The envious withered heart waits for a nudge to shatter into pieces and collapse!
«هشم» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«هَشَمْتُ الخبز: نان را ريز ريز كردم.»
«ترید کردن = تریت کردن = تلیت کردن = تیلیت کردن = شکستن نان را در طعام»:
ریز کردن نان و ریختن آن در آبگوشت یا اشکنه.
«crumbled bread»
+ «خاکستر و باد!»
قلب خشکیدۀ حسود منتظر یک تلنگر است تا ریز ریز شود و فرو بپاشد!
هشم:
« فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ – فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ »
الْهَشْمُ : كسر الشيء الرّخو كالنّبات: شكسته شدن چيزيست كه سست است مثل گياه خرد شده.
الهَشِيم : شكسته، گياه خشك و خرد شده، هر گياه و يا درخت خشك
هَشَمَ عظمه: استخوانش شكست.
هَشَمْتُ الخبز: نان را ريز ريز كردم، تقسیم سرانه.
هشم الثريد
هَشَمَ الثّريدَ لِقَومِه: نان را خورد كرد و با خورش مخلوط نمود و آبگوشت ساخت.
«ترید کردن = تریت کردن = تلیت کردن = شکستن نان را در طعام»:
ریز کردن نان و ریختن آن در آبگوشت یا اشکنه.
الْهَاشِمَةُ: الشّجّة تَهْشِمُ عظم الرأس،
اهْتَشَمَ كلّ ما في ضرع الناقة: إذا احتلبه (همه شير را از پستان شتر دوشيد)
الهُشُم : شيردوشندگان ماهر، كوههاى سست و نرم
تَهَشَّمَ فلان على فلان: تعطّف. (بمعنى لطف و مهربانى)
فقه اللغة ؛ فصل في ترتيب الشجاج … فإذا كسرت العظم فهي : الهَاشِمَةُ.
مشتقات ریشه «هشم» در آیات قرآن:
[سورة الكهف (۱۸): الآيات ۴۵ الى ۴۹]
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً (۴۵)
و براى آنان زندگى دنيا را مَثَل بزن كه مانند آبى است كه آن را از آسمان فرو فرستاديم؛ سپس گياه زمين با آن درآميخت و [چنان] خشك گرديد كه بادها پراكندهاش كردند، و خداست كه همواره بر هر چيزى تواناست.
[سورة القمر (۵۴): الآيات ۲۲ الى ۳۱]
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ (۳۱)
ما بر [سر]شان يك فرياد [مرگبار] فرستاديم و چون گياهِ خشكيده [كومهها] ريزريز شدند.