The jealous person tries too hard to fit in, but it’s clear he doesn’t belong.
He’s like an outsider forcing his way into the circle.
He’s always tagging along even though no one invites him.
شخص حسود بیش از حد تلاش می کند تا خودش را در بین اهل نور جا بزند، اما واضح است که او به این مجموعه تعلق ندارد.
او مانند یک خارجی است که به زور میخواهد وارد این دایره شود.
او همیشه در حال «تگ کردن» است، حتی اگر کسی او را دعوت نکرده باشد.
«to be a tagalong»:
این اصطلاح، برای کسی به کار میرود که بدون دعوت یا ارتباط واقعی، خودش را به گروهی ملحق میکند.
«زنم» یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«الزنمة: الهنية المتدلية تحت حلق الجدي: زنگوله آويخته زير گلوى بزغاله»
«زَنِيمٍ: أي دعي ملصق إلى قوم ليس منهم في النسب»
داستان تکراری شیطان، که خودشو در بین ملائکه جا زده بود! به این میگن زنیم!
معارین، خودشونو در بین مستقرین پنهان میکنن!
اما خدا زرنگه و با امتحان عجیب سجده بر مخلوق، «اسجدوا لآدم»، دستشونو رو میکنه!
حسود، وصلۀ ناجور!!!
«misfit»
misfit
زنم:
«عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ»
الزنمة: الهنية المتدلية تحت حلق الجدي
(زنگوله آويخته زير گلوى بزغاله)
المتدلّيتان من الحلق:
دو چيز زايد دكمه مانند است كه از گلوى بعضى از گوسفندان آويزان ميشود.
الزَّنَمَتَيْنِ من الشّاة، و هما المتدلّيتان من أذنها، و من الحلق: دو پاره معلّق و شكافته شده گوش گوسفند كه از طرفين سرش آويخته شده و يا به حلقهاى كه به گردنش آويزان است.
زنگولۀ آويخته زير گلوى حسودی که مرتکب اشتباه مرگبار شده! عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ!
حسودی که مرتکب اشتباه مرگبار میشه، دستش رو میشه که فرزند این پدر نورانی نیست! عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ!
یعنی اهل شکی که به نورشون خیانت میکنن!
زنيم كسى است كه براى او نشانهاى در بدى است و به بدى و شرارت شناخته شده (برای اهل بصر).
مفهوم «تعليق شيء بشيء»: علامتی داره که میفهمی قلبش با کیه:
«العنز يعرف بين الأغنام بالزنمة في عنقه»
+ «وسم»
«زنم» + «نمم»: مثل مفهوم نمامی که از یه صدایی پی به یه چیزی می بری.
هر کسی وصل به نور علم و حکمت آل محمد ع نباشه اصالت خانوادگی نداره! و قطعا آرامش قلبی هم نداره! اصلا او تعلق به غیر آل محمد ع داره.
قلب اهل یقین شوق به نور یاد معالم ربانی در قلبش موج میزنه.
اللغة:
… و الزنيم الدعي الملصق بالقوم و ليس منهم
و أصله الزنمة و هي الهنية المتدلية تحت حلق الجدي
و يقال للتيس له زنمتان
الزنيم: فرزند غير قانونى چسبيده به قومى را گويند، كه از آنها نيست
و اصل آن زنمه و آن زنگوله آويخته زير گلوى بزغاله است،
و بزى كه گوشهايش را بريده و آويخته باشند زنيم گويند.
قال الشاعر:
زنيم ليس يعرف من أبوه
بغي الأم ذو حسب لئيم
ترجمه:
حرام زادهاى كه پدرش شناخته نشده
و مادر بدنام و فاحشه و صاحب حسب پستى ميباشد (چون زياد بن ابيه).
شاهد در اين بيت كلمه زنيم اوّل بيت است كه به معناى حرام زاده و بىپدر است.
و قال حسان:
و أنت زنيم نيط في آل هاشم
كما نيط خلف الراكب القدح الفرد
و تو حرامزادهاى هستى كه خود را در خاندان هاشم بستهاى
چنان كه يك قدح پشته سوارى بسته شده است.
شاهد در اين بيت كلمه زنيم است كه به معناى فرزند غير شرعى است.
«زَنِيمٍ» أي دعي ملصق إلى قوم ليس منهم في النسب
قال الشاعر:
زنيم تداعاه الرجال تداعيا
كما زيد في عرض الأديم الأكارع
و قيل هو الذي له علامة في الشر و هو معروف بذلك فإذا ذكر بالشر سبق القلب إليه كما أن العنز يعرف بين الأغنام بالزنمة في عنقه عن الشعبي و قيل هو الهجين المعروف بالشر عن سعيد بن جبير و
قيل هو الذي لا أصل له عن علي (ع)
و قيل هو المعروف بلؤمه كما تعرف الشاة بزنمتها عن عكرمة
و روي أنه سأل النبي ص عن العتل الزنيم فقال هو الشديد الخلق الشحيح الأكول الشروب الواجد للطعام و الشراب الظلوم للناس الرحيب الجوف
و عن شداد ابن أوس قال قال رسول الله ص لا يدخل الجنة جواظ و لا جعظري و لا عتل زنيم
قلت فما الجواظ قال كل جماع مناع
قلت فما الجعظري قال الفظ الغليظ
قلت فما العتل الزنيم قال كل رحيب الجوف سيء الخلق أكول شروب غشوم ظلوم زنيم.
قال ابن قتيبة لا نعلم أن الله وصف أحدا و بلغ من ذكر عيوبه ما بلغ من ذكر عيوب الوليد بن المغيرة لأنه وصف بالحلف و المهانة و العيب للناس و المشي بالنمائم و البخل و الظلم و الإثم و الجفاء و الدعوة فالحق به عارا لا يفارقه في الدنيا و الآخرة.
(زَنِيمٍ) يعنى: حرامزاده چسبيده به قومى كه در نسب از ايشان نيست.
شاعرى گويد:
زنيم تداعاه الرجال تداعيا
كما زيد فى عرض الاديم الاكارع
ترجمه:
حرامزادهاى كه مردانى درباره فرزندى او ادّعاء داشتند، چنان كه زياد است.
تداعى و ادّعاء در عرض زمين و اطراف آن،
شاهد اين بيت كلمه زنيم است كه فرزند حرامزاده و نسبت داده شده است.
شعيبى گويد:
زنيم كسى است كه براى او نشانهاى در بدى است و به بدى و شرارت شناخته شده،
پس وقتى از شرّ و بدى ياد شود قلب و ذهن سبقت به وى گيرد و او تبادر به ذهن نمايد
چنانچه بزغاله در ميان گوسفندان بواسطه بريدگى گوش و آويختهاش معروف است.
و سعيد بن جبير گويد:
زنيم شخص پست معروف به شرارة است.
على عليه السلام فرمايد:
زنيم آنست كه ريشه و اصالت خانوادگى برايش نباشد.
عكرمه گويد:
زنيم آنست كه به لئامت و پستى معروف باشد، چنانچه گوسفند به گوش بريدهاش معروف است.
از پيغمبر (ص) روايت شده كه از آن حضرت از معناى عتل زنيم پرسيدند فرمود:
او تندخوى پر خور و پر نوش يافته طعام و شراب ستمكار بمردم گشاده شكم و درون است.
و از شداد بن اوس روايت شده كه گفت:
پيغمبر (ص) فرمود:
داخل بهشت نميشود جواظ و نه جعظرى و نه عتل زنيم
گفت عرض كردم جواظ كيست؟
فرمود هر بسيار جماعكنى كه از انعقاد نطفه منع ميكند،
گفتم جعظرى كدام است؟
فرمود آدم خشن و سخت،
گفتم پس عتل زنيم كيست؟
فرمود گشاده شكم بد اخلاق پرخور پر نوش ستمگر ستمكار حرامزاده.
ابن قتيبه گويد:
نميدانم كه خدا هيچكس را به اندازه وليد بن مغيره عيبجويى كرده باشد، براى اينكه او را معرّفى به پر قسمى و موهونى و عيبجويى از مردم و سخنچينى و بخلات و ستمكارى و گنهكارى و ستمگرى و حرامزادگى ياد كرده پس به او عار و ننگى ملحق كرده كه دنيا و آخرت از او جدا نمىشود.
مشتقات ریشه «زنم» در آیات قرآن:
حسودی که مرتکب اشتباه مرگبار شد!
گستاخ زنازاده!
[سورة القلم (۶۸): الآيات ۱ الى ۱۶]
عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ (۱۳)
گستاخ، [و] گذشته از آن زنازاده است،