دکتر محمد شعبانی راد

نورِ یکی‌یه‌دونه! نورِ بی‌نظیر! نورِ یگانه! اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ!

Be in charge of your affairs
by following the light of your heart’s emotions!

با پیروی از نور دنیای قلب خودتون ، عهده دار امور خودتون باشید!
این نور، بی‌نظیر است!
راه پرستش خدا، راه یکتاپرستی، فقط درک این نور یگانه است!
«وحد» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است!
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«اتَّحَدَ الشَّيئان [أحد و وحد]: آن دو چيز با هم يكى شدند»:
نورٌ علی نور شد! قلب با نور، یکی شد! قلب، نورانی شد! قلب، خدایی شد!
این میشه خداپرستی و یکتاپرستی!
پس توحید و یکتاپرستی با فعال شدن مکانیسم نورانی قلب محقّق می شود.
توحید، ثمره قرین شدن و زوج شدن قلب، با نور الهی است.
به این میگن «اتّحاد» و «اتّصال» و «اتّفاق» یعنی موافقت و یکی شدن
و راضی شدن به تقدیرات ذات اقدس الهی!
این میشه رسیدن به حیات طیبه جاویدان
«فَبِالتَّوْحِيدِ حَرَّمَ أَجْسَادَ أُمَّتِي عَلَى النَّارِ»
قلبی که صاحب نور شد، خوراک نار نخواهد شد!
+ «نور یکتاپرستی – توحید المعاییر!»
+ «یتم»

إِلَهِي كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِي بَعْدَ مَمَاتِي وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِي إِلَّا الْجَمِيلَ فِي حَيَاتِي.
خدايا من چگونه مأيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم، در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردى.
إِلَهِي تَوَلَّ مِنْ أَمْرِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ عُدْ عَلَيَّ بِفَضْلِكَ عَلَى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ.
خدايا سرپرستى كن كار مرا چنانچه تو شايسته آنى و توجه كن بر من بفضل خويش كه همچون گنهكارى هستم كه نادانيش سرا پاى او را فرا گرفته.

إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ‏ قَرِيبٌ‏ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.
فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ.

[سورة الإخلاص (112): الآيات 1 الى 4]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1)
بگو: «او خدايى است يكتا،
اللَّهُ الصَّمَدُ (2)
خداى صمد.
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ (3)
نه كس را زاده، نه زاييده از كَس،
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)
و او را هيچ همتايى نباشد.»

[الصّمد – الولیّ – النّور]:
«اللَّهُ الصَّمَدُ … – اللَّهُ‏ وَلِيُّ‏ … – اللَّهُ‏ نُورُ …»

«صمد» یکی از هزار واژه مترادف «نور» است.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللَّهُ يَا أَحَدُ.
يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا مَنْ‏ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ،
اعْصِمْنِي وَ طَهِّرْنِي، وَ اذْهَبْ بِبَلِيَّتِي.
اى يگانه‏ اى يكتا اى مقصود در حوائج و خواسته‏‌ها
اى آنكه نزائيده و زائيده نشده و كسى همتاى او نبوده
مرا (از هر پيشامدى) نگاهدار، و (از گناهان) پاك گردان، و غم و اندوهم را دور كن‏.

[سورة الأعراف (7): آية 157] :
« وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ »
الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ‏ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157)
همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده -كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‌‏يابند- پيروى مى‌‏كنند؛ [همان پيامبرى كه‏] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‌‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏‌دارد، و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‌‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‌‏دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند.

[سورة البقرة (2): آية 61] :
«طَعامٍ واحِدٍ»
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (61)
و چون گفتيد:
«اى موسى، هرگز بر يك [نوع‏] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‌‏روياند، از [قبيل‏] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند.»
[موسى‏] گفت:
«آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پست‌‏تريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواسته‏‌ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست.» و [داغ‏] خوارى و نادارى بر [پيشانى‏] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانه‏‌هاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مى‌‏كشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند.

إِنَّ مَعْرِفَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ … نُورٌ مِنْ كُلِّ ظُلْمَةٍ!

امام صادق علیه السلام:
لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي فَضْلِ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مَدُّوا أَعْيُنَهُمْ إِلَى مَا مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الْأَعْدَاءَ مِنْ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ نَعِيمِهَا وَ كَانَتْ دُنْيَاهُمْ أَقَلَّ عِنْدَهُمْ مِمَّا يَطَئُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ وَ لَنُعِّمُوا بِمَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ يَزَلْ فِي رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ‏
  إِنَّ مَعْرِفَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آنِسٌ مِنْ كُلِّ وَحْشَةٍ
وَ صَاحِبٌ مِنْ كُلِّ وَحْدَةٍ
وَ نُورٌ مِنْ كُلِّ ظُلْمَةٍ
وَ قُوَّةٌ مِنْ كُلِّ ضَعْفٍ
وَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ سُقْمٍ‏
ثُمَّ قَالَ ع‏
وَ قَدْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَوْمٌ‏ يُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يُنْشَرُونَ بِالْمَنَاشِيرِ وَ تَضِيقُ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِرُحْبِهَا فَمَا يَرُدُّهُمْ عَمَّا هُمْ عَلَيْهِ‏ شَيْ‏ءٌ مِمَّا هُمْ فِيهِ‏ مِنْ غَيْرِ تِرَةٍ وَتَرُوا مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِمْ وَ لَا أَذًى‏ بَلْ‏ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ دَرَجَاتِهِمْ وَ اصْبِرُوا عَلَى نَوَائِبِ دَهْرِكُمْ تُدْرِكُوا سَعْيَهُمْ.
اگر مردم مى‌‏دانستند در معرفت و شناخت خدا چه فضيلتى نهفته است هرگز به رونق زندگى دنيا و نعمتهاى دنيوى كه خداوند به دشمنان خود داده نظر نمى‌‏افكندند و دنياى آنها در نگاه ايشان زبون‌تر از چيزى بود كه آنها زير پاى خود لگد مى‌‏كنند. ايشان بهره‌‏مند گردند به معرفت و شناخت خداى عزّ و جلّ و بدان شادكام باشند چونان شادكامى كسى كه هميشه در باغهاى بهشت با اولياى خدا به سر مى‏‌برند.
همانا شناخت خداى عزّ و جلّ انس بخش هر وحشتى،
و يار و همدم هر گونه تنهايى،
و روشنا بخش هر ظلمتى
و نيرو رسان هر ناتوانى
و درمان هر دردى است.
سپس فرمود:
همانا پيش از شما مردمى بودند كه كشته مى‏‌گشتند و به آتش كشيده مى‌‏شدند و با ارّه تكه تكه مى‌‏گشتند و زمين با همه پهناورى بر ايشان تنگ مى‏‌شد، و تمام اين شرايط آنها را از باورى كه داشتند بر نمى‌‏گرداند، و كسانى كه بر سر آنها چنين بلاهايى مى‌‏آوردند نه به سبب مطالبه خون يا آزارى بود كه از آنها مى‌‏ديدند، بلكه از ايشان تنها از آن روى انتقام مى‏‌كشيدند كه، بخداى نيرومند ستوده، ايمان داشتند. پس از پروردگارتان درجات ايشان را طلب كنيد و بر ناگواريهاى روزگار خود شكيب ورزيد، تا به پيامدهاى تلاش آنها دست يازيد.

+ مقاله «نور استاندارد! نور یکتاپرستی!»

تَأْوِيلُ الصَّمَدِ … لَا ظُلْمَانِيٌّ وَ لَا نُورَانِيٌّ!

[تَأْوِيلُ الصَّمَدِ … لَا ظُلْمَانِيٌّ وَ لَا نُورَانِيٌّ]:
«خداوند، نورانی یا ظلمانی نیست!»: نور و ظلمت، کلام خداست! مخلوق خداست! خدا با این مخلوق و با این کلام به قلوب بندگان خود اطلاع رسانی میکند و نظر خوب یا بد خودش را به اطلاع آنها میرساند و آنها را از خواست و اراده خودش مطلع میکند پس اینکه «الله یقبض و یبصط» به این معنا نیست که خود خدا نورانی یا ظلمانی است بلکه خدای مهربان برای اتمام حجت با بندۀ خودش به زبانی از جنس نور «الله نور»، یعنی با خلق مخلوقی از جنس نور «اول ما خلق الله نور محمد و آل محمد ع» با مخاطبینش صحبت میکند و این همان نور معلم است در ملک و ملکوت که رضا و سخط ولیّ خدا همان کلام و اراده و مشیّت و خواست خدا از بنده است که اینگونه که نورش امر میکند رفتار کند و این امر از جنس اجبار نیست و صرف بلاغ مبین است.

امام علی علیه السلام:
سُئِلَ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ عَنِ الصَّمَدِ
فَقَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع
تَأْوِيلُ الصَّمَدِ لَا اسْمٌ وَ لَا جِسْمٌ وَ لَا مِثْلٌ وَ لَا شِبْهٌ وَ لَا صُورَةٌ وَ لَا تِمْثَالٌ وَ لَا حَدٌّ وَ لَا حُدُودٌ وَ لَا مَوْضِعٌ وَ لَا مَكَانٌ وَ لَا كَيْفٌ وَ لَا أَيْنٌ وَ لَا هُنَا وَ لَا ثَمَّةَ وَ لَا مَلَأٌ وَ لَا خَلَأٌ وَ لَا قِيَامٌ وَ لَا قُعُودٌ وَ لَا سُكُونٌ وَ لَا حَرَكَةٌ وَ لَا ظُلْمَانِيٌّ وَ لَا نُورَانِيٌّ وَ لَا رُوحَانِيٌّ وَ لَا نَفْسَانِيٌّ وَ لَا يَخْلُو مِنْهُ مَوْضِعٌ وَ لَا يَسَعُهُ مَوْضِعٌ وَ لَا عَلَى لَوْنٍ وَ لَا عَلَى خَطَرِ قَلْبٍ وَ لَا عَلَى شَمِّ رَائِحَةٍ مَنْفِيٌّ عَنْهُ هَذِهِ الْأَشْيَاءُ.
در این روایت، از محمد بن حنفیه درباره معنای “صمد” سؤال شد و او پاسخ داد که امیرالمؤمنین علی (ع) درباره “صمد” چنین فرموده است:
خلاصه مفهوم روایت:
“صمد” بودن خداوند، به این معناست که او هیچ‌یک از ویژگی‌های مخلوقات را ندارد.
خداوند نه اسم است و نه جسم، نه شبیه چیزی است و نه دارای حد و اندازه.
او در مکان و زمان محدود نیست، حرکت و سکون ندارد، نورانی یا ظلمانی نیست، و هیچ‌چیز از او خالی نیست. هیچ مکانی او را در بر نمی‌گیرد، هیچ حسی او را درک نمی‌کند، و هیچ تصوری از او در ذهن نمی‌گنجد.
این توصیف، اوج توحید و تنزیه است که نشان می‌دهد خداوند نه جسم است، نه محدود به مکان و زمان، نه شبیه به مخلوقات، و نه قابل‌ادراک با حواس.
“الصمد” یعنی بی‌نیاز مطلق و فراتر از هر تصور و محدودیت.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی