The guardian angel guides us to the resting place of the night.
like birds roosting at sunset on trees.
From the word “بیت”, this meaning “بیتوته” is inferred.
«بیت» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژه مترادف «نورالولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«الْبَيْتِ: مأوى الإنسان بالليل»
«بيَّتَ الأمْرَ: دَبَّرَهُ ليلًا»
«اسْتَبَاتَ [بيت]: توشه و آذوقه شب خود را آماده كرد.»
بیت اهل نور، بهشت است و بیت اهل نار، جهنّم!
کلام نورانی فرشته نگهبان همچون بیتی آرام است برای بیتوته کردن در شبهای تاریک نا آرامی.
و تکلمات شیطان، اوهن البیوت عنکبوت است برای اهل تمنا و حسادت!
«بیت»؛ آدرس ملکوتی آرامش قلب
وقتی شب میرسد و دل خسته از غوغای روزمره به دنبال پناهگاهی امن میگردد،
واژۀ «بیت» در لغت عرب، دقیقترین معنا را برای «مأوای شبانه» در خود دارد:
«الْبَيْتِ: مأوى الإنسان بالليل»؛ جایی برای آرام گرفتن، جایی برای بیتوته!
در زبان قرآن، «بیت»، نامی است برای جایگاههای قلبی که یا بهشتاند یا جهنم.
بیت اهل نور، خانه محفوظ و امنی است که برای قلب سلیم ساخته میشود.
و بیت اهل حسد و تمنا، همان «أوهَنُ الْبُيُوتِ» است:
خانۀ عنکبوت، خانهای سست، لرزان، و بیپشتوانه.
در واقع، بیت حقیقی، همان معلم ربانی است؛ خانهای زنده، آگاه، و مأمور از جانب پروردگار، تا در دل شبهای تاریک دنیا، دلهای بیپناه را در خود پناه دهد.
او، بیتی است که در ملکوت آسمانها معمور شده:
وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ
سوگند به خانه معمور! [طور/۴]
و این بیت معمور، شبیهترین نشانه زمینیاش، قلب ولیّ خداست؛
بیت اللهِ حقیقی، که فرشتگان نیز بر گرد آن طواف میکنند.
قلبهایی که در طلب نور حرکت میکنند، نیازمند آدرسی ملکوتی برای بیتوته در برابر تمناها و وسوسههای شبانه و شیطانی هستند.
فرشتۀ نگهبان، هنگام فرارسیدن شب، ما را به پناهگاهی برای آرامش و بیتوته راهنمایی میکند؛ همانگونه که پرندگان، با غروب آفتاب، بر شاخه درختان میآرامند.
از واژۀ «بیت»، همین مفهوم آرام گرفتن شبانه و بیتوته در دلِ امنیت و نور فهمیده میشود.
بيت:
الْبَيْتِ : مأوى الإنسان بالليل
+ «اوی – آیت – أَوَى البيتَ »
البیت النور الولایة!
همان 1+1 است ! فرمول زندگی است !
[بیت : خانواده]: خانواده همان مفهوم جمع است.
«family»: + «الاسرة [اسر : أُسْرَة الرجل: من يتقوّى به]
+ «العائلة»
«بيَّتَ الأمْرَ : دَبَّرَهُ ليلًا»
میخواهیم بگوییم بیت یعنی «آیاتی و رسلی»!
بیت برای اهل یقین نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنهاست که اهل یقین در دل شرایط عرضه آیات با یاد این معالم ربانی تولید نور آرامش عمل صالح می نمایند.
انگاری با یاد معمار ربانی، پایههای اعتقادی از پیش پذیرفته خود در عالم ذر را برافراشته «رفع» و تولید خانهای نورانی برای آرامش خود و اطرافیان خود می نمایند کانه اهل یقین با مشارکت معمار نورانی دارن خانه سازی می کنند و به این میگن «بیت».
پروژه ها و کارهای این آقای معمار رو که بازدید می کنی، همشون بوی ایشون رو میده!
جای پای او در همه این کارها مشهوده! علامت خاص و برند مرسدس بنز روی تک تک قطعات این ماشین زیبا حک شده و مشهود است تا خبر از این مطلب مهم بدهد که خانه ای است که بدست ابراهیم ع افراشته می شود و لذا رنگ و بوی آرامش آل محمد ع را دارد.
مفهوم واژه بیت: از «بیتوتة» گرفته شده!
این خیلی زیباست:
«يقال لبيت الشعر بيت، على التشبيه لأنّه مجمع الألفاظ و الحروف و المعاني على شرط مخصوص و هو الوزن»
بیت اعتقادی باید بوی معالم ربانی صاحبان نور را بدهد و همانطور که یک بیت شعر بر وزن خاصی سروده می شود اعمال اهل یقین نیز باید با قاعده و اصولی مبتنی بر یاد معالم ربانی سروده شود.
وقتی کارهای اهل یقین رو کنار هم میذاری مثل یک شعر زیبا که قافیه و وزن مخصوصی داره، این اعمال و رفتار هم همون ویژگی رو به اینصورت داره که تو رو به یاد معالم ربانی صاحبان نور میندازه.
+ «سلام»
[بیت – آیت]: + «آیاتی و رسلی»
بيت: المأوى
[بیت – عمل صالح]:
«وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً»
یعنی اهل یقینی که با یاد معالم ربانی مدام تولید عمل صالح می نمایند.
[بیت – اهل بیت]:
« رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ –
هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ –
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ »
«اسْتَبَاتَ [بيت]: توشه و آذوقه شب خود را آماده كرد.»:
اهل یقین با یاد معالم ربانی در دل شرایط آیات خواهان توشه و آذوقه علمی نور کلام مافوق خود بوده تا با فهمیدن امر الله و عمل به آن تولید نور آرامش نمایند کانه بیتی برای خود بسازند.
و این امر، بجز تشکیل جفت معالم ربانی و اهل یقین در فضای ملکوتی نورانی در دل شرایط ممکن نخواهد بود.
[بیت – زوج]: «باتَ الرَّجُلُ: آن مرد ازدواج كرد، براى آن مرد همسرى گرفت.»
+ «قعد – رفع»
[أَوَّلُ شَيْءٍ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ … إِلَى الْأَرْضِ فَهُوَ الْبَيْتُ]:
تفسير العياشي عَنْ أَبِي الْوَرْقَاءِ قَالَ:
قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع
أَوَّلُ شَيْءٍ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَا هُوَ؟
قَالَ
أَوَّلُ شَيْءٍ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فَهُوَ الْبَيْتُ الَّذِي بِمَكَّةَ
أَنْزَلَهُ اللَّهُ يَاقُوتَةً حَمْرَاءَ
فَفَسَقَ قَوْمُ نُوحٍ فَرَفَعَهُ حَيْثُ يَقُولُ
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ.
[«وَ كَانَ الْبَيْتَ»]:
[شرط نکاح تاویلی علمی با آل محمد ع]:
[ یک نکته از «ثَمانِيَ حِجَجٍ»]:
این اعتقاد از ازل بوده «وَ كَانَ الْبَيْتَ»،
اما حجر رو خدا برای دستگیری از آدم ع نازل فرمود: «إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ الْحَجَرَ لآِدَمَ»
… و اینکه هزینه هشت سفر حج ؟!!! مهریه باشد !!!
– **بیت؛ پناهگاه دل در شبهای خطا**
– **بیت؛ خانهای برای بیتوتهٔ دلها**
– **بیت؛ مأوای دل در تاریکیها**
– **بیت؛ خانهٔ نور در شبهای زندگی**
– **بیت؛ پناهگاه دلهای خسته**
– **بیت؛ مأوای شبانهٔ قلب**
**«بیت؛ پناهگاه دل در شبهای خطا»**
**«بیت؛ خانهای برای بیتوتهٔ دلها در شب خطا»**
دلنوشته
بیت؛ خانهای برای بیتوتهٔ دلها در شب خطا
پس اگر «مثابة»
خانهٔ بازگشت دلهاست،
«بیت»
خانهٔ «بیتوتهٔ دل در شبهای خطاست».
انسان
همیشه در روشنایی زندگی نمیکند.
گاه روزهایش
در هیاهوی دنیا میگذرد،
و شب
با خستگیِ خطاها
بر قلبش فرود میآید.
در چنین شبی
دل به دنبال پناهگاهی میگردد؛
جایی برای آرام گرفتن.
در لغت عرب گفتهاند:
«الْبَيْتُ: مأوى الإنسان بالليل»
بیت
پناهگاه انسان در شب است.
جایی برای بیتوته.
جایی برای آرام گرفتن
در تاریکی.
و شاید به همین سبب است
که قرآن
از خانهای سخن میگوید
که در آسمانها معمور است:
«وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ»
سوگند به خانهٔ آباد.
خانهای که
فرشتگان
گرد آن طواف میکنند.
این خانه
نشانی از یک حقیقت بزرگ است؛
اینکه در عالم
همیشه «بیتی برای پناه دلها وجود دارد.»
بیتی از نور.
خانهای
که دلِ خسته
میتواند شب خود را در آن بگذراند.
در برابر آن
خانهای دیگر نیز هست؛
خانهای سست
که قرآن آن را چنین توصیف کرد:
«وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ»
سستترین خانهها
خانهٔ عنکبوت است.
آن خانه
خانهٔ تارهای حسد
و تمناهای تاریک است.
خانهای
که شیطان برای دلها میسازد.
اما بیتِ نور
خانهای دیگر است.
خانهای
که با یاد هدایت
در دل انسان بنا میشود.
بیت
تنها یک ساختمان نیست؛
بیت
جایی است که «نور در آن سکونت میکند.»
و شاید به همین دلیل
در زبان عرب
حتی «بیتِ شعر» را نیز
بیت مینامند.
چرا که گفتهاند:
«يقال لبيت الشعر بيت
لأنّه مجمع الألفاظ و الحروف و المعاني»
بیت شعر
جایی است
که واژهها و معناها
در نظمی خاص
کنار هم جمع میشوند.
دل انسان نیز
وقتی با هدایت پیوند میخورد
چنین میشود.
اعمالش
وزنی پیدا میکند،
کلامش
نظمی پیدا میکند،
و زندگیاش
چون شعری موزون
بر مدار نور میچرخد.
در چنین دلی
خانهای ساخته میشود.
خانهای از نور.
خانهای
که نشانههای معمار آن
در همهٔ اجزایش پیداست.
گویی هر عمل صالح
آجری از این خانه است.
و هر یاد هدایت
ستونی از این بنا.
آرامآرام
خانهای ساخته میشود
که نه تنها دل انسان
بلکه دلهای اطراف او را نیز
آرام میکند.
این همان بیتی است
که اهل نور در آن سکونت میکنند.
و قرآن
اهل این خانه را چنین وصف میکند:
«وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً»
آنان که شب را
برای پروردگارشان
در سجود و قیام
بیتوته میکنند.
شب
برای آنان
زمان ساختن این خانه است.
در تاریکی شب
با یاد هدایت
دل آرام میگیرد
و خانهای از نور
در آن بنا میشود.
و چه زیباست
که قرآن
اهل این خانه را
«اهل بیت» نامید.
خانهای
که رحمت خدا
بر آن فرود میآید:
«رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»
خانهای
که از آلودگی پاک شده است:
«لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ»
و شاید راز بزرگ همین باشد:
در دل شبهای زندگی
هر انسانی
به بیتی نیاز دارد.
خانهای
که بتواند در آن
از هیاهوی تاریکیها
پناه بگیرد.
و اگر دل
راه آن خانه را پیدا کند
شبهای خطا
به آرامش بدل میشود.
زیرا در این عالم
همیشه
خانهای از نور وجود دارد
خانهای
که دلها
میتوانند در آن
بیتوته کنند.
امام صادق علیه السلام:
قَالَ الْحَلَبِيُ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْبَيْتِ
أَ كَانَ يُحَجُّ قَبْلَ أَنْ يُبْعَثَ النَّبِيُّ ص ؟
قَالَ نَعَمْ وَ تَصْدِيقُهُ فِي الْقُرْآنِ قَوْلُ شُعَيْبٍ حِينَ قَالَ لِمُوسَى حَيْثُ تَزَوَّجَ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ وَ لَمْ يَقُلْ ثَمَانِيَ سِنِينَ
وَ إِنَّ آدَمَ وَ نُوحاً حَجَّا
وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَدْ حَجَّ الْبَيْتَ بِالْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ وَ الرِّيحِ
وَ حَجَّ مُوسَى عَلَى جَمَلٍ أَحْمَرَ يَقُولُ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ وَ إِنَّهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ
أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ
وَ قَالَ
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ وَ قَالَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ
وَ إِنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ الْحَجَرَ لآِدَمَ وَ كَانَ الْبَيْتَ.»
حلبی روایت میکند که از امام صادق علیهالسلام دربارۀ خانه (کعبه) پرسیده شد:
آیا پیش از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز به خانه (کعبه) حج گزارده میشد؟
امام فرمود: آری،
و تأیید این مطلب در قرآن آمده است،
آنجا که شعیب به موسی گفت هنگام ازدواج با دخترش:
«بر این شرط که هشت حِجّه برای من کار کنی»، و نگفت «هشت سال».
و نیز فرمود: همانا آدم و نوح نیز حج گزاردند.
و سلیمان بن داوود با همراهی جن و انس و پرندگان و باد، به خانه خدا حج گزارد.
و موسی نیز بر شتری سرخرنگ حج گزارد، و میگفت: «لبیک، لبیک!»
و این است همان که خداوند در قرآن فرموده:
«نخستین خانهای که برای مردم نهاده شد، همان است که در بکه است، مبارک و هدایتگر جهانیان.»
و نیز فرموده است:
«و آنگاه که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه را بالا بردند»،
و فرموده: «خانهام را برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگان و سجدهگذاران پاکیزه گردانید.»
و همانا خداوند، حجر (سنگ مقدس) را برای آدم نازل کرد،
و آن خانه (کعبه) از همان زمان وجود داشت.
[سورة إبراهيم (14): الآيات 35 الى 41] :
« عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ »
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (35)
و [ياد كن] هنگامى را كه ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان، و مرا و فرزندانم را از پرستيدن بتان دور دار.
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (36)
پروردگارا، آنها بسيارى از مردم را گمراه كردند. پس هر كه از من پيروى كند، بى گمان، او از من است، و هر كه مرا نافرمانى كند، به يقين، تو آمرزنده و مهربانى.
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ
رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (37)
پروردگارا، من [يكى از] فرزندانم را در درّهاى بىكشت، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزى ده، باشد كه سپاسگزارى كنند.
رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ (38)
پروردگارا، بىگمان تو آنچه را كه پنهان مىداريم و آنچه را كه آشكار مىسازيم مىدانى، و چيزى در زمين و در آسمان بر خدا پوشيده نمىماند.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ (39)
سپاس خداى را كه با وجود سالخوردگى، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد. به راستى پروردگار من شنونده دعاست.
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ (40)
پروردگارا، مرا برپادارنده نماز قرار ده، و از فرزندان من نيز. پروردگارا، و دعاى مرا بپذير.
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ (41)
پروردگارا، روزى كه حساب برپا مىشود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.»
– **دعای ابراهیم در کنار بیت**
– **عند بیتک المحرّم؛ دعای ابراهیم برای دلها**
– **بیت؛ خانهای که دلها به سویش میشتابند**
– **دعای ابراهیم؛ امنیت دل در کنار بیت**
– **بیت محرّم؛ مأمن دلهای مشتاق**
– **آنجا که دلها به سوی بیت میل میکنند**
دلنوشته
بیت؛ پناهگاه دل در شبهای خطا
عندَ بَیتِکَ المُحرَّم؛ دعای ابراهیم برای دلها
بیت محرّم؛ خانهای که دلها به سویش میشتابند
وقتی دل، خانهای از نور یافت
و راه بیت را شناخت،
آنگاه دعای ابراهیم معنا پیدا میکند.
آن بیتی که دلها برای بیتوتهٔ شبانهٔ خود به آن پناه میبرند،
همان خانهای است که ابراهیم در کنار آن ایستاد
و دست به دعا برداشت.
دعایی که هنوز
در رگهای تاریخ جاری است.
«رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً»
پروردگارا، این سرزمین را امن قرار بده.
امنیت این بیت
تنها امنیت سنگ و خاک نیست؛
امنیت دلهایی است
که از تاریکی دنیا
به سوی این خانه میآیند.
امنیتی برای قلب
در برابر بتهای پنهان.
از همین رو ابراهیم بلافاصله گفت:
«وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ»
پروردگارا، مرا و فرزندانم را
از پرستیدن بتها دور بدار.
زیرا بتها
همان خانههای سستاند؛
همان بیتهای عنکبوتی
که دل انسان را در تارهای خود گرفتار میکنند.
و ابراهیم میدانست
که اگر دل از این خانههای سست بیرون نیاید
راهی به بیت امن پیدا نمیکند.
پس گفت:
«رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ
فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي»
پروردگارا، این بتها بسیاری از مردم را گمراه کردند؛
پس هر که از من پیروی کند،
از من است.
و این پیروی
راه رسیدن به همان خانهٔ امن است.
خانهای که ابراهیم
آن را در دل بیابانی خشک بنا کرد.
بیابانی که نه آب داشت
و نه کشت.
اما در کنار آن
بزرگترین پناهگاه دلهای عالم قرار گرفت:
«رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي
بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ
عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»
پروردگارا، من فرزندانم را
در درهای بیکشت
در کنار خانهٔ محترم تو ساکن کردم.
گویی راز این خانه
در همین است.
بیت
جایی ساخته شد
که هیچ چیز دنیایی در آن نبود.
نه باغی
نه نهر آبی
نه آبادانی ظاهری.
اما چیزی در آن بود
که از همهٔ آبادانیها بزرگتر است:
حضور خدا.
و ابراهیم راز این سکونت را چنین گفت:
«رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ»
پروردگارا،
تا نماز را برپا دارند.
نماز
همان رشتهٔ اتصال دل با بیت نور است.
همان لحظهای که انسان
از خانههای تاریک دنیا
به سوی خانهٔ خدا بازمیگردد.
و آنگاه ابراهیم دعایی کرد
که هنوز دلها را حرکت میدهد:
«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»
پس دلهایی از مردم قرار بده
که به سوی آنان میل کند.
راز حج
همین کشش قلبهاست.
همین اشتیاقی که دلها را
از دورترین نقاط زمین
به سوی این خانه میکشاند.
گویی در اعماق جان انسان
آدرسی از این بیت نوشته شده است.
آدرسی ملکوتی
برای بازگشت.
و ابراهیم در ادامه گفت:
«رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ»
پروردگارا،
تو آنچه را پنهان میکنیم و آنچه را آشکار میسازیم میدانی.
خدا
راز دلهایی را میداند
که در جستجوی این خانهاند.
و دلهایی را نیز
که در خانههای عنکبوتی دنیا
سرگردان ماندهاند.
اما امید
همیشه در دعای ابراهیم زنده است.
او گفت:
«إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ»
پروردگار من
شنوندهٔ دعاست.
پس دعا کرد:
«رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي»
پروردگارا
مرا برپا دارندهٔ نماز قرار بده
و از فرزندانم نیز.
زیرا نماز
در حقیقت
ساختن همان بیت در دل است.
خانهای که انسان
شبهای زندگی را
در آن بیتوته میکند.
و سرانجام
دعای ابراهیم با آمرزش پایان مییابد:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِي
وَ لِوالِدَيَّ
وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ»
پروردگارا،
مرا و پدر و مادرم
و همهٔ مؤمنان را بیامرز
در روزی که حساب برپا میشود.
و شاید این دعا
همچنان در آسمانها جاری است.
دعایی که از کنار بیت آغاز شد
و هنوز
دلهای بسیاری را
به سوی خانهٔ نور میکشاند.
خدایا…
دل ما را نیز
از آن دلهایی قرار بده
که راه بیت را میشناسند؛
دلهایی
که در شبهای خطا
راه خانهٔ تو را گم نمیکنند.
[سورة الحج (22): الآيات 25 الى 30] :
« وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ … وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ »
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (25)
بىگمان، كسانى كه كافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام -كه آن را براى مردم، اعم از مقيم در آنجا و باديهنشين، يكسان قرار دادهايم- جلوگيرى مىكنند، و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود، او را از عذابى دردناك مىچشانيم.
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (26)
و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم:] «چيزى را با من شريك مگردان و خانهام را براى طوافكنندگان و قيامكنندگان و ركوعكنندگان [و] سجدهكنندگان پاكيزه دار.»
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (27)
و در ميان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زايران] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى -كه از هر راه دورى مىآيند- به سوى تو روى آورند،
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ (28)
تا شاهد منافع خويش باشند، و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبانبستهاى كه روزى آنان كرده است ببرند. پس، از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد.
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (29)
سپس بايد آلودگى خود را بزدايند و به نذرهاى خود وفا كنند و بر گِرد آن خانه كهن [=كعبه] طواف به جاى آورند.
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (30)
اين است [آنچه مقرر شده] و هر كس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براى او نزد پروردگارش بهتر است، و براى شما دامها حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده مىشود. پس، از پليدىِ بتها دورى كنيد، و از گفتار باطل اجتناب ورزيد.
– **اذان ابراهیم؛ دعوت دلها به سوی بیت عتیق**
– **بیت عتیق؛ خانهای که دلها را فرا میخواند**
– **اذان حج؛ بانگی که دلها را به بیت میکشاند**
– **بیت عتیق؛ آزادی دل از بند بتها**
– **اذان ابراهیم؛ آغاز سفر دلها به سوی خانهٔ خدا**
**«اذان ابراهیم؛ دعوت دلها به سوی بیت عتیق»**
دلنوشته
اذان ابراهیم؛ دعوت دلها به سوی بیت عتیق
بیت عتیق؛ خانهٔ آزادی دلها
پس از آنکه ابراهیم
در کنار «بیت محرّم»
دست به دعا برداشت،
قصهٔ این خانه
در آسمان ادامه یافت.
خداوند میفرماید:
«وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ»
آنگاه که جای خانه را برای ابراهیم مهیا کردیم.
گویی این خانه
تنها ساختهٔ دست ابراهیم نبود؛
جای آن
از پیش در نقشهٔ الهی معیّن شده بود.
خانهای
که از آسمان معنا داشت
پیش از آنکه بر زمین بنا شود.
و نخستین فرمانی که در کنار این خانه داده شد
یک جمله بود:
«أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً»
چیزی را با من شریک قرار مده.
زیرا بیت
خانهٔ توحید است.
خانهای که اگر در آن
ذرهای شرک وارد شود
دیگر پناهگاه دلها نخواهد بود.
پس فرمان آمد:
«وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ»
خانهٔ مرا پاکیزه نگه دار.
پاکی این خانه
تنها پاکی سنگها نیست؛
پاکی دلهایی است
که به سوی آن میآیند.
دلهایی که
در طواف،
در قیام،
در رکوع
و در سجود
به گرد این بیت میگردند.
«لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ»
خانهای برای آنان که میگردند،
میایستند،
خم میشوند
و سر بر خاک میگذارند.
و سپس فرمانی دیگر آمد؛
فرمانی که صدای آن
در طول تاریخ طنین انداخت:
«وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ»
در میان مردم بانگ حج برآور.
بانگی که از گلوی ابراهیم برخاست
اما در دل همهٔ انسانها پیچید.
چرا که وعده داده شد:
«يَأْتُوكَ رِجالاً
وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ
يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ»
آنان خواهند آمد.
پیاده
یا بر مرکبهای خسته،
از هر راه دور
از هر درهٔ عمیق.
و این همان راز کششی است
که هنوز دلها را
به سوی این خانه میکشاند.
دلهایی
که شاید هزاران کیلومتر دور باشند
اما در اعماق جانشان
صدای همان اذان ابراهیم را میشنوند.
و چرا میآیند؟
قرآن میگوید:
«لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ»
تا منافع خویش را ببینند.
منافعی
که تنها در بازارها و تجارتها نیست؛
بلکه در بیداری دلهاست.
در یاد خدا.
در شکستن بتهایی
که در درون انسان ساخته شدهاند.
و آنگاه که این راه طی شد
نوبت پاک شدن میرسد:
«ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ»
آلودگیهای خود را بزدایند.
گویی حج
سفر شستن دل است.
سفری
از خانههای سست دنیا
به سوی بیت امن الهی.
سپس:
«وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ»
به عهدهای خود وفا کنند.
همان عهدی
که روزی در آغاز آفرینش
دل انسان با پروردگارش بست.
و سرانجام:
«وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ»
بر گرد خانهٔ کهن طواف کنند.
بیت عتیق؛
خانهای که از اسارت آزاد است.
خانهای که دلها را
از بندهای دنیا آزاد میکند.
و قرآن در پایان این آیات
رازی دیگر را آشکار میکند:
«وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ
فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ»
هر که حرمتهای خدا را بزرگ دارد
این برای او نزد پروردگارش بهتر است.
حرمت این خانه
حرمت راهی است
که دل انسان را
از تاریکی بتها
به نور توحید میرساند.
پس فرمان آمد:
«فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ
وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»
از پلیدی بتها دوری کنید
و از سخن باطل بپرهیزید.
زیرا دل
یا خانهٔ خدا میشود
یا خانهٔ بتها.
یا بیت نور
یا بیت عنکبوت.
و خوشا به حال دلی
که راه خانهٔ عتیق را پیدا کند؛
خانهای
که قرنهاست
دلهای خستهٔ جهان
برای بیتوتهٔ شبهای خود
به سوی آن بازمیگردند.
[سورة الطور (52): الآيات 1 الى 16] :
« وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ »
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَ الطُّورِ (1)
سوگند به طور،
وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ (2)
و كتابى نگاشته شده،
فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ (3)
در طومارى گسترده؛
وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ (4)
سوگند به آن خانه آباد [خدا]؛
وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ (5)
سوگند به بام بلند [آسمان]،
وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ (6)
و آن درياى سرشار [و افروخته]،
إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ (7)
كه عذاب پروردگارت واقعشدنى است؛
ما لَهُ مِنْ دافِعٍ (8)
آن را هيچ بازدارندهاى نيست.
يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً (9)
روزى كه آسمان سخت در تب و تاب اُفتد،
وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً (10)
و كوهها [جمله] به حركت درآيند.
فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ (11)
پس واى بر تكذيبكنندگان در آن روز.
الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ (12)
آنان كه به ياوه سرگرمند.
يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى نارِ جَهَنَّمَ دَعًّا (13)
روزى كه به سوى آتش جهنّم كشيده مىشوند [چه] كشيدنى.
هذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ (14)
[و به آنان گويند:] «اين همان آتشى است كه دروغش مىپنداشتيد.
أَ فَسِحْرٌ هذا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ (15)
آيا اين افسون است؟ يا شما [درست] نمىبينيد؟
اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (16)
به آن درآييد؛ خواه بشكيبيد يا نشكيبيد، به حال شما يكسان است. تنها به آنچه مىكرديد مجازات مىيابيد.»
[سورة النور (24): الآيات 35 الى 38] :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ … فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ … رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ »
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (35)
خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَلِ نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزديك است كه روغنش – هر چند بدان آتشى نرسيده باشد – روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند، و اين مثلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست.
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (36)
در خانههايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مىكنند:
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ (37)
مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمىدارد، و از روزى كه دلها و ديدهها در آن زيرورو مىشود مىهراسند.
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (38)
تا خدا بهتر از آنچه انجام مىدادند، به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد، و خدا [ست كه] هر كه را بخواهد بىحساب روزى مىدهد.
[سورة العنكبوت (29): الآيات 41 الى 45] :
« اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ »
مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (41)
داستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كردهاند، همچون داستان عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانهاى براى خويش ساخته، و در حقيقت – اگر مىدانستند – سستترين خانهها همان خانه عنكبوت است.
إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (42)
هر آنچه را كه جز او مىخوانند خدا مىداند، و هم اوست شكستناپذيرِ سنجيدهكار.
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ (43)
و اين مَثَلها را براى مردم مىزنيم و[لى] جز دانشوران آنها را درنيابند.
خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ (44)
خداوند آسمانها و زمين را به حقّ آفريد. قطعاً در اين [آفرينش] براى مؤمنان عبرتى است.
اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ (45)
آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمىدارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مىداند چه مىكنيد.
[سورة البقرة (2): آية 127] :
« الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ »
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (127)
و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه [كعبه] را بالا مىبردند، [مىگفتند:] «اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى.
[سورة البقرة (2): آية 125] :
« وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً … طَهِّرا بَيْتِيَ … »
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (125)
و چون خانه [كعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم، [و فرموديم:] «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طوافكنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.»
[سورة البقرة (2): آية 158] :
« فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ »
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ (158)
در حقيقت، «صفا» و «مروه» از شعاير خداست [كه يادآور اوست]؛ پس هر كه خانه [خدا] را حج كند، يا عمره گزارد، بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى به جاى آورد. و هر كه افزون بر فريضه، كار نيكى كند، خدا حق شناس و داناست.
[سورة البقرة (2): آية 189] :
« وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها »
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (189)
در باره [حكمت] هلالها[ى ماه] از تو مىپرسند، بگو: «آنها [شاخصِ] گاهشمارى براى مردم و [موسم] حجّاند.» و نيكى آن نيست كه از پشتِ خانهها درآييد، بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و به خانهها از درِ [ورودىِ] آنها درآييد، و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.
[سورة آلعمران (3): الآيات 96 الى 97] :
« إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ … وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ »
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ (96)
در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه] هدايت است.
فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ (97)
در آن، نشانههايى روشن است [از جمله] مقام ابراهيم است؛ و هر كه در آن درآيد در امان است؛ و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد. و هر كه كفر ورزد، يقيناً خداوند از جهانيان بىنياز است.
[سورة المائدة (5): آية 97] :
« جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ »
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (97)
خداوند [زيارت] كعبه بيت الحرام را وسيله به پا داشتن [مصالح] مردم قرار داده، و ماه حرام و قربانيهاى بىنشان و قربانيهاى نشاندار را [نيز به همين منظور مقرّر فرموده است]، اين [جمله] براى آن است تا بدانيد كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است مىداند، و خداست كه بر هر چيزى داناست.
[سورة يونس (10): الآيات 87 الى 89] :
« وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً »
وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى وَ أَخِيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (87)
و به موسى و برادرش وحى كرديم كه شما دو تن براى قوم خود در مصر خانههايى ترتيب دهيد و سراهايتان را رو به روى هم قرار دهيد و نماز برپا داريد و مؤمنان را مژده ده.
وَ قالَ مُوسى رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالاً فِي الْحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ (88)
و موسى گفت: «پروردگارا، تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنيا زيور و اموال دادهاى، پروردگارا، تا [خلق را] از راه تو گمراه كنند، پروردگارا، اموالشان را نابود كن و آنان را دلسخت گردان كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند.»
قالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقِيما وَ لا تَتَّبِعانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ (89)
فرمود: «دعاى هر دوى شما پذيرفته شد. پس ايستادگى كنيد و راه كسانى را كه نمىدانند پيروى مكنيد.»
– **قبله؛ معلم نورانیِ راهِ بازگشت**
– **قبله؛ جهتی که دل را به خانهٔ آرامش میرساند**
– **قبله؛ ایستادنِ دل در برابر معلم نور**
– **قبله؛ جهتِ هدایت در مسیر بازگشت به خدا**
– **قبله؛ نشانی برای یافتن خانهٔ امن الهی**
**«قبله؛ معلم نورانیِ راهِ بازگشت»**
دلنوشته
قبله؛ جهتِ دل به سوی خانهٔ نور
قبله؛ معلم نورانیِ راهِ بازگشت
اما در میان این واژههای نورانی
که راهِ بازگشتِ دلِ خطاکار
به سوی خانهٔ آرامش را نشان میدهند،
واژهای دیگر نیز هست:
«قبله.»
قرآن در ماجرای حضرت موسی علیهالسلام
به این واژه اشاره میکند:
«وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى وَ أَخِيهِ
أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً
وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً
وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»
و به موسى و برادرش وحى كرديم
كه براى قوم خود در مصر خانههايى فراهم كنيد
و خانههايتان را «قبله» قرار دهيد
و نماز را برپا داريد
و مؤمنان را بشارت ده.
در نگاه نخست
قبله
جهتی برای ایستادن در نماز است.
اما در ژرفای معنا
قبله
چیزی فراتر از یک جهت است.
قبله
نشانهٔ «راه یافتن دل» است.
قبله
یعنی جایی
که اگر دل انسان
به سوی آن بایستد
راهِ بازگشت را پیدا میکند.
قبله
در حقیقت
«معلمی نورانی» است.
معلمی که
اگر شاگرد
قلب خود را رو به سوی او قرار دهد
راهِ خانهٔ آرامش را خواهد شناخت.
راهی که
از تاریکی خطا آغاز میشود
و به روشنایی ثواب میرسد.
همانگونه که کعبه
مثابهای برای بازگشت دلهاست،
و «بیت»
پناهگاهی برای بیتوتهٔ جانهای خسته است،
قبله نیز
جهتی است
که دل را
در مسیر این بازگشت قرار میدهد.
وقتی خانهها
قبله میشوند
یعنی در آن خانهها
جهتی برای هدایت وجود دارد.
چیزی که
دلها را از سرگردانی
به سوی نور میبرد.
چیزی که
جهت زندگی را
به سوی خدا بازمیگرداند.
و این همان حقیقتی است
که قرآن در ادامهٔ این داستان
با دعای موسی علیهالسلام نشان میدهد؛
آنجا که میگوید:
«رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ
زِينَةً وَ أَمْوالاً فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ»
پروردگارا،
تو به فرعون و اشرافش
زیور و اموال دنیا دادهای
و آنان مردم را از راه تو گمراه میکنند.
در برابر چنین گمراهیای
دل انسان
بیش از هر زمان
به «قبله» نیاز دارد.
به جهتی روشن
که او را از سرگردانی نجات دهد.
و آنگاه پاسخ الهی میآید:
«قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما
فَاسْتَقِيما
وَ لا تَتَّبِعانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ»
دعای شما پذیرفته شد.
پس استقامت کنید
و راه نادانان را دنبال نکنید.
گویی قبله
تنها جهت ایستادن نیست؛
قبله
جهت «ایستادگی» است.
جهتی که انسان
در برابر آن میایستد
تا در مسیر حق ثابت بماند.
و هر دلی
که رو به قبلهٔ هدایت بایستد
راه خانهٔ امن الهی را خواهد یافت.
زیرا قبله
نشانهٔ معلمی است
که راه را میشناسد.
و شاگردی که
قلبش را به سوی این قبله قرار دهد
با شوق
در مسیر خانهٔ نور قدم میگذارد.
خانهای
که بازگشت به آن
رهایی از تاریکی خطاست
و رسیدن به روشنایی ثواب.
[سورة هود (11): الآيات 69 الى 76] :
« أَهْلَ الْبَيْتِ »
قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (73)
گفتند: «آيا از كار خدا تعجّب مىكنى؟ رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان [رسالت] باد. بىگمان، او ستودهاى بزرگوار است.»
[سورة المائدة (5): آية 2] :
« الْبَيْتَ الْحَرامَ »
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْيَ وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، حرمت شعاير خدا، و ماه حرام، و قربانى بىنشان، و قربانيهاى گردنبنددار، و راهيان بيت الحرام را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مىطلبند، نگه داريد. و چون از احرام بيرون آمديد [مىتوانيد] شكار كنيد، و البتّه نبايد كينهتوزى گروهى كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدّى وادارد. و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد، و در گناه و تعدّى دستيار هم نشويد، و از خدا پروا كنيد كه خدا سختكيفر است.
[سورة الذاريات (51): الآيات 24 الى 37] :
« فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ »
قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ (31)
[ابراهيم] گفت: «اى فرستادگان! مأموريّت شما چيست ؟»
قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ (32)
گفتند: «ما به سوى مردمى پليدكار فرستاده شدهايم،
لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ (33)
تا سنگهايى از گِل رُس بر [سر] آنان فرو فرستيم.
مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ (34)
[كه] نزد پروردگارت براى مُسرفان نشانگذارى شده است.»
فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (35)
پس هر كه از مؤمنان در آن [شهرها] بود بيرون برديم.
فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (36)
و[لى] در آنجا جز يك خانه از فرمانبران [خدا بيشتر] نيافتيم.
وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ (37)
و در آنجا براى آنها كه از عذاب پر درد مىترسند، عبرتى به جاى گذاشتيم.
[سورة النحل (16): الآيات 66 الى 70] :
« اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً »
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ (68)
و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [= الهام غريزى] كرد كه از پارهاى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفتهسازى] مىكنند، خانههايى براى خود درست كن،
ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (69)
سپس از همه ميوهها بخور، و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوى. [آنگاه] از درون [شكم] آن، شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مىآيد. در آن، براى مردم درمانى است. راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانه [قدرت الهى] است.
[سورة الفرقان (25): الآيات 61 الى 70] :
« وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ »
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (63)
و بندگان خداى رحمان كسانىاند كه روى زمين به نرمى گام برمىدارند؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مىدهند.
وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً (64)
و آنانند كه در حال سجده يا ايستاده، شب را به روز مىآورند.
[سورة التحريم (66): الآيات 6 الى 12] :
« رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ »
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (11)
و براى كسانى كه ايمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آنگاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانهاى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.»
– **آدرس خانه نزد خدا**
– **خانهای عِندَک؛ قبلهٔ دل آسیه**
– **آسیه؛ جستجوی خانه در جوار معلم نور**
– **از قصر فرعون تا خانهٔ عِندَک**
– **قبلهای رو به خانهٔ بهشت**
– **دل آسیه و نشانی خانهٔ نزد خدا**
**«آدرس خانهٔ عِندَک»**
**«از قصر فرعون تا خانهٔ نزد خدا»**
**«آدرس خانهٔ خدا را از دلِ آسیه بپرس؛ قبلهٔ دل او، نشانی خانهٔ خداست»**
**«قبلهٔ دلِ آسیه؛ آدرس خانهٔ خدا»**
**«نشانی خانهٔ خدا در قبلهٔ دلِ آسیه»**
دلنوشته
قبلهٔ دلِ آسیه؛ آدرس خانهٔ خدا
و در میان این واژههای نورانی
که راه بازگشت دل را نشان میدهند—
بیت،
مثابة،
قبله—
قرآن
نمونهای شگفت نیز پیش چشم ما میگذارد.
نمونهٔ زنی
که در دل تاریکی قصر فرعون زندگی میکرد،
اما دلش
رو به قبلهٔ نور ایستاده بود.
قرآن میفرماید:
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا
امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ
إِذْ قالَتْ
رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ
وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ
وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»
خدا برای مؤمنان مثالی میآورد:
همسر فرعون؛
آنگاه که گفت:
پروردگارا
نزد خودت
خانهای در بهشت برایم بنا کن،
و مرا از فرعون و کردار او نجات بده،
و از مردم ستمگر رهایم ساز.
این دعا
تنها درخواستِ یک خانه نیست.
گویی آسیه
در میان کاخهای فرعون
چیزی را فهمیده بود
که بسیاری از صاحبان قصرها هرگز نفهمیدند.
او فهمیده بود
خانهای که دل را آرام کند
در میان زر و زیور دنیا پیدا نمیشود.
پس گفت:
«رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً»
پروردگارا
برای من خانهای «نزد خودت» بنا کن.
او خانه را خواست
اما نه هر خانهای را.
خانهای
در جوار خدا.
گویی دل آسیه
آدرس خانهٔ حقیقی را میدانست.
دل او
قبلهٔ خود را پیدا کرده بود.
و وقتی دل
قبلهٔ هدایت را بشناسد
دیگر فریب قصرهای فرعون را نمیخورد.
آسیه
در همان قصر زندگی میکرد
اما دلش
در راه خانهای دیگر بود.
خانهای
که معلم نورانیِ هدایت
نشانی آن را میدهد.
خانهای
که راهش
از ایستادنِ دل در برابر قبله آغاز میشود.
و کسی که
دلش رو به قبلهٔ نور بایستد
کمکم
نشانی آن خانه را پیدا میکند.
خانهای
که نه در مصر است
و نه در قصرهای دنیا.
خانهای
«عِندَک».
نزد خدا.
و شاید راز این دعا همین باشد؛
که وقتی دل انسان
قبلهٔ هدایت را پیدا کند،
دیگر
از خدا
چیزی کمتر از «خانهای در جوار خودش» نمیخواهد.
[سورة نوح (71): الآيات 15 الى 28] :
« وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً »
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلاَّ تَباراً (28)
پروردگارا، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى كه در سرايم درآيد، و بر مردان و زنان باايمان ببخشاى، و جز بر هلاكت ستمگران ميفزاى.»
[سورة قريش (106): الآيات 1 الى 4] :
« فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ »
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ (1)
براى اُلفتدادنِ قريش،
إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ (2)
الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان، [خدا پيلداران را نابود كرد.]
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ (3)
پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند؛
الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (4)
همان [خدايى] كه در گرسنگى غذايشان داد، و از بيم [دشمن] آسودهخاطرشان كرد.
مشتقات ریشۀ «بیت» در آیات قرآن:
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (125)
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ (127)
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليمٌ (158)
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (189)
وَ رَسُولاً إِلى بَني إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِكُمْ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (49)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ (96)
فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ (97)
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (154)
وَ اللاَّتي يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبيلاً (15)
وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً (81)
وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (100)
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطاً (108)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (2)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (97)
وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ (4)
وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ (74)
أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ (97)
كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنينَ لَكارِهُونَ (5)
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (35)
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُهُ بَياتاً أَوْ نَهاراً ما ذا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ (50)
وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ (87)
قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ (73)
وَ راوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (23)
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (37)
وَ كانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنينَ (82)
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ (68)
وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حينٍ (80)
أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً (93)
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (26)
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ (29)
لَكُمْ فيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتيقِ (33)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (27)
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فيها مَتاعٌ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ (29)
في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (36)
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَريضِ حَرَجٌ وَ لا عَلى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَواتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَديقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَميعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (61)
وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً (64)
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهينَ (149)
قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (49)
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (52)
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ (12)
مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (41)
وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً (13)
وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33)
وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى في بُيُوتِكُنَ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطيفاً خَبيراً (34)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيماً (53)
وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ (33)
وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ (34)
فَما وَجَدْنا فيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ (36)
وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ (4)
هُوَ الَّذي أَخْرَجَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ في قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ (2)
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَ وَ لا يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لا تَدْري لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً (1)
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (11)
رَبِّ اغْفِرْ لي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمينَ إِلاَّ تَباراً (28)
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ (3)
بیت زلیخا، قلب زلیخا!
بیت زلیخا، قلب زلیخا؛ و نور یوسف در این قلب چه میکند؟!
یوسف، قلب زلیخا رو بعنوان مکانی برای بیتوته، به امر خدای مهربان، برگزیده است!
امتحان کربلای یوسف در موقف برخورد با زلیخای حسود!
این زلیخای با نفس امارة بالسوء، قراره یه روزی به برکت رفق یوسف ع، بشه زلیخای با نفس مطمئنة!
«وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ»
خدای مهربان تقدیر کرده یوسف در خانه زلیخا قدم بگذارد! اما نه برای مراودۀ شیطانی آنطور که زلیخا در فکرش نقشه کشیده! بلکه یوسف پا در قلب زلیخا گذاشته برای امر مهم اصلاح و تربیت قلب حسود زلیخا.
اینجا یوسف میشه معلم، و زلیخا اون شاگرد حسودی است که از معلمش میخواد تا تمنای اونو تایید کنه! وگرنه بهش تهمت ناجور میزنه و در موردش قصد سوء میکنه.
خانه زلیخا، قلب زلیخا؛ و نور یوسف، در این قلب چه مأموریتی دارد؟!
یوسف، به فرمان خدای مهربان، در قلب زلیخا فرود میآید؛
قلبی که قرار است میزبان امتحانی کربلایی شود…
امتحانی سخت، در نقطه تلاقی تمنا و تربیت.
این زلیخا، که هنوز نفسش امّاره بالسوء است، قرار است با رفق یوسف،
با نور ولایت او، کمکم راهی شود به سوی نفس مطمئنه…
«وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ»
آری، این خانه، در واقع قلب زلیخاست؛
و یوسف، مأمور است تا در این قلب، نه برای تسلیم در برابر تمنا،
بلکه برای اصلاح و تربیت، گام بگذارد.
او آمده است تا معلم شود؛
و زلیخا، شاگردیست حسود، که از معلمش میخواهد
تمنای نفسش را تأیید کند.
و چون پاسخ منفی میشنود،
تهدید میکند، تهمت میزند، و قصد سوء مینماید…
اما یوسف آمده تا در همین خانه، در همین دلِ ناآرام،
فصل جدیدی از ولایت و هدایت را آغاز کند؛
تا قلبی گرفتار در تاریکی،
با نور معرفت او، آرامآرام به سمت اطمینان، آرامش، و عبودیت بازگردد…
«الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها»
«آن زنی که او (یوسف) در خانهاش بود…»
خانه این زن، صرفاً خانهای فیزیکی نیست.
در واقع، «بَیت» اشارهایست به قلب و درون زلیخا.
یعنی:
«زلیخا همان زنی است که یوسف در قلب او جای گرفته بود.»
و این «قرار گرفتن»، صرفاً بهمعنای حضور فیزیکی نیست، بلکه نوری است که خدا وارد قلب زلیخا کرده، برای آزمایش و تربیت.
نشانهای از تقدیر الهی و مأموریت ربانی
این توصیف نشان میدهد که حضور یوسف در خانه زلیخا، یک تصادف یا اتفاق ساده نیست.
بلکه خداوند، خود او را در خانهی چنین زنی قرار داده تا مأموریتی بزرگ را به انجام برساند:
«یوسف، در خانهی اوست… یعنی در دل تمنای او، تا آن را تربیت کند نه تأیید!»
– **بیت زلیخا؛ قلبی که یوسف برای تربیتش آمد**
– **قلب زلیخا؛ بیتوتهٔ نور یوسف**
– **یوسف در بیت زلیخا؛ مأموریت نور در دلِ تمنا**
– **خانهٔ زلیخا؛ کربلای یوسف**
– **نور یوسف در قلب زلیخا**
**«بیت زلیخا؛ قلبی که یوسف برای تربیتش وارد شد»**
**«قلب زلیخا؛ بیتوتهٔ نور یوسف»**
دلنوشته
قلب زلیخا؛ بیتوتهٔ نور یوسف
و در ادامهٔ این راهِ بازگشت،
قرآن ما را به خانهای دیگر میبرد؛
خانهای که در ظاهر
قصرِ زلیخاست،
اما در حقیقت
چیزی فراتر از یک ساختمان است.
«بیتِ زلیخا، قلبِ زلیخاست.»
قرآن میگوید:
«وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ»
آن زنی که یوسف در خانهٔ او بود
از او تمنای نفس کرد.
اما این «بیت»
تنها یک خانهٔ سنگی نیست.
در حقیقت
این خانه
همان «قلب زلیخاست».
و سؤال اینجاست:
«نور یوسف در این قلب چه میکند؟»
چرا تقدیر الهی چنین رقم خورده است
که یوسف
در خانهٔ زلیخا باشد؟
آیا برای آنکه در دام تمنای او گرفتار شود؟
هرگز.
خدای مهربان
یوسف را به آن خانه آورد
اما نه برای مراودهٔ شیطانی
آنگونه که زلیخا در خیال خود نقش بسته بود.
یوسف
به فرمان خدا
پا در «قلب زلیخا» گذاشته است.
اما نه برای تسلیم شدن
بلکه برای «تربیت».
نه برای تأیید تمنا
بلکه برای «اصلاح دل».
در حقیقت
یوسف در این خانه
«معلم است».
و زلیخا
شاگردی است
که هنوز نفسش
«امّاره بالسوء» است.
شاگردی حسود
که از معلم خود
چیزی میخواهد
که معلم نمیتواند بپذیرد.
او از یوسف میخواهد
تمنای نفس او را تأیید کند.
و هنگامی که پاسخ منفی میشنود
تهدید میکند،
تهمت میزند،
و قصد سوء مینماید.
اینجاست
که امتحان آغاز میشود.
امتحانی سخت
در نقطهٔ تلاقی «تمنا و تربیت».
امتحانی
که بوی کربلا میدهد.
کربلای یوسف
در دلِ خانهٔ زلیخا.
اینجا
میدانِ نبرد شمشیرها نیست؛
میدان نبرد «نفس و نور» است.
در یک سو
نفسِ امّارهٔ زلیخا ایستاده است.
و در سوی دیگر
نورِ پاک یوسف.
اما این داستان
پایانش تاریکی نیست.
زیرا تقدیر خدا
تنها رسوا کردن زلیخا نبود.
بلکه «تربیت او» بود.
همان زلیخایی
که روزی
با نفس امّاره
در برابر یوسف ایستاد،
قرار است
در پرتو «رفق یوسف»
آرامآرام
راهی دیگر را بشناسد.
راهی
که از تمنا آغاز میشود
اما به «اطمینان» میرسد.
گویی نور یوسف
در قلب زلیخا
برای مأموریتی آمده است.
مأموریتی
برای تبدیل یک دلِ پریشان
به دلی آرام.
برای آنکه
روزی
از همان قلبی
که میدان تمنای نفس بود،
صدای دیگری برخیزد:
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة»
و این است راز حضور یوسف
در خانهٔ زلیخا.
او در آن خانه بود
اما نه برای آنکه اسیر تمنای دل شود.
او آمده بود
تا همان دل را
از تاریکی تمنّا
به سوی روشنایی اطمینان
هدایت کند.
زیرا گاهی
خدا نورِ ولیّ خود را
در دلِ تاریک انسانی قرار میدهد
تا همان دل
روزی
به خانهای برای نور تبدیل شود.
