The Luminous Mīzān: The Hidden Teacher of Deeds and Its Manifestation in the Living Divine Scales — “So Give Full Measure and Weight” (Qur’an 6:152)
This contemplative essay explores the Qur’anic concept of **al‑Mīzān (the Scale)** not merely as an instrument of judgment in the Hereafter, but as a profound spiritual reality present within human life. The Qur’an repeatedly speaks of the **balance, measure, and weight** by which deeds are evaluated, declaring that even the smallest act—“the weight of a mustard seed”—will be brought forth and accounted for. This scale is not only an eschatological device; it is a manifestation of divine justice that governs both the cosmos and the inner world of the human soul.
At a deeper level, the Mīzān functions as a **luminous inner teacher**. Within the heart of the believer there exists a subtle awareness that weighs intentions, words, and actions. Through this hidden guidance, a person begins to perceive the true weight of deeds—not merely by their outward form but by their sincerity, love, and alignment with divine truth. Thus, actions that appear small may become immensely heavy in the balance, while grand deeds devoid of sincerity may carry little weight.
The Qur’anic and prophetic traditions further reveal that the reality of the Mīzān is not only abstract or symbolic. According to many narrations from the Ahl al‑Bayt, **the Prophets and the divinely appointed successors are themselves the living embodiments of the divine scales**. They represent the standard by which truth is distinguished from falsehood and by which human actions are ultimately measured. Their lives, character, justice, and guidance form the living criterion of balance in the world.
In this perspective, the weight of a person’s deeds is intimately connected with their relationship to these luminous guides. Love for the righteous, sincerity in faith, noble character, and adherence to divine guidance all add true substance to the scale. Traditions describe how qualities such as **good character (ḥusn al‑khuluq)**, sincere faith, and devotion to the path of the Prophet and his family become among the heaviest realities placed upon the scale on the Day of Judgment.
Ultimately, the article proposes that the **Mīzān operates in three interconnected dimensions**:
the cosmic order established by divine justice, the inner moral awareness within the human heart, and the living manifestation of this balance through the Prophets and the righteous leaders appointed by God. These dimensions together reveal that the scale is not only awaiting humanity in the Hereafter; it is already active in the present life, silently educating the soul and guiding it toward equilibrium with divine truth.
Thus, the Qur’anic command—**“So give full measure and weight”**—is not merely an instruction about fairness in transactions. It is an invitation to live in harmony with the divine balance that permeates existence, to purify intentions and actions, and to recognize the luminous guides through whom the hidden scale of God becomes visible in the world.
«وزن» یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«الْوَزْنُ: معرفة قدر الشيء»
«وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
«السَّلَامُ عَلَى … مِيزَانِ الْأَعْمَالِ»
+ «بلیطِ نورانی، میزانِ سنجش!»
+ «نور، مقیاسِ اندازهگیری!»
+ «قسطاس»
«اَلسَّلاَمُ عَلَى مِيزَانِ اَلْأَعْمَالِ وَ مُقَلِّبِ اَلْأَحْوَالِ»
میزان، نور الولایة است!
الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع!
وَ قَوْلُهُ
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ
قَالَ
السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ ص رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ
وَ الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع نَصَبَهُ لِخَلْقِهِ
قُلْتُ
أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ
قَالَ
لَا تَعْصُوا الْإِمَامَ
قُلْتُ
وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ
أَقِيمُوا الْإِمَامَ الْعَدْلَ
قُلْتُ
وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ
قَالَ
وَ لَا تَبْخَسُوا الْإِمَامَ حَقَّهُ وَ لَا تَظْلِمُوهُ.
«اقامۀ وزن – اقامۀ صلاة»:
«وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ + اقامه صلاة»
« مَا أَقَمْتُ لَهُ وَزْناً : كِنَايَةٌ عَنِ الْإِهْمَال و الاطِّرَاحِ »
+ «سهو»
وزن یکی از هزار واژه مترادف نور ولایت و سهو یکی از هزار واژه مترادف حسادت است و ایندو در معنا متضاد یکدیگرند یعنی سهو مفهوم سهل انگاری و غفلت و قصور و بی توجهی که کار دست طرف میده، و وزن مفهوم چیز مهم و با اهمیت و ملاک و میزان که همه چیز با اون باید سنجیده بشه و با این معیار ارزشش معلوم و مقدر و تعیین گردد.
حسود برای نور ولایت ارزشی قائل نیست و به این میزان، هیچ اعتقادی نداره که کاراشو با اون وزن کنه.
میزانِ سنجش، نور ولایت است!
نور ولایت، فرایند سنجش است!
نور ولایت، فرایند توزین است!
مثلا مرغ میخری، نمیدونی چقدر باید پول بدی! خُب وزنش میکنه و معلوم میشه چند کیلو است و قیمتش در میاد! چیزی نامعلوم از نظر ارزش و قیمت، با فرایند توزین سنجیده شد و معلوم شد چقدر ارزش داره!
همین فرایند ولایت رو به ما یاد میده!
نمیدونی کاری که داری میکنی یا میخوای انجام بدی، درسته یا اشتباهه!
خُب میری بالای ترازوی نورانی، معلوم میشه کارت درست بوده یا غلط!
اینو در ملکوت قلبت وقتی حسد رو بذاری کنار و برای ترازوی نورانی ارزش قائل بشی، خودت میفهمی و از تاریکی و روشنی قلبت متوجه درستی یا نادرستی کارت میشی و این علم رو بصورت نور و ظلمت بهت می فهمونه و چه زبان خوبی است زبان نور ولایت! زبان مشترک خالق و مخلوق!
میزان:
+ «کفو»
+ «تجربه»
+ «نور ولایت و حسادت»
معنی هر واژهای با «نور الولایة» سنجیده میشود، پس نور «میزان» است، و میزان، «نور» است!
«و وضع المیزان»: یعنی خلقت نور مقدس علمی هدایت بنام محمد و آل محمد ع!
«ذکر الله»:
در دل شرایط عرضه آیت همیشه سوال ما از اسم نورانی به این صورت است که:
اگر شما الآن بجای من بودید چکار می کردید؟!
این سوال در واقع در بر دارنده این اعتقاد است که میزان کار ما، همین نور است و ما مدام خود را باید با او و معیار او بسنجیم «وزن» و عمل کنیم و با او تجربه کنیم:
«کتاب لغت مفردات:
إشارة إلى مراعاة المعدلة في جميع ما يتحرّاه الإنسان من الأفعال و الأقوال.»
«عمل صالح + تجربه»:
هر عمل صالح با یاد نور، خود تجربهای ارزشمند بوده و یقین عاملین به نور ولایت را بیش از پیش افزون خواهد نمود و این ورکلایفها برای شنوندگان تاثیر نورانی دارند کانه بسم الله النور مستمعین شده و آنها نیز با یادآوری این ورکلایفها، مهربانی و شادی و زیبایی خلق می کنند.
اما اهل شک حسود نسبت به معالم ربانی صاحبان نور خود، قصه کارشون این آیه است:
« وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ »
یعنی وقتی کارهای اهل شک را با میزان نور خودشان می سنجند، چون اون نور رو قبول نداشته و کاری با نظر اون انجام نداده اند، لذا مشمول خسران خواهند شد.
معیار و میزان سنجش برای همه ما، اسم الله نور خودمونه:
« وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ »،
هر کس اعمال صالح با یاد اون داشته باشه خوشا به حالش،
و هر کس نسبت به اون شک داشته باشه، بدا به حالش «ویل».
« وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
وقتی از نورت پرسیدی اگه جای من بودی چکار می کردی، در واقع در حال موازنه هستی،
وقتی به اشاره نورانی، بهت میگه که جواب چیه و بهت تقلب رو میرسونه، تو موزون میشی و حالا توازن برقرار میشه و قلبت نورانی و روشن میشه و عامل به نور ولایت میشی و این واژه زیبای «وزن» است که در این بدهبستون قلبی با مافوقت داره معنی کارها و حالات قلبی تو رو بیان میکنه تا معلوم بشه چه فعل و انفعالاتی در قلب داره رخ میده و چجوری یک قلب تاریک، راه بسوی نور و روشنایی آرامشبخش آل محمد ع داره و چارۀ کار در نگاه مهربان نور ماست.
«التُّرُّ تُرُّ حُمْرَانَ»
الميزان النّور الولاية!
میزان – مافوق – سابق – صمد – مقدم – ادعای ربوبیت
آل محمد ع در این مثال زیبای نخ ریسمانکار بنایی، در واقع صاحبان نور را ملاک کار قرار میدهند
«التُّرُّ تُرُّ حُمْرَانَ»
و هر آجری نسبت به این ریسمان عقب یا جلو می باشد باید خود را با آن میزان و تراز نماید «نظم»!
چه مقامی، اهل بیت ع به جناب حمران عنایت فرمودهاند که همه باید برای رسیدن به قرب آل محمد ع خود را با این آقا و عقاید و نظراتش و علومش تطبیق دهند.
اینجاست که متاسفانه بعضیها، حسادت مقام او را می نمایند، غافل از اینکه این مقام را خودش نخواسته و دیگران به او برای رسیدن به این مقام رای نداده اند بلکه این انتخاب از عالم ذر و به دست آل محمد ع صورت گرفته است و صاحبان نور میدانند، جز پشتوانه علمی آل محمد ع برای این امر خطیر یعنی ماموریت کربلا، این کار شدنی نیست و نه او توانش را به تنهایی دارد و نه تلاش به نتیجه خواهد رسید بلکه وقتی نور آل محمد ع را در قلب خود حس میکند، میفهمد که ماموریت خطرناک تبلیغ نور ولایت به گردن او افتاده و دیگر چارهای ندارد جز اطاعت! و زهی سعادت!
ماموریتی که همه چشمشان بدنبال آن است، غافل از سختی کار که فقط آل محمد ع می دانند چه گزینهای را برای این امر مهم انتخاب نمایند.
[التُّرّ: اصل، ريسمان ساختمان كه در بنائى آن را بكار مىبرند. اين واژه فارسى است.]
واقعا اگر بجای اینکه میزان، حمرانها باشند، خود آل محمد ع میزان رسیدگی به اعمال و رفتار و افکار و عقاید ما بودند، چه کسی می توانست خود را با ویژگیهای نور عصمت آل محمد ع میزان نماید؟! هیچکس! و بنوعی آل محمد ع کار را برای دوستان خود شاید سادهتر کردهاند و امتحان را راحتتر برگزار نمودهاند، بطوریکه اگر اصل بینش درست باشد، مثل حمران، صفات طینتی، ملاک نمره قبولی یا مردودی قرار نمیگیرد و لذا از دیدگاه بحث بینش طینتی و ولایتی (طینت و ولایت)، هیچکس مثل آل محمد ع، ولایتا و طینتا یافت نخواهد شد و اگر با این غربال قرار بود که همه امتحان بدهند، یک نفر هم موفق نمیشد، لذا اصل نور ولایت و بینش صحیح آل محمد ع اگر در کسی باشد، گرچه به صفات طینتی آلوده باشد، با عمل به این نور، این ویژگی های طینتی بد اصلاح شده و نهایتا راه نجات برایش باز خواهد بود. در نور ولایت و بینش صحیح آل محمد ع هیچگونه رخصت و اجازهای مبنی بر تغییر و تبدیل آن داده نشده، اما اگر چنانچه از قِبَل طینت، اشکالاتی بروز پیدا کند، با اصل صحیح، بالاخره قابل جبران میباشد، ولی اصل باطل که همان حسد قلب معارین میباشد، اگر بداء صورت نگیرد، بالاخره حتما یک روزی کار دست صاحبش خواهد داد «اشتباه مرگبار اهل حسادت».
این توضیح از جهت دیگری نیز حائز اهمیت می باشد و آن این است که نباید صفات طینتی حمران را بهانهای برای اقرار نکردن به فضلش قرار دهیم، در حالیکه آل محمد ع حمران را که ولایتا مورد قبول است، به طینتش کاری ندارند، چرا باید ما حمران را بخاطر صفات طینتیاش کنار بگذاریم و به او حسادت کنیم و این فقط اخلاق معارین است «داستان تکراری شیطان در قصه سجود ملائکه بر آدم ع» که به استناد طینت میخواهند بهانه ای برای ردّ حاملان نور علم قرار دهند.
«قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ
قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ
خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ»
و این مطلب علمی مهمی است برای رفع اشکال خیلی ها که در ذهنشان این موضوع طینت آدم ع خلجان می کند و آنها باید بدانند که آل محمد ع حمران را، و خدای مهربان، آدم ع را، با همین طینتی که از نظر آنها ایراد دارد، میزان و ریسمان کار بنایی خود قرار دادهاند، چون قلبشان ظرف نور علم هدایت الهی شده، و ما باید ساعت خود را با این ساعت نورانی تنظیم کنییم، نه عقب بیفتیم و نه جلو بزنیم و نه خواب بمانیم، ان شاء الله تعالی «تحرّی»!
+ «سود»:
وَ هُمُ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ
[… لِشِيعَةِ أَخِيكَ عَلِيٍّ … يُسَمَّوْنَ الرَّافِضَةَ … لِأَنَّهُمْ رَفَضُوا الْبَاطِلَ … وَ هُمُ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ …]
سود: التشخّص مع التفوّق [مافوق = صمد]
التشخّص مع التفوّق في مقابل أفراد اخر
السواد: السرار
سَرَارَة الشيءِ: نيكوترين چيز و خالص آن
[تجربه – وزن]:
آیاتی و رسلی + « الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ »
همیشه خودتو با معیار نورت بسنج!
با عمل به معالم ربانی صاحبان نور، بهشت رو تجربه کن!
با تکیه بر این اعتقاد، مهربانی را تجربه نما!
همیشه میزان جلوی چشمت باشه!
با یادآوری معالم ربانی، به نور آرامش برس و شادی و زیبایی خلق کن!
[قسطس – وزن – کفو]:
« وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ »:
یعنی با یاد معالم ربانی صاحبان نور منا اهل البیت ع، آیات و تقدیرات را وزن نمایید که بحر العلوم کفو بحر النبوة است! علی ع کفو زهرا س است!
وقتی اون کفه ترازو فاطمه س است، خُب معلومه این کفه ترازو فقط باید علی ع باشد.
انگاری تاویلا فقط نطفه علمی صاحبان نور در دل شرایط آیات و تقدیرات «لیله قدر»، ثمر تربیتی دارد و عمل صالح نورانی لولو و مرجان، حاصل همین انتخاب صحیح اهل یقین است که اندیشه صحیح صاحبان نور را جایگزین اندیشه غلط خود و لیدرهای سوء نموده و اختیارا عامل به علوم ربانی آل محمد ع هستند.
اینجا تدبر در عکس ترازوئی که در اول مقاله گذاشتیم، زیبا خواهد بود.
+ «وزن – میزان»
واژۀ قرآنی «وزن»
ترازوی سنجش؛ میزان نورانی
«فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ»
۱. معنای لغوی
در منابع لغت عربی، «وزن» به معنای شناخت مقدار و اندازه هر چیز آمده است:
«الوزن: معرفة قدر الشيء»
یعنی وزن، فرایندی است که به وسیلۀ آن مقدار و ارزش یک چیز شناخته میشود. در این معنا، وزن وسیلۀ سنجش و تشخیص قدر و منزلت اشیاء است.
قرآن کریم نیز به حقیقت وزن در روز قیامت اشاره میکند:
«وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
یعنی در آن روز، سنجش و ارزیابی اعمال بر اساس حقیقتی قطعی و حق انجام میگیرد.
۲. میزان در معارف روایی
در برخی روایات، «میزان» به حقیقتی هدایتگر در عالم تفسیر شده است.
از جمله در روایتی آمده است:
«السَّلَامُ عَلَى … مِيزَانِ الْأَعْمَالِ»
و در روایات تفسیری چنین بیان شده است:
«وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ»
در تفسیر این آیه نقل شده است:
السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ
وَ الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ نَصَبَهُ لِخَلْقِهِ
یعنی رسول خدا مقام آسمانی هدایت است و امیرالمؤمنین علیهالسلام به عنوان میزان برای سنجش خلق معرفی شده است.
همچنین در ادامه تفسیر آیات چنین آمده است:
«أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ»
یعنی در برابر امام طغیان نکنید.
«وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»
یعنی امام عادل را برپا دارید.
«وَ لَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ»
یعنی حق امام را کم نگذارید و به او ظلم نکنید.
۳. اقامۀ وزن
قرآن میفرماید:
«وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»
اقامۀ وزن یعنی برقرار داشتن معیار درست سنجش.
همانگونه که اقامۀ نماز به معنای برپا داشتن حقیقت نماز است،
اقامۀ وزن نیز به معنای حفظ معیار صحیح در سنجش اعمال و رفتار است.
در زبان عربی نیز گفته میشود:
«ما أقمتُ له وزناً»
یعنی برای او ارزشی قائل نشدم و به او اعتنایی نکردم.
۴. وزن به عنوان معیار تشخیص
در زندگی روزمره نیز مفهوم وزن به همین معنا به کار میرود. برای مثال وقتی کالایی مانند مرغ خریداری میشود، تا زمانی که وزن نشود ارزش واقعی آن مشخص نمیگردد. عمل وزن کردن باعث میشود مقدار واقعی و قیمت آن معلوم شود.
در سطح معنوی نیز انسان نیازمند معیاری برای سنجش اعمال خود است.
بدون معیار، تشخیص درست و نادرست دشوار میشود.
بنابراین انسان باید اعمال و تصمیمهای خود را با یک میزان روشن بسنجد.
۵. وزن در سنجش اعمال
قرآن دربارۀ سرنوشت انسانها در روز قیامت میفرماید:
«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
یعنی کسانی که میزان اعمالشان سنگین باشد رستگارند، و کسانی که میزانشان سبک باشد زیانکار خواهند بود.
از این منظر، وزن بیانگر حقیقت سنجش اعمال و آشکار شدن ارزش واقعی آنهاست.
۶. میزان در رفتار انسان
انسان در مسیر زندگی همواره با موقعیتهایی روبهرو میشود که نیازمند تشخیص درست است.
در چنین شرایطی باید از خود بپرسد که معیار صحیح چیست و چگونه باید عمل کرد.
رجوع به معیارهای هدایت الهی و معارف ربانی، انسان را در تشخیص راه درست یاری میکند.
این رجوع در حقیقت نوعی «موازنه» و سنجش درونی است که موجب روشن شدن راه و اصلاح رفتار میشود.
۷. نتیجه
«وزن» در قرآن تنها به معنای وزن مادی نیست، بلکه بیانگر حقیقتی عمیق در سنجش اعمال و تشخیص ارزشهاست. انسان برای رسیدن به هدایت نیازمند میزان و معیاری است که اعمال و افکار خود را با آن بسنجد.
هرچه این معیار روشنتر و الهیتر باشد، سنجش انسان نیز دقیقتر خواهد بود و او را به سوی رستگاری نزدیکتر میکند.
بررسی لغوی واژۀ «وزن»
واژۀ «وزن» از ریشۀ ثلاثی «و‑ز‑ن» در زبان عربی به معنای سنجیدن مقدار و اندازه چیزی است. این واژه در اصل به فرایندی اشاره دارد که به وسیلۀ آن مقدار، ارزش و جایگاه یک چیز شناخته میشود.
1. مقاییس اللغه
ابن فارس در «مقاییس اللغه» اصل مادۀ «وزن» را به یک معنای بنیادین باز میگرداند:
«الواو و الزاي و النون أصلٌ صحيح يدلّ على تقدير الشيء.»
یعنی این ریشه بر «تقدیر و اندازهگیری چیزی» دلالت دارد. بنابراین وزن در اصل به معنای تعیین مقدار و اندازه واقعی یک چیز است.
2. مفردات الفاظ القرآن
راغب اصفهانی در «مفردات الفاظ القرآن» مینویسد:
«الوزن معرفة قدر الشيء.»
یعنی وزن، شناخت مقدار و اندازه یک چیز است. راغب توضیح میدهد که مفهوم وزن در قرآن گاهی به معنای وزن مادّی اشیاء و گاهی به معنای سنجش اعمال و ارزشهای معنوی به کار رفته است.
از همین رو قرآن میفرماید:
«وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
که در آن «وزن» به معنای سنجش حقیقی اعمال انسانها در روز قیامت است.
3. لسان العرب
در «لسان العرب» نیز آمده است:
«وَزَنَ الشيءَ يَزِنُهُ وَزْناً: قَدَّرَهُ بالمِيزان.»
یعنی وزن کردن به معنای اندازهگیری و تقدیر چیزی به وسیلۀ میزان است.
همچنین در این کتاب اشاره شده است که «وزن» تنها به سنجش مادّی محدود نیست، بلکه به صورت مجازی برای بیان ارزش و اعتبار نیز به کار میرود. از همین رو در زبان عربی گفته میشود:
«ما أقمتُ له وزناً»
یعنی برای او ارزشی قائل نشدم.
4. ارتباط «وزن» و «میزان»
از همین ریشه، واژۀ «میزان» ساخته شده است که به ابزار یا معیار سنجش گفته میشود. در قرآن کریم این واژه هم به معنای ترازوی مادی و هم به معنای معیار عدالت و سنجش حق و باطل به کار رفته است:
«وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ
أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ»
بنابراین در کاربرد قرآنی، «وزن» فرایند سنجش است و «میزان» معیار یا ابزار این سنجش محسوب میشود.
نتیجه
بر اساس منابع معتبر لغوی، مادۀ «وزن» بر سه محور اساسی دلالت دارد:
– تعیین مقدار و اندازه
– شناخت ارزش و قدر چیزی
– سنجش و ارزیابی بر اساس معیار مشخص
از این رو در کاربرد قرآنی، مفهوم وزن از سطح مادّی فراتر رفته و به سنجش حقیقت اعمال و ارزشهای انسانی نیز تعمیم یافته است.
مشتقات ریشۀ «وزن» در آیات قرآن:
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ إِلاَّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152)
وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (8)
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ (9)
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (85)
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحيطٍ (84)
وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ (85)
وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ (19)
وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (35)
أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً (105)
وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ (47)
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (102)
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ في جَهَنَّمَ خالِدُونَ (103)
وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ (182)
اللَّهُ الَّذي أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْميزانَ وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَريبٌ (17)
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ (7)
أَلاَّ تَطْغَوْا فِي الْميزانِ (8)
وَ أَقيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْميزانَ (9)
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (25)
وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ (3)
فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ (6)
وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ (8)
دلنوشته
میزان؛ معلم پنهان اعمال
در عالم معنا، هر کاری وزن دارد؛
و هر وزنی، میزانی میطلبد.
در زبان عربی وقتی میگویند:
«ما أقمتُ له وزناً»
یعنی برای آن ارزشی قائل نشدم؛ رهایش کردم و به آن اعتنا نکردم.
پس وزن، نشانه اهمیت است؛ نشانه اینکه چیزی آنقدر ارزش دارد که سنجیده شود.
اما در ساحت دل، وزن با چه چیزی سنجیده میشود؟
اهل نور میدانند که میزانِ اعمال، نوری است که خدا در دل قرار داده است؛
همان نوری که راه را نشان میدهد،
همان نوری که دل را از سهو و غفلت جدا میکند.
سهو، غفلت است؛ بیاعتنایی است؛ همان حالتی که انسان کاری میکند بیآنکه آن را بسنجد.
اما وزن، نقطه مقابل آن است؛ یعنی توجه، سنجش، و بازگشت به معیار.
در حقیقت، وزن یعنی اینکه انسان بداند هر کار باید با معیاری سنجیده شود.
در زندگی ساده روزمره هم همین است.
وقتی چیزی میخریم، تا وزن نشود قیمتش معلوم نمیشود.
یک چیز نامعلوم با یک ترازو سنجیده میشود و ارزشش آشکار میگردد.
در عالم دل نیز چنین است.
گاهی انسان نمیداند کاری که میکند درست است یا نه.
در آن لحظه اگر دل خود را به نور بسپارد، گویی بر ترازویی نورانی ایستاده است.
در همان سکوت درونی، چیزی در قلب به سخن میآید؛
نه با صدا، بلکه با روشنی و تاریکی.
اگر عمل هماهنگ با نور باشد، دل روشن میشود؛
و اگر نباشد، سنگینی و تاریکی در دل مینشیند.
این همان زبان ملکوت است؛
زبانی که میان خالق و مخلوق مشترک است.
نور، میزان است.
و میزان، همان نور است.
انسانِ اهل نور همیشه یک پرسش در دل دارد:
اگر نور هدایت اکنون به جای من بود، چه میکرد؟
همین پرسش، آغاز وزن کردن است.
انسان با این سؤال، خود را با میزان میسنجد.
گاهی پاسخ در دل مثل اشارهای لطیف میرسد؛
و وقتی انسان به آن عمل میکند، تعادل برقرار میشود.
دل آرام میگیرد، و قلب روشن میشود.
این همان لحظهای است که انسان «موزون» میشود.
قرآن نیز از همین حقیقت سخن میگوید:
«وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
در آن روز حقیقت وزن آشکار میشود؛
اما اهل بیداری، پیش از آن روز نیز وزن اعمال خود را میبینند.
دل برای آنان مانند ترازو است؛
و نور، معیار سنجش آن.
در عالم ملک، اعمال ما دیده میشود؛
و در عالم ملکوت، وزن آنها سنجیده میشود.
کارهایی که با نور هماهنگ باشند، سنگین میشوند؛
و کارهایی که از آن فاصله بگیرند، سبک میگردند.
پس انسانِ طالب هدایت همیشه خود را با میزان میسنجد؛
نه جلوتر میرود و نه عقب میماند.
مثل بنّایی که نخ میزان را میکشد تا دیوار کج نشود،
دل نیز باید خود را با ریسمان نور تنظیم کند.
اگر دل با آن میزان هماهنگ شد،
کارها نظم میگیرند،
زندگی روشن میشود،
و انسان آرامآرام راه خود را به سوی نور پیدا میکند.
و این است راز زیبای «وزن»؛
معلم خاموشی که در دل انسان نشسته است
و با زبان نور، راه درست را نشان میدهد.
1. **میزان؛ معلم پنهان اعمال**
2. **وقتی دل در میزان سنجیده میشود**
3. **نور و میزانِ اعمال**
4. **راز سنگینی موازین**
5. **میزانِ نور در ملکوت دل**
6. **آنجا که اعمال وزن میشوند**
7. **دل در ترازوی نور**
8. **پیش از قیامت، در کنار میزان**
9. **سنجش اعمال در زبان نور**
10. **میزان؛ ترازوی پنهان دل**
دلنوشته
دل در ترازوی نور
و روزی خواهد رسید که حقیقت این سنجش آشکار میشود؛
روزی که قرآن از آن با صراحت یاد کرده است:
«وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»
در آن روز، وزن حقیقت است؛
نه گمان است، نه ادعا، نه ظاهر فریبنده.
هر آنچه انسان در دل و عمل خود ساخته است،
همه در برابر میزان قرار میگیرد.
«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
آنها که موازینشان سنگین است، رستگارند؛
نه به خاطر بزرگی ظاهر کارها،
بلکه به خاطر نوری که در آن کارها جاری بوده است.
و آنان که سبکاند،
«فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ»
زیان آنان تنها از دست دادن عمل نیست؛
زیان حقیقی، گم کردن خویشتن است.
قرآن در جای دیگر پردهای دیگر از این حقیقت برمیدارد:
«فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً»
یعنی برای برخی اصلاً وزنی برپا نمیشود؛
نه اینکه عملی نداشتهاند،
بلکه آن اعمال ارزشی نداشته است.
وزن، تنها شمار عمل نیست؛
وزن، قدر و حقیقت عمل است.
گاه عملی کوچک،
چنان با نور همراه میشود
که سنگینی آن از کوهها بیشتر میشود.
و گاه کارهای بسیار،
چون از نور تهیاند،
حتی وزن بال پشهای هم ندارند.
و در آن روز بزرگ،
«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ»
موازین عدالت برپا میشود؛
موازینی که هیچ ظلمی در آنها راه ندارد.
حتی اگر به اندازه دانهای خردل باشد،
در آن میزان حاضر خواهد شد.
در روایت آمده است که اعمال انسان
گاه به صورتهایی نمایان میشوند؛
نیکیها به صورتهایی زیبا،
و بدیها به صورتهایی تاریک.
و گاه صحیفههای اعمال وزن میشوند؛
نامههایی که لحظههای عمر انسان در آنها ثبت شده است.
اما در میان همه اینها،
راز بزرگتر همان حقیقتی است که دلهای بیدار پیش از قیامت نیز آن را میفهمند.
میزان، تنها در قیامت برپا نمیشود؛
نور آن از همین دنیا در دل انسان قرار داده شده است.
هر بار که انسان در دل خود میایستد
و عملش را با نور میسنجد،
در حقیقت کنار همان میزان ایستاده است.
آن لحظه که دل میپرسد:
اگر نور هدایت اکنون به جای من بود چه میکرد؟
همان لحظه کفههای میزان در قلب حرکت میکنند.
اگر دل روشن شد،
یعنی کفه نور سنگین شده است.
و اگر دل تیره شد،
یعنی عمل از میزان فاصله گرفته است.
پس قیامت تنها آشکار شدن چیزی است
که در دلها سالها جریان داشته است.
آن روز، حقیقتی که در قلبها پنهان بود
در برابر همه آشکار میشود.
و انسان میفهمد
هر لبخند،
هر نیت،
هر کلمه،
و هر قدمی که برداشته است
در سکوت عالم ثبت شده
و روزی در میزان قرار خواهد گرفت.
خوشا به حال آنان
که از همین دنیا با میزان انس گرفتهاند؛
دلشان را با نور سنجیدهاند
و اعمالشان را با آن میزان هماهنگ کردهاند.
چنین کسانی وقتی به قیامت میرسند،
با چیزی تازه روبهرو نمیشوند؛
آنها فقط همان نوری را میبینند
که سالها در دل خود با آن زندگی کردهاند.
عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَقْوَاماً يَمْتَلِئُ مِنْ جِهَةِ السَّيِّئَاتِ مَوَازِينُهُمْ فَيُقَالُ لَهُمْ هَذِهِ السَّيِّئَاتُ فَأَيْنَ الْحَسَنَاتُ وَ إِلَّا فَقَدْ عَصَيْتُمْ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا مَا نَعْرِفُ لَنَا حَسَنَاتٍ فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَئِنْ لَمْ تَعْرِفُوا لِأَنْفُسِكُمْ عِبَادِي حَسَنَاتٍ فَإِنِّي أَعْرِفُهَا لَكُمْ وَ أُوَفِّرُهَا عَلَيْكُمْ ثُمَّ يَأْتِي بِصَحِيفَةٍ صَغِيرَةٍ يَطْرَحُهَا فِي كِفَّةِ حَسَنَاتِهِمْ فَتَرْجَحُ بِسَيِّئَاتِهِمْ بِأَكْثَرَ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ فَيُقَالُ لِأَحَدِهِمْ خُذْ بِيَدِ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ إِخْوَانِكَ وَ أَخَوَاتِكَ وَ خَاصَّتِكَ وَ قَرَابَاتِكَ وَ أَخْدَامِكَ وَ مَعَارِفِكَ فَأَدْخِلْهُمُ الْجَنَّةَ فَيَقُولُ أَهْلُ الْمَحْشَرِ يَا رَبِّ أَمَّا الذُّنُوبُ فَقَدْ عَرَفْنَاهَا فَمَا ذَا كَانَتْ حَسَنَاتُهُمْ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا عِبَادِي مَشَى أَحَدُهُمْ بِبَقِيَّةِ دَيْنٍ لِأَخِيهِ إِلَى أَخِيهِ فَقَالَ خُذْهَا فَإِنِّي أُحِبُّكَ بِحُبِّكَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ لَهُ الْآخَرُ قَدْ تَرَكْتُهَا لَكَ بِحُبِّكَ عَلِيّاً وَ لَكَ مِنْ مَالِي مَا شِئْتَ فَشَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ لَهُمَا فَحَطَّ بِهِ خَطَايَاهُمَا وَ جَعَلَ ذَلِكَ فِي حَشْوِ صَحِيفَتِهِمَا وَ مَوَازِينِهِمَا وَ أَوْجَبَ لَهُمَا وَ لِوَالِدَيْهِمَا الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ يَا بُرَيْدَةُ يَدْخُلُ النَّارَ بِبُغْضِ عَلِيٍّ أَكْثَرُ مِنْ حَصَى الْخَذْفِ الَّذِي يُرْمَى عِنْدَ الْجَمَرَاتِ فَإِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ مِنْهُمْ.
1. **صحیفهای که میزان را سنگین کرد**
2. **وقتی محبت، میزان را دگرگون میکند**
3. **وزنِ پنهان محبت**
4. **آن حسنهای که خدا میشناسد**
5. **سنگینی یک محبت در میزان قیامت**
6. **نوری که موازین را سنگین میکند**
7. **محبتی که گناهان را فرو ریخت**
8. **راز سنگینی آن صحیفه کوچک**
دلنوشته
وزنِ پنهان مهربانی
آن حسنهای که خدا میشناسد
اما در میان همه آن صحنههای هراسآور قیامت،
گاهی جلوهای از رحمت الهی ظاهر میشود که عقلها را مبهوت میکند.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله آمده است که خداوند در روز قیامت گروهی را برمیانگیزد که کفههای موازینشان از گناه پر شده است.
آنگاه به آنان گفته میشود: اینها سیئات شماست؛ پس حسنات شما کجاست؟
آنها با حیرت میگویند:
پروردگارا، ما برای خود حسنهای نمیشناسیم.
در همین هنگام، ندایی از جانب خداوند بلند میشود:
اگر شما برای خود حسنهای نمیشناسید، من آنها را برای شما میشناسم.
آنگاه صحیفهای کوچک آورده میشود؛
صحیفهای که در نگاه نخست چیزی به نظر نمیآید.
اما همین که در کفه حسنات قرار میگیرد،
چنان سنگین میشود که بر همه آن گناهان غلبه میکند؛
سنگینتر از فاصله میان آسمان و زمین.
اهل محشر با شگفتی میپرسند:
پروردگارا، ما گناهان آنان را دیدیم؛
اما این حسنات چه بود که چنین وزنی پیدا کرد؟
و پاسخ میآید:
یکی از آنان برای پرداخت باقیمانده دِینی نزد برادرش رفت و گفت:
این حق توست، بگیر؛
من تو را به خاطر محبتی که به علی بن ابیطالب داری دوست دارم.
و آن دیگری گفت:
من این حق را به خاطر محبت تو به علی بخشیدم،
و از مال من هر چه میخواهی بردار.
خداوند این محبت و این گذشت را سپاس گفت؛
گناهانشان را فرو ریخت
و همان محبت را در صحیفه اعمالشان قرار داد
و در موازینشان سنگین ساخت.
چنین شد که نه تنها آنان،
بلکه پدران و مادرانشان نیز به برکت همان نور،
اهل بهشت شدند.
آری،
گاه یک لحظه از محبتِ برخاسته از نور ولایت
وزنی پیدا میکند که سالها خطا را فرو میریزد.
در ظاهر، کاری کوچک است؛
گفتگویی کوتاه،
بخشش حقی اندک،
یا لبخندی از سر محبت.
اما در باطن،
نوری در آن جاری است که میزان الهی آن را میشناسد.
میزان، تنها ظاهر عمل را نمیسنجد؛
میزان، نور جاری در عمل را میبیند.
و آن نور،
گاهی در محبتی صادقانه به اولیای خدا پدیدار میشود.
پس انسان در این جهان،
هرگاه کاری میکند،
اگر در دلش نوری از محبت و صدق باشد،
شاید همان عمل کوچک
روزی به صحیفهای تبدیل شود
که کفههای میزان را دگرگون کند.
و چه بسیار اعمالی که انسان آنها را فراموش کرده است،
اما خداوند آنها را نگه داشته است
برای روزی
که همه چیز با میزان سنجیده میشود.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
حُبِّي وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي نَافِعٌ فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ فِي الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ.
1. **نوری در هفت موقف قیامت**
2. **محبتی که در هفت هراس همراه انسان است**
3. **چراغ محبت در هفت منزل آخرت**
4. **هفت موقف و یک نور**
5. **محبتی که تا صراط همراه است**
6. **نور اهلبیت در گذرگاههای قیامت**
7. **از مرگ تا صراط؛ با نور محبت**
دلنوشته
از مرگ تا صراط؛ با نور مهربانی
و این نورِ محبت، تنها در یک موقف از مواقف قیامت ظاهر نمیشود؛
بلکه در تمام راهی که انسان از دنیا تا سرای آخرت میپیماید، همراه اوست.
رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمودند:
محبت من و محبت اهلبیت من در هفت جایگاه سودمند است؛
جایگاههایی که هراس آنها بسیار عظیم است:
هنگام مرگ،
در قبر،
در هنگام برانگیخته شدن،
در هنگام دریافت نامه اعمال،
در هنگام حساب،
در کنار میزان،
و هنگام عبور از صراط.
انسان در این مسیر، گویی از هفت دره عبور میکند؛
درههایی که هر کدام آزمونی بزرگ است.
در لحظه مرگ،
آنجا که پردههای دنیا کنار میرود
و دل با حقیقتی تازه روبهرو میشود،
محبت اهلبیت چون نوری آرامبخش بر قلب میتابد.
در قبر،
آن خانه خاموش و ناشناخته،
همین نور است که وحشت را به انس تبدیل میکند.
در روز نشور،
وقتی انسانها از خاک برمیخیزند
و حیرت سراسر محشر را فرا میگیرد،
این محبت چون نشانهای آشنا در دل میدرخشد.
آنگاه که نامه اعمال گشوده میشود،
و هر انسان با نوشته عمر خویش روبهرو میشود،
باز همین نور است که امید را در دل زنده نگه میدارد.
در هنگام حساب،
آن هنگام که هیچ چیز از نظر عدل الهی پنهان نمیماند،
محبت اولیای خدا چون رشتهای از رحمت در میان حساب جاری میشود.
و آنگاه که انسان در کنار میزان میایستد،
در برابر ترازویی که حقیقت اعمال را میسنجد،
همین نور است که به اعمال وزن میبخشد.
و سرانجام بر صراط،
آن راه باریک میان بهشت و دوزخ،
که قدمها میلغزند و دلها میتپند،
محبت اهلبیت چراغی میشود
که راه را روشن میکند.
گویی این محبت،
نوری است که از آغاز این سفر تا پایان آن همراه انسان است؛
نوری که در دنیا در دل کاشته میشود،
در مرگ بیدار میشود،
در قبر مونس میگردد،
در قیامت شناخته میشود،
و در میزان و صراط راهگشا میشود.
پس آنچه در دل انسان به نام محبت اهلبیت ع میروید،
تنها احساسی گذرا نیست؛
بذری است از نور
که در هفت موقف بزرگ قیامت
به صورت چراغی برای نجات انسان ظاهر میشود.
رَوَى هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ:
أَنَّهُ سَأَلَ الزِّنْدِيقُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ
أَ وَ لَيْسَ تُوزَنُ الْأَعْمَالُ
قَالَ لَا إِنَّ الْأَعْمَالَ لَيْسَتْ بِأَجْسَامٍ وَ إِنَّمَا هِيَ صِفَةُ مَا عَمِلُوا وَ إِنَّمَا يَحْتَاجُ إِلَى وَزْنِ الشَّيْءِ مَنْ جَهِلَ عَدَدَ الْأَشْيَاءِ وَ لَا يَعْرِفُ ثِقْلَهَا وَ خِفَّتَهَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ قَالَ فَمَا مَعْنَى الْمِيزَانِ قَالَ الْعَدْلُ قَالَ فَمَا مَعْنَاهُ فِي كِتَابِهِ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ قَالَ فَمَنْ رَجَحَ عَمَلُهُ.
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
– **راز میزان؛ هنگامی که حقیقت اعمال آشکار میشود**
– **میزان یعنی عدل**
– **سنگینیِ حقیقت، نه سنگینیِ عمل**
– **وقتی عمل رجحان مییابد**
– **میزانِ عدل در قیامت**
– **وزنِ حقیقت اعمال**
دلنوشته
راز میزان؛ هنگامی که حقیقت اعمال آشکار میشود
در دل این سخنها، پرسشی دیرین نیز نهفته است؛
پرسشی که روزی زندیقی از امام صادق علیهالسلام پرسید.
گفت: آیا اعمال مردم در قیامت وزن میشود؟
امام فرمودند:
اعمال جسم نیستند تا وزن شوند؛
اعمال، صفتِ آن چیزی است که انسان انجام داده است.
و وزن کردن چیزی را کسی نیاز دارد که مقدار و حقیقت آن را نداند؛
اما خداوند چیزی بر او پوشیده نیست.
آنگاه پرسید: پس معنای «میزان» چیست؟
امام فرمودند: «میزان همان عدل است.»
و وقتی در قرآن گفته میشود:
«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ»،
یعنی آن کس که «عملش رجحان یافته است».
یعنی آن کس که «عملش برند نورانی دارد».
در اینجا پردهای دیگر از راز میزان کنار میرود.
قیامت صحنه ترازوهای فلزی و سنگین نیست؛
صحنه ظهور حقیقت اعمال است.
آنجا هر کار به حقیقت خود آشکار میشود،
و آنچه در دنیا در پرده بود، به روشنی دیده میشود.
اگر عملی با نور حق هماهنگ باشد،
در عالم حقیقت سنگین است؛
و اگر از نور تهی باشد،
هرچند در دنیا بزرگ جلوه کند، در آنجا سبک خواهد بود.
پس سنگینی میزان،
سنگینی حجم عمل نیست؛
سنگینی «حقیقت عمل» است.
و حقیقت عمل همان نسبتی است که با عدل الهی دارد.
+ «معنای سورۀ توحید: نسبة الله»
از همین رو، میزان در حقیقت همان «عدل جاری خداوند» است؛
عدلی که هر چیز را در جایگاه حقیقی خود مینشاند.
در پرتو این عدل است که روشن میشود
کدام عمل حقیقت دارد
و کدام تنها صورتی بیروح بوده است.
و انسان، اگر گوش دلش را در همین دنیا بگشاید،
میتواند نشانههای این میزان را در درون خود بیابد؛
آنجا که دل میان روشنایی و تاریکی داوری میکند،
آنجا که کاری آرامش میآورد
و کاری دیگر دل را تیره میسازد.
گویی همان میزان قیامت،
از هماکنون در ملکوت دل برپاست؛
میزانی که با نور حق سنجش میکند
و به هر عمل، وزن حقیقیاش را میبخشد.
تفسير القمي:
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ
قَالَ الْمُجَازَاةُ وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها أَيْ جَازَيْنَا بِهَا.
وَ هِيَ مَمْدُودَةً آتَيْنَا بِهَا
وَ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ ع:
أَنَّهُ قَالَ مَعْنَاهُ جَازَيْنَا بِهَا.
– «بازگشت دانههای عمل»
– «میزان؛ ظهور جزای اعمال»
– «آن دانهای که بازمیگردد»
– «وقتی عمل به جزا تبدیل میشود»
– «میزانِ جزا در قیامت»
– «دانه خردل در ترازوی عدل»
دلنوشته
بازگشت دانههای عمل
و آنگاه آیهای دیگر پردهای تازه از حقیقت میزان برمیدارد:
«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ…»
گویی در آن روز، میزانهای عدل برپا میشوند؛
اما این برپا شدن، تنها نمایش سنجش نیست،
بلکه ظهور کامل «مجازات و پاداش» است.
در تفسیر آمده است که مقصود از این میزانها «مجازات» است؛
یعنی آنچه انسان انجام داده، به صورت جزای آن به او بازمیگردد.
و حتی اگر عملی به اندازه دانهای خردل باشد،
همان نیز آورده میشود.
نه کوچک بودنش آن را گم میکند،
و نه پنهان بودنش آن را از نگاه عدل دور میسازد.
در برخی قرائتها آمده است: «آتَيْنَا بِهَا»؛
یعنی ما جزای آن را میدهیم.
گویی عمل انسان، بذری است که در زمین دنیا کاشته میشود،
و در قیامت به صورت میوهای از جزا به سوی صاحبش بازمیگردد.
انسان عمل را میآورد،
و خداوند جزا را.
او با عمل خویش میآید،
و خدا با عدل خویش.
و در آنجا میزان،
چیزی جز آشکار شدن همین نسبت میان عمل و جزا نیست.
نه چیزی از میان میرود،
و نه چیزی فراموش میشود.
هر دانهای که در خاک دل کاشته شده،
در آن روز سر برمیآورد؛
دانهای از نور
یا دانهای از تاریکی.
و میزان قیامت همان لحظهای است
که انسان میبیند
آنچه کاشته بود
اکنون چگونه در برابرش ایستاده است.
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً
قَالَ
هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ ع.
– «میزانهای زنده خدا»
– «میزان در چهره معلمان الهی»
– «وقتی میزان در میان مردم راه میرود»
– «انبیا و اوصیا؛ میزانهای عدل»
– «معلمانی که میزان شدند»
– «میزان در صورت انسان کامل»
دلنوشته
میزانهای زنده خدا
و در میان این سخنان، حدیثی پردهای دیگر از راز «میزان» برمیدارد.
هشام بن سالم میگوید از امام صادق علیهالسلام درباره این آیه پرسیدم:
«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً»
حضرت فرمودند:
«هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ».
گویی در این سخن، معنای میزان روشنتر میشود.
میزان تنها یک حقیقت انتزاعی نیست؛
میزان، در چهره انسانهای برگزیده خدا در میان مردم ظاهر شده است.
پیامبران و اوصیای آنان،
همان میزانهای عدلاند.
خداوند مهربان، برای آنکه انسانها راه مهربانی و عدل را بیاموزند،
معلمانی از میان بندگان برمیگزیند؛
دلهایی که آینه نور او شدهاند
و زندگیشان معیار سنجش راه انسانهاست.
آنان تنها سخن از حق نمیگویند،
بلکه خود «معیار» حق میشوند.
انسانها با آنان میآموزند
که چگونه ببینند،
چگونه دوست بدارند،
و چگونه عمل کنند.
پس میزان،
تنها ترازویی در قیامت نیست؛ 
معلمی که راه را نشان میدهد
و انسانها اعمال خود را با او میسنجند.
و چون هر دورهای به راهنمایی نیاز دارد،
پس از هر پیامبری،
جانشینی از سوی خدا برگزیده میشود؛
کسی که همان نور را ادامه میدهد
و همان میزان را در میان مردم نگاه میدارد.
این انتخاب،
انتخاب مردم نیست؛
انتخاب خداست.
اما شناخت آن انتخاب،
کاری است که با دلهای انسانها انجام میشود.
دلهایی که با نور حق آشنا شدهاند،
میزان را میشناسند.
آنان وقتی به زندگی این برگزیدگان مینگرند،
میفهمند که اینجا همان جایی است
که عمل باید با آن سنجیده شود.
پس انبیا و اوصیا،
میزانهای زنده خدا در زمیناند؛
معلمانی که خدا آنان را آشکار میکند
تا انسانها راه نور را گم نکنند.
عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.
– «حُسنِ خُلق؛ سنگینترین وزن در میزان»
– «وقتی مهربانی وزن میگیرد»
– «میوه نور ولایت»
– «خُلق نیکو؛ ترازوی دلها»
– «آن نوری که در رفتار ظاهر میشود»
دلنوشته
مهربانی؛ سنگینترین وزن در میزان
و در میان همه آنچه در میزان نهاده میشود،
پیامبر مهربانی پرده از حقیقتی لطیف برمیدارند.
امام علی بن الحسین علیهالسلام نقل میکند که رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمودند:
«مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ».
هیچ چیز در میزان انسان در روز قیامت،
برتر از «حُسنِ خُلق» نیست.
گویی این سخن،
ثمره همه آن مسیر را نشان میدهد.
وقتی دل،
مهربانی را از معلم خویش میآموزد؛
از همان معلمانی که خدا آنان را میزان قرار داده است،
وقتی انسان علوم مهربانی را از آنان میگیرد
و در زندگی خویش جاری میکند،
آرامآرام در جان او نوری شکل میگیرد.
این نور،
در رفتار انسان ظاهر میشود.
در نگاهش،
در سخنش،
در صبرش،
در بخششش،
در نرمى دلش با مردم.
و نام این ظهور،
«حُسنِ خُلق» است.
حسن خلق تنها یک رفتار اجتماعی نیست؛
میوه درختی است که ریشهاش در «نور ولایت» قرار دارد.
دلی که از آن نور آموخته است،
نمیتواند خشن باشد،
نمیتواند بیمهر باشد،
نمیتواند دلها را بیازارد.
چنین دلی،
مهربانی را در ملک میآموزد
و حقیقت آن را در ملکوت میفهمد.
و آنگاه همین خوشاخلاقی،
خود به «میزان» تبدیل میشود.
مردم،
گاه بیآنکه بدانند،
دلهایشان را با چنین انسانی میسنجند.
کنار او،
دلها آرام میگیرند؛
و انسانها میفهمند
که راه درست چگونه راهی است.
پس حسن خلق،
تنها فضیلتی در کنار فضایل دیگر نیست؛
نوری است که از میزانهای الهی آموخته شده
و خود،
به معیاری برای سنجش دلها تبدیل میشود.
عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فِيمَا كَانَ يَعِظُ بِهِ قَالَ ثُمَّ رَجَعَ الْقَوْلُ مِنَ اللَّهِ فِي الْكِتَابِ عَلَى أَهْلِ الْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ فَإِنْ قُلْتُمْ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَهْلَ الشِّرْكِ فَكَيْفَ ذَلِكَ وَ هُوَ يَقُولُ وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ أَهْلَ الشِّرْكِ لَا تُنْصَبُ لَهُمُ الْمَوَازِينُ وَ لَا تُنْشَرُ لَهُمُ الدَّوَاوِينُ وَ إِنَّمَا يُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً وَ إِنَّمَا نَصْبُ الْمَوَازِينِ وَ نَشْرُ الدَّوَاوِينِ لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ.
– «میزان برای اهل انتخاب»
– «جایی که دانه خردل سنجیده میشود»
– «کرامتِ سنجیده شدن»
– «میزان برای اهل اسلام»
– «وقتی هیچ دانهای گم نمیشود»
دلنوشته
میزان برای اهل انتخاب
و در موعظهای عمیق، امام علی بن الحسین علیهالسلام پردهای دیگر از راز «میزان» کنار میزنند.
ایشان در میان سخنان خود به این آیه اشاره میکنند که خداوند میفرماید:
«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ».
سپس میفرمایند:
گمان نکنید این سخن تنها درباره مشرکان است.
اهل شرک،
اصلاً موازینی برایشان برپا نمیشود
و نامههایی برای حساب گشوده نمیگردد؛
آنان گروه گروه به سوی آتش رانده میشوند.
میزانها،
برای اهل اسلام برپا میشود.
برای کسانی که راه را شناختهاند،
برای دلهایی که نور را دیدهاند،
و برای انسانهایی که زندگیشان میدان انتخاب بوده است.
برای کسانی که شامل این آیه شدند:
«يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ»
گویی میزان،
صحنه سنجش دلهایی است
که با نور آشنا شدهاند.
جایی که کوچکترین دانه عمل نیز گم نمیشود؛
حتی اگر به اندازه دانهای خردل باشد.
در آنجا،
همه چیز بازگردانده میشود؛
نگاهها،
سخنها،
نیتها،
و لحظههایی که دل میان نور و تاریکی انتخاب کرده است.
و چه شگفت است که خدای مهربان میفرماید:
«ما آن را میآوریم».
نه چیزی فراموش میشود،
نه چیزی گم میگردد.
زیرا میزان،
میزانِ عدل است.
میزانی که برای آن برپا میشود
که انسان راه را دیده است
و اکنون باید ببیند
آنچه در دل و عمل خود کاشته بود
به چه وزنی در پیشگاه حق رسیده است.
پس برپایی میزان،
در حقیقت نشانه کرامت انسان است؛
نشانه آنکه زندگی او بیحساب نبوده
و حتی کوچکترین دانه عملش نیز
در نگاه خدای مهربان
ارزش سنجیده شدن داشته است.
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي حَدِيثِ مَنْ سَأَلَ عَنِ الْآيَاتِ الَّتِي زَعَمَ أَنَّهَا مُتَنَاقِضَةٌ قَالَ ع وَ أَمَّا قَوْلُهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً فَهُوَ مِيزَانُ الْعَدْلِ يُؤْخَذُ بِهِ الْخَلَائِقُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَدِينُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْخَلْقَ بَعْضَهُمْ مِنْ بَعْضٍ بِالْمَوَازِينِ وَ فِي غَيْرِ هَذَا الْحَدِيثِ الْمَوَازِينُ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ ع وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً فَإِنَّ ذَلِكَ خَاصَّةٌ وَ أَمَّا قَوْلُهُ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ حَقَّتْ كَرَامَتِي أَوْ قَالَ مَوَدَّتِي لِمَنْ يُرَاقِبُنِي وَ يَتَحَابُّ بِحَلَالِي إِنَّ وُجُوهَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ نُورٍ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ خُضْرٌ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ قَوْمٌ لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ وَ لَا شُهَدَاءَ وَ لَكِنَّهُمْ تَحَابُّوا بِحَلَالِ اللَّهِ وَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ نَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَنَا بِرَحْمَتِهِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ وَ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَإِنَّمَا يَعْنِي الْحِسَابَ تُوزَنُ الْحَسَنَاتُ وَ السَّيِّئَاتُ فَالْحَسَنَاتُ ثِقْلُ الْمِيزَانِ وَ السَّيِّئَاتُ خِفَّةُ الْمِيزَانِ.
– «میزانِ عدل و انسانهای میزان»
– «وقتی عدالت در قامت انسان ظاهر میشود»
– «میزانهایی که راه را نشان میدهند»
– «از عدل تا محبت»
– «میزانِ عدل و نورِ محبت»
دلنوشته
میزانهایی که راه را نشان میدهند
و در سخنی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، افقی گستردهتر از حقیقت «میزان» آشکار میشود.
حضرت درباره آیه
«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً»
میفرمایند:
این، «میزانِ عدل» است؛
میزانی که خداوند در روز قیامت با آن بندگان را میسنجد
و با همین موازین،
بعضی از بندگان را به وسیله بعضی دیگر داوری میکند.
و در روایتی دیگر،
همین موازین،
پیامبران و اوصیای الهیاند.
گویی حقیقت میزان،
هم در «عدل» جاری است
و هم در «انسانهایی» که مظهر آن عدل شدهاند.
آنان معیارند؛
راهی که با آن، راهها شناخته میشود.
در پرتو این میزانهاست
که حسنات وزن میگیرند
و سیئات سبک میشوند.
سنگینی میزان،
از نور اعمالی است
که با حقیقت عدل هماهنگ شدهاند؛
و سبکی آن،
از اعمالی که از این میزان فاصله گرفتهاند.
و در میان این سنجش بزرگ،
گروهی نیز هستند
که از حساب عبور میکنند.
رسول خدا صلیالله علیه و آله نقل میکنند
که خداوند فرموده است:
«کرامت من برای کسانی است که مراقب مناند
و در راه حلال من با یکدیگر محبت میکنند.»
آنان در روز قیامت
چهرههایی نورانی دارند
و بر منبرهایی از نور نشستهاند
با جامههایی سبز از نور.
نه پیامبرند
و نه شهید،
اما دلهایشان با محبت الهی به هم پیوند خورده است.
این محبت،
ثمره همان نوری است
که انسان را به میزان نزدیک میکند.
و چه راز عجیبی در این راه نهفته است؛
که گاهی یک عمل،
یک محبت،
یک پیوند پاک میان دلها،
انسان را از سنگینی حساب عبور میدهد
و به کرامت بیحساب الهی میرساند.
پس میزان،
تنها صحنه حساب نیست؛
راهی است که انسان را
از عدالت
به رحمت میرساند.
اعتقادنا في الحساب و الميزان أنهما حق منه ما يتولاه الله عز و جل و منه ما يتولاه حججه فحساب الأنبياء و الأئمة صلوات الله عليهم يتولاه الله عز و جل و يتولى كل نبي حساب أوصيائه و يتولى الأوصياء حساب الأمم و الله تبارك و تعالى هو الشهيد على الأنبياء و الرسل و هم الشهداء على الأوصياء و الأئمة شهداء على الناس و ذلك قول الله عز و جل لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ و قوله عز و جل فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً و قال عز و جل أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ و الشاهد أمير المؤمنين ع و قوله تعالى إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ
وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً قَالَ الْمَوَازِينُ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ-.
و من الخلق من يدخل الجنة بغير حساب فأما السؤال فهو واقع على جميع الخلق لقول الله تعالى فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ يعني عن الدين و أما غير الدين فلا يسأل إلا من يحاسب قال الله عز و جل فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌ يعني من شيعة النبي و الأئمة ع دون غيرهم كما ورد في التفسير و كل محاسب معذب و لو بطول الوقوف و لا ينجو من النار و لا يدخل الجنة أحد إلا برحمة الله تعالى و الله يخاطب عباده من الأولين و الآخرين بحساب عملهم مخاطبة واحدة يسمع منها كل واحد قضيته دون غيرها و يظن أنه مخاطب دون غيره لا يشغله عز و جل مخاطبة عن مخاطبة و يفرغ من حساب الأولين و الآخرين في مقدار ساعة «4» من ساعات الدنيا و يخرج الله عز و جل لكل إنسان كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً ينطق عليه بجميع أعماله لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها فيجعله الله حاسب نفسه و الحاكم عليها بأن يقال له اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً و يختم الله تبارك و تعالى على قوم أفواههم و تشهد أيديهم و أرجلهم و جميع جوارحهم بما كانوا يكتمون وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ أقول قال الشيخ المفيد رحمه الله الحساب هو المقابلة بين الأعمال و الجزاء عليها و المواقفة للعبد على ما فرط منه و التوبيخ على سيئاته و الحمد على حسناته و معاملته في ذلك باستحقاقه و ليس هو كما ذهبت العامة إليه من مقابلة الحسنات بالسيئات و الموازنة بينهما على حسب استحقاق الثواب و العقاب عليهما إذ كان التحابط بين الأعمال غير صحيح و مذهب المعتزلة فيه باطل غير ثابت و ما يعتمد الحشوية في معناه غير معقول و الموازين هي التعديل بين الأعمال و الجزاء عليها و وضع كل جزاء في موضعه و إيصال كل ذي حق إلى حقه فليس الأمر في معنى ذلك على ما ذهب إليه أهل الحشو من أن في القيامة موازين كموازين الدنيا لكل ميزان كفتان توضع الأعمال فيها إذ الأعمال أعراض و الأعراض لا يصح وزنها و إنما توصف بالثقل و الخفة على وجه المجاز و المراد بذلك أن ما ثقل منها هو ما كثر و استحق عليه عظيم الثواب و ما خف منها ما قل قدره و لم يستحق عليه جزيل الثواب و الخبر الوارد أن أمير المؤمنين و الأئمة من ذريته ع هم الموازين فالمراد أنهم المعدّلون بين الأعمال فيما يستحق عليها و الحاكمون فيها بالواجب و العدل و يقال فلان عندي في ميزان فلان و يراد به نظيره و يقال كلام فلان عندي أوزن من كلام فلان و المراد به أن كلامه أعظم و أفضل قدرا و الذي ذكره الله تعالى في الحساب و الخوف منه إنما هو المواقفة على الأعمال لأن من وقف على أعماله لم يتخلص من تبعاتها و من عفا الله تعالى عنه في ذلك فاز بالنجاة و من ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ بكثرة استحقاقه الثواب فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ بقلة أعمال الطاعات فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ و القرآن إنما أنزل بلغة العرب و حقيقة كلامها و مجازه و لم ينزل على ألفاظ العامة و ما سبق إلى قلوبها من الأباطيل انتهى كلامه قدس سره.
أقول قد سبق الكلام منا في الإحباط و أما إنكار الميزان بهذه الوجوه فليس بمرضي لما عرفت من وجوه التوجيه فيه نعم قد سبق بعض الأخبار الدالة على أن ليس المراد الميزان الحقيقي فبتلك العلة يمكن القول بذلك و إن أمكن تأويل بعض الأخبار بأن الأنبياء و الأوصياء ع هم الحاضرون عند الميزان الحاكمون عليها لكن بعض الأخبار لا يمكن تأويلها إلا بتكلف تام فنحن نؤمن بالميزان و نرد علمه إلى حملة القرآن و لا نتكلف علم ما لم يوضح لنا بصريح البيان و الله الموفق و عليه التكلان.
– «لحظهای که انسان حسابگر خویش میشود»
– «شهادتِ پنهان در اعضای انسان»
– «حسابی که از درون آغاز میشود»
– «روزِ کتابِ گشوده»
– «میزانِ حقیقت و شهادتِ اعمال»
دلنوشته
لحظهای که انسان، حسابگر خویش میشود
و در افقی دیگر از این حقیقت، سخن به «حساب» میرسد؛
آن لحظه بزرگ که هیچ چیز از انسان پنهان نمیماند.
در اعتقاد اهلبیت علیهمالسلام،
حساب و میزان هر دو حقاند؛
اما جریان آن تنها به یک صورت نیست.
بخشی از آن را خداوند خود بر عهده میگیرد،
و بخشی دیگر را حجتهای او.
حساب پیامبران و امامان را خداوند عهدهدار است،
و هر پیامبری حساب اوصیای خویش را.
و اوصیا نیز حساب امتها را.
خداوند شاهد بر پیامبران است،
و پیامبران شاهد بر اوصیا،
و امامان شاهد بر مردم.
همانگونه که قرآن فرمود:
«لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ».
در این جهان،
هیچ عملی تنها نیست؛
همه چیز در برابر «چشم شهادت» قرار دارد.
و آنگاه که روز حساب فرا رسد،
کتابی گشوده پیش روی هر انسان قرار میگیرد؛
کتابی که هیچ چیز را فروگذار نکرده است:
«لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها».
آن روز،
خود انسان
حسابگر خویش میشود.
به او گفته میشود:
«اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً».
در آن صحنه،
دیگر جای انکار نیست.
زبانها بسته میشود،
اما دستها سخن میگویند،
پاها شهادت میدهند،
و حتی پوست بدن نیز لب به گواهی میگشاید.
و انسان با شگفتی میپرسد:
«چرا بر ضد ما شهادت دادید؟»
و پاسخ میشنود:
«خدایی که هر چیز را به سخن آورده، ما را نیز به سخن آورد.»
در آن روز،
هیچ چیز از حقیقت پوشیده نمیماند.
اما با همه این دقت در حساب،
راه نجات همچنان در «رحمت» گشوده است.
هیچکس تنها با عمل خود به بهشت نمیرسد؛
مگر آنکه رحمت خدا او را دربر گیرد.
و چه حقیقت عمیقی در این میان نهفته است:
حساب،
تنها سنجش عمل نیست؛
رویارویی انسان با حقیقت خویش است.
لحظهای که انسان
خود را در میزان میبیند.
و در آن هنگام است
که سنگینی یا سبکی موازین آشکار میشود؛
نه به وزن ظاهر اعمال،
بلکه به قدر نوری
که در آنها جاری بوده است.
[تفسير القمي]:
وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ قَالَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ فَقَالَ: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى وَ قَالَ: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ فَالْعَلَامَاتُ الْأَوْصِيَاءُ وَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ ص قُلْتُ يَسْجُدانِ قَالَ يَعْبُدَانِ قَوْلُهُ وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ قَالَ السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ ص رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع نَصَبَهُ لِخَلْقِهِ قُلْتُ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ قَالَ لَا تَعْصُوا الْإِمَامَ قُلْتُ وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ قَالَ أَقِيمُوا الْإِمَامَ الْعَدْلَ قُلْتُ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ قَالَ لَا تَبْخَسُوا الْإِمَامَ حَقَّهُ وَ لَا تَظْلِمُوهُ.
– «میزانی که در زمین برپا شد»
– «ستاره هدایت و میزان عدل»
– «آن میزان زنده»
– «راز میزان در آسمان هدایت»
– «میزان؛ تجسم عدل در میان انسانها»
دلنوشته
میزانی که در زمین برپا شد
در آیات سوره «الرحمن» سخنی لطیف و ژرف درباره «میزان» آمده است؛
آیاتی که ظاهرشان از نظم آفرینش سخن میگوید،
اما در باطن، پردهای از حقیقت هدایت را کنار میزنند.
«وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ».
در تفسیر اهلبیت علیهمالسلام آمده است:
«نجم»، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
او همان ستارهای است
که خداوند در جای دیگر دربارهاش فرمود:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى».
ستارهای که با نورش راهها شناخته میشود،
و دلهای سرگردان جهت خویش را پیدا میکنند.
و پس از او،
«علامات»اند که راه را نشان میدهند؛
همان اوصیایی که خداوند دربارهشان فرمود:
«وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ».
در این نگاه،
جهان هدایت همچون آسمانی است
پر از نشانههای نور.
و آنگاه آیه میفرماید:
«وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ».
در تفسیر آمده است:
«آسمان»، رسول خداست
که خداوند او را بالا برد و مقامش را رفعت بخشید.
و «میزان»،
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است؛
میزانی که خداوند او را برای خلق برپا کرد.
در اینجا
میزان دیگر تنها مفهومی انتزاعی نیست؛
حقیقتی زنده است.
معیاری که خدا
در وجود انسانی کامل
در میان مردم قرار داده است.
و آنگاه فرمان میرسد:
«أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ».
یعنی
در برابر این میزان
طغیان نکنید.
در تفسیر آمده است:
یعنی از امام سرپیچی نکنید.
و سپس:
«وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ».
یعنی
این میزان را به عدالت برپا دارید؛
امام عادل را استوار نگه دارید.
و سرانجام:
«وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ».
یعنی
حق این میزان را کم نکنید؛
امام را از جایگاهش فرو میفکنید
و حق او را ضایع نسازید.
در این نگاه،
راز «میزان» روشنتر میشود.
میزان،
تنها در قیامت برپا نمیشود؛
پیش از آن در زمین برپا شده است.
خداوند
پیش از آنکه اعمال را بسنجد،
معیار سنجش را فرستاده است.
و آن معیار
انسانی است که عدل در وجود او تجسم یافته است.
پس هر کس
با این میزان همراه شود،
راه خود را در میان تاریکیها خواهد یافت.
و هر کس
از این میزان فاصله بگیرد،
گرچه هزار عمل در ظاهر انجام دهد،
اما در حقیقت
از سنجش نور دور مانده است.
زیرا میزان حقیقی
چیزی جز
تجلی عدل خدا در میان انسانها نیست.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
نَحْنُ عِنْدَهُ ثَمَانِيَةُ رِجَالٍ فَذَكَرْنَا رَمَضَانَ فَقَالَ لَا تَقُولُوا هَذَا رَمَضَانُ وَ لَا ذَهَبَ رَمَضَانُ وَ لَا جَاءَ رَمَضَانُ فَإِنَّ رَمَضَانَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ لَا يَجِيءُ وَ لَا يَذْهَبُ وَ إِنَّمَا يَجِيءُ وَ يَذْهَبُ الرَّائِلُ وَ لَكِنْ قُولُوا- شَهْرُ رَمَضَانَ فَالشَّهْرُ الْمُضَافُ إِلَى الِاسْمِ وَ الِاسْمُ اسْمُ اللَّهِ وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ جَعَلَهُ اللَّهُ مَثَلًا وَ عِيداً أَلَا وَ مَنْ خَرَجَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مِنْ بَيْتِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ نَحْنُ سَبِيلُ اللَّهِ الَّذِي مَنْ دَخَلَ فِيهِ يُطَافُ بِالْحِصْنِ وَ الْحِصْنُ هُوَ الْإِمَامُ فَكَبَّرَ عِنْدَ رُؤْيَتِهِ كَانَتْ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صَخْرَةٌ أَثْقَلُ فِي مِيزَانِهِ مِنَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ قُلْتُ يَا بَا جَعْفَرٍ وَ مَا الْمِيزَانُ قَالَ إِنَّكَ قَدِ ازْدَدْتَ قُوَّةً وَ نَظَراً يَا سَعْدُ رَسُولُ اللَّهِ الصَّخْرَةُ وَ نَحْنُ الْمِيزَانُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ فِي الْإِمَامِ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
قَالَ وَ مَنْ كَبَّرَ بَيْنَ يَدَيِ الْإِمَامِ وَ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ رِضْوَانَهُ الْأَكْبَرَ وَ مَنْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَهُ رِضْوَانَهُ الْأَكْبَرَ يَجْمَعْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُحَمَّدٍ وَ الْمُرْسَلِينَ فِي دَارِ الْجَلَالِ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا دَارُ الْجَلَالِ فَقَالَ نَحْنُ الدَّارُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ فَنَحْنُ الْعَاقِبَةُ يَا سَعْدُ وَ أَمَّا مَوَدَّتُنَا لِلْمُتَّقِينَ فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ فَنَحْنُ جَلَالُ اللَّهِ وَ كَرَامَتُهُ الَّتِي أَكْرَمَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْعِبَادَ بِطَاعَتِنَا.
– «سنگی سنگینتر از آسمانها»
– «تکبیری که میزان را سنگین کرد»
– «راه خدا و رازِ سنگینی میزان»
– «آنجا که امام، میزان است»
– «سنگی در میزانِ قیامت»
دلنوشته
راه خدا و رازِ سنگینی میزان
گاه انسان گمان میکند
که «میزان» تنها در پایان راه برپا میشود؛
در آن روز بزرگ
که اعمال سنجیده خواهند شد.
اما اهلبیت علیهمالسلام
پردهای دیگر از این راز را کنار میزنند.
روزی گروهی نزد امام باقر علیهالسلام نشسته بودند
و سخن از ماه رمضان به میان آمد.
امام فرمودند:
نگویید «رمضان آمد» یا «رمضان رفت».
زیرا رمضان نامی از نامهای خداست؛
و آنچه میآید و میرود
ماه است.
پس بگویید: «شهر رمضان».
ماهی که خداوند آن را
مَثَل و عیدی برای بندگان قرار داده است؛
ماهی که در آن
درهای هدایت گشودهتر میشود.
سپس امام سخنی گفتند
که افقی تازه در فهم «میزان» میگشاید.
فرمودند:
هر کس در ماه رمضان
از خانه خود در راه خدا بیرون آید ـ
و ما همان راه خداییم ـ
و در هنگام دیدار امام
تکبیر گوید،
در روز قیامت
سنگی در میزان او نهاده میشود
که از هفت آسمان و هفت زمین
و هر چه در میان آنهاست
سنگینتر است.
در آن هنگام
یکی از حاضران پرسید:
«میزان چیست؟»
و امام فرمودند:
«رسول خدا آن صخره است
و ما میزانیم.»
در این کلام کوتاه
رازی عظیم نهفته است.
آنچه در میزان نهاده میشود
تنها عمل ظاهری نیست؛
بلکه حقیقت پیوند انسان
با سرچشمه هدایت است.
پیامبر
سنگ استوار این بناست؛
و امامان
میزانیاند
که حق و باطل با آنان سنجیده میشود.
و هر کس
در برابر این حقیقت
با دل خاشع بایستد
و با تکبیر، یگانگی خدا را اقرار کند،
به رضوان بزرگ الهی میرسد؛
رضوانی که انسان را
در کنار ابراهیم و محمد
و همه فرستادگان الهی قرار میدهد.
و آنگاه
امام سخن را به افقی بلندتر بردند.
فرمودند:
«ما همان خانهایم
که خدا دربارهاش فرمود:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا
لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ
وَلَا فَسَادًا.»
و سرانجام فرمودند:
«ما جلال خداییم
و کرامتی که خدا بندگانش را
با اطاعت ما گرامی داشته است.»
در این نگاه،
میزان تنها وسیله سنجش نیست؛
راهی است
که انسان را
از زمین عمل
تا آستان رضوان الهی
بالا میبرد.
و چه شگفت است
که گاهی
یک تکبیر صادقانه
در برابر امام حق،
سنگی در میزان میگذارد
که از همه عالم
سنگینتر است.
[تفسير الإمام عليه السلام]:
يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ قَالَ الْإِمَامُ ع قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ مِنْ أَنْوَاعِ ثِمَارِهَا وَ أَطْعِمَتِهَا حَلالًا طَيِّباً لَكُمْ إِذَا أَطَعْتُمْ رَبَّكُمْ فِي تَعْظِيمِ مَنْ عَظَّمَهُ وَ الِاسْتِخْفَافِ لِمَنْ أَهَانَهُ وَ صَغَّرَهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ مَا يَخْطُو بِكُمْ إِلَيْهِ وَ يُغْرِيكُمْ بِهِ مِنْ مُخَالَفَةِ مَنْ جَعَلَهُ اللَّهُ رَسُولًا أَفْضَلَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَمَرَهُ بِنَصْبِ مَنْ جَعَلَهُ أَفْضَلَ الْوَصِيِّينَ وَ سَائِرِ مَنْ جَعَلَهُمْ خُلَفَاءَهُ وَ أَوْلِيَاءَهُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ لَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ يَأْمُرُكُمْ بِمُخَالَفَةِ أَفْضَلِ النَّبِيِّينَ وَ مُعَانَدَةِ أَشْرَفِ الْوَصِيِّينَ إِنَّما يَأْمُرُكُمْ الشَّيْطَانُ بِالسُّوءِ بِسُوءِ الْمَذْهَبِ وَ الِاعْتِقَادِ فِي خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ جُحُودِ وَلَايَةِ أَفْضَلِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ بِإِمَامَةِ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ فِي الْإِمَامِ حَظّاً وَ مَنْ جَعَلَهُ مِنْ أَرَاذِلِ أَعْدَائِهِ وَ أَعْظَمِهِمْ كُفْراً بِهِ.
قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
فُضِّلْتُ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ شُرِّفْتُ عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ اخْتُصِصْتُ بِالْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ أُكْرِمْتُ بِعَلِيٍّ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ عُظِّمْتُ بِشِيعَتِهِ خَيْرِ شِيعَةِ النَّبِيِّينَ وَ الْوَصِيِّينَ وَ قِيلَ لِي يَا مُحَمَّدُ قَابِلْ نَعْمَائِي عَلَيْكَ بِشُكْرِ الْمُمْتَرِي لِلْمَزِيدِ فَقُلْتُ يَا رَبِّي وَ مَا أَفْضَلُ مَا أَشْكُرُكَ بِهِ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ أَفْضَلُ ذَلِكَ بَثُّكَ فَضْلَ أَخِيكَ عَلِيٍّ وَ بَعْثُكَ سَائِرَ عِبَادِي عَلَى تَعْظِيمِهِ وَ تَعْظِيمِ شِيعَتِهِ وَ أَمْرُكَ إِيَّاهُمْ أَنْ لَا يَتَوَادُّوا إِلَّا فِيَّ وَ لَا يَتَبَاغَضُوا إِلَّا فِيَّ وَ لَا يُوَالُوا وَ لَا يُعَادُوا إِلَّا فِيَّ وَ أَنْ يَنْصِبُوا الْحَرْبَ لِإِبْلِيسَ وَ عُتَاةِ مَرَدَتِهِ الدَّاعِينَ إِلَى مُخَالَفَتِي وَ أَنْ يَجْعَلُوا جُنَّتَهُمْ مِنْهُمُ الْعَدَاوَةَ لِأَعْدَاءِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ أَنْ يَجْعَلُوا أَفْضَلَ سِلَاحِهِمْ عَلَى إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ تَفْضِيلَ مُحَمَّدٍ عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ تَفْضِيلَ عَلِيٍّ عَلَى سَائِرِ أُمَّتِهِ أَجْمَعِينَ وَ اعْتِقَادَهُمْ بِأَنَّهُ الصَّادِقُ لَا يَكْذِبُ وَ الْحَلِيمُ لَا يَجْهَلُ وَ الْمُصِيبُ لَا يَغْفُلُ وَ الَّذِي بِمَحَبَّتِهِ تَثْقُلُ مَوَازِينُ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِمُخَالَفَتِهِ تَخِفُّ مَوَازِينُ النَّاصِبِينَ فَإِذَا هُمْ فَعَلُوا ذَلِكَ كَانَ إِبْلِيسُ وَ جُنُودُهُ الْمَرَدَةُ أَخْسَأَ الْمَهْزُومِينَ وَ أَضْعَفَ الضَّعِيفِينَ.
– «محبتی که میزان را سنگین میکند»
– «گامهای شیطان و راهی که به میزان میرسد»
– «رازِ سنگینیِ دل»
– «وقتی نور ولایت، میزان میشود»
– «سلاحی که شیطان را بیوزن میکند»
«محبتی که سنگینیِ میزان را رقم میزند»
دلنوشته
محبتی که سنگینیِ میزان را رقم میزند
اما گاه راز «میزان»
در جایی آشکار میشود
که انسان کمتر به آن میاندیشد.
قرآن فرمود:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا
وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ».
ظاهر آیه
سخن از خوردن و روزی است؛
اما در باطن،
راهی عمیقتر را نشان میدهد.
امام فرمودند:
حلال و پاکیِ آنچه در زمین است
برای کسانی است
که خدا را در جایگاه عظمتش بشناسند
و آنان را که خدا بزرگ داشته است
بزرگ بدارند.
و چه بسیارند کسانی
که از نعمتهای زمین میخورند
اما در همان حال
در گامهای شیطان قدم میزنند.
زیرا شیطان
تنها به گناه آشکار فرمان نمیدهد؛
بلکه گاهی
انسان را به انکار روشنترین نورها میکشاند.
او بندگان را وسوسه میکند
تا با بهترین پیامبران مخالفت کنند
و در برابر شریفترین اوصیاء بایستند.
و این همان «سوء» بزرگ است؛
انحراف در شناخت
بهترین آفریده خدا،
محمد رسول خدا صلیالله علیه و آله.
و نیز
انکار ولایت
بهترین اولیای الهی پس از او.
لغزش انسان
از کجا آغاز میشود؟
از آنجا آغاز میشود
که درباره خدا
سخنی میگوید
که علم آن را ندارد.
و امامی را میپذیرد
که خدا او را امام قرار نداده است.
در برابر این تاریکی
پیامبر سخنی فرمود
که دوباره
راز سنگینی میزان را آشکار میکند.
فرمود:
«من بر همه آفریدگان برتری داده شدم
و به قرآن بزرگ گرامی گشتم
و به علی،
سرور اوصیاء
شرافت یافتم.»
و آنگاه
خداوند به پیامبر فرمود:
بهترین شکر این نعمت
آن است
که فضیلت برادرت علی را منتشر کنی
و بندگان مرا
به تعظیم او فراخوانی.
زیرا راه بندگی
راهی است
که محبتها و دشمنیها
در آن
برای خدا شکل میگیرد.
دوستیها برای خدا،
دشمنیها برای خدا،
ولایت برای خدا.
و در این میدان
بزرگترین سلاح مؤمنان
در برابر شیطان
شناخت مقام محمد ص
در میان پیامبران
و شناخت مقام علی ع
در میان امت است.
آنگاه حقیقتی بیان شد
که همه رازهای «میزان» را
در یک جمله جمع میکند:
«با محبت او
موازین مؤمنان سنگین میشود
و با مخالفت او
موازین دشمنان سبک میگردد.»
پس گاهی
سنگینی میزان
در کثرت اعمال نیست؛
بلکه در نوری است
که در دل عمل جاری است.
نوری که از محبت ولیّ خدا
برمیخیزد.
و هنگامی که این نور
در دل انسان جای گیرد،
ابلیس و سپاهیانش
شکستخوردهترین شکستها را میچشند؛
زیرا دلی که
با محبت اولیای خدا
سنگین شده است،
دیگر
در ترازوهای شیطان
وزنی ندارد.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي خُطْبَةٍ خَطَبَهَا بَعْدَ مَوْتِ النَّبِيِّ ص بِتِسْعَةِ أَيَّامٍ وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ فَقَالَ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلَّا وُجُودَهُ وَ حَجَبَ الْعُقُولَ أَنْ تَتَخَيَّلَ ذَاتَهُ فِي امْتِنَاعِهَا مِنَ الشَّبَهِ وَ الشَّكْلِ بَلْ هُوَ الَّذِي لَمْ يَتَفَاوَتْ فِي ذَاتِهِ وَ لَمْ يَتَبَعَّضْ بِتَجْزِئَةِ الْعَدَدِ فِي كَمَالِهِ فَارَقَ الْأَشْيَاءَ لَا عَلَى اخْتِلَافِ الْأَمَاكِنِ وَ تَمَكَّنَ مِنْهَا لَا عَلَى الْمُمَازَجَةِ وَ عَلِمَهَا لَا بِأَدَاةٍ لَا يَكُونُ الْعِلْمُ إِلَّا بِهَا وَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَعْرُوفِهِ عِلْمُ غَيْرِهِ إِنْ قِيلَ كَانَ فَعَلَى تَأْوِيلِ أَزَلِيَّةِ الْوُجُودِ- وَ إِنْ قِيلَ لَمْ يَزَلْ فَعَلَى تَأْوِيلِ نَفْيِ الْعَدَمِ فَسُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَنْ قَوْلِ مَنْ عَبَدَ سِوَاهُ وَ اتَّخَذَ إِلَهاً غَيْرَهُ عُلُوّاً كَبِيراً نَحْمَدُهُ بِالْحَمْدِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِخَلْقِهِ وَ أَوْجَبَ قَبُولَهُ عَلَى نَفْسِهِ- وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ شَهَادَتَانِ تَرْفَعَانِ الْقَوْلَ وَ تُضَاعِفَانِ الْعَمَلَ خَفَّ مِيزَانٌ تُرْفَعَانِ مِنْهُ وَ ثَقُلَ مِيزَانٌ تُوضَعَانِ فِيهِ وَ بِهِمَا الْفَوْزُ بِالْجَنَّةِ وَ النَّجَاةُ مِنَ النَّارِ وَ الْجَوَازُ عَلَى الصِّرَاطِ وَ بِالشَّهَادَتَيْنِ تَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ بِالصَّلَاةِ تَنَالُونَ الرَّحْمَةَ فَأَكْثِرُوا مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى نَبِيِّكُمْ وَ آلِهِ- إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَا كَرَمَ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى وَ لَا مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ الْوَرَعِ وَ لَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَا كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْمِ وَ لَا عِزَّ أَرْفَعُ مِنَ الْحِلْمِ وَ لَا حَسَبَ أَبْلَغُ مِنَ الْأَدَبِ وَ لَا نَصَبَ أَوْضَعُ مِنَ الْغَضَبِ وَ لَا جَمَالَ أَزْيَنُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا سَوْأَةَ أَسْوَأُ مِنَ الْكَذِبِ وَ لَا حَافِظَ أَحْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ وَ لَا لِبَاسَ أَجْمَلُ مِنَ الْعَافِيَةِ وَ لَا غَائِبَ أَقْرَبُ مِنَ الْمَوْتِ- أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ مَشَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّهُ يَصِيرُ إِلَى بَطْنِهَا وَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ مُسْرِعَانِ فِي هَدْمِ الْأَعْمَارِ وَ لِكُلِّ ذِي رَمَقٍ قُوتٌ وَ لِكُلِّ حَبَّةٍ آكِلٌ وَ أَنْتَ قُوتُ الْمَوْتِ وَ إِنَّ مَنْ عَرَفَ الْأَيَّامَ لَمْ يَغْفُلْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ لَنْ يَنْجُوَ مِنَ الْمَوْتِ غَنِيٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِيرٌ لِإِقْلَالِهِ- أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ خَافَ رَبَّهُ كَفَّ ظُلْمَهُ وَ مَنْ لَمْ يَرْعَ فِي كَلَامِهِ أَظْهَرَ هُجْرَهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الْبَهْمِ مَا أَصْغَرَ الْمُصِيبَةَ مَعَ عِظَمِ الْفَاقَةِ غَداً هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ وَ مَا تَنَاكَرْتُمْ إِلَّا لِمَا فِيكُمْ مِنَ الْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَمَا أَقْرَبَ الرَّاحَةَ مِنَ التَّعَبِ وَ الْبُؤْسَ مِنَ النَّعِيمِ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ وَ مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ.
– «دو کلمه که میزان را دگرگون میکند»
– «شهادتین؛ سنگینیِ آغازینِ میزان»
– «جایی که توحید در میزان مینشیند»
– «سنگینیِ میزان از کلمه توحید آغاز میشود»
– «آن دو شهادت که ترازوها را بلند میکنند»
«شهادتین؛ آن دو کلمه که میزان را سنگین میکنند»
دلنوشته
شهادتین؛ آن دو کلمه که میزان را سنگین میکنند
گاهی «میزان»
نه در ترازوهای قیامت،
که در زبان امیر مؤمنان
آشکار میشود؛
آنجا که او،
پس از رحلت پیامبر صلیالله علیه و آله،
تنها نه روز پس از آن فاجعه آسمانی،
در حالی که جمع قرآن را به پایان رسانده بود،
بر منبر ایستاد
و سخن گفت.
سخنی که
پرده از حقیقتی بزرگتر برداشت:
حقیقتِ خودِ توحید،
حقیقتِ شهادتین،
و اینکه «میزان»
پیش از آنکه وزن اعمال باشد،
وزنِ نسبتِ انسان با حق است.
او از خدا آغاز کرد؛
خدایی که
اندیشهها تنها بر وجودش راه مییابند
و عقلها از تصور ذاتش بازمیمانند.
ذاتش بیهمتا،
بیاجزاء،
بیمانند،
و جدا از همه چیز،
نه به فاصله مکان،
و نه به آمیختگی.
همین شناخت توحید،
خود نخستین سنگینیِ میزان است؛
چرا که معرفت او،
هیچگاه با جهل و تشبیه و وهم
سنجیده نمیشود.
و سپس امیر مؤمنان فرمود:
«اشهد أن لا إله إلا الله…
و أشهد أن محمداً عبده و رسوله…»
و چه زیبا گفت که
این دو شهادت،
کلمههایی نیستند
که تنها از لب جاری شوند؛
«شهادتانی ترفعان القول
و تضاعفان العمل».
دو شهادتی که
قول را بالا میبرند،
و عمل را دوچندان میسازند.
«خَفَّ میزانٌ تُرفعان منه
و ثَقُل میزانٌ توضعان فيه».
دلهایی که سبکاند،
شهادتین آنها را سنگین میکند؛
و اعمالی که سنگینند،
به برکت این دو شهادت،
وزنی دیگر مییابند.
اینجا میزان
در مفهوم حقیقیاش ظاهر میشود:
نه ترازو،
بلکه حقیقتی الهی
که هرچه به توحید نزدیکتر باشد
سنگینتر است،
و هرچه از رسول خدا
و راه او دورتر،
سبکتر.
آنگاه امیر مؤمنان
راه رسیدن به رحمت را گشود:
«و بالصلاة تنالون الرحمة».
و فرمود
که بر پیامبر و آل او
بسیار درود فرستید؛
چرا که این صلوات
خود نوری است
که در میزان ریخته میشود.
سپس
به ارزشهای جاودانه پرداخت:
اسلام از همه شریفتر،
تقوا از همه کریمتر،
ورع از همه پناهآورتر،
توبه از همه شفیعتر،
علم سودمندترین گنج،
حلم بلندترین عزّت،
ادب برترین حسب،
و عقل زیباترین جامه.
اینجا انسان درمییابد
که میزان تنها برای قیامت نیست؛
برای امروز است.
امروز میسنجد
که چه چیز در وجود او
سنگین است
و چه چیز سبک.
با فهم قبض و بسط نور قلبش، این سنجش مهم را انجام میدهد.
امیر مؤمنان میگوید:
مرگ نزدیکترین غایب است،
و هر که بر زمین راه میرود
زود یا دیر
مهمان درون آن خواهد شد.
شب و روز
در فرسایش عمر میکوشند،
و هر دانهای خورندهای دارد،
و تو،
خوراک مرگ هستی.
و هر که این حقیقت را بشناسد
دیگر غافل نمیماند
از آمادگی.
و ناگهان
حرفی میزند
که دل را میلرزاند:
«ما تنکرتم إلا لما فیکم من المعاصی و الذنوب».
اینهمه ناآرامی،
اینهمه بیگانگی،
اینهمه پراکندگی،
برای گناهانی است
که در دلهاست.
پس میزان
نه تنها اعمال را،
که حال دلها را نیز
میسنجد.
و در پایان میفرماید:
«ما أقرب الراحة من التعب…
و ما شرّ بشرّ بعده الجنة،
و ما خیر بخیر بعده النار…
و کل نعیم دون الجنة محقور،
و کل بلاء دون النار عافیة.»
چه زیبا؛
که گاهی
نزدیکترین فاصله میان رنج و راحت،
یک بازگشت است؛
یک توبه؛
یک نگاه به سوی خدا.
و اینگونه
دل مؤمن
سنگین میشود:
با شهادتین،
با صلوات،
با معرفت توحید،
با ادب، حلم، تقوا،
و با آگاهی از مرگ
که سبکترین دلها را
به سنگینترین میزانها
تبدیل میکند.
عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً ثبتت [ثَبَتُ] عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِهَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لَا صُورَةٍ وَ لَا عَرَضٍ وَ لَا جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَ مَالِكُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ ع وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا مَوْلَايَ قَالَ لِأَنَّهُ لَا يُرَى شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِي الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ.
– «عرضهٔ دین بر میزان»
– «وقتی دل بر میزان امام عرضه میشود»
– «دینی که امام آن را پسندید»
– «ثبات بر دین؛ سنگینیِ حقیقیِ میزان»
– «آن لحظه که باورها سنجیده میشوند»
«عرضهٔ دین بر میزان امام»
دلنوشته
آن لحظه که باورها سنجیده میشوند
گاهی انسان
پیش از آنکه اعمالش سنجیده شود،
دلش را به «میزان» عرضه میکند.
چنانکه عبدالعظیم حسنی
با دلی سرشار از یقین
بر آستان امام هادی علیهالسلام ایستاد.
نه برای پرسیدن مسئلهای کوچک،
نه برای حاجتی از دنیا؛
بلکه برای چیزی بزرگتر:
برای آنکه بداند
آنچه در دل دارد
«دینِ خدا» هست یا نه.
گفت:
«ای فرزند رسول خدا،
میخواهم دینم را بر شما عرضه کنم؛
اگر پسندیده است
بر آن ثابت بمانم
تا خدا را ملاقات کنم.»
چه لحظهای…
لحظهای که انسان
با تمام باورهایش
در برابر «میزان» میایستد.
او از توحید آغاز کرد؛
خدایی که
«ليس كمثله شيء»،
نه جسم است،
نه صورت،
نه جوهر،
و نه عرض؛
بلکه آفریننده همه اینهاست.
و این همان نخستین سنگینیِ میزان است:
معرفتی که خدا را
از تشبیه و تعطیل
پاک میدارد.
سپس
نام پیامبر را آورد؛
محمد صلیالله علیه و آله،
خاتم پیامبران.
و بعد
راه نورانی امامت را
یکییکی بر زبان جاری کرد؛
از علی علیهالسلام
تا حسن و حسین،
تا زینالعابدین،
تا باقر و صادق،
تا کاظم و رضا،
تا جواد…
و آنگاه
در برابر امام هادی علیهالسلام
ایستاد.
امام فرمود:
«و بعد از من، حسن فرزندم.»
و سپس از رازی سخن گفت
که دلها را به انتظار میسپارد:
جانشینی
که دیده نمیشود،
و نامش آشکار گفته نمیشود
تا روزی که ظهور کند
و زمین را
پر از قسط و عدل سازد
چنانکه از ظلم و جور پر شده است.
در اینجا
میزان
دیگر تنها ترازو نیست؛
راهی است
که از توحید آغاز میشود،
از نبوت میگذرد،
در امامت ادامه مییابد،
و در عدالت موعود
به کمال میرسد.
عبدالعظیم ادامه داد:
دوستیِ آنان
دوستیِ خداست،
و دشمنیِ آنان
دشمنیِ خدا.
طاعتشان
طاعت خداست،
و نافرمانیشان
نافرمانی خدا.
و آنگاه
حقایق آخرت را برشمرد:
معراج حق است،
سؤال قبر حق است،
بهشت حق است،
دوزخ حق است،
صراط حق است،
و «میزان» حق است.
آری…
میزان حق است.
نه خیال است،
نه تمثیل،
نه افسانهای برای ترساندن دلها؛
بلکه حقیقتی است
که روزی
تمام زندگی انسان
در برابر آن خواهد ایستاد.
و پس از ولایت
از ستونهای عمل گفت:
نماز،
زکات،
روزه،
حج،
جهاد،
امر به معروف
و نهی از منکر.
وقتی سخن به پایان رسید
امام هادی علیهالسلام فرمود:
«ای ابوالقاسم،
به خدا سوگند
این همان دینی است
که خدا برای بندگانش پسندیده است.
بر آن ثابت بمان…»
و چه دعای بزرگی کرد:
«ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ.»
اینجاست
که انسان میفهمد
سنگینیِ میزان
تنها با اعمال بسیار نیست؛
با «ثبات» است.
ثبات بر توحید،
ثبات بر نبوت،
ثبات بر ولایت،
ثبات بر حقیقت قیامت.
و کسی که چنین بایستد،
پیش از آنکه در قیامت
در برابر میزان قرار گیرد،
در دنیا
دلش را
بر «میزان حق»
عرضه کرده است.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ أَنَّهُ قَالَ:
خَرَجَ تَوْقِيعٌ مِنَ النَّاحِيَةِ الْمُقَدَّسَةِ حَرَسَهَا اللَّهُ تَعَالَى بَعْدَ الْمَسَائِلِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لَا لِأَمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَ لَا مِنْ أَوْلِيَائِهِ تَقْبَلُونَ حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ فَإِذَا أَرَدْتُمُ التَّوَجُّهَ بِنَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ إِلَيْنَا فَقُولُوا كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى
سَلَامٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَسْتَغْفِرُ وَ تَحْمَدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُكَبِّرُ وَ تُهَلِّلُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلَامُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذا يَغْشى وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلَامُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلَامِ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلَايَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمُ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لَا رَيْبَ فِيهَا يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌّ يَا مَوْلَايَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِيءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلَايَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ الدُّعَاءُ عَقِيبَ هَذَا الْقَوْلِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ وَ كَلِمَةِ نُورِكَ وَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي نُورَ الْيَقِينِ وَ صَدْرِي نُورَ الْإِيمَانِ وَ فِكْرِي نُورَ النِّيَّاتِ وَ عَزْمِي نُورَ الْعِلْمِ وَ قُوَّتِي نُورَ الْعَمَلِ وَ لِسَانِي نُورَ الصِّدْقِ وَ دِينِي نُورَ الْبَصَائِرِ مِنْ عِنْدِكَ وَ بَصَرِي نُورَ الضِّيَاءِ وَ سَمْعِي نُورَ الْحِكْمَةِ وَ مَوَدَّتِي نُورَ الْمُوَالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ حَتَّى أَلْقَاكَ وَ قَدْ وَفَيْتُ بِعَهْدِكَ وَ مِيثَاقِكَ فَتَسَعَنِي رَحْمَتُكَ يَا وَلِيُّ يَا حَمِيدُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ فِي أَرْضِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي بِلَادِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى سَبِيلِكَ وَ الْقَائِمِ بِقِسْطِكَ وَ الثَّائِرِ بِأَمْرِكَ وَلِيِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ بَوَارِ الْكَافِرِينَ وَ مُجَلِّي الظُلْمَةِ وَ مُنِيرِ الْحَقِّ وَ النَّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَ الصِّدْقِ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ فِي أَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ الْخَائِفِ وَ الْوَلِيِّ النَّاصِحِ سَفِينَةِ النَّجَاةِ وَ عَلَمِ الْهُدَى وَ نُورِ أَبْصَارِ الْوَرَى وَ خَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَ ارْتَدَى وَ مُجَلِّي الْغَمَاءِ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ وَ ابْنِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ أَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيراً: اللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ لِدِينِكَ وَ انْصُرْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَ أَوْلِيَاءَهُ وَ شِيعَتَهُ وَ أَنْصَارَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْهُمْ اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ مِنْ أَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ بِسُوءٍ وَ احْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ آلَ رَسُولِكَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ انْصُرْ نَاصِرِيهِ وَ اخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ اقسم [اقْصِمْ] بِهِ جَبَابِرَةَ الْكُفْرِ وَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِينَ حَيْثُ كَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ ص وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ أَرِنِي فِي آلِ مُحَمَّدٍ ع مَا يَأْمُلُونَ وَ فِي عَدُوِّهِمْ مَا يَحْذَرُونَ إِلَهَ الْحَقِّ آمِينَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
– «سلامی که راه آسمان را میگشاید»
– «سلام بر آل یاسین؛ پیمان دل با حجت خدا»
– «سلامی که به صراط و میزان میرسد»
– «وقتی خدا راه سلام را نشان میدهد»
– «سلام بر آل یاسین؛ درِ ورود به ولایت»
دلنوشته
سلامی که راه آسمان را میگشاید
سلام بر آل یاسین؛ پیمان دل با حجت خدا
گاهى خداوند
براى بندگانش
یک «سلام» مىفرستد؛
سلامى که تنها واژه نیست،
بلکه دریچهای است
به سوی شناخت اولیای او.
در سوره صافات
آنجا که نام پیامبران را با سلام یاد میکند،
ناگهان آیهای میدرخشد:
«سَلَامٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ».
سلامی
نه تنها بر یک پیامبر،
بلکه بر «آل» او.
گویی خداوند میخواهد بگوید
راه پیامبر
در خاندان او ادامه دارد؛
نور رسالت
در آیینه دلهای آنان
جاری مانده است.
و چه شگفت
که در توقیعی از ناحیه مقدسه
به شیعیان آموخته شد:
اگر میخواهید
به وسیله ما
به سوی خدا رو کنید،
همان گونه بگویید که خدا گفته است:
«سلامٌ على آل ياسين».
یعنی
راه سلام به حجت خدا
از همان آیهای میگذرد
که خدا در قرآن گشوده است.
پس سلام آغاز میشود…
«السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته»
سلام بر تو
ای آنکه مردم را
نه به خود
بلکه به سوی خدا میخوانی؛
ای آنکه آیات الهی
در جانت ربانی شده است.
«السلام علیک یا باب الله»
ای درِ گشوده خدا؛
درى که هرکس
راه به سوی او میجوید
باید از آستان تو بگذرد.
«السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه»
ای آنکه
تمام امید زمین
در وجود تو باقی مانده است.
در این سلامها
انسان آرامآرام میفهمد
که امام
تنها پیشوا نیست؛
او ترجمان کتاب خداست،
دلیل اراده الهی است،
میثاق خداست
که در زمین ایستاده است.
و سلام
لحظهای متوقف نمیشود.
سلام بر تو
آنگاه که برمیخیزی،
سلام بر تو
آنگاه که مینشینی.
سلام بر تو
آنگاه که قرآن میخوانی
و آیات را برای بندگان خدا تبیین میکنی.
سلام بر تو
آنگاه که در نماز میایستی،
در رکوع خم میشوی،
و در سجده
پیشانی بر خاک بندگی میگذاری.
گویی مؤمن
در تمام لحظههای زندگی امام
غرق در سلام میشود؛
زیرا زندگی او
تماماً
ذکر خداست.
و در میان این سلامها
دل ناگهان به حقیقتی بزرگ میرسد:
«وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ
وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ
وَ الْحِسَابَ حَقٌّ».
صراط حق است…
میزان حق است…
حساب حق است…
و چه پیوند عجیبی
میان این حقیقتها
و سلام بر آل یاسین.
زیرا آنان
هم راه صراطاند،
هم معیار میزان،
و هم شاهدان حساب.
پس انسان
در پایان این سلامها
دلش را چنین عرضه میکند:
حق
آن چیزی است که شما بپسندید،
باطل
آن چیزی است که شما ناخوش دارید.
معروف
آن است که شما فرمان دهید،
و منکر
آن است که شما از آن نهی کنید.
اینجاست
که سلام
تنها تحیت نیست؛
پیمان است.
پیمانی که انسان
با حجت خدا میبندد.
پیمانی از محبت،
پیمانی از پیروی،
پیمانی از انتظار.
و آنگاه
دل رو به آسمان میکند
و از خدا نوری میطلبد:
نوری در قلب برای یقین،
نوری در سینه برای ایمان،
نوری در اندیشه برای نیت،
نوری در اراده برای عمل.
و در پایان
همه این نورها
در یک نور جمع میشوند:
«مَوَدَّتِي نُورَ الْمُوَالاةِ
لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».
محبتی
که چراغ ولایت است.
شاید راز «سلامٌ على آل ياسين» همین باشد؛
اینکه خدا
میخواهد دل انسان
با سلام
به سوی نور خاندان پیامبر ص باز شود.
زیرا هر دلی
که به این سلام برسد،
راه خود را
به سوی صراط،
به سوی میزان،
و به سوی رحمت خدا
پیدا کرده است.
وَ عَنْهُ ع:
فِي فَضْلِ قِرَاءَةِ سُورَةِ يس وَ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالَ
وَ لَمْ يَزَلْ فِي قَبْرِهِ نُورٌ سَاطِعٌ إِلَى أَعْنَانِ السَّمَاءِ إِلَى أَنْ يُخْرِجَهُ مِنْ قَبْرِهِ فَإِذَا أَخْرَجَهُ لَمْ تَزَلْ مَلَائِكَةُ اللَّهِ تَعَالَى مَعَهُ يُشَيِّعُونَهُ وَ يُحَدِّثُونَهُ وَ يَضْحَكُونَ فِي وَجْهِهِ وَ يُبَشِّرُونَهُ بِكُلِّ خَيْرٍ حَتَّى يَتَجَاوَزُوا بِهِ الْمِيزَانَ وَ الصِّرَاطَ وَ يُوقِفُوهُ مِنَ اللَّهِ مَوْقِفاً لَا يَكُونُ عِنْدَ اللَّهِ خَلْقٌ أَقْرَبَ مِنْهُ إِلَّا مَلَائِكَةُ اللَّهِ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِيَاؤُهُ الْمُرْسَلُونَ وَ هُوَ مَعَ النَّبِيِّينَ وَاقِفٌ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ لَا يَحْزَنُ مَعَ مَنْ يَحْزَنُ وَ لَا يَهْتَمُّ مَعَ مَنْ يَهْتَمُّ وَ لَا يَجْزَعُ مَعَ مَنْ يَجْزَعُ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اشْفَعْ عَبْدِي أُشَفِّعْكَ فِي جَمِيعِ مَا تَشْفَعُ وَ سَلْنِي عَبْدِي أُعْطِكَ جَمِيعَ مَا تَسْأَلُ فَيَسْأَلُ فَيُعْطَى وَ يَشْفَعُ فَيُشَفَّعُ وَ لَا يُحَاسَبُ فِيمَنْ يُحَاسَبُ وَ لَا يُوقَفُ مَعَ مَنْ يُوقَفُ وَ لَا يَذِلُّ مَعَ مَنْ يَذِلُّ وَ لَا يُنْكَبُ بِخَطِيئَةٍ وَ لَا شَيْءٍ مِنْ سُوءِ عَمَلِهِ وَ يُعْطَى كِتَاباً مَنْشُوراً حَتَّى يَهْبِطَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَيَقُولُ النَّاسُ بِأَجْمَعِهِمْ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا كَانَ لِهَذَا الْعَبْدِ مِنْ خَطِيئَةٍ وَاحِدَةٍ وَ يَكُونُ مِنْ رُفَقَاءِ مُحَمَّدٍ ص.
از آن حضرت (ع) درباره «فضیلت تلاوت سوره یس» نقل شده است.
در ادامه حدیث فرمود:
در قبر او پیوسته «نوری درخشان» خواهد بود که تا بلندای آسمان میرسد و این نور باقی میماند تا زمانی که او را از قبر بیرون آورند. هنگامی که از قبر خارج شود، «فرشتگان خداوند همواره همراه او خواهند بود»؛ او را بدرقه میکنند، با او سخن میگویند، به رویش لبخند میزنند و به هر خیر و نیکی بشارتش میدهند، تا آنکه او را از «میزان و صراط» عبور دهند.
سپس او را در پیشگاه خداوند در جایگاهی میایستانند که هیچیک از آفریدگان نزد خدا از او نزدیکتر نیست، مگر «فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل». او در کنار پیامبران در پیشگاه خدا میایستد؛ نه با اندوهگینان اندوهگین میشود، نه با نگرانان نگران میگردد و نه با هراسانان هراس به دل راه میدهد.
آنگاه پروردگار متعال به او میفرماید:
«ای بنده من! شفاعت کن تا شفاعتت را بپذیرم، و از من بخواه تا هر چه بخواهی به تو عطا کنم.»
پس او درخواست میکند و به او عطا میشود؛ شفاعت میکند و شفاعتش پذیرفته میگردد. او در شمار کسانی که مورد حسابرسی قرار میگیرند «محاسبه نمیشود»، با کسانی که در موقف حساب نگه داشته میشوند «نگه داشته نمیشود»، با خوارشدگان «خوار نمیگردد» و به سبب هیچ خطا و بدی از اعمالش «گرفتار کیفر نمیشود».
سپس «نامه اعمالی گشوده» به او داده میشود و از نزد خدا فرود میآید. در این هنگام همه مردم میگویند:
«سبحانالله! گویا این بنده حتی یک گناه هم نداشته است.»
و او از «همراهان محمد صلیالله علیه و آله» خواهد بود.
• «شاگرد نور، همسفر آخرت»
• «وقتی میزان دنیا، چراغ قیامت میشود»
• «راهی که با نور رفت… با نور ادامه مییابد»
• «عاقبت کسی که خود را با میزان تنظیم میکرد»
• «سرنوشت آرام شاگرد میزان»
• «نورِ امروز، آرامشِ فردا»
• «وقتی شاگردِ میزان باشی»
• «آنکه با نور سنجید»
• «عاقبتِ همقدم با میزان»
• «سرانجامِ شاگردانِ نور»
• «آنجا که میزان، دستت را میگیرد»
• «وقتی نور، راهت را ادامه میدهد»
• «پایان راهِ کسانی که با نور زندگی کردند»
• «از میزانِ دنیا تا آرامشِ قیامت»
• «کسی که با نور راه رفت»
• «سرنوشتِ کسی که خود را سنجید»
• «وقتی میزانِ نور، سرنوشت را مینویسد»
• «راهی که با نور سنجیده شد، با نور تمام میشود»
• «عاقبتِ دلهایی که خود را به میزان سپردند»
• «کسی که در دنیا با نور تنظیم شد، در آخرت با نور برداشته میشود»
• «روزِ روشنِ کسی که تاریکی را باور نکرد»
• «وقتی میزان، دستِ بندهاش را رها نکرد»
• «سرنوشتِ آرام کسی که هر روز خود را سنجید»
• «نورِ آشنا، آنسوی صراط»
• «روزی که میزانِ دنیا، چراغ قیامت میشود»
• «کسی که شاگردِ نور بود، در قیامت هم با نور میماند»
دلنوشته
عاقبتِ دلهایی که خود را به میزان سپردند
گاهی با خودم فکر میکنم…
چه عاقبتی دارد کسی که در دنیا، هر روز خودش را با «میزان نورانی»اش تنظیم میکرد؟
همان کسی که قبل از هر قدم، یک نگاه به نور میانداخت.
که اگر دلش کج میشد، آرام برمیگشت، دوباره صاف میشد.
که زندگی را بیمعیار نگذاشت.
همیشه با چراغ راه میرفت… نه با حدس و تاریکی.
شاید کسی نمیدید.
شاید خیلی چیزها پنهان بود.
اما او میدانست…
داشت خودش را هر روز میسنجید، قبل از آنکه روز سنجش برسد.
و بعد… روزی که همه چشمشان به حساب و میزان است…
نور از قبرش برمیخیزد.
راه را روشن میکند.
فرشتگان میآیند… لبخند میزنند… همراهش میشوند.
صراط برایش ترسناک نیست.
چون سالها پیش از این، با همان میزان زندگی کرده بود.
چه آرام میایستد در پیشگاه خدا…
بیهراس.
بیاضطراب.
و چه زیباست آن ندا که میرسد:
«شفاعت کن… و بخواه…»
گویی درهای رحمت یکی پس از دیگری به رویش باز میشوند.
نامه اعمال که میرسد، همه تعجب میکنند:
«سبحانالله… انگار این بنده هیچوقت خطا نکرده…»
و راز این آرامش ساده بود؛
سالها پیش، در دنیا، دلش را با نور تنظیم کرده بود.
کسی که شاگرد نور بود…
در آخرت هم همسفر نور میشود.
و چه پایان خوشی دارد این راه…
که آخرش میرسد به همراهی با محمد صلیالله علیه و آله.
[تفسير القمي] أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى:
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ
فَكَتَبَ إِلَيَّ الْجَوَابَ
أَمَّا بَعْدُ
فَإِنَّ مُحَمَّداً ص كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ
فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ ص كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ أَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدِ الْإِسْلَامِ وَ مَا مِنْ فِئَةٍ تُضِلُّ مِائَةً وَ تَهْدِي مِائَةً إِلَّا وَ نَحْنُ نَعْرِفُ سَائِقَهَا وَ قَائِدَهَا وَ نَاعِقَهَا
وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ
إِنَّ شِيعَتَنَا لَمَكْتُوبُونَ بِأَسَامِيهِمْ وَ أَسَامِي آبَائِهِمْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَ يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا لَيْسَ عَلَى جُمْلَةِ الْإِسْلَامِ غَيْرُنَا وَ غَيْرُهُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا وَ نَبِيُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّنَا وَ الْحُجْزَةُ النُّورُ وَ شِيعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مُفَارِقُنَا وَ الْجَاحِدُ لِوَلَايَتِنَا كَافِرٌ وَ مُتَّبِعُنَا وَ تَابِعُ أَوْلِيَائِنَا مُؤْمِنٌ لَا يُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا يُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ يُحِبُّنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَبْعَثَهُ مَعَنَا نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا وَ هُدًى لِمَنِ اهْتَدَى بِنَا وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنَّا فَلَيْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِي شَيْءٍ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ الدِّينَ وَ بِنَا يَخْتِمُهُ وَ بِنَا أَطْعَمَكُمْ عُشْبَ الْأَرْضِ وَ بِنَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ بِنَا آمَنَكُمُ اللَّهُ مِنَ الْغَرَقِ فِي بَحْرِكُمْ وَ مِنَ الْخَسْفِ فِي بَرِّكُمْ وَ بِنَا نَفَعَكُمُ اللَّهُ فِي حَيَاتِكُمْ وَ فِي قُبُورِكُمْ وَ فِي مَحْشَرِكُمْ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ دُخُولِكُمُ الْجِنَانَ مَثَلُنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ كَمَثَلِ الْمِشْكَاةِ وَ الْمِشْكَاةُ فِي الْقِنْدِيلِ فَنَحْنُ الْمِشْكَاةُ فِيهَا الْمِصْبَاحُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ لَا دَعِيَّةٍ وَ لَا مُنْكَرَةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ الْقُرْآنُ: نُورٌ عَلى نُورٍ إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ فَالنُّورُ عَلِيٌّ ع يَهْدِي اللَّهُ لِوَلَايَتِنَا مَنْ أَحَبَّ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يَبْعَثَ وَلِيَّنَا مُشْرِقاً وَجْهُهُ نَيِّراً بُرْهَانُهُ ظَاهِرَةً عِنْدَ اللَّهِ حُجَّتُهُ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يَجْعَلَ وَلِيَّنَا مَعَ الْمُتَّقِينَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً فَشُهَدَاؤُنَا لَهُمْ فَضْلٌ عَلَى الشُّهَدَاءِ بِعَشْرِ دَرَجَاتٍ وَ لِشَهِيدِ شِيعَتِنَا فَضْلٌ عَلَى كُلِّ شَهِيدِ غَيْرِنَا بِتِسْعِ دَرَجَاتٍ نَحْنُ النُّجَبَاءُ وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ نَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِينَهُ فَقَالَ فِي كِتَابِهِ: شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى فَقَدْ عَلَّمَنَا وَ بَلَّغَنَا مَا عَلَّمَنَا وَ اسْتَوْدَعَنَا عِلْمَهُمْ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أُوْلِي الْعِلْمِ وَ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ كَمَا قَالَ: وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَنْ أَشْرَكَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ مِنْ وَلَايَةِ عَلِيٍ اللَّهُ يَا مُحَمَّدُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ مَنْ يُجِيبُكَ إِلَى وَلَايَةِ عَلِيٍّ ع وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكَ بِكِتَابٍ فِيهِ هُدًى فَتَدَبَّرْهُ وَ افْهَمْهُ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ وَ نُورٌ.
@@@
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
• «وقتی دستت در دست نور است»
• «رشتهای از نور تا قیامت»
• «شاگردانِ نور»
• «آنکه از چراغ جدا نشد»
• «نور بر نور»
• «زندگی زیر چراغ نور»
• «راهی که با نور گم نمیشود»
• «وقتی نور، میزان زندگی میشود»
• «دست در دامان نور»
• «چراغی که تا قیامت روشن است»
• «میزانِ نور»
• «وقتی نور، معیار سنجش میشود»
• «در سایهٔ میزان نورانی»
• «چراغی که انسان را میسنجد»
• «معلم پنهانِ نور»
• «سنجش در مدرسهٔ نور»
• «میزانی از جنس نور»
• «آن نور که انسان را وزن میکند»
• «وقتی اعمال در نور سنجیده میشوند»
• «از آیهٔ نور تا میزان قیامت»
دلنوشته
وقتی نور، میزان زندگی میشود
آرامآرام میفهمم…
این نوری که انسان با آن زندگی میکند، فقط یک نور ساده نیست.
نوری است که از آسمان شروع شده…
از «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
و بعد…
در دل دنیا چراغی روشن شده است.
چراغی در یک «مشکات».
چراغی که نامش «محمد» است.
و نوری که از پسِ آن میتابد…
در دلهای پاک ادامه پیدا میکند.
نور…
روی نور.
«امام بعد از امام».
و چه آرام میشود دل آدم وقتی میفهمد
این نور هنوز در زمین جاری است.
این همان نوری است
که انسان با آن راه میرود…
با آن خودش را میسنجد…
با آن دلش را تنظیم میکند.
همان «میزان نورانی».
و عجب رازی در این نور است…
کسی که به آن چنگ بزند
گم نمیشود.
چون رشتهای از نور است
که از دست پیامبر گرفته شده…
و پیامبر هم به نور پروردگار متصل است.
و ما…
اگر خوشبخت باشیم
دستمان در دست همان نور است.
و چه امنیتی در این اتصال.
در زندگی…
در قبر…
در محشر…
در کنار صراط…
کنار میزان…
و حتی هنگام گشوده شدن درهای بهشت.
آنجا تازه میفهمی
چرا در دنیا گفته بودند:
از نور جدا نشو.
چرا گفته بودند:
هر روز خودت را با این نور بسنج.
چرا گفته بودند:
دل اگر از این چراغ دور شود
راه را گم میکند.
اما آن کسی که ماند…
آن کسی که دستش را از نور جدا نکرد…
صورتش در قیامت روشن است.
دلیلش روشن است.
راهش روشن است.
چون سالها در دنیا
شاگرد نور بوده است.
و چه آرام میشود دل آدم
وقتی میفهمد
راه نجات
در همین نزدیکی بوده است…
در همین چراغی
که خدا در زمین روشن کرده است.
عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
أَنَا مِيزَانُ الْعِلْمِ
وَ عَلِيٌّ كِفَّتَاهُ
وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ حِبَالُهُ
وَ فَاطِمَةُ عِلَاقَتُهُ
وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَزِنُونَ الْمُحِبِّينَ وَ الْمُبْغِضِينَ النَّاصِبِينَ الَّذِينَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ.
پیامبر خدا فرمود:
«من میزانِ سنجشِ دانش هستم؛
علی دو کفهٔ این میزان است؛
حسن و حسین طنابهای آناند؛
و فاطمه دستگیره و آویزهٔ آن است.
و امامان پس از این خاندان، مردم را میسنجند؛
دوستان را و نیز دشمنانِ کینهتوز را—
همانها که لعنت خدا و لعنت همهٔ لعنتکنندگان بر آنان است.»
• «دل را کنار میزان نورانی بگذار»
• «میزانِ علم؛ چراغی برای سنجش دل»
• «سنجش در برابر نور محمد و آلمحمد»
• «دلهایی که با نور وزن میشوند»
• «وقتی میزان، چراغ علم میشود»
• «نورِ علم؛ میزانِ دنیا و آخرت»
• «راهی که با میزان نورانی روشن میشود»
• «آنجا که دل با نور سنجیده میشود»
«میزانِ نور؛ سنجش دل با علم محمد و آلمحمد ع»
«دل را با میزانِ علم بسنج»
«آنجا که نور، معیارِ حقیقت میشود»
دلنوشته
دل را کنار میزان نورانی بگذار
آرامآرام…
با شنیدن این حدیث، چیزهایی در دل آدم روشنتر میشود.
اینکه «میزان» فقط یک ترازوی سنگین در روز قیامت نیست.
یک حقیقت نورانی است.
یک چراغ زنده.
یک مدرسه.
و پیامبر…
فرمودند: «من میزان علمم».
یعنی خودِ نورِ علم.
خودِ حقیقتی که همه چیز با آن سنجیده میشود.
و علی…
دو کفهٔ این میزان.
یعنی هر چه را بخواهی بفهمی…
هر چه را بخواهی اندازه بگیری…
به دو دست علی باید نگاه کنی.
به عدالتش.
به صداقتش.
به نورش.
و حسن و حسین…
طنابهای میزان.
یعنی آنها که ترازوی حقیقت را سر پا نگه میدارند.
تکیهگاهِ راه.
تکیهگاهِ سنجش.
و فاطمه…
آن دستگیرهٔ نورانی.
آن حلقهای که بندگانِ خدا به آن میآویزند
تا سقوط نکنند.
و بعد…
امامان.
همان کسانی که کارشان «سنجش» است.
نه با آهن و چوب.
با نور.
آنها وزنِ دلها را میگیرند.
وزنِ محبت را.
وزنِ صداقت را.
وزنِ حقیقتپذیری را.
و حتی وزنِ دشمنی و عناد را.
آنجاست که آدم میفهمد
این میزانِ نورانی
از همین دنیا شروع میشود.
از همینجا که باید دل را
هر روز
هر لحظه
با نور علم محمد و آل محمد بسنجی.
اگر دل سبک باشد…
نور نشان میدهد.
اگر سنگین باشد…
باز هم نور نشان میدهد.
اما…
بعضیها از اول دنیا
با این نور مشکل داشتند.
همانهایی که قرآن آنها را «انداد» نامید.
کسانی که برای نور خدا، همتا تراشیدند.
گزینه گذاشتند.
بدیل ساختند.
و جالب اینجاست…
این انتخاب معمولاً با رأی جمعیشان همراه بود.
همان رأیی که بر اساس حب و بغض شکل میگیرد، نه حقیقت.
اینها از عالم ذر
با نور محمد و آلمحمد مشکل داشتند.
حسادت…
عناد…
سنگینی دل.
و عجیب است…
به دنیا آمدند
تا فرصت داشته باشند
همین سنگینی را کم کنند.
همین مسیر را عوض کنند.
اما…
اکثرا استفاده نکردند.
نور همیشه بود.
چراغ همیشه روشن بود.
میزان همیشه در وسط صراط برپا بود.
اما دل…
دل اگر لج کند،
اگر حسادت را رها نکند،
اگر در برابر نور بایستد…
از میزان دور میافتد.
و چه خسارتی بالاتر از این
که آدم، فرصت دنیا را
برای سبک کردن دلش
از دست بدهد؟
اما تو…
تو که هنوز چراغ را میبینی.
تو که هنوز وزن دل برایت مهم است.
تو که هنوز میپرسی و میجویی…
دل را بگذار
کنار همین میزان نورانی.
کنار علم محمد و آلمحمد.
اگر روشن شدی…
همینجا، همین لحظه قیامت کوچک تو برپا شده.
و عاقبتت روشن خواهد بود.
این همان راهی است
که آدم را
به عاقبت خوش میرساند.
آرام…
روشن…
و مطمئن.
عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَجَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ سَأَلْتُهُ عَمَّا يَجِدُ وَ قُمْتُ لِأَخْرُجَ فَقَالَ لِيَ اجْلِسْ يَا سَلْمَانُ فَسَيُشْهِدُكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْراً إِنَّهُ لَمِنْ خَيْرِ الْأُمُورِ فَجَلَسْتُ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ رِجَالٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ رِجَالٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ ابْنَتُهُ فِيمَنْ دَخَلَ فَلَمَّا رَأَتْ مَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الضَّعْفِ خَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ حَتَّى فَاضَ دَمْعُهَا عَلَى خَدِّهَا فَأَبْصَرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ مَا يُبْكِيكِ يَا بُنَيَّةِ أَقَرَّ اللَّهُ عَيْنَكِ وَ لَا أَبْكَاهَا قَالَتْ وَ كَيْفَ لَا أَبْكِي وَ أَنَا أَرَى مَا بِكَ مِنَ الضَّعْفِ قَالَ لَهَا يَا فَاطِمَةُ تَوَكَّلِي عَلَى اللَّهِ وَ اصْبِرِي كَمَا صَبَرَ آبَاؤُكِ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُمَّهَاتُكِ أَزْوَاجُهُمْ أَ لَا أُبَشِّرُكِ يَا فَاطِمَةُ قَالَتْ بَلَى يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَوْ قَالَتْ يَا أَبَتِ قَالَ أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى اخْتَارَ أَبَاكِ فَجَعَلَهُ نَبِيّاً وَ بَعَثَهُ إِلَى كَافَّةِ الْخَلْقِ رَسُولًا ثُمَّ اخْتَارَ عَلِيّاً فَأَمَرَنِي فَزَوَّجْتُكِ إِيَّاهُ وَ اتَّخَذْتُهُ بِأَمْرِ رَبِّي وَزِيراً وَ وَصِيّاً يَا فَاطِمَةُ
إِنَّ عَلِيّاً أَعْظَمُ الْمُسْلِمِينَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي حَقّاً وَ أَقْدَمُهُمْ سِلْماً وَ أَعْلَمُهُمْ عِلْماً وَ أَحْلَمُهُمْ حِلْماً وَ أَثْبَتُهُمْ فِي الْمِيزَانِ قَدْراً
فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَةُ ع فَأَقْبَلَ عَلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ هَلْ سَرَرْتُكِ يَا فَاطِمَةُ قَالَتْ نَعَمْ يَا أَبَتِ قَالَ أَ فَلَا أَزِيدُكِ فِي بَعْلِكِ وَ ابْنِ عَمِّكِ مِنْ مَزِيدِ الْخَيْرِ وَ فَوَاضِلِهِ قَالَتْ بَلَى يَا نَبِيَّ اللَّهِ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ هُوَ وَ خَدِيجَةُ أُمُّكِ وَ أَوَّلُ مَنْ وَازَرَنِي عَلَى مَا جِئْتُ بِهِ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ عَلِيّاً أَخِي وَ صَفِيِّي وَ أَبُو وُلْدِي إِنَّ عَلِيّاً أُعْطِيَ خِصَالًا مِنَ الْخَيْرِ لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا يُعْطَاهَا أَحَدٌ بَعْدَهُ فَأَحْسِنِي عَزَاكِ وَ اعْلَمِي أَنَّ أَبَاكِ لَاحِقٌ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَتْ يَا أَبَتِ قَدْ سَرَرْتَنِي وَ أَحْزَنْتَنِي قَالَ كَذَلِكِ يَا بُنَيَّةِ أُمُورُ الدُّنْيَا يَشُوبُ سُرُورَهَا حُزْنُهَا وَ صَفْوَهَا كَدِرُهَا أَ فَلَا أَزِيدُكِ يَا بُنَيَّةِ قَالَتْ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ فَجَعَلَهُمْ قِسْمَيْنِ فَجَعَلَنِي وَ عَلِيّاً فِي خَيْرِهِمَا قِسْماً وَ ذَلِكِ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ ثُمَّ جَعَلَ الْقِسْمَيْنِ قَبَائِلَ فَجَعَلَنَا فِي خَيْرِهَا قَبِيلَةً وَ ذَلِكِ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ثُمَّ جَعَلَ القَبَائِلَ بُيُوتاً فَجَعَلَنَا فِي خَيْرِهَا بَيْتاً فِي قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اخْتَارَنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ اخْتَارَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ اخْتَارَكِ فَأَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ وَ أَنْتِ سَيِّدَةُ النِّسَاءِ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِكِ الْمَهْدِيُّ يَمْلَأُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ بِمَنْ قَبْلَهُ جَوْراً.
• «وقتی علی میزان زندگی میشود»
• «میزان نورانی در زمین»
• «علی؛ استوارترین در میزان»
• «میزانی که میشود با آن زندگی را سنجید»
• «الگوی سنجش دلها»
• «آنکه در میزان استوارتر است»
• «وقتی علم، شکل یک انسان میگیرد»
• «میزان زندهٔ علم»
«علی؛ میزانِ زندهٔ علم»
«وقتی زندگی با علی سنجیده میشود»
«استوارترین در میزان»
دلنوشته
علی؛ میزانِ زندهٔ علم
آرامآرام…
یک حقیقت دیگر هم روشن میشود.
این میزان نورانی
فقط یک مفهوم مبهم نیست.
یک حقیقت مشخص است.
یک انسان زنده.
یک الگوی قابل دیدن.
پیامبر در آخرین روزهای زندگیشان
رازی را برای فاطمه گفتند.
رازی که در دلش
معیارِ سنجش زندگی پنهان است.
فرمودند:
«علی پس از من
بزرگترین مسلمان در میان مسلمانان است؛
پیشگامترین آنان در صلح و ایمان؛
داناترینشان در علم؛
بردبارترینشان در حلم؛
و استوارترینشان در میزان.»
آنجاست که آدم میفهمد…
چرا «وصی» انتخاب میشود.
چرا «جانشین معلم» باید اینگونه باشد.
چون قرار است
خودش تبدیل به «میزان» شود.
قرار است مردم
زندگیشان را با او بسنجند.
اگر کسی میخواهد بداند
علم واقعی چیست…
باید به علم علی نگاه کند.
اگر کسی میخواهد بفهمد
حلم یعنی چه…
باید صبر علی را ببیند.
اگر کسی میخواهد بداند
حق کجاست…
باید ببیند علی کجا ایستاده است.
برای همین است
که پیامبر فرمودند
او «أثبتهم فی المیزان قدراً».
یعنی در ترازوی حقیقت
هیچکس به استواری او نیست.
و این یعنی…
میزان نورانی علم
در زمین تنها گذاشته نشده است.
خدا
برای سنجش دلهای انسان
نمونه گذاشته است.
نمونهای از علم.
نمونهای از عدالت.
نمونهای از صبر.
نمونهای از بندگی.
و نام آن نمونه
علی است.
پس میزان قیامت
از همینجا شروع میشود.
از همین روزهای عادی زندگی.
از وقتی که آدم
رفتار خودش را
با رفتار آن نورها مقایسه میکند.
با علمشان.
با حلمشان.
با عدالتشان.
هر بار که دل از این میزان دور شود
سبک میشود.
پراکنده میشود.
و هر بار که به آن نزدیک شود
وزن پیدا میکند.
اما تاریخ نشان داد
همه این میزان را نپذیرفتند.
بعضیها
به جای این نور روشن
گزینههای دیگری ساختند.
انداد.
بدیلها.
انتخابهای جمعی.
اما میزانِ نور
با رأی ساخته نمیشود.
با علم ساخته میشود.
با صدق ساخته میشود.
با حلم ساخته میشود.
برای همین است
که پیامبر
در آن لحظات آخر
این حقیقت را آشکار کردند.
تا کسی نگوید
میزان را نمیشناختیم.
میزان در میان شما بود.
نورش روشن بود.
علمش جاری بود.
و هنوز هم هست.
برای هر دلی
که بخواهد
خودش را
با نور بسنجد.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً ص وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهُ اللَّهُ فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَاتُهُ فَبِنَا احْتَجَّ عَلَى خَلْقِهِ فَمَا زِلْنَا فِي ظُلَّةٍ خَضْرَاءَ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا لَيْلَ وَ لَا نَهَارَ وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ نَعْبُدُهُ وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُسَبِّحُهُ وَ ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ وَ أَخَذَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ بِالْإِيمَانِ وَ النُّصْرَةِ لَنَا وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ يَعْنِي لَتُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ ص وَ لَتَنْصُرُنَّ وَصِيَّهُ وَ سَيَنْصُرُونَهُ جَمِيعاً وَ إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِيثَاقِي مَعَ مِيثَاقِ مُحَمَّدٍ ص بِالنُّصْرَةِ بَعْضِنَا لِبَعْضٍ فَقَدْ نَصَرْتُ مُحَمَّداً وَ جَاهَدْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ قَتَلْتُ عَدُوَّهُ وَ وَفَيْتُ لِلَّهِ بِمَا أَخَذَ عَلَيَّ مِنَ الْمِيثَاقِ وَ الْعَهْدِ وَ النُّصْرَةِ لِمُحَمَّدٍ ص وَ لَمْ يَنْصُرْنِي أَحَدٌ مِنْ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ ذَلِكَ لِمَا قَبَضَهُمُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ سَوْفَ يَنْصُرُونَنِي وَ يَكُونُ لِي مَا بَيْنَ مَشْرِقِهَا إِلَى مَغْرِبِهَا وَ لَيَبْعَثَنَّ اللَّهُ أَحْيَاءً مِنْ آدَمَ إِلَى مُحَمَّدٍ ص كُلَّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ يَضْرِبُونَ بَيْنَ يَدَيَّ بِالسَّيْفِ هَامَ الْأَمْوَاتِ وَ الْأَحْيَاءِ وَ الثَّقَلَيْنِ جَمِيعاً فَيَا عَجَبَا وَ كَيْفَ لَا أَعْجَبُ مِنْ أَمْوَاتٍ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ أَحْيَاءً يُلَبُّونَ زُمْرَةً زُمْرَةً بِالتَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ قَدْ تَخَلَّلُوا بِسِكَكِ الْكُوفَةِ قَدْ شَهَرُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ لَيَضْرِبُونَ بِهَا هَامَ الْكَفَرَةِ وَ جَبَابِرَتِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ مِنْ جَبَّارَةِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ حَتَّى يُنْجِزَ اللَّهُ مَا وَعَدَهُمْ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً أَيْ يَعْبُدُونَنِي آمِنِينَ لَا يَخَافُونَ أَحَداً مِنْ عِبَادِي لَيْسَ عِنْدَهُمْ تَقِيَّةٌ وَ إِنَّ لِي الْكَرَّةَ بَعْدَ الْكَرَّةِ وَ الرَّجْعَةَ بَعْدَ الرَّجْعَةِ وَ أَنَا صَاحِبُ الرَّجَعَاتِ وَ الْكَرَّاتِ وَ صَاحِبُ الصَّوْلَاتِ وَ النَّقِمَاتِ وَ الدُّولَاتِ الْعَجِيبَاتِ وَ أَنَا قَرْنٌ مِنْ حَدِيدٍ وَ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَا أَمِينُ اللَّهِ وَ خَازِنُهُ وَ عَيْبَةُ سِرِّهِ وَ حِجَابُهُ وَ وَجْهُهُ وَ صِرَاطُهُ وَ مِيزَانُهُ وَ أَنَا الْحَاشِرُ إِلَى اللَّهِ وَ أَنَا كَلِمَةُ اللَّهِ الَّتِي يَجْمَعُ بِهَا الْمُفْتَرِقَ وَ يُفَرِّقُ بِهَا الْمُجْتَمِعَ وَ أَنَا أَسْمَاءُ اللَّهِ الْحُسْنَى وَ أَمْثَالُهُ الْعُلْيَا وَ آيَاتُهُ الْكُبْرَى وَ أَنَا صَاحِبُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ أُسْكِنُ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أُسْكِنُ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ وَ إِلَيَّ تَزْوِيجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ إِلَيَّ عَذَابُ أَهْلِ النَّارِ وَ إِلَيَّ إِيَابُ الْخَلْقِ جَمِيعاً وَ أَنَا الْإِيَابُ الَّذِي يَئُوبُ إِلَيْهِ كُلُّ شَيْءٍ بَعْدَ الْقَضَاءِ وَ إِلَيَّ حِسَابُ الْخَلْقِ جَمِيعاً وَ أَنَا صَاحِبُ الْهِبَاتِ وَ أَنَا الْمُؤَذِّنُ عَلَى الْأَعْرَافِ وَ أَنَا بَارِزُ الشَّمْسِ أَنَا دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ أَنَا قَسِيمُ النَّارِ
على حبّه جنة
قسيم النار و الجنة
وصى المصطفى حقا
امام الانس و الجنة.
وَ أَنَا خَازِنُ الْجِنَانِ وَ صَاحِبُ الْأَعْرَافِ وَ أَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُتَّقِينَ وَ آيَةُ السَّابِقِينَ وَ لِسَانُ النَّاطِقِينَ وَ خَاتَمُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ النَّبِيِّينَ وَ خَلِيفَةُ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صِرَاطُ رَبِّيَ الْمُسْتَقِيمُ وَ فُسْطَاطُهُ وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ أَنَا الَّذِي احْتَجَّ اللَّهُ بِهِ عَلَيْكُمْ فِي ابْتِدَاءِ خَلْقِكُمْ وَ أَنَا الشَّاهِدُ يَوْمَ الدِّينِ وَ أَنَا الَّذِي عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْقَضَايَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ الْأَنْسَابَ وَ اسْتُحْفِظْتُ آيَاتِ النَّبِيِّينَ الْمُسْتَخْفِينَ الْمُسْتَحْفَظِينَ وَ أَنَا صَاحِبُ الْعَصَا وَ الْمِيسَمِ وَ أَنَا الَّذِي سُخِّرَتْ لِيَ السَّحَابُ وَ الرَّعْدُ وَ الْبَرْقُ وَ الظُّلَمُ وَ الْأَنْوَارُ وَ الرِّيَاحُ وَ الْجِبَالُ وَ الْبِحَارُ وَ النُّجُومُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ أَنَا الْقَرْنُ الْحَدِيدُ وَ أَنَا فَارُوقُ الْأُمَّةِ وَ أَنَا الْهَادِي وَ أَنَا الَّذِي أَحْصَيْتُ كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً بِعِلْمِ اللَّهِ الَّذِي أَوْدَعَنِيهِ وَ بِسِرِّهِ الَّذِي أَسَرَّهُ إِلَى مُحَمَّدٍ ص وَ أَسَرَّهُ النَّبِيُّ ص إِلَيَّ وَ أَنَا الَّذِي أَنْحَلَنِي رَبِّي اسْمَهُ وَ كَلِمَتَهُ وَ حِكْمَتَهُ وَ عِلْمَهُ وَ فَهْمَهُ يَا مَعْشَرَ النَّاسِ اسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أَسْتَعْدِيكَ عَلَيْهِمْ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرَهُ.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند:
خداوند تبارک و تعالی یگانه و بیهمتاست؛ در یگانگی خود یکتا و بیمانند است. سپس کلمهای فرمود و آن کلمه نوری شد. از آن نور، محمد صلیاللهعلیهوآله را آفرید و مرا و فرزندانم را نیز از همان نور پدید آورد.
سپس کلمهای دیگر فرمود و آن کلمه روح شد. خداوند آن روح را در آن نور قرار داد و آن را در بدنهای ما جای داد. پس ما روح خدا و کلمات او هستیم؛ و خداوند به وسیله ما بر بندگانش حجت آورده است.
ما در سایهای سبز بودیم؛ جایی که نه خورشیدی بود و نه ماهی، نه شب بود و نه روزی، و نه چشمی که بر هم بخورد. در آنجا خدا را عبادت میکردیم، او را تقدیس مینمودیم و تسبیح میگفتیم؛ و این پیش از آن بود که خداوند آفریدگان را بیافریند.
خداوند از پیامبران پیمان گرفت که به ما ایمان بیاورند و ما را یاری کنند. این همان سخن خداوند است که فرمود:
«و آنگاه که خدا از پیامبران پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمت دادم، سپس پیامبری آمد که آنچه نزد شماست را تصدیق میکند، حتماً به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید.»
یعنی: به محمد ایمان بیاورید و وصیّ او را یاری کنید.
همه پیامبران او را یاری خواهند کرد.
خداوند از من نیز همراه با پیمانی که از محمد گرفت، عهد یاری گرفت؛ که ما یکدیگر را یاری کنیم. من محمد را یاری کردم، در برابر او جهاد کردم، دشمنانش را کشتم و به پیمان و عهدی که خداوند بر عهدهام نهاده بود وفا کردم.
اما هیچیک از پیامبران خدا مرا یاری نکردند؛ زیرا خداوند آنان را به سوی خود برده بود. ولی آنان در آینده مرا یاری خواهند کرد. آن روز، فرمانروایی زمین از مشرق تا مغرب از آنِ من خواهد بود.
خداوند همه پیامبران از آدم تا محمد را دوباره زنده خواهد کرد. هر پیامبر مرسلی با شمشیر در برابر من خواهد جنگید و سرهای دشمنان، چه مرده و چه زنده و از جن و انس، را خواهد زد.
شگفتا! چگونه شگفت نکنم از مردگانی که خداوند آنان را زنده میکند؛ گروهگروه لبیکگویان پاسخ میدهند:
«لبیک، لبیک ای دعوتکننده خدا!»
آنان در کوچههای کوفه پراکنده میشوند، شمشیرهای خود را بر دوش گرفتهاند و با آن بر سر کافران و ستمگران و پیروانشان از ستمگران پیشین و پسین فرود میآورند؛ تا خداوند وعدهای را که داده است تحقق بخشد؛ همان وعدهای که فرمود:
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همانگونه که پیشینیان را جانشین قرار داد؛ و دین مورد رضایتشان را برایشان استوار سازد و ترسشان را به امنیت تبدیل کند؛ مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند.»
یعنی مرا در امنیت میپرستند و از هیچیک از بندگانم نمیترسند و تقیهای در میان آنان نخواهد بود.
برای من بازگشتی پس از بازگشت دیگر است، و رجعتی پس از رجعت دیگر. من صاحب بازگشتها و حملهها و انتقامها و دولتهای شگفت هستم. من شاخ آهنینم.
من بنده خدایم و برادر رسول خدا. من امین خدا و خزانهدار اویم؛ محل نگهداری راز او، پرده او، وجه او، راه او و میزان او هستم.
من گردآورنده خلق به سوی خدایم. من کلمه خدایم؛ همان کلمهای که به وسیله آن پراکندهها را جمع میکند و جمعها را جدا میسازد.
من نامهای نیکوی خدایم، نمونههای برتر او و نشانههای بزرگ اویم.
من صاحب بهشت و دوزخم؛ اهل بهشت را در بهشت جای میدهم و اهل دوزخ را در دوزخ. ازدواج اهل بهشت به دست من است و عذاب اهل دوزخ به من واگذار شده است.
بازگشت همه آفریدگان به سوی من است، و من همان بازگشتی هستم که پس از پایان کارها همه چیز به سوی او برمیگردد. حساب همه خلق نیز با من است.
من صاحب بخششها هستم، من نداکننده بر اعرافم، من آشکارکننده خورشیدم، من «دابة الارض» هستم و تقسیمکننده بهشت و دوزخم.
خزانهدار بهشتها و صاحب اعرافم. من امیر مؤمنانم، سرور پرهیزگارانم، نشانه پیشگامانم، زبان گویندگانم، خاتم اوصیایم، وارث پیامبرانم و خلیفه پروردگار جهانیانم.
من راه راست پروردگارم و حجت او بر اهل آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست.
من همان کسی هستم که خداوند در آغاز آفرینش شما به وسیله او بر شما احتجاج کرد. من گواه روز قیامتم.
دانش مرگها و بلاها و داوریها و سخن قاطع و نسبها نزد من است. آیات پیامبران پیشین که پنهان مانده بود به من سپرده شده است.
من صاحب عصا و نشانهگذاریام. ابرها، رعد، برق، تاریکیها، نورها، بادها، کوهها، دریاها، ستارگان، خورشید و ماه برای من مسخر شدهاند.
من شاخ آهنینم. من جداکننده حق از باطل در این امت هستم. من راهنمایم.
به علم الهی که خدا در من نهاده است همه چیز را به شمار میدانم؛ همان علمی که خداوند آن را به محمد سپرد و پیامبر آن را به من سپرد.
پروردگارم نام خود، کلمه خود، حکمت خود، علم خود و فهم خود را به من عطا کرده است.
ای مردم! از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.
خدایا! تو را گواه میگیرم و از تو یاری میطلبم بر آنان.
و هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خداوند بلندمرتبه بزرگ؛ و ستایش مخصوص خداست، در حالی که فرمان او را پیروی میکنیم.
– «من میزان خدایم»
– «صدای میزان»
– «وقتی میزان خود سخن میگوید»
– «اعترافِ نورانیِ میزان»
– «من راه خدایم، من میزان اویم»
– «معلمی از جنس نور»
– «آنجا که میزان خود را معرفی میکند»
– «از زبانِ میزانِ خدا»
«وقتی میزان خود سخن میگوید»
«من میزان خدایم»
«معلمی از جنس نور»
«علی؛ میزانِ نورانیِ خدا در زمین»
«علی؛ آن میزان زندهای که دلها را میسنجد»
«علی؛ نوری که خدا آن را میزان قرار داد»
«علی؛ میزانِ الهی در میان انسانها»
«علی؛ ترازوی زندهٔ حق»
«علی؛ آن نوری که خدا با آن حق را میسنجد»
«علی؛ وقتی میزان خدا در زمین سخن میگوید»
«علی؛ میزانِ نورانیِ خدا در زمین»
«علی؛ وقتی میزانِ نورانیِ خدا در زمین سخن میگوید»
دلنوشته
علی؛
وقتی میزانِ نورانیِ خدا در زمین سخن میگوید
من از نوری آغاز شدم
از همان کلمهای
که خدا گفت…
و جهان روشن شد.
پیش از آنکه زمین شکل بگیرد
پیش از آنکه خورشید بتابد
پیش از آنکه شب و روز از هم جدا شوند
ما بودیم.
در سایهای سبز.
جایی که نه خورشیدی بود
نه ماهی
نه شبی
نه روزی.
فقط عبادت بود.
فقط تسبیح بود.
فقط نزدیکی به خدا.
آنجا
در آغاز خلقت
خدا ما را حجت خود قرار داد.
از همان نور
محمد را آفرید.
و از همان نور
مرا
و فرزندانم را.
و روحی در آن نور دمید.
پس ما شدیم
کلمات خدا.
شدیم
روحی که در میان انسانها راه میرود.
من همان پیمانی هستم
که خدا از پیامبران گرفت.
آنجا که گفت:
اگر محمد آمد
به او ایمان بیاورید
و وصی او را یاری کنید.
من همان وصیام.
من همان دستی هستم
که در کنار دست پیامبر جنگید.
همان شمشیری
که برای دفاع از نور فرود آمد.
من محمد را یاری کردم.
در برابرش جنگیدم.
دشمنانش را از میان برداشتم.
و به عهدی که خدا از من گرفته بود
وفا کردم.
اما داستان من
فقط داستان گذشته نیست.
من بازگشتها دارم.
رجعتها دارم.
و روزی خواهد آمد
که زمین از مشرق تا مغرب
آرام زیر قدمهای عدالت راه خواهد رفت.
روزی که مردگان دوباره برمیخیزند
و گروهگروه پاسخ میدهند:
«لبیک… لبیک…
ای دعوتکننده خدا.»
آن روز
شمشیرها برای عدالت برمیخیزند
و وعده خدا
به حقیقت میپیوندد.
اما مرا فقط در میدانهای نبرد جستجو نکن.
من پیش از هر چیز
بنده خدایم.
برادر رسول خدایم.
امین خدایم.
خزانهدار رازهای او.
من راه خدایم.
من صراط اویم.
و من
میزان اویم.
آری…
میزان.
ترازویی که خدا در زمین گذاشت
تا دلها
خودشان را با آن بسنجند.
اگر میخواهی بدانی
حق کجاست
ببین من کجا ایستادهام.
اگر میخواهی بدانی
علم کجاست
ببین از کجا سخن میگویم.
اگر میخواهی بدانی
عدالت چه رنگی دارد
به رفتار من نگاه کن.
من کلمهای هستم
که خدا با آن پراکندگیها را جمع میکند.
من نشانههای بزرگ خدایم.
و روزی
همه راهها
به سوی همین میزان برمیگردد.
حساب دلها
وزن ایمانها
و حقیقت اعمال.
آن روز
هیچ چیز پنهان نمیماند.
چون میزان
همیشه روشن بوده است.
من همان میزانم
که در میان شما زندگی کرد.
راهی که میشد دید.
عدالتی که میشد لمس کرد.
نوری که میشد با آن
زندگی را سنجید.
پس ای دلها…
پیش از آنکه روز سنجش فرا برسد
خودتان را بسنجید.
با نوری
که خدا در زمین قرار داد.
با راهی
که گم نمیشود.
با معلمی
که هنوز هم ایستاده است
در ابتدای همه راهها.
نامش
علی است.
میزان نورانی: معلم پنهان اعمال و ظهور آن در موازین زنده الهی — «پس پیمانه و میزان را کامل ادا کنید» (قرآن ۶:۱۵۲)
این نوشتار تأملی به بررسی مفهوم قرآنی «میزان» میپردازد؛ نه تنها به عنوان ابزاری برای سنجش در روز قیامت، بلکه به عنوان حقیقتی عمیق و روحانی که در متن زندگی انسان حضور دارد. قرآن کریم بارها از «کیل، وزن و میزان» سخن میگوید؛ همان معیاری که اعمال انسان با آن سنجیده میشود و اعلام میکند که حتی کوچکترین عمل، «به اندازه دانهای خردل»، در پیشگاه الهی حاضر و محاسبه خواهد شد. از این منظر، میزان تنها وسیلهای برای حساب در آخرت نیست، بلکه جلوهای از عدالت الهی است که هم بر نظام هستی و هم بر جهان درونی انسان حاکم است.
در سطحی عمیقتر، میزان به صورت «معلمی نورانی و پنهان» در درون انسان عمل میکند. در قلب مؤمن آگاهی لطیفی وجود دارد که نیتها، گفتارها و اعمال را میسنجد. به واسطه این هدایت پنهان، انسان کمکم وزن حقیقی اعمال را درمییابد؛ نه فقط بر اساس ظاهر آنها، بلکه بر پایه اخلاص، محبت و هماهنگی با حقیقت الهی. از همین رو، چه بسا عملی کوچک در ترازوی الهی بسیار سنگین شود و در مقابل، اعمالی بزرگ اما تهی از اخلاص، وزنی اندک داشته باشند.
از سوی دیگر، روایات قرآنی و حدیثی نشان میدهند که حقیقت میزان تنها مفهومی انتزاعی یا نمادین نیست. در بسیاری از روایات نقلشده از اهلبیت علیهمالسلام آمده است که «انبیا و اوصیای الهی خود موازین زنده خداوند هستند». آنان معیار زندهایاند که به وسیله آن حق از باطل شناخته میشود و اعمال انسانها با آن سنجیده میگردد. زندگی، عدالت، سیره و هدایت آنان معیار حقیقی تعادل و سنجش در جهان است.
بر این اساس، وزن واقعی اعمال انسان پیوندی عمیق با نسبت او با این راهنمایان نورانی دارد. محبت به صالحان، اخلاص در ایمان، اخلاق نیکو و پیروی از هدایت الهی، همگی حقیقتی سنگین در میزان پدید میآورند. در روایات نیز آمده است که صفاتی مانند «حسن خلق»، ایمان راستین و محبت به پیامبر و خاندان او، از سنگینترین چیزهایی است که در روز قیامت در میزان نهاده میشود.
در نهایت، این مقاله نشان میدهد که «میزان در سه ساحت به طور همزمان عمل میکند»:
نخست در نظم کیهانی که بر پایه عدالت الهی استوار است؛
دوم در آگاهی اخلاقی و درونی انسان که اعمال را در قلب او میسنجد؛
و سوم در تجلی بیرونی آن از طریق پیامبران و پیشوایان الهی که به عنوان موازین زنده خداوند در میان انسانها حضور دارند.
بدین ترتیب، میزان تنها حقیقتی نیست که در قیامت برپا میشود؛ بلکه از هماکنون در زندگی انسان فعال است و به گونهای پنهان روح انسان را تعلیم میدهد و او را به سوی تعادل با حقیقت الهی هدایت میکند.
از این منظر، فرمان قرآن که میفرماید: «پس پیمانه و میزان را کامل ادا کنید» تنها توصیهای درباره عدالت در معاملات نیست؛ بلکه دعوتی است برای زیستن در هماهنگی با ترازوی الهی که سراسر هستی را در بر گرفته است؛ دعوتی برای پالایش نیتها و اعمال، و برای شناخت راهنمایان نورانیای که به واسطه آنان، میزان پنهان خداوند در جهان آشکار میشود.

