دکتر محمد شعبانی راد

نورِ این گوهر درخشان، تمامی ندارد! كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ!

**The Light of This Radiant Jewel Never Ends — *“As if it were a Brilliant Star”* (Ka’annahā Kawkabun Durriyy).**

In the Qur’anic description of divine light, a striking image appears: a lamp enclosed in a crystal-like glass, shining with extraordinary clarity — *“as if it were a brilliant star”* (Qur’an 24:35). The phrase evokes a light that is not ordinary. It is pure, luminous, and enduring.

A brilliant star does not borrow its radiance from fleeting moments. It shines steadily in the darkness, guiding those who lift their eyes toward the sky. In the same way, divine guidance appears in the world through hearts that carry the light of knowledge and faith. These hearts become vessels of illumination — like a clear glass that allows the lamp within it to shine outward.

The Qur’anic metaphor suggests that true guidance is both subtle and powerful. It is subtle because it enters the heart quietly, awakening insight and sincerity. Yet it is powerful because once the heart is illuminated, that light begins to spread — through words, actions, and character.

Across history, whenever a teacher of divine wisdom appears, people respond in different ways. Some recognize the light and move toward it. Their hearts are receptive, and the light grows within them. Others turn away, even when the brightness is clear before them. The difference is not in the light itself, but in the readiness of the hearts that receive it.

For those who accept it, the light becomes a living presence — a source of peace, clarity, and moral strength. It shapes how they see the world and how they act within it. From that light comes knowledge, compassion, patience, and the desire to do what is right.

The Qur’an calls this reality **“light upon light”** — a guidance that continues to deepen and unfold. Like a brilliant star in the night sky, its radiance does not fade. It continues to guide those who seek direction and reminds them that the path of truth is never without illumination.

Indeed, the light of this radiant jewel never ends.

لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَهًِْ بِالنَّهَارِ
به خدا قسم نور امام در دل‌های مؤمنان درخشان‌تر از خورشید تابنده در روز است.
+ «معرفة الامام بالنورانیة»

«درر» یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«درّ اللبن: كثر: إذا اجتمع في الضَّرْع من العُرُوقِ،
وقتی است که شیر از پستان بزرگ و پرشیر جاری شده است.»
+ «ثوی – قدر این پستان پر از شیر رو بدون!»
+ «ضرع – تضرّع»
+ «کوکبِ دل، معلّمِ نورانی! كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ!»
«دَرّت‏ السماءُ: إذا كثُرَ مطرُها»
«اسْتَدَرَّتِ‏ المِعزَى: طلبت الفحل،: آن بز طلب نرينه كرد.
و ذلك أنها إذا طلبت الفحل حملت،
و إذا حملت ولدت، فإذا ولدت درّت، فكنّي عن طلبها الفحل‏ بِالاسْتِدْرَارِ
«للسّوق‏ دِرَّةٌ: يعنى كار بازار رونق دارد.»
انگاری بازار نور الولایة، همیشه رونق داره و کسادی نداره!
«رزق روزافزون نورانی!»
«اللهم  اجْعَلْ رِزْقِي‏ دَارّاً»
مثال زیبای «سامانه فراخوان بدون سیم!» برای فرایند قبض و بسط نور قلوب!

«پیجینگ نامرئی»: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ»
معرفت به این «نور هدایت» میشه معرفة النفس!
و محصول معرفة النفس، میشه معرفة الرّب «معرفت الله»!
کسی که در ملکوت قلبش، این نور رو احراز هویت کرده
کانه کارت شناسایی خدا رو رویت کرده!
+ «دعو – دَاعِيَ‏ اللّبن»
+ «ندی»
انگاری اختر درخشان، مدام داره پیجت میکنه!
«معرفة الامام بالنورانیة»
+ «نور داخلی + نور خارجی!»
هر کسی خودش باید به تنهایی، اخم و لبخند و امر و نهی ولی خدا رو بفهمه!
این یک سفر انفرادی با نور است!
+ «ذکر»
+ «وفی»

«الدرّة: اللؤلؤة العظيمة الكبيرة»:
این درّ گران، اینقدر درخشش داره که نمیشه ازش چشم برداشت «عین شکری».
درخشش این دُرّ، پی‌در‌پی و مداوم است و انگاری داره مدام می‌درخشه و از خودش نور ساطع میکنه و اینجوری توجه همه رو به خودش جلب میکنه و این ویژگی در این گوهر تابان و درخشنده باعث شده عرب بهش بگه دُرّ! یعنی چیز با ارزشی که مدام می درخشد و تمامی ندارد. مثل پستان پر شیری که مدام شیر می‌دهد. از واژه «درر» مفهوم و معنای ولایت استنباط می‌شود.
این «اختر درخشان» از خودش نور تولید نمیکنه اما بخاطر ویژگی خاصی که داره، یعنی در معرض نور خورشید قرار داره، می‌درخشد و این درخشش یاقوت سرخ و قلب سلیم صاحبان نور است که به منبع نور ولایت وصل هستند «الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ: آن شيشه گويى اخترى درخشان است».

نور این گوهر درخشان، تمامی ندارد!
درخشش این گوهر نورانی، تمامی ندارد!
درخشش نور ولایت، در کعبه دل اهل یقین، تمامی ندارد!

فرایند نور ولایت یک حقیقت زنده، زیبا، جادویی و واقعی، در ملکوت قلب است.
نور این گوهر درخشان، جریان روح‌بخش پایان‌ناپذیری از انرژی است
که قلب را پاک، درمان و پر از عشق می‌کند.
«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»

Live, beautiful, magic, real.
The light of this brilliant gem
is an inexhaustible vivifying stream of energy
that clear, treat and fill the heart with love.

نورِ این گوهر درخشان، تمامی ندارد!
«كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

در آیه نور، قرآن کریم برای توصیف درخشندگی چراغ هدایت می‌فرماید:

«الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

آن شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است.

«دُرّی» از ریشه «دَرّ» گرفته شده است؛ ریشه‌ای که در زبان عربی بر «فراوانیِ جوشش، پیوستگی در جریان و درخشندگیِ پایدار» دلالت دارد.

لغویان گفته‌اند:
«دَرَّ اللَّبَنُ»: یعنی شیر فراوان از پستان جاری شد.
«دَرَّتِ السَّماءُ»: یعنی آسمان باران فراوان بارید.
«رِزْقٌ دارّ»: روزی فراوان و پیوسته.

در این ریشه، همواره نوعی «فوران و جریانِ مستمر» نهفته است؛
جریانی که قطع نمی‌شود و پیوسته عطا می‌کند.

از همین معناست که «دُرّ» به «مروارید درخشان» گفته می‌شود؛
گوهری که نورش پی‌درپی می‌درخشد و نگاه‌ها را به خود جذب می‌کند.
در لغت آمده است:

«الدُّرَّة: اللؤلؤة العظيمة الكبيرة»

یعنی مروارید بزرگ و گران‌بها.

بنابراین «كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ» تنها یک ستاره ساده نیست؛
بلکه ستاره‌ای است که «درخشندگیِ آن پیوسته و چشمگیر است»،
گویی نور آن پایان نمی‌پذیرد.

در معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام، این درخشندگی به حقیقت هدایت الهی در قلب مؤمن پیوند می‌خورد. چنان‌که در حدیث آمده است:

«لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ»

به خدا سوگند نور امام در دل‌های مؤمنان درخشان‌تر از خورشید تابان در روز است.

از این منظر، «كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ» را می‌توان تمثیلی زیبا از «معلم ربانی» دانست؛
نوری که در ملک و ملکوت می‌درخشد و دل‌های آماده را روشن می‌کند.

این نور، همچون بارانی پی در پی، بر زمین قلب انسان می‌بارد:

«يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا»

و همان‌گونه که شیر از پستان سرشار جاری می‌شود، علوم الهی نیز از سرچشمه ولایت جاری می‌گردد و جان‌ها را سیراب می‌کند.

دلِ انسان اگر به این نور متصل شود، به «قلب سلیم» تبدیل می‌گردد؛
قلبی که از نور هدایت می‌گیرد و ثمره آن در زندگی به صورت «امنیت، آرامش، زیبایی و عمل صالح» ظاهر می‌شود.

در این نگاه، نور ولایت همچون مرواریدی درخشان در کعبه دل می‌درخشد؛
نوری که پایان ندارد، خاموش نمی‌شود و همواره دل‌های جویای حقیقت را فرا می‌خواند.

نور این گوهر درخشان تمامی ندارد.
درخشش این گوهر نورانی تمامی ندارد.
درخشش نور ولایت در کعبه دل اهل یقین تمامی ندارد.

دلنوشته

نورِ این گوهر درخشان، تمامی ندارد…

گاهی دل آدم احساس می‌کند در آسمان دلش ستاره‌ای روشن شده؛
ستاره‌ای که خاموش نمی‌شود،
کم نمی‌شود،
و هر چه بیشتر به آن نگاه می‌کنی، درخشان‌تر می‌شود.

قرآن از چنین نوری سخن گفته است؛
از چراغی که در دل‌ها روشن می‌شود و شیشه‌ای که آن را در بر گرفته است:

«الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

گویی آن شیشه، ستاره‌ای درخشان است…

ستاره‌ای که برق آن تمام نمی‌شود.
نوری که انگار از جایی دور نمی‌آید؛
بلکه در جان انسان جاری می‌شود.

اهل دل می‌گویند این نور،
نوری از جنس هدایت است.
نوری که اگر در قلبی بنشیند،
دل دیگر تاریک نمی‌ماند.

و چه تعبیر زیبایی دارد روایت:

«لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ
أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ»

نور امام در دل مؤمن،
از خورشید روز روشن‌تر است.

انگار در آسمان دل،
ستاره‌ای طلوع می‌کند
که هرگز غروب ندارد…

اللَّهُ نُورُ … كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ … اسْمُهُ … رِجالٌ

كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ
كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ

اسْمُهُ : كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ

+ «نام‌گذاری!»
«اختر درخشان» یکی از هزار واژگان مترادف «نور الولایة» است.
«اسم الله غیر الله»

[سورة النور (۲۴): الآيات ۳۵ الى ۳۸]
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ
الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ
الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ 
يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ
لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ
يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
نُورٌ عَلى‏ نُورٍ
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ
وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ (۳۵)
خدا نور آسمانها و زمين است.
مَثَلِ نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى،
و آن چراغ در شيشه‏‌اى است.
آن شيشه گويى اخترى درخشان است
كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌‏شود.
نزديك است كه روغنش – هر چند بدان آتشى نرسيده باشد – روشنى بخشد.
روشنى بر روى روشنى است.
خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‌‏كند،
و اين مثلها را خدا براى مردم مى‌‏زند
و خدا به هر چيزى داناست.
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (۳۶)
در خانه‏‌هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.
در آن [خانه‏]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‌‏كنند:
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ
يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ (۳۷)
مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى،
آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمى‏‌دارد،
و از روزى كه دلها و ديده‌‏ها در آن زيرورو مى‌‏شود مى‏‌هراسند.
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (۳۸)
تا خدا بهتر از آنچه انجام مى‏‌دادند، به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد،
و خدا [ست كه‏] هر كه را بخواهد بى‌‏حساب روزى مى‌‏دهد.

– **کوکبِ دُرّی؛ نامِ معلمِ نورانی**
– **کوکب دُرّی در آسمان دل**
– **اخترِ درخشانِ هدایت**
– **نامی از نور در سوره نور: کوکب دُرّی**
– **وقتی دل، کوکب دُرّی را می‌شناسد**
– **رجالِ نور؛ ستارگانِ درخشان دل‌ها**
– **کوکب دُرّی؛ ستاره‌ای که خاموش نمی‌شود**
– **اخترِ درخشانِ ولایت**

**«کوکب دُرّی؛ نامِ آسمانیِ معلمِ ربانی»**

دلنوشته

کوکب دُرّی؛ نامِ آسمانیِ معلمِ ربانی

در این آیات نورانی سوره نور، گویی قرآن پرده‌ای از چهره یک حقیقت زنده برمی‌دارد؛
حقیقتی که در ملکوت می‌درخشد و دل‌های بیدار آن را می‌شناسند.

خدا می‌فرماید:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…»

و سپس برای نور خود مثالی می‌زند؛
چراغی در چراغدان،
چراغی در شیشه،
و آن شیشه…

«كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

گویی ستاره‌ای درخشان است.

اما این ستاره درخشان فقط یک تصویر شاعرانه نیست؛
در دل آیات، نشانه‌ای از یک حضور زنده نهفته است.

کمی جلوتر، قرآن از خانه‌هایی سخن می‌گوید
که خدا اجازه داده رفعت یابند
و نام او در آن‌ها یاد شود.

و در آن خانه‌ها…

«رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»

مردانی هستند
که نه تجارت و نه دادوستد
آن‌ها را از یاد خدا باز نمی‌دارد.

انگار این آیات، آرام‌آرام ما را به شناخت همان اختر درخشان نزدیک می‌کنند؛
گویی «کوکب دُرّی» همان چهره‌های نورانی‌اند
که دلشان جایگاه نور خداست.

آنجا که نور الهی در دل انسان جلوه می‌کند،
انسان خود تبدیل به چراغ هدایت می‌شود.

و شاید به همین دلیل است
که اهل بیت ع فرموده‌اند:

«اسم الله، غیر الله است.»

نام خدا، خودِ خدا نیست؛
بلکه نشانه‌ای است که ما را به سوی او راهنمایی می‌کند.

و چه نشانه‌ای روشن‌تر از بندگان برگزیده‌ای
که آیینه نور او شده‌اند؟

همان مردانی که قرآن درباره‌شان می‌فرماید:

«رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ…»

گویی آنان در آسمان دل‌ها
همان «کوکب دُرّی» هستند؛
ستارگانی که نورشان راه را نشان می‌دهد.

و خوشا به دلی
که در ملکوت قلب خود
این اختر درخشان را بشناسد…

العلم، النّور الولایة

کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ :
فَأَعْلَمَهُمْ فَضْلَ الْوَصِیِّ!

امام باقر علیه السلام:
عَن جَابِر عَنْ أَبِی‌جَعْفَرٍ ع قَالَ:
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَضَعَ الْعِلْمَ الَّذِی کَانَ عِنْدَهُ عِنْدَ الْوَصِیِّ
وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
یَقُولُ أَنَا هَادِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ
مَثَلُ الْعِلْمِ الَّذِی أَعْطَیْتُهُ وَ هُوَ نُورِیَ الَّذِی یُهْتَدَی بِهِ مَثَلُ الْمِشْکَاهًِْ فِیهَا الْمِصْبَاحُ
فَالْمِشْکَاهًُْ قَلْبُ مُحَمَّدٍ ص
و الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِی فِیهِ الْعِلْمُ

وَ قَوْلُهُ
الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ
یَقُولُ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَقْبِضَکَ
فَاجْعَلِ الَّذِی عِنْدَکَ عِنْدَ الْوَصِیِّ کَمَا یُجْعَلُ الْمِصْبَاحُ فِی الزُّجَاجَةِ
کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ
فَأَعْلَمَهُمْ فَضْلَ الْوَصِیِّ
یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ
فَأَصْلُ الشَّجَرَةِ الْمُبَارَکَةِ إِبْرَاهِیمُ ع
وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.
لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ
یَقُولُ لَسْتُمْ بِیَهُودٍ فَتُصَلُّوا قِبَلَ الْمَغْرِبِ
وَ لَا نَصَارَی فَتُصَلُّوا قِبَلَ الْمَشْرِقِ
وَ أَنْتُمْ عَلَی مِلَّهًِْ إِبْرَاهِیمَ ع
وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ
ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ
یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ
یَقُولُ مَثَلُ أَوْلَادِکُمُ الَّذِینَ یُولَدُونَ مِنْکُمْ کَمَثَلِ الزَّیْتِ الَّذِی یُعْصَرُ مِنَ الزَّیْتُونِ
یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ
یَقُولُ یَکَادُونَ أَنْ یَتَکَلَّمُوا بِالنُّبُوَّهًِْ وَ لَوْ لَمْ یُنْزَلْ عَلَیْهِمْ مَلَکٌ.

جابر از امام باقر ع روایت می‌کند:
«پیامبر اکرم ص دانش و علمی که داشت به وصیّ خود سپرد.
این آیه همان مطلب است:
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
می‌فرماید:
خدا هادی آسمان‌ها و زمین است،
مثل علمی که به من داده شد و آن نور من است
– که به‌وسیله‌ی آن راهنمایی می‌شوند –
مانند مشکات است که در آن چراغ است.
مشکات قلب محمّد ص است و چراغ نوری است که در آن علم است.
این قسمت آیه
الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ
می‌فرماید:
من تصمیم دارم تو را قبض روح کنم
علمی که در نزد تو است بسپار به وصیّ خود
همان‌طور که چراغ را در شیشه می‌گذارند.
کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ
به آن‌ها اعلام کن مقام علی ع را
یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ
اصل این نژادِ مبارک ابراهیم ع است و آن همین آیه است که می‌فرماید:
رَحْمَتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ؛
رحمت و برکات خدا بر شما اهل این خانه ارزانی باد. او ستودنی و بزرگوار است.
و این آیه‌ی شریفه
إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ؛
خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد. 
ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛
فرزندانی بودند، برخی از نسل برخی دیگر پدید آمده. 
لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ
می‌فرماید:
«شما یهودی نیستید که به جانب مغرب نماز بخوانید
و نه نصرانی که به جانب مشرق
شما بر ملّت ابراهیم ع هستید
خداوند در این آیه می‌فرماید:
ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمشْرِکِینَ؛
ابراهیم نه یهودی بود نه نصرانی، بلکه حنیفی مسلمان بود. و از مشرکان نبود.
این قسمت آیه که می‌فرماید:
یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ
می‌فرماید:
مثل فرزندانی که از شما بوجود می‌آیند مانند روغن زیتون است که فشرده‌ای از زیتون می‌باشد
یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ
می‌فرماید:
«نزدیک است که سخن به نبوّت کنند گرچه بر آن‌ها ملکی نازل نشده».

– **کوکب دُرّی؛ چراغِ علمِ ولایت**
– **نورِ علم در شیشه ولایت**
– **کوکب دُرّی؛ ستاره شایسته‌سالاری نور**
– **چراغی که به وصی سپرده شد**
– **وقتی علم، نور ولایت می‌شود**
– **کوکب دُرّی؛ راز انتقال نور علم**
– **نورٌ علی نور؛ علم در قلبِ وصی**
– **ستاره‌ای از جنس علم و ولایت**

**«کوکب دُرّی؛ چراغِ علم در شیشه ولایت»**

دلنوشته

کوکب دُرّی؛ چراغِ علمِ ولایت
چراغی که به وصی سپرده شد

العِلم… همان نور است.
نوری که در مکتب قرآن از آن به «نور ولایت» یاد می‌شود.

وقتی قرآن می‌گوید:

«كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

انگار از ستاره‌ای سخن می‌گوید که در آسمان هدایت می‌درخشد؛
ستاره‌ای که روشنیِ آن از علم الهی است.

در نگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام،
علم و ولایت از یکدیگر جدا نیستند؛
علم حقیقی همان نوری است که خدا برای هدایت بندگانش قرار داده است.

امام باقر علیه‌السلام این راز را چنین بیان می‌کنند:

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله
علمی را که نزد خود داشت
به وصیّ خویش سپرد.

سپس فرمودند این همان معنای آیه است:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

یعنی خداوند هدایت‌کننده آسمان‌ها و زمین است.

و مثال آن علمی که به پیامبر ص عطا شد
همان نور الهی است که مردم با آن راه می‌یابند.

«مَثَلُ الْعِلْمِ الَّذِی أَعْطَیْتُهُ…
كَمِشْكاةٍ فِیهَا الْمِصْبَاحُ»

آن چراغدان، قلب پیامبر ص است
و آن چراغ، نوری است که در آن علم قرار دارد.

اما چراغ باید محفوظ بماند؛
باید در شیشه‌ای قرار گیرد تا نورش پایدار بماند.

پس خداوند فرمان داد:

«الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ»

یعنی این نورِ علم
در ظرفی پاک و شایسته قرار گیرد.

و آن ظرف نورانی همان وصیّ است؛
همان چهره‌ای که قرآن درباره‌اش می‌فرماید:

«كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

گویی ستاره‌ای درخشان است.

در حقیقت، این آیه خبر از یک حقیقت بزرگ می‌دهد؛
اینکه نور علم الهی
در مسیر «شایسته‌سالاری نورانی» جریان دارد.

نور، به دل‌های پاک سپرده می‌شود؛
به کسانی که خدا آنان را برگزیده است.

از آدم تا نوح،
از ابراهیم تا خاندان پاک او،
و تا اهل‌بیت پیامبر علیهم‌السلام.

«ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ»

نوری که نسل به نسل
از دل‌های برگزیده عبور کرده است.

و این نور چنان زلال است
که گویی حتی پیش از شعله‌ور شدن نیز می‌درخشد:

«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ»

نزدیک است که خود به خود روشن شود…

«نُورٌ عَلَى نُورٍ»

نوری بر روی نور.

و این همان نوری است
که خدا هر که را بخواهد
به سوی آن هدایت می‌کند.

ستاره‌ای درخشان در آسمان دل‌ها؛
کوکبی دُرّی
که راهِ نور را نشان می‌دهد.

الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ
عِلْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص صَدَرَ إِلَی قَلْبِ عَلِیٍّ

امام صادق علیه السلام:
الْفُضَیْلِ‌بْنِ‌یَسَارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ الصَّادِقِ ع
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
قَالَ کَذَلِکَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ
قَالَ قُلْتُ مَثَلُ نُورِهِ
قَالَ لِی مُحَمَّدٌ ص
قُلْتُ کَمِشْکاةٍ
قَالَ صَدْرُ مُحَمَّدٍ ص
قُلْتُ فِیها مِصْباحٌ
قَالَ فِیهِ نُورُ الْعِلْمِ یَعْنِی النُّبُوَّهًَْ
قُلْتُ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ
قَالَ عِلْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص صَدَرَ إِلَی قَلْبِ عَلِیٍّ
قُلْتُ کَأَنَّها
قَالَ لِأَیِّ شَیْءٍ تَقْرَأُ کَأَنَّهَا
قُلْتُ وَ کَیْفَ جُعِلْتُ فِدَاکَ
قَالَ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ
قُلْتُ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ
قَالَ ذَاکَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ‌بْنُ‌أَبِی‌طَالِبٍ ع لَا یَهُودِیٌّ وَ لَا نَصْرَانِیٌّ
قُلْتُ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
قَالَ یَکَادُ الْعِلْمُ یَخْرُجُ مِنْ فَمِ الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع مِنْ قَبْلِ أَنْ یَنْطِقَ بِهِ
قُلْتُ نُورٌ عَلی نُورٍ
قَالَ الْإِمَامُ عَلَی أَثَرِ الْإِمَامِ.

فضیل‌بن‌یسار گوید:
از امام صادق ع در مورد:
اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ
پرسیدم و ایشان در جواب فرمود:
«خداوند عزّوجلّ همین‌گونه است».
در مورد مَثَلَ نُورِهِ پرسیدم. فرمود: «مراد محمّد ص است».
گفتم: «کَمِشْکَاةٍ»؟ فرمود: «سینه‌ی محمّد ص است».
گفتم: «فِیهَا مِصْبَاحٌ». فرمود: «در آن نور علم است؛ یعنی همان نبوّت».
گفتم: «الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ»؟
ف
رمود: «علم رسول خدا ص است که به‌سوی علی ع جاری گشت».
گفتم: «کَأَنَّهَا». فرمود: «چرا کَأَنَّهَا می‌خوانی»؟
عرض کردم: «جانم فدایت پس چگونه بخوانم»؟
فرمود: «کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ».
عرض کردم: «یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ».
فرمود: «مراد، علیّ‌بن‌ابوطالب ع است که نه یهودی است و نه نصرانی».
گفتم: «یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ». فرمود: «نزدیک است که علم از دهان عالم آل محمّد ع خارج شود قبل از آنکه درباره‌ی آن زبان بگشاید».
گفتم: «نُّورٌ عَلَی نُورٍ» فرمود: «امامی درپی امام دیگر».

– **چراغ در شیشه ولایت**
– **وقتی علم پیامبر در قلب علی جاری شد**
– **المصباح فی زجاجة؛ راز انتقال نور**
– **کوکب دُرّی؛ چراغی در قلب وصی**
– **نور علم از سینه پیامبر تا قلب علی**
– **نورٌ علی نور؛ چراغی که ادامه یافت**
– **شیشه‌ای که چراغ نبوت را در خود گرفت**

**«چراغ در شیشه ولایت»**

**«المصباح فی زجاجة؛ علم رسول‌الله در قلب علی»**

دلنوشته

المصباح فی زجاجة؛ علم رسول‌الله در قلب علی

«الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ»

چراغ باید در شیشه‌ای پاک قرار گیرد؛
شیشه‌ای که نور را حفظ کند
و درخشش آن را آشکارتر سازد.

در روایت زیبایی از امام صادق علیه‌السلام،
راز این آیه چنین گشوده می‌شود.

فضیل بن یسار می‌گوید از امام پرسیدم:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

فرمود: خداوند چنین است.

پرسیدم: «مَثَلُ نُورِهِ»؟

فرمود: مقصود، محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

گفتم: «كَمِشْكاةٍ»؟

فرمود: سینه‌ی محمّد.

گفتم: «فِیها مِصْباحٌ»؟

فرمود: در آن چراغ، نور علم است؛
همان نور نبوّت.

سپس وقتی به این آیه رسیدم:

«الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ»

امام فرمودند:

علم رسول خدا
از سینه‌ی پیامبر
به قلب علی جاری شد.

چراغ در شیشه قرار گرفت…

نوری که از قلب پیامبر می‌تابید
در قلب وصیّ او جای گرفت.

و آنگاه آیه چنین توصیفش کرد:

«كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

گویی ستاره‌ای درخشان است.

ستاره‌ای که در آسمان هدایت می‌درخشد
و راه را به دل‌های جویای نور نشان می‌دهد.

و این نور، نوری جدا از ریشه خود نیست؛
از همان شجره مبارکه‌ای است
که ریشه‌اش به ابراهیم ع می‌رسد.

نه شرقی است و نه غربی؛
نه در حصار قوم و قبیله
و نه در مرزهای تاریخ.

نوری است آزاد، زلال و الهی.

نوری که چنان زنده است
که گویی پیش از سخن گفتن نیز می‌درخشد:

«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ»

دانش در سینه‌های اهل‌بیت ع
چنان زلال است
که پیش از بیان نیز نورش آشکار است.

و سرانجام، آیه به راز بزرگ این مسیر اشاره می‌کند:

«نُورٌ عَلَى نُورٍ»

امامی پس از امامی…

چراغی که خاموش نمی‌شود؛
نوری که نسل به نسل
در دل‌های برگزیده ادامه می‌یابد.

نور بر نور…
تا همیشه.

وَ هَذَا (النّور) مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِلْمُؤْمِنِ
نورِ این گوهر درخشان، تمامی ندارد!

امام باقر علیه السلام:
عَن طَلْحَهًَْ‌بْنِ‌زَیْدٍ عَنْ جَعْفَرِ‌بْنِ‌مُحَمَّدٍ ع عَنْ أَبِیهِ ع فِی هَذِهِ الآیَهًِْ
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
قَالَ بَدَأَ بِنُورِ نَفْسِهِ تَعَالَی
مَثَلُ نُورِهِ مَثَلُ هُدَاهُ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ
قَوْلُهُ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ
الْمِشْکَاةُ جَوْفُ الْمُؤْمِنِ وَ الْقِنْدِیلُ قَلْبُهُ
وَ الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِیهِ
یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ قَالَ الشَّجَرَهًُْ الْمُؤْمِنُ زَیْتُونَهًٍْ
لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّهًٍْ
قَالَ عَلَی سَوَاءِ الْجَبَلِ لَا غَرْبِیَّهًٍْ أَیْ لَا شَرْقَ لَهَا وَ لَا شَرْقِیَّهًٍْ أَیْ لَا غَرْبَ لَهَا
إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ طَلَعَتْ عَلَیْهَا وَ إِذَا غَرَبَتْ غَرَبَتْ عَلَیْهَا
یَکادُ زَیْتُها یَعْنِی یَکَادُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ یُضِیءُ وَ إِنْ لَمْ یَتَکَلَّمْ
نُورٌ عَلی نُورٍ فَرِیضَهًٌْ عَلَی فَرِیضَهًٍْ وَ سُنَّهًٌْ عَلَی سُنَّهًٍْ
یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ یَهْدِی اللَّهُ لِفَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ مَنْ یَشَاءُ
وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ
وَ هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِلْمُؤْمِنِ
ثُمَّ قَالَ
فَالْمُؤْمِنُ مَنْ یَتَقَلَّبُ فِی خَمْسَهًٍْ مِنَ النُّورِ
مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ کَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِیرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهًِْ إِلَی الْجَنَّهًِْ نُورٌ
قُلْتُ لِجَعْفَرٍ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا سَیِّدِی إِنَّهُمْ یَقُولُونَ مَثَلُ نُورِ الرَّبِّ
قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَیْسَ لِلَّهِ بِمَثَلٍ مَا قَالَ اللَّهُ فَلا تَضْرِبُوا للهِ الْأَمْثالَ.

طلحهًْ‌بن‌زید نقل می‌کند:
امام صادق، از پدرش ع روایت کرده که در تفسیر آیه:
اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فرموده است:
«خداوند متعال با نور خویش آغاز کرد،
مَثَلُ نُورِهِ: مَثَل هدایت خداوند در قلب انسان مؤمن است.
کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ؛ مشکاهًْ، درون انسان مؤمن است.
و قندیل، قلب انسان مؤمن است.
و مصباح، نوری است که خداوند در قلب مؤمن انداخته است».
درباره‌ی: یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ فرمود:
«درخت همان مؤمن است،
زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ این درخت بر کوهی هموار استوار گشته که نه شرق دارد و نه غرب
که اگر خورشید طلوع کند بر آن طلوع می‌کند و اگر غروب کند بر آن غروب می‌کند.
یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ؛
نزدیک است نوری که خداوند در قلب مؤمن قرار داده درخشش گیرد، اگر چه سخن نگفته باشد
نُّورٌ عَلَی نُورٍ؛ یعنی واجب در پس واجب و سنّت در پی سنتی دیگر.
یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء
خداوند به واجبات و سنّت‌های خود، هر کسی را که بخواهد هدایت می‌فرماید؛
و یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ
و این مثلی است که خداوند آن را برای مؤمن زده است
و سپس فرمود:
«انسان مؤمن در پنج نور حرکت می‌کند:
ورودی آن نور و خروجی آن نور است،
علم او نور و کلام او نور و بازگشتش در روز قیامت به سوی بهشت نور است».
به امام صادق ع عرض کردم:
«ای سرورم! فدایت شوم، آنان می‌گویند: مانند نور خدا»؟
آن حضرت فرمود:
«سبحان الله! خداوند از این صفات منزه است!
برای خدا شبیه و نظیری نیست،
خداوند خود فرموده است: برای خدا مَثَل نزنید.

– **دلِ مؤمن؛ چراغدانِ نور الهی**
– **وقتی قلب مؤمن چراغ می‌شود**
– **مشکاتِ دل و چراغ هدایت**
– **مَثَل نور در قلب مؤمن**
– **پنج نور در مسیر مؤمن**
– **کوکب دُرّی در آسمان دل مؤمن**
– **دلِ روشن؛ نوری که تمامی ندارد**

**«مَثَل نور خدا در قلب مؤمن»**

دلنوشته

کوکب دُرّی در آسمان دل مؤمن

و شگفت آنکه این نورِ باشکوه
تنها سخنی درباره آسمان‌ها نیست؛
سرّی است که در دل انسان نیز جاری می‌شود.

امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:
وقتی خداوند فرمود:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

سخن را با نور خویش آغاز کرد.

اما آنگاه که فرمود:

«مَثَلُ نُورِهِ…»

این نور را در دل مؤمن نشان داد.

نور هدایت خدا
در قلب انسان مؤمن.

و آنگاه این دل را چنین تصویر کرد:

«كَمِشْكاةٍ فِیها مِصْباحٌ»

مشکات، درون مؤمن است
و چراغدان، قلب او.

و آن چراغ…

نوری است که خدا در قلبش نهاده است.

نوری که اگر در دل انسان بیدار شود
زندگی او دیگر تاریک نمی‌ماند.

این دلِ روشن
چون درختی مبارک است؛

«يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ»

درختی که نه شرقی است و نه غربی؛
درختی که در معرض نور است
از هر سو.

اگر خورشید طلوع کند
بر آن می‌تابد
و اگر غروب کند
باز هم نور خود را از دست نمی‌دهد.

و عجیب آنکه این نور
چنان در دل مؤمن زنده است
که حتی پیش از سخن گفتن نیز آشکار می‌شود:

«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ»

گویی روشنایی از درون او می‌جوشد.

آنگاه آیه می‌گوید:

«نُورٌ عَلَى نُورٍ»

و امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند:
یعنی فریضه‌ای بر فریضه
و سنتی بر سنتی.

راهی از نور
که لایه‌لایه در جان مؤمن گسترده می‌شود.

و مؤمن در میان این نورها زندگی می‌کند.

ورودش نور است،
خروجش نور است،
علمش نور است،
سخنش نور است،
و سرانجام در قیامت
بازگشتش به سوی بهشتِ نور.

و این همان مثلی است
که خداوند برای مؤمن زده است.

پس اگر روزی دل انسان
این چراغ را در خود احساس کرد،
اگر نوری در قلبش زنده شد
که راه را نشان می‌دهد،

بداند که آن
از همان نور است…

نور همان گوهر درخشانی
که قرآن آن را چنین توصیف کرد:

«كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

ستاره‌ای درخشان
در آسمان دل.

و نور این گوهر درخشان
تمامی ندارد…

النُّورُ ضَوْءُ الْمُؤْمِنِ!

امام علی علیه السلام:
سَأَلُوهُ ع عَنْ أَقْسَامِ النُّورِ فِی الْقُرْآنِ
قَالَ
النُّورُ الْقُرْآنُ
وَ النُّورُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَی
وَ النُّورُ النُّورِیَّهًُْ
وَ النُّورُ الْقَمَرُ
وَ النُّورُ ضَوْءُ الْمُؤْمِنِ
وَ هُوَ الْمُوَالَاهًُْ الَّتِی یَلْبَسُ بِهَا نُوراً یَوْمَ الْقِیَامَهًِْ
وَ النُّورُ فِی مَوَاضِعَ مِنَ التَّوْرَاهًِْ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ حُجَّهًُْ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی عِبَادِهِ وَ هُوَ الْمَعْصُوم.
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِی سُورَهًِْ النُّورِ
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ …
(فَ) الْمِشْکَاةُ رَسُولُ اللَّهِ ص
وَ الْمِصْبَاحُ الْوَصِیُّ وَ الْأَوْصِیَاءُ ع
وَ الزُّجَاجَةُ فَاطِمَهًُْ س
وَ الشَّجَرَةُ الْمُبَارَکَةُ رَسُولُ اللَّهِ ص
وَ الْکَوْکَبُ الدُّرِّیُّ الْقَائِمُ ع الْمُنْتَظَرُ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا
ثُمَّ قَالَ تَعَالَی
یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ أَیْ یَنْطِقْ بِهِ نَاطِقٌ
ثُمَّ قَالَ تَعَالَی نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ وَ هُمُ الْأَوْصِیَاءُ.

از امیرمؤمنان ع در مورد اقسام نور در قرآن سؤال کردند؛
امام ع فرمود:
«نور همان قرآن است
و نور نامی از نام‌های خداوند متعال است
و نور روشنایی است
و نور ماه است
و نور روشنی [سیمای] مؤمن است
و آن [نتیجه‌ی] پیروی‌کردن مؤمن است که به‌وسیله‌ی آن در قیامت نور را بر تن می‌کند؛

و نور در مواردی از تورات و انجیل و قرآن حجّتِ الهی بر بندگان است
که همان انسان معصوم می‌باشد.
و خداوند در سوره‌ی نور فرموده است:
اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛
پس مِشْکاةٍ رسول خدا ص
مِصْباحٌ؛ جانشین ایشان و دیگر امامان ع
الزُّجاجَةُ؛ فاطمه س
شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ رسول خدا ص
و کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ همان قائم ع است که انتظارش را می‌کِشند،
همو که زمین را پر از عدالت خواهد نمود.
سپس خداوند متعال فرمود:
یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ؛ یعنی گوینده‌ای به آن، سخن خواهد گفت.
آنگاه خداوند متعال فرمود:
نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛
آنگاه خداوند عزّوجل فرموده:
[این چراغ پرفروغ] در خانه‌هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده [دیواره‌های] آن را بالا برند
[تا از دستبرد شیاطین در امان باشد]؛
و در آن‌ها نام خدا برده شود، و صبح و شام در آن‌ها تسبیح او گویند مردانی که هیچ تجارت و داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند.
که این مردمان، جانشینانِ [برحقِّ] پیامبر ص هستند.

– **نورِ مؤمن؛ جامه‌ی ولایت**
– **نور مؤمن از کجاست؟**
– **ضوءُ المؤمن؛ روشناییِ موالات**
– **وقتی مؤمن جامه‌ی نور می‌پوشد**
– **نور مؤمن در پرتو ولایت**
– **چراغ مؤمن از نور ولایت**

**«ضوءُ المؤمن؛ نوری از موالات»**

**«نور مؤمن؛ پرتوی از کوکب دُرّی»**

دلنوشته

نور مؤمن؛ پرتوی از کوکب دُرّی
«النُّورُ؛ ضَوْءُ الْمُؤْمِنِ»

از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام درباره اقسام نور در قرآن پرسیدند.

حضرت فرمودند:
نور، قرآن است.
نور، نامی از نام‌های خداوند متعال است.
نور، روشنایی است.
نور، ماه است.
و نور، روشناییِ مؤمن است.

آن نوری که در سیمای مؤمن دیده می‌شود،
ثمره‌ی «موالات» است؛
پیوندی زنده با حجت خدا.

مؤمن با این پیوند
در قیامت نوری بر تن می‌کند؛
نوری که راهش را در میان تاریکی‌ها روشن می‌سازد.

و نور در کتاب‌های آسمانی ـ تورات و انجیل و قرآن ـ
گاه به معنای «حجت خدا بر بندگان» آمده است؛
همان انسان معصوم
که راه خدا را در زمین آشکار می‌کند.

پس آنگاه که خداوند فرمود:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ…»

امیرالمؤمنین علیه‌السلام این مَثَل را چنین گشودند:

مشکات، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است؛
مصباح، وصیّ او و دیگر اوصیای اویند؛
و آن زجاجه‌ی پاک و درخشان، فاطمه علیهاالسلام.

و آن درخت مبارک
که چراغ از آن افروخته می‌شود
باز رسول خداست؛
اصلِ این نور.

و آنگاه که قرآن فرمود:

«الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

فرمودند:
آن «کوکب درّی»
قائمِ منتظر است؛

ستاره‌ای درخشان
که زمین را از عدالت لبریز خواهد کرد.

و هنوز این نور در راه است…

«يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ»

نوری که چنان زنده است
که گویی پیش از آنکه دستی آن را برافروزد
خود می‌درخشد.

سپس قرآن فرمود:

«نُورٌ عَلى نُورٍ
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»

لایه‌هایی از نور
که بر یکدیگر افزوده می‌شوند؛
نور نبوت،
نور ولایت،
نور هدایت.

و این نورها در خانه‌هایی می‌درخشند

«فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ
وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ…»

خانه‌هایی که در آن‌ها
نام خدا زنده است
و صبح و شام
تسبیح او جاری.

در آن خانه‌ها
مردانی هستند

«لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»

مردانی که هیچ تجارت و دادوستدی
دلشان را از یاد خدا نمی‌گیرد.

و امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:

این مردان
همان «اوصیای پیامبر ص» هستند.

چراغ‌های زنده‌ی هدایت
در خانه‌های نور.

و هر دلی
که به ولایت آنان پیوند بخورد
روشن می‌شود.

زیرا نور مؤمن
از همان نور است…

از همان چراغی
که قرآن درباره‌اش گفت:

«كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

ستاره‌ای درخشان
در آسمان هدایت.

لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَهًِْ بِالنَّهَارِ
به خدا قسم نور امام در دل‌های مؤمنان درخشان‌تر از خورشید تابنده در روز است.
+ «معرفة الامام بالنورانیة»

امام باقر علیه السلام:
عَنْ أَبِی‌خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا
فَقَالَ یَا أَبَاخَالِدٍ
النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّهًُْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهًِْ

وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ
وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ
وَ اللَّهِ یَا أَبَاخَالِدٍ
لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَهًِْ بِالنَّهَارِ

وَ هُمْ وَ اللَّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ
وَ یَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ

وَ اللَّهِ یَا أَبَاخَالِدٍ لَا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ یَتَوَلَّانَا حَتَّی یُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ
وَ لَا یُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّی یُسَلِّمَ لَنَا وَ یَکُونَ سِلْماً لَنَا
فَإِذَا کَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِیدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَهًِْ الْأَکْبَر.

ابوخالد کابلی می‌گوید:
از امام باقر علیه السلام از معنای این آیه سوال کردم:
به خدا و رسولش و نوری که فرستاده‌ایم ایمان آورید.
ای ابا خالد!
به خدا قسم که نور ائمّه ع تا روز قیامت از آل محمّد ع هستند.
آن‌ها به خدا قسم نور خدا هستند که فرستاده
و آن‌ها به خدا قسم نور خدا در آسمان‌ها و زمین هستند.
ابا خالد!
به خدا قسم نور امام در دل‌های مؤمنان درخشان‌تر از خورشید تابنده در روز است؛
و سوگند به خدا که آن‌ها دل‌های مؤمنان را منوّر می‌کنند
و خدا نور ایشان را از هرکه بخواهد پنهان می‌کند، پس دل‌هایشان تاریک می‌شود.
ای ابا خالد!
به خدا سوگند که هیچ بنده‌ای به ما محبّت نمی‌ورزد و ما را دوست نمی‌دارد،
تا اینکه خدا دلش را پاک می‌کند
و خدا دل بنده‌ای را پاک نمی‌کند، مگراینکه تسلیم ما باشد و با ما از در آشتی درآید.
پس زمانی که از در آشتی با ما درآمد، خدا او را از شدّت گرفتاری‌های حساب در امان قرار می‌دهد و از وحشت بزرگ قیامت ایمن می‌گرداند.

– **نورِ امام در دل مؤمن**
– **خورشیدی در قلب مؤمن**
– **درخشان‌تر از خورشید**
– **وقتی نور امام در دل می‌تابد**
– **قلب مؤمن؛ جایگاه نور امام**
– **نوری روشن‌تر از خورشید**

**«درخشان‌تر از خورشید»**

**«خورشیدی در آسمان دل مؤمن»**

دلنوشته

خورشیدی در آسمان دل مؤمن

«نوری در دل»

امام باقر علیه‌السلام فرمودند:

«لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ
أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ»

به خدا سوگند
نور امام در دل‌های مؤمنان
از خورشید تابنده در روز روشن‌تر است.

ابوخالد کابلی می‌گوید از امام باقر علیه‌السلام درباره این آیه پرسیدم:

«فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا»

حضرت فرمودند:

ای اباخالد!
به خدا سوگند این نور
همان «ائمه از آل محمد ع» هستند تا روز قیامت.

آن‌ها نور خدا هستند
که در میان بندگان فرود آمده است.

آن‌ها نور خدا هستند
در آسمان‌ها و در زمین.

سپس فرمودند:

به خدا سوگند
نور امام در دل مؤمنان
درخشان‌تر از خورشید در روز است.

آن‌ها دل‌های مؤمنان را روشن می‌کنند.

و خداوند
نور آنان را از هر که بخواهد پنهان می‌کند
و آنگاه دل‌ها در تاریکی فرو می‌رود.

ای اباخالد!

هیچ بنده‌ای
به ما محبت نمی‌ورزد
و ولایت ما را نمی‌پذیرد
مگر آنکه خدا دل او را پاک کرده باشد.

و خدا دل بنده‌ای را پاک نمی‌کند
مگر آنکه در برابر ما «تسلیم» شود
و با ما در صلح و همراهی باشد.

پس هرگاه دل انسان
با این نور آشتی کند

خدا او را
از سختی حساب نگاه می‌دارد
و از هراس بزرگ قیامت
ایمن می‌سازد.

زیرا آنچه در دل او روشن شده است
چراغی از همان نور است…

نوری که قرآن فرمود:

«يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ»

و همان نوری است
که چون در دل بتابد

قلب انسان
چون آسمانی روشن می‌شود

و در آن آسمان
ستاره‌ای می‌درخشد…

«كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً

[سورة الأنعام (۶): آية ۶]
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ
مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ
وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً
وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْري مِنْ تَحْتِهِمْ
فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ
وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرينَ (۶)
آيا نديده‌‏اند كه پيش از آنان چه بسيار امّتها را هلاك كرديم؟
[امّتهايى كه‏] در زمين به آنان امكاناتى داديم كه براى شما آن امكانات را فراهم نكرده‏‌ايم،
و [بارانهاى‏] آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستاديم،
و رودبارها از زير [شهرهاى‏] آنان روان ساختيم.
پس ايشان را به [سزاى‏] گناهانشان هلاك كرديم،
و پس از آنان نسلهاى ديگرى پديد آورديم.

– **آسمانی که بر دل‌ها می‌بارد**
– **بارانِ آسمانِ هدایت**
– **وقتی آسمان معرفت می‌بارد**
– **مدرارِ آسمان بر دل مؤمن**
– **باران نور بر زمین دل**
– **آسمانِ نور و بارانِ معرفت**

**«آسمانِ مدرارِ هدایت»**

**«باران نور از آسمان هدایت»**

دلنوشته

باران نور از آسمان هدایت
«آسمانی که می‌بارد»

قرآن از آسمانی سخن می‌گوید که می‌بارد:

«وَأَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَاراً»

آسمانی پرباران،
بارشی پی‌درپی
و بی‌دریغ.

بارانی که زمین را زنده می‌کند،
رودها را جاری می‌سازد،
و زندگی را در دل خاک می‌دمد.

اما قرآن در کنار این باران
هشداری نیز می‌دهد.

اقوامی بودند
که زمین در اختیارشان قرار گرفت؛
توان و قدرت یافتند
و آسمان بر آنان بارید

«وَجَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ»

رودها در سرزمینشان جاری شد
و نعمت‌ها پیرامونشان گسترده گشت.

اما دل‌ها
اگر از نور خالی بماند
حتی زیر باران نعمت نیز خشک می‌شود.

پس آنگاه که دل‌ها
از یاد خدا دور شد
و راه گناه پیش گرفتند

قرآن می‌گوید:

«فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ»

آن نعمت‌ها
دیگر نجات‌بخش نبود.

زیرا زمین
هر قدر آباد باشد
اگر آسمان هدایت بر آن نبارد
دل‌ها بی‌ثمر می‌ماند.

و چه بسیار دل‌هایی
که وقتی نور ولایت در آن‌ها طلوع می‌کند
آسمان معرفت بر آن‌ها می‌بارد.

آنگاه علوم
چون باران فرو می‌ریزد
و حکمت‌ها
چون رودها جاری می‌شود.

دل مؤمن
در زیر این آسمان

سبز می‌شود
زنده می‌شود
و روشن می‌شود.

و این همان آسمانی است
که بارانش پایان ندارد…

بارانی از نور
از همان چراغی
که قرآن درباره‌اش گفت:

«كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ».

يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً

[سورة هود (۱۱): الآيات ۵۰ الى ۶۰]
وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً
وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ
وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (۵۲)
«و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد
[تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد
و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد،
و تبهكارانه روى بر مگردانيد.»

– **رازِ بارانِ آسمان**
– **وقتی آسمانِ رحمت می‌بارد**
– **استغفار؛ کلیدِ باران آسمان**
– **توبه و بارانِ هدایت**
– **بارانِ مدرارِ رحمت**
– **آسمانِ رحمت بر دل‌های توبه‌کار**

**«استغفار؛ کلیدِ باران آسمان»**

**«بارانِ نور بر دلِ توبه‌کار»**

دلنوشته

رازِ بارانِ آسمان
بارانِ نور بر دلِ توبه‌کار

پیامبران وقتی مردم را به سوی خدا فرا می‌خواندند
از بارانی سخن می‌گفتند
که از آسمان نازل می‌شود.

قوم هود نیز چنین دعوتی را شنیدند:

«وَيا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ
ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»

از پروردگارتان آمرزش بخواهید
و به سوی او بازگردید

تا آسمان
بارانِ پیاپی خود را بر شما فرو فرستد.

اما این تنها سخن از بارانِ زمین نبود.

آسمانِ هدایت نیز
قانونی دارد.

دل وقتی به سوی خدا بازمی‌گردد
و غبار گناه را می‌شوید
آنگاه آسمانِ رحمت
بر آن می‌بارد.

و چه بارانی…

بارانِ معرفت
بارانِ آرامش
بارانِ نور.

قرآن می‌گوید:

«وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ»

قدرتی بر قدرت شما افزوده می‌شود.

زیرا دلی که به نور هدایت روشن شد
دیگر تنها نیست؛
نیرویی از آسمان با اوست.

دلِ توبه‌کار
چون زمینی آماده می‌شود
و آنگاه بارانِ آسمان بر آن می‌بارد.

در آن دل
رودهای فهم جاری می‌شود
و بذرهای عمل صالح می‌روید.

و هرچه این دل پاک‌تر شود
باران آسمان
بیشتر می‌بارد.

همان آسمانی
که قرآن از آن خبر داد:

«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً»

آسمانی که بارانش پایان ندارد…

بارانی از نور
که از چراغ هدایت فرو می‌ریزد

از همان چراغی
که در زجاجه‌ای می‌درخشد

«كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ».

يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً

[سورة نوح (۷۱): الآيات ۱ الى ۱۴]
يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً (۱۱)
[تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.

– **دعوت نوح زیر باران رحمت**
– **استغفار؛ گشایش آسمان‌ها**
– **وقتی آسمان مدرار می‌شود**
– **رازِ بارانِ مدرار**
– **استغفار و گشوده شدن آسمان**
– **باران رحمت بر زمین دل**

**«استغفار؛ رازِ آسمانِ مدرار»**

**«وقتی آسمانِ رحمت بر دل می‌بارد»**

دلنوشته

وقتی آسمانِ رحمت بر دل می‌بارد
«دعوتی زیر باران آسمان»

نوح علیه‌السلام با پیامی روشن آمد؛
پیامی که از دل رحمت خدا برمی‌خاست.

گفت:

«أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ»

خدا را بپرستید،
از او پروا کنید
و راه پیامبر را پی بگیرید.

زیرا راه پیامبران
راه باز شدن آسمان‌هاست.

نوح سال‌ها قوم خود را خواند؛
شب و روز.

«قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا»

اما بسیاری
گوش‌های خود را بستند
و از این دعوت گریختند.

گویی نمی‌خواستند
صدای باران آسمان را بشنوند.

با این همه
پیام نوح ساده بود:

«اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا»

از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛
او بسیار آمرزنده است.

آنگاه چه می‌شود؟

«يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا»

آسمان بر شما
باران پی‌درپی می‌فرستد.

بارانی که تنها قطره‌های آب نیست؛
رحمت است،
برکت است،
گشایش است.

قرآن می‌گوید:

«وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ
وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ
وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا»

زمین سبز می‌شود
و زندگی جاری.

اما راز این همه
در یک چیز نهفته است:

بازگشت دل به سوی خدا.

زیرا وقتی دل
از غرور و غفلت پاک شود

آسمان رحمت
درهای خود را می‌گشاید.

و آن‌گاه
بارانی از نور می‌بارد.

همان بارانی
که دل‌ها را زنده می‌کند
و جان‌ها را روشن.

بارانی از هدایت
از چراغی که خدا در زمین برافروخته است

چراغی در زجاجه‌ای درخشان

«كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ».

– **وقتی معلمِ آسمان میان مردم می‌آید**
– **داستان همیشگی نور و حسد**
– **معلمی از نور و مردمی دو گروه**
– **اندکِ اهل نور، بسیارِ اهل حسد**
– **وقتی نور می‌آید و دل‌ها جدا می‌شوند**
– **قصه تکراری تاریخ؛ نور و حسادت**

**«وقتی معلمِ نور می‌آید»**

**«اندکِ اهل نور در میان بسیارِ اهل حسد»**

دلنوشته

وقتی معلم آسمان می‌آید
و داستان تکراری اندکِ اهل نور در میان بسیارِ اهل حسد

در هر زمان
خدای مهربان برای بندگانش
معلمی از جنس نور می‌فرستد.

معلمی که سخنش
از آسمان الهام گرفته است
و دلش چراغ هدایت است.

در روزگاری دور
نام این معلم
نوح بود.

او تنها پیام‌آور یک هشدار نبود؛
معلمی بود
که می‌خواست چشم مردم را
به نشانه‌های روشن خدا باز کند.

می‌گفت:

«أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً»

آیا ندیده‌اید
چگونه خدا
آسمان‌ها را طبقه‌طبقه آفرید؟

و در این آسمان‌ها
نظامی از نور قرار داد:

«وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً»

ماه را نور قرار داد
و خورشید را چراغی فروزان.

سپس نگاه انسان را
به زمین برگرداند:

«وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»

خدا شما را
چون گیاهی از زمین رویانید.

و باز به همان زمین بازمی‌گرداند
و دوباره برمی‌انگیزد.

زمین را نیز
برای شما گسترده ساخت

«بِساطاً»

تا در راه‌های فراخ آن
حرکت کنید.

نوح
با این نشانه‌ها
می‌خواست دل‌ها را بیدار کند.

اما همیشه
در برابر نور
دو گروه پدید می‌آیند.

گروهی
دلشان آماده نور است؛
چشمی دارند که می‌بیند
و گوشی که می‌شنود.

و گروهی دیگر
دلشان اسیر حسد و دنیا است.

نوح با اندوه گفت:

«رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي
وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً»

پروردگارا،
آنها مرا نافرمانی کردند
و از کسانی پیروی نمودند
که مال و فرزندشان
جز زیان بر آنان نیفزود.

آنان نه تنها نپذیرفتند؛
بلکه نقشه‌ها کشیدند.

«وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً»

نیرنگی بزرگ ساختند.

و مردم را
به چنگال بت‌ها سپردند:

«لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ»

خدایان خود را رها نکنید.

بدین‌گونه
بسیاری را گمراه کردند.

در طول تاریخ
همین داستان تکرار شده است.

هرگاه معلمی از نور
در میان مردم ظاهر می‌شود
دل‌ها دو دسته می‌شوند.

عده‌ای
اهل نورند.

نور را می‌شناسند
و به آن نزدیک می‌شوند.

اما عده‌ای دیگر
پس از شناختن نور
باز هم راه حسد را انتخاب می‌کنند.

دلشان نمی‌خواهد
چراغی جز خودشان
در جهان روشن باشد.

و این حقیقتی تلخ است
که قرآن بارها نشان داده است:

اهل نور
همیشه اندکند.

و اهل حسد
اکثریت جمعیت را می‌سازند.

قوم نوح نیز چنین بودند.

سرانجام
گناه‌هایشان
خودشان را فرو برد:

«مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا»

به سبب خطاهایشان
غرق شدند.

و هیچ یاوری
در برابر خدا نیافتند.

آنگاه نوح
پس از سال‌های طولانی دعوت
به درگاه پروردگار عرضه داشت:

«رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً»

پروردگارا
هیچ‌یک از این کافران را بر زمین باقی مگذار.

زیرا اگر بمانند
بندگان تو را گمراه می‌کنند
و نسلی جز ناسپاس و گناهکار
پرورش نمی‌دهند.

اما حتی در میان این اندوه
دعای نوح
با رحمت پایان می‌یابد:

«رَبِّ اغْفِرْ لِي
وَ لِوَالِدَيَّ
وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً
وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ»

پروردگارا
مرا ببخش
و پدر و مادرم را
و هر مؤمنی را که به خانه من درآید
و همه مردان و زنان باایمان را.

این پایان یک سوره است
اما در حقیقت
شرح یک قانون همیشگی در تاریخ است:

وقتی معلمی از سوی خدا می‌آید
نور در زمین طلوع می‌کند.

اما دل‌ها
یکسان پاسخ نمی‌دهند.

عده‌ای
در پرتو آن نور
راه زندگی می‌یابند.

و عده‌ای دیگر
در سایه حسد
از همان نور
روی برمی‌گردانند.

**نورِ این گوهر درخشان، پایان ندارد**

در توصیف نور الهی در قرآن، تصویری شگفت‌انگیز بیان شده است:
چراغی درون شیشه‌ای زلال، که با درخششی خارق‌العاده می‌تابد؛
«گویی ستاره‌ای درخشان است» (نور، ۳۵).

این تعبیر از نوری سخن می‌گوید که عادی نیست؛
نوری پاک، روشن و پایدار.

ستاره‌ای درخشان نور خود را از لحظه‌های گذرا نمی‌گیرد.
در تاریکی آسمان پیوسته می‌درخشد و راه را به کسانی نشان می‌دهد که نگاهشان را به آسمان می‌دوزند.

به همین گونه، هدایت الهی نیز در جهان از طریق دل‌هایی آشکار می‌شود که حامل نور معرفت و ایمان‌اند.
این دل‌ها به ظرف‌هایی از روشنایی تبدیل می‌شوند؛
چون شیشه‌ای شفاف که چراغ درون خود را آشکار می‌کند.

این تمثیل قرآنی نشان می‌دهد که هدایت حقیقی هم لطیف است و هم نیرومند.
لطیف است، زیرا آرام و بی‌صدا در دل وارد می‌شود و بینش و اخلاص را بیدار می‌کند؛
و نیرومند است، زیرا هنگامی که دل روشن شد، این نور از آن فراتر می‌رود و در سخن، رفتار و منش انسان جاری می‌شود.

در طول تاریخ، هرگاه آموزگاری از حکمت الهی در میان مردم ظاهر شده است، واکنش‌ها یکسان نبوده است.
گروهی نور را می‌شناسند و به سوی آن حرکت می‌کنند؛
دل‌هایشان آماده است و نور در وجودشان رشد می‌کند.

اما گروهی دیگر—حتی زمانی که روشنایی در برابر چشمانشان آشکار است—روی برمی‌گردانند.
تفاوت در خود نور نیست،
بلکه در آمادگی دل‌هایی است که آن را دریافت می‌کنند.

برای کسانی که این نور را می‌پذیرند،
نور به حضوری زنده در زندگی تبدیل می‌شود؛
منبعی از آرامش، بصیرت و استواری اخلاقی.

از این نور است که دانایی، مهربانی، شکیبایی
و میل به انجام کار نیک پدید می‌آید.

قرآن این حقیقت را چنین توصیف می‌کند:
«نورٌ علی نور»؛
نوری که پیوسته ژرف‌تر و گسترده‌تر می‌شود.

همچون ستاره‌ای درخشان در آسمان شب،
فروغ آن خاموش نمی‌شود.

همواره راه را به جویندگان نشان می‌دهد
و یادآور می‌شود که راه حقیقت
هرگز بی‌نور نیست.

آری،
نور این گوهر درخشان
پایانی ندارد.

– **کوکب دُرّی در میان حجّت‌های نور**
– **مهدی؛ کوکب دُرّی در افق ولایت**
– **ستاره درخشان میان انوار اهل‌بیت**
– **کوکب دُرّی آخرالزمان**
– **مهدی؛ ستاره‌ای در میان دریای نور**
– **کوکب دُرّی و قیام نور**

**«المهدیّ… كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»**

**«کوکب دُرّیِ قیام؛ مهدی منتقم»**

**«مهدی؛ کوکب دُرّی در میان انوار ولایت»**

دلنوشته

المهدیّ… كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ
مهدی؛ کوکب دُرّی در میان انوار ولایت

در حدیث زیبای معراج،
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از صحنه‌ای سخن می‌گوید
که در آن، حقیقت نورانی ولایت آشکار می‌شود.

خدای متعال به پیامبر فرمود
که او و علی و فاطمه و حسن و حسین
و امامان از نسل آنان
«اشباحی از نور» هستند؛
آفریده‌هایی از نور الهی.

و ولایت آنان
بر آسمان‌ها و زمین عرضه شد.

هر کس این ولایت را پذیرفت
در شمار مقربان قرار گرفت
و هر کس آن را انکار کرد
از گمراهان شد.

سپس پیامبر فرمود
که نگاه کردم
و آن انوار مقدس را دیدم؛
علی و فاطمه و حسن و حسین
و همه امامان از نسل آنان.

در میان دریایی از نور ایستاده بودند
و نماز می‌گزاردند.

اما در میان آن جمع نورانی
چهره‌ای بیش از همه می‌درخشید.

پیامبر فرمود:

«وَ الْمَهْدِيُّ فِي وَسْطِهِمْ
كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

مهدی در میان آنان بود؛
گویی «ستاره‌ای درخشان».

این همان تعبیر قرآن است
که درباره چراغ هدایت می‌گوید:

«كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

ستاره‌ای که در تاریکی می‌درخشد
و چشم‌ها را به سوی آسمان هدایت می‌کند.

اما در همان حدیث
راز دیگری نیز بیان می‌شود.

خدای متعال درباره او فرمود:

«هَذَا هُوَ الثَّائِرُ مِنْ عِتْرَتِكَ»

این همان قیام‌کننده از عترت توست.

و سپس فرمود:

«مُنْتَقِمٌ مِنْ أَعْدَائِي»

او انتقام‌گیرنده از دشمنان من است.

این تعبیر
یکی از ویژگی‌های خاص ولایت حضرت مهدی علیه‌السلام است.

او تنها امامی نیست که هدایت می‌کند؛
او امامی است که «حق را آشکار می‌کند»
و «ظلم را برمی‌چیند».

در طول تاریخ
بسیاری از دشمنی‌ها با نور ولایت
بی‌پاسخ ظاهری باقی مانده است.

اما در وعده الهی
روزی خواهد رسید
که این نور در سراسر زمین آشکار شود.

آن روز
ستاره درخشان ولایت
در افق جهان طلوع می‌کند.

همان ستاره‌ای که پیامبر در معراج دید:

«كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

و آن‌گاه
زمین از نور عدالت پر می‌شود
چنان‌که پیش از آن
از ظلم و تاریکی پر شده بود.

آری،
نور این گوهر درخشان
که اکنون بر دل‌های خاصی می‌تابد؛

روزی خواهد آمد
که بر سراسر زمین خواهد درخشید.

– **مشکاتِ ولایت و چراغ نبوت**
– **چراغ در مشکات اهل‌بیت**
– **نورٌ علی نور؛ امامی پس از امامی**
– **راز مشکات در کلام امام رضا علیه‌السلام**
– **چراغ هدایت در مشکات اهل‌بیت**
– **کوکب دُرّی در مشکات ولایت**

دلنوشته

کوکب دُرّی در مشکات ولایت
نورٌ علی نور؛ امامی پس از امامی

در کلامی ژرف از امام رضا علیه‌السلام،
راز تمثیل نور در قرآن روشن‌تر می‌شود.

آن حضرت نوشتند:

«مَثَلُنا فی کتابِ الله کمثلِ المشکاة»

مثَل ما در کتاب خدا
مانند همان مشکاتی است
که قرآن از آن سخن گفته است.

مشکاتی که در آن چراغی روشن است.

و فرمودند:

«فَنَحنُ المِشکاة»

ما همان مشکات هستیم.

جایگاهی که چراغ هدایت در آن قرار گرفته است.

و آن چراغ چیست؟

«المِصباحُ محمّدٌ رسولُ الله»

چراغ،
محمد رسول خداست.

نوری که خدا در جهان برافروخت
تا تاریکی‌های جهل را روشن کند.

اما قرآن ادامه می‌دهد:

«المِصباحُ فی زُجاجة»

چراغ در شیشه‌ای زلال است.

شیشه‌ای که روشنی چراغ را
چندان آشکار می‌کند
که گویی خود نیز نوری مستقل دارد.

و امام فرمودند:

«الزجاجةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

این شیشه
چون ستاره‌ای درخشان است.

همان ستاره‌ای
که نور چراغ نبوت را
در خود حفظ می‌کند
و آن را به جهان می‌تاباند.

این نور
از درختی مبارک افروخته می‌شود:

«يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ
لا شَرقِيَّةٍ وَ لا غَربِيَّة»

درختی پاک و مبارک
که نه وابسته به شرق است
و نه غرب.

نه ساختگی است
و نه انکارکننده حقیقت.

نوری است خالص
که نزدیک است خود بدرخشد
حتی اگر آتشی آن را لمس نکند.

و قرآن می‌فرماید:

«نورٌ على نور»

امام رضا علیه‌السلام فرمودند:
یعنی «امامی پس از امامی».

چراغی که خاموش نمی‌شود
بلکه از دستی به دست دیگر
از قلبی به قلب دیگر
در سلسله هدایت جاری می‌ماند.

سپس فرمودند:

«فَالنُّورُ عَلِيٌّ»

این نور، علی است.

و خداوند
هر کس را که دوست بدارد
به ولایت ما هدایت می‌کند.

اما این نور
تنها در دل‌ها پنهان نمی‌ماند.

وعده‌ای نیز در آن نهفته است.

امام فرمودند:

خداوند
روزی ولیّ ما را برمی‌انگیزد؛

با چهره‌ای درخشان
و برهانی آشکار.

روزی که حجت الهی
آشکار خواهد شد.

و آن‌گاه
او در صف پیامبران
و صدیقان
و شهیدان
و صالحان خواهد بود.

و چه نیکو رفیقانی هستند.

بدین‌گونه
چراغی که در مشکات ولایت افروخته شد

همچنان می‌تابد؛

چراغی که قرآن آن را چنین وصف کرد:

«كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

و نور این چراغ
هرگز پایان ندارد.

دلنوشته

کوکب دُرّی؛ تلالؤِ ولایتِ سجاد علیه السلام

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:
روزی وارد مسجد کوفه شدم.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام با انگشت خویش چیزی می‌نوشتند و تبسمی بر لب داشتند.

عرض کردم:
یا امیرالمؤمنین، چه چیز شما را به لبخند آورده است؟

فرمودند:
«در شگفتم از کسی که این آیه را می‌خواند اما آن را آن‌گونه که باید نمی‌شناسد.»

گفتم:
کدام آیه؟

فرمودند:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…»

و سپس پرده از راز این نور برداشتند.

فرمودند:

مشکات، «محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله» است.
و چراغ در آن، «منم؛ علی».

آن چراغ در شیشه‌ای است؛
و آن شیشه، «حسن و حسین علیهماالسلام» هستند.

سپس به این فراز رسیدند:

«كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ»

و فرمودند:

این «کوکب دُرّی، علی بن الحسین علیه‌السلام است.»

اختر درخشانی در آسمان ولایت؛
ستاره‌ای که نورش
در دل شب‌های تار تاریخ
چنان می‌درخشد
که چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند.

در وجود امام سجاد علیه‌السلام
نور ولایت به جلوه‌ای دیگر می‌درخشد؛

نوری آمیخته با خشوع،
با دعا،
با اشک،
و با علمی که از سرچشمه نبوت می‌جوشد.

از این «اختر درخشان»
معرفتی جاری است
که هر دل آماده‌ای را روشن می‌کند.

علمی که از این مَصدر نورانی اخذ می‌شود
درخششی خاص دارد؛

چنان‌که گویی دل انسان
در برابر پرتوی از آسمان گشوده می‌شود.

این همان «ولایت خاصّه» است.

ولایتی که با آن
دل، «قبض و بسط نور» را می‌شناسد.

گاه در پرتو آن
نور قلب گسترده می‌شود
و گاه در هیبت آن
دل در قبضی آمیخته با خشیت فرو می‌رود.

در این مرتبه از معرفت
انسان حتی «اخم و لبخند ولیّ خدا» را می‌فهمد؛
اشاره‌ای کوچک
که برای دل‌های غافل پنهان است
اما برای دل‌های آشنا
پیامی از عالم نور دارد.

ولایت سجاد علیه‌السلام
دروازه‌ای لطیف از این معرفت است.

همان رازی
که اهل دل از آن به «طلوع خورشید از مغرب» تعبیر کرده‌اند؛
طلوعی که از «باب مستجار»
دل‌های پناه‌آور را روشن می‌کند.

اما فهم این مرتبه
برای هر دل گشوده نمی‌شود.

شناخت این «کوکب دُرّی»
عنایتی است از جانب خدا؛
بهره‌ای برای «خاصانِ خاص».

آنان که دلشان
در جستجوی نور است
و نگاهشان
در آسمان ولایت
به دنبال ستاره‌ای می‌گردد
که راه را نشان دهد.

و آن‌گاه قرآن ادامه می‌دهد:

«فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ…»

خانه‌هایی که خدا اجازه داده است رفعت یابند
و نام او در آنها یاد شود.

خانه‌هایی که در آن
مردانی هستند
که هیچ تجارت و معامله‌ای
آنان را از یاد خدا باز نمی‌دارد.

این خانه‌ها
خانه‌های همان انوارند؛
خانه‌های ولایت.

و در آسمان این خانه‌ها
همچنان
ستاره‌ای می‌درخشد:

«کَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ…»

دلنوشته

السلامُ عَلَیکَ یا علیَّ بنَ الحُسینِ السجّاد…

ای کوکبِ دُرّیِ آیه‌ی نور…
ای تلالؤِ خاموشِ شب‌های خونینِ کربلا…
ای خورشیدی که در سجده طلوع می‌کند…

«قبض و بسطِ نورِ قلب، ولایت خاصّه‌ی توست.»

ولایت تو
نه فقط دانستنِ نام امام،
بلکه دیدنِ جریان نور در باطنِ جان است.

گاه دل، در قبض فرو می‌رود؛
تاریک، مضطرب، لرزان…
و گاه ناگهان
نسیمی از ملکوت می‌وزد
و نور گسترده می‌شود؛
شرح صدر، طمأنینه، اشکِ بی‌سبب…

این رفت و برگشتِ نور،
همان مشرق و مغربِ زمینِ قلب است.

و تویی
که فرمودی:

«آیةُ ذلک أن أرُدَّ الشمسَ من مغربها إلی مشرقها و من مشرقها إلی مغربها.»

ردّ شمس…
رازِ جابجاییِ خورشیدِ درون است.

آن‌گاه که نور از مغربِ دل طلوع کند،
از جایی که گمان نمی‌بردی،
از نقطه‌ای که سال‌ها تاریک بوده…

این همان «فتح باب مستجار در ملکوت قلب» است.

بابی که اگر گشوده شود،
انسان به تماشای حقیقتِ خویش می‌نشیند.

و این است:

«احراز هویت نور در ملکوت قلب.»

یعنی بدانی
کدام صدا از نور است
و کدام نجوا از شیطان.

ای سجاد…
ای زین‌العابدین…

فرمودی:

«أنا أول من خلق الأرض و أنا آخر من یهلکها.»

زمین…
تنها خاک نیست.

زمین،
همین دلِ آدمی است.

مشرق و مغربش
طلوع و غروبِ علمِ آل محمد علیهم‌السلام است.

وقتی فرمودی خورشید را بازمی‌گردانم،
یعنی نور را
در مدار قلب سالک
به حرکت درمی‌آورم.

و این همان معنای عمیقِ آیه است:

«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا…»

میراثِ مشرق و مغرب،
میراثِ قبض و بسطِ نور است.

کسی که صبر کند،
دلش از سلطه‌ی فرعونِ نفس آزاد می‌شود.

و چه زیبا فرمودند:

«وَ أَمَّا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ فَلِلنَّجَاةِ مِنَ السَّلَاطِينِ وَ مِنْ مَفْسَدَةِ الشَّيَاطِينِ.»

نجات از سلاطینِ بیرونی،
و نجات از شیاطینِ درونی.

و امروز…
بزرگ‌ترین سلطانِ درون،
وسواس است.

آن صدای تکراری،
آن اضطرابِ بی‌پایان،
آن اطاعتِ عادت‌گونه از نجواهای شیطان…

درمانش چیست؟

«معرفةُ الإمامِ بالنورانیة.»

یعنی
اخم و لبخندِ ولیّ خدا را
در ملکوت قلب ببینی.

بفهمی
کجا نور قبض شد
چون از شیطان تبعیت کردی.

و کجا نور بسط شد
چون اختیاراً عادتِ سوء را شکستی.

وسواس، چرخه‌ی شرطی‌شده‌ی اضطراب و اطاعت است.

و نقش ولایت امام سجاد ع،
شکستنِ این چرخه است.

انتخابِ آگاهانه‌ی نور،
بر تاریکیِ عادت.

و آن‌گاه
آیه جان می‌گیرد:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»

خروج از ظلمت،
یک حرکتِ تدریجیِ نور در قلب است.

همان ردّ شمس…

و در معراج،
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله
دوازده نور را بر ساق عرش دید.

نورهایی که
اولشان علی است
و آخرشان مهدی.

و میان آن انوار،
ستاره‌ای هست
که با اشک می‌درخشد.

سجاد…

خدایی که فرمود:

«لَأُمَلِّكَنَّهُ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا»

مشرق و مغربِ زمین را
به ولیّ خود می‌سپارد.

و للهِ المشرقُ و المغرب…

پس اگر دل،
پنت‌هاوسِ زیبای توست،
باید خورشیدش را بشناسی.

اگر نور از مشرقِ ذکر طلوع کند،
بهشت همین‌جاست.

و اگر از مغربِ غفلت غروب کند،
اصحاب کهفِ درون
سال‌ها، شب‌زنده‌دار، در خواب می‌مانند.

اما تو
ای کوکب دُرّی…

می‌توانی خورشید را بازگردانی.

در زمینِ مبارکه‌ی دل،
در قرای مبارکه‌ی ذکر،
در مسیرهای امنی که قرآن گفت:

«سیروا فیها لیالی و أیاماً آمنین»

راه باز است.

نور حاضر است.

فقط باید
ولایت خاصّه را
بچشی…

«السلام علیک یا علی بن الحسین السجاد…
یا من تردّ شمسَ القلوب…»

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی