دکتر محمد شعبانی راد

نورِ حقیقت، کلام درست و بجا! ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ!

Light of truth,
words that are right and appropriate!
words spoken rightly and wisely!
The light of truth is the proper words we must understand and act upon with our heart!

«حققحقّ» یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«حُقُ الطِّیب: عطردان»
مفهوم «بجا» از واژه حقّ استنباط می‌شود.
در مقابلِ مفهومِ «نابجا» که از واژه ظلم استنباط می‌شود.
«الظُّلْمُ: وَضْعُ الشَّيْ‏ءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ»
«حق: وَضْعُ الشَّيْ‏ءِ فِي مَوْضِعِهِ»
«اللَّهُمَّ انّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَعْصِمَنِي … بِالْحَقِّ عَنِ الْباطِلِ»
+ «بطل – حسود، نورشو به هدر میده!»
اگه به نورت پشت کنی و رو به تمناهات باشی، همه‌ی چیزهای با ارزشتو از دست میدی!
«ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ»
کلام نورانی معلم، درست و بجاست! در ملک و در ملکوت!
«اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ»
«الله نور»
«الله یقبض و یبصط»
«الله ولیّ …»
«یعلّمکم الله»: الله هو المعلّم

حق یعنی بجا و ظلم یعنی نابجا
برای مشاهده نسخه تصویری (ولاگ) کلیک کنید.
برای شنیدن نسخه شنیداری (پادکست) کلیک کنید.

نورِ حقیقت، کلام درست و بجا!

جا‌میوه‌ای – جاسیگاری – جاسوئیچی – جالباسی – جاتخم‌مرغی – جاکتابی – جانماز – جا…
وقتی سیگار «جا» داره، حقّ «جا» نداره؟!
جای حق کجاست؟! حق چیست؟ حق با کیست؟ حق کیست؟!

اَلْعَاقِلَ: هُوَ اَلَّذِي يَضَعُ اَلشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ!

امام علی علیه السلام:
قِيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ 
صِفْ لَنَا اَلْعَاقِلَ 
فَقَالَ هُوَ اَلَّذِي يَضَعُ اَلشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ 
قِيلَ لَهُ فَصِفْ لَنَا اَلْجَاهِلَ
قَالَ قَدْ فَعَلْتُ
.
گفته شد: عاقل را توصيف بفرما.
عاقل كسى است كه هر چيز را در جاى خود قرار مى‌دهد.
گفته شد: جاهل را توصيف بفرما.
فرمود: توصيف كردم.
توضیح: یعنی جاهل كسى است كه هرچيزى را در جاى خود قرار نمى‌دهد.

«جا‌تخم‌مرغی»: «Egg dish»
+ «حفظ – المَحْفَظَة»

«فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ؟!»
امنیت کدوم تخم مرغ بیشتره؟!
اهل نور، که در حصن ولایت قرار گرفته‌اند؟!
یا اهل حسادت، که از حریم امن خودشون خارج شده‌اند؟!
+ «
فسق، خروج از حریم نورانی!»

أَحَقَ‏ الْبَعِيرُ: شتر سه چهار ساله، سمِّى بذلك لاستحقاقه أن يُحْمَلَ عليه و أنْ يُنْتَفَعَ به.»
«الْحِقُ‏ من الإبل: ما استحقّ أن يحمل عليه، نوزاد شترى كه به سنّ سوارى و برداشتن بار رسيده است.»

«حقوق الدار: لولاهای درب»
«يقَالُ لِمَرَافِقِ الدَّارِ حُقُوقُهَا»
«رفقحقّ»

«أصل‏ الْحَقِ‏: المطابقة و الموافقة،
اصل‏ حَقّ‏ مطابقت و يكسانى و هماهنگى و درستى است.»
نجّار، وقتی درب رو سرِ جای خودش میذاره، میگه: آهّاه … جا افتاد!
«أصل‏ الْحَقِ، النّور الولایة»
+ «نظم» : در واژه حق مفهوم زیبای نظم وجود دارد.
«كَلامٌ‏ مُحَقَّق: گفتارى نافذ و منظم‏»

حقق – فیء

«حقّ» + «فیءیتفیوا ظلاله»:
وقتی قلبت، جنبش نورانی سایه صاحبانِ نور رو در فضای ملکوت متوجه شد:
«حَقَقْتُ‏ الأَمْرَ: إِذَا تَيَقَّنْتُهُ أَوْجَعَلْتُهُ ثَابتاً لَازِماً»،
انگاری حقیقتِ امر، برایت آشکار و محقَّق و ثابت و واجب می‌شود:
«المُحَقَّق‏: واضح و روشن» 
«حَقَ‏ الشَّى‏ءُ: إِذَا وَجَبَ و ثَبَتَ».
[+ «السلام علی الحق الجدید» + «خَلْقاً جَدِيداً»]
«سَنُريهِمْ‏ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»
«فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُ‏ مِنْ رَبِّهِمْ»
و حالا خودتو با این نور، تنظیم و اَجاست «adjust» می‌کنی «تحرّی»،
به این هماهنگی با عالَم بالا میگن حقّ «حَقِيقَةُ الشَّى‏ء: مُنْتَهَاهُ» و این آخرشه! «سدرة المنتهی».
… پس تا وقتیکه نور ولایت رو نفهمی، تا وقتیکه امر و نهی عالَم بالا رو نفهمی، تا وقتیکه قبض و بسط و رضا و سخط ولیّ خدا و مربّی خودتو، خودت با قلب خودت، متوجه نشی، نمی‌تونی خودتو با خدا اَجاست کنی! و بشی اهل حقّ ! و بشی حامی حقیقت!
قدم اول همین تفقه و استنباط نور رب است که کار و هنر قلب سلیم است و سپس اطاعت [آبیدینس] از این نور و موافقت و مطابقت و هماهنگی با آن است و اینجا عبارت حق الطیب میشه همین اَجاست شدن قلب سلیم اهل یقین با فرمانِ نورانیِ مربیِ و معلم خود در دل شرایط «آیاتی و رسلی» که فقط خود شخص اونو می‌فهمه «رحیق مختوم» و میدونه و میبینه که با اجرای این امر، قلبش نورانی و نورانی‌تر میشه.
… پس حقّ همان نور ولایت است و همان صلات است و همان هزار واژه جوشن کبیر است که اهل یقین با اقامه این صلات یعنی اجاست نمودن قلب خود با این دستورات، بازار علمی آل محمد ع را عملا رونق می‌بخشند «اقامت السوق» و مروج اندیشه و فرهنگ والای آل محمد ع می‌شوند!
+ «مانکن با عرضه!»
پس حق همیشه حق بوده و هست و خواهد بود و این ما هستیم که باید اهل این حقّ گردیم، اما چجوری؟
با هماهنگ نمودن قلب خود با این انوار مقدس و نورانی علوم اهل بیت ع که مدام رزق دنیای قلب ما هستند. الحمد لله رب العالمین.
تا شیرینی حق رو نبینی «معرفة الامام بالنورانیة» نمیتونی تلخی مشکلات زندگی رو تحمل کنی.
… شتری که استحقاق حمل بار رو پیدا میکنه اسمش میشه «حِقّة» یعنی اهل یقینی که در ملکوت قلبش، تمثال نورانی مربی و معلم خودشو می‌بینه، میتونه بگه من نور حق را دیدم و حالا میتونم احقاق حق کنم! احقاق حق میشه همون اقامه صلات! چه کسانی استحقاق تحمل آیات را دارند؟
کسانی میتونن بار آیت را بدوش بکشند که معرفت به نور مربی و معلم خود در دل شرایط داشته باشند، یعنی قبض و بسط قلبی خود را بفهمند، در اینصورت میشه امید داشت که این شتر اونقدر توانمند شده که بتونه بار رو حملش کنه!
پس حقّة نامی زیبا برای اهل نوری است که با قلب سلیمش، نور و ظلمت رو متوجه میشه، کانه امر و نهی ولی خدا رو متوجه میشه، کانه کلام الله رو متوجه میشه (ملاقات با نور خدا)، لذا با عمل به این کلام نورانی (الله نور)، نشون میده استحقاق گرفتن انوار نورانی علمی آل محمد ع رو داره! پس بالاترین نعمت میشه همین استحقاق نور ولایت داشتن و اهل ولایت بودن.
حق، رابطه قلبی صحیح با صاحبان نور است که منجر به آرامش قلب می‌شود.
از آرامش و بسط قلبی خود متوجه صحت این رابطه می‌شویم.
باطل [تمنّا] رابطه غلط با غیر صاحبان نور است که منجر به ناآرامی قلب می‌شود.
از تاریکی قلبت باید متوجه این رابطه غلط بشی.
«فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوه»
لبخند به تقدیرات، میشه نور حق!
اخم به تقدیرات، میشه تاریکی حسد!
«فَإِنَّهُ الْفَارُوقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»
صاحبان نور، مرز نور حقیقت و تاریکی بطلان حسادت رو در فتنه‌های پیش‌آمده مشخص میکنن.

هزار واژه مترادف نور!

سَمَّاهُ فِي اَلْقُرْآنِ بِأَرْبَعِمِائَةِ اِسْمٍ 
اَلْعَالِمِ: وَ عَلَّمَكَ مٰا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ
اَلْحَقِّ: قَدْ جٰاءَكُمُ اَلْحَقُّ
اَلنُّورِ: قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ

قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ

حقّ (نور علم و معلّم) از جانب پروردگارتان براى شما آمده است.

[سورة يونس (۱۰): الآيات ۱۰۸ الى ۱۰۹]
قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ
قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ
فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ
وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها
وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (۱۰۸)
بگو: «اى مردم،
حقّ از جانب پروردگارتان براى شما آمده است.
+ (و دیگر جای هیچ عذر و بهانه نیست! وقتی که خدای مهربان نور معلم خودشو برای مخاطبین آشکار میکنه، با آنها اتمام حجت می‌نماید! «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»)
پس هر كه هدايت يابد به سود خويش هدايت مى‌‏يابد،
و هر كه گمراه گردد به زيان خود گمراه مى‌‏شود، (سوء استفاده از علم و اختیار)
و من بر شما نگهبان نيستم.»
وَ اتَّبِعْ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ
وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ
وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ (۱۰۹)
و از آنچه بر تو وحى مى‏‌شود پيروى كن
و شكيبا باش تا خدا [ميان تو و آنان‏] داورى كند،
و او بهترين داوران است.

امام باقر علیه السلام:
وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ أَیْ لَسْتُ بِوَکِیلٍ عَلَیْکُمْ أَحْفَظُ أَعْمَالَکُمْ
إِنَّمَا عَلَیَّ أَنْ أَدْعُوَکُمْ
.
وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ یعنی من [پیامبر (صلی الله علیه و آله)] وکیل شما نیستم که اعمال شما را حفظ کنم.
[بلکه] بر من لازم است که فقط شما را دعوت نمایم.
+ «ندای نورانی! منادی نور!»
معلّم، فقط علم رو به شاگرد میرسونه،
عمل به این علوم فقط کار خود شاگرد است
و در زمینه عمل، معلّم هیچ کمکی به شاگردش نمیکند!

در برابر خداوند از ما كارى براى آنها ساخته نيست،
جز اين كه عمل كنند!
امام صادق علیه السلام:
عنه عليه السلام 
ـ لِلأزديّ ـ :
أبلِغْ مَوالينا عَنّا السَّلامَ و أخبِرْهُم أنّا لا نُغني عَنهُم مِنَ اللّه ِ شَيئا إلاّ بِعَمَلٍ،
و أنَّهُم لَن يَنالوا وَلايَتَنا إلاّ بِعَمَلٍ أو وَرَعٍ،
و أنَّ أشدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ
.
امام صادق عليه السلام ـ خطاب به ازدى ـ فرمودند:
سلام ما را به دوستدارانمان برسان و با خبرشان كن كه
در برابر خداوند از ما كارى براى آنها ساخته نيست، جز اين كه عمل كنند
و هرگز به ولايت ما دست نيابند مگر با عمل و پارسايى،
و پر حسرت ترين مردم در روز قيامت كسى است كه
عدالتى را وصف کند و خود برخلاف آن رفتار كند.
+ (سوء استفاده از علم و اختیار)
رو به نورِ حقیقتِ تقدیراتت باش!
همسو با تاریکیِ تمناهایت نباش!

امام علی علیه السلام:
«یجری القضاء بالمقادیر علی خلاف الاختیار و التدبیر.»
«قضای الهی همراه مقدرات، برخلاف اختیار و تدبیر ما جریان می‌یابد».
+ «تمنّا و تقدیر»
در مقاله «سایز شما – سرنوشت شما» در توضیح معنای لغوی واژه های «منی» و «قدر» گفته شد:
تمنا و تقدیر هر دو به معنای «اندازه‌گیری» است.
تقدیر، اندازه‌هایی است که خیاط از شخص میگیره
و تمنا اندازه‌هایی است که خود شخص دوست داره!
چقدر بین این دو اندازه تفاوت وجود داره!
در شب قدر که شب پُرُو آیات است،
همه نسبت به اندازه لباس خودشون، به خیاط دانا اعتراض دارند!
+ «كُنْ رَاضِياً تَكُنْ مَرْضِيّاً»
+ «الْحَاسِدُ جَاحِدٌ لِأَنَّهُ لَمْ يَرْضَ بِقَضَاءِ اللَّهِ»

اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيَّ مَا رَضِيتَ لِي!

بارخدايا آنچه برايم پسنديده‌‏اى (بيمارى يا اندوه و گرفتارى) را محبوب من گردان!
+ «تلخ و شیرین!»

معلّم، در ملک و در ملکوت، نور حقیقتی است که با اخم و لبخند،
به مخاطبین خود، بشارت و انذار میدهد.

[سورة البقرة (۲): آية ۱۱۹]
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً 
وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ (۱۱۹)
ما تو را بحق فرستاديم، تا بشارتگر و بيم‏‌دهنده باشى،
و [لى‏] درباره دوزخيان، از تو پرسشى نخواهد شد.

وقتیکه خدای مهربان برای اطلاع‌رسانی علم به مخاطبین، معلم رو آشکار میکنه «ذبح»، اهل حسادت، آگاهانه «وَ هُمْ يَعْلَمُونَ» روی این علم رو میپوشانند «لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ» و با تهمت زدن به معلم و قتل انبیاء و اوصیاء، نور حقیقت را کتمان نموده و واژۀ «کفر» را معنا می‌کنند.

[سورة البقرة (۲): الآيات ۱۴۶ الی ۱۴۷]
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ 
وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (۱۴۶)
كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى‏] داده‏‌ايم،
همان‌گونه كه پسران خود را مى‏‌شناسند، او [=محمد] را مى‌‏شناسند؛
و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‌‏دارند، و خودشان [هم‏] مى‌‏دانند.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (۱۴۷)
حق از جانب پروردگار توست. پس مبادا از ترديدكنندگان باشى.

این حقیقت آشکار شده که اهل حسادت کتمانش میکنند چیست و کیست؟!
«ذلِكَ الْيَوْمُ» + «ذلِكَ الْكِتابُ»:
الیوم، الکتاب، النّور الولایة … یعنی معلّم و علومی که برای مخاطبینش آشکار میکند:
+ «و الصّافّات صفّا»
تمام قرآن یکسره صحبت از معلّم است.
خود قرآن یعنی معلّم، یعنی معلّم ناطق!

«ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ» + «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ»
«آن [روز]، روز حقّ است.»
+ «اين است كتابى كه در [حقانيت‏] آن هيچ ترديدى نيست.»
روز، کتاب، حقّ، نور، علم، هدایت، نشانه، آیت، قول، عهد، و هزار واژۀ مترادف دیگر برای فرایند نور الولایة، همه اشاره به معلّم و ماموریت خطیر کربلای او برای آشکار کردن علم برای مخاطبینش دارد. یعنی همان نقش خدای مهربان در اطلاع رسانی به بندگان و اتمام حجت با آنها که در روز حساب و کتاب، نگویند که خدا ما را تنها گذاشت و علم لازم را برای ماموریت مهربانی کردن، در اختیار ما قرار نداد، لذا سراسر قرآن و کلام معلم این کتاب آسمانی یعنی اخبار و احادیث آل محمد ع سخن از این است که خدا با بندگانش به سبب آشکار کردن معلّم برای آنها، با آنها اتمام حجّت میکند.

[سورة النبإ (۷۸): الآيات ۳۱ الى ۴۰]
ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ مَآباً (۳۹)
آن [روز]، روز حقّ است؛ پس هر كه خواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگار خود بجويد.

[سورة البقرة (۲): الآية ۱ الی ۳]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
الم (۱)
الف، لام، ميم.
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ (۲)
اين است كتابى كه در [حقانيت‏] آن هيچ ترديدى نيست؛
[و] مايه هدايت تقواپيشگان است:
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (۳)
آنان كه به غيب ايمان مى‏‌آورند، و نماز را بر پا مى‏‌دارند،
و از آنچه به ايشان روزى داده‌‏ايم انفاق مى‌‏كنند.

«ذلک» ۲۹۵ بار در آیات قرآن تکرار شده است.
برای درک معنای عمیق این آیات قرآن باید بدانیم که این واژه، یعنی «ذلک» اشاره به معلّمی دارد که مخاطبین، طبق این آیات، نسبت به این معلم و علوم آشکار شدۀ او چه عکس العملی از خود نشان داده اند. در واقع عمل به علوم این معلم میشه فوز عظیم، میشه جزاء المحسنین، میشه هدایت الهی، میشه تقدیرات خدای حکیم برای درمان عیب حسادت قلب بندگانش، آیات الله همین معلمینی هستند که علوم الهی را برای بندگان آشکار میکنند، خیر خمین است، جزای کافرانی که پشت به نور معلم خود نمودند با همین اتمام حجت بالغه صورت میگیرد، اصلا دین قیّم خدا همین است، و اهل حسادتی که دچار خزی عظیم می شوند بخاطر پشت کردن به همین معلم است. ذکر الله همین است و الی آخر هزار واژۀ مترادف نور الولایة.

«تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ‏ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (۱۳)
ذلِكَ‏ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ عَليماً (۷۰)فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ‏ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ (۸۵)
ذلِكَ‏ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (۸۸)
فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ‏ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ (۹۶)
يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ‏ خَيْرٌ ذلِكَ‏ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (۲۶)
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ‏ جَزاءُ الْكافِرينَ (۲۶)
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في‏ كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ‏ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ (۳۶)
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فيها ذلِكَ‏ الْخِزْيُ الْعَظيمُ (۶۳)
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ‏ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (۷۲)
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ‏ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرينَ (۱۱۴)
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ‏ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (۴۰)» و …

مشتقات ریشۀ «حقق» ۲۸۷ بار در آیات قرآن تکرار شده است.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی