The light that guides your heart towards a haven of peace!
Ah, what a beautiful sentiment! 🌟
May your heart always find solace in that gentle glow. ✨💖
«سوق» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«ساقَ الماشيةَ: ستوران و چهارپايان را از پشت راند.»
«السَّوَّاق: راننده»
معنای «یُكْشَفُ عَنْ ساقٍ» در قرآن:
“ساق” کنایه از یک امر مهم و عظیم.
در زبان عربی، “ساق” کنایه از شدّت و سختی کار است.
در اینجا “كشف عن ساق” به معنای آشکار شدن حقیقت و سختیهای روز قیامت است.
مانند این تعبیر در زبان فارسی که میگوییم:
“حقیقت برملا شد” یا “ماجرا رو شد“.
نوری که قلبتو به سمت سرای آرامش سوق میده! وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ!
«ساقَ الماشيةَ: ستوران و چهارپايان را از پشت راند.»
+ «حدو – حادی الابل»
«الحَدْوُ: سَوْقُ الإبل و الغِناءُ لها.»
«سَائِقُ الْمَاشِيَةِ : آنكه ستوران را از عقب براند.»
«أَسَاقَهُ الماشيةَ: ستوران را به او داد تا آنها را براند.»
«اسْتَاقَ الماشيةَ: ستوران را از پشت سر راند. اين كلمه متضاد (قادَهَا) مىباشد.»
+ «نور ولایت، فرایند فرماندهی»
اسْتَسَاقَهُ الماشيةَ: دامها را به او سپرد تا راه برد و چراند.
تَسَاوَقَتِ الماشيةُ: چارپايان بدنبال هم به راه افتادند.
السَّوَّاق- [سوق]: راننده
سَوَّقَ المَاشِيةَ: ستوران را از پشت بزور راه برد. اين واژه عكس (قَادَهَا) مىباشد،
الماشية المَسُوقة : دامى كه آنرا ادامه سير دهند.
سَوَّقَ النبتُ: گياه ساقهدار شد.
ساقه که رشد میکنه انگاری خودشو هل میده جلو و رشد میکنه!
بازار میشه سوق چون شلوغه و هلت میدن بری جلو! بری ازش بخری!
+ مفهوم تلو و تبع و …
گلّه رو اگه ولش کنی حرکت نمیکنن برن جلو،
یکی باید چوبو برداره و صداشو بلند کنه تا راه بیفتن برن چَرا.
سوق:
[شوق – سوق]:
[سوق = حمل]:
سقت الدابّة: حمله اليها
برای تحمّل آیت، باید به نور ولایت شوق داشت.
چون شوق به نور ولایت و یا معصیت، انسان را به سوی هر یک از آنها سوق میدهد.
لذا تحمل کن، یعنی شوق داشته باش!
«لا یحتمله الا …» یعنی جز مشتاق اخذ نور ولایت در ملکوت قلب، کسی راضی به تقدیرش نمیشه و انگیزه عمل به اوامر نورانی را نخواهد داشت.
همش بگو: تحمل کن، تحمل کن!
آخه با چه انگیزهای باید بدیهاشو تحمل کنم؟
با انگیزه نور ولایت، یعنی با شوقی که برای فهمیدن قبض و بسط نور قلب داریم، میتونیم با بدیهای دیگران رفق بورزیم.
مفاهیم زیبای: گرایش، وابستگی، پیوند، زوج، جفت، پیدا، آشکار و …
+ «جلب»
و السوق الحث على السير ساقه يسوقه سوقا
و منه الساق لاستمرار السير بها أو لأن القدم يسوقها
و منه السوق لأنه يساق بها البيع و الشري شيئا بعد شيء
[جالبه! عرب به بازار میگه سوق، چون آدمو به خرید پشت خرید سوق میده «هل میده»!]
+ «روان»: روان انسان آدمو به سوی دلخواههاش هل میده!
+ «قرین»: یاد معالم ربانی ما رو به انجام عمل صالح هل میده!
«سائِقٌ وَ شَهِيدٌ»
+ «عمل صالح»
«وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ»:
با هر کسی «كُلُّ نَفْسٍ» یک سائق هست «سائِقٌ» و یک شهید «شَهِيدٌ»!
[فِي] قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
وَ جٰاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِيدٌ
أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ اَلسَّائِقُ وَ عَلِيٌّ اَلشَّهِيدُ.
وَ جٰاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِيدٌ
و هر كسى مىآيد [در حالى كه] با او سوقدهنده و گواهىدهندهاى است.
نقل كرد:
رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و آله در قيامت به عنوان سائق (سوق دهنده) مردم است.
و على بن ابى طالب عليه السّلام به عنوان شهيد و گواه بر بندگان است.
سائق، صاحب نور است که مخاطب را به سوی تولید عمل صالح سوق داده و فرماندهی مینماید،
و شهید، عمل صالح اهل نوری است که با حضورش به پیوند مبارک قلبی این اهل نور یقین و صاحب نورش شهادت داده که این لیدر و فالوئر، پدر و مادر منِ عمل صالح هستند و من مولود مبارک این زوج کریم هستم.
یادآوری معالم ربانی در هنگام مواجهه با آیات،
ما را به سوی نور ولایت «عمل صالح» سوق و شوق میدهد.
[حبّ = شوق]
حبّ الدنيا [شوق به دنیا] رأس كلّ خطيئة
تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ … وَ [هُوَ] زَيْنُ الْأَخِلَّاءِ
[علم – زینت]
وَ الْعِلْمُ زَيْنُ الْمَرْءِ فِي الدُّنْيَا وَ سَائِقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ
عامل اصلی که شوق و انگیزه عمل به نور ولایت در دنیا ایجاد می کند، علم [به اعتبار معلم] است که این شوق به علم و معلم، ما را به ثمرات عمل به نور ولایت یعنی بهشت سوق میدهد:
«سَائِقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ».
[سوق و شوق]:
سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ
امام صادق علیه السلام:
ليس إلى اللّٰه تعالى طريق يسلك إلاّ بالعلم،
و العلم زين المرء في الدّنيا،
و سياقه إلى الجنّة،
و به يصل إلى رضوان اللّٰه تعالى.
هيچ راهى نيست كه با آن راه بتوان به خدا رسيد، مگر راه علم (معلّم)،
و علم زينت مرد است در دنيا،
و صاحب خود را به بهشت میرساند.
و به وسيلۀ علم و به شرط عمل به آن، مىتوان رضاى خداوند عالم را به دست آورد .
[«الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ» = تقابل دو بینش!]:
[ساق پا، آدمو به سوی دلخواهش سوق میده!]:
+ «کشف»: کشف ساق بلقیس!
«كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ وَ …. الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ»
المساق مصدر ميمىّ بمعنى السوق، و هو حثّ على سير من خلف مادّيّا أو معنويّا.
و الساق: ما يكون به الانسياق و السير، و هو في الظاهر القدمان، و في المعنى هو الحبّ و الشوق،
فانّ الحبّ هو المحرّك و الباعث الى السير الى مقصد دنيّوى أو معنوىّ.
و هذان الشوقان هما القدمان يساق بهما الى محبوب مادّىّ أو روحانىّ،
و الإنسان حين الاحتضار يواجه تقابل هذين القدمين و تنازعهما،
و أىّ منهما غلب و استولى: يكون السير به.
و هذا يوم لا بدّ فيه من السوق الى اللَّه عزّ و جلّ، و لانقضاء أيّام الحياة الدنيا.
نعم إذا كان الغالب عليه حبّ الدنيا: استولى عليه جانب الحياة الحيوانيّة.
و إذا استولى حبّ اللَّه و حبّ الروحانيّة: يساق الى جانب العيشة الروحانيّة الإلهيّة.
وقتیکه نور حقیقت معلّم، برملا و آشکار میشود!
سوگند به اون لحظه ای که خدای مهربان، معلّم خودشو برای مخاطبین آشکار میکنه!
این میشه «و الصافات صفا»
و همین میشه «یوم یکشف عن ساق»
و حالا از همه خواسته میشه که از این معلّم اخذ نور علم کنند:
«و یدعون الی السجود»، «اسجدوا لآدم»
اما اهل حسادت، اهل سجده و اقرار به فضل معلّم و اخذ علم از این معلّم نیستند:
«فلا یستطیعون»
[سورة القلم (۶۸): الآيات ۳۴ الى ۴۵]
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ (۴۲)
روزى كه كار، زار [و رهايى دشوار] شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانايى نيابند.
امام کاظم علیه السلام:
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ
قَالَ
حِجَابٌ مِنْ نُورٍ يُكْشَفُ
فَيَقَعُ الْمُؤْمِنُونَ سُجَّداً
أو [وَ] تُدْمَجُ أَصْلَابُ الْمُنَافِقِينَ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ السُّجُودَ.
امام موسی کاظم (ع) دربارهی آیهی «يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ» فرمودند:
«حجابی از نور کنار میرود، پس مؤمنان به سجده میافتند،
اما ستون فقرات منافقان در هم پیچیده شده و نمیتوانند سجده کنند.»
***
معنای «یُكْشَفُ عَنْ ساقٍ» در قرآن:
“ساق” کنایه از یک امر مهم و عظیم
در زبان عربی، “ساق” کنایه از شدّت و سختی کار است.
در اینجا “كشف عن ساق” به معنای آشکار شدن حقیقت و سختیهای روز قیامت است.
مانند این تعبیر در زبان فارسی که میگوییم:
“حقیقت برملا شد” یا “ماجرا رو شد“.
“حجاب نور” چیست؟
امام کاظم (ع) در تفسیر این آیه، میفرمایند:
“حجابی از نور کنار میرود و حقیقت آشکار میشود.”
یعنی در روز قیامت (یعنی وقتیکه خدای مهربان میخواد به معلم خودش، ماموریت آشکار کردن علمشو عنایت کنه)، واقعیتها برای همگان آشکار میشود.
مؤمنان که در دنیا ایمان داشتند، با دیدن این نور حقیقت، بیاختیار به سجده میافتند.
اما چرا منافقان نمیتوانند سجده کنند؟
امام (ع) میفرمایند:
“ستون فقرات منافقان در هم پیچیده میشود، پس نمیتوانند سجده کنند.”
یعنی در آن لحظهی حساس، منافقان که در دنیا اهل نفاق و ریا بودند، دیگر قادر به تظاهر نیستند.
(قلبا پشت به نور حقیقتی بنام معلّم بودند.)
سجده یک عمل قلبی و خالصانه است، اما چون آنها در دنیا حقیقت ایمان نداشتند، در آخرت نیز توان انجام آن را ندارند.
“یوم یکشف عن ساق” به معنای آشکار شدن حقیقت و سختیهای قیامت است.
در آن روز، حجابی از نور برداشته میشود و حقیقت برای همه روشن میشود.
مؤمنان با دیدن حقیقت، خاضعانه به سجده میافتند.
منافقان که در دنیا اهل نفاق و تظاهر بودند، دیگر قدرت سجده و تظاهر را نخواهند داشت.
این حدیث نشان میدهد که ایمان حقیقی در آخرت (ملکوت قلب) آشکار میشود و ریاکاران حسود، رسوا خواهند شد. پس، مهمترین پیام این حدیث این است که ایمان واقعی، از دل و نیت پاک سرچشمه میگیرد و در قیامت، ریاکاران و منافقان دیگر نمیتوانند ایمان خود را جعل کنند.
ماموریت معلم در این دنیا اینه که با آشکار کردن علم، دست معارین حسود رو به اینکه ایمانشان صرفا زبانی و جعلی است، رو نماید و با آنها اتمام حجت نماید. «فلله الحجة البالغة».
چقدر معنی عبارت «وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها» زیبا شد:
وقتیکه بلقیس در ملکوت قلبش، چشمش به جمال نورانی معلّم خودش، یعنی جناب سلیمان ع روشن میشه و حقیقت این چهرۀ نورانی برای او برملا و آشکار میشه! اینجاست که عیب حسد خودشو واضح میبینه و از این عیب حسد خودش خجالت میکشه و با اخذ نور علم از این معلّم، عیب حسد خودشو درناژ میکنه!
(تاویل اختراع نوره برای ازالۀ موی زائد توسط شیطان برای بلقیس به دستور جناب سلیمان ع)
+ «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»
[سورة النمل (۲۷): الآيات ۳۸ الى ۴۴]
قِيلَ لَهَا
ادْخُلِي الصَّرْحَ
فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً
وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها
قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ
قالَتْ
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (۴۴)
به او گفته شد:
«وارد ساحتِ كاخ [پادشاهى] شو.»
و چون آن را ديد، بركهاى پنداشت
و ساقهايش را نمايان كرد.
[سليمان] گفت:
«اين كاخى مفروش از آبگينه است.»
[ملكه] گفت:
«پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم .»
مشتقات ریشۀ «سوق» در آیات قرآن:
وَ هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (57)
يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ (6)
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً (86)
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً (7)
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيراً (20)
قيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَواريرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (44)
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا يُبْصِرُونَ (27)
وَ اللَّهُ الَّذي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُورُ (9)
رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ (33)
وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آياتِ رَبِّكُمْ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا بَلى وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرينَ (71)
وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ (73)
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً (29)
وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهيدٌ (21)
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطيعُونَ (42)
وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ (29)
إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ (30)