دکتر محمد شعبانی راد

دُردانه‌ی نورانیِ بی‌بدیل! رمزکلید یکتا! بدونِ این رمز نورانی، بیچاره‌ایم! أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى!

Irreplaceable character!
No Alternative!

«یتم» یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی می‌نویسند:
«دُرَّةٌ يَتِيمَةٌ: أى لا نظير لها»

+ «نورِ یکی‌یه‌دونه!»
+ «نورِ استاندارد! نورِ یکتاپرستی!»
+ «نورِ بدونِ آلترناتیو!»
+ «نورِ شایسته‌سالاری!»

دُردانه‌ی نورانیِ بی‌بدیل! بدونِ این نور، بیچاره‌ایم!

مثال زیبای بِلاک‌چِین و مفهوم همپوشانی در واژه «وصی»
(NFT)
Non-Fungible Token
رمز غیرمثلی 
(ان‌اف‌تی، به انگلیسی: NFT)،
به عربی: (رموز غير قابلة للاستبدال) 
رمز غیرقابل معاوضه یا رمزکلید یکتا 
نوع خاصی از رمز رمزنگارانه است
که نماد چیزی منحصر به فرد است؛
بنابراین رمزهای غیرمثلی را نمی‌توان با یکدیگر معاوضه کرد.
صاحبان نور، در ویژگی منحصر به فرد بودن، مانند یکدیگرند
و این رمزکلیدهای یکتا، جایگزین یکدیگر می‌شوند!

[سورة البقرة (۲): آية ۱۰۶]
ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (۱۰۶)
هر حكمى را نسخ كنيم، يا آن را به [دست‏] فراموشى بسپاريم، بهتر از آن، يا مانندش را مى‌‏آوريم؛
مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى تواناست؟

[سورة سبإ (۳۴): الآيات ۱۰ الى ۱۴]
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ
فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ (۱۴)
پس چون مرگ را بر او مقرر داشتيم، جز جنبنده‌‏اى خاكى [=موريانه‏] كه عصاى او را [به تدريج‏] مى‏‌خورد، [آدميان را] از مرگ او آگاه نگردانيد؛
پس چون [سليمان‏] فرو افتاد براى جنّيان روشن گرديد كه اگر غيب مى‏‌دانستند،
در آن عذاب خفّت‌‏آور [باقى‏] نمى‌‏ماندند.

توکن نورانی، جانشین توکن نورانی!

انگاری تنها کسی که میدونه تاریخ انقضای ماموریت سلیمان ع فرا رسیده
و با اقدامش، پرده از این راز برمیداره، «دابة الارض» است!
خوراک دابة الارض، عصا و انگشتر سلیمان ع است!
عصا و انگشتر، نماد علم سلیمان ع است!

أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى

عن ابنِ عبّاسٍ:
لَمّا سُئلَ عن قَولِ اللّه:
«أ لَمْ يَجِدْكَ يَتيما فآوَى»
:
إنّما سُمِّي يَتيما لأنّهُ لم يَكُن لَهُ نَظيرٌ على وَجهِ الأرضِ مِن الأوَّلِينَ و الآخِرينَ،
فقالَ عَزَّ و جلَّ مُمتَنّا علَيهِ نِعَمَهُ:
«أ لَمْ يَجِدْكَ يَتيما» أي وَحيدا لا نَظيرَ لَكَ،
«فآوَى» إلَيكَ النّاسَ، و عَرَّفَهُم فَضلَكَ حتّى عَرَفوكَ.

به نقل از ابن عبّاس در پاسخ به سؤال از آيه «آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد»:
در حقيقت رسول خدا از آن رو يتيم ناميده شده
كه در پهنه زمين هيچ كس، از اوّلين و آخرين، نظير او نبود.
لذا خداوند عزّ و جلّ با بر شمردن نعمت‌هاى خود بر آن حضرت منّت نهاده مى‌فرمايد:
«مگر نه اين كه تو را يتيم يافت» يعنى يگانه و بى‌مانند
«پس، پناه داد» يعنى مردم را به سوى تو كشاند
و فضيلت و ارزش تو را به ايشان شناساند و آنها تو را شناختند.
«رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ
رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي‏ إِلَيْهِمْ
وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ
»

حسود، «اقرار به فضیلت علوم نورانی صاحبان نور» نمی‌کند!
حسود، «تهوی الیهم» نمی‌کند!
حسود، پشت به نور می کند! حسود رو به تمناهای خودش می‌کند!
حسود، لوس و ننر است و دوست ندارد که اصلاح و تربیت شود!

[سورة الضحى (۹۳): الآيات ۱ الى ۱۱]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
به نام خداوند رحمتگر مهربان‏
وَ الضُّحى‏ (۱)
سوگند به روشنايى روز،
وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ (۲)
سوگند به شب چون آرام گيرد،
ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏ (۳)
[كه‏] پروردگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است.
وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏ (۴)
و قطعاً آخرت براى تو از دنيا نيكوتر خواهد بود.
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ (۵)
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى.
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏ (۶)
مگر نه تو را يتيم يافت، پس پناه داد؟
وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏ (۷)
و تو را سرگشته يافت، پس هدايت كرد؟
وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ (۸)
و تو را تنگدست يافت و بى‌‏نياز گردانيد؟
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ (۹)
و امّا [تو نيز به پاس نعمت ما] يتيم را ميازار،
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (۱۰)
و گدا را مَران،
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (۱۱)
و از نعمت پروردگار خويش [با مردم‏] سخن گوى.

یتیم در بین الامرین چه کسی است؟!
کسی که به تکلیف خود از جانب آل محمد ع در بین الامرین «فِيمَا يُبْتَلَى بِهِ» واقف نباشد «وَ لَا يَدْرِي حُكْمَهُ»، یتیم است و باید تحت تکفل صاحبان نور قرار بگیرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
أشَدُّ مِن يُتْمِ اليَتيمِ الّذي انقَطَعَ عَن أبيهِ، يُتْمُ يَتيمٍ انقَطَعَ عَن إمامِهِ و لا يَقدِرُ علَى الوُصولِ إلَيهِ،
و لا يَدري كَيفَ حُكمُهُ فيما يُبتَلى بهِ مِن شَرائعِ دِينِهِ.
ألاَ فمَن كانَ مِن شِيعَتِنا عالِما بِعُلومِنا و هذا الجاهِلُ بِشَريعَتِنا المُنقَطِعُ عَن مُشاهَدَتِنا يَتيمٌ في حِجرِهِ،
ألاَ فَمَن هَداهُ و أرشَدَهُ و عَلَّمَهُ شَريعَتَنا كانَ مَعَنا في الرَّفيقِ الأعلى
.
از يتيمى كسى كه پدرش را از دست داده سخت‌تر، يتيمى كسى است كه از امام خود بريده شده و توان دسترسى به او را ندارد و حكم مسائل دينى مورد ابتلايش را نمى داند.
بدانيد كه هر كس از شيعيان ما به علوم ما آگاه باشد، اين شخصى كه به شريعت ما آگاه نيست و دسترسى به ما ندارد، [همچون] يتيمى است در دامان او.
بدانيد كه هر كس او را هدايت و ارشاد كند و شريعت و احكام ما را به او بياموزد،
در جمع بهشتيان برين با ما خواهد بود.

بیایید زبان نور را یاد بگیریم!
بیایید خلعتهای نورانی را بپوشیم!

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
إنّ عُلَماءَ شِيعَتِنا يُحشَرونَ فيُخلَعُ علَيهِم مِن خِلَعِ الكَراماتِ على قَدرِ كَثرَةِ عُلومِهِم و جِدِّهِم في إرشادِ عِبادِ اللّهِ، حتّى يُخلَعَ علَى الواحِدِ مِنهُم ألفُ ألفِ خِلعَةٍ مِن نُورٍ
ثُمّ يُنادِي مُنادِي رَبِّنا عَزَّ و جلَّ :
أيُّها الكافِلُونَ لأيتامِ آلِ محمّدٍ،
النّاعِشُونَ لَهُم عِندَ انقِطاعِهِم عَن آبائهِم الّذينَ هُم أئمَّتُهُم، هؤلاءِ تَلامِذَتُكُم و الأيتامُ الّذينَ كَفَلتُموهُم و نَعَشتُموهُم، فاخلَعوا علَيهِم (كَما خَلَعتُموهُم) خِلَعَ العُلومِ في الدُّنيا
.
علماى شيعه ما [در قيامت] محشور مى شوند و به اندازه فراوانىِ علوم و كوشششان در ارشاد بندگان خدا، خلعت‌هاى كرامت بر آنان پوشانده مى‌شود،
تا جايى كه بر هر يك از آنان هزار هزار خلعت نور مى‌پوشانند.
آنگاه منادى پروردگار ما ندا مى‌دهد:
اى سرپرستان يتيمان آل محمّد!
اى كسانى كه اين يتيمان جدا از پدرانشان ـ يعنى همان امامانشان ـ را جان و نشاط بخشيديد!
اينان شاگردان شما و همان يتيمانى هستند كه آنان را سرپرستى كرديد و حيات و نشاطشان بخشيديد. اينك بر آنان خلعت بپوشانيد، همان گونه كه در دنيا بر آنان خلعت علوم پوشانديد.
امام حسن عليه السلام:
فَضلُ كافِلِ يَتيمِ آلِ محمّدٍ المُنقَطِعِ عَن مَوالِيهِ النّاشِبِ في رُتبَةِ الجَهلِ ـ يُخرِجُهُ مِن جَهلِهِ، و يُوضِحُ لَهُ ما اشتَبَهَ علَيهِ ـ على فَضلِ كافِلِ يَتيمٍ يُطعِمُهُ و يَسقيهِ ، كَفَضلِ الشَّمسِ علَى السُّهى.
برترى كسى كه يتيم آل محمّد را كه از سرپرستان خود جدا شده و در جهل فرو رفته است سرپرستى كند و او را از جهل بيرون آورد و امور مشتبه را براى او روشن سازد، بر كسى كه يتيمى را سرپرستى كند و به او آب و غذا دهد، مانند برترى خورشيد بر ستاره سُهى است.
امام حسين عليه السلام:
مَن كَفلَ لَنا يَتيما قَطَعَتهُ عَنّا مَحَبَّتُنا باستِتارِنا،
فَواساهُ مِن عُلومِنا الّتي سَقَطَت إلَيهِ حتّى أرشَدَهُ و هَداهُ،
قالَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ:
أيُّها العَبدُ الكَريمُ المُواسِي، أنا أولى بِالكَرَمِ مِنكَ،
اِجعَلوا لَهُ يا مَلائكتي في الجِنانِ بِعَدَدِ كُلِّ حَرفٍ عَلَّمَهُ ألفَ ألفِ قَصرٍ،
و ضُمُّوا إلَيها ما يَليقُ بِها مِن سائرِ النِّعَمِ
.
هر كس يتيمى از ما را كه به سببِ در خفا و استتار بودن ما، به ما دسترسى ندارد سرپرستى كند
و از علوم ما كه نصيب او شده است در اختيار وى بگذارد و او را راهنمايى و هدايت كند،
خداوند عزّ و جلّ فرمايد:
اى بنده كريم و غم خوار! من به كرم و بخشندگى از تو سزاوارترم.
اى فرشتگان من! به تعداد هر حرفى كه به او آموخته است، هزار هزار قصر در بهشت‌ها برايش بسازيد
و از ديگر نعمت‌هايى كه در خور اين قصرهاست به آنها اضافه كنيد.

الْمَعْرِفَةُ … مَعْرِفَةُ الْأَيْتَامِ!

کیا رمزکلید یکتای خودشونو میشناسن؟!

امام باقر علیه السلام:
… فَقَالَ يَا جَابِرُ:
أَ تَدْرِي مَا الْمَعْرِفَةُ؟

قُلْتُ: لَا أَدْرِي
قَالَ:
إِثْبَاتُ التَّوْحِيدِ، أَوَّلًا،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمَعَانِي، ثَانِياً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْأَبْوَابِ ثَالِثاً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْأَيْتَامِ رَابِعاً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ النُّقَبَاءِ خَامِساً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ النُّجَبَاءِ سَادِساً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمُخْتَصِّينَ سَابِعاً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمُخْلَصِينَ ثَامِناً،
ثُمَّ مَعْرِفَةُ الْمُمْتَحَنِينَ تَاسِعاً،
وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى:
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً
وَ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى:
لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ الْآيَةَ
.
حضرت فرمود: جابر!
می‌دانی معرفت چیست؟
گفتم: نمی‌دانم.
فرمود: اول، اثبات توحید است؛
و دوم، معرفت به معانی؛
و سوم، معرفت به ابواب [درهای هدایت]؛
و چهارم، معرفت به یتیمان؛
و پنجم، معرفت به نقباء (= بزرگان و مهتران)؛
و ششم معرفت به نجباء (نجیب‌ها، بزرگ‌زادگان)؛
و هفتم معرفت به مختصین (اختصاص یافتگان)؛
و هشتم معرفت به مخلصان (خالص‌شدگان)؛
و نهم معرفت به امتحان‌شدگان؛
و این همان سخن خداوند متعال است که
«بگو اگر دریا مُرکّبی [دواتی] می‌بود برای [نوشتن] کلمات پروردگارم بی‌تردید دریا تمام می‌شد پیش از آنکه کلمات پروردگارم تمام شود، اگرچه نظیرش را [نیز] به مدد می‌آوردیم.»
و سپس این آیه را تلاوت کرد:
«بگو اگر آنچه در زمین درخت هست، قلم شود و دریاها دواتش شود و بعد از آن هفت دریای دیگر، کلمات خداوند تمامی نخواهد یافت».

علاقمندان در معنای مشتقات واژه «یتم» در آیات زیر تدبر نمایند!
«الیتم، النّور الولایة!»

وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني‏ إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (177)
يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ (215)
فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى‏ قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (220)
وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً (2)
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا (3)
وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ يَكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسيباً (6)
وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (8)
إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً (10)
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً (36)
وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّساءِ قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ فيهِنَّ وَ ما يُتْلى‏ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ في‏ يَتامَى‏ النِّساءِ اللاَّتي‏ لا تُؤْتُونَهُنَّ ما كُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الْوِلْدانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْيَتامى‏ بِالْقِسْطِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِهِ عَليماً (127)
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ‏ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152)
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (41)
وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ‏ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلاً (34)
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ‏ فِي الْمَدينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (82)
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (7)
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً (8)
كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتيمَ‏ (17)
يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ (15)
فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ‏ (2)

دلنوشته

«نزدیک‌تر از آن‌چه فکر می‌کنی…»

گاهی آدم می‌ایستد…
نه از خستگیِ پا،
از خستگیِ دل.

نگاه می‌کند به دست‌هایش،
به آرزوهایی که سال‌ها دنبالش دویده،
به تمنّاهایی که گفت:
«فقط این یکی… بعدش آرام می‌شوم…»

اما نشد.

هر بار که دست دراز کرد،
سراب عقب رفت…
و دل، تشنه‌تر شد.

آن‌وقت تازه می‌فهمد
که بعضی چیزها نزدیک‌اند
اما نزدیکِ واقعی نیستند.

دنیا همین است…
قشنگ، براق، دست‌فریب…
اما هرچه به آن می‌رسی،
کمتر سیراب می‌شوی.

و آن‌وقت، آرام و بی‌صدا،
یک صدا از درون بلند می‌شود:

«تو دنبال نزدیکی هستی…
اما نه این نزدیکی.»


آخرت یعنی همان «دیگری»…
نه آن‌که بعداً می‌آید،
بلکه آن‌که وقتی دلت آرام شد، خودش را نشان می‌دهد.

آخرت یعنی:
آن حسِ سبکی که بعد از تسلیم می‌آید،
آن آرامشی که بعد از راضی‌شدن می‌نشیند،
آن نوری که وقتی دل از تمنا خالی شد،
بی‌صدا می‌تابد.

آخرت یعنی:
جایی در درونت که دیگر حرص ندارد،
نمی‌دود،
نمی‌سوزد،
نمی‌سازد و نمی‌بازد…

فقط هست.


و چه عجیب است آدمی…
گاهی نور را می‌دهد
برای چیزی که فکر می‌کند نزدیک‌تر است.

گاهی «اُخری» را رها می‌کند
برای «اَدنی»…

و نمی‌داند:
آن‌که واقعاً نزدیک است،
نه دنیا است
و نه خواسته‌ها…

بلکه نوری‌ست
که اگر در دل بنشیند
دنیا خودش به اندازه‌اش می‌آید.


حسود اما این را نمی‌فهمد…
او خیال می‌کند آرامش را باید گرفت،
تصاحب کرد،
ربود…

نمی‌داند آرامش هدیه است؛
هدیه‌ی رضایت به تقدیر.

نمی‌داند بدون نور،
هیچ خواسته‌ای آرام‌بخش نیست.


و حالا من و تو مانده‌ایم
میان این دو صدا:

صدایی که می‌گوید:
«این نزدیک‌تر است… بگیرش…»

و صدایی که آرام می‌گوید:
«رها کن… من نزدیک‌ترم…»

یکی دنیا است،
یکی آخرت.

یکی سراب،
یکی آب.

یکی شتاب،
یکی طمأنینه.

و انتخاب…
همیشه با ماست.

دلنوشته

«آخرت؛ آن‌جا که دل راضی می‌شود»

و درست همین‌جا…
در لحظه‌ای که دل خسته می‌شود،
در نقطه‌ای که آدم خیال می‌کند همه‌چیز از دست رفته،
قرآن آرام در گوش جان زمزمه می‌کند:

«وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى»

یعنی…
اگر امروز سخت است،
اگر دلت گرفته،
اگر چیزی آن‌طور که می‌خواستی پیش نرفته،
بدان این پایان قصه نیست.

خدا دارد با تو حرف می‌زند؛
نه با زبان حساب و عدد،
بلکه با زبان دل.


وَ الضُّحى…
قسم به روشنای روز…

نه فقط روزی که خورشید در آسمان است،
بلکه روزی که دوباره در دلت نور می‌افتد.

وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى…
و به شب، آن‌گاه که آرام می‌گیرد…

شب‌هایی که بغضت را قورت دادی،
شب‌هایی که نفهمیدی چرا این‌قدر سنگین است،
شب‌هایی که فکر کردی تنها مانده‌ای…

اما بعدش خدا آرام می‌گوید:

«ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى»
نه…
نه رهایت کرده‌ام
و نه از تو روی برگردانده‌ام.

تو فقط در شب بودی…
و شب همیشه مقدمه‌ی فجر است.


بعد، خدا دستت را می‌گیرد و آرام یادت می‌آورد:

یادت هست؟
وقتی تنها بودی، پناهت دادم…
وقتی سرگشته بودی، راهت را نشان دادم…
وقتی دستت خالی بود، بی‌نیازت کردم…

«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى»
«وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى»
«وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنى»

یعنی:
من از اول کنارت بودم…
قبل از اینکه خودت بفهمی،
قبل از اینکه حتی بدانی چه می‌خواهی.


و بعد، آن وعده‌ی شیرین…
آن جمله‌ای که دل را آرام می‌کند:

«وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»

نه فقط می‌دهم…
آن‌قدر می‌دهم
که دلت راضی شود.

نه به اندازه‌ی تمنا،
به اندازه‌ی آرامش.

نه آن‌چه فکر می‌کنی خوشبختی است،
بلکه آن‌چه واقعاً تو را خوشبخت می‌کند.


و آخرش…
وقتی دلت آرام شد،
وقتی نور درونت نشست،
وقتی فهمیدی «آخرت» یعنی همین حالِ روشنِ دل…

خدا می‌گوید:

اگر این نور را چشیدی،
اگر این آرامش را فهمیدی،
اگر دیدی که من چطور دستت را گرفتم…

پس:

یتیم را نیازار…
دل شکسته را مران…
و از نعمتی که به تو داده‌ام، بگو…

نه با غرور،
نه با فخر،
بلکه با شکر.


و این‌گونه است که آدم می‌فهمد:

آخرت یعنی
همین آرامشی که بعد از طوفان می‌آید…

آخرت یعنی
وقتی دیگر نمی‌جنگی،
نمی‌دوی،
نمی‌سوزی…

فقط اعتماد می‌کنی.

و می‌فهمی که:
نزدیک‌ترین چیز به تو،
همان نوری بود که تمام این مدت در دلت می‌تابید…

دلنوشته

«یتیمِ نور؛ گوهر یگانه‌ای که نباید دلش شکست»

و آن‌وقت، درست در اوج این آرامش…
قرآن ناگهان جهت نگاه را عوض می‌کند و می‌گوید:

«فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَر»

اما این «یتیم»…
فقط آن کودک بی‌پناهِ ظاهری نیست.

یتیم، در زبان قرآن،
یعنی یگانه
یعنی بی‌نظیر
یعنی آن گوهر نادری که مثلش پیدا نمی‌شود:

«دُرَّةٌ يَتِيمَة»
مرواریدی که همتا ندارد.

و اینجاست که معنا ناگهان عوض می‌شود…

خدا دارد از معلم ربانی حرف می‌زند؛
از آن نوری که یک‌بار در زندگی‌ات طلوع می‌کند،
از آن انسانی که خدا او را برای هدایتت انتخاب کرده،
از آن گوهر یکتایی که اگر از دستش بدهی،
جایش را هیچ‌چیز پر نمی‌کند.


یعنی خدا دارد می‌گوید:

من تو را تنها نگذاشتم…
من برایت نور فرستادم…
من معلم فرستادم…
من دستی گذاشتم در دستت…

پس فقط یک خواهش دارم:

💔 دلش را نشکن…

نه با بی‌اعتنایی،
نه با بی‌مهری،
نه با ترجیح دادن تمنا به نور.


و بعد آیه ادامه می‌دهد:

«وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَر»

یعنی اگر کسی آمد و از تو نور خواست،
اگر تشنه‌ی فهم بود،
اگر دنبال راه می‌گشت…

او را نران.
او را تحقیر نکن.
او را با سردی رد نکن.

چون شاید همان لحظه،
تو واسطه‌ی همان نوری باشی
که روزی خودت را نجات داد.


و بعد، قرآن به اوج معنا می‌رسد:

«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»

یعنی چه؟

یعنی از نعمتی که به تو داده‌ام حرف بزن…
اما نه با غرور،
نه با ادعا…

بلکه با عشق.

و بزرگ‌ترین نعمت چیست؟

نه مال است،
نه مقام،
نه موفقیت…

بلکه همان معلمی است که خدا سر راهت قرار داد.

و اینجاست که معنای آیه‌ی دیگر روشن می‌شود:

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

یعنی:
من در برابر این رسالت،
هیچ مزدی از تو نمی‌خواهم…

جز یک چیز:
❤️ دوست داشتن
❤️ حرمت نگه داشتن
❤️ دل نشکستن

نه پول،
نه تعریف،
نه تقدیر…

فقط محبت.


و حالا می‌فهمیم چرا خدا گفت:

«وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى»

چون آخرت،
همین لحظه‌ای‌ست که قدر نور را بدانی؛
همین لحظه‌ای که به‌جای تمنا،
به هدیه‌ی خدا دل ببندی؛
همین لحظه‌ای که بفهمی:

آرامش،
نه در رسیدن…
بلکه در حفظِ نور است.

و چه زیباست اگر آخرِ قصه این باشد:

نه دلِ معلم شکست…
نه نور خاموش شد…
و نه انسان، از خودش جا ماند. 🌿✨

اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی