A tender and compassionate heart understands both its light and its darkness!
«رقق» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«تَرَقْرُقُ السَّرَاب: إذا لمع»
«الرَّقْرَاقُ: تَرَقْرُقُ السَّرَاب، و كل شيء له بَصِيصٌ و تَلأْلُؤٌ فهو رَقْرَاقٌ.»
«الرَّقْرَقان: ما تَرَقْرَقَ من السَّرَاب، أي: تحرَّك.»
قلب رقیق و مهربان، قلبی که قبض و بسطشو میفهمه!
وَ الطُّورِ وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ!
رقّة و رحمة !!!
[قلب رقیق – قلب رحیم] :
+ «رحم»
+ حدیث بسیار زیبا و مهم و کلیدی یمنیها:
« أَهْلُ الْيَمَنِ … قَوْمٌ رَقِيقَةٌ قُلُوبُهُمْ رَاسِخٌ إِيمَانُهُمْ … وَ مَنْ وَصِيُّكَ؟ »
***
وَ الْقَسْوَةُ وَ الرِّقَّةُ مِنَ الْقَلْبِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ.
***
وَ تَعَرَّضْ لِرِقَّةِ الْقَلْبِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اسْتَجْلِبْ نُورَ الْقَلْبِ بِدَوَامِ الْحُزْن.
و توسّط ياد خدا در خلوت نرمى دل را بخواه، و با اندوه پيوسته روشنائى دل را كسب كن.
قَالَ النَّبِيُّ ص
اغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ عِنْدَ الرِّقَّةِ فَإِنَّهَا رَحْمَةٌ.
« شکست نور – شده قلبت بشکنه و نور یاد معالم ربانی اونو روشن کنه ؟!»
این دلشکستن توام با رقت و نور رحمتی که قلب رو فرا می گیره مفهومی است که از واژه «رقّ» باید استنباط بشه!
+ «قبض و بسط»
+ «ملک سلیمان»
+ پدیده سراب
+ مفهوم «وهم – توهم»:
انگاری در قلب پدیدهای مثل سراب پیش میاد و قلب با (توهم ممدوح و صادق و نه مذموم و کاذب) یه چیزی یه نوری رو متوجه میشه که این یک حقیقت و واقعیتی برای خود اوست چون آثار آرامش این شکستن نور آل محمد ع در قلبش رو با آرامشی که بدست می آورد متوجه میشود.
در کدام شرایط سراب ایجاد میشود؟
چجوری میشه قلب ما محل شکست و انعکاس نور آل محمد ع میشه؟!
«قَوْمٌ رَقِيقَةٌ قُلُوبُهُمْ رَاسِخٌ إِيمَانُهُمْ»
کتاب غيبت نعماني ص39
عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ:
وَفَدَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَهْلُ الْيَمَنِ
فَقَالَ النَّبِيُّ ص جَاءَكُمُ أَهْلُ الْيَمَنِ يَبُسُّونَ بَسِيساً
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ قَوْمٌ رَقِيقَةٌ قُلُوبُهُمْ رَاسِخٌ إِيمَانُهُمْ
وَ مِنْهُمُ الْمَنْصُورُ يَخْرُجُ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً يَنْصُرُ خَلَفِي وَ خَلَفَ وَصِيِّي حَمَائِلُ سُيُوفِهِمْ الْمِسْكُ
فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ وَصِيُّكَ؟
فَقَالَ هُوَ الَّذِي أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِالاعْتِصَامِ بِهِ فَقَالَ جَلَّ وَ عَزَّ
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا
فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ بَيِّنْ لَنَا مَا هَذَا الْحَبْلُ؟
فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ
إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ
فَالْحَبْلُ مِنَ اللَّهِ كِتَابُهُ وَ الْحَبْلُ مِنَ النَّاسِ وَصِيِّي
فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ وَصِيُّكَ؟
فَقَالَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ
فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا جَنْبُ اللَّهِ هَذَا؟
فَقَالَ هُوَ الَّذِي يَقُولُ اللَّهُ فِيهِ
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا
هُوَ وَصِيِّي وَ السَّبِيلُ إِلَيَّ مِنْ بَعْدِي
فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ بِالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَرِنَاهُ فَقَدِ اشْتَقْنَا إِلَيْهِ
فَقَالَ هُوَ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ الْمُتَوَسِّمِينَ فَإِنْ نَظَرْتُمْ إِلَيْهِ نَظَرَ مَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ عَرَفْتُمْ أَنَّهُ وَصِيِّي كَمَا عَرَفْتُمْ أَنِّي نَبِيُّكُمْ
فَتَخَلَّلُوا الصُّفُوفَ وَ تَصَفَّحُوا الْوُجُوهَ فَمَنْ أَهْوَتْ إِلَيْهِ قُلُوبُكُمْ فَإِنَّهُ هُوَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ
فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ أَيْ إِلَيْهِ وَ إِلَى ذُرِّيَّتِهِ ع
ثُمَّ قَالَ فَقَامَ أَبُو عَامِرٍ الْأَشْعَرِيُّ فِي الْأَشْعَرِيِّينَ وَ أَبُو غِرَّةَ الْخَوْلَانِيُّ فِي الْخَوْلَانِيِّينَ وَ ظَبْيَانُ وَ عُثْمَانُ بْنُ قَيْسٍ فِي بَنِي قَيْسٍ وَ عُرَنَةُ الدَّوْسِيُ فِي الدَّوْسِيِّينَ وَ لَاحِقُ بْنُ عِلَاقَةَ
فَتَخَلَّلُوا الصُّفُوفَ وَ تَصَفَّحُوا الْوُجُوهَ وَ أَخَذُوا بِيَدِ الْأَنْزَعِ الْأَصْلَعِ الْبَطِينِ وَ قَالُوا إِلَى هَذَا أَهْوَتْ أَفْئِدَتُنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ
فَقَالَ النَّبِيُّ ص أَنْتُمْ نَجَبَةُ اللَّهِ حِينَ عَرَفْتُمْ وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ تُعَرَّفُوهُ
فَبِمَ عَرَفْتُمْ أَنَّهُ هُوَ؟
فَرَفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ يَبْكُونَ وَ يَقُولُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ نَظَرْنَا إِلَى الْقَوْمِ فَلَمْ تَحِنَّ لَهُمْ قُلُوبُنَا وَ لَمَّا رَأَيْنَاهُ رَجَفَتْ قُلُوبُنَا ثُمَّ اطْمَأَنَّتْ نُفُوسُنَا وَ انْجَاشَتْ أَكْبَادُنَا وَ هَمَلَتْ أَعْيُنُنَا وَ انْثَلَجَتْ صُدُورُنَا حَتَّى كَأَنَّهُ لَنَا أَبٌ وَ نَحْنُ لَهُ بَنُونَ
فَقَالَ النَّبِيُّ ص وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ أَنْتُمْ مِنْهُمْ بِالْمَنْزِلَةِ الَّتِي سَبَقَتْ لَكُمْ بِهَا الْحُسْنَى وَ أَنْتُمْ عَنِ النَّارِ مُبْعَدُونَ
قَالَ فَبَقِيَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ الْمُسَمَّوْنَ حَتَّى شَهِدُوا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع الْجَمَلَ وَ صِفِّينَ فَقُتِلُوا بِصِفِّينَ رَحِمَهُمُ اللَّهُ وَ كَانَ النَّبِيُّ ص بَشَّرَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُمْ يَسْتَشْهِدُونَ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.
از جابر بن عبد اللَّه انصارىّ نقل شده كه گفت:
«مردم يمن به مدينه آمدند كه خدمت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله برسند، آن حضرت (به حاضران) فرمود: يمنىها با شتاب بسيار (يا با روى خوش) بر شما وارد مىشوند، و هنگامى كه آنان بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وارد شدند فرمود: گروهى هستند كه دلهايشان نرم و ايمانشان استوار است، منصور از ميان آنان است كه با هفتاد هزار تن قيام مىكند، جانشين من و جانشين وصيّ مرا يارى خواهد كرد، بند شمشيرهايشان از چرم است.
آنان پرسيدند اى رسول خدا وصى شما كيست؟
فرمود: آن كسى كه خداوند ملازمت راه او را به شما امر كرده و فرموده:
«همگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرّق نشويد».
پس عرض كردند اى رسول خدا براى ما روشن فرما كه اين ريسمان چيست؟
فرمود: آن عبارت از گفته خداوند است در اين آيه: إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ: (مگر به ريسمانى از خدا و ريسمانى از مردم) امّا ريسمان خدا كتاب او (قرآن) است، و ريسمانى از مردم منظور وصيّ من است،
پرسيدند اى رسول خدا وصىّ تو كيست؟
پاسخ داد: كسى است كه خداى تعالى در باره او اين آيه را فرو فرستاده: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ (كه كسى بگويد اى دريغ و افسوس بر آنچه در (راه) قرب خدا (دستور خدا) كوتاهى كردم)
آنان عرض كردند: اى رسول خدا مراد از اين قرب خدا چيست؟
فرمود: همان است كه خداوند در بارهاش مىفرمايد: يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا (روزى كه ستمكار دستهاى خود به دندان گزيده گويد اى كاش با پيامبر راهى را در پيش گرفته بودم» او همان وصيّ من است و پس از من راه رسيدن به من است.
پس گفتند: اى رسول خدا بحقّ آنكه تو را براستى به پيامبرى برگزيده او را بما نشان بده كه ما به ديدار او مشتاق شديم،
پس آن حضرت فرمود: او همان كسى است كه خدا او را براى مؤمنين چهرهشناس و با فراست نشانهاى قرار داده، اگر شما مانند صاحبدل يا ناظر آگاهى كه گوش فرا مىدارد به او بنگريد خود خواهيد دانست همان گونه كه من پيامبر شما هستم او نيز وصىّ من است، حال به ميان صفها برويد و چهرهها را از نظر بگذرانيد پس هر كس كه دلهاى شما به جانب او گرايش پيدا كند حتما خود اوست، زيرا خداى عزّ و جلّ در كتاب خود مىفرمايد: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ (دلهاى پارهاى از مردم را به جانب آنان بگرايان) يعنى به جانب او (اسماعيل) و تبارش عليهم السّلام.
سپس راوى گويد: پس ابو عامر اشعرىّ از ميان اشعريان برخاست، و در ميان خولانيان أبو غرّه خولاني، و در ميان بنى قيس، ظبيان و عثمان بن قيس، و در ميان دوسيان عرنه دوسى و لاحق بن علاقه برخاستند و به ميان صفها رفتند و چهرهها را از نظر گذرانيده و بعد دست مردى را گرفتند كه دو طرف پيشانى و جلو سرش بىمو بود و شكمى بزرگ داشت و گفتند: اى رسول خدا دلهاى ما به جانب اين شخص گرائيد، پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: شما بندگان بزرگوار خدائيد كه جانشين رسول خدا را پيش از آنكه به شما معرّفى شود شناختيد، اكنون بگوئيد چگونه دانستيد او همان شخص است؟
پس همه در حالى كه به صداى بلند گريه مىكردند گفتند:
اى رسول خدا ما به جمعيّت نگاه كرديم، دلهاى ما به هيچ كدام از آنان تمايلى نشان نداد، ولى وقتى او را ديديم دلهاى ما به طپش افتاد و سپس آرامشى در ما پديد آمد و كبدهايمان تكان خورد و اشك از ديدگانمان سرازير شد و قلبهايمان آرامش يافت تا آنجا كه گوئى او پدر ما است و ما فرزندان اوييم.
پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله اين آيه را تلاوت كرد كه وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ- الآية (تأويل قرآن را جز خدا و آنان كه در دانش ثابت قدمند كسى نمىداند» و فرمود شما از آن جمله (ثابت قدمان در علم) محسوب مىشويد به جهت جايگاه و مقامى كه از قبل براى شما به نكوئى مقدّر فرموده و شما از آتش بدور خواهيد بود.
راوى گويد: گروه ياد شده همچنان در مدينه ماندند تا در ركاب امير المؤمنين عليه السّلام در جنگهاى جمل و صفّين حاضر شدند و بالأخره در صفّين كشته شدند، خدايشان رحمت كند. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به آنان بشارت بهشت داده و به آنان خبر داده بود كه در ركاب امير المؤمنين عليه السّلام به شهادت مىرسند».
این حدیث مهم یمنیها + حدیث معروف امام علی علیه السلام خطاب به حارث همدانی:
«إِنَّ دِينَ اَللَّهِ لاَ يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآيَةِ اَلْحَقِّ وَ اَلْآيَةُ اَلْعَلاَمَةُ فَاعْرِفِ اَلْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ»
«دين خدا به شخصيّت و موقعيّت افراد شناخته نمىشود،بلكه به علامت و نشانۀ حق شناخته مىگردد.حق را بشناس،اهلش را خواهى شناخت.»
در واقع در این حدیث یمنیها، نکته زیبا و مهم اینجاست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، برای آنها نام رجل نبردند بلکه نشانههای او را فرمودند و آموزش دادند، و قلوب سلیم آنها که معرفت به نشانههای نورانی داشت، خودشان گزینه صحیح را پیدا کردند.
امام علی علیه السلام:
«اَلْعَقْلُ شَرْعٌ مِنْ داخلٍ، وَ الشّرع عَقْلٌ مِن خارجٍ»
«عقل برای بشر، دین داخلی است، چنانکه دین برای او، عقل خارجی است.»
از مقاله: «نور، نقاط کور رو پوشش میده!»
+ «من النقص ان تکون شفیعک کان شیئا خارجا عن ذاتک و صفاتک»
«نور علی نور»: «نورِ داخل + نورِ خارج»
+ «نیمه گمشده من!»
+ «با نور، کامل شو!»
این نورِ عقلِ درونِ توست که بمحض رویت نور بیرون (صاحبانِ نور)، آن را میشناسد و تایید میکند.
قلب سلیم، پیش نیاز درک حجت بالغه است.
«فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»
«سَلَامٌ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ»
«حجت درونی – حجت بیرونی»
«نورِ داخل + نور خارج» + حدیث زیبا و مهم:
«وَفَدَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَهْلُ الْيَمَنِ … قَوْمٌ رَقِيقَةٌ قُلُوبُهُمْ رَاسِخٌ إِيمَانُهُمْ»
الرِقّ : العبوديّة
الرَّقْرَاقَةُ: الصافية اللون (زلال و كمرنگ)
الرَّقَّةُ: كلّ أرض إلى جانبها ماء، لما فيها من الرّقّة بالرّطوبة الواصلة إليها.
زمينى كه اطرافش را آب فرا گرفته و به علّت رطوبتش نرم است.
وَ فِي حَدِيثِ شَهْرِ رَمَضَانَ:
وَ ارْزُقْنَا فِيهِ الرِّقَّةَ وَ النِّيَّةَ الصَّادِقَةَ
نور علمی رقیق آل محمد ع که توی قلب صاحب نور یهو برقی میزنه بطوریکه هیچکسی متوجه حضور آن نمی شود. او این نطفه علمی اخذ شده از عالم بالا را می گیرد و شروع به نوشتن مطالب علمی میکند.
+ «مترجم نور به حرف»
قلب برای اینکه بتواند این معالم ربانی را اخذ نماید نیاز به حالت رقت قلب دارد «شرایط ایجاد سراب»! قلب رقیق و روشن که حال خوشی است و قلب تاریک و قسی که خیلی بد است هر دو، حالات مختلف یک قلبِ در حال تقلب و تغییر است.
قلب صاحب نور با رسیدن نور علمی آل محمد ع و آب زمزم آل محمد ع نرم و رقیق میشود.
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلَى نُورٍ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي خَلَقَ النُّورَ عَلَى النُّورِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ النُّورَ وَ أَنْزَلَ النُّورَ وَ عَلَى الطُّورِ فِي كِتَابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ وَ عَلَى نَبِيٍّ مَحْبُورٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.»
دلنوشته یک روز صبح قبل از اذان :
با یاد یک سوخت مالی چجوری متاسف میشی و قلبت میشکنه و ناراحت میشی ؟!
این که یک سوخت مالی و دنیایی است ، چرا با یادآوری معالم ربانی، وقتیکه غم به قلبت میاد، اینجور رقت قلب و رقت خاطر پیدا نمی کنی؟
مطالبی باید در این خصوص از آیات و احادیث جمع آوری شود که قلب اهل یقین و قلب اهل شک با هم متفاوت است. قلب اهل یقین با قبض و بسط ولی خدا چنان رقت خاطری پیدا می کند که خودش می فهمد مورد عنایت نور نگاه اهل بیت ع قرار گرفته است . اما قلب اهل شک هرگز تجربه اینکه قلب قسی «قسو» خود را با یاد معالم ربانی به رقت خاطر برساننند را نداشته و ندارند. اون شب بارانی قبل از اذان صبح با صدای بارانی که پشت پنجره می خورد از خواب بیدار شدم و یهو یادم اومد که خونه قبلی در … مشکل ایزوگام داشته و یادم رفته درستش کنم، یهو قلبم تکان خورد که آخ حیف شد الآن این باران باعث خراب شدن ساختمان می شود … چرا یک همچین حالی برای مطالب آخرتی برای قلب پیش نیاید ؟ قلبی که این خاصیت را دارد و برای حب دنیا اینجوری حالی به حالی می شود چرا وقتی قصه آخرت پیش می آید که اینقدر مهم است هیچ حالی به حالی نمی شود ؟! این قلب فقط برای امور دنیا قلب است و برای آخرت قلب نیست ؟! باید برای امور آخرتی این حالی به حالی شدن باشد که ارزش دارد این عبارات را در زبان روزمره بسیار می شنویم : یهو قلبم هُرّی ریخت پایین و خیس عرق شدم ! قلبم داشت از جا در میومد ! …
قلب اهل شک اینجوریه که چون قساوت داره اصلا قبض و بسط رو نمی فهمه و معارین سنگدل هرگز قلبشون به رحم نمیاد « رققت له : إذا رحمته » ! این همون عبارت و واژه رقت قلب است که باید بررسی دقیق شود اصلا شنیدن آیات و احادیث باید قلب را روشن و نورانی کند و موجب رقیق شدن قلب شود (جلاء القلوب) اما این مطالب در قلب کسی که اهل دنیاست هیچ تاثیرگذار نیست ، اینه که می بینیم هیچکس گوشش به این مطالب بدهکار نیست و همه دنبال مصادیق گوناگون حب دنیا هستند و این قساوت قلب اونهاست که نمی تونن از روی نرمی و سختی قلب خودشون رضایت و سخط ولی خدا رو از کارهاشون متوجه شوند. پس وقتی بارها در امورات دنیایی تجربه حالی به حالی شدن قلب رو همه داشته ایم دیگه نمیشه بگیم من قلبم خوب کار نکرد برای همینه نمیتونم به کار خدا ایراد بگیرم که نتونستم از دلخواه بگذرم ! هر قلبی فطرتا قلب است و حالی به حالی می شود چه در مسایل دنیایی و چه در مسایل آخرتی …قلب اهل یقین در مسایل آخرتی حالی به حالی می شود اما قلب اهل شک در امورات دنیایی عکس العمل های شدیدی نشان می دهد و شدیدا دنبال حفظ منافع دنیایی خود است.
هر پدیده ای که در زمین می بینی بعینه باید در عالم قلب نیز مشاهده کنی:
«سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق»
اگه پدیده سراب وجود داره در قلب باید ببینیم چه شکلیه ؟!
اگه جزر و مد هست تو قلب چیه ؟
رنگین کمان ، خسوف و کسوف و اصلا روز و شب و باران و … همه و همه در قلب وجود دارند و ما باید اینها رو با قلبمان تجربه نماییم.
قلوب اهل شک همان ارض و زمینی است که باران ندیده و نور خورشید ندیده و سرد و تاریک است مثل یک غار وحشتناک اما قلب اهل یقین مثل گلستان است که در آن نهر جاری است و درختان بهشتی دارد و آفتاب می تابد و باران و رنگین کمان و مدام پدیده هایی مثل روز و شب و سراب و … همه و همه خبر از قبض و بسط قلب اینها می دهد.
با دیدگان ناپیدای قلب خودت به قلب خودت دوباره نگاه کن و شاهد تمام این پدیده ها و آیاتی باش که در آفاق با چشم سر دیدی حالا در انفس با چشم دل ببین. در دل شرایط قلب مدام حالی به حالی می شود یعنی یهو روز بارانی شب تار می شود و شب تار روز بارانی !!! عجیب دنیایی است قلب این بشر !!! هر چی روی کره زمین ببینی تو اون پیدا میشه. تمام پدیده ها و حتی موجودات و حیوانات و … تفکر در این زمینه خیلی جا داره … ببینو عبرت بگیر که دور و بر تو چه جونورهای انسان نما وجود دارند اصلا حالیش نیست میگی در کاری که به تو مربوط نیست دخالت نکن ، بدش میاد میگه من خودم بهتر میدونم دوای دردم چیه ! میگی چرا پیش دکتر اومدی میگه چون ویزیت میدم بایدم دکتر نظر منو تایید و مرقوم نماید! بعینه ما هم میخواهیم رای و پول به خدایی بدهیم که خودمون درستش کرده باشیم و اون خدا باید نظر ما رو تامین و تایید کنه، وگرنه عزلش می کنیم یه خدای دیگه! چیزی که زیاده خداست!!! حسود، گرچه ظاهرا بتپرست نباشه، اما قلبا همین بتپرستی نوین است. رایگیری برای اینکه خدایی روی کار آوریم!!! پناه میبریم به خدای مهربان.
[رقیق – غلیظ]:
« فی رق منشور »
+ «سرب – سراب»
مشتقات ریشه «رقق» در آیات قرآن:
[سورة الطور (۵۲): الآيات ۱ الى ۱۶]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَ الطُّورِ (۱)
سوگند به طور،
وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ (۲)
و كتابى نگاشته شده،
فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ (۳)
در طومارى گسترده؛