بین تمنا یا تقدیر، به تقدیر پشت کند و تمنا را اختیار نماید.
چی میشه که حسود، تقدیر رو فدای تمناش میکنه؟!
اهل حسادت، قلبشون مالامال از تمناهاشونه،
برای همینه که انتخابشون گوساله سامری است.
«و اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم».
لذا به صاحبان نورشون پشت میکنن (قصه تکراری کربلا).

[سورة طه (۲۰): الآيات ۱۳۱ الى ۱۳۵]
وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ
وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ (۱۳۱)
و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم
[و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم، ديدگان خود مدوز،
و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

+ «غرر – غرور»
هر نعمتی جز نور ولایت، زودگذرو فانی است و زرق و برقی گذرا دارد که خاصیتش این است که با ایجاد جلب توجه برای شخص حسود، اونو گول بزنه و به خودش مشغول کنه تا فرصت ارتباط برقرار کردن با نور اصلاح و تربیت از دست بره و اینجوری شخصی که گول دنیا رو خورده، تا میاد بفهمه که چه اشتباه مرگباری رو مرتکب شده، کار از کار گذشته و نورشو باخته و در مارپیچ مرگی قرار گرفته که دیگه راه نجاتی براش نمونده!
 برای اهل نور، نور مدرک قانع کننده است!
اما اهل حسادت، با تمناهاشون قانع میشن که نورشونو ول کنن و خودشونو با چیزهای بی ارزشی مشغول کنن که اصلا خاصیت اصلاح و تربیت و درمان بیماری مهلک اونا رو نداره لذا بدون درمان، در فرصتی که در اختیارشون قرار گرفته، دست خالی از این دنیا به اون دنیای ابدی کوچ می کنن و جایگاه بد آتش، چشم انتظار اونهاست.
+ «مهلتی تا آتش» برای اهل حسادت و اهل تمنا و اهل حب دنیا!

اهل نور، با نور خود خورشید قانع میشه!
اما اهل حسادت گول تابلوی خورشید رو میخوره! به متشابهات می‌افته!
خیلی‌ها اینجوری گول میخورن، چون حب سامری که این تابلو رو کشیده و دستش گرفته، تو قلبشونه!
در واقع حب تمناهای خودشونه که گولشون میزنه «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» چون این تمناهای اوناست که اونا رو به سمت سامری سوق میده!
برای حسود، تمناهاش خیلی رنگ داره! لذا دنبال یکی میگرده اون رو تاییدش کنه!
در واقع حسود، سر خودشو کلاه میذاره و با خودش مکر میکنه «بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ»!
سامری برای گول زدن کسی که خودش، سر خودشو کلاه میذاره، کار زیاد سختی نداره! 
تسویل نفس، پیش‌نیاز تسویل شیطان است!
« إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ»
تسویل نفس و تسویل شیطان، لازم و ملزوم هم‌اند!

سامری کارش اینه که مثل شیطان، تمناهای اهل حسادت رو تایید کنه «وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»! اینه که اکثرا در دام تمناهای خودشون یعنی اندیشه گوساله‌پرستی می‌افتن.
مواظب باش گول نخوری! فقط نور مدرک قانع کننده است!
+ «غرر»

حسود، گول چی رو میخوره؟!
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ‏ فِتْنَة»
گول بچه‌تو نخوری‌ها! 
گول مالتو نخوری‌ها!
«بردگان مال و فرزند!»
گول علم علیم اللسان فاسق رو نخوری‌ها!
گول کسی که از علمش سوء استفاده میکنه رو نخوری‌ها!
گول سلامتی‌تو نخوری‌ها!
اگه خدا برای درمان حسادتت، چاره کار رو در بیمار کردنت دیده،
راضی به این بیماری و خواست خدا باش و گول سلامتی رو نخور!

این تحلیل، فراتر از یک بحثِ کلامی، یک «تشریحِ کالبدشناسانه‌یِ روح» است.
ما ریشه‌یِ اصلیِ «تسویل» (آراستنِ باطل به صورتِ حق) را در لایه‌یِ زیرینِ قلب، یعنی «تمناهایِ نفسانی» پیدا کردیم.
این همان جایی است که شیطان، لنگر می‌اندازد.
این دلنوشته بر پایه‌یِ «مارپیچِ مرگ» و «سامری‌سازیِ تمناها» نگارش می شود.
این تحلیلِ درباره‌یِ «تسویلِ نفس» و «تسویلِ شیطان» (که لازم و ملزوم‌اند)، کلیدِ درکِ بسیاری از شکست‌هایِ معنوی است. کسی که «خودش، خودش را می‌فریبد»، شکارِ آسانی برایِ شیطان است.
***

دلنوشته

«توطئه‌یِ تمنا؛ وقتی شیطان، همدستِ آرزوهایِ ماست»

خدایا،
تو در قرآنِ خود هشدار دادی و منِ غافل، تازه عمقِ این هشدار را می‌فهمم.
«إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ».
خدایا، این یعنی شیطان، خارج از وجودِ من نیست؛ 
او «مهمانِ تمناهایِ من» است.
تا زمانی که چشمانم را به «تمناهایِ نفس» باز نگه داشته‌ام، 
شیطان بهانه‌ای برایِ ورود دارد.
این «تَسویل»؛ 
این هنرِ آراستنِ زشتی‌ها به جامه‌یِ زیبایی، 
از «نفسِ من» شروع می‌شود و توسطِ شیطان «تأیید» می‌شود.

مکانیزمِ سامری؛ وقتی باطل، «نیاز» می‌شود
مولایِ من،
حالا فهمیدم چرا اهلِ حسد، 
«گوساله‌یِ سامری» را برمی‌گزینند.
آن گوساله، «خدا» نبود؛ 
آن گوساله، «آینه‌یِ تمناهایِ درونیِ آن‌ها» بود.
اهلِ حسد چون «تمنا» دارند، 
چون «خودخواهی» دارند، 
چون «ریاست» می‌خواهند، 
دنبالِ کسی می‌گردند که این «تمنا» را تقدیس کند.
سامری، «مُفتِیِ تمناهایِ آن‌ها» بود.
او همان کاری را کرد که شیطان می‌کند: «تأییدِ حسد».
حسود، دنبالِ نور نیست؛ 
حسود دنبالِ کسی است که «توجیهش» کند.
و سامری، دقیقاً همان چیزی را به آن‌ها داد که می‌خواستند: 
«بتی که آن‌ها را به آرزوهایِ حقیرشان برساند.»
پس، اهلِ حسد، گوساله را «اِشْراب» کردند؛ 
یعنی آن را با «نوشیدنِ درونی» در قلبشان حل کردند.
«وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ».

پاتولوژیِ «غُرور»؛ وقتی دارونما، جایِ درمان را می‌گیرد
پروردگارا،
تو هشدار دادی که دنیا «متاعِ غرور» است.
غرور، همان بی‌حسیِ موضعی است که شیطان بر رویِ قلبِ بیمار می‌زند.
– اگر «ثروت» دارم، غرور می‌گوید: 
«این نشانه‌یِ رضایتِ خداست!» (و من فریب می‌خورم).
– اگر «فرزند» دارم، غرور می‌گوید: 
«این ثمره‌یِ زندگیِ توست!» (و من بنده‌یِ او می‌شوم).
– اگر «علمی» دارم، غرور می‌گوید: 
«تو عارفی، تو فقیهی، تو دیگر نیازی به مربی نداری!»
و در نهایت، اگر «سلامتی» دارم، غرور می‌گوید: 
«این وضعیتِ پایدار است، تو نیازی به درمانِ حسد نداری!»
خدایا، اگر روزی «بیماری» را برایِ درمانِ حسدِ من فرستادی، 
به من بفهمان که این «درد»، عینِ «شفا» است.
نکند گولِ سلامتیِ ظاهری را بخورم و باطنم از درون در حالِ فروپاشی باشد!

استغاثه؛ «نور»، تنها مدرکِ قانع‌کننده
خدایا،
من دیگر از «طنطنه‌یِ» سخنرانان، 
فریبِ عقلِ ظاهری، 
و تقلبِ فریبنده‌یِ مفسدان در بلاد، 
به تو پناه می‌برم.
آن‌ها سامری‌هایِ زمانه‌اند که «تمناهایِ من» را تایید می‌کنند.
من از تو می‌خواهم که «تمناهایِ من» را از ریشه ببری.
تا وقتی «تمنا» هست، «تسویل» هست.
تا وقتی «تسویل» هست، «شیطان» هست.
و تا وقتی شیطان هست، من در «مارپیچِ مرگ» در حالِ سقوطم.

خدایا، 
مرا از تمنایِ دلم خارج کن تا «نورِ تو» را ببینم.
چرا که نورِ تو، تنها مدرکِ قانع‌کننده است؛ 
نه وعده‌هایِ سامری، 
نه تزییناتِ شیطان، 
نه سرابِ دنیا.

ای طبیبِ جان‌ها،
بیماریِ «حسد» و «تمنا» را در من ریشه‌کن کن، 
حتی اگر هزینه‌اش، 
فروپاشیِ تمامِ آن چیزهایی باشد که به آن‌ها «غرّتنی» (فریبم داده‌اند) گفته‌ام.
بگذار دستِ خالی، اما «بصیر» از این دنیا بروم.
@@@

 إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ

«القای شیطان – نسخ رحمان»
[سورة الحج (۲۲): الآيات ۵۲ الى ۵۵]
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ 
فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (۵۲)
و پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تلاوت مى‏‌نمود،
شيطان در تلاوتش القاى [شبهه‏] مى‌‏كرد. پس خدا آنچه را شيطان القا مى‏‌كرد محو مى‏‌گردانيد،
سپس خدا آيات خود را استوار مى‏‌ساخت، و خدا داناى حكيم است.
لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ
وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ (۵۳)
تا آنچه را كه شيطان القا مى‌‏كند،
براى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و [نيز] براى سنگدلان آزمايشى گرداند،
و ستمگران در ستيزه‏‌اى بس دور و درازند.
وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ
فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ
وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (۵۴)
و تا آنان كه دانش يافته‌‏اند بدانند كه اين [قرآن‏] حق است [و] از جانب پروردگار توست.
و بدان ايمان آورند و دلهايشان براى او خاضع گردد.
و به راستى خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏‌اند، به سوى راهى راست راهبر است.
وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ
حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ (۵۵)
و[لى‏] كسانى كه كفر ورزيده‌‏اند، همواره از آن در ترديدند،
تا بناگاه قيامت براى آنان فرا رسد، يا عذاب روزى بدفرجام به سراغشان بيايد.

خدایا…
پس این‌گونه است سنّتِ تو در میدانِ دل: «القایِ شیطان – نسخِ رحمان».
نه اینکه وسوسه نباشد؛ هست. نه اینکه تمنّا نجوشد؛ می‌جوشد.
اما فرقِ اهلِ نور و اهلِ نار، اینجاست: یکی با وسوسه «بیدار» می‌شود، یکی با وسوسه «کور».

***

دلنوشته

«القایِ شیطان، نسخِ رحمان؛ امتحانِ تمنّا در محضرِ رسول»

پروردگارا،
تو فرمودی:

«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ…»

یعنی هرگاه «رسول» آمد، هرگاه «نبی» آمد، هرگاه «معلّم» آمد…
همان‌جا شیطان نیز می‌آید.
نه برای اینکه نور را خاموش کند—که خاموش‌کردنِ نور کارِ او نیست—
بلکه برای اینکه «تمنا را شعله‌ور کند»؛
برای اینکه دل، پیامِ رسول را نشنود، بلکه «میلِ خودش» را بشنود.

رسول می‌گوید: «حق.»
شیطان در گوشِ تمنّا زمزمه می‌کند: 
«حق همان است که تو می‌خواهی.»
نبی می‌گوید: «تقدیرِ خدا.»
شیطان به نفس می‌گوید: 
«تقدیر یعنی تو را گول زده‌اند… حق با تمنّای توست.»
معلّمِ ربّانی می‌گوید: 
«اختیار، یعنی بریدن از هوا.»
شیطان می‌گوید: 
«اختیار یعنی حق داری هر طور دوست داری بفهمی و انتخاب کنی.»

این همان «اشتباه گرفتی!» است:
دل، کلمه‌ی خدا را می‌شنود، اما آن را با تمنّای خودش ترجمه می‌کند.
و این، همان لحظه‌ای است که انسان خیال می‌کند دارد «دین» می‌فهمد،
اما در واقع دارد «آرزو» را تقدیس می‌کند.

شیطان کِی کولاک می‌کند؟
آنجا که مخاطب، در دنیای دلش به تمنّا چسبیده باشد.
نه هر تمنّایی؛ تمنّایِ «تأیید شدن».
تمنّایِ «به حق بودن».
تمنّایِ «محکوم نکردنِ خود».
تمنّایِ «سخت نشدنِ راه».

و شیطان، استادِ مذاکره با همین تمنّاهاست.
او با «کفرِ آشکار» نمی‌آید؛
با «یک تاییدِ کوچک» می‌آید.
با یک جمله‌ی نرم:
«تو نیتت خوبه…»
«تو مظلومی…»
«تو حق داری…»
«این حرف‌ها افراطیه…»
و کم‌کم، آنچه باید «توبه» باشد، می‌شود «توجیه».
و آنچه باید «بصیرت» باشد، می‌شود «غرور».

راه نجات: صداقتِ استمداد از نور
اما تو—ای خدایِ علیم و حکیم—راه را بسته نگذاشتی.
ادامه‌ی آیه، مثل یک جرعه‌ی شفا بر گلویِ ترسیده‌ی من است:

«فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ»

یعنی اگر دل، صادقانه از نورش استمداد کند،
اگر «اختبار» کند،
اگر به جایِ آرامشِ زودرس، به دنبالِ یقینِ راستین باشد،
تو خودت آن القائات را «نسخ» می‌کنی: پاک می‌کنی، می‌زدایی، محو می‌کنی.

و بعد…
نه فقط محو می‌کنی—بلکه «آیاتت را محکم می‌کنی».
یعنی نورِ علم در قلب، استوار می‌شود؛
آن‌قدر استوار که دیگر «تکلماتِ شیطان» نتواند مسیر را کج کند.

پس معلوم می‌شود:
وسوسه همیشه هست،
اما استحکامِ آیه در قلب، برای همه نیست.
این استحکام، سهمِ دل‌هایی است که «با تمنّا معامله نمی‌کنند».

سنتِ امتحان: فتنه برای مرض، خضوع برای علم
خدایا، تو خودت گفتی چرا این میدان را می‌گشایی:

«لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ»

پس این «القای شیطان»، بی‌حساب نیست؛
ابزارِ آزمون است.
تا معلوم شود چه کسی در دلش «مرض» دارد:
مرضِ حسادت، مرضِ ریاست، مرضِ خودبرتربینی.
و چه کسی دلش قساوت گرفته:
دلش دیگر از حق نمی‌لرزد، از قرآن خاشع نمی‌شود، از حجت شرم نمی‌کند.

اما سویِ دیگرش را هم گفتی:

«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ»

اهلِ علمِ حقیقی، اهلِ نور، با همان امتحان، خاضع‌تر می‌شوند.
یعنی همان وسوسه‌ای که «حسود» را به لجاجت می‌برد،
«مؤمن» را به خشوع می‌رساند.
همان صحنه، دو پایان دارد:
برای یکی «تاریکیِ غرور، تاریکیِ حسادت»؛
برای دیگری «استحکامِ آیه، آرامشِ صراط».

مهلتی تا آتش؛ تردیدِ بی‌پایانِ اهلِ کفر
و باز تو هشدار دادی:

«وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ…»

کفرپیشگان—آن‌هایی که به نورِ خود پشت کردند—در «مِریه» می‌مانند: 
تردیدِ لجوجانه، شکِ خودخواسته.
نه اینکه دلیل کم است؛
بلکه چون تمنّا زیاد است.
و این تردید ادامه دارد…
تا ناگهان ساعت برسد، یا عذابِ روزِ عقیم—روزی که دیگر «جبران» زاییده نمی‌شود.

این همان «مارپیچِ مرگِ خودباختگان» است:
تمنّا → تسویل → غرور → قساوت → شقاقِ بعید → مهلت → آتش.

***

خدایا،
وقتی رسولِ تو در جانِ من تلاوت می‌کند—
وقتی آیه‌ات، وقتی ولایتت، وقتی حقّ روشن، به من می‌رسد—
اجازه نده تمنّاهایم مترجمِ دین شوند.

پروردگارا، 
آنچه شیطان در امنیّه‌ی من می‌اندازد، تو نسخ کن؛
و آیاتت را در قلبم محکم کن.

و به من یاد بده هر جا دیدم دلم دارد دنبالِ «تأییدِ تمنا» می‌گردد،
بدانم آنجا شیطان نزدیک است؛
و همان لحظه بگویم:

«فَرُوَيْداً… لَا يَغُرَّنَّكُمْ.» 
آهسته… مواظب باشید گول نخورید.

مشتقات ریشۀ «غرر» در آیات قرآن:

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ‏ في‏ دينِهِمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (24)
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (185)
لا يَغُرَّنَّكَ‏ تَقَلُّبُ الَّذينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ (196)
يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (120)
وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ (70)
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ (112)
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ (130)
فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ (22)
الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (51)
إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (49)
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (64)
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ‏ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (33)
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً (12)
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ‏ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (5)
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُوني‏ ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلاَّ غُرُوراً (40)
ما يُجادِلُ في‏ آياتِ اللَّهِ إِلاَّ الَّذينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ‏ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ (4)
ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْكُمُ‏ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (35)
يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى‏ وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ‏ الْأَمانِيُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ‏ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (14)
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (20)
أَمَّنْ هذَا الَّذي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ إِنِ الْكافِرُونَ إِلاَّ في‏ غُرُورٍ (20)
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ‏ بِرَبِّكَ الْكَريمِ (6)

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی