A heart that turns its back on its light, bewildered and lost, becomes prey to the devil!
A poignant sentiment indeed! When a heart loses its way and forsakes its inner light, it becomes vulnerable to the darkness that surrounds it. In such moments, it’s essential to seek guidance, reconnect with one’s true self, and find solace in the light that still flickers within.
Remember, even in the darkest of times, there’s always a chance for redemption and renewal. 🌟
دلی که به نورش پشت میکنه، سرگردان و حیران، طعمه شیطان میشود!
و این واقعا یک احساس تلخ است!
هنگامی که قلبی راه خود را گم می کند و نور درونی خود را رها می کند، در برابر تاریکی که آن را احاطه کرده آسیب پذیر می شود. در چنین لحظاتی، جستجوی راهنما، ارتباط مجدد با نور خودش و یافتن آرامش در نوری که به درون قلب میتابد، ضروری است.
به یاد داشته باشیم، حتی در تاریکترین زمانها،
همیشه فرصتی برای رستگاری و تجدید حیات وجود دارد. 🌟
«حیر – حیران» یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است.
در فرهنگ لغات عربی مینویسند:
«تَحَيَّرَ الماءُ: آب ثابت و راكد ماند.»
+ «پشت به نور کردن و رو به تمنا نمودن کار بسیار زشتی است! ان الله لا یامر بالفحشاء!»
این تحیّر و سرگردانی برای کسی که نورشو شنیده اما ازش اطاعت نمیکنه «سمعنا و عصینا»، بسیار زشت و ناپسند است و به همین میگن «فحشاء» که خواستۀ اهل حسادت است که اشاعه پیدا کند!
حير:
تَحَيَّرَ الماءُ : آب ثابت و راكد ماند!
الْحَائِرُ : الموضع الذي يتحيّر به الماء
قلبی که به نورش پشت میکنه، حیران و سرگردان، طعمۀ شیطان میشه!
كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ!
+ «خذلان»
عرب به آب راکد که یه جا روی هم جمع شده و مونده و نمیدونه از کدوم طرف بره میگه حائر!
آب راکد اثر و خواص آب جاری رو نداره! بمرور که راکد شد میگنده و میپوسه و نه تنها شفابخشی آب رو نخواهد داشت که عامل فساد نیز خواهد بود! لذا لیدر سوء مثل همان آب راکد بدبو و گندیده و پوسیده مرداب لجنزاری است که همه رو در خودش غرق و خفه میکنه، چرا؟ چون به عامل حیات که علم آل محمد ع است وصل نیست و ارتباطی ندارد و در جریان نیست و اکل دائم نیست، اما قلب صاحبان و حاملان نور به علم آل محمد ع وصل است «رصد»، و علم دائما در این قلب جریان دارد و رکود علمی برای آنها معنا ندارد، لذا هرگز صاحبان نور را حیران و سرگردان نمیبینی و بالاخره با راهنمایی آل محمد ع از یک گوشه براه میافتد و راه خود را پیدا میکند و ادامه می دهد و این جریان علمی همیشه پابرجاست و رکود برایش تعریف نشده است.
اهل نور یقین به معالم ربانی نیز مشمول همین قاعده هستند یعنی اگر لحظه ای قلب آنها راکد و تاریک می شود سریع با یاد معالم ربانی دوباره آن را به جریان می اندازند و قلب روشن، راه را پیدا کرده و می پیماید «قبض و بسط».
پس معنی واژه «حیر» نیز نسبت به معالم ربانی که سنجیده می شود خوب معنی اش معلوم می شود و علت این سرگردانی معلوم می شود و نباید معنی کلمه را طوطیوار یاد بگیریم که حیران یعنی سرگردان! بلکه اینجوری یاد بگیریم که حیران حسودی است که قلبش به معالم ربانی صاحبان نور یقین ندارد و شک دارد لذا آب راکدی است که سرگردان است و متحیر که بالاخره از کدام طرف به جریان خود باید ادامه دهد و برود!
«حیر – حیران»
مشتق ریشۀ «حیر – حیران» در آیات قرآن:
[سورة الأنعام (۶): آية ۷۱]
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ (۷۱)
بگو: «آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مىرساند و نه زيانى؛ و آيا پس از اينكه خدا ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم؟ مانند كسى كه شيطانها او را در بيابان از راه به در بردهاند، و حيران [بر جاى مانده] است؟
براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت مىخوانند كه:» به سوى ما بيا. «بگو:» هدايت خداست كه هدايتِ [واقعى] است،
و دستور يافتهايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم.
كَأَنَّكَ تَذْكُرُ حَيْرَةً أَوْ غَيْبَةً!
عبارت “كَأَنَّكَ تَذْكُرُ حَيْرَةً أَوْ غَيْبَةً” به این معناست که راوی حدیث (سدیر) وقتی شنید که امام صادق (ع) میفرماید در قائم (عج) سنتی از یوسف (ع) وجود دارد، گمان کرد که این سنت همان حیرت یا غیبت است. پس از امام (ع) میپرسد:
“گویا تو از حیرت یا غیبت سخن میگویی؟”
منظور از “حیرت” و “غیبت” چیست؟
غیبت: اشاره به پنهان بودن و عدم شناسایی حجت خدا دارد، همانگونه که یوسف (ع) در میان برادرانش بود، اما آنها او را نمیشناختند. در مورد امام زمان (عج)، این مفهوم به غیبت صغری و کبری اشاره دارد که طی آن، امام در میان مردم حضور دارد اما آنان او را نمیشناسند، تا زمانی که خداوند اجازه ظهور بدهد.
حیرت: به سرگردانی، شک و تردیدی اشاره دارد که مردم در دوران غیبت دچار آن میشوند. همانگونه که بنیاسرائیل در مورد یوسف (ع) دچار سردرگمی بودند و نمیدانستند چه بر سر او آمده، در زمان غیبت امام مهدی (عج) نیز بسیاری از مردم دچار شک و حیرت میشوند که آیا امام (عج) وجود دارد یا خیر، و چرا ظهور نمیکند.
پس این سؤال سدیر به این اشاره دارد که آیا شباهت امام قائم (عج) با یوسف (ع)، بهخاطر پنهان بودن (غیبت) است یا بهخاطر سرگردانی مردم در شناخت حجت خدا (حیرت)؟
هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ!
امام صادق علیه السلام:
عَنْ سَدِيرٍ قَالَ
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ
إِنَّ فِي الْقَائِمِ سُنَّةً مِنْ يُوسُفَ
قُلْتُ
كَأَنَّكَ تَذْكُرُ حَيْرَةً أَوْ غَيْبَةً
قَالَ لِي وَ مَا تُنْكِرُ مِنْ هَذَا
هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ
إِنَّ إِخْوَةَ يُوسُفَ كَانُوا أَسْبَاطاً أَوْلَادَ أَنْبِيَاءَ تَاجَرُوا يُوسُفَ وَ بَايَعُوهُ وَ خَاطَبُوهُ وَ هُمْ إِخْوَتُهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ فَلَمْ يَعْرِفُوهُ حَتَّى قَالَ لَهُمْ يُوسُفُ أَنَا يُوسُفُ
فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْمَلْعُونَةُ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ يُرِيدُ أَنْ يَسْتُرَ حُجَّتَهُ
لَقَدْ كَانَ يُوسُفُ إِلَيْهِ مُلْكُ مِصْرَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ وَالِدِهِ مَسِيرَةُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً
فَلَوْ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُعَرِّفَ مَكَانَهُ لَقَدَرَ عَلَى ذَلِكَ
وَ اللَّهِ لَقَدْ سَارَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَيَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَى مِصْرَ
فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ أَنْ يَكُونَ يَسِيرُ فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَهُ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ حِينَ قَالَ
هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي.
سدیر میگوید:
از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود:
در قائم (عج) سنتی از یوسف (ع) وجود دارد.
گفتم:
گویا از حیرت یا غیبت سخن میگویی؟
فرمود: چرا از این موضوع تعجب میکنی؟
این امت مانند خوکها هستند!
برادران یوسف (ع) که قبایل بنیاسرائیل و فرزندان پیامبران بودند، با یوسف (ع) داد و ستد کردند، از او خرید و فروش کردند، با او سخن گفتند، در حالی که او برادرشان بود، اما نشناختند، تا زمانی که خود یوسف (ع) به آنها گفت: “من یوسف هستم.”
پس این امتِ ملعون چه جای انکار دارد که خداوند در زمانی از اوقات بخواهد حجت خود را از دیدگان مردم پنهان کند؟
یوسف (ع) که فرمانروای مصر بود، تنها ۱۸ روز با پدرش فاصله داشت.
اگر خدا میخواست، میتوانست مکان او را به یعقوب (ع) بشناساند.
به خدا سوگند، هنگامی که مژدهی یوسف (ع) به یعقوب (ع) رسید، یعقوب و فرزندانش در ۹ روز از بیابان به مصر رسیدند.
پس این امت چه جای انکار دارد که خداوند با حجت خود همانگونه رفتار کند که با یوسف (ع) کرد؟
حجت خدا در میان بازارهایشان راه برود، بر فرشهایشان پا بگذارد و او را نشناسند، تا زمانی که خداوند به او اجازه دهد خود را معرفی کند، همانگونه که به یوسف (ع) اجازه داد،
آن هنگام که فرمود:
“آیا دانستید که با یوسف و برادرش چه کردید، آنگاه که نادان بودید؟”
پس گفتند: “آیا واقعاً تو یوسف هستی؟”
یوسف (ع) پاسخ داد: “من یوسفم و این برادرم است.”
هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ!!!
عبارت “هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ” (این امت شبیه خوکها هستند) از سوی امام صادق (ع) برای توصیف وضعیت اخلاقی و دینی مردم در دوران غیبت و بیاعتنایی آنان نسبت به حجت خدا به کار رفته است.
چرا امام (ع) مردم را به خوکها تشبیه کردهاند؟
تشبیه به خوک در متون دینی غالباً برای توصیف پستی اخلاقی، آلودگی معنوی، و بیغیرتی دینی به کار میرود.
چند نکته در این مورد وجود دارد:
1 – بیتفاوتی و نادانی مردم نسبت به حجت خدا
امام (ع) در این حدیث بیان میکنند که همانطور که برادران یوسف (ع) او را دیدند و با او معامله کردند اما او را نشناختند، مردم نیز امام زمان (عج) را خواهند دید اما او را نمیشناسند.
این ناآگاهی و بیتفاوتی به شناخت حجت خدا، نشانهای از غفلت شدید مردم است که باعث شده است امام آنها را به خوکها تشبیه کند، زیرا خوکها موجوداتی هستند که به اطراف خود توجهی ندارند و در آلودگی زندگی میکنند، بدون اینکه به حقیقت پاکی و طهارت توجه کنند.
2 – فساد اخلاقی و دینی در دوران غیبت
در برخی احادیث، خوک نماد بیغیرتی و فساد اخلاقی است. در دوران غیبت، بسیاری از مردم در بیدینی، فساد، و نادانی غرق میشوند، تا جایی که دیگر اهمیت و حرمت حجت خدا را درک نمیکنند.
همانطور که در حدیث آمده است، مردم با امام (عج) در بازارها راه خواهند رفت، اما او را نخواهند شناخت. این یعنی چنان در غفلت و دنیاپرستی فرو رفتهاند که حتی در حضور امام نیز توانایی درک او را ندارند.
3 – رفتار خیانتآمیز امت نسبت به امام خود
همانگونه که برادران یوسف (ع) او را فروختند و به او ظلم کردند، امت اسلام نیز به امام زمان (عج) جفا میکنند.
در تاریخ اسلام، خیانتهای مکرر نسبت به اهلبیت (ع) دیده میشود. بسیاری از مردم ادعای دینداری داشتند، اما در عمل، حجت خدا را تنها گذاشتند، با او جنگیدند یا او را انکار کردند.
چنین رفتارهایی، نشانهای از پستی و دوری از حقیقت است، که میتواند دلیل دیگری برای این تشبیه باشد.
***
امام صادق (ع) این تشبیه را از روی تحقیر عامدانه مردم به کار نبردهاند، بلکه برای نشان دادن شدت انحطاط اخلاقی، بیتفاوتی، و غفلت مردم در دوران غیبت است. این حدیث هشداری جدی برای مسلمانان است که مبادا دچار همان سرنوشت شوند و از شناخت حجت خدا باز بمانند.
خوک نماد بیغیرتی، شکمپرستی، شهوتپرستی، و بیتفاوتی نسبت به ناپاکی!
در متون دینی و فرهنگهای مختلف، خوک به عنوان نماد برخی از صفات مذموم و ناپسند شناخته شده است. این حیوان به دلایلی که در ادامه توضیح داده میشود، در تشبیهات و استعارات برای توصیف ویژگیهای منفی به کار میرود.
ویژگیهای مذموم خوکها در فرهنگ دینی و اخلاقی
1 – بیغیرتی و نداشتن حس شرافت
یکی از معروفترین ویژگیهای خوک، عدم غیرت و بیتفاوتی نسبت به مسائل اخلاقی و ناموسی است.
برخلاف بسیاری از حیوانات که نسبت به جفت خود حالت دفاعی دارند، خوک نسبت به جفتش بیتفاوت است و حتی اجازه میدهد که در حضور او با جفتش ارتباط برقرار شود.
در فرهنگ اسلامی و حتی در برخی فرهنگهای دیگر، این ویژگی نماد بیغیرتی و سقوط اخلاقی در انسانهاست.
2 – حرص و آز بیش از حد
خوک بهشدت شکمپرست و حریص است و هیچ حدی برای خوردن نمیشناسد.
او حتی از نجاست، کثافات و زبالهها تغذیه میکند و در آلودگیها غرق میشود، بدون اینکه به پاکی و طهارت توجه داشته باشد.
در ادبیات اخلاقی، چنین رفتاری نمادی از انسانهای طماع، دنیاپرست و شهوتران است که فقط به لذتهای مادی فکر میکنند و توجهی به مسائل معنوی و انسانی ندارند.
3 – بیارادگی و تابع هوا و هوس بودن
خوک یکی از حیواناتی است که بهشدت تابع امیال غریزی خود است و کنترل و ارادهای بر آن ندارد.
به همین دلیل، در بسیاری از متون دینی، خوک نمادی از انسانهایی است که بردهی شهوت، دنیاپرستی و هوای نفس شدهاند.
4 – نداشتن وفاداری و حس همبستگی
برخلاف برخی حیوانات مانند اسب، سگ و حتی گرگ که نوعی وفاداری به گروه و خانوادهی خود دارند، خوکها چنین ویژگیای ندارند.
آنها فقط به تأمین منافع شخصی خود فکر میکنند و به دیگر اعضای گروهشان اهمیت نمیدهند.
5 – زندگی در آلودگی و بیتوجهی به طهارت
خوک در کثافت زندگی میکند و از آلودگیها و نجاسات تغذیه میکند بدون اینکه مشکلی با آن داشته باشد.
در فرهنگ اسلامی، طهارت و نظافت از اصول مهم زندگی است و دوری از ناپاکیها از نشانههای ایمان است. ازاینرو، حیوانی که نماد آلودگی باشد، از دیدگاه دینی، مذموم است.
چرا در احادیث، برخی افراد به خوک تشبیه شدهاند؟
تشبیه انسانها به خوک در متون دینی برای نشان دادن رفتارهای پست، ناپسند و انحرافی است. وقتی امام صادق (ع) در حدیثی مردم را به خوک تشبیه میکند، این تشبیه بهخاطر بیتفاوتی نسبت به حجت خدا، دنیاطلبی، شهوتپرستی و سقوط اخلاقی آنهاست.
***
خوک در فرهنگ اسلامی و ادبیات اخلاقی، نماد بیغیرتی، شکمپرستی، دنیاپرستی، هواپرستی، و ناپاکی اخلاقی است.
وقتی امام صادق (ع) برخی از مردم را شبیه خوک توصیف میکند، منظورشان افرادی است که:
نسبت به حقایق دینی و معنوی بیتفاوتند (مثل نشناختن امام زمان در دوران غیبت).
فقط به منافع مادی خود فکر میکنند و حقیقت را نمیبینند.
در دنیاپرستی، فساد، و شهوت غرق شدهاند و به طهارت روحی و معنوی اهمیت نمیدهند.
این تشبیه، هشداری برای کسانی است که در غفلت زندگی میکنند و نسبت به حقیقت بیاعتنا هستند.