Light has the power to root out envy!
«حسم» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«حَسَمَ الدَّاءَ»
«حسم الداء بمتابعة الكي عليه:
درمان بیماری با داغ نهادن پی در پی، بيمارى را با دارو [و تکرار آن] از بين بُرد.»
+ «کوی – کویت الدابة بالنار»
نور، حسد را ریشهکن میکند!
+ «قعر»
واکسیناسیون مکرر برای ریشه کنی یک بیماری! میشه معنای واژۀ حسم.
حسم [سَيْفُ اللَّهِ]:
حَسَمَ الدَّاءَ: بيمارى را با دارو [و تکرار آن] از بين بُرد.
فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِكَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الْأَشْيَاءِ
پس تو ريشه آنان را با قطع انگيزه اين چيزها از پيرامون خود بزن.
حسام عاقل کسی است که انگیزههای هوای نفس را بوسیله عقل برّان خود که از علم آل محمد ع تغذیه می کند، قطع مینماید. دست از هوای نفس بریده! بطوریکه منجر به نابودی هوای نفسش گردد و هیچ اثری از دخالت هوای نفسش در اقوال و افکار و اعمالش دیده نشود «الْحَسْمُ: إزالة أثر الشيء» لذا نام حسام عاقل زیبنده صاحبان و حاملان و عاملان به علوم نورانی است! که پیوسته [کاری است که برای به نتیجه رسیدن، مدام باید انجام شود] در حال مبارزه و شمشیر زدن بر پیکر هوای نفسش می باشد و با داغ نهادن پی در پی «حَسَمَ الدَّاءَ» بر پیکر هوای نفس او را نابود و بیماری قلب خود را معالجه می نماید. اهل یقین نیز با عمل به معالم ربانی در دل شرایط به درجاتی از معنای این نام زیبا بهرهمند میشوند.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:
الصِّدْقُ سَيْفُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ أَيْنَمَا هَوَى بِهِ يَقُدُّ.
اللغة:
… و الحسوم المتوالية مأخوذ من حسم الداء بمتابعة الكي عليه فكأنه تتابع الشر عليهم حتى استأصلهم و قيل هو من القطع فكأنها حسمتهم حسوما أي أذهبتهم و أفنتهم و قطعت دابرهم.
مشتقات ریشه «حسم» در آیات قرآن:
[سورة الحاقة (۶۹): الآيات ۱ الى ۱۰]
سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً
فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ (۷)
[كه خدا] آن را هفت شب و هشت روز پياپى بر آنان بگماشت:
در آن [مدّت] مردم را فروافتاده مىديدى، گويى آنها تنههاى نخلهاى ميان تهىاند.
ابنعبّاس (رحمة الله علیه):
حُسُوماً أَیْ وَلَاءَ مُتَتَابِعَهًًْ لَیْسَتْ لَهَا فَتْرَهًٌْ.
حُسُوماً یعنی پیدرپی و پشتسر هم که قطع نمیشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله:
لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًُْ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً فِی حَقِّ الْیَهُودِ وَ النَّوَاصِبِ قَالُوا لَهُ یَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله) زَعَمْتَ أَنَّهُ مَا فِی قُلُوبِنَا شَیْءٌ مِنْ مُوَاسَاهًِْ الْفُقَرَاءِ وَ مُعَاوَنَهًِْ الضُّعَفَاءِ وَ النَّفَقَهًِْ فِی إِبْطَالِ الْبَاطِلِ وَ إِحْقَاقِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْأَحْجَارَ أَلْیَنُ مِنْ قُلُوبِنَا وَ أَطْوَعُ لِلَّهِ مِنَّا وَ هَذِهِ الْجِبَالُ بِحَضْرَتِنَا فَهَلُمَّ بِنَا إِلَی بَعْضِهَا فَاسْتَشْهِدْهُ عَلَی تَصْدِیقِکَ وَ تَکْذِیبِنَا فَإِنْ نَطَقَ بِتَصْدِیقِکَ فَأَنْتَ الْمُحِقُّ یَلْزَمُنَا اتِّبَاعُکَ وَ إِنْ نَطَقَ بِتَکْذِیبِکَ أَوْ صَمَتَ فَلَمْ یَرُدَّ جَوَابَکَ فَاعْلَمْ أَنَّکَ الْمُبْطِلُ فِی دَعْوَاکَ الْمُعَانِدُ لِهَوَاکَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) نَعَمْ هَلُمُّوا بِنَا إِلَی أَیِّهَا شِئْتُمْ فَأَسْتَشْهِدْهُ لِیَشْهَدَ لِی عَلَیْکُمْ فَخَرَجُوا إِلَی أَوْعَرِ جَبَلٍ رَأَوْهُ فَقَالُوا یَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله) هَذَا الْجَبَلُ فَاسْتَشْهِدْه …
فَتَبَاعَدَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) إِلَی فَضَاءٍ وَاسِعٍ ثُمَّ نَادَی الْجَبَلَ یَا أَیُّهَا الْجَبَلُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ (علیهم السلام) الَّذِینَ بِجَاهِهِمْ وَ مَسْأَلَهًِْ عِبَادِ اللَّهِ بِهِمْ أَرْسَلَ اللَّهُ عَلَی قَوْمِ عَادٍ رِیحاً صَرْصَراً عَاتِیَهًًْ تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ وَ أَمَرَ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَصِیحَ صَیْحَهًًْ فِی قَوْمِ صَالِحٍ (علیه السلام) حَتَّی صَارُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ لَمَّا انْقَلَعْتَ مِنْ مَکَانِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ جِئْتَ إِلَی حَضْرَتِی هَذِهِ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی الْأَرْضِ بَیْنَ یَدَیْهِ
فَتَزَلْزَلَ الْجَبَلُ وَ سَارَ کَالْقَارِحِ الْهِمْلَاجِ حَتَّی دَنَا مِنْ إِصْبَعِهِ أَصْلُهُ فَلَزِقَ بِهَا وَ وَقَفَ وَ نَادَی هَا أَنَا ذَا سَامِعٌ لَکَ مُطِیعٌ یَا رَسُولَ رَبِّ الْعَالَمِین.
پیامبر (صلی الله علیه و آله):
وقتی این آیه، سپس دلهای شما بعد از این واقعه سخت شد همچون سنگ، یا سختتر! (بقره/۷۴) در مورد یهود و دشمنان نازل شد، گفتند: «ای محمّد (صلی الله علیه و آله)! گمان کردی از یاری فقیران و کمک به ضعیفان و هزینهکردن برای ابطال باطل و احقاق حق در قلبهای ما چیزی نیست و سنگها از قلبهای ما نرمتر است و در برابر خدا از ما مطیعترند؟ این کوهها در پیش ما هستند با ما نزد یکی از این کوهها بیا و از آن برای تصدیق خودت و تکذیب ما گواهی بخواه. اگر به تصدیق تو زبان گشود، تو بر حقّی، و پیروی از تو بر ما واجب است، و اگر زبان به تکذیب تو گشود یا سخن نگفت، بدان که تو در ادّعایت، ناحق و در خواستهات، [مغرور و] خود برتر بین هستی».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بسیار خوب، بیایید با ما بهسوی هرکدام که خواستید برویم که آن را گواه گیرم تا به سود من و زیان شما شهادت دهد».
پس بهسوی سفت و سختترین کوهی که دیده بودند رفتند و گفتند: «ای محمّد (صلی الله علیه و آله)! این کوه است. از آن گواهی بخواه»! …
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دور شد و به فضای وسیع و بازی رفت. سپس کوه را صدا زد [و فرمود]: «ای کوه به حقّ محمّد (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاکش (علیهم السلام) کسانی که خداوند به خاطر جاه و مقام آنها و درخواست بندگان خدا بهوسیلهی آنها، بر قوم عاد تندباد وحشتناک، سرد و طغیانگر فرستاد که مردم را از جا برمیکند! کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ و به جبرئیل دستور داد که در میان قوم صالح یکبار فریاد بزند تا اینکه بهصورت گیاهان خشک که برای خوراک چهارپایان آماده میکنند در آمدند [از تو میخواهم] به اذن خدا از جای خود کنده شوی و به حضور من به اینجا بیایی». و دستش را روبروی خود بر روی زمین گذاشت در نتیجه کوه لرزید و مانند حیوان سُمدار تندرو حرکت کرد تا اینکه پایهی کوه به انگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک شد و به آن چسبید و ایستاد و ندا داد: «این منم که گوش به فرمان و مطیع [دستورات] تو هستم ای رسول پروردگار جهانیان»!