Luminous Pioneers!
«نذر» یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«نَذَرَ الجِيشُ فلاناً: لشكر، فلانى را پيشقراول خود نمود تا آگاهى لازم را بدست آورد.»
+ «معلّم – و یعلّمکم الله»
«نَذِرْتُ: أي عَلِمْتُ ذلك و حَذِرْتُ، يعنى دانستم و دورى كردم.»
+ «میثاق الولایة»
پيشقراول: «پیشرو، جلودار، پیشقدم، پیشگام، چاوش، پیک، پیامرسان، قاصد، طلیعه، پیشآهنگ، طلایهدار، پیشکسوت، مقدمه، پیشدرآمد، نمونۀ اولیه، قدو، نیا. «pioneer and leader»
«النَّذْرُ: أن تُوجِب على نفسك ما ليس بواجب لحدوثِ أمر،
يعنى در كارى كه پيش ميآيد انسان چيزي را بر خودش واجب كند كه در واقع واجب نيست.»
انگاری تا وقتیکه علم و معلّم برای تو آشکار نشده، که نشده، اما وقتی خدای مهربان نور علمشو برای تو آشکار کرد و اخراج کرد و ذبح نمود و … (صافّات)، حالا دیگه عمل به این علم آشکار شده، میشه امری واجب (إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً) و باید به نورت بگویی: سمعا و طاعتا. و انگاری حالا میترسی اگه بخواهی به نورت عمل نکنی و این میشه معنای زیبای واژۀ نذر!
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها»
«الْإِنْذَارُ: إخبارٌ فيه تخويف، خبري است كه ترس و بيم در آن باشد.»
«بشارت و انذار» + «خوف و رجا» + «قبض و بسط»: «اخم و لبخند»
«إِنذَار بوُقُوعِ غَارَةٍ جَوِّيّة: اعلان حملۀ هوائى»
+ «بشر»
خدای مهربان، معلّم رو برای مخاطبین میفرسته،
اما اهل حسادت، معلم، یعنی نذیر یعنی بشیر خودشونو تکذیب میکنن:
[«إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ … كَذَّبَتْ … بِالنُّذُرِ»]:
«إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَرِيباً»، «كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ»
«فِي قَوْلِهِ تَعَالَى كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ فَقَالَ هَذَا لَمَّا كَذَّبُوا صَالِحاً ع»
تکذیب آیات، تکذیب نذر، تکذیب معلّم!
+ «صور»
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً
وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ.
پیش قراول، اول از همه نور رو میبینه!
بین قوم صبا و قرای مبارکه (آل محمد ع) قرار میگیره!
مقتداست و اهل یقین با تاسی از نور او، از علم آل محمد ع بهرهمند میشوند!
به این میگن معلّم!
داستان تکراری وادی النّمل: مورچه دانا و سلیمان ع!
به این میگن جلودار و پیشقدم و پیشقراول و پیشاهنگ!
+ «احراز هویت تمثال نورانی معلم در ملکوت قلب!»
+ «آداب سفر»
«نذر – انذار»
+ «اولتیماتوم – اتمام حجت»
«نَذَرتُ»: یعنی من معالم ربانی صاحبان نور را در تقدیرات زندگی روزمرهام، پیشقراول خود قرار دادم!
یعنی دانستم! علم پیدا کردم! معلم رو شناختم و ازش اخذ علم کردم و با این علم، حالا میترسم که گناه کنم و این ترس ناشی از علم و آگاهی، بسیار مهم و لازم است و همان درک آلارم قبض نور قلب است.
+ «صلی – دومی نورت باش!»
«نَذَرَ الأَبُ الولدَ: پدر، فرزند خود را قيّم و سرپرست نمود.»
+ عکسهای زیبای واژههای «تلو» و «کبر»
+ «سلما لرجل»
+ «مصلی – سابق»
+ «تلو»
+ «طلع – الطَّلِيعَة- ج طَلَائِع من الجيش»
+ «رود – رائد»
+ «قدم – قدم صدق»:
[مقدمة «وَ كَانَ الْخَضِرُ عَلَى مُقَدِّمَةِ ذِي الْقَرْنَيْنِ»: پیشقراول به «عَيْنُ الْحَيَاةِ» میرسد.]
+ «صدر – المُصَدَّر»
+ «الرَّبِيئَة- ج رَبَايا [ربأ]: پيش قراولان سپاه؛ «بَثُّوا رَبَايَاهم»: ديدهبانان خود را پيشاپيش فرستادند.»
+ «رقب – رقیب – دیدهبان»: برج مراقبت! برج دیدهبانی، شتر گردنبلند «ناقة رَقُوبُ »
«پیش قراول» نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنهاست.
«دیدهبان» نام زیبای معلم ربانی است.
این دیدهبان، خودش نور علم آل محمد ع رو دیده و حالا داره به اطلاع ما میرسونه!
+ «عین – عین الله»: «نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ»
اهل یقین یاد گرفتند که «یاد معالم ربانی – ذکر الله» را در مواجهه با آیات، پیش قراول خود قرار دهند تا آگاهی لازم برای نحوه برخورد و رویارویی با آیات را یاد بگیرند. (1+1)
پس اهل یقین، اهل نَذر هستند: یعنی چی؟
یعنی اهل یقین، هنگام رویارویی با آیات، یاد معالم ربانی را، پیش قراول خود قرار می دهند تا از چیزی که به آن آگاهی ندارند، اطلاع کامل حاصل نمایند لذا وقتی با یاد معالم ربانی، به نور معلم خود متوسل میشوند تا چیزی را که نمیدانند بدانند، یهو قلبشون که منور به نور علوم ربانی میشه و اون مطلب بهشون عنایت میشه و بهش عمل میکنن، میفهمن که نذر آنها قبول شده است!
نذر همون نور علم است! که مهم و حیاتی است! نذیر یعنی معلّم!
نذر کردن یعنی معالم ربانی را نصب العین خود قرار دادن و این اندیشه رو بکار بردن است.
و منِ نذر کننده یقین دارم با عمل به این علم نورانی، تولید نور آرامش خواهد شد و اینو از روی بسط و نورانیت قلب خودم، وقتی مدام اونو یاد میکنم، متوجه میشم.
پس اگه ان شاء الله خلوص نیت باشه، بین نذر کردن و گشایش مشکلات، به طرفة العینی، کن فیکون میشود، یعنی یاد معالم ربانی و پیشقراول قرار دادن معالم ربانی و نذر با نام و یاد معالم ربانی، به چشم برهم زدنی، مشکلگشایی میکند و این برای اهل یقین قطعی و بی بروبرگرد است.
مفهوم زیبایی در واژه «نذر» وجود دارد و یه جلوه زیبا از معالم ربانی در دل شرایط آیات را برای اهل یقین بازگشایی میکند و نقش مهم این علوم را در دل شرایط تفهیم مینماید.
پس «نذر» میشه همون کلمۀ عبوری که در دل شرایط، هر گرهی را باز مینماید و نشاط قلبی را در پی دارد ان شاء الله تعالی. برای خود پیشقراول قرار دادن، همان دومی نور شدن است، یعنی «صلی»، و همان مبحث زیبای جفت و زوج است، یعنی اهل یقین فرد نیستند و طاق نیستند، بلکه برای خود زوجی زیبا انتخاب نمودهاند و این را آل محمد ع برای آنها انتخاب نموده و آنها هم راضی به این انتخاب شدهاند، لذا پیوند این عبد و امة، لازمۀ عبودیت و ربوبیت است، یعنی اهل یقین با یاد معالم ربانی و پیشقراول قرار دادن صاحب نور خود در دل شرایط تقدیرات به اینکه راه بهرهمندی از ربوبیت ذات اقدس الهی، نور ولایت آل محمد ع است به سبب کسب علم از صاحبان نور، لذا عبودیت اهل یقین با ربوبیت آل محمد ع پیوندی زیبا دارد که حاصلش اعمال صالح نورانی اهل یقینی است که با عمل خود شهادت میدهند که تنها عمل به علم آل محمد ع به سبب یاد معالم ربانی است که راهگشاست و برای خود و دیگران میتوان تولید نور آرامش نمود.
معمولا فرمانده لشکر برای حمله به دشمن، برای اطلاع از کم و کیف تواناییهای دشمن، یکی رو که از همه – از همۀ نظرها – یک سر و گردن بالاتره، برای کسب اطلاع از دشمن جلو میفرسته تا بر أساس اطلاعات و اخباری که او براشون میاره، طرح نقشۀ حمله به دشمن رو بریزند و چقدر نقش این پیشقراول در این موضوع مهمه!
« النَّذِيرَة- ج نَذَائِر: پيش قراول لشكر كه از امر دشمن آگاهى لازم بدست مىآورد.»
+ « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها »
+ « انما یخشی الله من عباده العلماء »:
یعنی علوم ربانی صاحبان نور، پیشقراول اهل یقین است و اهل یقین، مصلی و دومی این معالم و اندیشه است.
+ مثال زیبا: یک نفر دم گوش تو یواشی میگه: این غذایی که برای تو میارن سمی است، حواست باشه نخوری! چون عالم میشی به اینکه غذای مسموم جلوی تو گذاشتهاند، در واقع از اون انذار داده میشی و پرهیز داده میشی که مبادا بخوری و بمیری! پس منذر به اهل یقین علم میده! پیشاپیش به اونا با دادن مطلب علمی، آگاهی و هشدار نسبت به عواقب اندیشۀ لیدر سوء میده و همینطور بشارت نسبت به خاتمه خوب اندیشۀ صاحبان نور میدهد.
در واقع معنی نذر میشه:
« اهل یقین، معالم ربانی را پیشقراول خود قرار میدهند «أَنْتَ مُنْذِرُ»، تا آگاهی لازم را در خصوص کم و کیف چگونگی انجام وظیفه در دل شرایط بدست آورند. (+ «صلی – دومی نور»)
+ «هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى يعني محمدا ص»
«فَمُحَمَّدٌ ص سَيِّدُ النُّذُرِ»
+ «وَ إِنْ كَانَ آدَمَ ع أَبُو الْبَشَرِ فَمُحَمَّدٌ ص سَيِّدُ النُّذُرِ قَوْلُهُ ص آدَمُ وَ مَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوَائِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
«نَذِرَ بهِ: آن را دانست و آماده شد تا از آن بر حذر باشد.»
«نَذِرَ بالشّىء: عَلِمَه فحَذَرَه»
«قد نَذِرْتُ: أي: عَلِمْتُ ذلك و حَذِرْتُ»
+ «اخطار – هُشدار»
«أَنْذَرَهُ بالأَمرِ: او را به آن كار آگاه كرد و از عواقب امر، وى را بر حذر نمود.»
+ «حذر: النِّذَارَة: بر حذر نمودن، هُشدار»
«بپّا !!!»
+ «خُذُوا حِذْرَكُمْ» یعنی اخذ معالم ربانی.
+ «إِنذَار بوُقُوعِ غَارَةٍ جَوِّيّة: اعلان حملۀ هوائى»
«نَذِرَ بالشّىء: عَلِمَه فحَذَرَه، نذر: دانستن و حذر كردن»
اهل یقین با یاد معالم ربانی «نذر» و استعمال اندیشه و علم نورانی صاحبان نور، که در دل شرایط به قلبشان افاضه میشود، حالت خوف از گناه، مانع این میشود که گناه کنند و این معنای نذر است.
در واقع در این واژه نذر، مفهوم علم وجود دارد، علمی که نهایتا به دل کندن از گناه ختم میشود.
«النَّذْرُ: أن تُوجِب على نفسك ما ليس بواجب لحدوثِ أمر»:
با توجه به بحث اصول و اسرار و مطلب ایمان به غیب، انگاری اهل یقین، مثلا، ندانسته چیزی را بر خود واجب میکنند! بعبارت دیگر کسی که واقعا چیزی را دانست بر او واجب است که آن کار را انجام دهد یعنی عمل به علم، واجب است، اما اهل یقین نذر میکنند، یعنی تاویل آن را ندانسته، عمل به معالم ربانی را بر خود واجب میکنند و بدان عمل میکنند و آثار نورانی عمل به این علم را ظاهر میکنند و این کار بزرگی است و همان «الراسخون فی العلم» است که در عین اینکه نمیداند به چه دلیلی این آیت و این حادثۀ ناگوار و عذاب برایش مقدر شده، اما با یقینی که به تقدیرات حکیمانۀ خدای مهربان، یعنی «آیاتی»، دارد و میداند در تایید فرمایشات «رسلی» برایش مقدر شده، لذا انگاری هم علم دارد و هم علم ندارد، اما در عین حال عامل به نور ولایت میشود و این عمل به نور ولایت را بر خود فرض و واجب و «نذر» میداند.
این برداشت از مفهوم نذر زیباست!
لذا در آیه زیبای « إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً »، میشه گفت که «صوم» که نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنهاست و بعبارت دیگر صوم که نام و نماد نور ولایت است، را بر خود «نذر» نموده، پس نذر هم همچون صوم میشود نام زیبای معالم ربانی صاحبان نور و آیات محکم موید اندیشه آنها برای اهل یقین که با عمل به این اندیشه و دوری از اندیشه لیدرهای سوء، کانه این تغییر بینش و روش که بدنبال عدم استعمال و توقف استعمال اندیشه لیدرهای سوء با نماد صوم است را چون بر خود واجب و لازم گردانیده اند، لذا این اهل یقین میگوید « إِنِّي نَذَرْتُ » یعنی من بر خود واجب نمودم – چیزی را که خیلی ها اولا نمی دانند و در ثانی اگر بدانند هم عامل نیستند، یعنی نور ولایت را – که دیگر با اندیشۀ لیدرهای سوء و ارتکاب گناه، تسکین حال ندهم.
این معنای نذر که در واقع مفهوم ترس از گناه کردن با توجه به سرانجام شومش که صاحب نور، ما را از آن بیم و خبر و علم میدهد «قد نَذِرْتُ: أي: عَلِمْتُ ذلك و حَذِرْتُ» مفهوم زیبای واژۀ نذر است.
واژهای که در زبان روزمره فارسی خیلی جایگزین زیبا و متداول برای واژه انذار است، واژه « اخطار و هشدار » است یعنی در زبان فارسی، ما میگوییم به فلانی اخطار داده شد:
«الإنْذَار النّهائيّ: اخطار نهائى، آخرين اخطار»
پس انگاری صاحبان نور در دل شرایط مدام به اهل شک و یقین اخطار میدهند که:
لطفا گناه نکنید!
اهل یقین به این اخطار گوش میکنند «سمعنا و اطعنا»،
اما اهل شک این اخطارها رو خیلی جدی نمیگیرند و گوششون بدهکار نیست، لذا باب معصیت و گناه را نبسته و بدان استمرار میدهند «سمعنا و عصینا».
نذر = عقل منذر (هشدار دهنده!)
نذر: خوف از ادعای ربوبیت
عاقل از اینکه مدعی عنوانی شود که توانایی آن را ندارد و او را به هلاکت میرساند، خوف دارد و کسی که این مطلب را به او یاد داده منذر اوست « لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ » و او کسی نیست جز صاحب نوری که با مطالبش فقط میخواهد بگوید هر گناهی قابل جبران است جز ادعای ربوبیت «پشت کردن به نور و قطع رابطه با نور»، پس به این گناه غیر قابل غفران، چشم طمع نداشته باش.
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ … هِيَ الْوَلَايَةُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع.
[نذیر – سابق ] :
« مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً أَكْرَمَ مِنْ مُحَمَّدٍ ص وَ لَا خَلَقَ اللَّهُ قَبْلَهُ أَحَداً
وَ لَا أَنْذَرَ اللَّهُ خَلْقَهُ بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ قَبْلَ مُحَمَّدٍ
فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى
وَ قَالَ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
فَلَمْ يَكُنْ قَبْلَهُ مُطَاعٌ فِي الْخَلْقِ وَ لَا يَكُونُ بَعْدَهُ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ فِي كُلِّ قَرْنٍ إِلَى أَنْ يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهَا ».
«هذا نَذِيرٌ» اشاره به صاحبان نور دارد که از عالم ذر «مِنَ النُّذُرِ الْأُولى» قبول مسئولیت این امر خطیر را نموده «ماموریت کربلا»، و منذر است «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» و اسباب هدایت «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ».
سود:
وَ هُمُ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ
[… لِشِيعَةِ أَخِيكَ عَلِيٍّ … يُسَمَّوْنَ الرَّافِضَةَ … لِأَنَّهُمْ رَفَضُوا الْبَاطِلَ … وَ هُمُ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ …]
سود: التشخّص مع التفوّق [مافوق = صمد]
التشخّص مع التفوّق في مقابل أفراد اخر
السواد: السرار
سَرَارَة الشيءِ: نيكوترين چيز و خالص آن
عقل با «فن عذر خواهی» بر هوای نفس غالب میشود.
الِاعْتِذَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ
الِاعْتِذَارُ [عقل] مُنْذِرٌ [عقل] نَاصِحٌ [عقل]
عقل عَذْراء! «دُرَّة عَذْراء» عقل علامتشناس.
هر نذری باید یاد آور نور ولایت علی بن ابیطالب (ع) باشد .
نور علی نور
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ
يُوفُونَ لِلَّهِ بِالنَّذْرِ الَّذِي أَخَذَ عَلَيْهِمْ فِي الْمِيثَاقِ مِنْ وَلَايَتِنَا
إنه لما عرض اللّه عليكم ميثاق الدنيا و الآخرة اخترتم الآخرة على الدنيا،
در عالم ذر اين بينش را اختيار كرديم [نذر: بر خود واجب كرديم]
من نذر أن يطيع الله[فِي الْمِيثَاقِ مِنْ وَلَايَتِنَا] فليطعه
[نذر – وفاي به عهد]
النذر هو عقد المرء على النفس فعل شيء من البر بشرط
و لا ينعقد ذلك إلا بقوله لله علي كذا و لا يثبت بغير هذا اللفظ
و أصل النذر الخوف
لأنه يعقد ذلك على نفسه خوف التقصير في الأمر
و منه نذر الدم و هو العقد على سفكه للخوف من مضرة صاحبه
در عالم ذر اين بينش را اختيار كرديم [اجبار نشدیم به قبول این بینش] [نذر: بر خود واجب كرديم]
در عالم ذر اين بينش را بر خود واجب كرديم [نذر] و اختيار نموديم !
من نذر أن يطيع الله فليطعه و من نذر أن يعصي الله فلا يعصيه
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً
کسی که شحّ ندارد هرگز انتظار پاداش و تشکر از دیگران در مقابل گذشتهایی که انجام داده ندارد.
أَيُّ الْخِصَالِ بِالْمَرْءِ أَجْمَلُ ؟… وَ سَمَاحٌ بِلَا طَلَبِ مُكَافَاةٍ
فَإِنَّهُمُ [أَهْلَ النِّفَاقِ] يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ
فَإِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ ع مَنْ … عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ
شيعيان على كسانى هستند كه …
براى خداوند كار كنند و از او در انتظار پاداش مىباشند و از عذاب او مىترسند،
وَ نَحْنُ نَرْجُو بِقِتَالِهِمْ مِنَ اللَّهِ الثَّوَابَ
كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ
إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ
وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّه.
[وفی – نذز] :
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ (29)
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً (7)
+ «وفای عهد و نقض عهد و جفت و طاق و نذیر و بشیر و …»
+ «وفاداری»:
[وفاداری – نذر]:
«يُوفُونَ بِالنَّذْرِ»:
+ «نذر»
به معنای اسم نذر یعنی نورت وفادار باش و نذرتو همانطوریکه قول داده بودی ادا کن!
چرا وقتی کارمون گیره یاد معالم ربانی می افتیم اما وقتی مشکلمون با وساطت نور برطرف میشه غفلت می کنیم «فَغَفَلَ مُدَّةً»
وَ حَكَى عَلِيُّ بْنُ مُظَفَّرٍ النَّجَّارُ قَالَ:
كَانَ لِي حِصَّةٌ فِي ضَيْعَةٍ فَقُبِضَتْ غَصْباً
فَدَخَلْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع شَاكِياً وَ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
إِنْ رُدَّ هَذِهِ الْحِصَّةُ عَلَيَّ عَمِلْتُ هَذَا الْمَجْلِسَ مِنْ مَالِي
فَرُدَّتِ الْحِصَّةُ عَلَيْهِ فَغَفَلَ مُدَّةً فَرَأَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي مَنَامِهِ وَ هُوَ قَائِمٌ فِي زَاوِيَةِ الْقُبَّةِ وَ قَدْ قَبَضَ عَلَى يَدِهِ وَ طَلَعَ حَتَّى وَقَفَ عَلَى بَابِ الْوَدَاعِ الْبَرَّانِيِّ وَ أَشَارَ إِلَى الْمَجْلِسِ وَ قَالَ يَا عَلِيُّ يُوفُونَ بِالنَّذْرِ
فَقَالَ لَهُ حُبّاً وَ كَرَامَةً يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَصْبَحَ اشْتَغَلَ فِي عَمَلِهِ.
+ «قدم – قدم صدق»:
[مقدمة « وَ كَانَ الْخَضِرُ عَلَى مُقَدِّمَةِ ذِي الْقَرْنَيْنِ » – پیش قراول – عَيْنُ الْحَيَاةِ] :
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ
قَالَ الْيَهُودِيُّ
أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ شَجَرَةٍ نَبَتَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ
وَ عَنْ أَوَّلِ عَيْنٍ نَبَعَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ
وَ عَنْ أَوَّلِ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع
أَمَّا أَوَّلُ شَجَرَةٍ نَبَتَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّ الْيَهُودَ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا الزَّيْتُونَةُ وَ كَذَبُوا وَ إِنَّمَا هِيَ النَّخْلَةُ مِنَ الْعَجْوَةِ هَبَطَ بِهَا آدَمُ ع مَعَهُ مِنَ الْجَنَّةِ فَغَرَسَهَا وَ أَصْلُ النَّخْلَةِ كُلِّهِ مِنْهَا
وَ أَمَّا أَوَّلُ عَيْنٍ نَبَعَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّ الْيَهُودَ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا الْعَيْنُ الَّتِي بِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ تَحْتَ الْحَجَرِ وَ كَذَبُوا هِيَ عَيْنُ الْحَيَاةِ الَّتِي مَا انْتَهَى إِلَيْهَا أَحَدٌ إِلَّا حَيِيَ وَ كَانَ الْخَضِرُ عَلَى مُقَدِّمَةِ ذِي الْقَرْنَيْنِ فَطَلَبَ عَيْنَ الْحَيَاةِ فَوَجَدَهَا الْخَضِرُ ع وَ شَرِبَ مِنْهَا وَ لَمْ يَجِدْهَا ذُو الْقَرْنَيْنِ
وَ أَمَّا أَوَّلُ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَإِنَّ الْيَهُودَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ الْجَحَرُ الَّذِي بِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ وَ كَذَبُوا إِنَّمَا هُوَ الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ هَبَطَ بِهِ آدَمُ ع مَعَهُ مِنَ الْجَنَّةِ فَوَضَعَهُ فِي الرُّكْنِ وَ النَّاسُ يَسْتَلِمُونَهُ وَ كَانَ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ الثَّلْجِ فَاسْوَدَّ مِنْ خَطَايَا بَنِي آدَمَ.
يهودى گفت:
بمن خبر ده از نخست درختى كه بر زمين روئيده
و از نخست چشمه كه بر زمين روان شده،
و از نخست سنگى كه بر زمين نهاده شده
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:
نخست درخت كه بر زمين روئيده بپندار يهود زيتونست و دروغ گفتند و همانا نخله عجوه است كه آدم عليه السّلام از بهشت با خود آورد و در زمين كشت و اصل همه نخلهها است.
نخست چشمه كه بر زمين روان شد يهود پندارند چشمه بيت المقدس است زير سنگ، و دروغ گفتند آن چشمه زندگانيست كه كسى بدان نرسد جز كه زنده ماند و خضر در پيش قراول ذى القرنين بود كه چشمه زندگانى را ميجست و خضر آن را يافت و از آن نوشيد و ذو القرنين آن را نيافت.
و نخست سنگ كه بر زمين نهاده شده يهود پندارند سنگ بيت المقدس است و دروغ گويند همانا حجر الاسود است كه آدم عليه السّلام آن را با خود از بهشت آورد و بر ركن نهاد و مردمش استلام كنند سپيدتر از برف بود و از گناهان و معاصى آدميزاده سياه شد.
[نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ]:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
نَحْنُ الْمَثَانِي الَّذِي أَعْطَاهُ اللَّهُ نَبِيَّنَا مُحَمَّداً ص
وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِي الْأَرْضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ
وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ يَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ بِالرَّحْمَةِ عَلَى عِبَادِهِ
عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا وَ إِمَامَةَ الْمُتَّقِينَ.
امام باقر (ع) فرمود:
ما هستيم آن مثانى كه خدا به پيغمبر خود محمد (ص) عطا كرد،
ما همان وجهه خدائيم كه در روى زمين ميان شما مىغلطيم،
مائيم ديدهبان خدا در خلقش و دست رحمتش كه به بندگان دراز كرده،
شناسد ما را هر كه شناسد و ناديده گيرد ما را هر كه ناديده گيرد،
سوگند به پيشوائى متقيان.
[رقب – إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً]:
عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ
وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً
قَالَ فَقَالَ هِيَ أَرْحَامُ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا أَ لَا تَرَى أَنَّهُ جَعَلَهَا مِنْهُ.
از جميل بن دراج، گويد:
از امام صادق (ع) پرسيدم از قول خدا عز و جل:
«و بپرهيز از خدائى كه باز خواست شما به واسطه او است و هم به واسطه ارحام،
زيرا خدا بر شما ديده بان است»
گويد:
در پاسخ فرمود:
مقصود ارحام: عموم مردم است،
زيرا خدا عز و جل دستور داده است به صله آن و احترام آن،
آيا نبينى كه آن را با خود مقرون كرده است.
[رقیب – دیده بان]:
… و ذلك قول الله عز و جل
إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَ
و قال عز و جل حكاية عما يقول عيسى يوم القيامة
وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.
من تا در ميان آنان بودم بر آنها گواه بودم،
چون مرا ميرانيدى تو خود ديدهبان آنها بودى و تو بر هر چيز گواهى.
«بَعَثَهُ بَشِيراً وَ نَذِيراً»
بشارت و انذار، ماموریت کربلای صاحبان نور!
توحيد المفضل ؛ ص166
المجلس الرابع
قَالَ الْمُفَضَّلُ فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الرَّابِعُ بَكَّرْتُ إِلَى مَوْلَايَ فَاسْتُؤْذِنَ لِي فَأَمَرَنِي بِالْجُلُوسِ فَجَلَسْتُ
فَقَالَ ع
مِنَّا التَّحْمِيدُ وَ التَّسْبِيحُ وَ التَّعْظِيمُ وَ التَّقْدِيسُ لِلِاسْمِ الْأَقْدَمِ وَ النُّورِ الْأَعْظَمِ الْعَلِيِّ الْعَلَّامِ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ وَ مُنْشِئِ الْأَنَامِ وَ مُفْنِي الْعَوَالِمِ وَ الدُّهُورِ وَ صَاحِبِ السِّرِّ الْمَسْتُورِ وَ الْغَيْبِ الْمَحْظُورِ وَ الِاسْمِ الْمَخْزُونِ وَ الْعِلْمِ الْمَكْنُونِ وَ صَلَوَاتُهُ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَى مُبَلِّغِ وَحْيِهِ وَ مُؤَدِّي رِسَالَتِهِ الَّذِي بَعَثَهُ بَشِيراً وَ نَذِيراً
وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ فَعَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ مِنْ بَارِئِهِ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ وَ التَّحِيَّاتُ الزَّاكِيَاتُ النَّامِيَاتُ وَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ الرَّحْمَةُ وَ الْبَرَكَاتُ فِي الْمَاضِينَ وَ الْغَابِرِينَ أَبَدَ الْآبِدِينَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِينَ وَ هُمْ أَهْلُهُ وَ مُسْتَحِقُّوهُ.
مجلس چهارم
مفضّل گويد:
بامداد روز چهارم، به خدمت مولايم- عليه السّلام- شتافتم.
به من اجازه ورود داده شد.
به فرمان امام- عليه السّلام- بر زمين نشستم.
آنگاه امام- عليه السّلام- فرمود:
از ماست تحميد و تسبيح و تعظيم و تقديس اسمى كه از همه قديمتر و نورى كه از همه بزرگتر است، آن كسى كه بلند مرتبه و بسيار آگاه، صاحب جلالت و اكرام، آفريننده همه هستى، فانىكننده تمام عالمها و روزگاران، صاحب سرّ مستور و غيب محظور و نام مخزون و علم مكنون است.
صلوات و بركات او بر رساننده وحى و رسالت باد، كسى كه او را بشير و نذير و به اذنش دعوتكننده به سوى خداى و چراغ روشنايى بخش برگزيد تا آن كه هلاك مىشود با دليل و بيّنه باشد و آن كه حيات مىيابد با دليل و بيّنه باشد. (سوره انفال، آيه 42)
از جانب آفرينشگر جلّ و علا بر او و خاندانش صلوات پاكيزه و تحيات زاكيه و زاينده باد.
هميشه روزگاران در گذشته و حال بر او و ايشان سلام و رحمت و بركات الهى باد؛
زيرا آنان شايسته و مستحق آن هستند.
فَإِنَّمَا أَنْتَ عَبْدٌ نَذِيرٌ لَا شَرِيكٌ فِي الْمَمْلَكَةِ!
ماموریت معلم، فقط بشارت و انذار است!
معلم، ادعای خدایی نمیکنه و پا توی کفش خدا نمیکنه!
«فَإِنَّمَا أَنْتَ عَبْدٌ نَذِيرٌ لَا شَرِيكٌ فِي الْمَمْلَكَةِ وَ لَا مُهَيْمِنٌ عَلَيَّ»
تابلوی حداکثر سرعت 80 کیلومتر فقط به راننده علم میرسونه!
پاداش و یا عقوبت راننده، بر اساس تصمیمی که میگیره، توسط یک مرجع ذیصلاح دیگر، صورت میگیرد. این کار به معلم (تابلوی اطلاع رسانی – بلاغ مبین) ربطی نداره!!! معلم، باذن الله، علم رو در ملک و در ملکوت، به گوش مخاطب میرسونه، حالا این مخاطبه که باور کنه و عمل کنه یا باور نکنه و عمل نکنه، اما چون شنیده، با او اتمام حجت شده و جای هیچ عذر و بهانهای برای او باقی نخواهد ماند.
…در داستان نفرین ابراهیم ع بر اهل معصیت:
… وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
قَوَّى اللَّهُ بَصَرَهُ لَمَّا رَفَعَهُ دُونَ السَّمَاءِ حَتَّى أَبْصَرَ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهَا ظَاهِرِينَ وَ مُسْتَتِرِينَ
فَرَأَى رَجُلًا وَ امْرَأَةً عَلَى فَاحِشَةٍ فَدَعَا عَلَيْهِمَا بِالْهَلَاكِ فَهَلَكَا
ثُمَّ رَأَى آخَرَيْنِ فَدَعَا عَلَيْهِمَا بِالْهَلَاكِ فَهَلَكَا
ثُمَّ رَأَى آخَرَيْنِ فَهَمَّ بِالدُّعَاءِ عَلَيْهِمَا
فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ
اكْفُفْ دَعْوَتَكَ عَنْ عِبَادِي وَ إِمَائِي
فَإِنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ الْجَبَّارُ الْحَلِيمُ
لَا تَضُرُّنِي ذُنُوبُ عِبَادِي وَ إِمَائِي كَمَا لَا تَنْفَعُنِي طَاعَتُهُمْ
وَ لَسْتُ أَسُوسُهُمْ بِشِفَاءِ الْغَيْظِ كَسِيَاسَتِكَ
فَاكْفُفْ دَعْوَتَكَ عَنْ عِبَادِي
فَإِنَّمَا أَنْتَ عَبْدٌ نَذِيرٌ لَا شَرِيكٌ فِي الْمَمْلَكَةِ وَ لَا مُهَيْمِنٌ عَلَيَّ
وَ عِبَادِي مَعِي بَيْنَ خِلَالٍ ثَلَاثٍ
إِمَّا تَابُوا إِلَيَّ فَتُبْتُ عَلَيْهِمْ وَ غَفَرْتُ ذُنُوبَهُمْ وَ سَتَرْتُ عُيُوبَهُمْ
وَ إِمَّا كَفَفْتُ عَنْهُمْ عَذَابِي لِعِلْمِي بِأَنَّهُ سَيَخْرُجُ مِنْ أَصْلَابِهِمْ ذُرِّيَّاتٌ مُؤْمِنُونَ فَأَرْفُقُ بِالْآبَاءِ الْكَافِرِينَ وَ أَتَأَنَّى بِالْأُمَّهَاتِ الْكَافِرَاتِ وَ أَرْفَعُ عَنْهُمْ عَذَابِي لِيَخْرُجَ ذَلِكَ الْمُؤْمِنُ مِنْ أَصْلَابِهِمْ فَإِذَا تَزَايَلُوا حَقَّ بِهِمْ عَذَابِي وَ حَاقَ بِهِمْ بَلَائِي وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ هَذَا وَ لَا هَذَا فَإِنَّ الَّذِي أَعْدَدْتُهُ لَهُمْ مِنْ عَذَابِي أَعْظَمُ مِمَّا تُرِيدُهُ بِهِمْ فَإِنَّ عَذَابِي لِعِبَادِي عَلَى حَسَبِ جَلَالِي وَ كِبْرِيَائِي
يَا إِبْرَاهِيمُ
فَخَلِّ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي
فَإِنِّي أَرْحَمُ بِهِمْ مِنْكَ
وَ خَلِّ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي
فَإِنِّي أَنَا الْجَبَّارُ الْحَلِيمُ الْعَلَّامُ الْحَكِيمُ أُدَبِّرُهُمْ بِعِلْمِي وَ أُنَفِّذُ فِيهِمْ قَضَائِي وَ قَدَرِي …
و اینگونه، ما ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از یقینکنندگان باشد.
خداوند بینایی او را نیرومند ساخت و هنگامی که او را بالاتر از آسمانها برافراشت، چنان شد که زمین و هر که بر روی آن بود، چه آشکار و چه پنهان، را دید.
پس مردی و زنی را مشاهده کرد که مرتکب کار زشتی بودند،
پس برای هلاکت آنها دعا کرد، و آنها هلاک شدند.
سپس حضرت ابراهیم (ع) دو نفر دیگر را دید و برای هلاکت آنها دعا کرد، پس آنها هلاک شدند.
سپس دو نفر دیگر را دید و تصمیم گرفت که بر ضدّ آنها نیز دعا کند.
پس خداوند به او وحی فرستاد که:
«ای ابراهیم! دعای خود را از بندگان و کنیزانم بازدار، زیرا من، بخشنده و مهربان، توانای شکستناپذیر و بردبار هستم.
گناهان بندگانم و کنیزانم به من زیانی نمیرساند، همانگونه که اطاعت آنها برای من سودی ندارد.
من آنها را با فرو نشاندن خشم مدیریت نمیکنم، آنگونه که تو با خشم خود رفتار میکنی.
پس دست از دعای خود بردار، چرا که تو فقط یک بنده و هشداردهندهای، نه شریکی در فرمانروایی و نه کسی که بر من تسلط داشته باشد.
بندگان من نزد من در یکی از سه حالت قرار دارند:
یا توبه میکنند و من توبهشان را میپذیرم، گناهانشان را میبخشم و عیبهایشان را میپوشانم.
یا عذابم را از آنها بازمیدارم، زیرا میدانم که از نسل آنها مؤمنانی خواهند آمد. پس به خاطر این فرزندان مؤمن، به والدین کافرشان مهلت میدهم و از مادران کافرشان نیز چشمپوشی میکنم تا زمانی که آن مؤمن از نسل آنها خارج شود.
پس زمانی که نسلشان از هم جدا شد، عذابم به آنها خواهد رسید و بلا بر آنان نازل خواهد شد.
و اگر هیچکدام از این دو حالت نبود، بدان که عذابی که برایشان آماده کردهام، بزرگتر از چیزی است که تو برای آنها میخواهی، زیرا عذاب من بر بندگانم بر اساس عظمت و بزرگی من است.
ای ابراهیم! پس میان من و بندگانم فاصله بگیر، زیرا من نسبت به آنها مهربانتر از تو هستم.
و میان من و بندگانم فاصله بگیر، چرا که من، شکستناپذیر، بردبار، دانا و حکیم هستم.
من با علم خود، آنها را تدبیر میکنم و فرمان و تقدیرم را در موردشان اجرا مینمایم.»
رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ
معلّمی که برای مخاطبینش نقش بشارت و انذار داره، در ملک و در ملکوت!
[سورة البقرة (۲): آية ۱۱۹]
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحيمِ (119)
[سورة النساء (۴): الآيات ۱۶۴ الى ۱۶۵]
رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً (165)
[سورة المائدة (۵): آية ۱۹]
يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (19)
[سورة الأنعام (۶): الآيات ۴۶ الى ۴۹]
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (48)
[سورة الإسراء (۱۷): الآيات ۱۰۱ الى ۱۰۵]
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (105)
[سورة الكهف (۱۸): الآيات ۵۳ الى ۵۶]
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (56)
[سورة الفرقان (۲۵): الآيات ۵۱ الى ۶۰]
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (56)
[سورة الأحزاب (۳۳): الآيات ۴۱ الى ۴۸]
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (45)
[سورة سبإ (۳۴): الآيات ۲۶ الى ۳۰]
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (28)
[سورة فاطر (۳۵): الآيات ۱۸ الى ۲۶]
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ (24)
[سورة الفتح (۴۸): الآيات ۶ الى ۱۰]
إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (8)
بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ!!!
«عُجب» + «بشارت و انذار»
امام صادق علیهالسلام:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
بَيْنَمَا مُوسَى ع جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِيسُ وَ عَلَيْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ
فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَى ع خَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَى مُوسَى فَسَلَّمَ عَلَيْهِ
فَقَالَ لَهُ مُوسَى مَنْ أَنْتَ
فَقَالَ أَنَا إِبْلِيسُ
قَالَ أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَكَ
قَالَ إِنِّي إِنَّمَا جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَيْكَ لِمَكَانِكَ مِنَ اللَّهِ
قَالَ
فَقَالَ لَهُ مُوسَى ع
فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ
قَالَ
بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ
فَقَالَ مُوسَى فَأَخْبِرْنِي بِالذَّنْبِ الَّذِي إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَيْهِ
قَالَ إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِي عَيْنِهِ ذَنْبُهُ
وَ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِدَاوُدَ ع
يَا دَاوُدُ
بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ
قَالَ
كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ
قَالَ يَا دَاوُدُ
بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ
وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ
فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ.
حدیثی از امام صادق (علیهالسلام) درباره گفتوگوی حضرت موسی (علیهالسلام) با ابلیس
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمودند:
روزی حضرت موسی (علیهالسلام) نشسته بود که ابلیس با لباسی رنگارنگ (برنس ذو ألوان) به سوی او آمد. هنگامی که به موسی نزدیک شد، آن لباس را از تن درآورد و به او سلام کرد.
موسی (علیهالسلام) پرسید: «تو کیستی؟»
ابلیس پاسخ داد: «من ابلیس هستم.»
موسی گفت:
«تو؟! خدا خانهات را ویران کند! (یعنی لعنت و دوری از رحمت خدا بر تو باد).»
ابلیس گفت:
«من فقط آمدهام تا به تو سلام کنم، چون تو نزد خدا جایگاه والایی داری.»
موسی (علیهالسلام) پرسید:
«این لباس رنگارنگی که پوشیده بودی، چیست؟»
ابلیس گفت:
«با این لباس، دلهای فرزندان آدم را میربایم (و آنها را گمراه میکنم).»
موسی (علیهالسلام) از او پرسید:
«آن گناهی که اگر انسان انجام دهد، تو کاملاً بر او مسلط میشوی، کدام است؟»
ابلیس پاسخ داد:
«وقتی انسان از خودش خوشش بیاید، اعمالش را زیاد ببیند، و گناهانش در نظرش کوچک جلوه کند.»
وحی الهی به حضرت داوود (علیهالسلام)
خداوند عزوجل به حضرت داوود (علیهالسلام) وحی فرمود:
«ای داوود! گناهکاران را بشارت بده و صدیقان (نیکوکاران) را بیم بده.»
حضرت داوود عرض کرد:
«چگونه گناهکاران را بشارت دهم و نیکوکاران را انذار کنم؟»
خداوند فرمود:
«گناهکاران را بشارت بده که من توبه را میپذیرم و گناهان را میبخشم،
و صدیقان را هشدار بده که هرگز به اعمال خود مغرور نشوند،
زیرا هیچ بندهای را برای حسابرسی اعمالش بازخواست نمیکنم، مگر آنکه هلاک میشود.»
معلم، بشیر و نذیر!
اختلاف بین مخاطبین!
تفسير القمي
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً
قَالَ
قَبْلَ نُوحٍ عَلَى مَذْهَبٍ وَاحِدٍ
فَاخْتَلَفُوا فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ.
مردم ابتدا یک امت واحد بودند،
در دوره پیش از نوح (علیهالسلام) بر یک روش و مذهب بودند،
سپس اختلاف کردند،
پس خداوند پیامبران را به عنوان مژدهدهندگان و هشداردهندگان فرستاد.
امام صادق علیه السلام:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي كَلَامٍ لَهُ يَقُولُ فِيهِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْتَجِبِ بِالنُّورِ دُونَ خَلْقِهِ فِي الْأُفُقِ الطَّامِحِ وَ الْعِزِّ الشَّامِخِ وَ الْمُلْكِ الْبَاذِخِ
فَوْقَ كُلِّ شَيْءٍ عَلَا وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ دَنَا
فَتَجَلَّى لِخَلْقِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ يُرَى وَ هُوَ يَرَى وَ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى
فَأَحَبَّ الِاخْتِصَاصَ بِالتَّوْحِيدِ إِذَا احْتَجَبَ بِنُورِهِ وَ سَمَا فِي عُلُوِّهِ وَ اسْتَتَرَ عَنْ خَلْقِهِ
لِتَكُونَ لَهُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ
وَ انْبَعَثَ [ابْتَعَثَ] فِيهِمُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
وَ لِيَعْقِلَ الْعِبَادُ عَنْ رَبِّهِمْ مَا جَهِلُوا
وَ عَرَفُوهُ بِرُبُوبِيَّتِهِ بَعْدَ مَا أَنْكَرُوا
وَ يُوَحِّدُوهُ بِالْإِلَهِيَّةِ بَعْدَ مَا أَضَدُّوهُ.
امام صادق (ع) در سخنی فرمودند:
سپاس و ستایش خداوندی را که در نور خود از آفریدگانش پنهان است،
در افق بلند، عزت رفیع و سلطنت عظیم خویش.
او برتر از هر چیزی است و به همه چیز نزدیک است.
برای آفریدگانش جلوه کرد بیآنکه دیده شود، اما او میبیند و در مرتبه والای دیدار است.
او خواست که در یکتاییاش اختصاص یابد،
پس در نور خویش پنهان شد و در والاییاش سرافراز گشت و از آفریدگانش پوشیده ماند،
تا حجت قاطع برای او باشد.
از اینرو، پیامبران را بهمیان خلق برانگیخت؛ بشارتدهندگان و بیمدهندگان،
تا آنان که هلاک میشوند، با حجتی آشکار هلاک گردند
و آنان که زندگی مییابند، با دلیل روشن حیات یابند،
و تا بندگان، آنچه را از پروردگارشان نمیدانستند، دریابند
و او را پس از انکار، به ربوبیتش بشناسند
و پس از اینکه برایش همتا قائل میشدند، او را به الوهیت یگانه بدانند.
امام صادق علیه السلام:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع
أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ
لِأَيِّ شَيْءٍ بَعَثَ اللَّهُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ إِلَى النَّاسِ
فَقَالَ
لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ مِنْ بَعْدِ الرُّسُلِ
وَ لِئَلَّا يَقُولُوا
ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ
وَ لِتَكُونَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ
أَ لَا تَسْمَعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ حِكَايَةً عَنْ خَزَنَةِ جَهَنَّمَ وَ احْتِجَاجِهِمْ عَلَى أَهْلِ النَّارِ بِالْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ
أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ *
قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا
وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ.
مردی از امام صادق (ع) پرسید:
چرا خداوند پیامبران و رسولان را به سوی مردم فرستاد؟
امام (ع) پاسخ داد:
تا مردم پس از فرستاده شدن پیامبران، حجتی بر خدا نداشته باشند.
تا نگویند:
«هیچ بشیر (بشارتدهنده) و نذیر (هشداردهنده)ای برای ما نیامده است.»
تا پیامبران، حجت خداوند بر مردم باشند.
سپس امام (ع) به آیهای از قرآن اشاره میکنند که نگهبانان دوزخ از اهل جهنم میپرسند:
«آیا پیامآوری برای شما نیامد؟»
و آنها اعتراف میکنند که پیامبرانی آمدند، اما آنها تکذیبشان کردند و گفتند:
«خداوند چیزی نازل نکرده است، و شما (پیامبران) جز در گمراهی آشکار نیستید.»
مشتقات ریشۀ «نذر» در آیات قرآن:
إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (6)
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحيمِ (119)
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (213)
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ (270)
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما في بَطْني مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ (35)
رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً (165)
يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (19)
قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني بَريءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (19)
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (48)
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51)
وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ (92)
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرينَ (130)
كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ في صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنينَ (2)
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (63)
أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (69)
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ (184)
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (188)
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (122)
أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبينٌ (2)
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرينَ (73)
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ (101)
أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ (2)
فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكيلٌ (12)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ (25)
وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ (7)
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذينَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَريبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ (44)
هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (52)
وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذيرُ الْمُبينُ (89)
يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ (2)
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (105)
قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَديداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (2)
وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً (4)
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (56)
فَكُلي وَ اشْرَبي وَ قَرِّي عَيْناً فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا (26)
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُونَ (39)
فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا (97)
قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما يُنْذَرُونَ (45)
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ (29)
قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ (49)
تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً (1)
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً (7)
وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ نَذيراً (51)
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (56)
إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ (115)
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرينَ (173)
عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ (194)
وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ لَها مُنْذِرُونَ (208)
وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ (214)
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرينَ (58)
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرينَ (92)
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (46)
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذيرٌ مُبينٌ (50)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (3)
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (45)
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (28)
وَ ما أَرْسَلْنا في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (34)
وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذيرٍ (44)
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديدٍ (46)
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ (18)
إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذيرٌ (23)
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ (24)
وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فيها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذي كُنَّا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمينَ مِنْ نَصيرٍ (37)
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذيرٌ ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً (42)
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ (6)
وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (10)
إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَريمٍ (11)
لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ (70)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فيهِمْ مُنْذِرينَ (72)
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرينَ (73)
فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرينَ (177)
وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ (4)
قُلْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (65)
إِنْ يُوحى إِلَيَّ إِلاَّ أَنَّما أَنَا نَذيرٌ مُبينٌ (70)
وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آياتِ رَبِّكُمْ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا بَلى وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرينَ (71)
رَفيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ (15)
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمينَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاعُ (18)
بَشيراً وَ نَذيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (4)
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ (13)
وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فيهِ فَريقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِي السَّعيرِ (7)
وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (23)
إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرينَ (3)
ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ (3)
قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ (9)
وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنينَ (12)
وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (21)
وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرينَ (29)
إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (8)
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجيبٌ (2)
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ (50)
وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ (51)
هذا نَذيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى (56)
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ (5)
فَكَيْفَ كانَ عَذابي وَ نُذُرِ (16)
كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابي وَ نُذُرِ (18)
فَكَيْفَ كانَ عَذابي وَ نُذُرِ (21)
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ (23)
فَكَيْفَ كانَ عَذابي وَ نُذُرِ (30)
كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ (33)
وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ (36)
وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابي وَ نُذُرِ (37)
فَذُوقُوا عَذابي وَ نُذُرِ (39)
وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ (41)
تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ (8)
قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ في ضَلالٍ كَبيرٍ (9)
أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذيرِ (17)
قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذيرٌ مُبينٌ (26)
إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (1)
قالَ يا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ (2)
قُمْ فَأَنْذِرْ (2)
نَذيراً لِلْبَشَرِ (36)
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً (7)
عُذْراً أَوْ نُذْراً (6)
إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَريباً يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً (40)
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها (45)
فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى (14)