Dilemma!
The Most Dangerous Dilemma in Life Choosing hell or heaven is a conscious decision. A jealous heart willingly embraces the fire of unrest over the peace of light. God grants His servants the wisdom to recognize hell’s evil and heaven’s goodness. Yet, we decide how to use this knowledge—whether to honor the divine authority entrusted to us or to misuse it.
Reflections from the outer world mirror the emotions within.
And verses from the Holy Quran.
#EmotionalLanguage #Jealousy #Dilemma

خطرناکترین دوراهی زندگی:
انتخاب بهشت یا جهنم یک تصمیم آگاهانه است.
قلبی که دچار حسادت است، آگاهانه ناآرامیِ آتش را بر آرامشِ نور ترجیح میدهد.
خداوند به بندگانش دانشی عطا میکند تا بتوانند شر جهنم و خیر بهشت را تشخیص دهند.
اما این ما هستیم که تصمیم میگیریم چگونه از این دانش استفاده کنیم.
آیا به امانتی که خداوند به ما سپرده است وفادار میمانیم یا آن را به بیراهه میبریم؟
وَجَدْتُ ابْنَ آدَمَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ
وَ رُوِيتُ عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ:
الْقَدَرُ وَ الْعَمَلُ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ
فَالرُّوحُ بِغَيْرِ الْجَسَدِ لَا يَتَحَرَّكُ وَ لَا يُرَى وَ الْجَسَدُ بِغَيْرِ الرُّوحِ صُورَةٌ لَا حِرَاكَ لَهُ
فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِيَا وَ صَلُحَا وَ حَسُنَا وَ مَلُحَا
كَذَلِكَ الْقَدَرُ وَ الْعَمَلُ
فَلَوْ لَمْ يَكُنِ الْقَدَرُ وَاقِعاً عَلَى الْعَمَلِ لَمْ يُعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ
وَ لَوْ لَمْ يَكُنِ الْعَمَلُ بِمُوَافَقَةٍ مِنَ الْقَدَرِ لَمْ يَمْضِ وَ لَمْ يَتِمَّ
وَ لَكِنْ بِاجْتِمَاعِهِمَا قَوِيَا وَ صَلُحَا وَ لِلَّهِ فِيهِ الْعَوْنُ لِعِبَادِهِ الصَّالِحِينَ
ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ
وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ الْآيَةَ
ثُمَّ قَالَ ع
وَجَدْتُ ابْنَ آدَمَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ
فَإِنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ خَلَّصَهُ وَ اسْتَخْلَصَهُ
وَ إِلَّا خَلَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَدُوِّهِ.
و از عالم (امام) علیهالسلام روایت شده که فرمود:
تقدیر و عمل مانند روح و جسد هستند. پس روح بدون جسد حرکت نمیکند و دیده نمیشود، و جسد بدون روح تنها صورتی است که حرکتی ندارد.
پس هنگامی که این دو با هم جمع شوند، نیرومند، سالم، نیکو و زیبا میشوند.
همینگونه است تقدیر و عمل.
اگر تقدیر (سرنوشت الهی) بر عمل تأثیر نداشت، خالق از مخلوق شناخته نمیشد،
و اگر عملی بدون مطابقت با تقدیر انجام میشد، به انجام نمیرسید و کامل نمیشد.
اما با اجتماع این دو، قدرت و درستی حاصل میشود، و خداوند در این امر، بندگان صالحش را یاری میدهد.
سپس این آیه را تلاوت فرمود:
وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ
ولی خدا ایمان را برای شما دوستداشتنی گردانید و آن را در دلهایتان زیبا ساخت.
سپس فرمود:
یافتم که فرزند آدم میان خدا و شیطان قرار دارد.
پس اگر خداوند – که نامهایش پاک و منزه است – او را دوست بدارد، او را خالص گردانده و برای خود برمیگزیند،
و اگر چنین نکند، او را به حال خود رها میسازد و میان او و دشمنش (شیطان) فاصلهای نمیگذارد.
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَلِيلاً
[سورة النساء (۴): الآيات ۸۲ الى ۸۳]
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً (۸۲)
آيا در [معانى] قرآن نمىانديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مىيافتند.
وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَلِيلاً (۸۳)
و چون خبرى [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع كنند، قطعاً از ميان آنان كسانىاند كه [مىتوانند درست و نادرست] آن را دريابند،
و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندكى، از شيطان پيروى مىكرديد.
دوراهی سخت!
خطرناک ترین معضل زندگی!
انتخابِ خودخواسته!
انتخاب جهنم یک انتخاب آگاهانه است!
انتخاب بهشت نیز انتخاب آگاهانه است!
یک فرد حسود آگاهانه آتش ناآرامی را به آرامش نور ترجیح می دهد.
خداوند بندگان خود را به داشتن دانش لازم برای درک شر جهنم و خیر بهشت الهام می کند و این ما هستیم که پس از کسب دانش لازم ، از اختیاری که خداوند به ما اعطا کرده به خوبی استفاده می کنیم یا سوء استفاده می کنیم.
مثالهای آفاقی – مشاهدات انفسی
«سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ»
و آیاتی از قرآن کریم.
حِينَ أَقِفُ بَيْنَ دَعْوَتِكَ وَ دَعْوَةِ الشَّيْطَانِ!
الصحيفة السجادية ص78(16)
دعاى شانزدهم از دعاهاى امام عليه السّلام است:
(23) فَمَنْ أَجْهَلُ مِنِّي، يَا إِلَهِي، بِرُشْدِهِ وَ مَنْ أَغْفَلُ مِنِّي عَنْ حَظِّهِ وَ مَنْ أَبْعَدُ مِنِّي مِنِ اسْتِصْلَاحِ نَفْسِهِ حِينَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَيْتَ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ فِيمَا نَهَيْتَنِي عَنْهُ مِنْ مَعْصِيَتِكَ وَ مَنْ أَبْعَدُ غَوْراً فِي الْبَاطِلِ، وَ أَشَدُّ إِقْدَاماً عَلَى السُّوءِ مِنِّي حِينَ أَقِفُ بَيْنَ دَعْوَتِكَ وَ دَعْوَةِ الشَّيْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَى غَيْرِ عَمًى مِنِّي فِي مَعْرِفَةٍ بِهِ وَ لَا نِسْيَانٍ مِنْ حِفْظِي لَهُ
[23 اى خداى من، كيست به رستگارى خود از من نادانتر و از بهره خود فراموشكارتر و از اصلاح و سازگار نمودن نفس خود دورتر در حاليكه روزى را كه بر من رساندهاى در نافرمانيت كه مرا از آن بازداشتى صرف ميكنم؟
و كيست از من در نادرستى فرو روندهتر و بر اقدام به بدى سختتر هنگاميكه بين دعوت تو (به سعادت و نيكبختى) و دعوت شيطان (به شقاوت و بدبختى) ميايستم پس (با اينكه در پذيرفتن هر يك از آن دو دعوت توانا هستم) دعوت شيطان را نه از روى نابينائى در شناختن او و نه از روى فراموشى (گمراه كردن) او ميپذيرم؟-](24) وَ أَنَا حِينَئِذٍ مُوقِنٌ بِأَنَّ مُنْتَهَى دَعْوَتِكَ إِلَى الْجَنَّةِ، وَ مُنْتَهَى دَعْوَتِهِ إِلَي النَّارِ.
[24 و من در اين هنگام باور دارم كه سرانجام (نتيجه) دعوت تو بهشت و انجام دعوت او آتش است-]
(25) سُبْحَانَكَ!! مَا أَعْجَبَ مَا أَشْهَدُ بِهِ عَلَى نَفْسِي، وَ أُعَدِّدُهُ مِنْ مَكْتُومِ أَمْرِي.
[25 منزّه و پاكى (شگفتا) چه شگفتآور است آنچه در باره خود به آن گواهى ميدهم، و كار پنهانى خويش را شمارش مينمايم (آشكار ميسازم)-]
فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ
[سورة التغابن (64): الآيات 1 الى 5] :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (1)
هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است خدا را تسبيح مىگويند. او راست فرمانروايى و او راست سپاس و او بر هر چيزى تواناست.
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (2)
اوست آن كس كه شما را آفريد؛ برخى از شما كافرند و برخى مؤمن و خدا به آنچه مىكنيد بيناست.
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (3)
آسمانها و زمين را به حقّ آفريد و شما را صورتگرى كرد و صورتهايتان را نيكو آراست، و فرجام به سوى اوست.يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (4)
آنچه را كه در آسمانها و زمين است مىداند، و آنچه را كه پنهان مىكنيد و آنچه را كه آشكار مىداريد [نيز] مىداند، و خدا به راز دلها داناست.
أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (5)
آيا خبر كسانى كه پيش از اين كفر ورزيدند، و فرجام بَدِ كارشان را چشيدند و عذاب پردردى خواهند داشت، به شما نرسيده است؟
+ « فَجَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَيْهِمْ فِي الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ »
+ « فمنکم من یختار الکفر بسوء اختیاره و منکم من یختار الایمان بحسن اختیاره »
فَقَدِّمْ لِي مَا أَخَّرْتَ، وَ أَخِّرْ عَنِّي مَا قَدَّمْتَ
الصحيفة السجادية ص88
(18) دعاى هجدهم از دعاهاى امام عليه السّلام است:
(1) اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ قَضَائِكَ، وَ بِمَا صَرَفْتَ عَنِّي مِنْ بَلَائِكَ، فَلَا تَجْعَلْ حَظِّي مِنْ رَحْمَتِكَ مَا عَجَّلْتَ لِي مِنْ عَافِيَتِكَ فَأَكُونَ قَدْ شَقِيتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَ سَعِدَ غَيْرِي بِمَا كَرِهْتُ.
[1 بار خدايا سپاس تو را بر نيكوئى آنچه مقدّر نمودهاى، و به آفت و بدى كه از من دور ساختى، پس بهره مرا از رحمت خود (تنها) تندرستى كه اكنون بخشيدهاى قرار مده كه (در آخرت) بدبخت شوم بسبب آنچه دوست دارم و ديگرى بسبب آنچه (در دنيا) پسند من نيست خوشبخت شود.]
(2) وَ إِنْ يَكُنْ مَا ظَلِلْتُ فِيهِ أَوْ بِتُّ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِيَةِ بَيْنَ يَدَيْ بَلَاءٍ لَا يَنْقَطِعُ وَ وِزْرٍ لَا يَرْتَفِعُ فَقَدِّمْ لِي مَا أَخَّرْتَ، وَ أَخِّرْ عَنِّي مَا قَدَّمْتَ.
[2 و اگر اين تندرستى كه روز را در آن به شب رسانده يا شب را به روز بردهام در جلو من (آخرت) بلاء و گرفتارى هميشگى و بار سنگينى باشد كه بر طرف نشود پس آنچه (گرفتارى آخرت) كه برايم پس انداختهاى پيش انداز، و آنچه (عافيت در دنيا) كه پيش انداختهاى پسانداز-]
(3) فَغَيْرُ كَثِيرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ، وَ غَيْرُ قَلِيلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
[3 زيرا چيزى (خوشى) كه پايانش نيستى است اندك است (هر چند در نظر بسيار آيد) و چيزى (سودى) كه پايانش هميشگى است بسيار است (هر چند آن را كم بينند) و بر محمّد و آل او درود فرست.-]
بین الامرین: قضاوتی دشوار در دوراهی سخت!
بدون حمایت فرشته نگهبان نمیشه فهمید!
لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ.
فَمَا أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ؟
وُجُودُ السَّبِيلِ إِلَى إِتْيَانِ مَا أُمِرُوا بِهِ وَ تَرْكِ مَا نُهُوا عَنْهُ.

+ «حسودِ دوتابعیتی!»
الْخِيَارِ – الِاخْتِيَارِ
إِنَّ يُوسُفَ رَجَعَ إِلَى اخْتِيَارِ نَفْسِهِ!
وَ الْتَجَأَ نَبِيُّ اللَّهِ مُحَمَّدٌ ص إِلَى الْخِيَارِ فَتَبَرَّأَ مِنَ الِاخْتِيَارِ
فرق «رَجَعَ إِلَى اخْتِيَارِ نَفْسِهِ»
و «الْتَجَأَ إِلَى الْخِيَارِ فَتَبَرَّأَ مِنَ الِاخْتِيَارِ» چقدر زیاد است!
در زبان عربی، «الخیار» و «الاختیار» هرچند از یک ریشه (خير) مشتق شدهاند،
اما از نظر ساختار و معنا تفاوتهایی دارند:
«الخیار» انتخابی است که از سوی خداوند تعیین شده یا برتر و اصلح است.
«الاختیار» انتخابی است که بنده انجام میدهد و وابسته به اراده و تصمیم اوست.
+ «منی – قدر — تمنا و تقدیر»
الخیار چون بیشتر به حق انتخاب و گزینه برتر اشاره دارد، میتوان گفت که «الخیار» انتخابی است که خداوند برای بندگان قرار داده و تنها گزینۀ اصلح است.
الاختیار چون به عمل انتخاب و تصمیمگیری بنده اشاره دارد، به ارادهی انسان در گزینش میان چند گزینه برمیگردد.
انگاری میتوان گفت:
«الخيار خيار الله»: انتخاب خداوند است و بهترین گزینه است.
«الاختيار اختيار العبد»: انتخابی است که بنده با اراده خود انجام میدهد.
لذا این عبارت، دقیقاً همان تفکیک معنایی را تأیید میکند:
«الْتَجَأَ نَبِيُّ اللَّهِ مُحَمَّدٌ (ص) إِلَى الْخِيَارِ»
یعنی پیامبر (ص) به انتخاب الهی (الخيار) پناه برد،
یعنی خودش تصمیمگیری نکرد، بلکه بهترین گزینه را به خداوند واگذار کرد.
«فَتَبَرَّأَ مِنَ الِاخْتِيَارِ» یعنی از اختیار شخصی (الاختيار) تبری جست،
یعنی خود را از فرآیند تصمیمگیری شخصی کنار کشید و تصمیمگیری را کاملاً به خداوند سپرد.
پس این عبارت به روشنی تأیید میکند که
«الخيار» به انتخاب برتر و اصلح الهی اشاره دارد،
در حالی که «الاختيار» به انتخاب شخصی و ارادی انسان مربوط است.
سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَيْفُورٍ يَقُولُ
فِي قَوْلِ يُوسُفَ ع
محمد بن عبدالله بن طیفور نقل میکند که در مورد گفتار حضرت یوسف (ع) که فرمود:
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ.
پروردگارا! زندان برای من محبوبتر است از آنچه مرا به آن دعوت میکنند.
إِنَّ يُوسُفَ رَجَعَ إِلَى اخْتِيَارِ نَفْسِهِ
فَاخْتَارَ السِّجْنَ
فَوُكِلَ إِلَى اخْتِيَارِهِ
گفته شد که یوسف (ع) در اینجا به اختیار خود رجوع کرد
و زندان را انتخاب نمود،
پس به انتخاب خود واگذار شد.
وَ الْتَجَأَ نَبِيُّ اللَّهِ مُحَمَّدٌ ص إِلَى الْخِيَارِ فَتَبَرَّأَ مِنَ الِاخْتِيَارِ
اما پیامبر خدا، حضرت محمد (ص)، به اختیار الهی پناه برد و از انتخاب شخصی خود تبری جست
وَ دَعَا دُعَاءَ الِافْتِقَارِ
فَقَالَ عَلَى رُؤْيَةِ الِاضْطِرَارِ
و با حالت نیازمندی دعا کرد و گفت:
يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى طَاعَتِكَ
ای کسی که دلها و دیدهها را میگردانی، قلب مرا بر طاعتت ثابت بدار.
فَعُوفِيَ مِنَ الْعِلَّةِ وَ عُصِمَ
پس از این دعا، از بیماری و گرفتاری مصون ماند و از هر لغزش و خطری حفظ شد.
فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَحْسَنَ إِجَابَتَهُ
خداوند نیز دعای او را پذیرفت و بهترین پاسخ را به او داد،
وَ هُوَ أَنَّ اللَّهَ عَصَمَهُ ظَاهِراً وَ بَاطِناً.
چنانکه او را از ظاهر و باطن حفظ کرد.
تشخیص حق و باطل با قلب سلیم
تشخیص حق و باطل با قلب سلیم:
یعنی با قلبی که نور و ظلمتشو میفهمه.
چرا؟ چون حسود تلاش میکنه جای حق و باطل رو با هم عوض کنه، پس باید حواسمون جمع باشه!
+ «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»
سوال اینه:
چجوری راست و دروغ رو از هم تشخیص بدهیم؟! کِی؟ وقتی سرِ دوراهی انتخاب گیر میکنیم؟!
«دوراهی سخت – بین الامرین»
چجوری جنس فِیک و قلّابی رو از جنس اصلی و اوریجینال تشخیص بدهیم؟!
چجوری معلم ربانی رو از لیدر سوئی بنام سامری تشخیص بدهیم؟!
چجوری میشه در بینالامرینها، به متشابهات نیفتیم «وَ يَأْوِي مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إِلَى حِرْزِ مَعْقِلِهِ» و متوجه اشتباهاتمون بشیم؟!
چجوری میشه بین حق و باطل رو تمییز داد؟! «وَ لَا يُمَيِّزُ بَيْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِل»
زمان ظهور که اون ندای آسمانی میاد، چجوری تشخیص بدهیم کلام شیطانه یا کلام فرشته، تا گول نخوریم؟!
«فَمَنْ يَعْرِفُ الصَّادِقَ مِنَ الْكَاذِبِ؟!»
« كَيْفَ تُعْرَفُ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ ؟!»
«مِنْ أَيْنَ يُعْرَفُ الْمُحِقُّ مِنَ الْمُبْطِلِ إِذَا كَانَتَا ؟!»
و این آیه:
«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»
جواب اینه:
کسی که قلبش به نور علم قبض و بسط سیراب شده، لِم کار دستش اومده، حالا میتونه کلام فرشته رو از کلام شیطان تشخیص بده.
کسی که در ملک با معلم آشنا شده و نور این معلم رو قلبا قبول داره و در ورکلایفهای زندگیش این نور رو بارها و بارها تجربه کرده، او، هنگام ظهور معلم بعدی، با فهم نور قبض و بسط قلبش میتونه بفهمه و تشخیص بده کلام فرشته رو از کلام شیطان.
در حقیقت، مستقرین، از همان عالم ذر، گوش قلبشان به این کلام نورانی فرشته مهربان آشناست و این کلام آشنا را بخوبی میفهمند.
+ داستان قرلی: جوجههایی که صدای مادرشونو میشناسن.
…
«يَعْرِفُهُ الَّذِينَ كَانُوا يَرْوُونَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَكُونُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ الْمُحِقُّونَ الصَّادِقُونَ»
كسانى كه اين موضوع را قبلا روايت كردهاند، و پيش از اينكه روى دهد معتقدند كه چنين چيزى روى ميدهد، ميدانند كه طرفدار حق و راستگويان خود آنها ميباشند.
«يَعْرِفُهَا مَنْ كَانَ سَمِعَ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ»
هر كس پيش از واقع شدن، آن را از ما شنيده است، حق و باطل آن را تميز ميدهد.
«يُصَدِّقُ بِهَا إِذَا كَانَتْ مَنْ كَانَ مُؤْمِناً بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ
كسى كه پيش از وقوع آن، عقيده به اين بانگ آسمانى دارد، بعد از وقوعش نيز حق را تشخيص داده و آن را تصديق ميكند؛
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»
يعنى: كسى كه مردم را بسوى حق راهنمائى ميكند سزاوارتر است كه از او پيروى شود يا كسى كه نميتواند راهنمائى يابد مگر اينكه ديگرى او را هدايت كند؟ بنظر شما چه مىآيد؟ و چگونه حكم ميكنيد؟
—
عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ
يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ فُلَاناً هُوَ الْأَمِيرُ وَ يُنَادِي مُنَادٍ أَنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ
قُلْتُ فَمَنْ يُقَاتِلُ الْمَهْدِيَّ بَعْدَ هَذَا
فَقَالَ إِنَّ الشَّيْطَانَ يُنَادِي أَنَّ فُلَاناً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ
قُلْتُ
فَمَنْ يَعْرِفُ الصَّادِقَ مِنَ الْكَاذِبِ
قَالَ
يَعْرِفُهُ الَّذِينَ كَانُوا يَرْوُونَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ يَكُونُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُمْ هُمُ الْمُحِقُّونَ الصَّادِقُونَ.
نيز در كتاب نامبرده از زراره روايت ميكند كه گفت: شنيدم حضرت صادق (ع) ميفرمود:
گويندهاى از آسمان بانگ ميزند كه فلانى (مهدى) رئيس شماست و على و شيعيان او رستگارند.
من عرضكردم: پس بعد از اين اعلان كى با مهدى ميجنگد؟
فرمود: شيطان هم بانگ ميزند فلانى و پيروان او رستگارند كه مقصود مردى از بنى اميه ميباشد (و همين باعث اختلاف و جنگ پيروان حق و باطل ميگردد).
عرضكردم:
چه كسانى راست را از دروغ تميز ميدهند؟
فرمود:
كسانى كه اين موضوع را قبلا روايت كردهاند، و پيش از اينكه روى دهد معتقدند كه چنين چيزى روى ميدهد، ميدانند كه طرفدار حق و راستگويان خود آنها ميباشند.
—
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ
هُمَا صَيْحَتَانِ
صَيْحَةٌ فِي أَوَّلِ اللَّيْلِ وَ صَيْحَةٌ فِي آخِرِ اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ
قَالَ فَقُلْتُ
كَيْفَ ذَلِكَ
فَقَالَ وَاحِدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ وَ وَاحِدَةٌ مِنْ إِبْلِيسَ
فَقُلْتُ
كَيْفَ تُعْرَفُ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ
فَقَالَ
يَعْرِفُهَا مَنْ كَانَ سَمِعَ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ.
و نيز در كتاب مزبور بسند مذكور روايت كرده كه هشام بن سالم گفت:
از آن حضرت شنيدم ميفرمود:
دو بانگ از آسمان شنيده مىشود:
يك بانگ در اول شب و يك بانگ در آخر شب دوم،
من عرضكردم: جريان از چه قرار است؟
فرمود: يك صدا از آسمان و ديگرى از شيطان است.
عرضكردم:
چگونه يكى را از ديگرى ميتوان تميز داد؟
فرمود:
هر كس پيش از واقع شدن، آن را از ما شنيده است، حق و باطل آن را تميز ميدهد.
—
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مَسْلَمَةَ قَالَ
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ يُوَبِّخُونَّا وَ يَقُولُونَ
مِنْ أَيْنَ يُعْرَفُ الْمُحِقُّ مِنَ الْمُبْطِلِ إِذَا كَانَتَا
فَقَالَ مَا تَرُدُّونَ عَلَيْهِمْ
قُلْتُ فَمَا نَرُدُّ عَلَيْهِمْ شَيْئاً
قَالَ فَقَالَ
قُولُوا لَهُمْ
يُصَدِّقُ بِهَا إِذَا كَانَتْ مَنْ كَانَ مُؤْمِناً بِهَا قَبْلَ أَنْ تَكُونَ
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.
و نيز در كتاب مزبور از عبد الرحمن بن مسلمه نقل كرده كه گفت:
به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم:
اهل سنت ما را سرزنش ميكنند و ميگويند وقتى دو صدا (هنگام ظهور مهدى) شنيده شود از كجا ميتوان فهميد كدام حق و كدام باطل است؟
حضرت پرسيد:
شما چه جوابى بآنها ميدهيد؟
عرضكردم: جوابى بآنها نميدهيم.
فرمود:
بگوئيد:
كسى كه پيش از وقوع آن، عقيده به اين بانگ آسمانى دارد، بعد از وقوعش نيز حق را تشخيص داده و آن را تصديق ميكند؛
قال اللَّه تعالى:
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
يعنى: كسى كه مردم را بسوى حق راهنمائى ميكند سزاوارتر است كه از او پيروى شود يا كسى كه نميتواند راهنمائى يابد مگر اينكه ديگرى او را هدايت كند؟ بنظر شما چه مىآيد؟ و چگونه حكم ميكنيد؟
—
وقتی میدونی سامری کیه، حالا چیزی رو که او انکار میکنه رو میفهمی که همون چیز درسته و حقّه!
پس:
مسیر درستِ امروز همان مسیری است که سامری نسبت به او تهمت زد!!!
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْجَرِيرِيَّ أَخَا إِسْحَاقَ يَقُولُ لَنَا إِنَّكُمْ تَقُولُونَ هُمَا نِدَاءَانِ فَأَيُّهُمَا الصَّادِقُ مِنَ الْكَاذِبِ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قُولُوا لَهُ
إِنَّ الَّذِي أَخْبَرَنَا بِذَلِكَ وَ أَنْتَ تُنْكِرُ أَنَّ هَذَا يَكُونُ هُوَ الصَّادِقُ.
همچنين در غيبت نعمانى از هشام بن سالم روايت ميكند كه گفت بآن حضرت عرضكردم:
حريرى برادر اسحاق بما مىگويد:
شما شيعيان عقيده داريد كه دو صدا شنيده مىشود؟
كدام راست و كدام دروغ است (يعنى چگونه ميتوان راست و دروغ آن را تشخيص داد؟)
حضرت فرمود:
به او بگوئيد آنچه در اين خصوص بما خبر دادهاند و تو آن را انكار ميكنى، همان راست است.
—
+ «ان دین الله لا یعرف بالرجال …»
—
كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج1 ؛ ص19
اثر التحفظ بالتراث في المجتمع و في احياء أمر الدين
و حيث اتّضح شيء من منزلة هؤلاء الرجال فلننظر إلى مدى تأثير ما قاموا به في المجتمع الإسلامي و في إحياء التراث و المعرفة و تخليدهما. و ذلك أنّ اولئك بنقلهم الأحداث و الوقائع و المعارف الّتي سطرها أهل البيت عليهم السلام و حفظهم لها و نشرهم إيّاها قاموا بدورين مهمّين يحتاجهما كلّ مسلم في حياته و هما:
1- حفظ القرآن الكريم و كلمات حجج اللّه المعصومين و أفعالهم و تقريراتهم لتشكّل مجموعها طريقا واضحا مستقيما ينتهجه المسلم في حياته لضمان دنياه و آخرته.
2- تثبيت أحداث التاريخ الّتي جرت على الامّة بعد نبيّها صلّى اللّه عليه و آله و ما لاقاه أوصياؤه الذين كان قد نصّ عليهم.
و ذلك أنّ الأمر لم يجر على صورته العاديّة حتّى لا يحتاج إلى ثبت تاريخه، بل كان هناك من أبى للامّة إلّا الضلال و قام بباطله أمام الحق الصافي الزلال و موّه على المسلمين أمرهم و قلّب أساس ما بناه لهم الرسول الأعظم صلّى اللّه عليه و آله.
و المسلم يعرف بمطالعة التاريخ المسيرة الّتي سلكها المسلمون و ما جرى على الإسلام من قبل المحرّفين و يعرف الهداية عمّا هو من مفتريات المضلّين و المنحرفين.
و هذه الحاجة الماسّة إلى معرفة تاريخ الإسلام و المسلمين ليس الغاية من تثبيتها و مطالعتها مجرّد المعرفة كنوع من الترف الفكري أو نوع من التسلّي و قضاء الوقت بذكر قصص الأحداث، أو أنّ المسلم بما هو مسلم يجب أن يتعرّف على تاريخه تعصّبا لنفسه أو لأمّته، بل إنّ كلّ فقرة من ذلك التاريخ دخلت كجزء هامّ في عقيدة المسلم تتوقّف عليه أصول الإيمان و العقيدة كالتولّى و التبرّى اللّذين هما من أهمّ أركان العقيدة، فقد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «أوثق عرى الإيمان الحبّ في اللّه و البغض في اللّه و توالى أولياء اللّه و التبرّى من أعدائه».
و على هذا يكون المسلم بمعرفة أحداث التاريخ و تشخيص صحيحها من سقيمها و حقّها من باطلها متمكّنا من معرفة أعداء دينه و أعداء نبيّه و ائمّته و بالتالي يعرف أعداء اللّه جلّ جلاله، كما و يعرف بذلك أولياء دينه و من كان حبّهم للّه و نصيحتهم لرسوله و لأوليائه صافيا.
و يبنى على هذه المعرفة حبّه و بغضه في اللّه حيث يغيظ على اولئك الأعداء و يبرأ منهم و يلعنهم، و يتوالى هؤلاء الأولياء و يحبّهم و يصلّي عليهم و إن لم يكن حاضرا في زمانهم. قال مولانا أمير المؤمنين عليه السلام بعد وقعة النهروان: «و الّذي فلق الحبّة و برأ النسمة لقد شهدنا في هذا الموقف أناس لم يخلق اللّه آبائهم و لا أجدادهم بعد»! فقال الرجل: و كيف يشهدنا قوم لم يخلقوا؟! قال عليه السلام: «بلى، قوم يكونون في آخر الزمان يشركوننا فيما نحن فيه و يسلّمون لنا فاولئك شركاؤنا فيما كنّا فيه حقّا حقّا».
—
كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج2 ؛ ص787
… وَ أَظْهَرُوا أَحَادِيثَهُمُ الْكَاذِبَةَ فِي أَصْحَابِهِمْ مِنَ الزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَنَشَأَ النَّاسُ عَلَى ذَلِكَ «100» وَ لَمْ يَتَعَلَّمُوا إِلَّا مِنْهُمْ وَ مَضَى عَلَى ذَلِكَ قُضَاتُهُمْ وَ وُلَاتُهُمْ وَ فُقَهَاؤُهُمْ وَ كَانَ أَعْظَمَ النَّاسِ فِي ذَلِكَ بَلَاءً «101» وَ فِتْنَةً الْقُرَّاءُ الْمُرَاءُونَ الْمُتَصَنِّعُونَ الَّذِينَ يُظْهِرُونَ [لَهُمُ الْحُزْنَ] «102» وَ الْخُشُوعَ وَ النُّسُكَ وَ يَكْذِبُونَ وَ يَفْتَعِلُونَ [يُعَلِّمُونَ] «103» الْأَحَادِيثَ لِيَحْظَوْا بِذَلِكَ [عِنْدَ وُلَاتِهِمْ] «104» وَ يَدْنُوا بِذَلِكَ مَجَالِسَهُمْ وَ يُصِيبُوا بِذَلِكَ الْأَمْوَالَ وَ الْقَطَائِعَ وَ الْمَنَازِلَ حَتَّى صَارَتْ أَحَادِيثُهُمْ تِلْكَ وَ رِوَايَاتُهُمْ فِي أَيْدِي مَنْ يَحْسَبُ أَنَّهَا حَقٌّ وَ أَنَّهَا صِدْقٌ فَرَوَوْهَا وَ قَبِلُوهَا وَ تَعَلَّمُوهَا وَ عَلَّمُوهَا وَ أَحَبُّوا عَلَيْهَا وَ أَبْغَضُوا [حَتَّى جُمِعَتْ عَلَى ذَلِكَ مَجَالِسُهُمْ] وَ صَارَتْ فِي أَيْدِي النَّاسِ الْمُتَدَيِّنِينَ الَّذِينَ لَا يَسْتَحِلُّونَ الْكَذِبَ وَ يُبْغِضُونَ عَلَيْهِ أَهْلَهُ فَقَبِلُوهَا وَ هُمْ يَرَوْنَ أَنَّهَا حَقٌّ وَ لَوْ عَلِمُوا أَنَّهَا بَاطِلٌ لَمْ يَرْوُوهَا وَ لَمْ يَتَدَيَّنُوا بِهَا [وَ لَا يَنْقُصُوا مَنْ خَالَفَهُمْ] فَصَارَ الْحَقُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ بَاطِلًا وَ الْبَاطِلُ حَقّاً وَ الصِّدْقُ كَذِباً وَ الْكَذِبُ صِدْقاً
وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِص لَتَشْمَلَنَّكُمْ فِتْنَةٌ يَرْبُو فِيهَا الْوَلِيدُ وَ يَنْشَأُ فِيهَا الْكَبِيرُ يَجْرِي النَّاسُ عَلَيْهَا وَ يَتَّخِذُونَهَا سُنَّةً فَإِذَا غُيِّرَ مِنْهَا شَيْءٌ قَالُوا أَتَى النَّاسُ مُنْكَراً غُيِّرَتِ السَّنَّةُ فَلَمَّا مَاتَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع لَمْ يَزَلِ الْفِتْنَةُ وَ الْبَلَاءُ يَعْظُمَانِ وَ يَشْتَدَّانِ فَلَمْ يَبْقَ وَلِيٌّ لِلَّهِ إِلَّا خَائِفاً عَلَى دَمِهِ أَوْ مَقْتُولٌ أَوْ طَرِيدٌ أَوْ شَرِيدٌ وَ لَمْ يَبْقَ عَدُوٌّ لِلَّهِ إِلَّا مُظْهِراً حُجَّتَهُ غَيْرَ مُسْتَتِرٍ بِبِدْعَتِهِ وَ ضَلَالَتِهِ…
—
[عَلَّمَهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطاب]:
… و اينكه خداوند- جلّ ثنائه- به او حكمت و حلّ و فصل بين حقّ و باطل را آموخته است.
كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج2 ؛ ص566
… ثُمَّ قَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ثَمَانِيَةَ أَضْرَاسٍ ثَوَاقِبَ نَوَافِذَ وَ مَنَاقِبَ لَيْسَتْ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ إِيمَانُهُ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ قَبْلَ كُلِّ أَحَدٍ وَ لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى ذَلِكَ أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِي وَ عِلْمُهُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِي يَعْلَمُ جَمِيعَ عِلْمِي غَيْرُ بَعْلِكِ لِأَنَّ اللَّهَ عَلَّمَنِي «8» عِلْماً لَا يَعْلَمُهُ غَيْرِي [وَ غَيْرُهُ] «9» وَ لَمْ يُعَلِّمْ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ إِنَّمَا عَلَّمَهُ إِيَّايَ «10» وَ أَمَرَنِي اللَّهُ أَنْ أُعَلِّمَهُ عَلِيّاً فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَلَيْسَ أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِي يَعْلَمُ جَمِيعَ عِلْمِي وَ فَهْمِي وَ فِقْهِي «11» كُلَّهُ غَيْرُهُ وَ إِنَّكِ يَا بُنَيَّةِ زَوْجَتُهُ وَ إِنَّ ابْنَيْهِ «12» سِبْطَايَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ هُمَا سِبْطَا أُمَّتِي وَ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْيُهُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ عَلَّمَهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطاب
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم ؛ ص204
فضائل اختصاصى امير المؤمنين عليه السّلام
سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به حضرت زهرا عليها السّلام فرمود: على بن ابى طالب هشت دندان برنده و شكافنده دارد و مناقبى دارد كه هيچ يك از مردم ندارند:
ايمان او به خدا و رسولش قبل از هر كسى، كه احدى از امّتم در اين باره بر او سبقت نگرفته است. علم او به كتاب خدا و سنّتم كه احدى از امّت بجز همسرت همه علم مرا نمىداند، چرا كه خداوند علمى را به من آموخته است كه غير از من و او آن را نمىداند، و به ملائكه و پيامبرانش هم نياموخته و فقط به من آموخته، و مرا امر كرده كه آن را به على بياموزم و من اين كار را انجام دادم. بنا بر اين هيچ كس از امتم همه علم و فهم و حكمت مرا بطور كامل غير او نمىداند. ديگر اينكه تو اى دخترم همسر او هستى، و دو پسرش حسن و حسين نوههاى من هستند و آنها دو سبط امّتم هستند. و امر به معروف و نهى از منكر او، و اينكه خداوند- جلّ ثنائه- به او حكمت و حلّ و فصل بين حقّ و باطل را آموخته است.
—
الصحيفة السجادية ؛ ص164
(8) فَكُلُّ الْبَرِيَّةِ مُعْتَرِفَةٌ بِأَنَّكَ غَيْرُ ظَالِمٍ لِمَنْ عَاقَبْتَ، وَ شَاهِدَةٌ بِأَنَّكَ مُتَفَضَّلٌ عَلَى مَنْ عَافَيْتَ، وَ كُلٌّ مُقِرٌّ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّقْصِيرِ عَمَّا اسْتَوْجَبْتَ
(9) فَلَوْ لَا أَنَّ الشَّيْطَانَ يَخْتَدِعُهُمْ عَنْ طَاعَتِكَ مَا عَصَاكَ عَاصٍ، وَ لَوْ لَا أَنَّهُ صَوَّرَ لَهُمُ الْبَاطِلَ فِي مِثَالِ الْحَقِ مَا ضَلَّ عَنْ طَرِيقِكَ ضَالٌّ
[9 پس اگر شيطان آنها را از طاعت و پيرويت نفريبد گناهكارى تو را نافرمانى نميكرد، و اگر او باطل و نادرستى را براى ايشان بصورت حقّ و درستى در نميآورد گمراهى از راه تو گمراه نميگشت-]
(10) فَسُبْحَانَكَ! مَا أَبْيَنَ كَرَمَكَ فِي مُعَامَلَةِ مَنْ أَطَاعَكَ أَوْ عَصَاكَ: تَشْكُرُ لِلْمُطِيعِ مَا أَنْتَ تَوَلَّيْتَهُ لَهُ، وَ تُمْلِي لِلْعَاصِي فِيمَا تَمْلِكُ مُعَاجَلَتَهُ فِيهِ.
—
الصحيفة السجادية ؛ ص176
(7) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ يَعْتَصِمُ بِحَبْلِهِ، وَ يَأْوِي مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إِلَى حِرْزِ مَعْقِلِهِ، وَ يَسْكُنُ فِي ظِلِّ جَنَاحِهِ، وَ يَهْتَدِي بِضَوْءِ صَبَاحِهِ، وَ يَقْتَدِي بِتَبَلُّجِ أَسْفَارِهِ، وَ يَسْتَصْبِحُ بِمِصْبَاحِهِ، وَ لَا يَلْتَمِسُ الْهُدَى فِي غَيْرِهِ.
الصحيفة السجادية / ترجمه و شرح فيض الإسلام ؛ ص267
[7 بار خدايا بر محمّد و آل او درود فرست، و ما را از كسانى قرار ده كه بريسمان (يا عهد و پيمان) قرآن چنگ ميزنند، و از چيزهائيكه مانند يكديگرند و بهم اشتباه ميشوند (كه حقّ در آنها از باطل شناخته نگردد) بپناهگاه محكم و استوارش پناه ميبرند، و در سايه بال (حمايت و نگهدارى) آن آرام گيرند، و بروشنى بامدادش راه مييابند، چنانكه بروشنى صبح چيزهاى پوشيده بتاريكى شب آشكار ميشود همچنين از راهنمائى قرآن بحقائق پنهان شده در تاريكى جهل و نادانى دست مييابند) و بدرخشيدن روشنائى آن اقتدا ميكنند (از احكام و دستورهاى آن پيروى مينمايند) و از چراغ آن چراغ ميافروزند (بوسيله آن بحقائق و علوم پى ميبرند) و هدايت و رستگارى را در غير آن (بگمان اينكه حقّ و درست آنست) نميطلبند (زيرا طلب هدايت در غير قرآن كفر و گمراهى است، رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- فرموده: كسيكه هدايت را در غير قرآن بطلبد خداوند او را گمراه گرداند)-]
—
مصباح الشريعة ؛ ص79
الباب الخامس و الثلاثون في الوسوسة
قَالَ الصَّادِقُ ع
لَا يَتَمَكَّنُ الشَّيْطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَكَنَ إِلَى نَهْيِهِ وَ نَسِيَ اطِّلَاعَهُ عَلَى سِرِّهِ فَالْوَسْوَسَةُ مَا تَكُونُ مِنْ خَارِجِ الْقَلْبِ بِإِشَارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ مُجَاوَرَةِ الطَّبْعِ وَ أَمَّا إِذَا تَمَكَّنَ فِي الْقَلْبِ فَذَلِكَ غَيٌّ وَ ضَلَالَةٌ وَ كُفْرٌ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دَعَا عِبَادَهُ بِلُطْفِ دَعْوَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَدَاوَةَ إِبْلِيسَ فَقَالَ تَعَالَى إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا فَكُنْ مَعَهُ كَالْغَرِيبِ مَعَ كَلْبِ الرَّاعِي يَفْزَعُ إِلَى صَاحِبِهِ فِي صَرْفِهِ عَنْهُ كَذَلِكَ إِذَا أَتَاكَ الشَّيْطَانُ مُوَسْوِساً لِيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ الْحَقِ وَ يُنْسِيَكَ ذِكْرَ اللَّهِ تَعَالَى فَاسْتَعِذْ مِنْهُ بِرَبِّكَ وَ بِرَبِّهِ فَإِنَّهُ يُؤَيِّدُ الْحَقَّ عَلَى الْبَاطِلِ وَ يَنْصُرُ الْمَظْلُومَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ وَ لَنْ تَقْدِرَ عَلَى هَذَا وَ مَعْرِفَةِ إِتْيَانِهِ وَ مَذَاهِبِ وَسْوَسَتِهِ إِلَّا بِدَوَامِ الْمُرَاقَبَةِ وَ الِاسْتِقَامَةِ عَلَى بِسَاطِ الْخِدْمَةِ وَ هَيْبَةِ الْمُطَّلِعِ وَ كَثْرَةِ الذِّكْرِ وَ أَمَّا الْمُهْمِلُ لِأَوْقَاتِهِ فَهُوَ صَيْدُ الشَّيْطَانِ لَا مَحَالَةَ وَ اعْتَبِرْ بِمَا فَعَلَ بِنَفْسِهِ مِنَ الْإِغْوَاءِ وَ الِاغْتِرَارِ وَ الِاسْتِكْبَارِ حَيْثُ غَرَّهُ وَ أَعْجَبَهُ عَمَلُهُ وَ عِبَادَتُهُ وَ بَصِيرَتُهُ وَ جُرْأَتُهُ عَلَيْهِ قَدْ أَوْرَثَهُ عِلْمُهُ وَ مَعْرِفَتُهُ وَ اسْتِدْلَالُهُ بِعَقْلِهِ اللَّعْنَةَ عَلَيْهِ إِلَى الْأَبَدِ فَمَا ظَنُّكَ بِنُصْحِهِ وَ دَعَوْتِهِ غَيْرَهُ فَاعْتَصِمْ بِحَبْلِ اللَّهِ الْأَوْثَقِ وَ هُوَ الِالْتِجَاءُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ الِاضْطِرَارُ بِصِحَّةِ الِافْتِقَارِ إِلَى اللَّهِ فِي كُلِّ نَفَسٍ وَ لَا يَغُرَّنَّكَ تَزْيِينُهُ الطَّاعَاتِ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ يَفْتَحُ لَكَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ بَاباً مِنَ الْخَيْرِ لِيَظْفَرَ بِكَ عِنْدَ تَمَامِ الْمِائَةِ فَقَابِلْهُ بِالْخِلَافِ وَ الصَّدِّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ الْمُضَادَّةِ بِاسْتِهْوَائِه.
—
مصباح الشريعة ؛ ص103
الباب السابع و الأربعون في العقل و الهوى
قَالَ الصَّادِقُ ع
الْعَاقِلُ مَنْ كَانَ ذَلُولًا عِنْدَ إِجَابَةِ الْحَقِ مُنْصِفاً بِقَوْلِهِ جَمُوحاً عِنْدَ الْبَاطِلِ خَصِيماً بِقَوْلِهِ
يَتْرُكُ دُنْيَاهُ وَ لَا يَتْرُكُ دِينَهُ وَ دَلِيلُ الْعَاقِلِ شَيْئَانِ صِدْقُ الْقَوْلِ وَ صَوَابُ الْفِعْلِ وَ الْعَاقِلُ لَا يُحَدِّثُ بِمَا يُنْكِرُهُ الْعُقُولُ وَ لَا يَتَعَرَّضُ لِلتُّهَمَةِ وَ لَا يَدَعُ مُدَارَاةَ مَنِ ابْتُلِيَ بِهِ وَ يَكُونُ الْعِلْمُ دَلِيلَهُ فِي أَعْمَالِهِ وَ الْحِلْمُ رَفِيقَهُ فِي أَحْوَالِهِ وَ الْمَعْرِفَةُ يَقِينَهُ فِي مَذَاهِبِهِ وَ الْهَوَى عَدُوَّ الْعَقْلِ وَ مُخَالِفَ الْحَقِّ وَ قَرِينَ الْبَاطِلِ وَ قُوَّةَ الْهَوَى مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ أَصْلُ عَلَامَاتِ الْهَوَى مِنْ أَكْلِ الْحَرَامِ وَ الْغَفْلَةِ عَنِ الْفَرَائِضِ وَ الِاسْتِهَانَةِ بِالسُّنَنِ وَ الْخَوْضِ فِي الْمَلَاهِي.
—
مصباح الشريعة ؛ ص132
الباب الثاني و الستون في الدعاء
قَالَ الصَّادِقُ ع
احْفَظْ أَدَبَ الدُّعَاءِ وَ انْظُرْ مَنْ تَدْعُو كَيْفَ تَدْعُو وَ لِمَا ذَا تَدْعُو وَ حَقِّقْ عَظَمَةَ اللَّهِ وَ كِبْرِيَاءَهُ وَ عَايِنْ بِقَلْبِكَ عِلْمَهُ بِمَا فِي ضَمِيرِكَ وَ اطِّلَاعَهُ عَلَى سِرِّكَ وَ مَا تَكُونُ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ اعْرِفْ طُرُقَ نَجَاتِكَ وَ هَلَاكِكَ كَيْلَا تَدْعُوَ اللَّهَ تَعَالَى بِشَيْءٍ عَسَى فِيهِ هَلَاكُكَ وَ أَنْتَ تَظُنُّ أَنَّ فِيهِ نَجَاتَكَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا وَ تَفَكَّرْ مَا ذَا تَسْأَلُ وَ كَمْ تَسْأَلُ وَ لِمَا ذَا تَسْأَلُ وَ الدُّعَاءُ اسْتِجَابَةُ الْكُلِّ مِنْكَ لِلْحَقِّ وَ تَذْوِيبُ الْمُهْجَةِ فِي مُشَاهَدَةِ الرَّبِّ وَ تَرْكُ الِاخْتِيَارِ جَمِيعاً وَ تَسْلِيمُ الْأُمُورِ كُلِّهَا ظَاهِراً وَ بَاطِناً إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَإِنْ لَمْ تَأْتِ بِشَرْطِ الدُّعَاءِ فَلَا تَنْتَظِرِ الْإِجَابَةَ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى فَلَعَلَّكَ تَدْعُوهُ بِشَيْءٍ قَدْ عَلِمَ مِنْ سِرِّكَ خِلَافَ ذَلِكَ قَالَ بَعْضُ الصَّحَابَةِ لِبَعْضِهِمْ أَنْتُمْ تَنْتَظِرُونَ الْمَطَرَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنَا أَنْتَظِرُ الْحَجَرَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنِ اللَّهُ أَمَرَنَا بِالدُّعَاءِ لَكَانَ إِذَا أَخْلَصْنَا الدُّعَاءَ تَفَضَّلَ عَلَيْنَا بِالْإِجَابَةِ فَكَيْفَ وَ قَدْ ضَمِنَ ذَلِكَ لِمَنْ أَتَى بِشَرَائِطِ الدُّعَاءِ وَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ فَقَالَ ص كُلُّ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ أَعْظَمُ فَفَرِّغْ قَلْبَكَ عَنْ كُلِّ مَا سِوَاهُ وَ ادْعُهُ تَعَالَى بِأَيِّ اسْمٍ شِئْتَ فَلَيْسَ لِلَّهِ فِي الْحَقِيقَةِ اسْمٌ دُونَ اسْمٍ بَلْ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ وَ قَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَجِيبُ الدُّعَاءَ مِنْ قَلْبٍ لَاهٍ قَالَ الصَّادِقُ ع إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ لَا يَسْأَلَ رَبَّهُ إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْيَيْأَسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَا يَكُنْ رَجَاؤُهُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ يَسْأَلْهُ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَإِذَا أَتَيْتَ بِمَا ذَكَرْتُ لَكَ مِنْ شَرَائِطِ الدُّعَاءِ وَ أَخْلَصْتَ سِرَّكَ لِوَجْهِهِ فَأَبْشِرْ بِإِحْدَى ثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ لَكَ مَا سَأَلْتَ وَ إِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ لَكَ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهُ وَ إِمَّا أَنْ يَصْرِفَ عَنْكَ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَوْ أَرْسَلَهُ إِلَيْكَ لَهَلَكْتَ قَالَ النَّبِيُّ ص قَالَ اللَّهُ تَعَالَى مَنْ شَغَلَهُ ذِكْرِي عَنْ مَسْأَلَتِي أَعْطَيْتُهُ أَفْضَلَ مَا أُعْطِيَ لِلسَّائِلِينَ قَالَ الصَّادِقُ ع لَقَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ مَرَّةً فَاسْتَجَابَ لِي وَ نَسِيتُ الْحَاجَةَ لِأَنَّ اسْتِجَابَتَهُ بِإِقْبَالِهِ عَلَى عَبْدِهِ عِنْدَ دَعْوَتِهِ أَعْظَمُ وَ أَجَلُّ مِمَّا يُرِيدُ مِنْهُ الْعَبْدُ وَ لَوْ كَانَتِ الْجَنَّةَ وَ نَعِيمَهَا الْأَبَدِيَّ وَ لَيْسَ يَعْقِلُ ذَلِكَ إِلَّا الْعَامِلُونَ الْمُحِبُّونَ الْعَارِفُونَ صَفْوَةُ اللَّهِ وَ خَوَاصُّه.
—
وقعة صفين ؛ النص ؛ ص4
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَصَرَ وَلِيَّهُ وَ خَذَلَ عَدُوَّهُ وَ أَعَزَّ الصَّادِقَ الْمُحِقَ وَ أَذَلَّ النَّاكِثَ الْمُبْطِلَ عَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ طَاعَةِ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ الَّذِينَ هُمْ أَوْلَى بِطَاعَتِكُمْ فِيمَا أَطَاعُوا اللَّهَ فِيهِ مِنَ الْمُنْتَحِلِينَ الْمُدَّعِينَ الْمُقَابِلِينَ إِلَيْنَا يَتَفَضَّلُونَ بِفَضْلِنَا وَ يُجَاحِدُونَّا أَمْرَنَا وَ يُنَازِعُونَّا حَقَّنَا وَ يُدَافِعُونَّا عَنْهُ فَقَدْ ذَاقُوا وَبَالَ مَا اجْتَرَحُوا فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا أَلَا إِنَّهُ قَدْ قَعَدَ عَنْ نُصْرَتِي مِنْكُمْ رِجَالٌ فَأَنَا عَلَيْهِمْ عَاتِبٌ زَارٍ فَاهْجُرُوهُمْ وَ أَسْمِعُوهُمْ مَا يَكْرَهُونَ حَتَّى يُعْتَبُوا لِيُعْرَفَ بِذَلِكَ حِزْبُ اللَّهِ عِنْدَ الْفُرْقَة…
—
[حققق & بطل]: از آیات قرآن:
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (42)
يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (71)
فَوَقَعَ الْحَقُ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (118)
لِيُحِقَ الْحَقَ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (8)
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ (17)
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (81)
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (56)
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ (18)
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبيرُ (62)
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبيرُ (30)
قُلْ جاءَ الْحَقُ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ (49)
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ (5)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ (78)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُ الْحَقَ بِكَلِماتِهِ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (24)
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَ مِنْ رَبِّهِمْ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ (3)
—
« أُولَئِكَ شِرَارُ النَّاسِ لَمْ يَعْرِفُوا حَقّاً وَ لَمْ يُنْكِرُوا بَاطِلا »
—
« ابْنُ مُسْكَانَ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ الْبَاطِلَ لَا يَعْرِفُ حَقّاً أَبَدا »
—
« وَ لَا يُمَيِّزُ بَيْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِل »
—
«عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَنْ تَبْقَى الْأَرْضُ إِلَّا وَ فِيهَا عَالِمٌ يَعْرِفُ الْحَقَ مِنَ الْبَاطِل »
—
«ِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
لَنْ تَخْلُوَ الْأَرْضُ مِنْ رَجُلٍ يَعْرِفُ الْحَقَ فَإِذَا زَادَ النَّاسُ فِيهِ قَالَ قَدْ زَادُوا وَ إِذَا نَقَصُوا عَنْهُ قَالَ قَدْ نَقَصُوا وَ إِذَا جَاءُوا بِهِ صَدَّقَهُمْ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَمْ يُعْرَفِ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِل »
—
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
أَبَى اللَّهُ أَنْ يُعَرِّفَ بَاطِلًا حَقّاً أَبَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ الْحَقَ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلًا لَا شَكَّ فِيهِ وَ أَبَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ الْبَاطِلَ فِي قَلْبِ الْكَافِرِ الْمُخَالِفِ حَقّاً لَا شَكَّ فِيهِ وَ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ هَذَا هَكَذَا مَا عُرِفَ حَقٌّ مِنْ بَاطِلٍ.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
لَيْسَ مِنْ بَاطِلٍ يَقُومُ بِإِزَاءِ الْحَقِّ إِلَّا غَلَبَ الْحَقُّ الْبَاطِلَ
وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ.
عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ بَيَّاعِ الْهَرَوِيِّ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
يَا أَيُّوبُ
مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ قَدْ بَرَزَ عَلَيْهِ الْحَقُّ حَتَّى يَصْدَعَ قَبِلَهُ أَمْ تَرَكَهُ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ- بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُون.
—
عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ جُعِلَ فِي النَّاسِ أَدَاةٌ يَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ
قَالَ لَا قُلْتُ فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ قَالَ لَا إِنَّ عَلَى اللَّهِ الْبَيَانَ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَّا وُسْعَها وَ لَا يُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها.
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَمُنُّ عَلَى قَوْمٍ وَ مَا فِيهِمْ خَيْرٌ فَيَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ فَيُلْزِمُهُمُ الْحُجَّةَ.
—
المحاسن ؛ ج1 ؛ ص275
39 باب البيان و التعريف و لزوم الحجة
—
