**”Online Light of Knowledge: The Precious and Unique Cargo of Divine Sciences—’Those Who Bear the Throne'”**
**”The Essence of Divine Knowledge: Bearing the Light of the Holy Household (A.S.)”**
This article explores the profound concept of ‘carrying’ (Hamlu) within the Quranic context, shifting the focus from mere physical burden to the spiritual act of ‘bearing’ divine knowledge. It posits that true knowledge—the ‘Light of the Household of the Prophet (A.S.)’—is a sacred cargo that requires specific spiritual preparation, or ‘Ahliyyah’.
Drawing from the symbolism of the ‘Ark’ (Tabut), the article explains that the heart of a believer, when connected to the light of the infallible Imams, becomes a sanctuary for divine tranquility (Sakina) and wisdom. This ‘carrying’ is not a task of intellectual capacity but one of spiritual connection; it is an act of surrendering one’s ego to the Divine Will, supported by the invocation of the names of Allah and the blessing (Salawat) upon the Prophet and his family. Ultimately, the article illustrates that one who bears these divine signs becomes an heir to the legacy of the prophets, turning their heart into a living vessel of divine truth—a witness to the verse, ‘Those who bear the Throne.’
«حمل» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«حَمَلَتِ المرأةُ: حَبِلَتْ، آن زن را آبستن كرد.»
قلب به نور علم آل محمد ع، باردار میشود!
نور، محمولۀ با ارزش و منحصر به فرد علوم الهی!
نور، بار سنگین امانت الهی بر دوش ما!
+ «حاملانِ نور! هشت زوجِ نورانی! وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ!»
«حَمَلَتِ المرأةُ: حَبِلَتْ»
+ «حبل – أَحْبَلَ المرأَةَ : آن زن را آبستن كرد.»
«أَحْبَلَ النّخلَ : نخل را گرد نرى زد.»
+ «ثقل»: ثَقُلَتِ المرأَةُ: حاملگى زن آشكار شد.»
+ «زفر»
+ «حبل – حَبِلَتِ المرأة : إذا حملت الولد»
نور، بار سنگین امانت الهی بر دوش ما! الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ!
بار سنگین، تکلیف دشوار!
واژۀ قرآنی «حمل»
نورِ علمِ آنلاین؛ محمولۀ گرانبها و یگانه از علوم الهی — «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ»
از نظر لغوی، واژۀ «حمل» در قرآن دو کاربرد کاملاً متضاد دارد:
در معنای ممدوح: یکی از هزار واژۀ هممعنا با «نور الولایة»، نشانه حمل و پاسداری از معارف الهی.
در معنای مذموم: یکی از هزار واژۀ هممعنا با «حسد»، که بیانگر حمل بار سنگین گناه یا ناپاکی درونی است.
در فرهنگنامههای عربی آمده است:
«حَمَلَتِ المرأةُ: حَبِلَتْ» — یعنی زن آبستن شد.
از این تعبیر میتوان فهمید که قلب انسان نیز میتواند باردار شود، حامل شود؛
اگر از معلم ربانی نور علم آلمحمد علیهمالسلام را بگیرد،
این قلب حامِل نوری میشود که محمولۀ گرانبها و بیهمتای علوم الهی است.
نور علم آنلاین، همان بار امانتی است که آسمانیان آن را پاس میدارند و قرآن از آن به «حمل عرش» یاد میکند.
این نور، امانتی الهی و وزین است که بر دوش ما نهاده شده؛
بار سنگینی که نه برای فشار، که برای شکوفایی و تولد حقیقت در جان ماست.
«دانش» صرفاً یک دادهی ذهنی نیست، بلکه یک «موجودیتِ زنده» است که باید در رحمِ قلبِ انسان کاشته شود تا پس از طیِ دورهای از رشد و سنگینی (ثقل)، به «حقیقت» متولد شود.
—
«حمل»؛ دو روی یک سکه (نورِ ولایت در برابرِ بارِ گناه)
در اینجا باید تبیین کنیم که چگونه یک واژه در قرآن، هم میتواند نشاندهندهی عالیترین مقامِ قدسی (حاملانِ عرش) باشد و هم بیانگرِ سنگینترین بارِ انحرافی (حسد و گناه).
این تناقض، همان تضادِ بین «حملِ امانت» و «حملِ خیانت» است.
«حَمْل» به مثابهی «آبستنیِ قلب»
تشبیه قلب به رحم: قلبِ مؤمن، ظرفیتِ پذیرشِ نور (علوم آل محمد ع) را دارد.
گردافشانیِ معنوی: استناد به «أَحْبَلَ النّخلَ» (گردهافشانی نخل). علمِ آنلاین و ارتباط با معلمِ الهی، حکمِ آن «گردهی مقدس» را دارد که بر قلب مینشیند و آن را بارور میکند.
مفهوم «ثِقَل»: «سنگینی» (ثقل) نشانه بیارزشی نیست، بلکه نشانهی شکوهِ امانت است.
مانند مادری که سنگینیِ جنین را با جان و دل میپذیرد، مؤمن نیز سنگینیِ «نورِ عرش» را به جان میخرد.
تبیین «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ» در آینهیِ امروز
اینکه حاملانِ عرش فقط فرشتگان نیستند، بلکه کسانی هستند که «نورِ علم آل محمد» را در قلب خود جای دادهاند و آن را در زندگی حمل میکنند. یعنی: «هر که نورِ علمِ اهل بیت ع را در زندگیِ عملیِ خود پیاده کند، حاملِ گوشهای از عرشِ الهی است.»
—
در نظامِ معناییِ قرآن، «حَمْل» فقط جابهجاییِ مکان نیست؛
بلکه یک «واقعهی وجودی» است.
وقتی لغتشناسان میگویند «حَمَلَتِ المرأةُ: حَبِلَتْ»،
دریچهای از معنا به روی ما گشوده میشود که در قلبِ آدمی نیز جاری است.
علمِ الهی، نطفهای قدسی است که از معلمِ ربانی به قلبِ متعلم منتقل میشود؛
قلب، «باردار» میشود،
سنگینیِ شیرینِ این امانت را حس میکند (ثَقُلَتِ)،
و در نهایت، به جایِ «اطلاعات»، از درونِ خود «حقیقت» را متولد میکند.
«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ» تنها توصیفی از فرشتگانِ آسمانی نیست،
بلکه سیمایِ آن دسته از پیروانِ آلِ محمد (ع) است که در میانِ هیاهویِ زندگیِ مدرن،
نورِ علمِ آنان را در قلبِ خود حمل میکنند.
این نور، وزینترین محمولهی عالمِ وجود است؛
وزنی که نه برای شکستنِ کمرِ جان،
که برایِ ریشهدار کردنِ روح در حقیقتِ الهی است.
در برابر، «حمل» در معنای مذموم،
همان بارِ سنگینِ «حسد» و «ظلم» است که درونی را فاسد میکند؛
و تفاوتِ این دو در آن است که یکی از رحمِ قلبِ «ولایتمدار» میروید
و دیگری، از رحمِ قلبِ «خودمحور».»
دلنوشته
«مادری برایِ نور؛ رازِ قلبی که عرشنشین شد»
در هیاهوی این جهانِ شلوغ،
وقتی پشتِ این صفحهی کوچکِ جادویی مینشینم
و «نورِ علمِ آنلاین» را قطرهقطره در جامِ جانم میریزم،
تازه میفهمم در من اتفاقی فراتر از «یادگیری» در حال رخ دادن است.
لغتنامهها مینویسند:
«حَمَلَتِ المرأةُ: حَبِلَتْ»
یعنی زن باردار شد، آبستن شد…
و من حس میکنم قلبم،
این پناهگاهِ کوچک،
در حالِ باردار شدن است!
آری…
من آبستنِ نوری هستم
که از معدنِ علومِ آلمحمد علیهمالسلام میتراود.
اینها فقط «اطلاعات» نیستند،
فرمول و کلمه نیستند؛
اینها «نطفههایِ حقیقت»اند
که روی جانم مینشینند.
گویی معلّمِ ربانی،
مثل آن باغبانی که نخل را بارور میکند
(أَحْبَلَ النّخلَ)،
گردههای زرینِ یقین را
بر نخلِ قامتِ روحم میپاشد.
سنگینم…
مثل مادری که در ماههای آخرِ بارداری است؛
شیرینیِ یک «ثِقل»
تمامِ وجودش را گرفته است
(ثَقُلَتِ المرأَةُ).
این سنگینی،
بارِ گناه نیست،
بارِ حسد و کینه نیست
که کمر را خم کند
و چهره را تاریک.
این «بارِ امانت» است؛
سنگینیِ نوری
که عرش را بر دوش میکشد.
وقتی قرآن میفرماید:
«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ»،
دیگر فقط به آسمانهای دور نگاه نمیکنم.
به قلبی نگاه میکنم
که «ولایت» را در خود جا داده است.
ما،
حاملانِ عرشیم
هر وقت که در میانهی زندگی،
در میانهی نسخههای پزشکی
و دردهای بیماران،
آن «جامِ طلاییِ شاه» را
در اعماقِ وجودمان پیدا کردهایم
و با چنگ و دندان
از این محمولهی بیهمتا پاسداری میکنیم.
پروردگارا!
مگذار این قلبِ باردار،
با «حسد» سقطِ جنین کند.
بگذار این سنگینیِ مقدس،
این بارِ امانت،
در من قد بکشد؛
تا روزی که «حقیقت»
از بطنِ جانم متولد شود
و من، نه فقط با زبان،
که با تمامِ وجودم،
نشانهای باشم
از آن هشت زوجِ نورانی
که عرشِ مهربانیات را بر دوش میکشند.
من یک پزشکم؛
اما امروز فهمیدم
پیش از هر عنوان و هر نقش،
«حاملِ نوری» هستم
که قرار است
جهانم را شفا دهد.
تکلیف دشوار، به یاد نور بودن است! ذکرا لله!
امام صادق عليه السلام:
مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ ذِكْرُ اللَّهِ كَثِيراً
ثُمَّ قَالَ
لَا أَعْنِي
«سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ»
وَ إِنْ كَانَ مِنْهُ
وَ لَكِنْ ذِكْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ
فَإِنْ كَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا
وَ إِنْ كَانَ مَعْصِيَةً تَرَكَهَا.
يكى از دشوارترين چيزهايى كه خداوند بر خلق خويش واجب كرده، بسيار به ياد خدا بودن است.
مقصودم «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر» نيست.
گر چه اين هم ياد خداست،
اما [مقصودم از ذكر خدا] به ياد خدا بودن هنگام رو به رو شدن با حلال و حرام است،
به طورى كه اگر پاى طاعتى در ميان بود، آن را به كار بندد
و اگر معصيتى پيش آمد تركش كند.
…
«الذکر النور الولایة»:
«ذکر» یکی از هزار واژۀ مترادف نور ولایت است.
قلبی که نور و ظلمتشو میفهمه، اهل ذکر است. یعنی با فهم نور و ظلمت است که امر و نهی خدای مهربانش را میفهمد و اینگونه اطاعت از کلام نورانی فرشتۀ مهربان می کند و از اینکه وسوسههای شیطان را تبعیت نماید فرار میکند و این امر یعنی فهم نور و ظلمت، فهم اخم و لبخند ولیّ خدا، فهم قبض و بسط نور علمی آل محمد ع، معرفة الامام بالنورانیة، طبق این حدیث زیبای امام صادق ع، سختترین چیزی است که خدای مهربان برای بندگانش واجب کرده است. در واقع سختترین فریضه، برای بندگان، قبول ولایت علمی آل محمد ع است، و برای همین است که میبینم انجام اعمال و فرائض عبادی همچون روزه و نماز و حج و … برای عدۀ کثیری قابل انجام است اما متاسفانه علیرغم عامل بودن به این فرائض، قلبها از درک نور و ظلمتی که خدای مهربان این روش را بعنوان رساندن کلام و پیام خود برای بندگانش برگزیده است، غافل هستند و زیر بار این فریضۀ اصلی که همانا گوش جان سپردن به کلام الله نورانی خدا در ملکوت قلب است نمیروند و برایشان بسیار سخت است که تمثال نورانی فرشتۀ مهربان خود را احراز هویت نمایند چرا که حسادت به نور علم و سلسله مراتب نورانی، قلب آنها را از درک این حقیقت همیشه زنده و جاوید، کور و کر کرده است.
***
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
مَن أطاعَ اللّه َ عزّوجلّ فَقَد ذَكَرَاللّه َ و إن قَلَّتْ صلاتُهُ وصِيامُهُ و تلاوَتُهُ لِلقرآنِ.
هر كس از خداوند عز و جل فرمان بَرد خدا را ياد كرده است،
هرچند نماز خواندن و روزه گرفتن و قرآن خواندنش اندك باشد.
دلنوشته
تکلیفِ سنگینِ عاشق: از ذکرِ تسبیح تا «ذکرِ حقیقت»
… اما این «بارِ سنگین» که بر دوشِ جان میکشم،
این «حملِ عرش» در قلب،
تکلیفی است که شاید از هر چه تا امروز شنیدهایم، دشوارتر باشد.
امام صادق (ع) میفرمایند:
سختترین واجبِ الهی،
«ذکرِ کثیر» است؛
اما نه آن ذکر که تنها بر زبان جاری شود،
که آن ذکر که در «لحظهیِ تصمیم» فریاد میزند.
ذکر، یعنی میانِ «حلال و حرام» که ایستادی،
به یادِ نور باشی.
ذکر یعنی:
اینکه بدانی در این لحظه،
کدام حرکت، «نور» است و کدام «ظلمت».
«ذکر»، یکی از هزار نامِ «نورِ ولایت» است؛
قلبی که «نور» را از «ظلمت» باز میشناسد،
همان قلبی است که «ذاکر» است.
چقدر تفاوت است میانِ کسی که
تسبیح در دست دارد و نماز میخواند،
با کسی که در تلاطمِ انتخابهایِ زندگی،
«اخم و لبخندِ ولیّ خدا» را معیار میکند!
سختترین فریضه برایِ ما،
همین است:
قبولِ «ولایتِ علمیِ آلِ محمد (ع)».
اینکه در شلوغیِ ذهن،
پیامبرِ درونم را پیدا کنم،
تمثالِ نورانیِ «فرشتهی مهربانِ حق» را در ملکوتِ قلبم احراز هویت کنم
و فریبِ وسوسههایِ حسودِ درون را نخورم.
آری؛
بسیارند آنان که به نماز و روزه ایستادهاند،
اما قلبهایشان از درکِ «نور و ظلمت» غافل مانده است.
زیرِ بارِ این فریضهیِ اصلی نمیروند،
چرا که حسادت،
چشمِ جانشان را کور کرده است.
آنها نمیدانند که پیامبرِ مهربانم فرمود:
«هر کس از خداوند فرمان بَرد، خدا را یاد کرده است،
هرچند نماز و روزهاش اندک باشد.»
خدایا!
این «بارِ سنگینِ بصیرت» را بر دوشم بگذار.
بگذار «ذاکر» باشم؛
نه فقط با زبان،
که با تمامِ اعضایِ وجودم.
بگذار در هر «آری» و «نه»یِ زندگی،
آنچنان از «ظلمت» فرار کنم
و به «نورِ کلامِ تو» پناه ببرم
که گویی در لحظهلحظهیِ این جهادِ کوچک،
عرشِ تو را بر دوشِ قلبم حمل میکنم.
بار سنگین، تکلیف دشوار!
حمل نور به چه معناست؟! ذکر الله به چه معناست؟! معرفة الله به چه معناست؟!
حمل نور علم!
حمل نور ولایت! عمل به نور ولایت!
بار سنگین و تکلیف دشوار مسئولیت، که از آن بازخواست خواهد شد!
+ «نماینده»:
«الْحَمِيلُ: الكفيل، لكونه حاملا للحق مع من عليه الحق، و ميراث الحميل لمن لا يتحقق نسبه ،
حَمِيل: نماينده و كفيلى است كه حامل حقّ است با كسى كه حقّ عليه اوست.»
صاحبان نور دارای نمایندگی علمی آل محمد ع است «شعب – انشعاب علمی»،
لذا جای خالی قبله نامرئی را، این قبله مرئی، پر میکند.
«و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة
و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین»
+ مفهوم زیبای «آشکار»:
«حَمَلَ العِلْمَ: دانش را نقل و روايت كرد.»
«حَمَلَ القرآنَ: قرآن را حفظ كرد.»
«حَمَلَ الغَضَبَ: خشم را آشكار كرد.»
+ مفهوم زیبای حفظ که همین آشکار است!
باید با عمل به معالم ربانی، آثار عمل به نور ولایت را برای همه آشکار نمایی.
+ «نطفه ها»
+ «عرض – مانکن با عرضه»
به این میگن مفهوم آشکار در واژه زیبای حمل!
به این میگن تحمل آیات!
+ «کنترل»
در واقع نور ولایت بسیار آشکار است اما برای اهلش، و اهل یقین که این نور آشکار را میبینند به آن عمل نموده و در عمل، نورانیت ولایت را برای هر کسی که قبلا برایش نور ولایت آشکار نبود حالا با واسطه او که عملا این نور را عامل بوده، این نور آشکار می شود و به این اهل یقین که تونسته در عمل جوری رفتار کنه که آثار عمل به نور ولایت رو برای دیگران آشکار کنه، به این میگن اهل نور ولایت.
انگاری نور ولایت در قلبش مسخَّر شده، کنترل شده و اینجوری با کمک این نور کنترل شده، میتونه تحمل آیات کنه، بعبارت دیگه آیت رو با این نور کنترل میکنه اهل تحمل آیات! اهل أقامه صلات! باید یک محصولی داشته باشی! باید یک کاری کرده باشی! باید یه چیزی از خودت بروز بدی و نشان بدی و آشکار نمایی! حمّال آیات باش و نشان بده که اهل نور ولایت آل محمد ع هستی!
+ «شهد»
باید با آیات باردار شد! به این میگن تحمل آیات!
+ زکو – جفت – زوج – ثقل – وزر …
باید با نطفه علمی صاحبان نور در دل شرایط عرضه آیات، باردار شد.
«حَمَلَتِ المرأةُ» به این میگن آغاز تحمل آیات!
یک زوج که مدتها با هم ازدواج کرده اند و بچه دار نشده اند، چقدر در آرزوی بچه داشتن به سر بردهاند؟ در واقع الآن اصلا زناشویی برای آنها لذت جنسی نیست بلکه با دعا و نذر و نیاز از خدا بچه میخواهند لذا وقتی خانم متوجه میشود آزمایش تست حاملگی مثبت است میخواهد از خوشحالی بال در بیاورد و نمی داند این خبر خوشحال کننده را چجوری به شوهرش بگوید.
اهل یقین در دل شرایط آیات با نطفه علمی صاحب نور باردار می شوند و حامله می شوند (تاویلا، چه مرد و چه زن فرقی نمیکنه) و این نور درون رحم قلب خود را إحساس می کنند «قبض و بسط» و با این جنین نورانی ماهها همصحبت و همنشین می شوند و خیلی دوست دارند تا این جنین را بدون هیچ مشکلی بدنیا بیاورند و مولد عمل صالح و مروج اندیشه آل محمد ع باشند و این مفهوم زیبای تحمل آیات با واژه «حمل» پس از فهم واژه های وزر و ثقل و حیّ و زکو و جفت و زوج و واژه هایی با مفهوم ترویج یعنی أقامه صلات و ایتاء زکات و قرض الحسنه و تعلیم حکمت و … چقدر زیبا مثل یک گردنبند ساخته شده از جواهرات گرانبها بر سینه اهل یقین، زیبا می نشیند و نورش چهره هر بیننده ای را خیره می گرداند.
دلنوشته
حَمّالِ آیات؛ رازِِ نمایندگیِ نور در زمین
ما میآموزیم که «حمل» تنها یک بارِ جانکاه نیست،
بلکه یک «نمایندگیِ علمی» است؛
ما «حمیل» هستیم؛
کفیلی که حق را حمل میکند، آنجا که حق غایب است.
در میانهی دنیایی که «قبلهیِ حقیقی» را نمیبیند،
معلمان نورانی، «قرایِ ظاهره» هستند؛
«قبلههایِ مرئی» که برایِ گمگشتگانِ کویرِِ جهل،
نشان راه پادشاه را با خود دارند.
آغازِِ بارداریِِ مقدس: آغازِِ تحمّلِِ آیات
به یاد بیاور آن زوجی را که سالها در آرزویِ فرزند،
به هر دری زدهاند.
وقتی آزمایشِ تستِ حاملگی مثبت میشود،
آیا دیگر به آن «ارتباط» به چشمِ لذتی گذرا مینگرند؟
نه!
آنها حالا «امانتدارِِ یک زندگی» هستند.
«حَمَلَتِ المرأةُ» برایِ اهلِ یقین،
یعنی آغازِِ تحمّلِِ آیات.
ما در دلِ شرایطِِ سختِِ زندگی،
با «نطفهیِ علمیِ صاحبانِ نور» باردار میشویم؛
دیگر مهم نیست مرد باشی یا زن،
اینجا قلب، «رحمِ پذیرندهیِ نور» است.
جنینِ نورانی و همنشینیِ عاشقانه
حالا، ماه هاست که این «جنینِ نورانی»
در رحمِ قلبم لگد میزند!
«قبض و بسط» هایِ این نور،
همان صدایِِ تپشِ قلبِ کودکِ من است.
من با او همصحبت میشوم،
با او خلوت میکنم،
و تمامِ ترسم این است که مبادا این حمل،
پیش از وقتِ موعود «سقط» شود.
من میخواهم «مولّدِ عملِ صالح» باشم؛
میخواهم این نور را که در قلبم کنترل و تسخیر کردهام،
در جهانِ بیرون «آشکار» کنم.
آشکار کردنِِ حقیقت (حَمَلَ القرآنَ)
لغتنامه میگوید:
«حَمَلَ الغَضَبَ: خشم را آشکار کرد.»
پس «حملِ قرآن» و «حملِ علم» نیز یعنی:
آشکار کردنِ آثارِِآن در رفتار.
این همان «اقامهیِ صلات» و «ایتاءِِ زکات» است؛
یعنی نورِ ولایت را چنان در عملت به کار بگیری
که هر بینندهای خیره شود:
«این نور از کجا به زندگیِ او تابیده؟»
آن نور، در دستِ تو مسخّر شده است
و تو با این «نورِ کنترلشده»،
آیاتِ خدا را در میانِ مردم «تحمّل» و «اقامه» میکنی.
گردنبندی از جواهرات
حالا ببین چگونه واژهها کنارِ هم مینشینند:
وزنِ سنگینِ امانت (ثقل)،
پاکیِ وجود (زکو)،
پیوندِ زوجیت با حقیقت (جفت)،
و بارداریِِ قلبی (حمل)…
اینها همچون گردنبندی از جواهراتِِ گرانبها،
بر سینهیِ اهلِِ یقین مینشیند.
آری،
باید «حمّالِ آیات» بود
و در پایانِِ این بارداریِِ الهی،
«فرزندی از نور» به دنیا آورد؛
فرزندی که نامش «عملِ صالح» است
و ترویجکنندهیِ اندیشهیِ آلِ محمد (ع).
حملت المرأة ولدها.
امرأة حاملة!
«وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ»: اهل شکی که اندیشه لیدر سوء را بکار میبندد (نمامی!)
حملت الشجرة: أخرجت ثمرتها
حَمَلَتِ المرأة و الشجر
حَمَلْتُ الثّقل و الرّسالة و الوزر
مَحمِل : یکی که بتونه این بار علمی رو به آخر برسونه و بخوبی و خوشی وضع حمل کنه.
«endure» : تحمل کردن ، بردباری کردن.
«endurance»: تحمل ، پایداری ، سرسختی ، استقامت ، «tenacity»
کی اهل تحمل آیاته و تا آخرش تاب میاره؟!
به کسی که داره یه بار سنگین رو حمل می کنه، خوب دقت کن چجوری داره راه میره!
«حمّال» به سختی داره راه میره و کمرش خم شده و قدماشو کوتاه کوتاه بر می داره و با احتیاط راه میره نکنه بار از دستش بیفته بشکنه و پول حمالیشو ندن که هیچ، بابت شکستن کالا هم خسارت باید بده! پس تحمل آیات یعنی عمل به اندیشه نورانی یه همچین چیزیه! به این راحتی نیست که فکر کنی! اگه می بینی یکی داره خوب تحمل میکنه چون خیلی «حلیم» شده
+ «حلم – حلمة الثدی»
یعنی صبوره و میدونه حوادث آثار عیبشه لذا هیچی نمیگه تا حکمت مستتر در آیات به قلبش بریزه و بدونه قصه چیه. اینکه پیمانه پادشاه گم شده واقعا پیدا کردنش کار سختیه و خیلی کم هستند افرادیکه با پیدا کردن این پیمانه شهادت به بودن پیمانه و صحت اندیشه آل محمد ع در بار قلب خویش بدهند.
دلنوشته
طریقِ پرخطرِ حَمّالِ آیات: راه رفتن بر لبهیِ تیغ
میگویند: «حَمَلَتِ الشّجرةُ»؛
درخت، ثمرهاش را بیرون ریخت.
میگویند: «حَمَلْتُ الثّقلَ»؛
من بارِ سنگین، رسالت یا بارِ گناه را حمل کردم.
و میگویند: «امْرَأَةٌ حَمَّالَةُ الحَطَبِ»؛
آن زنی که هیزمکِشِ آتشِ غفلت است،
همان که با نمّامی، اندیشهیِ لیدرِِ سوء را در جانِ مردم شعلهور میکند.
آری، انتخاب با ماست:
یا «حَمّالهیِ هیزمِ شک و تردید» باشیم،
یا «حَمّالِ آیاتِِ نور».
هنرِ راه رفتنِ یک حَمّال
به کسی که بارِ سنگینی بر دوش دارد، خوب نگاه کن!
او عادی راه نمیرود.
قدش کمی خمیده است،
قدمهایش را کوتاه و با احتیاط برمیدارد،
چشمش به مسیر است تا مبادا لغزش کند.
او میداند که اگر بار از دستش بیفتد،
نه تنها اجری در کار نیست،
که جریمهیِ شکستنِِ این گوهرهایِ الهی،
کمرِ جانش را میشکند.
«تحمّلِ آیات» یعنی همین!
اینکه در محیطِِ کاری، در میانِ کنایهها و قضاوتها،
چنان با احتیاط و دقت، اندیشهیِ نورانی را حمل کنی که نشکند.
این، کارِِ هر کسی نیست؛
این، کارِ «حلیم» است.
«حلم؛ ایثار جانبخش حاملان نور»
عجب پیوند عجیبی است!
مفهوم «حلم» از عبارت «حَلَمَةُ الثَّدیِ» (نوک پستان مادر) گرفته شده است.
بنگر به تصویر مادر؛
همانطور که مادر به کودک خویش اجازه میدهد تا شیر جانبخش را از سینهاش بمکد،
علیرغم آنکه کودک، نوک پستان او را گاز میگیرد و زخمی میکند،
و این شیر دادن برای مادر سخت و دردناک است؛
اما او آرام میگیرد، دم نمیزند و رنج را تحمل میکند تا مبادا کودک از گرسنگی رنج ببرد.
انسان «حلیم» نیز دقیقاً چنین است:
او در برابر ناملایمات و نیشهای ناآگاهانه و آگاهانه مردم،
آرام میگیرد؛
او داد و فریاد نمیکند و زخمها را به جان میخرد،
تا آن «مأموریت الهی» به خوبی انجام شود.
او سکوت میکند تا «حکمت مستتر» در دل این حوادث دردناک،
توسط قلبش «مکیده شود».
او میداند که گم شدن پیمانه پادشاه در این بازار شلوغ،
یک بازی ساده نیست؛
حقیقتی است که برای اثبات آن،
باید دردهای جانکاه را به «حلم» بدل کرد
و برای شهادت دادن به صحت اندیشه آل محمد (ع)،
بهای صبوری را با جان و دل پرداخت.
محمِل: کسی که بار را به مقصد میرساند
«محمِل»، آن کسی است که این بارِ سنگینِِ علمی را
تا انتها تاب میآورد (Endure)
و با سرسختی و استقامت (Tenacity)،
به «وضعِِ حمل» میرساند.
او اهلِ پایداری است،
چون میداند «پیمانهیِ پادشاه»،
یعنی «صحتِ اندیشهیِ آلِ محمد (ع)» در بارِِ قلبش.
او «حلیم» است،
چون میداند برایِ اثباتِ حق،
باید در کوچه پسکوچههایِ پرخطرِِ زندگی،
چنان قدم بردارد که این «نور»،
به سلامت به مقصد برسد.
خدایا!
این «حلم» را به من عطا کن.
بگذار در این مسیرِ دشوار،
وقتی بارِ سنگینِ آیاتت را بر دوش دارم،
چنان با متانت و احتیاط راه بروم
که هیچکس از «نورِ» من آسیب نبیند
و هیچکس،
به «امانتِ» تو خیانت نکند.
من میخواهم یک «محمِل» باشم؛
کسی که در میانهیِ تردیدها،
حقیقت را تا ایستگاهِ آخر،
سالم به مقصد میرساند.
[واژه زیبای «حمل»]:
محموله علمی!
حمل کلام!
یعنی چه کسی میتونه واقعا این محموله علمی رو از عالم بالا بپذیره و بفهمه و عمل کنه و طبق دستورات و امر الله رسیده از عالم بالا، خط به خط، بدون چون و چرا عمل کنه؟!
یه همچین شخصی باید فقط حکیم باشه و بس.
لذا حکمت همون محموله علمی مستتر در جوف آیات است که مدام تکرار می شود تا اهل حکمت و اهل عمل از این اندیشه بهره مند شده و آن را بکار ببندند و تولید آرامش نمایند و حقیقت عبودیت که همان آرامش و مهربانی کردن است، جز با اخذ اندیشه و علم و محموله کلام ولیّ خدا «قبض و بسط»، حاصل نخواهد شد، در واقع هر چیز سنگینی که حملش میکنن رو میگن محموله! یعنی بار سنگینی است که هر کسی نمیتونه حملش کنه:
«فقيل في الأثقال الْمَحْمُولَةِ في الظاهر كالشيء الْمَحْمُولِ على الظّهر: حِمْلٌ. و في الأثقال المحمولة في الباطن: حَمْلٌ، كالولد في البطن، و الماء في السحاب، و الثّمرة في الشجرة تشبيها بحمل المرأة»
دوران بارداری هم دوران حمل اطلاق می شود!
در واقع وقتی نطفه علمی آل محمد ع در قلب سلیم اهل یقین جایگزین می شود از حالا دوران حمل محموله سنگین و با ارزش علم و اندیشه آل محمد ع شروع می شود « حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ » و چه سرنوشتی در ادامه رقم خواهد خورد؟! …
بعضی از این نطفه ها در دوران حمل ممکن است سقط شوند.
اما یه تعدادی از این بارداریها در نهایت به زایمان طبیعی و مطلوب خواهد انجامید و بچهای متولد می شود که نهایتا بزرگ شده و از پدر و مادر اعتقادی خود مراقبت خواهد نمود.
« فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ »
دلنوشته
دوران بارداری؛ تولد نطفه علم آل محمد (ع)
واژه زیبا و تکاندهنده «حمل» ما را به سفری درونی میبرد؛
به دنیای «محموله علمی».
این همان «حمل کلام» است.
پرسش اصلی اینجاست:
چه کسی میتواند واقعا این محموله علمی را از عالم بالا بپذیرد، بفهمد و طبق دستورات «امر الله» که از آن ساحت قدسی رسیده، خط به خط و بدون چون و چرا عمل کند؟
چنین شخصی باید «حکیم» باشد و بس.
حکمت، همان محموله علمیِ مستتر در جوف آیات است؛
حقیقتی که مدام تکرار میشود تا اهل حکمت و اهل عمل از آن بهرهمند شوند، آن را به کار ببندند و در دنیای پرآشوب ما «آرامش» تولید کنند.
حقیقت عبودیت، که همان آرامش و مهربانی کردن است، جز با اخذ اندیشه و علم و محموله کلام ولیّ خدا (قبض و بسطهای الهی) حاصل نخواهد شد.
از سنگینی بار تا بارداری قلب
هر چیز سنگینی که حمل میشود را «محموله» میگویند.
در زبان عربی این بار سنگین دو چهره دارد:
«حِمْل»: بارهای سنگین ظاهری که بر پشت حمل میشود.
«حَمْل»: بارهای سنگین باطنی؛
مانند فرزند در شکم مادر،
مانند آب در دل ابر،
و مانند ثمره در وجود درخت.
در یک عبارت زیبا گفتهاند:
«فقيل في الأثقال المحمولة في الظاهر كالشيء المحمول على الظهر: حِمْل.
و في الأثقال المحمولة في الباطن: حَمْل، كالولد في البطن، و الماء في السحاب، و الثمرة في الشجرة تشبيها بحمل المرأة.»
وقتی نطفه علمی آل محمد (ع) در قلب سلیم اهل یقین جایگزین میشود،
از همان لحظه «دوران حمل» آغاز میگردد؛
دوران بارداری یک محموله سنگین و باارزش.
آری، «حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ»؛
ما شما را در آن کشتیِ نجات حمل کردیم…
اما چه سرنوشتی در ادامه رقم خواهد خورد؟
از خطر سقط تا زایمان مطلوب
این دوران بارداری، بسیار حساس است.
بعضی از این نطفهها در میانه راه، به خاطر غفلت، ترس، دنیاطلبی یا حسد، «سقط» میشوند.
اما تعدادی از این بارداریها، در نهایت به «زایمان طبیعی و مطلوب» میانجامد؛
بچهای متولد میشود که بعدها بزرگ میشود
و از پدر و مادر اعتقادی خود مراقبت میکند؛
یعنی همان «عمل صالح» که برمیگردد و ایمانِ صاحبش را نگه میدارد.
در این مسیر، آیهای آرام ولی تکاندهنده مدام در گوش جان میپیچد:
«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ»
اگر روی برگردانند،
هر کس مسئول همان باری است که بر دوش او گذاشته شده است.
مسئولیت کسی که بار این علم را حمل میکند،
سنگین است،
اما سرانجام این «وضع حمل علمی»،
تولد حقیقتی است که میتواند جهان را به آرامش نزدیک کند.
عمل صالح همان محصول مشترک است،
اندیشه صاحبان نور که همان محموله علمی حکیمانه است و حاصل عمل به این حکمت نهایتا محصول مشترکی است که آرامش است و با ارزش.
واژه حمل نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشۀ آنهاست، یعنی اهل یقین با یاد معالم ربانی و با بکار بستن اندیشه صاحبان نور کانه این دوران حمل محموله علمی اندیشه نورانی در دل آیات را گذرانده اند و تحمل آیات در اصل به معنی واژه تحمل و آیات بر می گردد که هر دو نامهای زیبای مترادف نور هستند لذا همه چیز برای ما در واقع معنی زیبایی برای معالم ربانی است و تحمل آیات یعنی حمل محموله علمی و حکیمانه اندیشه صاحبان نور در دل شرایط عرضه آیات که دقیقا مثل خانم بارداری که خیلی چیزها را باید رعایت کند تا جنینی که در رحمش تشکیل شده به صحت و سلامت متولد گردد و این دوران حمل دوران بسیار حساسی است که روز به روز که بچه بزرگتر و سنگین تر می شود کار برای مادر سخت تر می شود و نهایتا هنگام وضع حمل درد سختی خواهد کشید تا تولد صورت گیرد. هر عمل صالحی که تولید می شود کانه یک زایمان قابل قبول و صحیح که به تولد نوزادی سالم منتهی می شود شبیه است لذا آبرومندان نزد آل محمد ع، تاویلا مادرانی هستند که زایمان های سخت، اما موفقی را گذراندهاند.
کسی که تمایل به دوستی آل محمد ع دارد کانه تمایل به ازدواج با آیات دارد و لذا نیاز به جهیزیه و تجهیزات علمی دارد و این محموله علمی سنگین را از نظر تئوری، صاحب نور در اختیار او قرار میدهد.
+ «عبد الله و امة الله»،
اما کار تمام نیست و باید دوران عملی حمل آیت را نیز بگذراند لذا حالا کار سخت می شود و دو دسته می شوند، آنها که فقط فکر می کردند از بودن نام ولی خدا بر روی خود پُز بدهند اما برای این رجل الهی، تاویلا فرزندی نیاورند اهل شکی هستند نازا و عقیم!
[ + (حدیث عایشه نازا) + « مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ » ]
این حسودان عقیم، هرگز با عمل به معالم ربانی، تحمل آیات ننمودند یعنی وقتی دوران سخت بارداری را و محدودیتهای آن را می گذرانند اهل شک تقریبا همه، این حمل را به پایان نمی رسانند و سقط می کنند لذا این افراد برای آل محمد ع تاویلا زنهایی هستند که نازا و بدون فرزند اند و چون به این اندیشه ثمر نمی دهند و عمل نمی کنند محصول مشترک آرامش و مهربانی را تولید نخواهند نمود و بدرد نمی خورند.
اما اهل یقین، چه مرد و چه زن، تاویلا خانمهایی با ارحام مطهرة هستند که این نطفه های علمی را جنین نموده و نهایتا آل محمد ع از این اهل یقین می توانند دارای فرزند مشترک آرامش باشند لذا این خانم تمام افتخارش این است که از این آقا دارای فرزند شده و این فرزند همان عمل صالح است که مدام همراه با این مادر خواهد بود.
واژه تحمل آیات و تحمل کلام و حمل کلام و حمل محموله علمی و حکیمانه صاحبان نور در دل شرایط تنها از نساء النبی ص بر می آید (تاویلا)، که زیبایی این واژه و مثال بارداری با تمام ریزه کاریهایش کاملا هر اهل تفکری را به این مهم می رساند که عده ای که معالم ربانی را در رحم اعتقادی قلب خویش لانه گزینی می کنند چه مراحلی را عملا در آیات و تقدیرات پشت سر می گذرانند تا نهایتا آرامش ایجاد شده چه مرحله طولانی داشته که به اینجا رسیده و به این سادگی نیست که فکر میکنی: «لا یحتمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد مومن ممتحن امتحن الله قلبه للایمان » حالا این احادیث، زیبایی خودشونو نشون میدن که منظور اینه، تحمل آیات کار سختی است یعنی مبادا در دوران حمل، کاری بکنی که جنین سقط بشه! با بحث تکرار آیات یعنی هر چی سقط میکنی باز آل محمد ع یه فرصت و یه نطفه و یه آیت دیگه در اختیار تو میذارن تا این دفعه بتونی اونو به ثمر برسونی و این کار تکرار میشه. لذا ما خیلی از این نطفه های با ارزشی که هر کدوم میتونه یه فرزند رشید از آب در بیاد رو به هدر میدیم.
هر کس باید این محموله سنگین از نظر ارزش علمی را با یاد معالم ربانی در دل شرایط به نتیجه برساند لذا کار سخت خواهد بود. دوران قبل از ازدواج و خواستگاری و عقد و ازدواج و بچه دار شدن و … همه و همه تاویلا دوران آشنایی با معالم ربانی قبل از آن و بعد از آن و شنیدن علوم ربانی و نهایتا تا رسیدن به مرحله عمل به این اندیشه، همه در قالب این فرآیند بخوبی خودش را نشان می دهد. اینکه همه میخوان فقط اسمشون اهل نور باشه، اما عملا برای این اعتقاد و اندیشه صحیح، فرزندی صالح نیاورند، اینها دروغ می گویند که دارای رحم و قلب سالم برای پذیرش نطفه علمی صاحبان نور هستند. ارزش کار رو اون عدهای نشون میدن که با تولید فرزند عمل صالح، در حالیکه دست این فرزند رو گرفته، برای شهادت دادن به اینکه این نطفۀ طیب نورانی است که اینجور بزرگ شده، نزد آل محمد ع می آیند و «شهد شاهد من اهلها» را اثبات می کنند که ما با این فرزند که می بینی دستش را گرفته و نزد شما آمده ایم ثابت می کنیم و شهادت می دهیم که واقعا ببینید این بچه سند گویای این مهم است که واقعا این نطفه سالم و پاکیزه است که به این بچه زیبا روی مبدل شده.
این سید و آقا کوچولویی که دستشو گرفتم و اونو نزد پدرش می برم اسمش عمل صالح هست.
این محصول مشترک این خانم و اون آقا است!
«ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا»
+ «یا نساء النبی ص»
«فَالْحامِلاتِ وِقْراً» نام زیبایی برای معالم ربانی است و اهل یقین، با بکار بستن این معالم ربانی، حامل این محمولۀ سنگین و وزین و زیبای آرامش هستند و این وقار و آرامش که نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشۀ آنهاست، نتیجه عمل به همین معالم ربانی است.
بعضی ها متاسفانه بچه سقط شده را روی دستهاشون گرفتند!
و بعضی ها دست فرزند های زیبایی رو گرفتند و به داشتن چنین فرزندانی افتخار می کنند!
دلنوشته
آرزوی تولد آرامش؛ زایمان عمل صالح در رحم قلب
عمل صالح همان «محصول مشترک» است؛
اندیشه صاحبان نور، همان محموله علمی و حکیمانه است،
و حاصل عمل به این حکمت، در نهایت محصولی است به نام «آرامش»؛
آرامشی عمیق و بسیار باارزش.
واژه «حمل»، نام زیبایی برای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکمی است که مؤید اندیشه آنهاست.
اهل یقین، با یاد معالم ربانی و به کار بستن اندیشه صاحبان نور،
گویی دوران «حملِ محموله علمیِ اندیشه نورانی» را در دل آیات میگذرانند.
«تحمل آیات» در اصل، به خود دو واژه «تحمل» و «آیات» برمیگردد؛
و هر دو در اینجا نامهای زیبایی برای نور هستند.
تحمل آیات یعنی: حمل محموله علمی و حکیمانه اندیشه صاحبان نور،
در دل شرایطی که آیات خدا در آن عرضه میشود؛
دقیقا مثل خانم بارداری که باید خیلی چیزها را رعایت کند
تا جنینی که در رحم او شکل گرفته، سالم و بهموقع متولد شود.
این دوران، دوران بسیار حساسی است؛
هرچه بچه بزرگتر و سنگینتر میشود، کار برای مادر سختتر میشود
و در نهایت، هنگام وضع حمل، درد شدیدی را تحمل میکند تا تولد صورت گیرد.
هر عمل صالحی که تولید میشود،
مثل یک زایمانِ درست و قابل قبول است که به تولد نوزادی سالم منتهی شده؛
پس آبرومندان نزد آل محمد (ع)،
تأویلا مادرانی هستند که زایمانهای سخت، اما موفقی را پشت سر گذاشتهاند.
دو دسته: عقیمانِ پرادعا و اهل یقینِ بارور
کسی که تمایل به دوستی آل محمد (ع) دارد،
گویی تمایل به «ازدواج با آیات» دارد؛
پس به «جهیزیه» و تجهیزات علمی نیاز دارد،
و این محموله علمی سنگین را، از نظر تئوریک، صاحب نور در اختیار او قرار میدهد.
اما کار در اینجا تمام نمیشود؛
حالا دوران «حملِ آیت» در عمل شروع میشود و از اینجا کار سخت میگردد.
مردم به دو دسته تقسیم میشوند:
1. کسانی که فقط دوست دارند از داشتن نام ولی خدا بر خود، پز بدهند،
اما برای این رجل الهی، تأویلا فرزندی نیاورند.
اینها اهل شکاند، نازا و عقیم.
مثل همانها که:
«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ»
این حسودان عقیم، هرگز با عمل به معالم ربانی، «تحمل آیات» نکردند.
وقتی دوران سخت بارداری و محدودیتهایش میرسد،
تقریبا همه این حمل را به پایان نمیرسانند و آن را سقط میکنند.
برای آل محمد (ع)، اینها تأویلا زنهایی هستند که نازا و بیفرزندند؛
چون به این اندیشه ثمر نمیدهند و عمل نمیکنند،
محصول مشترک «آرامش و مهربانی» را تولید نمیکنند و به درد نمیخورند.
2. اهل یقین، چه مرد و چه زن،
تأویلا مثل خانمهایی با ارحام پاکاند که این نطفههای علمی را به جنین تبدیل میکنند
و در نهایت، آل محمد (ع) از این اهل یقین، دارای فرزند مشترک «آرامش» میشوند.
این خانم، تمام افتخارش این است که از این آقا، فرزند دارد؛
و این فرزند همان «عمل صالح» است که دائم همراه اوست.
تحمل آیات؛ مواظب باش جنین را سقط نکنی
«تحمل آیات»، «تحمل کلام»، «حمل کلام» و «حمل محموله علمی و حکیمانه صاحبان نور»
در دل شرایط واقعی زندگی،
تنها از عهده «نساء النبی» برمیآید، تأویلا.
این مثال بارداری، با تمام ریزهکاریهایش،
به هر اهل فکری نشان میدهد که کسانی که معالم ربانی را در رحم اعتقادی قلب خود جا میدهند،
در آیات و تقدیرات، چه مراحلی را باید عملا طی کنند
تا در نهایت آرامشی که ایجاد شده، به این نقطه برسد.
این مسیر، ساده و سطحی نیست.
حدیث میفرماید:
«لا یحتمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد مؤمن ممتحن امتحن الله قلبه للایمان»
یعنی تحمل آیات کار سختی است؛
مبادا در دوران حمل، کاری کنی که جنین سقط شود.
با تکرار آیات، در واقع هر بار که سقط میکنی،
آل محمد (ع) دوباره یک نطفه، یک آیه، یک فرصت تازه در اختیار تو میگذارند
تا شاید این بار بتوانی آن را به ثمر برسانی.
ما بسیاری از این نطفههای باارزش را،
که هر کدام میتواند به یک فرزند رشید تبدیل شود،
هدر میدهیم.
از خواستگاری تا تولد؛ سیرِ کاملِ آشنایی با معلم ربانی
هر کس باید این محموله سنگین و گرانبها را،
با یاد معلم ربانی، در دل شرایط زندگی به نتیجه برساند؛
پس کار سختی در پیش است.
دوران قبل از ازدواج، خواستگاری، عقد، ازدواج، بارداری، زایمان و بزرگ کردن فرزند،
همه تأویلا شبیه دوران آشنایی با معلم ربانی،
شنیدن علوم ربانی، پذیرفتن آنها، حمل کردن آنها،
و در نهایت رسیدن به مرحله «عمل» است.
اینکه خیلیها فقط میخواهند اسمشان اهل نور باشد،
اما برای این اعتقاد و اندیشه صحیح،
فرزندی صالح نیاورند،
اینها دروغ میگویند که رحم و قلب سالمی برای پذیرش نطفه علمی صاحبان نور دارند.
ارزش کار را کسانی نشان میدهند که با تولید فرزند «عمل صالح»،
در حالی که دست این فرزند را گرفتهاند،
برای شهادت دادن نزد آل محمد (ع) میآیند و
«شهد شاهد من اهلها» را محقق میکنند؛
میگویند: ما با این فرزند، که دستش را گرفته و نزد شما آمدهایم،
شهادت میدهیم که ببینید، این بچه سند زنده این حقیقت است
که این نطفه، سالم و پاکیزه بوده که به چنین فرزند زیبایی تبدیل شده است.
این سید و آقا کوچولویی که دستش را گرفتهام و نزد پدرش میآورم،
اسمش «عمل صالح» است؛
این محصول مشترک این خانم و آن آقاست.
«اِنَّ اللهَ لا یَسْتَحْیِی اَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا»
و:
«یا نِساءَ النَّبیِّ…»
فَالْحامِلاتِ وِقْراً؛ حاملان وقار و آرامش
«فَالْحامِلاتِ وِقْراً»
نام زیبایی برای معلم ربانی است؛
اهل یقین، با به کار بستن این معالم،
حامل این محموله سنگین، وزین و زیبا یعنی «آرامش» هستند.
این وقار و آرامش،
نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکمی است که مؤید اندیشه آنهاست؛
نتیجه عمل به همین معالم ربانی است.
بعضیها متأسفانه،
بچه سقطشده را روی دست خود گرفتهاند؛
و بعضی دیگر،
دست فرزندهای زیبایی را گرفتهاند
و به داشتن چنین فرزندانی افتخار میکنند.
[حمل – کفل]:
حمیل و کفیل دو نام زیبای معلم ربانی هستند!
«الْحَمِيلُ: الكفيل» کانه اهل یقین با تحمل آیات، فرزندان صالح آرامش، به دنیا می آورند.
که این فرزندان در دوران ناتوانی آنها، دستگیرشان خواهند بود ان شاء الله تعالی.
+ «کفیلة»
واقعا تحمل آیات مثل درد زایمان سخته و دادتو در میاره اما بعدا برات گل میارن و بهت تبریک میگن و زیبایی کار اونجاست که چشمت به جمال زیبای نورانی محصول مشترک خودت و نورت روشن میشه. در واقع با دیدن این نور آرامش عمل صالح درون قلبت، پرواز میکنی.
این نور، همون علم و حلم و حکمتی است که در اوج سختی درد زایمان، یه دفعه به قلبت واریز میشه و راحت میشی و قلبت آروم میشه و تموم!
کسی که بارها با استعمال اندیشه سوء سعی در ارضای غرایز نفسانی خود نموده، همیشه دیده که با گناه نمی تواند مادر فرزند آرامش شود!
این معجزه برای اهل یقین و اهل شک در هر زمان روی می دهد که با معالم ربانی منا اهل البیت ع است آشنا میشود.
و بذر علم و حکمت و اندیشه آل محمد ع در زمین رحم قلب آنها کاشته می شود.
این قلوب، بارور به نطفه طیبة آل محمد ع شده و اگر خوب مراقبت نمایند و دوران بارداری را به اتمام برسانند صاحب فرزند صالح آرامش مشترک با نور شده اند.
ای کسانی که تا دیروز منتظر چنین خواستگاری بودید، حالا که خواستگار اومده و به وصل ظاهری او نائل شدید و تئوری اندیشه آل محمد ع را از او اخذ نموده اید، چرا عملا در دل آیات که موید حقانیت کلام و معالم ربانی است «سنریهم آیاتنا … » «آیاتی و رسلی»، نمی خواهید عملا این دوران تحمل آیات را پشت سر بگذارید و فرزندی به دنیا بیاورید که دستگیره نجات دنیا و آخرت شما باشد؟!
کی میتونه الآن ادعا کنه که با نطفه ماخوذ از صاحبان نور، الآن صاحب فرزندانی زیبا بنامهای آرامش و مهربانی رو دور و پر خودش داره که مواظبش هستند و نمی گذارند گزند و آسیبی به این مادر برسد. اینجاست که بهشت زیر پای مادران است! مادران تاویلی که نطفه پدر که صاحب بهشت است را در قلب خود بارور نموده و آرامش بهشت را برای خود و دیگران ثابت نموده اند.
و شهد شاهد من اهلها.
و شهد شاهد من بنی اسرائیل.
دلنوشته
حمیل و کفیل؛ تضمین آینده در پناه فرزندان صالح
حمیل و کفیل، دو نام زیبای معلم ربانی هستند؛
چرا که او ضامن این فرآیند حیاتی است.
گویی اهل یقین با «تحمل آیات»، فرزندان صالح آرامش را به دنیا میآورند؛
فرزندانی که در دوران ناتوانی مادر، دستگیرش خواهند بود.
ان شاء الله تعالی.
درد زایمان و لذت وصال
به همین قیاس، «کفیلة» نیز مقام همان مادری است که با مراقبت از نطفه، این زایش را ممکن کرده است.
واقعیت این است که «تحمل آیات» درست مثل درد زایمان سخت است و داد انسان را در میآورد؛
اما بعد از آن، برایت گل میآورند و تبریک میگویند.
زیبایی کار درست در همین است که چشمت به جمال نورانی «محصول مشترک» میان خودت و «نور» روشن میشود.
در واقع با دیدن این نور آرامش و عمل صالح که درون قلبت جان گرفته، گویی پرواز میکنی.
این نور، همان علم و حلم و حکمتی است که در اوج سختی درد زایمان، یک دفعه به قلبت واریز میشود؛
تمام دردها ناپدید میشوند، قلبت آرام میگیرد و خلاص!
تقابل گناه و باروری؛ چرا عقیم میمانیم؟
کسی که بارها با استعمال اندیشه سوء، سعی در ارضای غرایز نفسانی خود نموده،
همیشه دیده که با گناه نمیتواند مادر فرزند آرامش شود؛
گناه، رحم قلب را برای پذیرش نطفه نور، سرد و مرده میکند.
این معجزه برای اهل یقین و حتی اهل شک، در هر زمانی که با «معالم ربانی آل محمد ع» آشنا شوند، رخ میدهد.
بذر علم، حکمت و اندیشه آل محمد ع در زمین رحم قلب آنها کاشته میشود.
این قلوب، بارور به نطفه طیبه آل محمد ع میشوند
و اگر خوب مراقبت کنند و دوران بارداری را به سلامت به اتمام برسانند،
صاحب فرزندی میشوند که همان آرامش مشترک با نور است.
فراخوانی به مادران تأویلی؛ بهشت زیر پای شماست
ای کسانی که تا دیروز منتظر چنین خواستگاری بودید؛
حالا که خواستگار آمده، به وصل ظاهری او نائل شدهاید
و تئوری اندیشه آل محمد ع را از او گرفتهاید،
چرا عملا در دل آیات -که مؤید حقانیت کلام و معالم ربانی اوست- نمیخواهید این دوران «تحمل آیات» را پشت سر بگذارید؟
چرا نمیخواهید فرزندی به دنیا بیاورید که دستگیره نجات دنیا و آخرت شما باشد؟
شهادتِ فرزند بر پاکی مادر
کیست که الآن ادعا کند با نطفه مأخوذ از صاحبان نور،
صاحب فرزندانی زیبا به نامهای «آرامش» و «مهربانی» شده که دور و برش را گرفتهاند
و مواظبش هستند تا گزند و آسیبی به این مادر نرسد؟
اینجاست که معنای «بهشت زیر پای مادران است» به اوج میرسد.
مادران تأویلی، کسانی هستند که نطفه پدری که خود صاحب بهشت است را در قلب خود بارور نموده
و آرامش بهشت را برای خود و دیگران ثابت کردهاند.
و شهد شاهد من اهلها.
و شهد شاهد من بنی اسرائیل.
این فرزندان صالح، همان شهود زندهای هستند که در نزد آل محمد ع
به پاکی این پیوند و سلامت این باروری شهادت میدهند.
[وضع حمل]:
« فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَ » :
انگاری آل محمد ع با دادن معونه علمی بواسطه معالم ربانی صاحبان نور به ما و ایجاد شرایط استعمال این اندیشه بواسطه آیات و تقدیرات، به ما نفقه می دهند تا این بار سنگین و با ارزش را به آخر برسانیم: («فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَ»: بر آنها خرجى دهيد تا بار خويش را بگذارند.)
یعنی اهل یقین با توفیق آل محمد ع، معالم ربانی را همچون نطفه ای در رحم قلب خود جای می دهند و باردار می شوند و تحمل آیات می کنند تا فرزند زیبای آرامش را بدنیا بیاورند «وضع حمل».
+ «وضع»
«حمل کلام + وضع حمل»
اگه به درستی معالم ربانی رو بکار ببندی قطعا آرامش رو وضع حمل می کنی و نور مهربانی و عمل صالح دورتو می گیره. نفقه و خرجی علمی ما را صاحبان نور میدهند که همان معونه علمی و اندیشه آل محمد ع است که برای عمل صحیح در دل شرایط بدان نیاز مندیم.
دلنوشته
وضع حمل؛ ثمره حمایت علمی آل محمد ع
خداوند در قرآن میفرماید:
«فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ»
این آیه، پرده از حقیقتی بزرگ برمیدارد.
گویی آل محمد ع، با دادن معونه علمی به ما،
و ایجاد شرایط استعمال این اندیشه به واسطه آیات و تقدیرات،
به ما نفقه میدهند.
آنها خرجی ما را تامین میکنند،
تا ما این بار سنگین و باارزش را به آخر برسانیم
و در نهایت، وضع حمل کنیم.
نطفهای در رحم قلب
اهل یقین با توفیق آل محمد ع،
معالم ربانی را همچون نطفهای در رحم قلب خود جای میدهند.
آنها باردار میشوند
و دوران تحمل آیات را میگذرانند.
این دوران انتظار و مراقبت،
صبر مومنانه میطلبد تا زمان موعود برسد
و فرزند زیبای آرامش متولد شود.
پیوند حمل کلام با وضع حمل
اگر به درستی معالم ربانی را به کار ببندی،
قطعا آرامش را وضع حمل میکنی.
در آن لحظه، نور مهربانی
و میوههای شیرین عمل صالح، دورت را میگیرند.
نفقه و خرجی علمی ما را، صاحبان نور میدهند.
این همان معونه علمی و اندیشه آل محمد ع است
که برای عمل صحیح در دل شرایط سخت زندگی،
به شدت به آن نیازمندیم.
وضع؛ تجلی حضور
واژه وضع در اینجا،
فقط به معنای زمین گذاشتن بار نیست؛
بلکه به معنای پدیدار شدن حقیقت است.
وقتی بار معالم ربانی را بر زمین میگذاری،
نوزاد آرامش تو متولد میشود.
آن بار سنگین اندیشه،
حالا تبدیل به وجودی زنده،
و حضوری گرم در زندگی تو شده است.
« نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ » :
اینکه پشت چک صاحب نور رو آل محمد ع امضاء کرده اند «endorsement»، در این آیه با عبارت «وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ» می تونیم بفهمیم کانه هر کسی بتونه معالم ربانی رو در قلبش بپروراند و در عمل بکار ببندد و آرامش، (تاویلا) وضع حمل نماید، آل محمد ع، زعیم پرداخت عوضهای دنیوی و اخروی به او هستند و او اهل یقینی است که بر خلاف همه مردم عالَم، که دانسته یا نداسته صواع الملک یعنی معالم ربانی صاحبان نور و این اندیشه ناب آل محمد ع را، عمدا یا سهوا، گم کردهاند، این اهل یقین عملا این اندیشه را مییابند و میربانید و عمل میکنند و دست فرزندان صالح وضع حمل شده خود را که همان محصول مشترک خودشان و نورشان است را گرفته و برای شهادت به نفع معالم ربانی صاحبان نور نزد آل محمد ع که زعیم پرداخت حِمل بعیر هستند میآورند و خوشا به حال این آبرومندان درِ خانه آل محمد ع که با مشارکت با نور، کانه با آل محمد ع قوم و خویش شدهاند!
«نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ»:
«پيمانه پادشاه را ميجوئيم هر كه آنرا بياورد براى اوست يك بار شتر و من به آن عهده دارم.»
«پيمانه پادشاه» نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور است که واقعا گم شده!
و مامورین عالم بالا به جستجوی آن در قلوب اهل زمین میگردند، اما در هیچ قلبی نشانی و سراغی از محبّت به این نور را نمییابند، کانه هیچ قلبی بوی آرامش و مهربانی نمیدهد!
یعنی در هیچ قلبی عامل مولد آرامش یافت نمیشود که بوی آرامش را بتوان از آن استشمام نمود.
لذا واقعا اونایی که این گمشده را پیدا کنند «لقط» و به پادشاه برگردانند، چه عوضهایی که از پادشاه خواهند گرفت! خدا میداند!
«راضیة بالولایة، مرضیة بالثواب»
واقعا کلام عرب از این نظر که اسم چه معنایی را در ذهن تداعی می کند چقدر زیباست!
عرب به داروی شیاف که استعمال می شود می گوید «التَّحْمِيلة: داروى شياف كه بیمار استعمال میكند.» کانه تحمل آیات، داروی درناژ حسادت است.
[اهل نور باید باشی تا حامل نور باشی!]:
« وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ »
وَ فِي حَدِيثِ عَلِيٍّ ع:
إِنَّ هَاهُنَا عِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً. أي من يكون أهلا له.
[مثل اهل شک …] :
و قوله عزّ و جلّ:
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ،
أي: كلّفوا أن يتحمّلوها، أي: يقوموا بحقها، فلم يحملوها،
يعنى: تكليف مىشوند به اينكه آنرا تحمّل كنند و به حقّش قيام كنند،
امّا نمىتوانند تحمّل كنند، فلم يحملوها.
قرآن میفرماید: اهل شکی که قدر نور و تقدیراتشونو ندونن و جویای حکمت، با تحمل آیات، و با یاد معالم ربانی، نباشند، مثل حمار میمانند! چرا؟ چون اینها دوست دارند فقط در حد اسم، و نه در حد معنا، جفت تاویلی نور باشند و فقط اسم نور رو یدک بکشن اما وقتی دوران سخت بارداری پیش میاد، سقطش می کنن و از فرزند آرامش خبری نیست!
دلنوشته
زعیم پاداش؛ ضمانت آل محمد ع
«نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ»
پشت چک صاحب نور را آل محمد ع امضا کرده اند.
عبارت «وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ» به ما میفهماند که:
هر کسی بتواند معالم ربانی را در قلب خود بپروراند،
در عمل به کار ببندد،
و فرزند آرامش را وضع حمل نماید،
آل محمد ع، «زعیم» یا ضامن پرداخت عوض های دنیوی و اخروی او هستند.
یافتن گمشده در ویرانه قلبها
«پیمانه پادشاه»، نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور است که واقعا گم شده!
ماموران عالم بالا به جستجوی آن در قلب های اهل زمین میگردند،
اما در هیچ قلبی نشانی از محبت به این نور، علم یعنی معلّم ربانی، نمییابند.
گویی هیچ قلبی بوی آرامش و مهربانی نمیدهد؛
یعنی در هیچ قلبی، عامل مولد آرامش یافت نمیشود
که بتوان بوی آن را استشمام کرد.
آنان که این گمشده را پیدا کنند و به پادشاه برگردانند،
خدا میداند چه عوضهایی از پادشاه خواهند گرفت!
«راضیة بالولایة، مرضیة بالثواب».
تحمیله؛ داروی درناژ حسادت
چقدر زبان عرب برای تداعی معانی زیباست.
عرب به داروی شیاف که بیمار استعمال میکند، میگوید: «التَّحْمِيلة».
گویی «تحمل آیات» نیز دقیقاً همین کار را میکند؛
داروی شیاف و درناژی است که عفونت حسادت را از قلب بیرون میکشد.
کسی که در مسیر حمل نور است،
با این «تحمیله» معرفتی، راه را برای پاکی قلب خود هموار میکند.
اهلیت؛ شرط حمل عرش علم
«وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ»
و در حدیث امیرالمومنین ع آمده است:
«إِنَّ هَاهُنَا عِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً»
یعنی: در اینجا علمی بسیار است، اگر برای آن «حمله» و حاملانی مییافتم که اهلیت آن را داشته باشند.
باید اهل نور باشی تا حامل نور باشی.
هر کسی توان حمل این بار سنگین را ندارد.
خطر حمار شدن؛ عاقبت سقط آیات
خداوند میفرماید:
«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ»
اینان تکلیف شدند که تحمل کنند و به حقش قیام کنند،
اما نتوانستند؛ پس حملش نکردند.
اهل شک که قدر نور و تقدیراتش را نمیدانند،
مثل حمار میمانند!
چرا؟ چون دوست دارند فقط در حد اسم (تنزیلا)-نه در حد معنا (تاویلا)- جفت نور باشند.
آنها فقط اسم نور را یدک میکشند،
اما وقتی دوران سخت بارداری معرفت پیش میآید،
آن را سقط میکنند
و از فرزند آرامش، خبری نیست!
[دوران حمل آیات!]:
«حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ»: هر کسی با معالم ربانی آشنا بشه کانه به نطفه علمی آل محمد ع باردار میشه و تکلیفش سنگین میشه و باید دوران بارداری و حمل سخت آیات رو مکررا، یکی بعد از دیگری پشت سر بگذارد.
حَمَلَةَ الْعِلْمِ:
تعلّموا العلم من حملة العلم
بهبه! چه حدیث زیبایی!
امام صادق عليه السلام:
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ للمُفضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ :
اُكتُبْ و بُثَّ عِلمَكَ في إخوانِكَ ،
فإن مِتَّ فَأورِثْ كُتبَكَ بَنيكَ ،
فإنّهُ يَأتِي علَى النّاسِ زَمانُ هَرجٍ لا يَأنَسُونَ فيه إلاّ بكُتُبِهِم.
امام صادق عليه السلام ـ خطاب به مفضّل بن عمر ـ فرمود :
بنويس و دانش خود را در ميان برادرانت منتشر كن
و چون [خواستى] بميرى، آن را به پسرانت ميراث ده؛
زيرا زمانهاى پر آشوب بر مردم مىرسد كه در آن زمان جز با كتابهايشان همدم نشوند.
امام على عليه السلام:
لَو أنَّ حَمَلَةَ العِلمِ حَمَلوهُ بِحَقِّهِ لَأحَبَّهُمُ اللّهُ و مَلائكَتُهُ و أهلُ طاعَتِهِ مِن خَلقِهِ،
و لكِنَّهُم حَمَلوهُ لِطَلَبِ الدّنيا فمَقَتَهُمُ اللّهُ، و هانُوا عَلَى النّاسِ.
اگر دانشمندان، دانش را به خاطر حق و حرمتى كه دارد بياموزند،
هر آينه خداوند و فرشتگان او و آفريدگان فرمانبردارش آنان را دوست داشته باشند؛
اما آنها علم را براى طلب دنيا آموختند
و از اين رو خداوند از ايشان نفرت گرفت و نزد مردم خوار و بىمقدار شدند.
تحمل آیات « حَمَلَةَ الْعِلْمِ » را با این اعتقاد که حوادث آثار عیب خود توست، انجام بده «حَمَلُوهُ بِحَقِّهِ» نه برای اینکه چون زورت نمیرسه و یا به هر دلیل دیگری.
حسود، نور علم رو در جهت رسیدن به تمناهای دنیایی خودش میخواد: «حَمَلُوهُ لِطَلَبِ الدُّنْيَا»!
لذا اگه میبینی گاهی پشت به تمنا میکنه، برای رسیدن به تمنای دیگری است، نه برای رو به نور کردن و در تبعیت نور، قدم برداشتن!
حسودی که از تحمل آیات با این اعتقاد اعراض نماید «مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وِزْراً» وزر و وبال روز قیامت نصیبش خواهد شد.
واژه تحمل آیات، از واژهها و اصطلاحات زیبایی است که صاحبان نور، تفسیرش را بیان نمودند و آموختند. (حمل بر عیب خود، یعنی آثار عیب خودت بدون!)
« فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ »
کسی که از او وظیفۀ تحمل آیات رو میخوان «حُمِّلُوا التَّوْراةَ»،
اما او زیر بار تحمل آیات نمیره «لَمْ يَحْمِلُوها»، مثل حمار است!
« مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ »
…
در این بیان نورانی، دو نوع «حمل» علم ترسیم میشود:
حمل بحقّ: یعنی علم را همانگونه که هست، با نیت خالص برای خدا و خدمت به بندگانش پاس داشتن. این حمل، محبوبیت نزد خدا، فرشتگان و اهل طاعت را به همراه دارد. چنین علمی، قلب را باردار نور الهی میکند و هر جا فرود آید، زندگی و رشد میآفریند.
حمل برای دنیا: یعنی استفاده ابزاری از علم برای جاه، مال یا نفوذ اجتماعی.
در چنین حالتی، خداوند از حامل آن بیزار میشود.
«حمل» معیار سنجش کیفیت ارتباط ما با علم است.
علم در ذات خود نور است، اما نیت ما نوع باری را که برمیداریم، تعیین میکند:
اگر با نیت الهی باشد، حمل آن عبادت است و قلب ما «محمِل» وحیانی میشود.
اگر با نیت دنیوی باشد، حمل آن به زنجیر میماند که روح را به زمین میکشد.
دلنوشته
دوران حمل آيات
حملت الارض و الجبال
هر کسي با معالم رباني آشنا شود
گويا به نطفه علمي آل محمد ع باردار ميشود
از آن پس
تکليف او سنگين ميگردد
و بايد دوران بارداري و حمل سخت آيات را مکرر
يکي بعد از ديگري
پشت سر بگذارد
حاملان علم
وارثان حقيقت
تعلموا العلم من حملة العلم
چه جمله زيبايي
امام صادق ع خطاب به مفضل بن عمر فرمود
دانش خود را بنويس
و در ميان برادران خود منتشر کن
و چون خواستي بميري
آن را به پسرانت ميراث ده
زيرا زمانهاي پر آشوب بر مردم ميرسد
که در آن زمان
جز با کتابهاي خود همدم نشوند
حمل به حق
اکسير محبوبيت
امام علي ع فرمود
اگر حاملان علم
آن را به حق و حرمتي که دارد حمل ميکردند
هر آينه خداوند
فرشتگان او
و آفريدگان فرمانبردارش
آنان را دوست ميداشتند
اما آنان علم را براي طلب دنيا حمل کردند
پس خداوند از ايشان نفرت گرفت
و نزد مردم خوار و بي مقدار شدند
بايد تحمل آيات را با اين اعتقاد انجام دهي
که حوادث
آثار عيب خود توست
اين يعني حملوه بحقه
نه براي اين که زورت نميرسد
يا به هر دليل دنيايي ديگر
حسادت
باري که به زنجير ميماند
حسود
نور علم را در جهت رسيدن به تمناهاي دنيايي خود ميخواهد
حملوه لطلب الدنيا
اگر ميبيني گاهي پشت به تمنا ميکند
براي رسيدن به تمنای ديگري است
نه براي رو به نور کردن
و در تبعيت نور قدم برداشتن
آن کس که از تحمل آيات
با اين اعتقاد اعراض کند
فانه يحمل يوم القيامه وزرا
وزر و وبال روز قيامت نصيبش خواهد شد
دو نوع حمل
دو سرنوشت
فان تولوا فانما عليه ما حمل
و عليکم ما حملتم
کسي که از او وظيفه تحمل آيات را ميخواهند
حملوا التوراه
اما او زير بار تحمل آيات نميرود
لم يحملوها
مثل حمار است
در اين بيان
دو نوع حمل علم ترسيم ميشود
يک
حمل به حق
يعني علم را همان گونه که هست
با نيت خالص براي خدا
و خدمت به بندگانش پاس داشتن
چنين علمي
قلب را باردار نور الهي ميکند
و هر جا فرود آيد
زندگي و رشد مي آفريند
دو
حمل براي دنيا
يعني استفاده ابزاري از علم
براي جاه
مال
يا نفوذ اجتماعي
در چنين حالتي
خداوند از حامل آن بيزار ميشود
حمل
معيار کيفيت ارتباط
حمل
معيار سنجش کيفيت ارتباط ما با علم است
علم در ذات خود نور است
اما نيت ما
نوع باري را که برميداريم تعيين ميکند
اگر با نيت الهي باشد
حمل آن عبادت است
و قلب ما
محمل وحياني ميشود
اگر با نيت دنيايي باشد
حمل آن به زنجيري ميماند
که روح را به زمين ميکشد.
«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ»:
اینکه علم رو از حاملان نور یاد بگیرین، خیلی زیباست، یعنی تحمل آیات رو از کسانی که الان دارن آیات رو بخوبی تحمل می کنن یاد بگیرین نه اینکه کسی که داره خوب مطالب رو بلبلزبونی میکنه اما وقتی آیت عرضه میشه مثل حمار توی گل گیر میکنه!
علم در دل آیت خودشو مخفی کرده «حکمت» و فقط با تحمل آیت میتونی به این علم مستتر و در پرده غیب آگاهی پیدا کنی، پس راه عالم شدن اینجوریه و یک کار عملیه، نه تئوری، یعنی آیت عرضه میشه و فراخوان برای کلاس درس صادر میشه و حالا باید سختی تحمل این آیت رو قبول کنی و هیچی نگی تا زمانش برسه، یکدفعه میفهمی که چه مطلب علمی مهمی در جوفش مستتر بوده و تو از اون غافل و جاهل بودی! پس اگه میخوای به دیگران هم نور ولایت رو آموزش بدی، براشون کلاس درس نذار و صحبت نکن! عملا آیت خودت رو تحمل کن، و راضی به تقدیراتت باش، اینجوری دیگران خودشون میان از تو یاد میگیرن و میپرسن تو چجوری واقعا از پسِ این نمودار بر اومدی، عجب صبری تو داری! پس این عبارت « تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا عَلَّمَكُمُ الْعُلَمَاءُ » خیلی قشنگه! حدیث بعدی قشنگترش میکنه و میفرماید تنها کسانی که تحمل آیات رو خوب انجام میدن میتونن خودشونو شاگردان واقعی صاحبان نور بدونن.
+ «خلف عدل: يَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ مِنْ كُلِّ خَلَفٍ عُدُولُهُ»
و این روش صحیح زندگی کردن صاحبان نور و اهل نور است که هر چه قدر معارین برای از بین بردن آنها تلاش میکنن و سمپاشی میکنن و تهمتها و شایعات دروغ غمانگیز رو منتشر میکنن، خدای مهربان نقشههای شوم آنها رو نقش بر آب میکند ان شاء الله تعالی.
«يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْجَاهِلِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْغَالِينَ».
« عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ :
إِنَّ الَّذِي تَعَلَّمَ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الَّذِي يُعَلِّمُهُ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَيْهِ
تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا عَلَّمَكُمُ الْعُلَمَاءُ ».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
يَحمِلُ هذا الدِّينَ في كُلِّ قَرنٍ عُدولٌ
يَنفُونَ عَنهُ تَأويلَ المُبطِلينَ، و تَحريفَ الغالِينَ، و انتِحالَ الجاهِلينَ، كما يَنفي الكِيرُ خُبثَ الحَديدِ.
اين دين در هر قرنى و نسلى افراد عادلى با خود دارد كه تأويلاتِ باطل گرايان و تحريفِ غلو كنندگان و دستبردِ نادانان را از آن مىزدايند، چنان كه كوره زنگار و ناخالصى آهن را مىزدايد.
+ « يَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ مِنْ كُلِّ خَلَفٍ عُدُولُهُ
يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْجَاهِلِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْغَالِينَ »
دلنوشته
درس گرفتن از حاملان نور
تعلموا العلم من حملة العلم
اينکه علم را از حاملان نور ياد بگيريد
خيلي زيباست
يعني تحمل آيات را
از کساني ياد بگيريد که خود در حال تحمل آيات هستند
نه از کسي که مطالب را بیان ميکند
اما وقتي آيت عرضه ميشود
در گِل گير ميکند
علم در دل آيت خود را مخفي کرده
حکمت
و فقط با تحمل آيت ميتواني
به اين علم مستتر و در پرده غيب آگاهي پيدا کني
پس راه عالم شدن اينگونه است
يک کار عملي
نه تئوري
آيت عرضه ميشود
فراخوان کلاس درس صادر ميشود
حالا بايد سختي تحمل اين آيت را بپذيري
و هيچ نگوئي
تا زمانش برسد
يکدفعه ميفهمي چه مطلب علمي مهمي
در جوف آن مستتر بوده
و تو از آن غافل و جاهل بودي
دعوت به عمل
نه به گفتار
اگر ميخواهي به ديگران هم نور ولايت را آموزش دهي
برايشان کلاس درس نگذار
صحبت نکن
عملا آيت خود را تحمل کن
و راضي به تقديراتت باش
اينگونه ديگران خودشان ميايند
از تو ياد ميگيرند
ميپرسند تو چطور از پس اين نمودار برآمدي
عجب صبري داري
پس اين عبارت خيلي قشنگ است
تعلموا العلم من حملة العلم
و علموه اخوانکم
کما علمکم العلماء
حديث بعدي قشنگ ترش ميکند
ميفرمايد تنها کساني که تحمل آيات را خوب انجام ميدهند
ميتوانند خود را شاگردان واقعي صاحبان نور بدانند
خلف عدل
پالايش حقيقت
يحمل هذا العلم من کل خلف عدوله
اين روش صحيح زندگي کردن صاحبان نور
و اهل نور است
هر چه معاندين براي از بين بردن آنان تلاش ميکنند
سمپاشي ميکنند
تهمت ميزنند
و شايعات دروغ غم انگيز منتشر ميکنند
خداي مهربان نقشه هاي شوم آنان را نقش بر آب ميکند
ينفون عنه تحريف الجاهلين
و انتحال المبطلين
و تاويل الغالين
کوره حقيقت
از امام باقر ع نقل شده است
ان الذي تعلم العلم منکم
له مثل اجر الذي يعلمه
و له الفضل عليه
تعلموا العلم من حملة العلم
و علموه اخوانکم
کما علمکم العلماء
پيامبر خدا ص فرمود
يحمل هذا الدين في کل قرن عدول
ينفون عنه تاويل المبطلين
و تحريف الغالين
و انتحال الجاهلين
کما ينفي الکير خبث الحديد
اين دين در هر قرني و نسلي
افراد عادلي با خود دارد
که تاويلات باطل گرايان
تحريف غلو کنندگان
و دستبرد نادانان را از آن مي زدايند
چنان که کوره
زنگار و ناخالصي آهن را مي زدايد
وارثان مسئول
يحمل هذا العلم من کل خلف عدوله
ينفون عنه تحريف الجاهلين
و انتحال المبطلين
و تاويل الغالين
حسد یکبار خودشو با خشم نشون میده یکبار با کینه و بار دیگر ….. ریشه حسده!
کسانی که اهل تحمل آیات نباشن « الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا » در این آیات قرآن به دو تا حیوان تشبیه شدن:
(1) « كَمَثَلِ الْكَلْبِ »
(2) « كَمَثَلِ الْحِمارِ »
در هر دو، قصه معارین تکرار میشه که تا مدتی، زبانا، اهل علم و نور ولایت هستند و سپس بالاخره ریشه حسد به معالم ربانی کار دستشون میده و سقوط میکنن!
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ
إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ
ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (176)
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً
بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (5)
« رَبُّنَا إِذَا قَضَى أَمْراً سَبَّحَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ
ثُمَّ يُسَبِّحُ أَهْلُ السَّمَاءِ الَّذِينَ يَلُونَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ
فَيَقُولُ الَّذِينَ يَلُونَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ لِحَمَلَةِ الْعَرْشِ »
الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا
رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ
وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ.
دلنوشته
ريشه حسد و سقوط
حسد يکبار خود را با خشم نشان ميدهد
يکبار با کينه
و بار ديگر…
ريشه همه اين ها حسد است
کساني که اهل تحمل آيات نباشند
القوم الذين کذبوا بآياتنا
در آيات قرآن
به دو حيوان تشبيه شده اند
يک
کمثل الکلب
دو
کمثل الحمار
در هر دو
قصه معاندين تکرار ميشود که تا مدتي
زبانا اهل علم و نور ولايت هستند
و سپس بالاخره ريشه حسد به معلم رباني
کار دستشان ميدهد
و سقوط ميکنند
سقوط به زمين
و داستان سگ
ولو شئنا لرفعناه بها
ولکنه اخلد الي الارض
واتبع هواه
فمثله کمثل الکلب
ان تحمل عليه يلهث
او تترکه يلهث
ذلک مثل القوم الذين کذبوا بآياتنا
فاقصص القصص
لعلهم يتفکرون
بار سنگين
و داستان حمار
مثل الذين حملوا التوراه
ثم لم يحملوها
کمثل الحمار يحمل اسفارا
بئس مثل القوم الذين کذبوا بآيات الله
والله لا يهدي القوم الظالمين
تسبيح و استغفار
حاملان عرش
ربنا اذا قضي امرا
سبح حملة العرش
ثم يسبح اهل السماء
الذين يلون حملة العرش
فيقول الذين يلون حملة العرش
لحملة العرش
الذين يحملون العرش ومن حوله
يسبحون بحمد ربهم
ويؤمنون به
ويستغفرون للذين آمنوا
ربنا وسعت کل شيء رحمة وعلما
فاغفر للذين تابوا
واتبعوا سبيلک
وقهم عذاب الجحيم
سفينه نجات
و آية لهم
انا حملنا ذريتهم
في الفلک المشحون.
اللغة:
الحمل منع الشيء أن يذهب إلى جهة السفل
ما نگذاشتیم که اهل یقین دست خالی برن اون دنیا ! لذا چکار کردیم ؟ اینقدر آیات رو براشون تکرار کردیم تا اینکه بالاخره چند تا از این نطفه ها رو بتونن بارور کنن و جنین و … نوزاد آرامش رو تولید نمایند … لذا معالم ربانی و آیات دو کالای باارزش و گرانقدر است که نیاز به حمل دارد.
و این آیه اشاره به همین امر دارد که ذریه یعنی اهل یقین عالم ذر را توفیق آشنایی با معالم ربانی صاحبان نور و عمل به اندیشه آنها را نصیبشان گردانیدیم.
[سبح – حمل عرش – حمل علم] :
جان کلام در بحث تسبیح (+ واژههای: سبح صفّ عبد قدس شرح حضر هلل طوف شهد رای حمل درک فهم علم عرف …) این حدیث زیباست که کار را برای ما تمام می کند و مفهوم مافوق و صمد و … را عملا مشخص می کند ، در حدیث ثمانیۀ احرف به اهمیت و معرفت به چهار سطح مافوق خود پی بردیم که باید به آنها شهادت دهیم و در این حدیث می بینیم که وقتی خدا از ملائکه تسبیح خود را می خواهد و در واقع حمل علم خود را می خواهد آنها بدون کمک مافوق ، قادر به این امر نیستند « فَمَا قَدَرُوا » و لذا خداوند کار را برایشان اینگونه ساده تر می کند که می فرماید یک بار دیگر همین کار را انجام دهید با این تفاوت که این بار به مافوقتان متوسل بشید « فَصَلُّوا عَلَى نُورِ جَلَالِي مُحَمَّدٍ حَبِيبِي » که آل محمد ع باشند و این بار ملائکه با «صلی» از مافوق خود توانستند علم را حمل نمایند« فَأَطَاقُوا حَمْلَهُ » و ما می فهمیم که فقط با کسب علم از مافوقِ بیواسطه خود، که صاحب نور باشد، میتوانیم تحمل آیات نماییم و طاقت خود را افزایش دهیم و الا این امر بسیار صعب و مستصعب می باشد و خداوند، آل محمد ع و صاحبان نور را برای ما، بعنوان باب رحمت خویش قرار داده است و کار را برای ما راحت نموده است.
حدیث بسیار مهم و کلیدی!
« عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ:
لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَرْشَ خَلَقَ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ قَالَ لَهُمْ طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ وَ سَبِّحُونِي وَ احْمِلُوا عَرْشِي
فَطَافُوا وَ سَبَّحُوا وَ أَرَادُوا أَنْ يَحْمِلُوا الْعَرْشَ فَمَا قَدَرُوا
فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ
طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ فَصَلُّوا عَلَى نُورِ جَلَالِي مُحَمَّدٍ حَبِيبِي وَ احْمِلُوا عَرْشِي
فَطَافُوا بَعَرْشِ الْجَلَالِ وَ صَلَّوْا عَلَى مُحَمَّدٍ وَ حَمَلُوا الْعَرْشَ فَأَطَاقُوا حَمْلَهُ
فَقَالُوا رَبَّنَا أَمَرْتَنَا بِتَسْبِيحِكَ وَ تَقْدِيسِكَ
فَقَالَ اللَّهُ لَهُمْ
يَا مَلَائِكَتِي
إِذَا صَلَّيْتُمْ عَلَى حَبِيبِي مُحَمَّدٍ فَقَدْ سَبَّحْتُمُونِي وَ قَدَّسْتُمُونِي وَ هَلَّلْتُمُونِي » .
و در همین رابطه فرمایش زیبای سرورمان امام رضا ع را دقت کن :
اگه طینتا سراپا گنهکاری، ولایتا متبع مافوقت عالم ربانی باش تا با رفق و مدارای او بتدریج رذایلت به فضایل بدل شود که این اتباع از معالم ربانی همان تسبیح ذات اقدس الهی است .
خیلی ها فروعات دین را خوب بجا می آورند « فَطَافُوا وَ سَبَّحُوا » اما در تحمل آیات اساسا مشکل دارند « وَ أَرَادُوا أَنْ يَحْمِلُوا الْعَرْشَ فَمَا قَدَرُوا » لذا مثل ملائکه در نوبت اول طواف و تسبیح بجای می آورند اما وقتی قصه تحمل آیت بمیان می آید بلد نیستند که چکار کنند لذا میمانند چه خاکی به سر بریزند اما در مرحله دوم که از نور خود یاد گرفتند که ولایت یعنی چه و به چه دردی می خورد « طُوفُوا بَعَرْشِ النُّورِ فَصَلُّوا عَلَى نُورِ جَلَالِي مُحَمَّدٍ حَبِيبِي وَ احْمِلُوا عَرْشِي … فَأَطَاقُوا حَمْلَهُ » آنگاه طاقت تحمل مشکلات و آیات عرضه شده را بدست آوردند « حَمَلُوا الْعَرْشَ فَأَطَاقُوا حَمْلَهُ » و اینجا نقش مافوق یعنی صاحبان نور برای ما مشخص می شود که چقدر اهمیت دارد و جا دارد با سجده بر علم آنها خلوص خود در تبعیت از آل محمد ع و خدای مهربان را نشان دهیم.
« قَالَ الرِّضَا ع :
مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً
وَ قَالَ ع :
الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّكْبِيرَ»
معناي لغوي حمل
الحمل منع الشيء ان يذهب الي جهة السفل
ما نگذاشتيم که اهل يقين دست خالي به آن دنيا بروند
لذا چکار کرديم
اينقدر آيات را برايشان تکرار کرديم
تا اينکه بالاخره چند تا از اين نطفه ها را بتوانند بارور کنند
و جنين و نوزاد آرامش را توليد نمايند
لذا معالم رباني و آيات
دو کالاي باارزش و گرانقدر است
که نياز به حمل دارد
و اين آيه اشاره به همين امر دارد که ذريت
يعني اهل يقين عالم ذر را
توفيق آشنايي با معالم رباني صاحبان نور
و عمل به انديشه آن ها را نصيبشان گردانيديم
تسبح
حمل عرش و حمل علم
جان کلام در بحث تسبيح
اين حديث زيباست
که کار را براي ما تمام ميکند
و مفهوم مافوق و صمد را عملا مشخص ميکند
در حديث ثمانية احرف
به اهميت و معرفت به چهار سطح مافوق خود پي برديم
که بايد به آن ها شهادت دهيم
در اين حديث ميبينيم که وقتي خدا
از ملائکه تسبيح خود را ميخواهد
و در واقع حمل علم خود را ميخواهد
آن ها بدون کمک مافوق
قادر به اين امر نيستند
فما قدروا
لذا خداوند کار را برايشان اينگونه ساده تر ميکند
که ميفرمايد
يک بار ديگر همين کار را انجام دهيد
با اين تفاوت که اين بار به مافوقتان متوسل شويد
فصلوا علي نور جلالي محمد حبيبي
که آل محمد ع باشند
و اين بار ملائکه با صلي از مافوق خود
توانستند علم را حمل نمايند
فاطاقوا حمله
و ما ميفهميم که فقط با کسب علم از مافوق بي واسطه خود
که صاحب نور باشد
ميتوانيم تحمل آيات نماييم
و طاقت خود را افزايش دهيم
والا اين امر بسيار صعب و مستصعب ميباشد
و خداوند
آل محمد ع و صاحبان نور را براي ما
به عنوان باب رحمت خويش قرار داده است
و کار را براي ما راحت نموده است
حديث نور
عن النبي ص انه قال
لما خلق الله العرش
خلق سبعين الف ملک
و قال لهم طوفوا بعرش النور
و سبحوني و احملوا عرشي
فطافوا و سبحوا
و ارادوا ان يحملوا العرش
فما قدروا
فقال لهم الله
طوفوا بعرش النور
فصلوا علي نور جلالي محمد حبيبي
و احملوا عرشي
فطافوا بعرش الجلال
و صلوا علي محمد
و حملوا العرش
فاطاقوا حمله
فقالوا ربنا امرتنا بتسبيحک و تقديسک
فقال الله لهم
يا ملائکة
اذا صليتم علي حبيبي محمد
فقد سبحتموني و قدستموني و هللتموني
کلام امام رضا ع
کليد زدودن گناهان
در اين رابطه فرمایش زيباي سرورمان امام رضا ع را دقت کن
اگه طينتا سراپا گنهکاري
ولايتا متبع مافوقت عالم رباني باش
تا با رفق و مداراي او
بتدريج رذايلت به فضايل بدل شود
که اين اتباع از معالم رباني
همان تسبيح ذات اقدس الهي است
خيلى ها فروعات دين را خوب بجا مى آورند
فطافوا و سبحوا
اما در تحمل آيات اساسا مشکل دارند
و ارادوا ان يحملوا العرش فما قدروا
لذا مثل ملائکه در نوبت اول
طواف و تسبيح بجاى مى آورند
اما وقتى قصه تحمل آيت بمیان مى آيد
بلد نيستند که چکار کنند
لذا مى مانند چه خاکى به سر بريزند
اما در مرحله دوم
که از نور خود ياد گرفتند که ولايت يعنى چه
و به چه دردى مى خورد
طوفوا بعرش النور
فصلوا علي نور جلالي محمد حبيبي
و احملوا عرشي
فاطاقوا حمله
آنگاه طاقت تحمل مشکلات و آيات عرضه شده را بدست آوردند
حملوا العرش فاطاقوا حمله
و اينجا نقش مافوق
يعنى صاحبان نور براى ما مشخص مى شود
که چقدر اهميت دارد
و جا دارد با سجده بر علم آن ها
خلوص خود در تبعيت از آل محمد ع
و خداى مهربان را نشان دهيم
فضيلت صلوات
قال الرضا ع
من لم يقدر علي ما يکفر به ذنوبه
فليکثر من الصلاة علي محمد و آله
فانها تهدم الذنوب هدما
و قال ع
الصلاة علي محمد و آله
تعدل عند الله عز و جل
التسبيح و التهليل و التکبير
@@@
[تابوت – سکینة – بقیّة – ما ترک – « تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ »] :
کانه این اندیشه که الآن داری از سرچشمه نورانی مینوشی، از مسیر دور و درازی اومده « تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ » و این معنای آرامش در این اسم های گوناگون مثل تابوت و سکینه و بقیة و ماترک و … همه و همه از یک اندیشه واحد مورد رضای خداوند که همانا بحث توحید و لم یلد و لم یولد است نشات گرفته است.
« وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (248) »
آیه به ما میگه علامت صاحب نور در هر زمان اینه که کلام نورانی تاثیرگذارش، مرده زنده میکنه.
[انعام – نعمت – حمولة – فرش ]:
« وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً »
حمولة برای ما نام زیبای معالم ربانی و آیات است.
[+ «غشی» نام زیبای معالم ربانی ] :
در اصل همه از یک اندیشه واحد خلق میشن.
زوج اعتقادی هم صاحبان نور هستند.
همینکه با معالم ربانی آشنا میشی، تاویلا با نطفه علمی او بارور میشی.
در دل شرایط عرضه آیات توفیق عمل به این اندیشه و تولید عمل صالح که نصیبت بشه قطعا رابطه تو با آل محمد ع حفظ میشه و دیگه وصلی!
« هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ (189) »
***
« اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى وَ ما تَغيضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ »
[همه آیاتی که واژه های «حمل» در اونها بکار رفته باید یکی یکی مثل این آیه از مجمع البیان شیخ طبرسی استخراج بشه و اینجوری منطبق با مفهوم واژه هایی که کار کردیم توضیح داده بشه تا مخاطبین با مطالعه این نمونه، از معانی شیرین و کاربردی آنها لذت ببرند و از عمق و بطن قرآن بهره مند گردند ان شاء الله تعالی …] :
[سورة البقرة (2): آية 248]
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (248)
… این آیه رو برای خودمون باید اینجوری یاد بگیریم :
انگاری در این زنجیره انتقال محموله علمی از مافوق به مادون در سطوح و شعبات علمی مختلف «ثمانیة احرف» قصه اینجوری است که خدا بوده و هست و خواهد بود همیشه فرد و طاق و نیاز به هیچ جفتی ندارد و شروع نور علم از اینجاست که نور محمد و آل محمد ع را آفرید و کار انتقال علم از آل محمد ع به صاحبان نور در هر زمان بدست ملائکه حاملین علم صورت می گیرد « تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ » که این ملائکه با چهره و تمثال نورانی معلم، برای اهل یقین در دل شرایط حاضر شده و همانگونه که ملائکه به نور علم، حامل شده اند و این حمل را تا قلوب اهل یقین رسانده اند حالا قلب این اهل یقین نیز در دل آیات باید به نور علم آل محمد ع بارور و حامل شود « حَمَلَتِ المرأةُ » لذا در این آیه زیبا که به بحث تحمل آیات اضافه می شود (واژه های ترویج «أقامه صلاة – ایتاء زکات -قرض الحسنة» واژه های زکو – جفت – زوج – حیّ – ثقل – وزر – حمل) مفاهیم کامل می شود:
صاحب نور به مخاطبین خود اینگونه می گوید که «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ » علامت حقانیت ملک سلیمانی صاحبان نور در هر زمان در دل شرایط عرضه آیات و در نار کنکور آیات این است که نور یاد معالم ربانی ماخوذ از آنها همچون نعمتی باد آورده «لقط» سر و کله اش پیدا می شود بطوریکه با دیدن این نور در قلب إحساس آرامش می کنی «إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ » چون این از سر همان محموله علمی آل محمد ع است که در طول تاریخ آل موسی ها و آل هارون ها و آل یس ها همه و همه از این باقیمانده علمی بهره مند شده اند «وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ»
+ «بقیة الله»
و کار حمل این محموله علمی از آل محمد ع تا صاحبان نور با ملائکه است « تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ ».
اگر بخوبی به این فرایند جفت شدن اهل یقین با معالم ربانی به نور علم آل محمد ع که مولد اعمال صالح می شوند و مروج اندیشه آل محمد ع در هر زمان برای اهل آن زمان می شوند بدقت نگاه کنی و بیندیشی چیزهای عجیبی دستگیرت خواهد شد ان شاء الله تعالی
«إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ».
این آیه رو برای خودمون باید اینجوری یاد بگیریم : «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ».
دلنوشته
تابوت
سکينه
بقيه
ما ترک
تحمله الملائکة
کانه اين انديشه اي که الان داريم
از سرچشمه نوراني مينوشيم
از مسير دور و درازي آمده
تحمله الملائکة
اين معناي آرامش
در اين اسم هاي گوناگون
تابوت
سکينه
بقيه
ما ترک
و ديگر تعبيرها
همه و همه
از يک انديشه واحد
مورد رضاي خداوند
نشات گرفته است
همان بحث توحيد
لم يلد و لم يولد
و قال لهم نبيهم
ان آية ملکِه
ان يأتيکم التابوت
فيه سکينة من ربکم
و بقية مما ترک آل موسى و آل هارون
تحمله الملائکة
ان في ذلک لاية لکم
ان کنتم مؤمنين
آيه به ما ميگويد
علامت صاحب نور در هر زمان
اين است که
کلام نوراني تاثيرگذارش
مرده را زنده ميکند
حمولة
فرش
و حمل نعمت
و من الانعام حمولة و فرشا
حمولة
براي ما نام زيباي معالم رباني و آيات است
آن ها باربردارند
بار نور را حمل ميکنند
تا به دست اهل يقين برسد
غشي
نطفه علمي
و زوج اعتقادي
در اصل
همه از يک انديشه واحد خلق ميشوند
زوج اعتقادي
همان صاحبان نور هستند
همين که با معالم رباني آشنا ميشوي
تاويلا با نطفه علمي او باردار ميشوي
در دل شرايط عرضه آيات
توفيق عمل به اين انديشه
و توليد عمل صالح
که نصيبت شود
قطعا رابطه تو با آل محمد ع
حفظ ميشود
و ديگر وصلي
هو الذي خلقکم من نفس واحدة
و جعل منها زوجها
ليَسکن اليها
فلما تغشاها
حملت حملا خفيفا فمرت به
فلما اثقلت
دعوا الله ربهما
لئن آتيتنا صالحا
لَنکونن من الشاکرين
رحم هاي پنهان
و حمل هاي ديده نشده
الله يعلم ما تحمل کل انثي
و ما تغيض الارحام
و ما تزداد
و کل شيء عنده بمقدار
همين طور که خدا
از حمل هاي جسماني خبر دارد
از حمل هاي نوراني هم باخبر است
نطفه هاي علمي که در دل آيات
در رحم قلب اهل يقين
لقاح پيدا ميکند
چه آنچه آرام آرام کم ميشود
و غيض ميکند
چه آنچه اضافه ميشود
و ثقل ميگيرد
همه اش
زير ميزان اوست
بازخواني آيه تابوت
به زبان دل حامل علم
سورة البقرة ٢
آيه ٢٤٨
و قال لهم نبيهم
ان آية ملکِه
ان يأتيکم التابوت
فيه سکينة من ربکم
و بقية مما ترک آل موسى و آل هارون
تحمله الملائکة
ان في ذلک لاية لکم
ان کنتم مؤمنين
اين آيه را براي خودمان
بايد اينگونه ياد بگيريم
انگاري در اين زنجيره انتقال
محموله علمي
از مافوق به مادون
در سطوح و شعبات علمي مختلف
ثمانية احرف
قصه اينگونه است
خدا بوده
و هست
و خواهد بود
هميشه فرد
و طاق
و بي نياز از هر جفت
شروع نور علم از اينجاست
که نور محمد و آل محمد ع را آفريد
کار انتقال علم
از آل محمد ع
به صاحبان نور در هر زمان
به دست ملائکه حاملين علم صورت ميگيرد
تحمله الملائکة
اين ملائکه
با چهره و تمثال نوراني معلم
براي اهل يقين
در دل شرايط حاضر ميشوند
همان گونه که ملائکه
به نور علم
حامل شده اند
و اين حمل را
تا قلوب اهل يقين رسانده اند
حالا قلب اين اهل يقين نيز
در دل آيات
بايد به نور علم آل محمد ع
بارور و حامل شود
حملت المرأة
تابوت درون
سکينه در دل
بقيه الله در روح
در اين آيه زيبا
که به بحث تحمل آيات اضافه ميشود
واژه هاي ترويج
اقام الصلاة
ايتاء الزکاة
قرض الحسنة
و نيز واژه هاي
زکو
جفت
زوج
حي
ثقل
وزر
حمل
همه در يک شبکه معنايي
کنار هم مينويسند که
صاحب نور
به مخاطبين خود اينگونه ميگويد
و قال لهم نبيهم
علامت حقانيت ملک سليماني
صاحبان نور در هر زمان
در دل شرايط عرضه آيات
و در نار کنکور آيات
اين است که
نور ياد معالم رباني
ماخوذ از آن ها
چون نعمتي بادآورده
لقط
سر و کله اش پيدا ميشود
به گونه اي که
با ديدن اين نور در قلب
احساس آرامش ميکني
ان آية ملکِه
ان يأتيکم التابوت
فيه سکينة من ربکم
چون اين
از همان محموله علمي آل محمد ع است
که در طول تاريخ
آل موسي ها
آل هارون ها
آل يس ها
همه و همه
از اين بقيه علمي بهره مند شده اند
و بقية مما ترک آل موسى و آل هارون
بقية الله
کار حمل اين محموله علمي
از آل محمد ع
تا صاحبان نور
با ملائکه است
تحمله الملائکة
جفت شدن با معالم رباني
اگر خوب
به اين فرايند جفت شدن اهل يقين
با معالم رباني
به نور علم آل محمد ع
که مولد اعمال صالح ميشوند
و مروج انديشه آل محمد ع
در هر زمان
براي اهل همان زمان
بدقت نگاه کني
و بينديشي
چيزهاي عجيبي دستگيرت خواهد شد
ان شاء الله تعالي
ان في ذلک لاية لکم
ان کنتم مؤمنين
اين آيه را براي خود
بايد اينگونه
حفظ و حلاجی کنيم
و قال لهم نبيهم
ان آية ملکِه
ان يأتيکم التابوت
فيه سکينة من ربکم
و بقية مما ترک آل موسى و آل هارون
تحمله الملائکة
ان في ذلک لاية لکم
ان کنتم مؤمنين.
[احْتَمِلُوا عَرْشِي هَذَا] :
+ «ثمانیة»
کی میتونه تحمل آیات کنه؟
فقط با نور ولایت میشه آیات رو کنترل و تحمل نمود!
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
إِنَّ اللَّهَ لَمَّا خَلَقَ الْعَرْشَ خَلَقَ لَهُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ أَلْفَ رُكْنٍ وَ خَلَقَ عِنْدَ كُلِّ رُكْنٍ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ أَلْفَ مَلَكٍ لَوْ أَذِنَ اللَّهُ تَعَالَى لِأَصْغَرِهِمْ فَالْتَقَمَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ مَا كَانَ ذَلِكَ بَيْنَ لَهَوَاتِهِ إِلَّا كَالرَّمْلَةِ فِي الْمَفَازَةِ الْفَضْفَاضَةِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ يَا عِبَادِي احْتَمِلُوا عَرْشِي هَذَا فَتَعَاطَوْهُ فَلَمْ يُطِيقُوا حَمْلَهُ وَ لَا تَحْرِيكَهُ
فَخَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَاحِداً فَلَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يُزَعْزِعُوهُ فَخَلَقَ اللَّهُ مَعَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَشَرَةً فَلَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يُحَرِّكُوهُ فَخَلَقَ اللَّهُ بِعَدَدِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ جَمَاعَتِهِمْ فَلَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يُحَرِّكُوهُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِجَمِيعِهِمْ خَلُّوهُ عَلَيَّ أُمْسِكُهُ بِقُدْرَتِي فَخَلَّوْهُ فَأَمْسَكَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِقُدْرَتِهِ
ثُمَّ قَالَ لِثَمَانِيَةٍ مِنْهُمُ احْمِلُوهُ أَنْتُمْ + مقالۀ «ثمانیة»
فَقَالُوا يَا رَبَّنَا لَمْ نُطِقْهُ نَحْنُ وَ هَذَا الْخَلْقُ الْكَثِيرُ وَ الْجَمُّ الْغَفِيرُ فَكَيْفَ نُطِيقُهُ الْآنَ دُونَهُمْ
فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنِّي أَنَا اللَّهُ الْمُقَرِّبُ لِلْبَعِيدِ وَ الْمُذَلِّلُ لِلْعَبِيدِ وَ الْمُخَفِّفُ لِلشَّدِيدِ وَ الْمُسَهِّلُ لِلْعَسِيرِ أَفْعَلُ مَا أَشَاءُ وَ أَحْكُمُ مَا أُرِيدُ أُعَلِّمُكُمْ كَلِمَاتٍ تَقُولُونَهَا يَخِفُ بِهَا عَلَيْكُمْ
قَالُوا وَ مَا هِيَ ؟
قَالَ تَقُولُونَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ فَقَالُوهَا فَحَمَلُوهُ وَ خَفَّ عَلَى كَوَاهِلِهِمْ كَشَعْرَةٍ نَابِتَةٍ عَلَى كَاهِلِ رَجُلٍ جَلْدٍ قَوِيٍّ
فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِسَائِرِ تِلْكَ الْأَمْلَاكِ خَلُّوا عَلَى هَؤُلَاءِ الثَّمَانِيَةِ عَرْشِي لِيَحْمِلُوهُ وَ طُوفُوا أَنْتُمْ حَوْلَهُ وَ سَبِّحُونِي وَ مَجِّدُونِي وَ قَدِّسُونِي فَأَنَا اللَّهُ الْقَادِرُ الْمُطْلَقُ عَلَى مَا رَأَيْتُمْ وَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
دلنوشته
احملوا عرشي هذا
و ثمانية نور
سؤال بزرگ اين است
کي ميتواند تحمل آيات کند؟
جواب ساده و ژرف دارد
فقط با نور ولايت
ميشود آيات را کنترل و تحمل نمود
لحظه فرمان الهي
قال رسول الله ص
ان الله لما خلق العرش
خلق له ثلاثمائة و ستين الف رکن
و خلق عند کل رکن
ثلاثمائة و ستين الف ملک
که اگر خدا اجازه ميداد
به کوچک ترين آن ها
تا آسمان ها و زمين ها را فرو ببرد
براي او این کار
به اندازه يک دانه شن در بياباني وسيع بود
فقال لهم الله
يا عبادي
احتملوا عرشي هذا
فتعاطوه
فلم يطيقوا حمله
ولا تحريکه
درس اول از شکست
فرمان آمد
حمل کنيد
اما برنمي آمد
بار سنگين بود
نه از جنس وزن
بلکه از جنس معنا
آنان همه فرشتگان آراسته به نور بودند
اما بدون اجازه ولايت
حتي نتوانستند عرش را تکان دهند
افزايش توان
بدون ولايت، ناتواني بيشتر
فخلق الله عز و جل
مع کل واحد منهم واحدا
فلم يقدروا ان يزعزعوه
ثم خلق الله مع کل واحد عشره
فلم يقدروا ان يحرکوه
ثم خلق الله بعدد کل واحد
مثل جماعته
فلم يقدروا ان يحرکوه
فقال الله عز و جل لجميعهم
خلّوه عليّ
امسکه بقدرتي
فخلّوه
فامسکه الله عز و جل بقدرته
انتخاب ثمانية
نورهاى حامل
ثم قال لثمانية منهم
احملوه انتم
در اين لحظه
قصه ولايت آشکار شد
اين هشت حامل
رمز هشت حاملان عرش اند
همان نمايندگان نور و علم
که با توان الهي، عرش را برداشتند
فقالوا
يا ربنا
لم نطقْه نحن و هذا الخلق الكثير
فکيف نطيقه الان دونهم
راز قدرت ثمانية
فقال الله عز و جل
لاني انا الله
المقرب للبعيد
و المذلل للعبيد
و المخفف للشديد
و المسهل للعسير
افعل ما اشاء
و احکم ما اريد
اعلمکم کلمات
تقولونها
يخف بها عليکم
قالوا و ما هي؟
قال تقولون
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
و صلّي الله علي محمد و آله الطيبين
فقالوها
فحملوه
و خف علي کواهِلهم
کشعرة نابتة علي کاهل رجل جلد قوي
نتيجه ولايت و ذکر
فقال الله عز و جل
لسائر تلک الملائکة
خلّوا علي هؤلاء الثمانية عرشي ليحملوه
و طوفوا انتم حوله
و سبحوني
و مجدوني
و قدسوني
فانا الله القادر المطلق علي ما رايتم
و علي کل شيء قدير
بار معناي آيات
با عقل و نيرو برداشته نمي شود
با ولايت و ذکر سبک ميگردد
اين هشت حامل عرش
رمز آنانند
که به نور آل محمد ع متصل شدند
حمل براي آنان
مثل پر زدن در فضاي رحمت است
نه کشيدن بار بر دوش زمين
پس هر کس بخواهد تحمل آيات کند
بايــد به مافوق خود در نور وصل شود
در غير اين صورت
بار معناي حقيقت او را ميشکند
و به خاک ميرساند.
مشتقات ریشۀ «حمل» در آیات قرآن:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (248)
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (286)
وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَريئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً (112)
قَدْ خَسِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فيها وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (31)
وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ (142)
وَ عَلَى الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذي ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلاَّ ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوايا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (146)
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (176)
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ (189)
وَ لا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ (92)
حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليلٌ (40)
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ (36)
قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعيمٌ (72)
اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثى وَ ما تَغيضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ (8)
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ (17)
وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (7)
لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (25)
ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً (3)
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً (70)
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا (22)
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا (27)
أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا (58)
قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَ لكِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ (87)
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وِزْراً (100)
خالِدينَ فيهِ وَ ساءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ حِمْلاً (101)
وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (111)
يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديدٌ (2)
وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ (22)
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (54)
وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (12)
وَ لَيَحْمِلُنَ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَمَّا كانُوا يَفْتَرُونَ (13)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (60)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصيرُ (14)
وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً (58)
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72)
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ في كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (11)
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ (18)
وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (41)
الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ (7)
وَ لَكُمْ فيها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً في صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ (80)
إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ يَوْمَ يُناديهِمْ أَيْنَ شُرَكائي قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهيدٍ (47)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي في ذُرِّيَّتي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ (15)
فَالْحامِلاتِ وِقْراً (2)
وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ (13)
مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (5)
وَ اللاَّئي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحيضِ مِنْ نِسائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللاَّئي لَمْ يَحِضْنَ وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً (4)
أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَ إِنْ كُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى (6)
إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ (11)
وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً (14)
وَ الْمَلَكُ عَلى أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ (17)
وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4)
حمل علوم آل محمد ع که همان علوم الهی است، احتیاج به یک تخصص ویژه دارد!
تخصص قلب و روان!
هر کس خودش باید روانشناس و روانپزشک قلب (روان) خودش باشد!
اما چجوری؟!
با فهم نور و ظلمت قلبش!
امام صادق علیه السلام:
فَإِنَّكَ قَدْ جُعِلْتَ طَبِيبَ نَفْسِكَ
وَ عُرِّفْتَ آيَةَ اَلصِّحَّةِ
وَ بُيِّنَ لَكَ اَلدَّاءُ وَ دُلِلْتَ عَلَى اَلدَّوَاءِ
فَانْظُرْ قِيَامَكَ عَلَى نَفْسِكَ
پس به درستى كه تو را طبيب نفس خودت ساختهاند،
و علائم بهبودى را به تو آموختهاند،
و تو يك دردشناس و درمانگرى؛
پس نيك بنگر با اين نفس خود چه بايد كنى.
«حَمَلَتِ المرأةُ: حَبِلَتْ، آن زن را آبستن كرد.»
قلب به نور علم آل محمد ع، باردار میشود!
نور، محمولۀ با ارزش و منحصر به فرد علوم الهی!
نور، بار سنگین امانت الهی بر دوش ما!
+ «حاملانِ نور! هشت زوجِ نورانی! وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ!»
**«نورِ علمِ آنلاین: محمولهیِ ارزشمند و یگانهیِ علومِ الهی—«آنان که عرش را حمل میکنند»**
**«جوهرِ دانشِ الهی: حملِ نورِ خاندانِ پاکِ پیامبر (ع)»**
این مقاله، مفهومِ عمیقِ «حمل» را در بسترِ قرآنی بررسی میکند و نگاه را از یک بارِ فیزیکی و سنگین، به سویِ کنشِ معنویِ «حمل کردنِ دانشِ الهی» تغییر میدهد. این نوشتار بر این باور است که دانشِ حقیقی—همان «نورِ آلِ محمد (ع)»—بارِ ارزشمندی است که نیازمندِ آمادگیِ روحیِ ویژهای است که از آن به «اهلیت» یاد میشود.
با بهرهگیری از نمادِ «تابوت»، مقاله تبیین میکند که قلبِ مؤمن، زمانی که به نورِ امامانِ معصوم (ع) متصل شود، به جایگاهی برای آرامشِ الهی (سکینه) و حکمت تبدیل میگردد. این «حمل کردن»، نه کاری مربوط به تواناییِ فکری، که امری برخاسته از اتصالِ قلبی است؛ این کار، کنشی از تسلیمِ خود در برابرِ ارادهیِ پروردگار است که با ذکرِ نامهایِ خدا و صلوات بر پیامبر و خاندانش (ع) یاری میشود.
در نهایت، این مقاله نشان میدهد که هر کس این نشانههایِ الهی را حمل کند، وارثِ میراثِ پیامبران خواهد بود و قلبِ خود را به ظرفی زنده برایِ حقیقتِ الهی تبدیل میکند—و اینگونه، خود را به مصداقی از آیهیِ شریفهیِ «آنان که عرش را حمل میکنند»، بدل میسازد.
