دکتر محمد شعبانی راد

تاریکی شک، روشنایی یقین! فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ!

“Doubt” clearly expresses the concept of jealousy.
Doubt is the jealous person’s fault. uncertainty to a light source prevents light from being seen. Therefore, the guidance process will not be realized. If you are in doubt about breastfeeding a cow, and you touch her breast with hesitation, you cannot use its milk. The method of jealous milking management is the wrong procedure. Do you know the correct way of milking? The one who wants cow’s milk seeks the milking cow and now he owns it and uses its milk.
outer world examples- inner world feeling
… And verses from the Holy Quran
#emotionallanguage #jealousy #doubt #certainty #uncertainty

«مری» یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است.
«یقن» یکی از هزار وازه مترادف «نور» است.
وقتی مکانیسم نورانی قلبت فعال میشه، 
تاریکی شک و روشنایی یقین رو در ملکوت قلبت، خودت می‌فهمی!

واژه “شک” یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است،
که مفهوم حسادت را برای ما، به زبان خودش بیان می‌کند.
شک، عیب شخص حسود است.
عدم اطمینان به منبع نور، از دیده‌شدن نور جلوگیری می‌کند.
بنابراین، روند هدایت، محقق نخواهد شد.
کسی که به شیردهی گاو، مشکوک است، مدام به پستان آن دست می‌کشد تا ببیند آیا در این پستان شیری هست! اما اگر چشم بینا داشت، میدید که از این پستان متورم، شیر در حال ریختن است و جای شک ندارد و لازم نیست این همه به پستان دست بکشی و آخرش هم به این نتیجه برسی که شیری در پستان نیافتی! این مفهوم از واژه «مری – مریت الناقة» استنباط می‌شود.
مثالهای دنیای خارج – احساس دنیای درونی
… و آیاتی از قرآن کریم
# زبان احساسی # حسادت # شک # قطعیت # عدم قطعیت

[سورة النجم (53): الآيات 42 الى 62] :
« فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى‏»
علامت و نشانه، فراوان! اما فرد مشکوک همچنان در تردید است!

وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ (42)
و اينكه پايان [كار] به سوى پروردگار توست.
وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى‏ (43)
و هم اوست كه مى‌‏خنداند و مى‌‏گرياند.
وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا (44)
و هم اوست كه مى‏‌ميراند و زنده مى‌‏گرداند.
وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏ (45)
و هم اوست كه دو نوع مى‌‏آفريند: نر و ماده،
مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‏ (46)
از نطفه‏‌اى چون فرو ريخته شود.
وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى‏ (47)
و هم پديدآوردنِ [عالَمِ‏] ديگر بر [عهده‏] اوست.
وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى‏ وَ أَقْنى‏ (48)
و هم اوست كه [شما را] بى‏‌نياز كرد و سرمايه بخشيد.
وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى‏ (49)
و هم اوست پروردگار ستاره «شِعرى‏».
وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى‏ (50)
و هم اوست كه عاديان قديم را هلاك كرد.
وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى‏ (51)
و ثمود را [نيز هلاك كرد] و [كسى را] باقى نگذاشت.
وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغى‏ (52)
و پيشتر [از همه آنها] قوم نوح را، زيرا كه آنان ستمگرتر و سركش‌‏تر بودند.
وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى‏ (53)
و شهرها[ى سَدُوم و عاموره‏] را فروافكند.
فَغَشَّاها ما غَشَّى (54)
پوشاند بر آن [دو شهر، از باران گوگردى‏] آنچه را پوشاند.
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى‏ (55)
پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگارت ترديد روا مى‌‏دارى؟
هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى‏ (56)
اين [پيامبر نيز] بيم‏‌دهنده‌‏اى از [جمله‏] بيم‌‏دهندگان نخستين است.
أَزِفَتِ الْآزِفَةُ (57)
[وه چه‏] نزديك گشت قيامت.
لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ كاشِفَةٌ (58)
جز خدا كسى آشكاركننده آن نيست.
أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ (59)
آيا از اين سخن عجب داريد؟
وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ (60)
و مى‏‌خنديد و نمى‌‏گرييد؟
وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ (61)
و شما در غفلتيد.
فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا (62)
پس خدا را سجده كنيد و بپرستيد.

[یقن-حقق-امن-اوی-نزل-جبل-رجل-امر-ولی-هدی-1000-نور]
[مری-شکک-ریب-افک-فری-لعن-کذب-کفر-خسر-1000-حسد]

[سورة هود (11): الآيات 17 الى 22] :
« فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ »
با مشاهده نشانه‌های روشن، تاریکی تردید جایز نیست!

أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (17)
آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از [خويشان‏] او ، پيرو آن است، و پيش از وى [نيز] كتاب موسى راهبر و مايه رحمت بوده است [دروغ مى‏‌بافد]؟ آنان [كه در جستجوى حقيقت‏‌اند] به آن مى‌‏گروند، و هر كس از گروه‏هاى [مخالف‏] به آن كفر ورزد آتش وعده‌‏گاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حقّ است [و] از جانب پروردگارت [آمده است‏] ولى بيشتر مردم باور نمى‏‌كنند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (18)
و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان عرضه مى‌‏شوند، و گواهان خواهند گفت: «اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.»
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (19)
همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‌‏دارند و آن را كج مى‌‏شمارند و خود ، آخرت را باور ندارند.
أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ (20)
آنان در زمين درمانده‏‌كنندگان [خدا] نيستند، و جز خدا دوستانى براى آنان نيست. عذاب براى آنان دو چندان مى‌‏شود. آنان توان شنيدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمى‌‏ديدند.
أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (21)
اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست داده‌‏اند.
لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (22)
شك نيست كه آنان در آخرت زيانكارترند.

[یقن-مثل-بین(بیّنة)-شهد(شاهد)-حقق-امن-اوی-نزل-جبل-رجل-امر-ولی-هدی-1000-نور]
[مری-شکک-ریب-افک-فری-ظلم-لعن-کذب-کفر-خسر-1000-حسد]

[سورة البقرة (2): الآيات 146 الی 147] :
« فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ »

الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (146)
كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى‏] داده‏‌ايم، همان گونه كه پسران خود را مى‌‏شناسند، او [=محمد] را مى‌‏شناسند؛ و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‌‏دارند، و خودشان [هم‏] مى‌‏دانند.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (147)
حق از جانب پروردگار توست. پس مبادا از ترديدكنندگان باشى.

[یقن-حقق-امن-اوی-نزل-جبل-رجل-امر-ولی-هدی-1000-نور]
[مری-شکک-ریب-افک-فری-لعن-کذب-کفر-خسر-1000-حسد]

[سورة يونس (10): الآيات 94 الى 97] :
« فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ »

فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ (94)
و اگر از آنچه به سوى تو نازل كرده‌‏ايم در ترديدى، از كسانى كه پيش از تو كتاب [آسمانى‏] مى‌‏خواندند بپرس. قطعاً حقّ از جانب پروردگارت به سوى تو آمده است. پس زنهار از ترديدكنندگان مباش.
وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرِينَ (95)
و از كسانى كه آيات ما را دروغ پنداشتند مباش، كه از زيانكاران خواهى بود.
إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ (96)
در حقيقت، كسانى كه سخن پروردگارت بر آنان تحقق يافته ايمان نمى‌‏آورند،
وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ (97)
هر چند هر گونه آيتى برايشان بيايد، تا وقتى كه عذاب دردناك را ببينند.

[یقن-حقق-امن-اوی-نزل-جبل-رجل-امر-ولی-هدی-1000-نور]
[مری-شکک-ریب-افک-فری-لعن-کذب-کفر-خسر-1000-حسد]

[سورة آل‌‏عمران (3): الآيات 59 الى 61] :
« فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ »

إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (59)
در واقع، مَثَلِ عيسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [كه‏] او را از خاك آفريد؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود يافت.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (60)
[آنچه درباره عيسى گفته شد] حق [و] از جانب پروردگار تو است. پس، از ترديدكنندگان مباش.
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ (61)
پس هر كه در اين [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

[یقن-مثل-حقق-امن-اوی-نزل-جبل-رجل-امر-ولی-هدی-1000-نور]
[مری-شکک-ریب-افک-فری-لعن-کذب-کفر-خسر-1000-حسد]

#دلنوشته

«مِری»؛ آفتِ جوینده‌ای که شیر را می‌بیند و باور نمی‌کند

ای دل!
بیا این حقیقت را بر لوحِ جان حک کنیم:
«مِری» (الامتراء)، فقط شک نیست؛
نوعی «بیماریِ عصبیِ قلب» است.
حالتی است که فرد، در حالی که درِ چشمه‌ی علمِ ربانی است و شیرِ گوارایِ معرفت از آن می‌جوشد، همچنان با شک و تردید، هی دست به پستانِ آن چشمه می‌کشد (مَرَیْتُ النّاقةَ) و با اینکه می‌بیند پستان پرشیر است و رگ کرده، باز هم می‌گوید:
«نکند این شیر، سیراب‌کننده نباشد؟ نکند این انشعابِ معتبر نباشد؟»

این همان «مِری» است: «استخراجِ شبهه از دلِ وضوح.»

سوراخِ «مِری» در ظرفِ جان
آن که گرفتارِ «مِری» است، در واقع «معالمِ ربانی» را به مثابهِ «آیاتِ الهی» (اوصیاء) نمی‌بیند،
بلکه آن‌ها را به مثابهِ «موضوعاتِ قابلِ بحث» می‌بیند.
قرآن می‌فرماید:
«فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ».
این نهی، برایِ ماست! که بعد از شنیدنِ این‌همه «آیت» در ملک و ملکوتِ آل‌محمد (ع)، مبادا دچارِ وسواسِ شبهه‌سازی شویم.
مبادا بگوییم:
«این‌ها که گفتند درست، اما آیا واقعاً این نسخه به دردِ من می‌خورد؟»

بدان که: «يَعْنِي بِالْآيَاتِ هَاهُنَا الْأَوْصِيَاءَ».
وقتی آیاتِ خدا، همین «صاحبانِ نور» (اوصیاء) هستند،
تکذیبِ یا تردید در اوامرِ آن‌ها، تکذیبِ آیاتِ خداست.
این‌جاست که آن حدیثِ تکان‌دهنده،
تمامِ عافیت‌طلبیِ ما را زیر سوال می‌برد:

«أَنَّ الشَّاكَّ فِي أُمُورِنَا وَ عُلُومِنَا كَالْمُمْتَرِي فِي مَعْرِفَتِنَا وَ حُقُوقِنَا»
کسی که در امورِ ما و علومِ ما شک دارد،
مانندِ کسی است که در «معرفتِ ما» و «حقوقِ ما» تردید می‌کند.

این یعنی چه؟
یعنی اگر در «فرمولِ نجات‌بخشِ» یک طبیبِ حاذق شک کنی،
در واقع در «حاذق بودنِ خودِ طبیب» شک کرده‌ای.
اگر در علومِ اهل‌بیت (ع) تردید کنی،
در واقع در «حقیقتِ وجودیِ» آن‌ها تردید کرده‌ای.
این «مِری»، سوراخِ بزرگی در تهِ ظرفِ قلب است که هر چه «شیرِ یقین» در آن بریزی، هدر می‌رود.

سلمان؛ پادزهرِ «مِری»
یادت هست «سلمان» چگونه «سلمانِ ما اهل‌بیت» شد؟
چون او از بندِ «مِری» رها بود.
او وقتی به «آیت» رسید، دیگر «تست» نکرد؛
او «تسلیم» می‌شد.
او می‌دانست که در مقابلِ چشمه‌ای قرار گرفته که هر قطره‌اش حیات است.

آن‌که «مُمتری» است، مثلِ کسی است که کنارِ اقیانوس ایستاده، تشنه است، آب هم هست، اما وقتش را به جایِ نوشیدن، صرفِ «آنالیزِ ترکیباتِ شیمیاییِ آب» می‌کند تا ببیند آیا واقعاً آب است یا نه! این تردید، خسرانِ محض است.
«فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرِينَ»؛
چون وقتِ نوشیدنِ آبِ حیات، در حالِ جدل با حقیقت بوده‌ای.

هشدارِ نهایی برایِ ظرفِ قلب
ای دل!
این «مِری» (تردیدِ دائمی و پوچ)،
همان سوراخی است که باعث می‌شود «علمِ ربانی» در قلبِ تو انباشته نشود.
نورِ آل‌محمد (ع) «غیر مکشوف» (پنهان از دیدِ ظاهر) است،
اما «موجبِ عمل» است.
اگر در حقانیتِ این علوم شک کنی،
یعنی در «شایستگیِ خودت برایِ عمل» تردید کرده‌ای.

پس هر گاه دیدی که علومِ آل‌محمد (ع) به گوشت می‌رسد و دستت برایِ «دوشیدنِ این چشمه» دراز می‌شود، اما دلت به جایِ نوشیدن، به «شبهه» افتاده:
۱. به یاد آور که این «شیر» است، نه سراب.
۲. به یاد آور که این «آیاتِ الهی» (اوصیاء) هستند، نه موضوعاتِ آزمایشگاهی.
۳. و به یاد آور که «مِری» (تردیدِ در حضورِ شیر)،
همان چیزی است که تو را از «رفعِ عطشِ نهایی» باز می‌دارد.

«تصمیم بگیر که نه «مُمتری» باشی و نه «خاسِر».
بلکه از «موقنین» باشی که با دیدنِ شیر، بی‌درنگ می‌نوشند.»

این «شیر»، همان «نورِ ولایت» است؛
اگر شک کنی، ظرفِ قلبِ تو همیشه خالی و سوراخ خواهد ماند.
پس، یقین کن،
بنوش و از این تماشاخانه‌یِ عالمِ ملک و ملکوت،
توشه‌ای ابدی بردار.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی