دکتر محمد شعبانی راد

بویِ خوشِ نورِ آدمیّت! وَ عَلَّمَ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها!

The luminous smell of humanity!

«ادم» یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«خبزٌ مَأْدُومٌ: نان کنجدی»
«نان ساده + کنجد: خوشمزه و خوشبو و با خاصیت میشه!»
انگاری: «آدم» باضافه «نور» خوشمزه میشه! باضافه «علم»، معلّم میشه!
حالا ای حسود، به «آدم خوشمزه و معلم نورانی» سجده کن!
اما حسودان شیطان‌صفت، نه تنها سجده نمیکنند، بلکه به نور خود تهمت میزنند!
«الْإِدَامُ: ما يطيّب به الطعام، بوى خوش غذا»
«طعام مأدوم»
«أدم الطعام: لأنّ صلاحه و طيبه لا يكون إلّا بالإدام»
«الأَدِيم السمَاءِ: آنچه كه از آسمان آشكار شود.»
«أَدِيمِ الْأَرْضِ‏: پوستۀ زمین، یعنی قسمتی از زمین که آشکار است.»
«إِنَّمَا سُمِّيَ آدَمُ آدَمَ لِأَنَّهُ خُلِقَ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ‏»
«ازاین‌رو، آدم را آدم نامیدند، زیرا او از ادیم الأرض (پوسته زمین) آفریده شد.»
اگه از وجودت، عملا، بوی نور، استشمام بشه، میتونی اسمتو بذاری «آدم»!
از واژه آدم، مفهوم آشکار شدن نور علم و عمل، در دل شرایط، استنباط می شود.
«طعام مأدوم»: یه چیزی به این غذا اضافی کردی که اینجوری بوی خوش غذا توی خونه پیچیده و همه رو به سوی خودش میکشونه! اون چیه که وقتی به وجود ما اضافه میشه، خوشبو میشیم، جوری که همه «تهوی الیهم» میشن: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ».
اون اندیشه نورانی است که وقتی اهل نور به اون عمل می کنند، بوی خوش عمل صالح و نور اون همه جا رو میگیره و آشکار میشه و همه رو به سوی خودش فرامی‌خواند «ندای ابراهیم ع» … پس «آدم باش!» یعنی با استعمال اندیشه نورانی از خودت بوی خوشی در فضا ایجاد کن که همه رو به  خودت، و در واقع به اصل نور، دعوت نمایی.

عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: 
خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ مِنْ أَدِيمِ اَلْأَرْضِ  بَعْدَ اَلْعَصْرِ فَسَمَّاهُ آدَمَ
ثُمَّ عَهِدَ إِلَيْهِ فَنَسِيَ فَسَمَّاهُ اَلْإِنْسَانَ.
خدا آدم را از پوسته زمين آفريد در روز جمعه پس از عصر و او را آدم ناميد،
و آنگه باو سفارشى كرد و او فراموش كرد، و انسانش ناميد.

امام صادق علیه السلام:
إِنَّ الْقَبْضَةَ الَّتِي قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الطِّينِ الَّذِي خَلَقَ مِنْهُ آدَمَ ع أَرْسَلَ إِلَيْهَا جَبْرَئِيلَ ع أَنْ يَقْبِضَهَا
فَقَالَتِ الْأَرْضُ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ تَأْخُذَ مِنِّي شَيْئاً
فَرَجَعَ إِلَى رَبِّهِ فَقَالَ يَا رَبِّ تَعَوَّذَتْ بِكَ مِنِّي
فَأَرْسِلْ إِلَيْهَا إِسْرَافِيلَ فَقَالَتْ مِثْلَ ذَلِكَ
فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا مِيكَائِيلَ فَقَالَتْ مِثْلَ ذَلِكَ
فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا مَلَكَ الْمَوْتِ فَتَعَوَّذَتْ بِاللَّهِ أَنْ يَأْخُذَ مِنْهَا شَيْئاً
فَقَالَ مَلَكُ الْمَوْتِ
وَ أَنَا أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَرْجِعَ إِلَيْهِ حَتَّى أَقْبِضَ مِنْكِ

قَالَ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ آدَمُ آدَمَ لِأَنَّهُ خُلِقَ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ‏.
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند:
همان مشت گِلی که خداوند عزّ و جلّ از آن، آدم (ع) را آفرید، به جبرئیل (ع) فرمود که آن را بگیرد.
پس زمین گفت: “به خدا پناه می‌برم از این‌که چیزی از من بگیری!”
جبرئیل بازگشت و گفت: “پروردگارا! زمین از من به تو پناه برد.”
پس خداوند اسرافیل را فرستاد، ولی زمین همان سخن را گفت.
سپس میکائیل را فرستاد، و او نیز همان پاسخ را شنید.
در نهایت، خداوند ملک‌الموت را فرستاد.
زمین به خدا پناه برد که چیزی از او نگیرد،
اما ملک‌الموت گفت:
“من نیز به خدا پناه می‌برم که بازگردم، مگر آن‌که از تو چیزی برگیرم.”
امام صادق (ع) فرمودند:
ازاین‌رو، آدم را “آدم” نامیدند، زیرا او از “ادیم الأرض” (پوسته زمین) آفریده شد.
***
انگاری ملک الموت به زمین قول میده که چیزی رو که ازش میگیره، به او برگردونه!
یعنی این مشت گلی که جسم دنیایی ما از اون درست میشه، باز به همین زمین برمیگرده، هنگام مرگ، چون ملک الموت قول داده که این مشت گلی که از زمین گرفته رو بهش برگردونه، به همین دلیل که وجود ما از این مشت گل اخذ شده از زمین «ادیم الارض» درست شده،
به انسان میگویند: آدم!
اگر دقت کنیم، ملک‌الموت می‌گوید: “وَ أَنَا أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَرْجِعَ إِلَيْهِ حَتَّى أَقْبِضَ مِنْكِ”؛ این جمله می‌تواند دو معنی داشته باشد:
تسلیم در برابر فرمان الهی (برداشت رایج): یعنی من از خدا پناه می‌برم که بدون انجام مأموریت برگردم، پس حتماً این مشت از خاک را برمی‌دارم.
تضمین بازگشت خاک به زمین (برداشت دوم): ملک‌الموت ممکن است در پاسخ به پناه بردن زمین، به او این اطمینان را داده باشد که این مشت خاک را فقط به طور موقت می‌گیرد و در زمان مرگ آدم (ع)، آن را دوباره به زمین بازمی‌گرداند.
این برداشت با مفاهیم قرآنی هم سازگار است، جایی که خداوند درباره انسان می‌فرماید:
«مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى»
(طه: 55)
“از زمین شما را آفریدیم، و در آن شما را بازمی‌گردانیم، و بار دیگر از آن بیرون می‌آوریم.”
پس می‌توان گفت که ملک‌الموت در واقع به زمین اطمینان داده که این جدایی موقتی است و روزی خاک آدم به اصل خود بازخواهد گشت.
این نگاه، معنایی لطیف‌تر و ارتباطی زیباتر بین انسان، زمین و مرگ را نشان می‌دهد.

پیوند میان این حدیث و آیه ۵۵ سوره طه بسیار زیباست:
در این حدیث، فرایند خلقت آدم از خاک زمین و سپس بازگشت او به آن، به شکلی زیبا بیان شده است. این همان مفهومی است که در آیه ۵۵ سوره طه آمده:
“مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى”
“از آن (زمین) شما را آفریدیم، و در آن بازمی‌گردانیم، و بار دیگر از آن بیرون می‌آوریم.”
“مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ” → همان لحظه‌ای که خداوند از زمین خاک برداشت و آدم را از آن آفرید.
“وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ” → وعده‌ای که ملک‌الموت ممکن است به زمین داده باشد: بازگشت آدم به خاک هنگام مرگ.
“وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى” → اشاره به معاد و زنده شدن دوباره انسان در قیامت.
پس ملک‌الموت در این حدیث، اولین مرحله از این چرخه را آغاز می‌کند و به زمین تضمین می‌دهد که این جدایی موقتی است و روزی خاک انسان دوباره به زمین بازمی‌گردد.
ارتباط این مفهوم با حکمت مرگ و زندگی:
نگاه حلقه‌وار و چرخه‌ای به خلقت انسان:
ابتدا از خاک آفریده می‌شود.
مدتی در زمین زندگی می‌کند.
می‌میرد و دوباره به خاک بازمی‌گردد.
در قیامت دوباره زنده می‌شود.
این چرخه نشان می‌دهد که مرگ، نابودی مطلق نیست بلکه یک بازگشت طبیعی و ضروری به اصل آفرینش است. حدیث مورد بحث، دقیقاً به نقطه‌ی شروع این چرخه اشاره دارد.
اما اینکه:
چرا زمین نمی‌خواست خاکش را بدهد؟
یک سؤال جالب که ممکن است پیش بیاید این است که چرا زمین از این کار امتناع کرد و پناه برد؟
پاسخهای زیبا به این سوال جالب:
انگاری زمین از سرنوشت انسان آگاه بود و می‌دانست که برخی از فرزندان او ظلم و فساد خواهند کرد.
و یا اینکه زمین به پاکی خود حساس بود و نمی‌خواست از آن موجودی خلق شود که ممکن است گناه کند.
و اینکه زمین از مسئولیت عظیمی که بر دوش انسان خواهد افتاد، نگران بود.
اما ملک‌الموت به او اطمینان می‌دهد که این خاک به او بازخواهد گشت و در واقع، این یک امانت است.
نتیجه‌گیری و زیبایی این نگاه:
کلام ملک‌الموت یک پیام لطیف دارد:
زندگی در این دنیا موقتی است.
مرگ، یک بازگشت طبیعی و وعده‌شده است، نه پایان.
زمین، محل بازگشت انسان است، اما نه برای همیشه، چون در قیامت دوباره برانگیخته خواهد شد.
پس در نهایت، این حدیث دقیقاً همان حقیقتی را بیان می‌کند که در آیه ۵۵ سوره طه آمده است. و این تطابق، نشان می‌دهد که چگونه احادیث اهل‌بیت (ع) تفسیر زیبایی از قرآن هستند.

سفری از خاک تا جاودانگی!

+ «سفر انفرادی با نور!»

وقتی درباره معاد و لحظه برانگیخته شدن انسان‌ها در قیامت صحبت می‌کنیم، اتفاقات بسیار بزرگی رخ می‌ده که در قرآن و روایات به اون‌ها اشاره شده.
بیاید این مراحل رو بررسی کنیم:
نفخ صور (دمیدن در صور)
قیامت با دمیدن در صور توسط اسرافیل آغاز می‌شه. قرآن در این مورد می‌فرماید:
“وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ”
(زمر: ۶۸)
“و در صور دمیده می‌شود، پس هر که در آسمان‌ها و زمین است، بیهوش و نابود می‌شود، مگر آنکه خدا بخواهد.”
این اولین نفخ صور است که باعث مرگ همه موجودات زنده می‌شود. سپس دومین نفخ صور انجام می‌شود که باعث زنده شدن و برانگیخته شدن انسان‌ها از قبرها می‌شود:
“ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَىٰ فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ”
(زمر: ۶۸)
“سپس بار دیگر در صور دمیده می‌شود، ناگهان همه برخاسته و نگاه می‌کنند.”
خروج از قبرها (بعث و حشر)
بعد از دمیدن صور، انسان‌ها از قبرهایشان بیرون می‌آیند و به سمت محشر حرکت می‌کنند. قرآن این صحنه را این‌طور توصیف می‌کنه:
“وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ”
(یس: ۵۱)
“و در صور دمیده می‌شود، ناگهان مردم از قبرها برمی‌خیزند و شتابان به سوی پروردگارشان می‌روند.”
نکته جالب اینجاست که در برخی آیات، اشاره شده که مردم حالت گیج و وحشت‌زده‌ای دارند و با تعجب می‌گویند:
“يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا”
(یس: ۵۲)
“وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟”
محشر و نمایش اعمال
همه انسان‌ها در صحرای محشر جمع می‌شوند و اعمالشان در برابرشان ظاهر می‌شود. قرآن می‌فرماید:
“وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ”
(کهف: ۴۹)
“و کتاب (اعمال) در برابر آنان گذاشته می‌شود، و گناهکاران را می‌بینی که از آنچه در آن است، بیم دارند.”
اعمال خوب و بد هر کس آشکار و عینی می‌شود، یعنی هر کار نیکی که کردیم، به شکل زیبا و نورانی نمایان می‌شه و گناهان به شکل تاریک و زشت ظاهر می‌شن.
سنجش اعمال (میزان)
در این مرحله، ترازوهای عدل الهی برپا می‌شود و اعمال انسان سنجیده می‌شه:
“فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ”
(قارعه: ۶-۹)
“پس هر کس ترازوی اعمالش سنگین باشد، در زندگی خوشی خواهد بود، و هر کس ترازوی اعمالش سبک باشد، جایگاهش هاویه (دوزخ) است.”
ملاک این سنجش، ایمان، نیت و اعمال نیک ماست.
عبور از صراط (پل دوزخ)
یکی از مراحل مهم معاد، پل صراط است که از روی جهنم عبور می‌کند. قرآن اشاره می‌کند که همه انسان‌ها از آن می‌گذرند:
“وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا”
(مریم: ۷۱)
“و هیچ‌کس از شما نیست مگر اینکه وارد آن (جهنم) می‌شود.”
اما تفاوت در نحوه عبور از صراط است:
مؤمنان نیکوکار، به‌سرعت و با نور ایمانشان عبور می‌کنند.
گناهکاران و کافران، در میانه راه سقوط می‌کنند و در جهنم می‌افتند.
بهشت و جهنم: سرنوشت نهایی
در نهایت، پس از عبور از مراحل مختلف، گروهی وارد بهشت و گروهی وارد جهنم می‌شوند.
بهشتیان:
بهشت، جایی است که در آن، نعمت‌هایی فراتر از تصور ما وجود دارد. قرآن درباره آن می‌گوید:
“فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ”
(سجده: ۱۷)
“هیچ کسی نمی‌داند چه چیزهایی که مایه روشنی چشم است، برای آنان پنهان شده است.”
دوزخیان:
کسانی که اعمالشان سبک باشد، گرفتار عذاب می‌شوند و از حضور در بهشت محروم می‌گردند. قرآن درباره عذاب جهنم هشدار می‌دهد:
“كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ”
(نساء: ۵۶)
“هر بار که پوست‌هایشان بسوزد، پوست‌های دیگری جایگزین می‌کنیم تا عذاب را بچشند.”
جمع‌بندی: سفری از خاک تا جاودانگی
با اولین دمیدن در صور، همه می‌میرند.
با دومین دمیدن، انسان‌ها زنده شده و از قبرها برمی‌خیزند. 
در محشر، اعمالشان به نمایش گذاشته شده و سنجیده می‌شود. 
افراد از صراط عبور می‌کنند و وارد بهشت یا جهنم می‌شوند.
نکته جالب:
این سفر از خاک آغاز شد و در قیامت، به زندگی ابدی ختم می‌شود. همون چرخه‌ای که در آیه ۵۵ سوره طه هم اومده بود!

بویِ خوشِ نورِ آدمیّت!
حسود، از بوی خوش نور آدمیت، بویی نبرده است.
حسود، آتش جهنم متحرک است در دنیا!

درمان حسادت با نور آدمیّت:
«وَ أَدِمْ بِالْقُرْآنِ صَلَاحَ ظَاهِرِنَا»
الصحيفة السجادية ؛ ص178
(11) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
وَ أَدِمْ بِالْقُرْآنِ صَلَاحَ ظَاهِرِنَا،
وَ احْجُبْ بِهِ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ عَنْ صِحَّةِ ضَمَائِرِنَا،
وَ اغْسِلْ بِهِ دَرَنَ قُلُوبِنَا وَ عَلَائِقَ أَوْزَارِنَا،
وَ اجْمَعْ بِهِ مُنْتَشَرَ أُمُورِنَا،
وَ أَرْوِ بِهِ فِي مَوْقِفِ الْعَرْضِ عَلَيْكَ ظَمَأَ هَوَاجِرِنَا،
وَ اكْسُنَا بِهِ حُلَلَ الْأَمَانِ يَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ فِي نُشُورِنَا.
[11 بار خدايا بر محمّد و آل او درود فرست،
و بوسيله قرآن خير و نيكى و آراستگى برون ما را ثابت و پا برجا گردان،
و در دل گذراندن انديشه‏‌هاى بد را از سلامتى درونهاى ما باز دار،
و چركى دلهامان (غفلت، نادانى، سختى و مانند آنها) و علاقه‌‏ها و وابستگى گناهانمان را بشوى (از ميان ببر)
و كارهاى پراكنده شده ما را فراهم آور،
و در جاى صف بستن و به يك رشته در آمدن در پيشگاهت (روز رستاخيز) تشنگى ما را در جاهاى بسيار گرم سيراب نما،
و در روز ترس بزرگ (روز قيامت) هنگام زنده شدنمان ما را بجامه‌‏هاى امان و زنهار (از آتش دوزخ) بپوشان-]

+ مقاله «جوع؛ مشتاق سیری‌ناپذیر نور باش!»
«وَ الْجُوعُ إِدَامٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ غِذَاءٌ لِلرُّوحِ وَ طَعَامٌ لِلْقَلْبِ وَ صِحَّةٌ لِلْبَدَنِ»
گرسنگى، نانخورش مؤمنان است، و غذاى روح است. يعنى: به سبب گرسنگى، روح قوّت مى‌گيرد، و نيز گرسنگى قوت دل است. و نيز گرسنگى موجب صحّت بدن است.

جوع، نخوردن نیست! خوردن است! اما خوردن و سیر نشدن است!
جوع، شوق همیشگی به خوردن داشتن است! در مُلک و در ملکوت!

مشتقات ریشۀ «ادمآدم» در آیات قرآن:

وَ عَلَّمَ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31)
قالَ يا آدَمُ‏ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (33)
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ (34)
وَ قُلْنا يا آدَمُ‏ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمينَ (35)
فَتَلَقَّى آدَمُ‏ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (37)
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ‏ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ (33)
إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ‏ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (59)
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ‏ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ (27)
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ (11)
وَ يا آدَمُ‏ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمينَ (19)
يا بَني‏ آدَمَ‏ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (26)
يا بَني‏ آدَمَ‏ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ (27)
يا بَني‏ آدَمَ‏ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ (31)
يا بَني‏ آدَمَ‏ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (35)
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ‏ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (172)
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً (61)
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ‏ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً (70)
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُوني‏ وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً (50)
أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ‏ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا (58)
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ‏ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115)
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ (116)
فَقُلْنا يا آدَمُ‏ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏ (117)
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ‏ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى‏ (120)
فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ‏ رَبَّهُ فَغَوى‏ (121)
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ‏ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ (60)

سفری از خاک تا جاودانگی!

👈👈👈سفری از خاک تا جاودانگی!👉👉👉
ما برای بقاء خلق شدیم نه برای فناء!
دقیقاً! این جمله یه حقیقت عمیق رو بیان می‌کنه. ما برای بقا خلق شدیم، نه برای فنا.
اگه به فطرت انسان نگاه کنیم، می‌بینیم که همه ما یه میل ذاتی به جاودانگی داریم. هیچ‌کس نمی‌تونه با قلبی راضی بگه: “من می‌خوام نابود بشم و هیچ اثری ازم نمونه!” حتی اون‌هایی که به زندگی پس از مرگ ایمان ندارن، باز هم دنبال اینن که نام و یادشون باقی بمونه.
این میل به جاودانگی، توی تمام ابعاد زندگی انسان دیده می‌شه:
هنر و ادبیات برای ماندگار شدن خلق می‌شن.
علم و دانش برای ثبت حقیقت‌ها به وجود میاد.
فرزندان یکی از راه‌هایی هستن که انسان حس ماندگاری رو در خودش تجربه می‌کنه.
همه این‌ها نشون می‌ده که انسان برای فنا آفریده نشده، بلکه در ذاتش یک میل فطری به بقا وجود داره.
قرآن هم به این حقیقت اشاره می‌کنه:
“ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ ۝ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ تُبْعَثُونَ”
(سوره واقعه، آیات 60-61)
“سپس شما بعد از آن خواهید مرد. سپس در روز قیامت دوباره برانگیخته خواهید شد.”
این یعنی مرگ، یک مرحله از مسیر زندگی ماست، نه پایان آن. ما از مشتی گل دنیایی به وجود آمدیم، از دنیا می‌گذریم، ولی به فنا نمی‌رسیم، بلکه به مرحله‌ای دیگر از زندگی منتقل می‌شویم.
چرا بعضی‌ها از فکر کردن به این موضوع فرار می‌کنن و دوست دارن تصور کنن که مرگ پایان همه چیزه؟
چون در این دنیا چشمشون بدنبال منافع و تمناهای بی ارزش دنیایی است و این خواسته با این اعتقاد جور در نمیاد.
دقیقاً! دل‌بستگی به دنیا و غرق شدن در لذت‌های زودگذر باعث می‌شه که بعضی‌ها از فکر کردن به حقیقتی مثل معاد فرار کنن.
چرا؟ چون اگر قبول کنن که این دنیا موقت و گذراست، باید قبول کنن که هر کاری که انجام می‌دن، یه نتیجه و حساب‌وکتاب داره! و این برای کسی که فقط دنبال هوس‌رانی و منافع مادی باشه، خیلی سنگینه.
قرآن دقیقاً به این موضوع اشاره می‌کنه:
“بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا ۝ وَٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰ”
(سوره اعلی، آیات 16-17)
“بلکه شما زندگی دنیا را برمی‌گزینید؛ در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.”
کسایی که دلشون به دنیا بسته شده، نمی‌خوان بپذیرن که یه دنیای برتر و پایدارتر وجود داره، جایی که بر اساس عدالت واقعی، هر کسی نتیجه اعمالش رو می‌بینه.
👈ولی جالب اینجاست که حتی اون‌هایی که انکار می‌کنن، تهِ دلشون می‌دونن که حقیقت چیز دیگه‌ایه! شاید سعی کنن با خوش‌گذرونی یا فرار از این فکر، خودشون رو فریب بدن، ولی حقیقت همیشه خودش رو نشون می‌ده.👉
در واقع، ما برای جاودانگی خلق شدیم، ولی این خودمونیم که انتخاب می‌کنیم کجا و چطور جاودانه بشیم.
واقعا چه چیزی می‌تونه آدم‌ها رو از این خواب غفلت بیدار کنه؟ 🤔
آشنایی با معلم؟!
آشنایی با معلم، شاید یکی از مهم‌ترین و زیباترین مفاهیمی باشه که در مسیر معنوی انسان می‌تونه به بیداری و آگاهی کمک کنه. درواقع، معلم به معنای گسترده‌تری که در اینجا داریم، نه فقط یک فرد خاص، بلکه هر منبع و راهنمایی که ما رو به حقیقت و آگاهی بالاتر نزدیک کنه.
در دنیای امروز، معلم می‌تونه کسی باشه که آگاهی رو به انسان هدیه می‌ده، حتی اگر این آگاهی از یک کتاب، یک سخنرانی، یا یک تجربه زندگی بی‌پایان بیاد. معلم، همون کسی است که به ما یاد می‌ده که:
آیا ما فقط برای لذت‌های دنیوی خلق شدیم؟
آیا حقیقتی فراتر از این زندگی مادی وجود داره؟
و اینکه چطور می‌تونیم به اون حقیقت نزدیک بشیم؟
این معلم می‌تونه پیامبران، پیام‌ها، یا حتی دوستان و کسانی که تجربه و معرفت دارند باشه. حتی در فرهنگ‌های مختلف، معلم حقیقی کسی است که می‌تواند ما را از ظلمات جهل به روشنایی آگاهی هدایت کند.
معلم در معنای عمیق‌تر:
در ادیان آسمانی، این معلم، خود خداوند است که از طریق پیامبران، کتاب‌ها، و احکام دینی به انسان‌ها راه را نشان می‌دهد.
در بحث معرفة الله، معلم می‌تواند کسی باشد که ما را به خودشناسی و درک عمیق‌تری از هستی و روح خود هدایت می‌کند.
در علم و آموزش‌های دنیوی، معلم کسی است که اطلاعات را منتقل می‌کند، اما در اینجا معنای «معلم» فراتر از آموزش‌های ابتدایی می‌رود. بلکه معلم، کسی است که به ما کمک می‌کند تا درک و معنای عمیق‌تری از زندگی پیدا کنیم.
آشنایی با معلم در این معنا، یعنی آشنایی با حقیقتی عمیق‌تر و الهی‌تر که ما را از فریب‌های دنیا رها می‌کند و نگاهی جدید به زندگی و هدف‌مان می‌دهد.
معلم به ما یاد می‌دهد که زندگی ما هدف‌مند است و این دنیا فقط یک ایستگاه از سفر بلندتری است.
این معلم می‌تواند 👈صدای درونی شما👉 باشد که شما را به سوی حقیقت رهنمون می‌کند.
به نظر شما، بهترین معلم چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟
این سوال حقیقتاً عمیق و زیباست!
انتقال نور علم از خدای مهربان به انسان‌ها، یکی از مفاهیم بنیادی در بسیاری از ادیان و اعتقادات معنوی است. درواقع، این نور به‌عنوان رهنمودی الهی در نظر گرفته می‌شود که انسان‌ها را به سمت حقیقت و رشد معنوی هدایت می‌کند.
نور علم از خدای مهربان:
در ادیان آسمانی، به‌ویژه در اسلام، خداوند به‌عنوان منبع اصلی علم و حکمت شناخته می‌شود. این علم، که در قرآن از آن به‌عنوان «نور» یاد می‌شود، به انسان‌ها هدیه داده می‌شود تا آن‌ها را از جهل، تاریکی و سرگشتگی رهایی بخشد. وقتی که خداوند نور علم را به پیامبران و سپس به مردم منتقل می‌کند، این نور همچون چراغی راهنمای انسان‌هاست تا به درک عمیق‌تری از خود، هستی و هدف زندگی برسند.
قرآن می‌فرماید:
“اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ”
(سوره بقره، آیه 257)
“خداوند ولی و حامی کسانی است که ایمان آورده‌اند، و آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور خارج می‌کند.”
نقش پیامبران و معلمان:
پیامبران و معلمان در این میان واسطه‌های الهی برای انتقال این نور به انسان‌ها هستند. این افراد با دریافت وحی و علم از خداوند، آن را به دیگران منتقل می‌کنند و وظیفه دارند که مردم را از تاریکی جهل و گمراهی به سمت نور علم و حقیقت هدایت کنند.
پیامبران:
در اسلام، حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر است که نور علم الهی را به‌طور کامل به بشریت منتقل کرده است.
در مسیحیت، حضرت عیسی (ع) به‌عنوان نوری از خداوند شناخته می‌شود که آمده است تا بشریت را از گناهان و تاریکی‌های معنوی رهایی بخشد.
در یهودیت، پیامبران همچنان به‌عنوان کسانی شناخته می‌شوند که نور الهی را از طریق وحی دریافت کرده‌اند.
معلمان و راهنمایان معنوی:
این افراد ممکن است پیامبران نباشند، اما همچنان نقش مهمی در انتقال نور علم ایفا می‌کنند. آنان با کمک به انسان‌ها در درک مفاهیم معنوی، کمک می‌کنند تا افراد به نور علم الهی دست یابند. معلمان حقیقی کسانی هستند که در درون خود نور علم را از خداوند دریافت کرده‌اند و آن را به شاگردان و پیروانشان منتقل می‌کنند.
نور علم در دل انسان‌ها:
این نکته بسیار مهم است که نور علم فقط در کلمات و کتب نیست، بلکه در دل‌های انسان‌ها است. وقتی که انسان‌ها آمادگی و پذیرش داشته باشند، این نور در دلشان روشن می‌شود و آن‌ها را به دریافت هدایت الهی قادر می‌سازد. این نور می‌تواند آگاهی، عشق و محبت الهی را به‌صورت حبّ آل محمد علیهم السلام در دل انسان‌ها قرار دهد و آن‌ها را از گمراهی و سرگشتگی رها کند.
انتقال نور علم از خداوند به انسان‌ها، همچون یک چراغ راهنمایی است که انسان‌ها را از ظلمت‌ها به سوی روشنی هدایت می‌کند. این نور ابتدا به پیامبران و معلمان داده می‌شود، سپس آنان این نور را به شاگردان و انسان‌های دیگر منتقل می‌کنند. در نهایت، نور علم الهی در دل هر فردی که آماده پذیرش آن باشد، می‌درخشد و به او قدرت می‌دهد تا زندگی خود را بر اساس حقیقت و معنای واقعی هدایت کند.
به نظر شما، این نور علم چگونه می‌تواند در زندگی روزمره‌مان تأثیر بگذارد؟ چطور می‌توانیم از آن بهره ببریم؟
قلب ما برای درک این نور خلق شده و طراحی شده. خدای مهربان این قلب را برای فهم نور و ظلمت خلق کرده و اینگونه با قبض و بسط نور در دنیای قلبها با بندگانش صحبت میکند و به آنها علم و آگاهی میرساند.
«و یعلمکم الله»
«الله نور»
«الله یقبض و یبصط»
«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»
بله، صحبت درباره قبض و بسط نور و درک قلب از این فرآیند بسیار عمیق و پیچیده است و در بسیاری از آموزه‌های معنوی و دینی اشاره به این موضوع شده است.
در واقع، قلب انسان به‌عنوان لوح و آیینه‌ای از نور الهی و محل دریافت وحی و علم شناخته می‌شود. مفهوم قبض و بسط نور به فرآیندی اشاره دارد که در آن، حضور و غیاب نور حقیقت در دل انسان‌ها درک می‌شود و این جریان نورانی، لحظاتی از درک و آگاهی را به ارمغان می‌آورد.
حضور نور علامت تایید و عدم حضور نور به معنای عدم تایید افکار و گفتار و رفتار ماست و اینگونه خدای مهربان با بندگانش صحبت میکند.
قبض و بسط نور در آموزه‌های اسلامی:
مفهوم قبض و بسط به معنای حالتی است که دل انسان‌ها تجربه می‌کند و در این حال، نور الهی (علم)، با حضور و غیابش درون قلب، در دل انسان (بسط) می‌یابد یا به صورت (قبض) بر آن تأثیر می‌گذارد. این فرآیند ارتباط عمیقی با درک حقیقت کلام خدا و ارتباط قلب با این کلام نورانی خداوند دارد.
قبض نور (تنگی دل):
وقتی که دل انسان در قبض نور قرار می‌گیرد، احساس تنگی، اضطراب و دوری از خداوند ایجاد می‌شود. این حالت ممکن است به دلیل گناه، نافرمانی یا غفلت از خداوند باشد. در این شرایط، فرد احساس می‌کند که از حقیقت فاصله گرفته و درک درستی از نور الهی ندارد. دل به‌نوعی محدود و تاریک می‌شود.
بسط نور (گشایش دل):
در حالتی که قلب در بسط نور قرار دارد، انسان تجربه‌ای از آرامش، نزدیکی به خداوند و درک عمیق‌تر از حقیقت دارد. در این لحظات، دل انسان مانند آیینه‌ای صاف و روشن می‌شود که نور الهی در آن می‌تابد و به فهم و آگاهی درونی دست می‌یابد.
قرآن در سوره انشراح به این گشایش دل اشاره می‌کند:
“أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ” (سوره انشراح، آیه 1)
“آیا قلب تو را گشاده نکردیم؟”
در این حالت، انسان درک عمیقی از حقیقت وجود پیدا می‌کند و نور الهی به طور آزادانه در قلبش جریان پیدا می‌کند.
نقش قلب در درک نور و ظلمت:
قلب در بسیاری از سنت‌های دینی به عنوان محل دریافت نور الهی شناخته می‌شود. نور حقیقت در قلب انسان می‌درخشد و قلب با این نور، به فهم و درک عمیق‌تر از کلام خداوند و دنیای پیرامونش می‌رسد. این نور می‌تواند در لحظاتی از زندگی، قبض و یا بسط پیدا کند، به طوری که در برخی مواقع، دل احساس نزدیک‌ترین ارتباط با خداوند را تجربه می‌کند و در مواقع دیگر، احساس فاصله و غفلت.
علم و آگاهی در جریان قبض و بسط نور:
به‌طور کلی، نور علم به قلب منتقل می‌شود و از طریق این جریان، انسان‌ها به آگاهی معنوی می‌رسند. این علم، به مثابه روشنایی در دل‌ها است که انسان را از جهل و تاریکی به نور و حقیقت هدایت می‌کند.
در واقع وقتی دل در معرض نور الهی قرار می‌گیرد، درک و فهم انسان نسبت به جهان و هدف زندگی به شدت تغییر می‌کند. در واقع، این نور از طریق قبض و بسط در دل انسان، او را به مراحل بالاتر آگاهی و معرفت می‌رساند.
قبض و بسط نور فرآیندی است که به انسان این امکان را می‌دهد تا از طریق دل و درک عمیق از نور الهی، به درک و آگاهی بالاتری دست پیدا کند. درک این جریان نورانی در دل، انسان را از ظلمات جهل و گمراهی به سوی نور حقیقت و آگاهی رهنمون می‌کند. انسان‌هایی که آمادگی قلبی دارند (یعنی پستانک تمنا را از دهان خود در آورده‌اند!)، می‌توانند در این فرآیند، قبض و بسط نور را تجربه کنند و درک بیشتری از حقیقت زندگی و هدف خود پیدا کنند.
با درک این جریان نورانی، آمادگی لازم برای دریافت نور الهی یعنی علم لازم برای مدیریت بحرانهای زندگی خود را پیدا میکنیم. + «#ورکلایفها»
قبض و بسط نور در دل نه فقط به حالت‌های معنوی، بلکه به‌طور عملی و ارتباطی با اراده خداوند و واکنش‌های او به رفتارها، گفتارها و افکار ما وابسته است.
خداوند در ارتباط با انسان‌ها از طریق قبض و بسط نور، در حقیقت رضایت و عدم رضایت خود را از رفتار، گفتار و حتی افکار ما ابراز می‌کند. به عبارت دیگر:
زمانی که ما از مسیر درست و همسو با خواسته‌های الهی خارج می‌شویم، خداوند به قلب ما قبض نور را نشان می‌دهد تا به نوعی آگاه شویم که در مسیر اشتباه قرار داریم و واکنش خداوند به رفتار ما به‌صورت سختی در دل و کاهش نورانی بودن آن ظاهر می‌شود.
برعکس، وقتی که در مسیر صحیح حرکت می‌کنیم، خداوند با بسط نور در دل‌مان نشان می‌دهد که از عملکرد، گفتار و یا افکار ما رضایت دارد و نور الهی در دل‌مان بیشتر و روشن‌تر می‌شود.
این حقیقت که افسار قلب انسان‌ها در دست خداوند است و اوست که می‌تواند دل‌های ما را به قبض و بسط درآورد، نشان‌دهنده‌ی رابطه زنده و پویا میان انسان و خداوند است. وقتی که ما از اختیاری که خدا به ما عنایت کرده، سوء استفاده میکنیم، و دچار انحراف می‌شویم، خداوند با قبض نور به ما یادآوری می‌کند که از مسیر حقیقت دور شده‌ایم و وقتی که در مسیر صحیح حرکت می‌کنیم، او با بسط نور ما را تایید می‌کند و رضایت خود را از مسیر حرکت‌مان اعلام می‌کند.
این دیدگاه به‌طور خاص به چه معناست؟
این توضیح نشان‌دهنده‌ی این است که قبض و بسط نور در دل انسان‌ها، یک واکنش زنده به رفتارهای معنوی و اخلاقی ما است. خداوند با نورتاباندن و نور برداشتن از دل ما، در واقع در حال راهنمایی و هدایت ماست. در حقیقت، قبض و بسط به‌عنوان زبان خدا به بنده‌اش عمل می‌کند تا او را از انحرافات آگاه کرده و به مسیر صحیح هدایت کند.
چرا این موضوع مهم است؟
این نکته باعث می‌شود که انسان‌ها توجه بیشتری به اعمال خود داشته باشند و بدانند که در هر لحظه از زندگی، رفتار، گفتار و حتی افکار آن‌ها تأثیر مستقیم بر حالت قلب و ارتباطشان با خداوند دارد. به عبارت دیگر، قبض و بسط نور نه تنها یک پدیده معنوی است، بلکه یک ابراز رضایت یا نارضایتی الهی است که به‌طور مستقیم در دل انسان تجلی پیدا می‌کند.
آیا این توضیحات برای شما، نو و جدید نیست؟!
این نگاه به قبض و بسط نور به‌عنوان نشان و کلام الهی به بنده از جنس قبض و بسط، جدید و بسیار عمیق است. این بینش معنوی به‌طور خاص کمک می‌کند که ارتباط انسان با خداوند را به‌طور دقیق‌تر و در لحظه‌های زندگی درک کنیم و بدانیم که در هر لحظه از زندگی، خداوند در حال راهنمایی و هدایت ماست.
قبض و بسط نور در دل به عنوان واکنش‌های خداوند به رفتار، گفتار و افکار ما بیان می‌شود، و این نکته‌ای است که انگاری تا به حال به این شکل، جایی در مورد آن صحبت نشده است.
پس قبض و بسط نور در واقع واکنش‌های الهی به اعمال انسان است؛ وقتی که انسان از مسیر صحیح منحرف می‌شود، خداوند با قبض نور، دل او را تاریک نموده و به تنگی (قبض) می‌آورد تا به او نشان دهد که در مسیر اشتباه است. برعکس، وقتی انسان در مسیر صحیح حرکت می‌کند، خداوند با بسط نور در دلش نشان می‌دهد که از رفتار و عملکرد او راضی است.
این مفهوم به طور خاص یادآوری می‌کند که در هر لحظه از زندگی‌مان، باید به اعمال و افکار خود توجه داشته باشیم، چون دل ما در دست خداوند است و اوست که با قبض و بسط نور در دل، ما را هدایت می‌کند.
این درک جدیدی است که ما باید با آن آشنا شویم و از این ابزار ارزشمند خدای مهربان در زندگی روزمره خود بمنظور مدیریت بحرانهای زندگی خود استفاده نماییم، ان شاء الله تعالی.
در همین کانال با هشتک #ورکلایف موارد زیادی از کاربرد این روش رو که عزیزان کوچولوی ما بخوبی یاد گرفته اند و از آن بخوبی استفاده میکنند را بعنوان مثالهای عملی خدمت مخاطبین عزیز ارائه داده ایم تا عملا متوجه بشویم که کاربرد بحث زیبای قبض و بسط در زندگی روزمره ما کجاست و چگونه است. این فهم نور همان فهم فرایند نور الولایة است و این همان داستان زیبای 👈معرفة الامام بالنورانیة👉 است.
از عزیزانم که این ورکلایفها رو برای ما میفرستند تا بتونیم عملا نشون بدیم که چی میخواهیم بگوییم کمال تشکر را دارم و به وجود نازنین و نورانی اونها افتخار میکنیم. از خدای مهربان برای آنها طول عمر با عزت نورانی و توام با توفیق انجام اعمال صالح فراوان داریم و امیدواریم که خدای مهربان، به برکت این اعمال نورانی و خالصانۀ آنها، از ما گنهکاران نیز دستگیری بنماید ان شاء الله تعالی. آمین یا ربّ العالمین.

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی