The light of patience and tolerance!
«حلم» یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«ثدی حَليمٌ»
«الحَلَمَةُ: رأس الثَّدْي، nipple»
«حَلَمَةُ الثدي: نوک پستان زخمی شده مادر شیرده،
توسط نوزادی که نوک پستانشو گاز گرفته و زخمیش کرده»
«الحَلِيمَة مؤنث الحَليمِ است بمعناى زن بردبار و با گذشت.
نوزاد نوک سینه مادرش رو گاز گرفته و زخمی کرده، اما مادر، خم به ابرو نمیاره
و باز هم همچنان داره به نوزادش با عشق و محبت تمام شیر میده.
«بردبارى» یعنی بردنِ بار با تحمل تمام سختیهای آن، پس حلم میشه تحمل سختیهای آیات «tolerance» و انجام دادن دستورات نورانی ولایت در دلِ نار آیات.
«جِلدٌ حَليمٌ: پوستى كه فاسد و تباه شده و در آن كرم رخنه كرده است.»
«الحليم الذي لا يعجل في الأمر قبل وقته مع القدرة عليه».
«و الأحلام جمع الحلم
و هو الإمهال الذي يدعو إليه العقل و الحكمة»:
عرب به عقل میگه احلام چون عقل حکم میکنه که باید اهل مهلت دادن و بردباری باشی!
«أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا: آيا عقلشان به آنان چنين فرمان مىدهد؟»
عبارت «و الأحلام جمع الحلم و هو الإمهال الذي يدعو إليه العقل و الحكمة»
به معنای این است که “حلم” جمع “حلم” است، و “حلم” به معنای صبر و بردباری است که عقل و حکمت به آن دعوت میکنند.
در اینجا، «حلم» به معنای توانایی تأخیر در واکنش و صبر در برابر مشکلات و مسائل دشوار است.
این ویژگی معمولاً به عقل و حکمت نسبت داده میشود که فرد را به آرامش و پرهیز از عکسالعملهای فوری و بیملاحظه فرا میخواند.
بنابراین، وقتی گفته میشود “حلم” در این زمینه، به نوعی از خودداری و آرامش اشاره دارد که نتیجه درک صحیح و عقلانی است.
خاصیت نور اینه که وقتی با قلبت نور و ظلمتتو میفهمی، حلیم میشی، صبور و بردبار میشی، چون میفهمی که این تقدیری که ناخوشایند توست، ماموریت کربلای توست که باید به نحو احسن انجام وظیفه کنی، بنابر این با دانستن این موضوع و علم به آن، آگاهانه صبر پیشه نموده و بردباری را معنا میکنیم تا خدای مهربان فرج برساند ان شاء الله تعالی.
«رَدُّ الْغَضَبِ بِالْحِلْمِ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ»
«الحليم الذي لا يعجل في الأمر قبل وقته مع القدرة عليه»
«الْحِلْمِ، الْعِلْمِ، النّور الولایة»
#ورکلایف
یه روز یه مورد تاییدیه پزشکی اومد درمانگاه که برگه استراحتش رو تایید کنم، که منم تایید کردم و رفت، دوباره چند دقیقه بعد، و مجددا سه باره، دو ساعت بعد برگشت! دیدم داره اذیتم میکنه، عصبانی شدم و گفتم اگه یه بار دیگه بیایی، برگه تو پاره میکنم! گفت مگه من اومدم؟!
یه لحظه به دلم افتاد و شک کردم ببینم جریان چیه؟ نگاه کردم دیدم علت استعلاجیش رو که من خیلی دقت نکرده بودم، ضربه سر بود و این کارگر بیچاره از روی واگن قطار افتاده بود و ضربه سر شده بود و مدتی هم آی سی یو بستری بوده و الآن مثلا روز خوششه!!! تا فهمیدم علت این مراجعه مکررش اصلا برای اذیت من نیست بلکه اصلا دست خودش نیست و در اثر ضربه سر، فراموشی بهش دست داده، خیلی خجالت کشیدم و شرمنده شدم و حالا سعی می کردم برای او، نه تنها غضب نکنم بلکه حلیم باشم و لذا یه دفعه رویّه من عوض شد و با آرامش، راهنماییش کردم و رفت.
میخوام بگم واقعا این حدیث زیبا، جواهره: «رَدُّ الْغَضَبِ بِالْحِلْمِ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ»
زود عصبانی شدن دلیل بر نادانستن است، همینکه دونستی قصه چیه، حلیم و صبور میشی و تحمل میکنی و لذا ثمره علم اینه که میتونی با داشتن صفت حلم، عصبانی نشی.
در واقع وقتی به یاد معالم ربانی معلّم خودت میافتی (در ملکوت قلب)، دنبال اون علمی هستی که او درِ گوشِ قلبت میگه و بمحض دانستن اصل قصه، دیگه آرام میشی و تحمل برای تو کار راحتی میشه.
اما طبق اصل «اصول و اسرار» قرار نیست که در همۀ موارد، به تو سرّ کار رو بگن و تو باید وقتی این اصل اعتقادی رو می پذیری که «حوادث آثار عیب ماست» دیگه دنبال علت و سر کار نیستی و منتظر نمیمونی تا جواب استعلام از مافوق برسه و تو علمشو بگیری، بعدا عمل کنی! عاقل فورا عمل میکنه و تحمل آیات می کنه و عصبانی نمیشه. حالا اگه صلاح باشه مطلب علمی هم به او گفته بشه، خواهند گفت و در هر صورت چه بگویند و چه نگویند، تو به وظیفه ای که آگاه شدی عمل کن و دنبال اسرار نباش و به اصل متعهد باش و اگر دقت کنی، اهل شک حسود، همان متعمقینی هستند که میخواهند بزور بفهمند اسرار کار چیست و این حال بدی است و حتما نتیجه بدی در پی خواهد داشت.
بندۀ معبّد، دنبال سرّ موجود در نسخه پزشک نیست و میره روی تخت میخوابه تا آمپولشو بزنند.
خود همین دونستن اصول و اسرار میشه بالاترین فن علمی که معلم، مبحث و عنوان این معجزه علمی را ایراد فرموده، یعنی «الراسخون فی العلم» کسانی هستند که به اصل داستان معتقدند و سراغ اسرار نمی روند و این اطاعت، قبل از دانستن، عین دانستن و ثمره دانستن است.
+ «اصول و اسرار – و الراسخون فی العلم.»
«تَجَرَّعْ مَضَضَ الْحِلْمِ فَإِنَّهُ رَأْسُ الْحِكْمَةِ وَ ثَمَرَةُ الْعِلْم»
تلخی بردباری را جرعهجرعه بنوش، زیرا که آن سرآغاز حکمت و ثمره علم است.
در واقع، تحمل سختیهای بردباری و خویشتنداری در برابر ناملایمات، هرچند دشوار و تلخ باشد، اما در نهایت موجب رشد عقل، حکمت و کمال علمی و اخلاقی میشود.
این حدیث زیبا تأکیدی بر اهمیت صبر و حلم در مسیر دانایی و خردمندی است.
الْحِلْمُ حِلْيَةُ الْعِلْمِ وَ عِلَّةُ [عُدَّةُ] السِّلْمِ.
بردباری زینت دانش و عامل صلح است.
این مطلب مهم نشان میدهد که حلم و بردباری، نهتنها شکوه و زیبایی دانش را آشکار میسازد، بلکه باعث آرامش و صلح در روابط انسانی میشود. حالا کسی که علم برایش آشکار شده، اگر بردبار نباشد، دانشش را به درستی به کار نگرفته، اما اگر با حلم همراه باشد، علم او مفید و سازنده خواهد بود.
اون چیزی که تو رو به آرامش میرسونه، در واقع «عِلَّةُ [عُدَّةُ] السِّلْمِ» یاد معالم ربانی معلم و بکار بستن اندیشه اوست، یعنی معنا کردن واژۀ زیبای «حلم» است: «شَاةٌ تَحْلِمَةٌ»: با وجود اینکه کنۀ آزار دهنده به جونش افتاده، اما هیچی نمیگه!
حُسْنُ الْحِلْمِ دَلِيلُ وُفُورِ الْعِلْمِ.
نیکویی بردباری، نشانه فراوانی دانش است.
این مطلب بیانگر این است که هرچه فردی بردبارتر باشد، نشاندهنده عمق و کمال دانش اوست. کسی که علم واقعی دارد، با آرامش و متانت رفتار میکند و در مواجهه با ناملایمات، شتابزده عمل نمیکند، بلکه با درایت و خرد تصمیم میگیرد.
صاحبان نور که در ماموریت کربلای خود، اینقدر تحمل آیات میکنند و آرامش دارند، معلوم میشه که علم دارند و میدونند دارند چکار میکنند!
خَيْرُ الْحِلْمِ التَّحَلُّمُ.
بهترین بردباری، تمرین بر بردبار بودن است.
این مطلب تأکید دارد که باید در ورکلایفها، حلم و بردباری را با تمرین و تکرار آن، در خود تقویت کرد. کسی که در ورکلایفهای روزمرۀ زندگی خود، تمرین صبر و متانت میکند، به تدریج به فردی بردبار و خویشتندار تبدیل میشود.
حلم طینتی، بدرد نمیخوره، یه جا کار خراب میشه و در ضمن نزد مافوق ارزشی هم نداره، اما اینکه شخص با عمل به اندیشه معلم، داره تلاش میکنه که تحمل کنه، این تحمل آیات و این تحلّم، ارزش داره، اما کار سختی است. پس برای حلیم شدن به خودت سختی و تعب بده! راحت طلب نباش.
یکی که خوابش نمیبره، میگن خودتو بزن به خواب، کم کم خوابت میبره!
حالا کسی که حلیم نیست، باید خودشو به حلیم بودن وادار کنه! کمکم حلیم میشه!
اینم حدیثش:
«إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَصِيرَ مِنْهُمْ»
اگر بردبار نیستی، پس بردباری را تمرین کن، زیرا کمتر کسی خود را به گروهی شبیه ساخته مگر آنکه نزدیک شده که از آنان شود.
این حدیث بر این نکته تأکید دارد که اگر کسی طینتا بردبار نیست، میتواند با کمک نور الولایة، تمرین و تظاهر به بردباری نماید و به تدریج این ویژگی را در خود نهادینه کند، تا جایی که واقعاً فردی بردبار شود.
+ «مَنْ تَحَلَّمَ حَلُمَ»
+ «مَنْ كَظَمَ غَيْظَهُ كَمُلَ حِلْمُهُ»
وقتیکه حوادث، بستر عمل به نور ولایت رو فراهم میکنه یعنی آیت عرضه میشه و تو عصبانی میشی، اینجا معلوم میشه چقدر به علم، عمل میکنی!
«عِنْدَ غَلَبَةِ الْغَيْظِ وَ الْغَضَبِ يُخْتَبَرُ حِلْمُ الْحُلَمَاءِ»
در هنگام شدت خشم و غضب، بردباری بردباران آزموده میشود.
صبر و بردباری واقعی در شرایط سخت و هنگام غلبه خشم سنجیده میشود.
کسی که در شرایط سخت قرار نگرفته، و بردبار بنظر میرسد، لزوماً بردبار حقیقی نیست، بلکه زمانی که در موقعیت عصبانیت قرار میگیرد و همچنان خویشتنداری میکند، بردباری او ثابت میشود.
اونیکه واقعا حلیمه، حالا دستش رو میشه و اونیکه فقط حرفشو میزنه هم دستش رو میشه.
اگه زدن تو گوشت و زورت نمیرسه بزنیش! اگه جواب بدی، آبروت میره لذا برای مصلحت دنیایی فعلا چیزی بهش نمیگی و هزاران اگر دیگه که به اون دلیل کوتاه میای، نه بدلیل اینکه حادثه رو آثار عیب خودت میدونی! این کوتاه اومدن بدرد نمیخوره و به این نمیگن چقدر حلیمه و سرشو انداخته پایین هیچی نمیگه!
«لَيْسَ الْحَلِيمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَ إِذَا قَدَرَ انْتَقَمَ إِنَّمَا الْحَلِيمُ مَنْ إِذَا قَدَرَ عَفَا وَ كَانَ الْحِلْمُ غَالِباً عَلَى كُلِّ أَمْرِهِ»
بردبار کسی نیست که از ناتوانی، سکوت کند و چون توان یابد، انتقام گیرد؛ بلکه بردبار حقیقی آن کسی است که هنگام توانایی، عفو کند و بردباریاش بر همه امورش غالب باشد.
حلم واقعی در عفو و گذشت هنگام قدرت نمایان میشود، نه در ناتوانی و نداشتن گزینهای جز صبر.
این اندیشه والای معلم و مربی است که هر کسی بکارش ببنده، بر هر چیزی غالب میشه و هر نموداری در برابر این روش زندگی، سر تعظیم فرود خواهد آورد. عبارت زیبای تحمل آیات «الاحْتِمَالِ وَ الْحِلْمِ» که معلم به ما آموخت، بسیار زیباست:
«بِالاحْتِمَالِ وَ الْحِلْمِ يَكُونُ لَكَ النَّاسُ أَنْصَاراً وَ أَعْوَاناً»
با شکیبایی و بردباری، مردم یار و یاور تو خواهند شد.
صبر و حلم، عملا باعث جذب و همراهی دیگران میشود.
هر کسی با این روش زندگی کنه همه کاراش بیعیب و نقص در میاد!
+ «حمد: تَحْمِدُوا»
«ضَادُّوا الْغَضَبَ بِالْحِلْمِ تَحْمِدُوا عَوَاقِبَكُمْ فِي كُلِّ أَمْرٍ»
با بردباری در برابر خشم مقابله کنید تا در هر کاری سرانجامی ستوده داشته باشید.
یعنی اگه روزمره مدام با یاد معالم ربانی بلد باشی چجوری عصبانی نشی، با این روش همه کارات درست از آب در میاد.
مبادا فکر کنی تحمل آیات یعنی قبول ذلت! اتفاقا تحمل آیات جای بشارت داره «من مواطن البشری» و عین عزته! برای همینه که حضرت فرمودند اون عاملی که نمیذاره تحمل آیات کنی و به عزت و سیادت برسی، اون عامل دلبستن به گناه و ذلت ناشی از این ارتکاب معصیته:
«آفَةُ الْحِلْمِ الذُّلُ»
آفت بردباری، خواری است.
در واقع از خود حلم نباید این سوء برداشت رو داشته باشی که هر کس خوب تحمل آیات میکنه، یعنی آدم ذلیلی است! برعکس هر کس ذلیل سیئاتش باشه و مدام با گناه بخواد تسکین حال بده او آدم ذلیلیه! پس مهم اینه که ملاک عزت و ذلت، نزد تو چه باشد! برای اهل یقین ملاک عزت، عمل به نور ولایت است و برای اهل شک حسود، ملاک عزت، گناه کردن است.
در حدیث زیبایی که معلم، مکرر بیان فرمودند:
«إِنَّ الْمُقَامَ مَعَكَ لَذُلٌّ وَ إِنَّ فِرَاقَكَ لَكُفْرٌ»
همنشینی با تو خواری است، و جدایی از تو کفران.
قسمت اول رو آن مرد درست نگفته بود که ان المقام معک لذل، ولی قسمت دوم را درست گفته بود که: و فراقک لکفر، لذا بخاطر جمله درست دومی، اشتباه اولی رو بهش بخشیدند و در اصل باید میگفت: ان المقام معک لعز و فراقک لکفر.
« عَنْ قَدَمٍ الضَّبِّيِّ قَالَ:
بَعَثَ عَلِيٌّ ع إِلَى لَبِيدِ بْنِ عُطَارِدٍ التَّمِيمِيِ لِيُجَاءَ بِهِ فَمَرَّ بِمَجْلِسٍ مِنْ مَجَالِسِ بَنِي أَسَدٍ وَ فِيهِ نُعَيْمُ بْنُ دَجَاجَةَ فَقَامَ نُعَيْمُ بْنُ دَجَاجَةَ فَخَلَّصَهُ فَأَتَوْا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع فَقَالُوا: أَخَذْنَا الرَّجُلَ فَمَرَرْنَا بِهِ عَلَى نُعَيْمِ بْنِ دَجَاجَةَ فَخَلَّصَهُ وَ كَانَ نُعَيْمٌ مِنْ شُرْطَةِ الْخَمِيسِ فَقَالَ عَلَيَّ بِنُعَيْمٍ فَأَمَرَ بِهِ أَنْ يُضْرَبَ ضَرْباً مُبَرِّحاً فَلَمَّا وَلَّوْا بِهِ قَالَ:
يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
إِنَّ الْمُقَامَ مَعَكَ لَذُلٌّ وَ إِنَّ فِرَاقَكَ لَكُفْرٌ
قَالَ: «إِنَّهُ لَكَذَلِكَ؟» قَالَ: نَعَمْ قَالَ: «خَلُّوا سَبِيلَهُ» »
« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
بَعَثَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى بِشْرِ بْنِ عُطَارِدٍ التَّمِيمِيِّ فِي كَلَامٍ بَلَغَهُ فَمَرَّ بِهِ رَسُولُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي بَنِي أَسَدٍ وَ أَخَذَهُ فَقَامَ إِلَيْهِ نُعَيْمُ بْنُ دَجَاجَةَ الْأَسَدِيُّ فَأَفْلَتَهُ فَبَعَثَ إِلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَأَتَوْهُ بِهِ وَ أَمَرَ بِهِ أَنْ يُضْرَبَ فَقَالَ لَهُ نُعَيْمٌ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُقَامَ مَعَكَ لَذُلٌّ وَ إِنَّ فِرَاقَكَ لَكُفْرٌ
قَالَ فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ مِنْهُ قَالَ لَهُ يَا نُعَيْمُ قَدْ عَفَوْنَا عَنْكَ
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ
أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّ الْمُقَامَ مَعَكَ لَذُلٌّ فَسَيِّئَةٌ اكْتَسَبْتَهَا
وَ أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّ فِرَاقَكَ لَكُفْرٌ فَحَسَنَةٌ اكْتَسَبْتَهَا
فَهَذِهِ بِهَذِهِ
ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُخَلَّى عَنْهُ. »
نور حلم!
نورِ بردباری!
+ «صبر»
+ «جواد»
«و الحلم و ضدها السّفة»
«لَا يُعْرَفُ الْحَلِيمُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ»
«آفَةُ الْحِلْمِ الْحَسَد»
اَلْحِلْمُ – اَلْنُّور – اَلْوَلایَة
امام صادق عليه السّلام:
اَلْحِلْمُ سِرَاجُ اَللَّهِ يَسْتَضِيءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَى جِوَارِهِ
وَ لاَ يَكُونُ حَلِيماً إِلاَّ اَلْمُؤَيَّدُ بِأَنْوَارِ اَللَّهِ وَ بِأَنْوَارِ اَلْمَعْرِفَةِ وَ اَلتَّوْحِيدِ
وَ اَلْحِلْمُ يَدُورُ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ
أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً فَيُذَلَّ
أَوْ يَكُونَ صَادِقاً فَيُتَّهَمَ
أَوْ يَدْعُوَ إِلَى اَلْحَقِّ فَيُسْتَخَفَّ بِهِ
أَوْ أَنْ يُؤْذَى بِلاَ جُرْمٍ
أَوْ أَنْ يُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ يُخَالِفُوهُ فِيهِ
فَإِنْ آتَيْتَ كُلاًّ مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ
وَ قَابِلِ اَلسَّفِيهَ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُ وَ تَرْكِ اَلْجَوَابِ يَكُنِ اَلنَّاسُ أَنْصَارَكَ
لِأَنَّ مَنْ جَاوَبَ اَلسَّفِيهَ وَ كَافَأَهُ قَدْ وَضَعَ اَلْحَطَبَ عَلَى اَلنَّارِ
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
مَثَلُ اَلْمُؤْمِنِ مَثَلُ اَلْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَيْهَا
وَ مَنْ لاَ يَصْبِرُ عَلَى جَفَاءِ اَلْخَلْقِ لاَ يَصِلُ إِلَى رِضَا اَللَّهِ تَعَالَى
لِأَنَّ رِضَا اَللَّهِ مَشُوبٌ بِجَفَاءِ اَلْخَلْقِ
وَ حُكِيَ أَنَّ رَجُلاً قَالَ لِأَحْنَفَ بْنِ قَيْسٍ إِيَّاكَ إِيَّاكَ أَعْنِي
قَالَ وَ عَنْكَ أُعْرِضُ.
وَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
بُعِثْتُ لِلْحِلْمِ مَرْكَزاً وَ لِلْعِلْمِ مَعْدِناً وَ لِلصَّبْرِ مَسْكَناً.
حلم و بردبارى چراغ فروزان الهى است،
كه دارندۀ آن با روشنى خاصى به جوار قرب حق ميرود.
و انسان داراى حلم نمیشود مگر آن كسى كه به نور حق و به انوار توحيد و معرفت مؤيد باشد.
و حلم و بردبارى در پنج مورد است:
1- عزيزى كه خوار شده است.
2- راستگوئى كه مورد تهمت قرار گرفته.
3- به جرم دعوت به حق و حقيقت اهانت شود.
4- بدون جهت آزارش دهند.
5- مطالبۀ حقش را نمايد و با او مخالفت كنند.
اگر در هر يك از اين موارد حق حلم و بردبارى را در جاى خود مراعات كنى وظيفه خود را انجام دادهاى.
و با سفيه و نادان بايد با اعراض و روگردانى و جواب ندادن مقابله كنى
كه در اين صورت مردم طرفدار تو ميشوند
چون كسى كه جواب نادان را بدهد و عمل او را تلافى نمايد مانند اين است كه هيزم و چوب را روى آتش بگذارد.
رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود:
مثل مؤمن مثل زمين است،
در عين حال که منافع خود را از زمين ميگيرند، ولى اذيت و آزارشان هم بر زمین است.
و كسى كه بر جفاى مردم صبر نكند به رضاى الهى نميرسد.
چون رضا و خشنودى حق آميخته با جفاى مردم است.
و نقل شده كه كسى به احنف بن قيس (شخصيت بزرگ) گفت:
آهاى با تو با تو هستم
احنف گفت من هم از تو روى ميگردانم
و پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود
من با اين وظيفه مبعوث شدم كه مركز حلم و بردبارى و معدن علم و دانش و محل و مسكن صبر و تحمل باشم.
+ «جواد»
مثال تست تحمل فشار فنرها «Spring Tolerances».
قسمتی از حدیث عنوان بصری:
امام صادق علیه السلام:
… وَ أَمَّا اَللَّوَاتِي فِي اَلْحِلْمِ
فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً
وَ مَنْ شَتَمَكَ فَقُلْ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فِيمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَهَا لِي
وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فِيمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَهَا لَكَ
وَ مَنْ وَعَدَكَ بِالْجَفَاءِ فَعِدْهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ اَلدُّعَاءِ.
اما آن سه خصلت كه در بردبارى است:
اول اينكه، اگر كسى به تو گفت: اگر يكى بگويى ده تا مىشنوى،
بگو: اگر ده تا هم بگويى يكى نمىشنوى،
دوم اينكه، اگر كسى دشنامت داد بگو: اگر تو راست مىگويى از خدا مىخواهم كه مرا ببخشد،
و اگر دروغ مىگويى از خدا مىخواهم كه تو را ببخشد،
سوم اينكه: اگر كسى تو را تهديد نمود تو او را اندرز ده و برايش دعا كن.
عِنْدَ اَلْجَهْلِ حِلْماً، وَ عِنْدَ اَلظُّلْمَةِ نُوراً !
تاریکیِ جهل – نورِ حلم!
امام صادق علیه السلام:
فَمَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفَ حَقَّهُمْ
جَعَلْتُ لَهُ عِنْدَ اَلْجَهْلِ حِلْماً، وَ عِنْدَ اَلظُّلْمَةِ نُوراً،
أُجِيبُهُ قَبْلَ أَنْ يَدْعُوَنِي،
وَ أُعْطِيهِ قَبْلَ أَنْ يَسْأَلَنِي.
پس هر كس آنها را (محمد و آل محمد علیهم السلام) بشناسد و به حقوق آنها آگاه باشد،
من براى آن شخص هنگام جاهل بودن علم و هنگام تاريكى، نور به وى مىدهم.
و قبل از اين كه آن شخص از من چيزى بخواهد، حاجتش را روا مىكنم
و قبل از سؤال هر چه لازم دارد به وى مىدهم.
مشتقات ریشۀ «حلم» در آیات قرآن:
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَليمٌ (225)
وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ في أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما في أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (235)
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَليمٌ (263)
إِنَّ الَّذينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ (155)
وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصينَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَليمٌ (12)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَليمٌ (101)
وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ حَليمٌ (114)
إِنَّ إِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوَّاهٌ مُنيبٌ (75)
قالُوا يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ في أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَليمُ الرَّشيدُ (87)
قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْويلِ الْأَحْلامِ بِعالِمينَ (44)
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (44)
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (5)
لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَليمٌ حَليمٌ (59)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ وَ الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (58)
وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (59)
تُرْجي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما في قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَليماً (51)
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (41)
فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَليمٍ (101)
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ (32)
إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَليمٌ (17)