دکتر محمد شعبانی راد

مقالات

هفت، نورِ کمال! سَبْعَ سَنابِلَ! ‏سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي!

Seven, the light of perfection! «سبع» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة»،و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«هو…

بیشتر بخوانید

حواست به تاریکیِ قلبت باشه!

Pay attention to the darkness of your heart! «خشی» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«شَجَرَةٌ خَاشِيَةٌ: درختى را گويند كه تماما بخشكد.»« الخَشِي‏ من النبات:…

بیشتر بخوانید

تهمت بزرگ! بهتان عظیم! وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظِيماً!

a grave slander! «بهت» یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«البُهتان‏: الكذب»«البُهْتَان‏: دروغ، افترا»«بَهِتَ‏: در شگفتى افتاد، با سرگردانى خاموش شد.»«بَهِتَ‏ اللّونُ: رنگ او پريد.»«بُهِتَ‏: دهش…

بیشتر بخوانید

ذبیح الله؛ تمنّا فدای تقدیر، یا تقدیر فدای تمنّا؟! وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ!

Redemption: desire, the victim of fate!Tragedy: fate, the victim of desire! «فدی» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«فَدَتِ‏ الْمَرْأَةُ نَفْسَهَا من زَوْجِهَا: أَعْطَتْهُ مَالًا حَتَّى…

بیشتر بخوانید

بت‌پرستی! أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً!

idolatry! «صنم» یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است.«صنم: بت، تندیس»«هو ما يتّخذ معبودا»«أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً» «لَأَكِيدَنَ‏ أَصْنامَكُمْ»«صَنِمَ العبدُ: غلام نيرومند شد.»«صَنِمَتِ الرَّائِحَةُ: بوى بد شد.»«الصَّنَمُ‏: خُبْثُ الرَّائِحَةِ»از تاریکی…

بیشتر بخوانید

اشباح نورانی! فَأَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فِي ضِيَاءِ نُورِهِ!

Luminous ghosts! «شبح» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«الصُّوَرُ المُشَبَّحَةُ: عكسها و چهره‌‏ها كه بر روى پرده سينما نمايش داده مى‏‌شود.‌»«الشَّبْح:‏ ج‏ شُبُوح‏ و أَشْبَاح‏:…

بیشتر بخوانید

تاج نورانی!

The luminous crown! «توج» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.«تاجَتِ‏ الإصبعُ في الشّي‏ءِ الرَّخْوِ: غاصَت فيه و سَاخَت.»+ «مذکر و مونث»: اثر پذیر، اثرگذار؛ کلام موثر.+ «کلمة الله»+ «دبر»+…

بیشتر بخوانید

نور، مدرک قانع‌کننده!

The Light, convincing evidence! «سلط» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«لسان سليط»«السَّلْط: زبانِ دراز»«امرأة سليطة: المرأة الصَّخَّابة، زن بدزبان»+ «لسن»«السَّلْط : زبان‏‌دراز، زبانِ دراز، سخت»«سَلَّطَهُ…

بیشتر بخوانید

حسود، خودشو شکنجه می‌کنه!

Jealous tortures himself! «نکل» یکی از هزار واژه مترادف «حسد» است.در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:«النِّكْلُ‏: قَيْدُ الدَّابَّةِ، زنجير و لگام حيوان كه آنرا از كار و حركت باز ميدارد.»«النُّكْلَة: آنچه…

بیشتر بخوانید

پندِ نورانی! هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ!

Luminous sermon! «وعظ» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.«وعظ: التخويف، هو التذكير بالخير و ما يرقّ له قلبه»«وعظ تذكر و يادآورى سخنى است كه با خير و خوبى همراه…

بیشتر بخوانید