Clustered luminous sciences!
«طلح» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژۀ مترادف «نور الولایة»،
و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«بعير طَلِيحٌ: مهزول»
«الطالح ضدّ الصالح»
«طلح البعير: إذا أعيا و كلّ»
«الطلح: النعمة»
مفهوم «الهزال و خفّة البدن و اللطف» از این واژه استنباط میشود.
«وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ»
فهم نور و ظلمت، یک نعمت ظریف و لطیف و حساسی است که با قلب سلیم احساس میشود.
«الْهَزْلُ: نَقِيْضُ الجِدِّ، يَهْزِلُ في كَلامِه: مَزَحَ»
کلامی از جنس اجبار نیست، لا جبر است و لا تفویض!
کلامی از جنس اطلاعرسانی تابلوی حداکثر سرعت 80 کیلومتر برای راننده است. «امر»
یک راننده این کلام رو جدی میگیره و پاشو میذاره روی ترمز و یک راننده دیگه علیرغم اینکه چشمش به این تابلو می افته و میفهمه که باید چکار کنه اما بهش توجهی نمیکنه و بیشتر گاز میده!
کلام نور و ظلمت ویژگی هزل و طلح دارد یعنی فرشته نگهبان، خیلی لطیف اشاره میکنه که چه کاری صحیحه، حالا خود دانی، میخوای بهش عمل کن و میخوای بیتوجهی کن!
انگاری هزل مطلبی است که شنونده خیلی اونو جدی نمیگیره!
قالوا: «سمعنا و عصینا»
حسود میگه شنیدم صاحب نور چی میگه اما اونو جدی نگرفتم! به شوخی گرفتم!!!
فکر کردم بازیه! : «هَزِلَ فى اللعِب»
+ «بیایید ورکلایفها را جدی بگیریم!»
[سورة الطارق (۸۶): الآيات ۱ الى ۱۷]
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (۱۳) وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ (۱۴)
[كه] در حقيقت، قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است؛ و آن شوخى نيست.
مشتقات ریشه «طلح» در آیات قرآن:
[سورة الواقعة (۵۶): الآيات ۲۷ الى ۴۰]
وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (۲۹)
و درختهاى موز كه ميوهاش خوشه خوشه روى هم چيده است.